روانشناس
۲۱۷. تو زندگیتون، کی بیشترین تأثیر رو روی شما گذاشته؟ توضیح بدید دوست داشتید.
۲۱۸. تا حالا خواب پرواز، افتادن یا فرار کردن دیدید؟ اگر آره یدونه رو که هیچ وقت از یادت نمیره برامون تعریف کن.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
قبلاً به بهانه این نقل قول از جین وبستر کمی درباره عشق یک طرفه گفتگو کردیم.
تو اتاق درمان و زندگی شخصی خودم افراد زیادی رو شناختم و میشناسم که همچنین وضعیتی دردناکی را تحمل میکنند:
قلبی پر از عشق دارند که با تمام وجود جلوی معشوق گرفتنش و معشوق حتی نگاهی هم به آن نمیکند...
موقع صحبت کردن از عشق، مخصوصا همچنین عشقی -عشقی که بنبست جلوه میکند- ما آدمها دستههای مختلفی میشویم:
۲- قبلاً یک عاشق بودیم و به کام دل نرسیدیم. و چه بسا رفتیم دنبال معشوق دیگری...
عاقبت دست بدامان رقیب تو زدم
چه کنم؟ دست من او را بگریبان نرسید...
اینطور مواقع با فرد عاشق از طریق خاطرات همدلی میکنیم معمولا و شاید بتونیم کمی درکش کنیم.
۳- عاشق بودیم و هستیم و در کنار یاریم. شاید هم با یار یکی شدیم از شدت نزدیکی. که عطار گفت:
محبت درست نشود مگر در میان دو تن،
که یکی دیگری را گوید: ای من…
۴- عاشق بودیم و هستیم و رسیدیم و یار را از دست دادیم بعدش. مثل مرگ معشوق.
آری باخت بود سرتاسر عمر
دستی که به گیسوی تو بردم، بردم.
اینجا احتمالا با فرد عاشق همدلی میکنیم اما برایش خوشحالیم که درد بزرگتری که کشیدیم را تجربه نکرده؛ درد از دست دادن همیشگی معشوق.
۵- عشق را باور نداریم.
۱- خودمان همین الان یک عاشق دلسوخته و نرسیده به یاریم. که حافظ گفت:
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
البته حالات دیگری هم هست مثل خشم و دلخوری و تنفر از معشوق که تو روانشناسی و فلسفه عشق گاهی روی دیگر همان سکه عشق تعریف شدند. مثل وحشی که گفت:
وحشی! چه پرسش است که شد با که آشنا؟
خود گو که او به غیر تو بیگانهی که بود؟
یا:
ای با همهکس به صلح و با ما به خلاف!
با توام!
خلاصه حالات زیاد و متکثر است و با اجازه شما بگذریم از حالات گوناگون عشق که:
یک قصه نیست غم عشق و وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
اما تحلیل و راهحل چیست؟
تو همه این حالات به جز -حالت ناباوری-، به نظر من مهمتر از خود عشق، معشوق است...
چرا؟
اگر معشوق مناسب عاشق باشد و همچنین ظرفیت یک عشق ورزیدن بینهایت را داشته باشد، عاشق -چه رسیده به یار و چه نرسیده- احتمالا بهترین احساسات جهان و پاکترینشان را تجربه میکند.
اما اگر معشوق مثلا یک فرد متأهل یا مثلاً معتاد، خودشیفته یا حتی یک فردی باشد که خودش عاشق کس دیگری هست، آن وقت چون موضوع عشق (=معشوق) ظرفیت عشق عاشق را ندارد تجربه عاشق رو به تلخی و نابودی شادی و سلامتیش میرود...
اینجاست که روانشناس سختی کار خودش را یک بار دیگر درک میکند؛ سختی جدا کردن عاشق از معشوق و کشتن شعله زیبای عشق یا کمک به عاشق برای رسیدن و دمیدن در تنور عشقش.
اما معمولا هیچکدام از این دو حالت انتخاب روانشناس نیست. چون کار ما تسهیل تصمیمگیری است نه تصمیمگیری برای مراجع. پس برای ادامه فرایند مشاوره و تسهیل مسیر مراجع عاشق باید با صبر و حوصله و جذب و هضم درد مراجع پیش برویم تا روزی که خودش فرد عاشق تصمیم بگیرد... هر تصمیمی که گرفت.
البته بنده -که چیزی هم از عشق نمیدانم و فقط طرفدار فیلمها و داستانهای عاشقانهام- مثل صائب معتقدم باید بی وقفه برای یافتن عشق تلاش کنیم، که؛
عشق ما را پی کاری به جهان آوردهست
ادب این است که مشغول تماشا نشویم.
اما واقعا همیشه برایم سخت بوده و هست که تو اتاق درمان جدایی عاشق از معشوق نامناسبش را لحظه به لحظه ببینم یا حتی شاهد رنجش در زندگی با این عشق پاک باشم...
نظر شما چیه دوستان؟ اگر شما جای من بودید چی کار میکردید برای یک عاشق با معشوقی که به نظر میاد مناسبش نیست؟
قبلاً به بهانه این نقل قول از جین وبستر کمی درباره عشق یک طرفه گفتگو کردیم.
تو اتاق درمان و زندگی شخصی خودم افراد زیادی رو شناختم و میشناسم که همچنین وضعیتی دردناکی را تحمل میکنند:
قلبی پر از عشق دارند که با تمام وجود جلوی معشوق گرفتنش و معشوق حتی نگاهی هم به آن نمیکند...
موقع صحبت کردن از عشق، مخصوصا همچنین عشقی -عشقی که بنبست جلوه میکند- ما آدمها دستههای مختلفی میشویم:
۲- قبلاً یک عاشق بودیم و به کام دل نرسیدیم. و چه بسا رفتیم دنبال معشوق دیگری...
عاقبت دست بدامان رقیب تو زدم
چه کنم؟ دست من او را بگریبان نرسید...
اینطور مواقع با فرد عاشق از طریق خاطرات همدلی میکنیم معمولا و شاید بتونیم کمی درکش کنیم.
۳- عاشق بودیم و هستیم و در کنار یاریم. شاید هم با یار یکی شدیم از شدت نزدیکی. که عطار گفت:
محبت درست نشود مگر در میان دو تن،
که یکی دیگری را گوید: ای من…
۴- عاشق بودیم و هستیم و رسیدیم و یار را از دست دادیم بعدش. مثل مرگ معشوق.
آری باخت بود سرتاسر عمر
دستی که به گیسوی تو بردم، بردم.
اینجا احتمالا با فرد عاشق همدلی میکنیم اما برایش خوشحالیم که درد بزرگتری که کشیدیم را تجربه نکرده؛ درد از دست دادن همیشگی معشوق.
۵- عشق را باور نداریم.
۱- خودمان همین الان یک عاشق دلسوخته و نرسیده به یاریم. که حافظ گفت:
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
البته حالات دیگری هم هست مثل خشم و دلخوری و تنفر از معشوق که تو روانشناسی و فلسفه عشق گاهی روی دیگر همان سکه عشق تعریف شدند. مثل وحشی که گفت:
وحشی! چه پرسش است که شد با که آشنا؟
خود گو که او به غیر تو بیگانهی که بود؟
یا:
ای با همهکس به صلح و با ما به خلاف!
با توام!
خلاصه حالات زیاد و متکثر است و با اجازه شما بگذریم از حالات گوناگون عشق که:
یک قصه نیست غم عشق و وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
اما تحلیل و راهحل چیست؟
تو همه این حالات به جز -حالت ناباوری-، به نظر من مهمتر از خود عشق، معشوق است...
چرا؟
اگر معشوق مناسب عاشق باشد و همچنین ظرفیت یک عشق ورزیدن بینهایت را داشته باشد، عاشق -چه رسیده به یار و چه نرسیده- احتمالا بهترین احساسات جهان و پاکترینشان را تجربه میکند.
اما اگر معشوق مثلا یک فرد متأهل یا مثلاً معتاد، خودشیفته یا حتی یک فردی باشد که خودش عاشق کس دیگری هست، آن وقت چون موضوع عشق (=معشوق) ظرفیت عشق عاشق را ندارد تجربه عاشق رو به تلخی و نابودی شادی و سلامتیش میرود...
اینجاست که روانشناس سختی کار خودش را یک بار دیگر درک میکند؛ سختی جدا کردن عاشق از معشوق و کشتن شعله زیبای عشق یا کمک به عاشق برای رسیدن و دمیدن در تنور عشقش.
اما معمولا هیچکدام از این دو حالت انتخاب روانشناس نیست. چون کار ما تسهیل تصمیمگیری است نه تصمیمگیری برای مراجع. پس برای ادامه فرایند مشاوره و تسهیل مسیر مراجع عاشق باید با صبر و حوصله و جذب و هضم درد مراجع پیش برویم تا روزی که خودش فرد عاشق تصمیم بگیرد... هر تصمیمی که گرفت.
البته بنده -که چیزی هم از عشق نمیدانم و فقط طرفدار فیلمها و داستانهای عاشقانهام- مثل صائب معتقدم باید بی وقفه برای یافتن عشق تلاش کنیم، که؛
عشق ما را پی کاری به جهان آوردهست
ادب این است که مشغول تماشا نشویم.
اما واقعا همیشه برایم سخت بوده و هست که تو اتاق درمان جدایی عاشق از معشوق نامناسبش را لحظه به لحظه ببینم یا حتی شاهد رنجش در زندگی با این عشق پاک باشم...
نظر شما چیه دوستان؟ اگر شما جای من بودید چی کار میکردید برای یک عاشق با معشوقی که به نظر میاد مناسبش نیست؟
روانشناس
۲۱۸. تا حالا خواب پرواز، افتادن یا فرار کردن دیدید؟ اگر آره یدونه رو که هیچ وقت از یادت نمیره برامون تعریف کن.
۲۱۹. چه درسی را «با خوردن سرت به سنگ» و «بهای زیادی دادن» یاد گرفتی؟
به نام خداوند بخشنده و مهربان
فارابی تو آثار خودش می گوید:
یک نوع بیماری جسمانی وجود دارد به نام بولیموس. فرد مبتلا به این بیماری، همواره احساس سیری می کند و با اینکه روز به روز افسرده تر می شود و رو به مرگ می رود، هرگاه از او پرسیده شود که آیا میل به غذا دارد یا نه؟
می گوید خیر سیر هستم!
عین همین بیماری ممکن است در بعد غیر مادی ما پیدا بشود، مثلا خدایی نکرده انسان احساس سیری از علم جویی یا بدتر، احساس سیری از عشق و محبت پیدا کند...
داشتم فکر می کردم اکثر ما روزهای سختی داریم. اما تو دوران کرونا، جنگ و... خوب یاد گرفتم که حتی تو سخت ترین شرایط و بدترین روزها هم میشه روزنه های عشق و نور را به روی خود و دیگری گشود.
مواظب باشیم که وابستگی های اعتباری و غیر انسانی باعث نشود که احساس سیری از عشق ورزیدن و یا حتی عشق گرفتن کنیم.
راستی اگر مثل من براتون عشق ورزیدن سخته، شاید بهتره کم کم شروع کنید... بارانی که نم نم روی گونه ها بوسه میزنه؛ کم اما لطیف و نازه... قدرت محبت های کم اما خالص مثل قطره های بارون را دست کم نگیریم.
فارابی تو آثار خودش می گوید:
یک نوع بیماری جسمانی وجود دارد به نام بولیموس. فرد مبتلا به این بیماری، همواره احساس سیری می کند و با اینکه روز به روز افسرده تر می شود و رو به مرگ می رود، هرگاه از او پرسیده شود که آیا میل به غذا دارد یا نه؟
می گوید خیر سیر هستم!
عین همین بیماری ممکن است در بعد غیر مادی ما پیدا بشود، مثلا خدایی نکرده انسان احساس سیری از علم جویی یا بدتر، احساس سیری از عشق و محبت پیدا کند...
داشتم فکر می کردم اکثر ما روزهای سختی داریم. اما تو دوران کرونا، جنگ و... خوب یاد گرفتم که حتی تو سخت ترین شرایط و بدترین روزها هم میشه روزنه های عشق و نور را به روی خود و دیگری گشود.
مواظب باشیم که وابستگی های اعتباری و غیر انسانی باعث نشود که احساس سیری از عشق ورزیدن و یا حتی عشق گرفتن کنیم.
راستی اگر مثل من براتون عشق ورزیدن سخته، شاید بهتره کم کم شروع کنید... بارانی که نم نم روی گونه ها بوسه میزنه؛ کم اما لطیف و نازه... قدرت محبت های کم اما خالص مثل قطره های بارون را دست کم نگیریم.
مقداری جنون یا نامتعارفی، با خارج کردن ما از مرکزیت خود، ما را سالم نگه میدارد و امکان حفظ رابطه با کل شخصیت را فراهم میکند. بخش بزرگی از روانپزشکی، به هر قیمتی سازگاری اجتماعی را ترویج میکند، و یونگ با هر نوع شرطیسازی که منجر به خیانت به روح شود، مخالف بود. او توصیه میکرد که ارزشهای جامعه باید مورد نقد قرار گیرند، نه اینکه تکرار شوند، و اینکه ما باید کمی دیوانگی و مقداری فضای مخفی را در خود پرورش دهیم تا روح بتواند شکوفا شود.
دیوید تیسی
چگونه یونگ را بخوانیم
دیوید تیسی
چگونه یونگ را بخوانیم
روانشناس
۲۲۰. تا الان کدوم یکی از رویاهات به حقیقت پیوسته؟
۲۲۱. آخرین بار کی براتون گل خرید؟
Forwarded from باب استفعال
یخچال خانه ی ما را که باز کنی اگر خالی از هرچیزی هم که باشد محال ممکن است که سیب در ان پیدا نکنی!انگار محکوممان کردند به سیب خوردن!یا رسم است هرروز سیب بخوریم! هرچند تنها مادرم پایبند این رسم عجیب است چون اعتقاد دارد سیب برای پوست مفید است . البته کاربرد دیگر سیب هم در خانمان اینست که یک نفر عطسه کند و مادرم شروع کند هرروز یک سیب ابپز به خوردش بدهد تا یکوقت سرما نخورد.
امروز هم کیسه ی دو کیلویی سیب روی کابینت مثل پتک روی سرم فرود امد و شکایت کردم:"ای بابا.. بازم سیب خریدی که مامان.اینهمه میوه ی خوب!"
بعد یکهو به نظرم سیبها مظلوم امدند. چرا این حرف را زدم انها که کاری به من نداشتند ارامو ساکت
توی کیسه شان نشسته بودند!.. حتی انقدر دلم برای سیبها سوخت که یکی را برداشتم خوردم تا فکر نکنند میوه بدی هستند یا خیلی ازشان بدم می اید!
اخر اصلا تقصیر سیبها نبود. اگر سیب ها هم مثله گوجه سبز میوه نوبرانه بودند و مارا منتظر میگذاشتند شاید حالا کمی بیشتر مورد توجه قرار میگرفتند. و ما بی صبرانه منتظر رسیدن فصل سیب میماندیم و بعد انرا با ذوق چندین برابر قیمت حالا میخریدیم. و چقدر هم راضی و خوشحال بودیم!
برای همین هم به نظرم بعضی ادمها شبیه سیب هستند.
همیشه درکنارمان می مانند و در هر شرایط کمکمان میکنند.کافیست اراده کنیم تا پیشمان باشند. وجودشان پر از خاصیت است و هزار بلاو مصیبت را از جانمان دور میکنند. اما مثل همان سیب به چشم نمی ایند. قدرشان را نمیدانیم
حالا در عوض قدر آن ادمهایی را میدانیم که هر از گاه وارد زندگیمان میشوند و میروند. مثل توت فرنگی.هیچ خاصیتی هم ندارند. مزه هایشان هم ابکی شده و طعمی ندارند. بعد ان سیب کیلو دوتومنی باوفا و پرخاصیت را میفروشیم به ان توت فرنگی بیخاصیت ابکی که هیچوقت نیست و تازه با قیمت کیلو چهل تومن برایش سرو دست هم میشکنیم!
حیف که سیب زا هرکار کنی سیب است و یاد نمیگیرد نوبرانه بودن را.کم بودن را.گران و دست نیافتنی بودن را.بد و بی خاصیت بودن را و همیشه خوب نبودن را!
وای که بعضی ادمها همان سیب هستند. و سیب را جان به جانش هم کنی سیب است!
ادم های نوبرانه هم هرکار که کنند باز برای دیگران عزیز هستند. اصلا ادمها عادت دارند هرچیز که زیاد نباشد را دوست داشته باشند. یک میوه هم حتی اگر در همه فصل ها باشد حالشان را بهم میزند. چه برسد به ادمش! اگر هروقت دلشان خواست دست دراز کنند و تو باشی از چشمشان خواهی افتاد. باید برای اینکه کنارشان باشی قیمت سنگینی پرداخت کنند تا قدرت را بدانند باید ماندنی نباشی تا پرستیده شوی. یک راز مهم درباره انسان ها را به تو بگویم؟ ادمها اصلا جنبه محبت زیادی.. ماندن زیادی.. عشق زیادی .. و هرچیز زیادی دیگر را ندارند. هیچوقت در زندگی مثل سیب در دسترس نباش. نوبرانه بودن را باد بگیر.
امروز هم کیسه ی دو کیلویی سیب روی کابینت مثل پتک روی سرم فرود امد و شکایت کردم:"ای بابا.. بازم سیب خریدی که مامان.اینهمه میوه ی خوب!"
بعد یکهو به نظرم سیبها مظلوم امدند. چرا این حرف را زدم انها که کاری به من نداشتند ارامو ساکت
توی کیسه شان نشسته بودند!.. حتی انقدر دلم برای سیبها سوخت که یکی را برداشتم خوردم تا فکر نکنند میوه بدی هستند یا خیلی ازشان بدم می اید!
اخر اصلا تقصیر سیبها نبود. اگر سیب ها هم مثله گوجه سبز میوه نوبرانه بودند و مارا منتظر میگذاشتند شاید حالا کمی بیشتر مورد توجه قرار میگرفتند. و ما بی صبرانه منتظر رسیدن فصل سیب میماندیم و بعد انرا با ذوق چندین برابر قیمت حالا میخریدیم. و چقدر هم راضی و خوشحال بودیم!
برای همین هم به نظرم بعضی ادمها شبیه سیب هستند.
همیشه درکنارمان می مانند و در هر شرایط کمکمان میکنند.کافیست اراده کنیم تا پیشمان باشند. وجودشان پر از خاصیت است و هزار بلاو مصیبت را از جانمان دور میکنند. اما مثل همان سیب به چشم نمی ایند. قدرشان را نمیدانیم
حالا در عوض قدر آن ادمهایی را میدانیم که هر از گاه وارد زندگیمان میشوند و میروند. مثل توت فرنگی.هیچ خاصیتی هم ندارند. مزه هایشان هم ابکی شده و طعمی ندارند. بعد ان سیب کیلو دوتومنی باوفا و پرخاصیت را میفروشیم به ان توت فرنگی بیخاصیت ابکی که هیچوقت نیست و تازه با قیمت کیلو چهل تومن برایش سرو دست هم میشکنیم!
حیف که سیب زا هرکار کنی سیب است و یاد نمیگیرد نوبرانه بودن را.کم بودن را.گران و دست نیافتنی بودن را.بد و بی خاصیت بودن را و همیشه خوب نبودن را!
وای که بعضی ادمها همان سیب هستند. و سیب را جان به جانش هم کنی سیب است!
ادم های نوبرانه هم هرکار که کنند باز برای دیگران عزیز هستند. اصلا ادمها عادت دارند هرچیز که زیاد نباشد را دوست داشته باشند. یک میوه هم حتی اگر در همه فصل ها باشد حالشان را بهم میزند. چه برسد به ادمش! اگر هروقت دلشان خواست دست دراز کنند و تو باشی از چشمشان خواهی افتاد. باید برای اینکه کنارشان باشی قیمت سنگینی پرداخت کنند تا قدرت را بدانند باید ماندنی نباشی تا پرستیده شوی. یک راز مهم درباره انسان ها را به تو بگویم؟ ادمها اصلا جنبه محبت زیادی.. ماندن زیادی.. عشق زیادی .. و هرچیز زیادی دیگر را ندارند. هیچوقت در زندگی مثل سیب در دسترس نباش. نوبرانه بودن را باد بگیر.
Forwarded from آکادمی دنیای شناخت
ببین لطفاً هیچ کاری نکن! خب؟
دنیای اطراف ما پر شده از محرک. آدمهای اطرافمون و نیازهاشون، دنیای مجازی و نوتیفهاش، وظایف و مسئولیتهامون، ترافیک، شهر با صداهای پر نویز و عصبیش و....
دنیای درون ما هم جای بهتری نیست شاید؛ وسوسههای بیپایان خریدن و مصرف، فشارهای بیامان آقا کمال (≈ لقب دیگر حضرت استاد کمالِ گرایی)، خاطرات گذشته، حسرتهای ناشی از دیدن ظاهر خوب دیگران، ترس از آینده و...
عجب جهنمیه! مگه نه؟!
اما خبر خوب اینه که این پست یه پست منفیبافی دیگه و گزارش آخرین غرغرهای من نیست! در واقع من فکر میکنم این جهنمی که ترسیم کردم؛ چه در درون و چه در بیرون ما، فقط حاصل توجه خود ماست! چطوری این حرف رو میزنم؟ دیوونه شدم یا حرفام علمی ممکنه باشند؟!
بذارید بریم سراغ نظریه ART یا Attention Restoration Theory
نظریه بازیابی توجه نظریهایه که به ما برای حل این مشکل کمک میکنه. اینطوری که بر اساس این نظریه ما باید یاد بگیریم کمی به مغزمون «فضا» و «جای بازی» بدیم. قبول دارم، ممکنه در نگاه اول فقط یه اسم فانتزی برای «هیچ کاری نکردن» به نظر برسه، اما این نظریه توسط علوم اعصاب پشتیبانی میشه! باورتون میشه؟!
نظریه بازیابی توجه اولین بار توسط روانشناسان راشل و استیون کاپلان در سال ۱۹۸۹ مطرح شد. اولش این دانشمندان این نظریه را مطرح کردند که «گذراندن وقت در طبیعت میتواند به بازیابی تمرکز و توجه کمک کند.» بعدش پیشنهاد کردند که دو نوع توجه متمایز وجود داره:
۱- توجه هدایتشده و ۲- توجه هدایتنشده.
توجه هدایتشده به تمرکز ارادی اشاره میکنه - مثل مطالعه، گردش تو یک مکان شلوغ یا ارسال مطلب در شبکههای اجتماعی. خلاصه، یعنی هر فعالیتی که در آن توجه مغز ما روی یک کار خاص متمرکز میشه.
توجه هدایت نشده هم همون موقعیایه که که ما آگاهانه (≈مایندفول) نمیخوایم روی چیزی تمرکز کنیم -به جاش به «چیزها» اجازه میدهیم بدون هیچ تلاشی به آرامی توجه ما را جلب کنند. مثلاً گوش دادن به جیکجیک پرندگان یا تماشای برگهایی که به آرامی در نسیم خشخش میکنند... در این موارد، توجه شما به طور طبیعی بدون نیاز به تمرکز کردن، به این موارد معطوف میشه.
پس فرض نظریه اینه که؛ ما "خستگی توجه" را تجربه میکنیم، اگر به مغزمون فضای حرکتی و رهایی ندیم. خستگی توجه یعنی حالتی که تمرکز و توجه ما به طور چشمگیری سخت شده، در حالی که محرکها بیشتر از قبل هم ممکن است توجه ما را جلب کنند. (خیلی بده خدایی! فکر کن هم خستهای، هم همش حواست پرت میشه!)
قدیم ندیمها، همه ما در طول روز با موقعیتهای زیادی روبرو میشدیم که ممکنه بهشون بگیم موقعیتهای کسلکننده. لحظاتی مثل انتظار برای اتوبوس یا ایستادن در صف سوپرمارکت، یا خواندن پست من:). اما این لحظات کسلکننده به ذهن ما فرصت خاموش شدن میدادند!
الان چی ولی؟ تلفنهای هوشمند این فرصت (یا ضدفرصت!) رو به ما میدهند که همش سرگرم باشیم. و همیشه هم برانگیخته و گوش به زنگ باشیم! و در نتیجه دائماً در معرض محرکهای «شدید و جذاب» بودن، فضای ذهنی کمی برای بازیابی توان مغزهای بیش از حد کار کرده ما فراهم کرده است.
پس خیلی خلاصه و جمع و جور نظریه بازیابی توجه رو بررسی کردیم و نه همهاش رو قاعدتاً؛ نظریه ای که به ما نشان میدهد ما نیاز داریم به:
زمانی برای «ول کردن»
و لحظاتی برای «کاری نکردن»
با هدف تنظیم مجدد و حفظ تعادل روانی
اما حالا چطوری این کار رو بکنیم؟ چطوری «ول کنیم و کاری نکنیم»؟
دو تا راه حل:
۱- به این پست ❤️ بدید تا انگیزه بگیرم و نسخه آپدیت شده وبینار رایگان «رهایی از وابستگی به فضای مجازی» را هفته بعد باهم داشته باشیم. وبیناری که درباره این نظریه و تکنیکهای مرتبطش هست.
۲- منتظر پست دوم #ART باشید.
مجتبی کوپایی
روانشناس و رواندرمانگر
@cognitionworld | CWA
دنیای اطراف ما پر شده از محرک. آدمهای اطرافمون و نیازهاشون، دنیای مجازی و نوتیفهاش، وظایف و مسئولیتهامون، ترافیک، شهر با صداهای پر نویز و عصبیش و....
دنیای درون ما هم جای بهتری نیست شاید؛ وسوسههای بیپایان خریدن و مصرف، فشارهای بیامان آقا کمال (≈ لقب دیگر حضرت استاد کمالِ گرایی)، خاطرات گذشته، حسرتهای ناشی از دیدن ظاهر خوب دیگران، ترس از آینده و...
عجب جهنمیه! مگه نه؟!
اما خبر خوب اینه که این پست یه پست منفیبافی دیگه و گزارش آخرین غرغرهای من نیست! در واقع من فکر میکنم این جهنمی که ترسیم کردم؛ چه در درون و چه در بیرون ما، فقط حاصل توجه خود ماست! چطوری این حرف رو میزنم؟ دیوونه شدم یا حرفام علمی ممکنه باشند؟!
بذارید بریم سراغ نظریه ART یا Attention Restoration Theory
نظریه بازیابی توجه نظریهایه که به ما برای حل این مشکل کمک میکنه. اینطوری که بر اساس این نظریه ما باید یاد بگیریم کمی به مغزمون «فضا» و «جای بازی» بدیم. قبول دارم، ممکنه در نگاه اول فقط یه اسم فانتزی برای «هیچ کاری نکردن» به نظر برسه، اما این نظریه توسط علوم اعصاب پشتیبانی میشه! باورتون میشه؟!
نظریه بازیابی توجه اولین بار توسط روانشناسان راشل و استیون کاپلان در سال ۱۹۸۹ مطرح شد. اولش این دانشمندان این نظریه را مطرح کردند که «گذراندن وقت در طبیعت میتواند به بازیابی تمرکز و توجه کمک کند.» بعدش پیشنهاد کردند که دو نوع توجه متمایز وجود داره:
۱- توجه هدایتشده و ۲- توجه هدایتنشده.
توجه هدایتشده به تمرکز ارادی اشاره میکنه - مثل مطالعه، گردش تو یک مکان شلوغ یا ارسال مطلب در شبکههای اجتماعی. خلاصه، یعنی هر فعالیتی که در آن توجه مغز ما روی یک کار خاص متمرکز میشه.
توجه هدایت نشده هم همون موقعیایه که که ما آگاهانه (≈مایندفول) نمیخوایم روی چیزی تمرکز کنیم -به جاش به «چیزها» اجازه میدهیم بدون هیچ تلاشی به آرامی توجه ما را جلب کنند. مثلاً گوش دادن به جیکجیک پرندگان یا تماشای برگهایی که به آرامی در نسیم خشخش میکنند... در این موارد، توجه شما به طور طبیعی بدون نیاز به تمرکز کردن، به این موارد معطوف میشه.
پس فرض نظریه اینه که؛ ما "خستگی توجه" را تجربه میکنیم، اگر به مغزمون فضای حرکتی و رهایی ندیم. خستگی توجه یعنی حالتی که تمرکز و توجه ما به طور چشمگیری سخت شده، در حالی که محرکها بیشتر از قبل هم ممکن است توجه ما را جلب کنند. (خیلی بده خدایی! فکر کن هم خستهای، هم همش حواست پرت میشه!)
قدیم ندیمها، همه ما در طول روز با موقعیتهای زیادی روبرو میشدیم که ممکنه بهشون بگیم موقعیتهای کسلکننده. لحظاتی مثل انتظار برای اتوبوس یا ایستادن در صف سوپرمارکت، یا خواندن پست من:). اما این لحظات کسلکننده به ذهن ما فرصت خاموش شدن میدادند!
الان چی ولی؟ تلفنهای هوشمند این فرصت (یا ضدفرصت!) رو به ما میدهند که همش سرگرم باشیم. و همیشه هم برانگیخته و گوش به زنگ باشیم! و در نتیجه دائماً در معرض محرکهای «شدید و جذاب» بودن، فضای ذهنی کمی برای بازیابی توان مغزهای بیش از حد کار کرده ما فراهم کرده است.
پس خیلی خلاصه و جمع و جور نظریه بازیابی توجه رو بررسی کردیم و نه همهاش رو قاعدتاً؛ نظریه ای که به ما نشان میدهد ما نیاز داریم به:
زمانی برای «ول کردن»
و لحظاتی برای «کاری نکردن»
با هدف تنظیم مجدد و حفظ تعادل روانی
اما حالا چطوری این کار رو بکنیم؟ چطوری «ول کنیم و کاری نکنیم»؟
دو تا راه حل:
۱- به این پست ❤️ بدید تا انگیزه بگیرم و نسخه آپدیت شده وبینار رایگان «رهایی از وابستگی به فضای مجازی» را هفته بعد باهم داشته باشیم. وبیناری که درباره این نظریه و تکنیکهای مرتبطش هست.
۲- منتظر پست دوم #ART باشید.
مجتبی کوپایی
روانشناس و رواندرمانگر
@cognitionworld | CWA
Talk less.
Learn daily.
Don't show off.
Help when asked.
Ignore nonsense.
Smile more.
Have faith.
Focus.
Learn daily.
Don't show off.
Help when asked.
Ignore nonsense.
Smile more.
Have faith.
Focus.
روانشناس
۲۲۱. آخرین بار کی براتون گل خرید؟
۲۲۲. فوت یا فقدان چه کسی خیلی روی زندگی شما اثر گذاشته؟
Forwarded from آکادمی دنیای شناخت
IMDb
Inside the Mind of a Cat (2022) ⭐ 6.9 | Documentary
1h 7m | TV-PG
در مغز یک پیشی چه میگذرد!؟
قبل از دیدن مستند «درون ذهن گربهها» این سؤال تو ذهنم بود که پشت اون نگاه سرد و خونسرد گربهها چی میگذره؟
ولی بعد از دیدنش، حس کردم انگار وارد یه جهان موازی شدم؛ جهانی که همیشه کنارمون بوده، ولی ما هیچوقت جدی نگاهش نکرده بودیم.
اولین نکته ای که متوجه شدم این بود که گربهها فقط مرموز نیستن اتفاقا خیلی هم دانشمندن و با یه نژاد آنالیزور واقعی طرفم!
خوبی مستند اینه که صرفا محتوای کتابخانهای و راز بقا نداره. تو این مستند دانشمندها از روشهای علمی مختلف مثل آزمایشهای رفتاری، آزمونهای شناختی، تصویربرداری حرکتی و تحلیل واکنش استفاده کردن تا به ما نشون بدن گربهها چطور فکر میکنند.
با دیدن این مستند چیزای خیلی زیادی رو درباره گربهها فهمیدم، مثلاً:
۱- گربهها قبل از واکنش، گزینهها رو تو ذهنشون بررسی میکنن، این یعنی برخلاف تصور عموم که میگن «غریزی رفتار میکنن»، در واقع یک پردازش شناختی واقعی انجام میدن.
۲- دانشمندا نشون دادن گربهها اطلاعات محیطی رو مثل «دیتا» جمعآوری و تحلیل میکنن.
۳- رفتارهایی مثل کمین، جهش و دنبالکردن، تمریناتیه که سیستم تصمیمگیریشون رو تنظیم میکنه. (معنی اون نگاه چپ چپشون چی میشه ینی!!؟)
۴- گربهها یک مدل دقیق از محیط در ذهن خودشون میسازن این همون ساختاری هست که در علوم شناختی بهش میگیم «نقشه سازی ذهنی».
یکی از بخشهای علمی و جذاب مستند هم توضیح دربارهٔ سیستم ارتباطی گربهها بود.
احتمالا براتون جالبه بدونید گربهها از ترکیب «حرکت بدن + حالت چشم + وضعیت دم» استفاده میکنن؛ این همون چیزیه که تو رفتارشناسی حیوانات بهش میگیم multimodal communication. این ویژگی قدرت ارتباطی سطح بالایی به این مخلوقات زیبا میده.
بذارید با یه مثال براتون توضیح بدم: (ببخشید دیگه طولانی شد، گربه دوست دارم راستش.)
😻 چشمبستن آهسته گربه یعنی: فعال شدن سیستم اعتماد و امنیت
😼 تکان دادن کنترلشدهٔ دمش یعنی: پردازش تهدید بالقوه یا تحلیل موقعیت
😾 ایستادن ناگهانیشون یعنی: فعال شدن سیستم هشدار محیطی
🐈 راه رفتن بیصدای گربهها یعنی: بررسی جزئیات فضا برای ساخت مدل ذهنی دقیق
با این که قبلاً این رفتار گربه ها برای من فقط یه سری حرکات بامزه به نظر میرسیدن، ولی الان متوجه شدم که دارم یه سیستم هوشمند و البته پیچیده نگاه میکنم. موراکامی هم قبلا اینارو فهمیده بود فکر کنم که تو تقریبا همه رمانهاش کلی گربه مرموز هست :)
حالا میدونیم گربهها: فکر میکنن، تحلیل میکنن، آیندهٔ رفتارها رو پیشبینی میکنن
و با یک زبان چندلایه (ولی بیصدا) با ما حرف میزنن.
اگر شما هم میخواین گربهها زیباتر از این ببینید و فقط دیگه ناز و دلبر نباشند براتون؛ به نظرم تماشای مستند «درون ذهن گربهها» خیلی زود در دستور کار پلیلیست پاییزی زیر پتوتون قرار بدید. 😼
اگر گربه دوست دارید، حتما گیفش هم دارید... تو کامنت برامون یه گیف گربه بفرستید ما هم یه نسخه از مستند رو براتون ارسال میکنیم. 🤝😸
✍ مینا علیپور و مجتبی کوپایی
@cognitionworld | CWA
قبل از دیدن مستند «درون ذهن گربهها» این سؤال تو ذهنم بود که پشت اون نگاه سرد و خونسرد گربهها چی میگذره؟
ولی بعد از دیدنش، حس کردم انگار وارد یه جهان موازی شدم؛ جهانی که همیشه کنارمون بوده، ولی ما هیچوقت جدی نگاهش نکرده بودیم.
اولین نکته ای که متوجه شدم این بود که گربهها فقط مرموز نیستن اتفاقا خیلی هم دانشمندن و با یه نژاد آنالیزور واقعی طرفم!
خوبی مستند اینه که صرفا محتوای کتابخانهای و راز بقا نداره. تو این مستند دانشمندها از روشهای علمی مختلف مثل آزمایشهای رفتاری، آزمونهای شناختی، تصویربرداری حرکتی و تحلیل واکنش استفاده کردن تا به ما نشون بدن گربهها چطور فکر میکنند.
با دیدن این مستند چیزای خیلی زیادی رو درباره گربهها فهمیدم، مثلاً:
۱- گربهها قبل از واکنش، گزینهها رو تو ذهنشون بررسی میکنن، این یعنی برخلاف تصور عموم که میگن «غریزی رفتار میکنن»، در واقع یک پردازش شناختی واقعی انجام میدن.
۲- دانشمندا نشون دادن گربهها اطلاعات محیطی رو مثل «دیتا» جمعآوری و تحلیل میکنن.
۳- رفتارهایی مثل کمین، جهش و دنبالکردن، تمریناتیه که سیستم تصمیمگیریشون رو تنظیم میکنه. (معنی اون نگاه چپ چپشون چی میشه ینی!!؟)
۴- گربهها یک مدل دقیق از محیط در ذهن خودشون میسازن این همون ساختاری هست که در علوم شناختی بهش میگیم «نقشه سازی ذهنی».
یکی از بخشهای علمی و جذاب مستند هم توضیح دربارهٔ سیستم ارتباطی گربهها بود.
احتمالا براتون جالبه بدونید گربهها از ترکیب «حرکت بدن + حالت چشم + وضعیت دم» استفاده میکنن؛ این همون چیزیه که تو رفتارشناسی حیوانات بهش میگیم multimodal communication. این ویژگی قدرت ارتباطی سطح بالایی به این مخلوقات زیبا میده.
بذارید با یه مثال براتون توضیح بدم: (ببخشید دیگه طولانی شد، گربه دوست دارم راستش.)
😻 چشمبستن آهسته گربه یعنی: فعال شدن سیستم اعتماد و امنیت
😼 تکان دادن کنترلشدهٔ دمش یعنی: پردازش تهدید بالقوه یا تحلیل موقعیت
😾 ایستادن ناگهانیشون یعنی: فعال شدن سیستم هشدار محیطی
🐈 راه رفتن بیصدای گربهها یعنی: بررسی جزئیات فضا برای ساخت مدل ذهنی دقیق
با این که قبلاً این رفتار گربه ها برای من فقط یه سری حرکات بامزه به نظر میرسیدن، ولی الان متوجه شدم که دارم یه سیستم هوشمند و البته پیچیده نگاه میکنم. موراکامی هم قبلا اینارو فهمیده بود فکر کنم که تو تقریبا همه رمانهاش کلی گربه مرموز هست :)
حالا میدونیم گربهها: فکر میکنن، تحلیل میکنن، آیندهٔ رفتارها رو پیشبینی میکنن
و با یک زبان چندلایه (ولی بیصدا) با ما حرف میزنن.
اگر شما هم میخواین گربهها زیباتر از این ببینید و فقط دیگه ناز و دلبر نباشند براتون؛ به نظرم تماشای مستند «درون ذهن گربهها» خیلی زود در دستور کار پلیلیست پاییزی زیر پتوتون قرار بدید. 😼
اگر گربه دوست دارید، حتما گیفش هم دارید... تو کامنت برامون یه گیف گربه بفرستید ما هم یه نسخه از مستند رو براتون ارسال میکنیم. 🤝😸
✍ مینا علیپور و مجتبی کوپایی
@cognitionworld | CWA
روانشناس
۲۲۲. فوت یا فقدان چه کسی خیلی روی زندگی شما اثر گذاشته؟
۲۲۳. اولین باری که کسی به اعتمادتون خیانت کرد کِی بود؟
Forwarded from باب استفعال
من آن شیخم که عمری روی منبر رفت و میبینم
چنان گرم نصیحت بودهام، نشنیدهام خود را
حسین زحمتکش
چنان گرم نصیحت بودهام، نشنیدهام خود را
حسین زحمتکش
Forwarded from قرآن کریم | جوشن کبیر
آنچه را که در قلبت پنهان میکنی
در چشمانت پیداست!
- امیرالمومنین علی(علیهالسلام)
در چشمانت پیداست!
- امیرالمومنین علی(علیهالسلام)
Forwarded from اَفیون
روانشناس
۲۲۳. اولین باری که کسی به اعتمادتون خیانت کرد کِی بود؟
۲۲۴. بهترین نصیحتی که تا حالا شنیدید؟
Forwarded from آکادمی دنیای شناخت
گروه علمی «دنیای شناخت» با افتخار برگزار میکند:
وبینار تعاملیِ
🫷 «رهایی از وابستگی به فضای مجازی» 🫸
با ارائه مجتبی کوپایی
👀 این وبینار برای شماست، اگر دنبال جواب این سوالات میگردید:
🗓 جمعه ۱۴ آذر ساعت ۱۸
🎓 لطفا برای ثبت نام به مدیر روابط عمومی دنیای شناخت پیام بدید. ↓
👤 @CWmediamanager
🤍 این وبینار #رایگان است.
[اما اگر دوست دارید میتوانید یک سهم ۵۰هزارتومانی به بنیاد خیریه قدر جهت خرید لباس گرم برای ایتام کمک کنید.]
@cognitionworld • CWA
وبینار تعاملیِ
🫷 «رهایی از وابستگی به فضای مجازی» 🫸
با ارائه مجتبی کوپایی
👀 این وبینار برای شماست، اگر دنبال جواب این سوالات میگردید:
- چرا به فضای مجازی وابسته شدم؟
- اعتیاد به اینترنت چه علائمی داره؟
- فومو چیه؟ و چرا دچارش میشیم؟
- چند درصد مردم مثل دچار وابستگی شدند؟
- راهحل ریشهای و راهکارها چیه؟
- نظریه ART به چه دردی میخوره؟
- چطوری موفقیتممون در رهایی رو حفظ کنیم؟
+پرسش و پاسخ با روانشناس
🗓 جمعه ۱۴ آذر ساعت ۱۸
🎓 لطفا برای ثبت نام به مدیر روابط عمومی دنیای شناخت پیام بدید. ↓
👤 @CWmediamanager
🤍 این وبینار #رایگان است.
[اما اگر دوست دارید میتوانید یک سهم ۵۰هزارتومانی به بنیاد خیریه قدر جهت خرید لباس گرم برای ایتام کمک کنید.]
@cognitionworld • CWA