محمدصادق دانشجو | Mohammad Sadeq Daneshjou
9.75K subscribers
141 photos
17 videos
7 files
71 links
🔹پژوهشگر حوزه توسعه گرایی و مسائل ایران
🔸کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی

🔻وب‌سایت شخصی🌐 : https://msdaneshjou.ir
🔻کانال سیاست بهشتی 🕊️ | @SBU_PoliticalScience
📧 ایمیل: [email protected]
Download Telegram
مگر هزاران نفر به دست تروریست‌ها کشته نشدند و ۳ روز عزای عمومی اعلام نشد؟
اینجوری با خانواده کشته‌شدگان برخورد میکنید؟
محمدصادق دانشجو | Mohammad Sadeq Daneshjou
مگر هزاران نفر به دست تروریست‌ها کشته نشدند و ۳ روز عزای عمومی اعلام نشد؟ اینجوری با خانواده کشته‌شدگان برخورد میکنید؟
🔺عزل مدیرشبکه افق و توقف برنامه «خط‌خطی»

🔹«در پی پخش برنامه‌ای از شبکه افق با محتوای موهن نسبت به شهدا و جان‌باختگان حوادث دی‌ماه، مدیر این شبکه به دلیل سهل‌انگاری و بی‌توجهی در مدیریت محتوای برنامه «خط‌خطی» عزل و پخش این برنامه متوقف شد.

🔹سازمان صداوسیما ضمن ابراز همدردی مجدد با خانواده‌های مصیبت‌دیده تأکید می‌کند شأن و جایگاه رسانه ملی چنین بی‌دقتی‌های فاحش در مدیریت محتوا حتی بدون نیت سوء را برنمی‌تابد و با آن برخورد قاطع می‌نماید.»/خبرگزاری صدا و سیما
محمدصادق دانشجو | Mohammad Sadeq Daneshjou
📰از فرسایش سرمایه اجتماعی تا محاصره دریایی: منطق جدید تقابل واشنگتن با تهران ۱۴۰۴/۱۱/۰۷ ✍🏻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی تحولات هفته‌های اخیر نشان می‌دهد که روابط ایران و ایالات متحده بار دیگر وارد مرحله‌ای شده که بیش…
📰از فرسایش سرمایه اجتماعی تا محاصره دریایی: منطق جدید تقابل واشنگتن با تهران

✍🏻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی

تحولات هفته‌های اخیر نشان می‌دهد که روابط ایران و ایالات متحده بار دیگر وارد مرحله‌ای شده که بیش از آن‌که تابع دیپلماسی کلاسیک باشد، در چارچوب «مدیریت بحران از طریق فشار» قابل تحلیل است. آمریکا در شرایط کنونی، موقعیت ایران را متفاوت از مقاطع پیشین ارزیابی می‌کند؛ نه صرفاً به دلیل اختلافات هسته‌ای یا منطقه‌ای، بلکه به‌واسطه هم‌زمانی چند شکاف ساختاری در داخل و خارج از کشور که قدرت مانور تهران را به حداقل رسانده است.

🔹متن کامل یادداشت را از اینجا مطالعه کنید.

لینک‌ مطلب در شماره 13297 روزنامه جمهوری اسلامی روز دوشنبه 13 بهمن ماه 1404:
https://jepress.ir/13297/2/8339
مذاکرات فردا ساعت ۱۰ صبح برگزار و نتایج حدود ساعت ۱۵ اعلام می‌شود.
وزیر امورخارجه ایران تا دقایقی دیگر بیانیه ای صادر خواهد کرد.
۱. مذاکرات امروز بیشتر در راستای تلاش برای حفظ پنجره دیپلماسی و دستیابی به چارچوبی برای ادامه مذاکرات بود. چارچوبی که در دور اول به دست نیامد و قرار است در پایتخت ها مورد مشورت قرار گیرد. این بدان معناست که ممکن است مذاکرات ادامه پیدا بکند ‌و ممکن است هم به دور دوم کشیده نشود!

۲. به نظر می‌رسد در این مذاکرات ایران خواستار پایان فشار و‌ تهدیدات نظامی امریکا و عقب نشینی تجهیزات نظامی آن از منطقه شده است. از سوی دیگر، حضور مقام ارشد نظامی آمریکا در مذاکرات، پیام مشخصی برای ایران بود.

۳. باید منتظر واکنش مذاکره‌کنندگان آمریکایی باشیم. اما واکنش عراقچی و وزیر خارجه عمان به عنوان میانجی نشان می‌دهد که نتیجه مذاکرات نه مثبت بوده و نه خیلی منفی.

۴. آنچه واضح به نظر می رسد این است که طرفین وارد جزئیات نشدند ‌و درباره کلیات هم به توافق نرسیده‌اند. بیشتر اعلام موضع، مطالبات و ارائه پیشنهاد بوده است.
اساساً ایران و آمریکا نمی‌توانند به توافق برسند.
در این زمینه هم به زودی یادداشتی منتشر خواهم کرد.
ارسال پیامک‌های خبری، نشان‌دهنده تغییر استراتژی از "جذب مخاطب" به "ارسال مستقیم" است؛ رویکردی که حکایت از کاهش نفوذ شبکه‌های تلویزیونی صدا و سیما در میان افکار عمومی دارد.
البته کاهش نفوذ صدا و سیما در افکار عمومی موضوع جدیدی نیست اما نکته اصلی این است که اکنون حاکمیت نسبت به ناکارآمدی این سازمان آگاهی کامل پیدا کرده است.
این مجسمه توسط تیم رائفی پور درست شده و به خوبی میدونسته اسم مجسمه بعل نیست و بت باید شکسته شود نه اینکه با آتش تکریم شود ولی از قصد مرتکب این اشتباه شد تا با راه افتادن تئوری های مختلف و حدس و گمانها خودش رو در مرکز توجه قرار بده

از من نخواهید باور کنم کسی که کل عمرش صرف نماد گرایی و خرافات کرده و با همین موضوع شناخته شده ندونه داره چیکار میکنه

این مراسم آئینی رائفی پور کاملا عامدانه اتفاق افتاد
موضوع که خرافاتی بیش نیست و از این دست حرف‌ها که "طلسمی فعال شده" و... فاقد اعتبار و اهمیته

مردمی که اونجا بودن هم قطعا نمی‌دونستند این حرکت چه معنایی داره

ولی سوال اینجاست این شخص و تیمش چه نیتی از انجام اینکار داشتند
محمدصادق دانشجو | Mohammad Sadeq Daneshjou
اساساً ایران و آمریکا نمی‌توانند به توافق برسند.
📰بن‌بست آنتولوژیک؛ چرا «وضعیت استثنایی» میان ایران و امریکا ابدی است؟

✍🏻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی

در حالی که آرایش نظامی ایالات متحده در منطقه غرب آسیا با استقرار ناوگروه‌های تهاجمی همچون آبراهام لینکلن و تقویت پایگاه‌های هوایی در حاشیه جنوبی خلیج فارس، نوید جنگی قریب‌الوقوع را می‌دهد، پرسشی بنیادین فراتر از تحلیل‌های ژورنالیستیِ روزمره خودنمایی می‌کند: چرا مکانیسم‌های حل منازعه در روابط بین‌الملل، که حتی در دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت اتمی کارگر افتاد، در پرونده ایران و آمریکا همواره به در بسته می‌خورد؟ چرا هرگونه تلاش برای تنش‌زدایی، از برجام گرفته تا مذاکرات محرمانه، در نهایت به بازتولید بحران ختم می‌شود؟ تقلیل این تخاصم به رویدادهایی نظیر کودتای ۲۸ مرداد یا تسخیر سفارت امریکا و یا محدود کردن آن به مولفه‌هایی چون برنامه هسته‌ای، ناشی از یک خطای معرفت‌شناختی در درک ماهیت «امر سیاسی» در ایران و جایگاه هژمونیک ایالات متحده در نظم جهانی است و در بهترین حالت به «سطح رویدادی» مسئله می‌پردازند، نه به بنیان نظری آن.

تحلیلگران جریان اصلی که اغلب با عینک رئالیسم تدافعی یا لیبرالیسم نهادگرا به موضوع می‌نگرند، از تبیین چراییِ تداوم این تخاصم عاجزند؛ زیرا پیش‌فرض آنان بر این است که دولت‌ها به مثابه «بازیگران خردمند» (Rational Actors) صرفاً به دنبال حداکثرسازی منافع ملی و بقا هستند. اما آنچه در روابط تهران-واشنگتن می‌گذرد، نه یک رقابت کلاسیک دولت-ملت، بلکه یک «تضاد پارادایمیک» و برخورد میان دو هستی‌شناسیِ متعارض است. برای فهم دقیق این بن‌بست، باید از سطح تحلیل خرد عبور کرد و به ریشه‌های شکل‌گیری نظم پسا-عثمانی و مواجهه جهان اسلام با مدرنیته بازگشت.

فروپاشی امپراتوری عثمانی، جهان اسلام را با بحران فقدان «دال مرکزی قدرت» و رویارویی با «تجدد» مواجه ساخت. در پاسخ به تقابل «سنت اسلامی» و «تجدد غربی»، سه جریان اصلی در منطقه شکل گرفت: نخست، جریان سکولاریسم آمرانه (مدل ترکیه آتاتورکی) که راه نجات را در تضعیف سنت و پذیرش تام الگوی دولت-ملتِ وستفالیایی می‌دید. دوم، جریان سلف‌گرای سنتی (مدل عربستان سعودی پیشا-بن‌سلمان) که با طرد تجدد و بازگشت ظاهری به نص، در عمل به کارگزار امنیتی غرب بدل شد. و سوم، جریان‌های نواندیشی دینی نظیر اخوان‌المسلمین و جنبش النهضة که به دنبال نوعی سازگاری میان قرائت دینی و ابزارهای حکومتداری مدرن بودند.
اما پدیده انقلاب اسلامی ایران، در هیچ‌یک از این جریان‌ها تعریف نمی‌شود و یک صورت‌بندی متمایزی ارائه داد. جمهوری اسلامی نوعی قرائت انتقادی و مقاوم از نسبت سنت و تجدد ارائه داد؛ این جریان، ضمن حفظ اصالت سنت و فقه شیعی، در ساحت عمل سیاسی (Praxis)، رویکردی مدرن و «ضد سیستم» (Anti-Systemic) اتخاذ کرده است. نقطه کانونی این تفکر، نه صرفاً اجرای شریعت، بلکه مبارزه با «سلطه» است. دقیقاً در همین نقطه است که الهیات سیاسی جمهوری اسلامی با ادبیات جریان‌های چپ جهانی، مارکسیسم و مبارزات ضدامپریالیستی هم‌پوشانی پیدا می‌کند. همگرایی استراتژیک تهران با کاراکترهایی نظیر فیدل کاسترو، چاوز، و حتی دولت‌های ضدمذهبی اما تجدیدنظرطلب مانند کره شمالی، نه یک تناقض ایدئولوژیک، بلکه حاصل یک اتحاد ارگانیک در جبهه «ضد هژمونی» است. هر دو جریان (اسلام انقلابی و چپ رادیکال) اگرچه در مبانی هستی‌شناسی (خدا‌باوری در برابر ماتریالیسم) در تضادند، اما در خروجی ژئوپلیتیک، یعنی نفی نظم لیبرال-سرمایه‌داری به رهبری آمریکا، به وحدت نظر می‌رسند.

در سوی دیگر معادله، ایالات متحده آمریکا قرار دارد که نباید آن را صرفاً یک واحد سیاسی دانست؛ آمریکا «لویاتانِ نظم سرمایه‌داری جهانی» است. در چارچوب نظریه «نظام جهانی» (World-systems theory)، وظیفه ذاتی هژمون، تضمین امنیت جریان سرمایه و حفظ ساختار مرکز-پیرامون است. برای چنین نظمی، ایران به عنوان یک بازیگر تجدیدنظرطلب که بر گلوگاه انرژی جهان مسلط است و با شبکه سازیِ نامتقارن (محور مقاومت)، انحصار خشونت مشروعِ نظم بین‌الملل را به چالش می‌کشد، یک «تهدید وجودی» محسوب می‌شود. آمریکا می‌تواند حتی با دیکتاتوری‌های نظامی یا پادشاهی‌های مطلقه اسلامی کنار بیاید، به شرط آنکه در چرخه گردش سرمایه جهانی اخلال ایجاد نکنند؛ اما با یک نظام سیاسی که اساساً به دنبال «تغییر وضع موجود» است، امکان همزیستی ندارد.
بنابراین، منازعه ایران و آمریکا بر سر حقوق بشر، دموکراسی یا حتی سلاح هسته‌ای نیست؛ این‌ها روبناهای یک زیربنای عمیق‌ترند. مسئله اصلی، برخورد یک «نیروی مقاومت‌کننده در برابر ادغام در بازار جهانی» با «نیروی پیشرانِ جهانی‌سازیِ سرمایه» است. هرگونه تلاش دیپلماتیک میان این دو، مادامی که ماهیت‌شان تغییر نکند، محکوم به شکست است. آمریکا به عنوان پاسدار نظم لیبرال، نمی‌تواند وجود یک بازیگر ضد ساختار و ضد سیستم را در هارتلند انرژی تحمل کند، و جمهوری اسلامی نیز نمی‌تواند بدون تهی شدن از معنای انقلابی و تبدیل شدن به یک «دولت نرمال» (در تعاریف کیسینجری)، با آمریکا به توافق جامع برسد.

نتیجه آنکه، آنچه به عنوان «مذاکرات» شاهد آن هستیم، نه تلاشی برای صلح پایدار، بلکه تلاش برای کنترل وضعیت جنگی است. صلح واقعی تنها زمانی محقق می‌شود که یکی از طرفین دچار «استحاله ماهوی» شود: یا ایالات متحده از خوی امپریالیستی و جایگاه ابرقدرتی خود عدول کند (که به معنای فروپاشی نظم فعلی جهان است)، یا جمهوری اسلامی از مولفه‌های هویتی و انقلابی خود دست شسته و در هاضمه نظام بین‌الملل حل شود. تا پیش از وقوع یکی از این دو محال، وضعیت حاکم میان تهران و واشنگتن، نه صلح و نه جنگ، بلکه تعلیق دائمی در وضعیت استثنایی خواهد بود./محمدصادق دانشجو