دستنویس‌ها و متون کهن فارسی
1.07K subscribers
79 photos
4 files
48 links
ارتباط با گردانندهٔ کانال:
@ali_ashayeri_1998
Download Telegram
Forwarded from کرمانیّات
هشت رباعی نویافته از عمادالدین علی فقیه کرمانی شاعر سدهٔ هشتم هجری
(به اهتمام: خانم دکتر سمانه عابدینی)

‏ ۱.
عیسی نفسی که کیش من مذهب اوست
کوثر اثر رشحه‌ای از مشرب اوست
تا سینه‌ام از هوای او خسته بود
به دانه و شکرّم ز خال و لب اوست

‏۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)


‏۳.
چون در پی آن روی نکویی ای دل
باید که مراد او بجویی ای دل
گفتی که اگر جور کند برگردم
زنهار که این سخن نگویی ای دل

‏۴‏.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل

‏۵.
یک یار وفادار به دست آر ای دل
کز صحبت همدمست ناچار ای دل
مقبول یکی بینی و مردود هزار
اکسیر کمست و خاک بسیار ای دل

‏۶.
نقصان من و کمال خود می‌بینی
هر یک عجب اینست که صد می‌بینی
مردان زمانه نیک بینند نه بد
تو نیک نمی‌بینی و بد می‌بینی
(دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۳)


‏۷.
گاهی به زبان قلمم می‌پرسی
گاهی به مبارک قدمم می‌پرسی
تو جانی ازان هر نفسم می‌آیی
تو روحی ازان دم به دمم می‌پرسی
(مشترک در دست‌نویس‌های شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانهٔ سپهسالار مورخ ۷۶۳، دست‌نویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۴ و دست‌نویس شمارهٔ ۱۰۷۸۸ کتابخانهٔ مجلس مورخ ۷۹۴)


‏۸.
ما وصف قد او نه به اندازه کنیم
وز قامت او جهان پر آوازه کنیم
دی با لب لعل نمکینش چشمم
می‌گفت بیا تا نمکی تازه کنیم
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۱ کتابخانه سپهسالار مورخ ۹۸۱)

پانویس:
۱) قافیه در مصراع اول ایراد دارد و ظاهراً باید «دیده بستگان» باشد (از تذکرات پژوهشگر ارجمند جناب آقای سید علی میرافضلی).
..

کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
بن مضارع «شور» از مصدر «شستن»

پیش‌تر در یادداشتی از جناب آقای مسعود راستی‌پور از صورت دیگر بن مضارع مصدر «شستن»، یعنی «شور»، سخن به میان آمد. بنده یک نمونه را از متن رسائل العشّاق تقدیم کردم که در این یادداشت آمده است. در مقاله‌ای از جناب آقای منوچهر فروزنده‌فر نیز چند نمونهٔ مهم ذکر شده است. اکنون دو نمونهٔ دیگر را که اخیراً دیده‌ام در ذیل می‌آورم. کابرد نمونهٔ نخست، که باید از مصدر «شوراندن» باشد، در کنار صورت دیگر بن مضارع «شستن»، یعنی «شوی»، قابل تأمل است.

۱. «اگر خون از جامه به آب بنشود، به بول بشویند، تا آن را بشوراند و ببرد. آن‌گه بول را به آب بشویند.» (کیمیای سعادت، ج ۲، ص ۱۸۰).

۲. «فرزنگ: چوبی است که گازران بدان جامه شورند.» (فرهنگ مجموعة الفرس، ص ۱۶۲).



پی‌نوشت:
استاد بهروز صفرزاده دربارهٔ شاهد مورد بحث در عبارت نخست تذکّر دادند که:
«شورانیدن» ظاهراً به معنیِ «از جا کندن» یا «زیر و رو کردن» است.

یادآوری کنم که مصحّح کیمیای سعادت، دکتر خدیو جم، مصدر این فعل را «شوراندن» به معنی «شستن» آورده است (پاورقی همان صفحه و نمایهٔ کتاب).
https://t.iss.one/PersianManuscripts
ترتر: مرطوب‌تر؛ خیس‌تر.

جالب است که صفتِ تفضیلیِ ترتر را به کار برده.

کَثیرا... طبعش به طبعِ صمغِ عربی نزدیک است، ولیکن این از او ترتر است.

ابومنصور موفقِ هِرَوی (قرنِ چهارمِ هجری)، الاَبنیه عَن حقایقِ الاَدویه، تهران: دانش‌گاهِ تهران، ص ۲۷۲.

گوشتِ پستان شیرین‌تر است و ترتر.

همان، ص ۲۸۸.

گوشتِ چهارپای و مرغ هرچه خانگی باشد ترتر بُوَد.

همان، ص ۲۹۴.

#کهن‌واژه‌ها
کتابی که علی عبدالرّسولی با خط زیبای خود در تاریخ ۳ مهر ۱۳۱۲ به علّامه دهخدا تقدیم کرده است.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
تجزیه و انتساب غلط یک رباعی در خلاصة الاشعار

تقی کاشی دو رباعی‌ پی‌در‌پی در دیباچهٔ خلاصة الاشعار نقل کرده است. در رباعی نخستین، بیت اول از رباعی‌‌ای کهن است که گوینده بیت دوم آن را عوض کرده‌‌ است. رباعی دوم نیز که اصل همان رباعی نخستین بوده و در مآخذ به نام سنایی و اثیر آمده، به پیر جمال اردستانی یا دیگری منسوب شده است:

«... چنان که شعرا گفته‌اند:
با هر که بخندی ار همه خویش بُوَد
دردی و غمی بر این دلِ ریش بُوَد
آن دل که ز داغِ عاشقی ریش بُوَد
عیبش نبُوَد اگر بداندیش بُوَد
و پیر جمال اردستانی راست این رباعی در این مدّعیٰ و عزیزی نیز به خود منسوب می‌گرداند؛ رباعیُّهُ:
با هر که نشینی اگرت خویش بُوَد
آن بر دلِ من ز مرگِ من بیش بُوَد
من می‌دانم کز تو خطایی ناید
امّا دلِ عاشقان بداندیش بُوَد»
(خلاصة الاشعار، دستنویس شمارهٔ ۲۷۲ف کتابخانهٔ مجلس، کتابت ۱۰۰۷ق، برگ ۹پ).

استاد میرافضلی در یادداشتی مآخذ اصلی رباعی را ذکر کرده‌اند. این رباعی در نامهٔ هژدهم رسائل العشاق نیز بدون نام گوینده نقل شده است. گفتنی است که بیت دوم آن نیز به‌تنهایی در جواهر الاسمار، ص ۲۴، و در مکتوبات مولانا، ص ۷۰ و ۱۸۷ آمده است.
https://t.iss.one/PersianManuscripts
بجَستی به یک جَستن از رویِ زم
بگشتی به ناورد بر یک درم

(گرشاسپ‌نامه)

«گردیدنِ اسب بر رویِ یک درم کنایه‌ای است برای بیان چالاکی و تیزرفتاریِ اسب که حتی می‌تواند در فضایِ تنگی چون رویِ درم نیز جولان کند. در اصطلاحاتِ امریکایی عبارتِ
He Can Turn On a Dime
دقیقاً در همین معنا به کار می‌رود.» (گزیدهٔ متون منظوم پهلوانی، سجّاد آیدنلو: ص ۳۹۲).
https://t.iss.one/PersianManuscripts
🔹انتشار نسخه‌ای ویژه از دیوان خاقانی توسط انتشارات دانشگاه تهران

به کوشش عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، یکی از معتبرترین نسخه‌های دیوان خاقانی شروانی از سوی مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد.

https://news.ut.ac.ir/fa/news/52579


@UT_NEWSLINE
چند نقل قول از ترجمهٔ کتاب طوق الحمامه اثر علی بن حزم اندلسی (درگذشتهٔ ۴۵۶ق)

اَبدَلتَ اَشخاصَنا کُرهاً وَ فَرطَ قَلی
کَمَا الصَّحائِفُ قَد یُبدَلنَ بِالنُّسَخِ
محبت ما را به نفرت و کینهٔ فراوان تبدیل کردی، چنان‌که گاه کتاب‌ها را هنگام نسخه‌برداری تغییر می‌دهند (ص ۸۳).

بدان که زنان در شناختن چهرهٔ فردی که به آنان مایل است، از فردی که نشانه‌ها را شب‌هنگام می‌یابد زبردست‌ترند! (ص ۲۶۹).

گاهی عشق بنا به دلایلی پدید می‌آید اما با از میان رفتن سبب، عشق نیز از بین می‌رود، زیرا هر که تو را برای امری دوست داشته باشد، با پایان یافتن آن امر از تو روی برمی‌تابد (ص ۵۱).

از عوارض عشق، بدگمانی، متهم کردن کلام یکدیگر و تأویل آن برخلاف معنای صحیحش است. من فردی را می‌شناسم که خوش‌گمان‌ترین، باگذشت‌ترین، شکیباترین و پرطاقت‌ترین مردم بود و بیش از هر شخص دیگری سعهٔ صدر داشت، لکن از جانب محبوب خود هیچ چیز را برنمی‌تابید و به مجرد آن‌ که کوچک‌ترین مخالفتی از او سر می‌زد، بدی‌های وی را برمی‌شمرد و گونه‌های مختلفی از بدگمانی را بروز می‌داد (ص ۷۴).

اگر سبب عشق، زیبایی ظاهری جسمانی بود، نباید آنانی که نقصی در ظاهر دارند نیکو شمرده شوند. لکن بسیاری از مردم کسانی را برمی‌گزینند که بهرهٔ چندانی از زیبایی ندارند و راهی برای تغییر میل قلب خود نمی‌یابند، در حالی که از برتری و زیبایی دیگران آگاه هستند. هم‌چنین اگر عشق سبب همانندی در اخلاق بود، هیچ گاه انسان فردی را که به او یاری نمی‌رساند و با او همراه نیست، دوست نمی‌داشت. بنابراین دانستیم که عشق از خود روح سرچشمه می‌گیرد (ص ۵۱).

در آثار پیشینیان آمده است: هر که عاشق شود و عفت پیشه کند تا آن که از دنیا برود، شهید محسوب می‌شود (ص ۲۷۹).

من نزد خلفا حضور و در دربار آنان بار یافته‌ام؛ اما هیچ عظمتی را همانند عظمت محبوب نزد محب نیافتم. همچنین من غلبهٔ افراد بر سران، قاطعیت وزیران، و قدرت عمل گردانندگان حکومت‌ها را دیده‌ام؛ لکن هیچ کس را همانند عاشقی که ایمان دارد که محبوب به او دل سپرده است و از تمایل به خویشتن و درستی پیمانش مطمئن است نیافتم که به وضعیت خود فخر بفروشد و شادمان باشد (ص ۱۹۱).

عَینی جَنَت فی فُؤادی لَوعَهُ الفِکَرِ
فَاَرسَلَ الدَّمعَ مُقتَصَّا مِنَ البَصَرِ
چشمم در حق قلبم مرتکب جنایت شد و قلبم را به سوز و گداز عشق مبتلا کرد. قلبم نیز اشک را برای انتقام گرفتن، به چشم فرستاد (ص ۸۸).

زنان ریاحینی هستند که اگر به آن‌ها توجه نشود پژمرده می‌شوند، و بنایی که اگر به آن رسیدگی نشود ویران می‌گردند. به همین سبب گفته شده است: زیبایی مردان راست‌تر، پایدارتر، و بهتر است. زیرا در برابر برخی عوامل همانند گرما، بادهای گرم، وزش باد، تغییر آب و هوا، و پوشش نداشتن مقاوم‌ترند. حال آن که اگر زنان با گوشه‌ای از این عوامل رویارو شوند، چهره‌شان به‌شدت دگرگون می‌شود (ص ۲۷۳).

اگر امور در نهایت تضاد و انتهای اختلاف قرار گیرند، همانند می‌شوند. اگر یخ را به مدّت طولانی در دست نگه داری، مانند آتش عمل می‌کند. شادمانی اگر از حد بگذرد کشنده است، و اندوه نیز. خنده اگر بسیار شود و شدّت یابد، اشک را از چشمان جاری می‌کند. امور این‌چنین در جهان بسیار است (ص ۶۵).

روزی در شهر مَریّه [=Almeria] در دکان اسماعیل بن یونس طبیب اسرائیلی در جمع دوستان نشسته بودیم. او از علم قیافه‌شناسی آگاه بود و در آن دستی داشت. مجاهد بن حصین قیسی بدو گفت: دربارهٔ او چه می‌گویی؟ و به مردی اشاره کرد حاتم‌نام با کنیهٔ ابوالبقا که در آن نزدیکی نشسته بود. اندکی در او نگریست سپس گفت: او عاشق است. مجاهد بدو گفت: راست گفتی، چگونه به عشق او پی بردی؟ پاسخ داد: از حیرت مفرط وی که تنها در چهره‌اش آشکار است، نه در دیگر حرکاتش (ص ۷۵).

منبع:
طوق کبوتر، ترجمهٔ علی گنجیان خناری و سمیه سادات طباطبایی، انتشارات دانشگاه علّامه طباطبایی (۱۳۹۶).
https://t.iss.one/PersianManuscripts
🔹بیت‌یاب شاهنامۀ فلورانس توسط دانشگاه تهران منتشر شد

کتاب «بیت‌یاب شاهنامۀ فلورانس برپایۀ تصحیح و گزارش هشت‌جلدی زنده‌یاد دکتر عزیزاللّه جوینی و چاپ عکسی دستنویس آن»، به‌کوشش علی عشایری، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، توسط مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد.

https://news.ut.ac.ir/fa/news/52628


@UT_NEWSLINE
پس از نمونه‌خوانی جلد هشتم تصحیح و گزارش مرحوم عزیزالله جوینی توسط این‌جانب، به پیشنهاد معاون محترم انتشارات دانشگاه تهران، جناب آقای دکتر منصور نظام‌آبادی، کار تدوین بیت‌یاب برای ۸ جلد آن را از ابتدای تیر ۱۴۰۴ آغاز کردم. مهم‌ترین انگیزۀ تدوین بیت‌یاب برای این تصحیح را برخی توضیحات گره‌گشای مرحوم دکتر جوینی بر ابیات شاهنامه می‌دانستم. پس از این، بر آن شدم تا علاوه بر ارائۀ نشانی ابیات در دورۀ هشت‌جلدی، نشانی ابیات در خود دستنویس را نیز بیاورم تا پژوهشگران برای دیدن ابیات در اصل نسخه کار آسان‌تری داشته باشند. پیشنهاد می‌شود برای دستیابی آسان به صفحه‌های دستنویس طبق شمارهٔ صفحات چاپ عکسی، از فایلی که مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران آن را در سایت خود به نشانی https://press.ut.ac.ir/book_4027.html منتشر کرده است استفاده شود.
در پایان بر خود لازم می‌دانم که از دوست ارجمندم، جناب آقای علی گودرزی، که در مقابلۀ همۀ مصراع‌ها با اصل دستنویس یاریگر بنده بودند، صمیمانه سپاسگزاری کنم.
https://t.iss.one/PersianManuscripts