پینوشت:
نگاره ۱: شاهنشاه مهرداد دوم اشکانی
نگاره ۲: امپراتور وو هان
نگاره ۳: نبرد رستم و خاقان چین
نگاره ۴-۶:
قلمرو ایران اشکانی و چین هان پس از جنگ و برآمدن امپراتوری کوشان در اسیای مرکزی، افغانستان و شمال هند. نبرد ایرانیان با کوشانیان نیز در رزم رستم با اشکبوس کُشانی و کاموس کُشانی و البته داستان کوش پیل دندان بازتاب یافته است!
نگاره ۱: شاهنشاه مهرداد دوم اشکانی
نگاره ۲: امپراتور وو هان
نگاره ۳: نبرد رستم و خاقان چین
نگاره ۴-۶:
قلمرو ایران اشکانی و چین هان پس از جنگ و برآمدن امپراتوری کوشان در اسیای مرکزی، افغانستان و شمال هند. نبرد ایرانیان با کوشانیان نیز در رزم رستم با اشکبوس کُشانی و کاموس کُشانی و البته داستان کوش پیل دندان بازتاب یافته است!
❤110👍32🔥3👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امروز، چهلمِ سوگِ سیاوشانِ ایرانزمین است.
چهلمِ آن سیاوشانِ که نه در غربت توران، که در خاکِ ایران، در میهنِ خویش، خونشان بر زمین ریخته شد.
چهلم، فاصلهایست میانِ فاجعه و تأمل. میانِ اشک و روایت.
ایران، در تاریخِ بلندِ خود، بارها سیاوش دیده است؛
و هر بار، از دلِ سوگ، پرسشی زاده شده است:
چگونه بیگناهی، چنین آسان قربانی میشود؟ چرا ایرانی، ایرانی را میکشد؟
سیاوشِ شاهنامه از مرگ، اسطوره ساخت؛
باشد که سیاوشانِ امروز نیز از خونِ خویش، حقیقتی بسازند که بماند.
امروز، چهلمِ سوگ است؛
سوگِ سیاوشانِ بیگناهی که نه در توران، که در ایران،
نه دور از وطن، که در وطن، کشته شدند.
@Iran_Simorq
چهلمِ آن سیاوشانِ که نه در غربت توران، که در خاکِ ایران، در میهنِ خویش، خونشان بر زمین ریخته شد.
چهلم، فاصلهایست میانِ فاجعه و تأمل. میانِ اشک و روایت.
ایران، در تاریخِ بلندِ خود، بارها سیاوش دیده است؛
و هر بار، از دلِ سوگ، پرسشی زاده شده است:
چگونه بیگناهی، چنین آسان قربانی میشود؟ چرا ایرانی، ایرانی را میکشد؟
سیاوشِ شاهنامه از مرگ، اسطوره ساخت؛
باشد که سیاوشانِ امروز نیز از خونِ خویش، حقیقتی بسازند که بماند.
امروز، چهلمِ سوگ است؛
سوگِ سیاوشانِ بیگناهی که نه در توران، که در ایران،
نه دور از وطن، که در وطن، کشته شدند.
@Iran_Simorq
❤212💔128😭22👎5👌3🔥2
تازهترین گزارش موسسه رَند (RAND) از نقش هوش مصنوعی در چیدمان قدرت جهانی
گزارش موسسه رَند (RAND) با عنوان "عصر جدید ملتها: قدرت و مزیت در عصر هوش مصنوعی" (ژانویه ۲۰۲۶) بر این امر اشاره دارد که هوش مصنوعی یک «فناوری عمومی فراگیر» است که مانند انقلاب صنعتی میتواند سرنوشت کشورها را تغییر دهد و چیدمان قدرت جهانی را دوباره بسازد.
اما پیام مرکزی نویسنده (مایکل جی. مزر) این است که رقابت در عصر هوش مصنوعی را نباید به مسابقه صرفاً فناورانه فروکاست؛ تراشه، مراکز داده و مدلها مهماند، ولی مزیت پایدار از جایی عمیقتر میآید؛ از کیفیت جامعه، حکمرانی و ظرفیت جذب و بهکارگیری هوش مصنوعی برای حل مسئلههای واقعی. به بیان روشنتر، چالش اصلی رقابتپذیری در این دوران، بیش از آنکه فنی باشد، اجتماعی است.
گزارش برای توضیح این ادعا به چارچوب «بنیانهای اجتماعی رقابتپذیری ملی» تکیه میکند؛ چارچوبی که هفت ویژگی را بهعنوان ستونهای قدرت ملی معرفی میکند: بلندپروازی و اراده ملی، هویت ملیِ یکپارچه، فرصت مشترک، دولت فعال (نه لزوماً دولت مداخلهگر)، نهادهای اثربخش، جامعه یادگیرنده و سازگار، و تنوع و کثرتگرایی. نویسنده نشان میدهد این ویژگیها جدا از هم عمل نمیکنند؛ میانشان همافزایی و حلقههای بازخورد وجود دارد و «موتور رقابت ملی» زمانی کار میکند که این اجزا یکدیگر را تقویت کنند، نه اینکه یکی دیگری را خنثی سازد.
در همین نقطه، هوش مصنوعی هم فرصت میآفریند و هم تهدید. گزارش هشدار میدهد هوش مصنوعی به جامعهای وارد میشود که از قبل با بحران اعتماد، فرسایش سرمایه اجتماعی، و آشفتگی محیط اطلاعاتی دستوپنجه نرم میکند. اگر بهجای درمان، مُسکنِ کوتاهمدت شود، میتواند پیوندهای انسانی را نازکتر کند؛ مثلاً وقتی چتباتها و سامانههای خودکار جای تعامل انسانیِ خدمات عمومی و اجتماعی را میگیرند، هزینه و کارایی بهتر میشود، اما خطر حذف لایههای تماس انسانی و تضعیف احساس تعلق هم جدی است.
از سوی دیگر، آلودگی محیط اطلاعاتی میتواند تشدید شود: تولید انبوه اطلاعات جعلی، عملیات نفوذ و پروپاگاندا، و حتی جعل شواهد در فضاهای رسمی، در کنار «بحران معرفتی» و کاهش اعتماد به واسطهها و نهادهای تولید حقیقت، سیاست و جامعه را آسیبپذیرتر میکند.
گزارش یک خطر عمیقتر را هم برجسته میکند: «برونسپاری شناختی» و تنبلی ذهنی. اگر شهروندان بهتدریج داوری و یادگیری را به مدلها واگذار کنند، توان یادگیری باز، خلاقیت و عاملیت فکری جامعه تحلیل میرود؛ و این دقیقاً همان چیزی است که یک جامعه رقابتپذیر، تابآور و نوآور را از درون تضعیف میکند.
جمعبندی گزارش، یک راهبرد کلان برای مزیت ملی در عصر هوش مصنوعی ارائه میدهد: دولتها باید همزمان «توان فناورانه» و «مزیت اجتماعی» بسازند. برای این کار، مجموعهای از محورهای سیاستی پیشنهاد میشود؛ از ارتقای شایستگی هوش مصنوعی در بخش عمومی و پرورش استعداد، تا تحریک کاربردهایی که فرصت مشترک را گسترش میدهند، راهاندازی کمپین ملی برای تضمین عاملیت انسانی و حقوق شهروندی در برابر قدرت نهادی، پشتیبانی از موج تازه کشف علمی، اصلاح محیط اطلاعاتی با ابزارهای هوش مصنوعی و تنظیمگری هدفمند، پیوند دادن هوش مصنوعی با اصلاحات نهادی برای سادهسازی بوروکراسی، و در نهایت ایجاد کارکردهای آیندهپژوهی و هماهنگی راهبردی برای پیشگیری از شوکها و بحرانهای محتمل.
@Iran_Simorq
گزارش موسسه رَند (RAND) با عنوان "عصر جدید ملتها: قدرت و مزیت در عصر هوش مصنوعی" (ژانویه ۲۰۲۶) بر این امر اشاره دارد که هوش مصنوعی یک «فناوری عمومی فراگیر» است که مانند انقلاب صنعتی میتواند سرنوشت کشورها را تغییر دهد و چیدمان قدرت جهانی را دوباره بسازد.
اما پیام مرکزی نویسنده (مایکل جی. مزر) این است که رقابت در عصر هوش مصنوعی را نباید به مسابقه صرفاً فناورانه فروکاست؛ تراشه، مراکز داده و مدلها مهماند، ولی مزیت پایدار از جایی عمیقتر میآید؛ از کیفیت جامعه، حکمرانی و ظرفیت جذب و بهکارگیری هوش مصنوعی برای حل مسئلههای واقعی. به بیان روشنتر، چالش اصلی رقابتپذیری در این دوران، بیش از آنکه فنی باشد، اجتماعی است.
گزارش برای توضیح این ادعا به چارچوب «بنیانهای اجتماعی رقابتپذیری ملی» تکیه میکند؛ چارچوبی که هفت ویژگی را بهعنوان ستونهای قدرت ملی معرفی میکند: بلندپروازی و اراده ملی، هویت ملیِ یکپارچه، فرصت مشترک، دولت فعال (نه لزوماً دولت مداخلهگر)، نهادهای اثربخش، جامعه یادگیرنده و سازگار، و تنوع و کثرتگرایی. نویسنده نشان میدهد این ویژگیها جدا از هم عمل نمیکنند؛ میانشان همافزایی و حلقههای بازخورد وجود دارد و «موتور رقابت ملی» زمانی کار میکند که این اجزا یکدیگر را تقویت کنند، نه اینکه یکی دیگری را خنثی سازد.
در همین نقطه، هوش مصنوعی هم فرصت میآفریند و هم تهدید. گزارش هشدار میدهد هوش مصنوعی به جامعهای وارد میشود که از قبل با بحران اعتماد، فرسایش سرمایه اجتماعی، و آشفتگی محیط اطلاعاتی دستوپنجه نرم میکند. اگر بهجای درمان، مُسکنِ کوتاهمدت شود، میتواند پیوندهای انسانی را نازکتر کند؛ مثلاً وقتی چتباتها و سامانههای خودکار جای تعامل انسانیِ خدمات عمومی و اجتماعی را میگیرند، هزینه و کارایی بهتر میشود، اما خطر حذف لایههای تماس انسانی و تضعیف احساس تعلق هم جدی است.
از سوی دیگر، آلودگی محیط اطلاعاتی میتواند تشدید شود: تولید انبوه اطلاعات جعلی، عملیات نفوذ و پروپاگاندا، و حتی جعل شواهد در فضاهای رسمی، در کنار «بحران معرفتی» و کاهش اعتماد به واسطهها و نهادهای تولید حقیقت، سیاست و جامعه را آسیبپذیرتر میکند.
گزارش یک خطر عمیقتر را هم برجسته میکند: «برونسپاری شناختی» و تنبلی ذهنی. اگر شهروندان بهتدریج داوری و یادگیری را به مدلها واگذار کنند، توان یادگیری باز، خلاقیت و عاملیت فکری جامعه تحلیل میرود؛ و این دقیقاً همان چیزی است که یک جامعه رقابتپذیر، تابآور و نوآور را از درون تضعیف میکند.
جمعبندی گزارش، یک راهبرد کلان برای مزیت ملی در عصر هوش مصنوعی ارائه میدهد: دولتها باید همزمان «توان فناورانه» و «مزیت اجتماعی» بسازند. برای این کار، مجموعهای از محورهای سیاستی پیشنهاد میشود؛ از ارتقای شایستگی هوش مصنوعی در بخش عمومی و پرورش استعداد، تا تحریک کاربردهایی که فرصت مشترک را گسترش میدهند، راهاندازی کمپین ملی برای تضمین عاملیت انسانی و حقوق شهروندی در برابر قدرت نهادی، پشتیبانی از موج تازه کشف علمی، اصلاح محیط اطلاعاتی با ابزارهای هوش مصنوعی و تنظیمگری هدفمند، پیوند دادن هوش مصنوعی با اصلاحات نهادی برای سادهسازی بوروکراسی، و در نهایت ایجاد کارکردهای آیندهپژوهی و هماهنگی راهبردی برای پیشگیری از شوکها و بحرانهای محتمل.
@Iran_Simorq
👍60❤33🤔3🙏3👎1👏1
.
۷۶۸ سال پیش، در ۲۰ فوریهٔ ۱۲۵۸ میلادی (۶۵۶ هجری قمری)، المستعصم بالله، واپسین خلیفهٔ عباسی، به دستور هولاکو خان، نوهٔ چنگیزخان مغول، کشته شد و با مرگ او ۵۰۸ سال خلافت عباسیان پایان یافت.
با اینکه مغولان بیشتر شهرهای ایران زمین را ویران کرده بودند، پایداری دلیرانه سلطان جلالالدین خوارزمشاه در کنار فعالیت پنهانی اسماعیلیان و سیادت مذهبی عباسیان باعث شد تا منگو قاآن، خان بزرگ مغولان، برادر کوچکتر خود، هولاکو، را به ایران گسیل کند.
پس در ۱۲۵۱ میلادی برادر کوچکتر خود هولاکو را مأمور کرد که ابتدا بقایای قدرت خوارزمشاهیان را از میان بردارد و سپس به سوی دژهای اسماعیلیه روانه شود.
هولاکو، نخست، واپسین مقاومت نیروهای وفادار به خوارزمشاهیان را شکسته و سپس بر دژهای تا آن روز دست نیافتنی اسماعیلیان، به ویژه قلعه افسانهای الموت، در ۱۲۵۶ م. دست یافت و حکومت اسماعیلیان نزاری را که بیش از ۱۶۰ سال در ایران دوام داشت، از پی برانداخت.
هولاکو سپس رو بسوی بغداد، دارالخلافه جهان اسلام و وارث تیسفون ایرانیان و بابل کلدانیان، نموده و شهر هزار افسان را در ژانویهٔ ۱۲۵۸ محاصره و در ۱۰ فوریهٔ ۱۲۵۸ تسخیر کرده و طی هفده روز نزدیک به ۳۰۰ هزار نفر از ساکنین شهر را، از عرب و عجم تا سنی و شیعه، بکشت؛ شهری که پیش از ایلغار مغول بیش از ۴۰۰ هزار نفر جمعیت داشت! روایات تاریخی شمار کشتهشدگان را بین ۲۰۰ تا ۸۰۰ هزار نفر ذکر کردهاند.
مغولان چنان بغداد را از بیخ و بن برکندند که این پایتخت تاریخی که زمانی مرکز علمی و فرهنگی جهان اسلام بود، هیچگاه به آوازه پیشین خود دست نیافت. این آغاز افول بغداد و چرخش راه مسیرهای بازرگانی راه ابریشم از بغداد به شهری درخشان در شمال غرب ایران بود: تبریز. بغداد پس از این فاجعه هرگز به شکوه پیشین بازنگشت.
پس از سقوط شهر، خلیفهٔ نگونبخت عباسی را در اتاقی که پر از زر و جواهر بود زندانی کردند تا نشان دهند ثروت بیمصرفش نتوانست او را از سقوط نجات دهد. پیش از این به هولاکو گفته شده بود که نباید خون یک مقام مذهبی والا را ریخت. پس خان مغول امر کرد تا خلیفه را در فرشی پیچند و تا حد مرگ زنند. بدین سان، خلیفه جان خود را طی نَمَد مالی از دست داد! روشی که بعدها در منابع فارسی با عنوان «نمدمال کردن خلیفه» شهرت یافت.
شگفت آنکه، این خلیفه الناصرلدین الله، جد مکار المستعصم بالله، بود که در میانه رقابت با سلطان محمد خوارزمشاه، چنگیز خان مغول را به هجوم به ایران تحریک ساخته بود؛ تصمیم ویرانگر که بلای جان اخلافش گشت! دگربار، به «پیامد ناخواسته» کنشهای حکام بنگرید!
برخی بر این باورند که این خواجه نصیرالدین توسی (فیلسوف، ریاضیدان، ستاره شناس، پزشک، معمار و عارف ایرانی) بود که پس از سقوط قلعهٔ میموندژ اسماعیلیان همراه مغولان شده بود، خان مغول را واداشت تا خلیفه هوسران عرب را بکشد و خلافت عباسی را برچیند. هدف طوسی، بر پایه این روایت، بازگرداندن ساختار سیاسی ایرانمحور پس از سدهها سلطهٔ خلافت عربی بود. هر چند که سندی متقن در دست نیست وقطعیت تاریخی این ادعا محل بحث است،
هر چه باشد، خواجه در اندیشه احیای سیاسی ایران بود و بر آن بود تا زمانی که خلفای عرب بر ایران غربی چیره باشند، وحدت ملی ایران پس از اشغال بدست اعراب امکانپذیر نیست. خواجه نه تنها رکنالدین خورشاه، واپسین رهبر اسماعیلیان الموت، را به تسلیم به هولاکو خان واداشت، بلکه با برچیده شدن بساط خلافت عباسیان، «ایرانشهر» پیش از اسلام را با نام «ایران زمین» احیا کرد. وی نقش مهمی در برافراشتن دیوانسالاری ایرانی در دوران ایلخانان داشت و به وزارت هولاکو رسید و بعدها رصدخانهٔ مراغه را با حمایت هولاکو بنیان گذاشت.
با نابودی خلافت عباسی در ۱۲۵۸، ساختار سیاسی جهان اسلام دگرگون شد و کمتر از ۲۵۰ سال بعد، با ظهور شاه اسماعیل صفوی در ۱۵۰۱ میلادی، ایران دگربار دارای یک دولت ملی یکپارچه شد؛ فرایند وحدت ملی ایران پس از سقوط ساسانیان بسرانجام رسید. فرآیندی که بسیاری از آن همچو کاملشدن چرخهٔ احیای هویت سیاسی ایرانی پس از استیلای عرب بر فلات ایران در سده ۷ میلادی یاد میکنند.
@Iran_Simorq
۷۶۸ سال پیش، در ۲۰ فوریهٔ ۱۲۵۸ میلادی (۶۵۶ هجری قمری)، المستعصم بالله، واپسین خلیفهٔ عباسی، به دستور هولاکو خان، نوهٔ چنگیزخان مغول، کشته شد و با مرگ او ۵۰۸ سال خلافت عباسیان پایان یافت.
با اینکه مغولان بیشتر شهرهای ایران زمین را ویران کرده بودند، پایداری دلیرانه سلطان جلالالدین خوارزمشاه در کنار فعالیت پنهانی اسماعیلیان و سیادت مذهبی عباسیان باعث شد تا منگو قاآن، خان بزرگ مغولان، برادر کوچکتر خود، هولاکو، را به ایران گسیل کند.
پس در ۱۲۵۱ میلادی برادر کوچکتر خود هولاکو را مأمور کرد که ابتدا بقایای قدرت خوارزمشاهیان را از میان بردارد و سپس به سوی دژهای اسماعیلیه روانه شود.
هولاکو، نخست، واپسین مقاومت نیروهای وفادار به خوارزمشاهیان را شکسته و سپس بر دژهای تا آن روز دست نیافتنی اسماعیلیان، به ویژه قلعه افسانهای الموت، در ۱۲۵۶ م. دست یافت و حکومت اسماعیلیان نزاری را که بیش از ۱۶۰ سال در ایران دوام داشت، از پی برانداخت.
هولاکو سپس رو بسوی بغداد، دارالخلافه جهان اسلام و وارث تیسفون ایرانیان و بابل کلدانیان، نموده و شهر هزار افسان را در ژانویهٔ ۱۲۵۸ محاصره و در ۱۰ فوریهٔ ۱۲۵۸ تسخیر کرده و طی هفده روز نزدیک به ۳۰۰ هزار نفر از ساکنین شهر را، از عرب و عجم تا سنی و شیعه، بکشت؛ شهری که پیش از ایلغار مغول بیش از ۴۰۰ هزار نفر جمعیت داشت! روایات تاریخی شمار کشتهشدگان را بین ۲۰۰ تا ۸۰۰ هزار نفر ذکر کردهاند.
مغولان چنان بغداد را از بیخ و بن برکندند که این پایتخت تاریخی که زمانی مرکز علمی و فرهنگی جهان اسلام بود، هیچگاه به آوازه پیشین خود دست نیافت. این آغاز افول بغداد و چرخش راه مسیرهای بازرگانی راه ابریشم از بغداد به شهری درخشان در شمال غرب ایران بود: تبریز. بغداد پس از این فاجعه هرگز به شکوه پیشین بازنگشت.
پس از سقوط شهر، خلیفهٔ نگونبخت عباسی را در اتاقی که پر از زر و جواهر بود زندانی کردند تا نشان دهند ثروت بیمصرفش نتوانست او را از سقوط نجات دهد. پیش از این به هولاکو گفته شده بود که نباید خون یک مقام مذهبی والا را ریخت. پس خان مغول امر کرد تا خلیفه را در فرشی پیچند و تا حد مرگ زنند. بدین سان، خلیفه جان خود را طی نَمَد مالی از دست داد! روشی که بعدها در منابع فارسی با عنوان «نمدمال کردن خلیفه» شهرت یافت.
شگفت آنکه، این خلیفه الناصرلدین الله، جد مکار المستعصم بالله، بود که در میانه رقابت با سلطان محمد خوارزمشاه، چنگیز خان مغول را به هجوم به ایران تحریک ساخته بود؛ تصمیم ویرانگر که بلای جان اخلافش گشت! دگربار، به «پیامد ناخواسته» کنشهای حکام بنگرید!
برخی بر این باورند که این خواجه نصیرالدین توسی (فیلسوف، ریاضیدان، ستاره شناس، پزشک، معمار و عارف ایرانی) بود که پس از سقوط قلعهٔ میموندژ اسماعیلیان همراه مغولان شده بود، خان مغول را واداشت تا خلیفه هوسران عرب را بکشد و خلافت عباسی را برچیند. هدف طوسی، بر پایه این روایت، بازگرداندن ساختار سیاسی ایرانمحور پس از سدهها سلطهٔ خلافت عربی بود. هر چند که سندی متقن در دست نیست وقطعیت تاریخی این ادعا محل بحث است،
هر چه باشد، خواجه در اندیشه احیای سیاسی ایران بود و بر آن بود تا زمانی که خلفای عرب بر ایران غربی چیره باشند، وحدت ملی ایران پس از اشغال بدست اعراب امکانپذیر نیست. خواجه نه تنها رکنالدین خورشاه، واپسین رهبر اسماعیلیان الموت، را به تسلیم به هولاکو خان واداشت، بلکه با برچیده شدن بساط خلافت عباسیان، «ایرانشهر» پیش از اسلام را با نام «ایران زمین» احیا کرد. وی نقش مهمی در برافراشتن دیوانسالاری ایرانی در دوران ایلخانان داشت و به وزارت هولاکو رسید و بعدها رصدخانهٔ مراغه را با حمایت هولاکو بنیان گذاشت.
با نابودی خلافت عباسی در ۱۲۵۸، ساختار سیاسی جهان اسلام دگرگون شد و کمتر از ۲۵۰ سال بعد، با ظهور شاه اسماعیل صفوی در ۱۵۰۱ میلادی، ایران دگربار دارای یک دولت ملی یکپارچه شد؛ فرایند وحدت ملی ایران پس از سقوط ساسانیان بسرانجام رسید. فرآیندی که بسیاری از آن همچو کاملشدن چرخهٔ احیای هویت سیاسی ایرانی پس از استیلای عرب بر فلات ایران در سده ۷ میلادی یاد میکنند.
@Iran_Simorq
❤92👍29🕊3🙏1
پینوشت:
نگاره ۱: محاصره و سپس نابودی بغداد بدست سپاه ویرانگر مغولان
نگاره ۲: زندانی کردن المستعصمبالله، واپسین خلیفه عباسی، در اتاقی انباشته از طلاهایش
نگاره ۳: نمدمال کردن خلیفه نگونبخت
نگاره ۴: هولاکو خان و همسرش، دوقوز خاتون
نگاره ۵: ابوجعفر محمد بن محمد حسن طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین طوسی
@Iran_Simorq
نگاره ۱: محاصره و سپس نابودی بغداد بدست سپاه ویرانگر مغولان
نگاره ۲: زندانی کردن المستعصمبالله، واپسین خلیفه عباسی، در اتاقی انباشته از طلاهایش
نگاره ۳: نمدمال کردن خلیفه نگونبخت
نگاره ۴: هولاکو خان و همسرش، دوقوز خاتون
نگاره ۵: ابوجعفر محمد بن محمد حسن طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین طوسی
@Iran_Simorq
❤72👍16🕊3💩2🤓1
لبهٔ (پیشتازی) فناوری
یک راهنمای زنده برای بازی بلندمدّت فناوریِ آمریکا
گزارش تک اج (Tech Edge) که در ژانویه ۲۰۲۶ توسط مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) و در قالب پروژه امنیت اقتصادی و فناوری (EST) منتشر شده، یک گزاره ساده اما تعیینکننده را محور میگذارد: رهبری فناوری محصول اکوسیستمهاست، نه محصول چند جهش منفرد.
اکوسیستم، همان ترکیب پویا و انباشتی شرکتها، پژوهشگران، نهادها، سیاستها و شبکه متحدان است که «کشف آزمایشگاهی» را به «تولید صنعتی» تبدیل میکند و قابلیتهای پراکنده را به مزیت شبکهای قابل اعمال در «سرعت و مقیاس» میرساند.
نوآوری این گزارش در همین نقطه است: بهجای «عکس فوری» از رقابت (شمردن پتنت، سهم بازار یا ظرفیت تولید در یک لحظه)، تلاش میکند «محرکهای زیرین» نوآوری، تجاریسازی و انتشار فناوری را نشان دهد و از دل آن، ابزار سیاستگذاری بسازد. از این رو، گزارش خود را «راهنمای زنده» معرفی میکند؛ یعنی چارچوبی که با تغییرات رقابت، بهصورت دورهای بهروزرسانی میشود و مبنای مجموعهای از ماژولهای تخصصی درباره حوزههایی مثل هوش مصنوعی، باتری، کوانتوم و تراشه خواهد بود.
برای اینکه بحث از سطح کلیات گذر نماید، گزارش دو «لنز» تحلیلی ارائه میدهد. لنز اول، چهار مولفه سازنده قدرت اکوسیستم است: (۱) بنیانهای کلان اقتصادی و نهادی مثل ثبات و حاکمیت قانون و بازارهای عوامل؛ (۲) توانمندسازهای اختصاصی هر فناوری مثل زیرساخت پژوهش، استانداردها، حقوق مالکیت فکری و زنجیره تربیت و جذب استعداد؛ (۳) حکمرانی اکوسیستم، یعنی ظرفیت هماهنگی دولت–بخش خصوصی و تنظیمگری سازگار و یادگیرنده؛ و (۴) راهبردها و توانمندیهای بنگاهها در چرخه نوآوری، شبکههای تولید و تابآوری. پیام ضمنی روشن است: مزیت فناورانه «نقطهای» نیست؛ اگر یکی از این حلقهها فرسوده شود، کل زنجیره مزیت شکننده میشود.
لنز دوم، گونهشناسی فناوریهاست؛ چون گزارش صراحتاً میگوید «نسخه واحد» برای همه حوزهها شکست میخورد. بر اساس گستره کاربرد و پیچیدگی تولید، فناوریها به چهار تیپ تقسیم میشوند: فناوریهای پشتهای (Stack) مانند هوش مصنوعی و تراشههای پیشرفته؛ فناوریهای دقیق (Precision) مانند موتورهای جت و لیتوگرافی؛ فناوریهای تولیدی (Production) مانند ماشینابزارهای ردهبالا؛ و فناوریهای پایه (Base) مانند عناصر کمیاب، باتری، فولاد و آلومینیوم. اهمیت این تفکیک در یک نکته است: «مزیتها روی هم سوار میشوند». فناوریهای پایه، ورودی فناوریهای پشتهایاند و فناوریهای تولیدی ظرفیت مقیاسدهی را تعیین میکنند؛ بنابراین ضعف در پایه و تولید، میتواند دستاوردهای پشتهای را در برابر فشار زنجیره تأمین یا اجبار ژئواکونومیک آسیبپذیر کند.
گزارش سپس یک «ترازنامه فناوری» ارائه میدهد: آمریکا در فناوریهای پشتهای دست بالا دارد (کنترل حدود ۹۰ درصد بازار شتابدهندههای هوش مصنوعی و تولید شمار بیشتری از مدلهای شاخص نسبت به چین) و در فناوریهای دقیق خاصی مثل موتورهای جت، مزیتهای انباشته و دیرپایی ساخته است. در مقابل، چین در فناوریهای پایه دست بالا را دارد (از جمله فرآوری بیش از ۹۰ درصد عناصر کمیاب معدنی و تولید فولاد در مقیاسی که از مجموع دیگران فراتر میرود). در فناوریهای تولیدی مانند ماشینابزار نیز آمریکا بخشی از مزیت تاریخی را از دست داده و چین هم هنوز در ردههای کاملاً پیشرفته با محدودیت مواجه است؛ جایی که اتحادیه اروپا و ژاپن بهواسطه شبکههای متراکم تأمینکننده و پرورش مستمر مهارتهای فنی، نقش برجسته دارند.
اما نقطه فنی–راهبردی گزارش جایی است که معمولاً در روایتهای رایج حذف میشود: «حلقه میانی مغفول» میان پژوهش مرزی و بازار. گزارش میگوید آمریکا در تحقیق مرزی ممتاز است، ولی در مرحله سرمایهبر مهندسی، آزمون، تأیید صلاحیت و مقیاسدهی بین آزمایشگاه و بازار دچار اصطکاک است و همین، منحنیهای یادگیری را به بازیگری واگذار میکند که روی این مرحله سرمایهگذاری میکند. نتیجه هم روشن است: آمریکا اختراع میکند، اما «انتشار و نفوذ اقتصادی» کند میماند و بازده ژئوپلیتیکی مزیت پشتهای محدود میشود.
گزارش این وضعیت را «تنگنای راهبردی» مینامد: چین همزمان نوآوری واقعی تولید میکند و از ابزارهای مرکانتیلیستی و بعضاً مخرب بهره میبرد (دامپینگ زیرقیمت، انتقال اجباری فناوری، اعطای مجوز تحمیلی، سرمایهگذاری شکارگرانه و سرمایه دولتی صبور). در این چارچوب، کنترل صادرات و تعرفهها «علامت» را هدف میگیرند، نه «علت» را؛ یعنی جایگزین ساخت ظرفیت داخلی و شبکه متحدان نمیشوند.
یک راهنمای زنده برای بازی بلندمدّت فناوریِ آمریکا
گزارش تک اج (Tech Edge) که در ژانویه ۲۰۲۶ توسط مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) و در قالب پروژه امنیت اقتصادی و فناوری (EST) منتشر شده، یک گزاره ساده اما تعیینکننده را محور میگذارد: رهبری فناوری محصول اکوسیستمهاست، نه محصول چند جهش منفرد.
اکوسیستم، همان ترکیب پویا و انباشتی شرکتها، پژوهشگران، نهادها، سیاستها و شبکه متحدان است که «کشف آزمایشگاهی» را به «تولید صنعتی» تبدیل میکند و قابلیتهای پراکنده را به مزیت شبکهای قابل اعمال در «سرعت و مقیاس» میرساند.
نوآوری این گزارش در همین نقطه است: بهجای «عکس فوری» از رقابت (شمردن پتنت، سهم بازار یا ظرفیت تولید در یک لحظه)، تلاش میکند «محرکهای زیرین» نوآوری، تجاریسازی و انتشار فناوری را نشان دهد و از دل آن، ابزار سیاستگذاری بسازد. از این رو، گزارش خود را «راهنمای زنده» معرفی میکند؛ یعنی چارچوبی که با تغییرات رقابت، بهصورت دورهای بهروزرسانی میشود و مبنای مجموعهای از ماژولهای تخصصی درباره حوزههایی مثل هوش مصنوعی، باتری، کوانتوم و تراشه خواهد بود.
برای اینکه بحث از سطح کلیات گذر نماید، گزارش دو «لنز» تحلیلی ارائه میدهد. لنز اول، چهار مولفه سازنده قدرت اکوسیستم است: (۱) بنیانهای کلان اقتصادی و نهادی مثل ثبات و حاکمیت قانون و بازارهای عوامل؛ (۲) توانمندسازهای اختصاصی هر فناوری مثل زیرساخت پژوهش، استانداردها، حقوق مالکیت فکری و زنجیره تربیت و جذب استعداد؛ (۳) حکمرانی اکوسیستم، یعنی ظرفیت هماهنگی دولت–بخش خصوصی و تنظیمگری سازگار و یادگیرنده؛ و (۴) راهبردها و توانمندیهای بنگاهها در چرخه نوآوری، شبکههای تولید و تابآوری. پیام ضمنی روشن است: مزیت فناورانه «نقطهای» نیست؛ اگر یکی از این حلقهها فرسوده شود، کل زنجیره مزیت شکننده میشود.
لنز دوم، گونهشناسی فناوریهاست؛ چون گزارش صراحتاً میگوید «نسخه واحد» برای همه حوزهها شکست میخورد. بر اساس گستره کاربرد و پیچیدگی تولید، فناوریها به چهار تیپ تقسیم میشوند: فناوریهای پشتهای (Stack) مانند هوش مصنوعی و تراشههای پیشرفته؛ فناوریهای دقیق (Precision) مانند موتورهای جت و لیتوگرافی؛ فناوریهای تولیدی (Production) مانند ماشینابزارهای ردهبالا؛ و فناوریهای پایه (Base) مانند عناصر کمیاب، باتری، فولاد و آلومینیوم. اهمیت این تفکیک در یک نکته است: «مزیتها روی هم سوار میشوند». فناوریهای پایه، ورودی فناوریهای پشتهایاند و فناوریهای تولیدی ظرفیت مقیاسدهی را تعیین میکنند؛ بنابراین ضعف در پایه و تولید، میتواند دستاوردهای پشتهای را در برابر فشار زنجیره تأمین یا اجبار ژئواکونومیک آسیبپذیر کند.
گزارش سپس یک «ترازنامه فناوری» ارائه میدهد: آمریکا در فناوریهای پشتهای دست بالا دارد (کنترل حدود ۹۰ درصد بازار شتابدهندههای هوش مصنوعی و تولید شمار بیشتری از مدلهای شاخص نسبت به چین) و در فناوریهای دقیق خاصی مثل موتورهای جت، مزیتهای انباشته و دیرپایی ساخته است. در مقابل، چین در فناوریهای پایه دست بالا را دارد (از جمله فرآوری بیش از ۹۰ درصد عناصر کمیاب معدنی و تولید فولاد در مقیاسی که از مجموع دیگران فراتر میرود). در فناوریهای تولیدی مانند ماشینابزار نیز آمریکا بخشی از مزیت تاریخی را از دست داده و چین هم هنوز در ردههای کاملاً پیشرفته با محدودیت مواجه است؛ جایی که اتحادیه اروپا و ژاپن بهواسطه شبکههای متراکم تأمینکننده و پرورش مستمر مهارتهای فنی، نقش برجسته دارند.
اما نقطه فنی–راهبردی گزارش جایی است که معمولاً در روایتهای رایج حذف میشود: «حلقه میانی مغفول» میان پژوهش مرزی و بازار. گزارش میگوید آمریکا در تحقیق مرزی ممتاز است، ولی در مرحله سرمایهبر مهندسی، آزمون، تأیید صلاحیت و مقیاسدهی بین آزمایشگاه و بازار دچار اصطکاک است و همین، منحنیهای یادگیری را به بازیگری واگذار میکند که روی این مرحله سرمایهگذاری میکند. نتیجه هم روشن است: آمریکا اختراع میکند، اما «انتشار و نفوذ اقتصادی» کند میماند و بازده ژئوپلیتیکی مزیت پشتهای محدود میشود.
گزارش این وضعیت را «تنگنای راهبردی» مینامد: چین همزمان نوآوری واقعی تولید میکند و از ابزارهای مرکانتیلیستی و بعضاً مخرب بهره میبرد (دامپینگ زیرقیمت، انتقال اجباری فناوری، اعطای مجوز تحمیلی، سرمایهگذاری شکارگرانه و سرمایه دولتی صبور). در این چارچوب، کنترل صادرات و تعرفهها «علامت» را هدف میگیرند، نه «علت» را؛ یعنی جایگزین ساخت ظرفیت داخلی و شبکه متحدان نمیشوند.
❤29👏9
بر همین مبنا، «راهنمای زنده» گزارش بر سه راهبرد تقویتکننده یکدیگر بنا میشود: یکم، ایجاد «چابکی فناورانه» در هر چهار تیپ فناوری (پوشش همزمان پایه، تولیدی، دقیق و پشتهای) و طراحی ابزارهای مالی مشترک مانند «صندوق چابکی فناورانه» برای همسرمایهگذاری دولت، بخش خصوصی و شرکا؛ همچنین استفاده هدفمند از «قانون تولید دفاعی» برای حوزههای پایهای که به سرمایه صبور و کاهش ریسک نیاز دارند. دوم، حرکت با «سرعت و مقیاس» از طریق زمانبندی الزامآور در صدور مجوزها، شکستن گلوگاه تجاریسازی، تمرکز برنامههایی نظیر Manufacturing USA بر خطوط پایلوت انتهابهانتها و ساخت زیرساخت مشترک مهندسی و داده، و سرمایهگذاری جدی روی مهارتهای فنی با گواهیهای قابل حمل برای مشاغلی مانند تکنسینها و برقکاران. سوم، «حفاظت از شبکه» با کنترل صادرات چندجانبه و چابکتر (با تیمهای واکنش سریع)، محدودیتهای وارداتی مبتنی بر رفتار بهجای ممنوعیتهای کور، نوسازی غربال سرمایهگذاری (CFIUS) و نیز توافقهای تجاری همسو با فناوری برای اینکه متحدان بهجای «موازنهگری» میان دو اکوسیستم، در شبکه مزیت آمریکا تثبیت شوند.
@Iran_Simorq
@Iran_Simorq
❤26👏7👍3
آرش رئیسینژاد
در نوشتهای کوتاه به همراه برادرم در مجله معتبر فارن پالیسی به شیوه، دامنه و گستره جنگ احتمالی ایران و امریکا پرداختیم. https://foreignpolicy.com/2026/02/11/iran-war-trump-usa-decapitation-regime-change-invasion/ پینوشت: این نوشته تنها شیوه احتمالی حمله…
امروز ترامپ اعلام کرد که «در حال بررسی یک حملهٔ نظامی محدود علیه ایران است.»
اگر چنین باشد، آنگاه این حمله همان سناریویی را احتمالا دنبال خواهد کرد که در مقالهام در Foreign Policy تشریح کرده بودم:
حملهٔ محدود، هدفمند و عمیق که ماهیت surgical strike دارد؛ یعنی ضربهای دقیق، نقطهای و کاملاً انتخابشده برای ایجاد حداکثر فشار با حداقل دامنهٔ درگیری.
چنین حملهای میتواند بهصورت بالقوه به سمت decapitation strike نیز متمایل شود؛ یعنی هدفگیری سطوح بالای فرماندهی عالی سیاسی و نظامی بهعنوان ابزاری برای تغییر محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی ایران و در ادامه، چه بسا، تغییر سیستم.
این نوع اقدام یک جنگ تمامعیار نیست؛ بلکه ابزار فشار استراتژیک در چارچوب تقابل گستردهتر آمریکا با ایران، و در پسزمینهٔ آن با چین، است.
اینکه آیا حمله آمریکا «محدود» خواهد بود یا نه یا اینکه ترامپ میتواند به اهدافش در چنین جنگی برسد، مسائلیست دیگر. با این حال، هدف جنگ «محدود» مورد اشاره ترامپ همان خواهد بود که در نوشته عرض شده است.
@Iran_Simorq
اگر چنین باشد، آنگاه این حمله همان سناریویی را احتمالا دنبال خواهد کرد که در مقالهام در Foreign Policy تشریح کرده بودم:
حملهٔ محدود، هدفمند و عمیق که ماهیت surgical strike دارد؛ یعنی ضربهای دقیق، نقطهای و کاملاً انتخابشده برای ایجاد حداکثر فشار با حداقل دامنهٔ درگیری.
چنین حملهای میتواند بهصورت بالقوه به سمت decapitation strike نیز متمایل شود؛ یعنی هدفگیری سطوح بالای فرماندهی عالی سیاسی و نظامی بهعنوان ابزاری برای تغییر محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی ایران و در ادامه، چه بسا، تغییر سیستم.
این نوع اقدام یک جنگ تمامعیار نیست؛ بلکه ابزار فشار استراتژیک در چارچوب تقابل گستردهتر آمریکا با ایران، و در پسزمینهٔ آن با چین، است.
اینکه آیا حمله آمریکا «محدود» خواهد بود یا نه یا اینکه ترامپ میتواند به اهدافش در چنین جنگی برسد، مسائلیست دیگر. با این حال، هدف جنگ «محدود» مورد اشاره ترامپ همان خواهد بود که در نوشته عرض شده است.
@Iran_Simorq
❤103👍50🤔21🙏9👎5👌1
آرش رئیسینژاد
https://shorturl.at/kwxTW
داستان ترکمنچای
اینجا ترکمنچای در میانه جاده تبریز-زنجان است؛ جایی در دامنه جنوبی کوههای بزقوش که ۱۹۸ سال پیش شاهد مذاکرات ایران قجر و روسیه تزاری بود؛ مذاکراتی که به عهدنامه ترکمنچای انجامید. اینجا پایان شکست ایران از روسیه بود؛ اما به نقطه آغازی در سرنوشت کشور تبدیل شد.
۱۴ سال پیش از این، ایران ولایات قرهباغ، گنجه، شکی، شروان، قوبا، دربند، بادکوبه (باکو)، داغستان، گرجستان شرقی (کاختی و کارتلی)، گرجستان غربی (آبخاز، سامگرلو، گوریا و ایمرتی) و شمال تالش را طی عهدنامه گلستان به روسیه تزاری واگذار کرده بود. سایه جنگ اما هنوز بر سپهر کشور آشکار بود.
مرزها مشخص نبود؛ قشون روس مرتب به گوگچه و قبان دستاندازی میکرد؛ در دربار الهیارخان آصفالدوله و عبدالله خان امین الدوله حامی جنگ بودند. علما به رهبری سید محمد مجاهد فریاد «وا اسلاما» سر دادند چه نشستهاید که مسلمانان زیر دست کفارند. پس فتوای وجوب جهاد صادر شد. معرکهای درگرفت!
در کشور هنوز ندای خردی به گوش میرسید. قائممقام که میدانست روس چشم به اراضی شمال ارس دارد، از سیاست پدرش که صلح خصمانه بود پیروی میکرد و در سلطانیه به فتحعلیشاه هشدار داد: «عقل حکم میکند آنکه ۶ کرور عایدی و مالیات سالانه دارد با آنکه ۶۰۰ کرور مالیات سالانه دارد درنیاویزد!»
جیره خواران ریاکار اما شماتتش کردند که به شهنشاه جسارت کرده. فردای آن حکم تکفیرش در تبریز را پخش کرده، به خانهاش هجوم آورده و آن را تخریب نمودند. سرانجامِ یگانه فردی که روندهای ژئوپلیتیکی زمانه را تا حدودی میشناخت تبعید به خراسان بود. این واپسین ضربه بر جنازه خِرَد سیاسی بود!
پس کار به جنگ کشیده شد؛ جنگ با امپراتوری بزرگی که ترکان عثمانی را به اشارتی خُرد کرده و یک دهه پیش از آن فرانسه ناپلئون را شکست داده و ارتشش در پاریس رژه پیروزی رفته بود. انتقام و احساسات مذهبی اما بر خرد چیره گشته بود. غافل از آنکه ژئوپلیتیک بر اسبِ چموشِ احساسات افسار میزند!
ارتش ایران از غافلگیری روس سود جسته، پیروزیهای نخستین بدست آورده و بیشتر شهرهای از دست رفته را از یوغ بیگانه آزاد کرد. اما علیرغم دلاوریهای شاهزاده عباس میرزا و سردارانش، حسین خان قزوینی (سردار ایروان) و اسماعیل خان دامغانی، در برابر ارتش مدرن روس در جنگ گنجه شکست سخت خورد.
جنگ با روس دگربار «تنهایی در بزنگاه» کشور را نشان داد. پیش از این، فرانسه در عهدنامه فینکنشتاین وعده یاری داده بود و اندکی بعد، بریتانیا در عهدنامه مجمل و عهدنامه مفصل قول کمک داده بود. همگی اما حرف بود و ایران تنها ماند. خیانت متعصبین تندرو نیز در این خاکِ خائنپرور عیان بود!
چون ایوان پاسکوویچ به تبریز تاخت، میر فتاح که خود از فتوادهندگان پرشور جهاد بود، به پیشوازش برآمده و بر رئوس منابر، زبان به دعای دوام امپراطور روس برگشوده و مقلدینش انبارهای آذوقه زرادخانه را تحویل روسها دادند. بعدها به پاس خدماتش شهروند روس و چندی رئیس علمای مسلمان قفقاز گشت!
پاسکوویچ تهدید کرد چنانچه تا ۵ روز صلح نشود عازم تهران میشود. شاه قائممقام را از خراسان خواسته، دلجویی کرده و به آذربایجان روانه نمود. وزیر با کیاست توانست ارتش روس را به آن سوی ارس بازگرداند. از معدود مواقعی بود که دیپلماسی توانست از پیامدهای ننگین شکستِ میدان اندکی بکاهد!
در عهدنامهای به خط قائممقام که بیش از ۳۰ بار از نام «ایران» نام برده شده بود، دربار مجبور به دست شستن از خانات ایروان و نخجوان و بخشی از شمال تالشان گشت. بدین ترتیب، همه سرزمینهای ایرانی شمال ارس به روسیه تزاری واگذاشته شد. افزون بر این، ۲۰ میلیون روبل غرامت به کشور تحمیل گشت!
شدتِ خفت در ازدستدادن ۱۷ شهر قفقاز اما بحدی بود که بر ارکان نظام قجر لرزه آورد. «شکست» در جنگ پیشدرآمد «بحران» شد؛ بحرانی که مشروعیت نظام را به «پرسش» کشید؛ پرسشی که «پاسخ» را در قویشدن دید. از آنجا که شکست در حوزه نظامی بود، نمود پاسخ نیز تنها در پیشرفت نظامی دیده شد؛ تاکنون!
ریشه تکاپوی تاریخی برای «قوی شدن» را در «سردرد ژئوپلیتیک» (geopolitical headache) برآمده از ترکمنچای ببینید!
انقلاب مشروطه فرزند ترکمنچای بود و رخدادهای پس از آن، از پهلوی تا انقلاب اسلامی و اکنون، نیز!
امروز، سالروز عهدنامه ترکمنچای بود؛ ترکمنچای اما تا به امروز، هر روز، بر جان و جهان ایرانیان سایه فکنده!
@Iran_Simorq
اینجا ترکمنچای در میانه جاده تبریز-زنجان است؛ جایی در دامنه جنوبی کوههای بزقوش که ۱۹۸ سال پیش شاهد مذاکرات ایران قجر و روسیه تزاری بود؛ مذاکراتی که به عهدنامه ترکمنچای انجامید. اینجا پایان شکست ایران از روسیه بود؛ اما به نقطه آغازی در سرنوشت کشور تبدیل شد.
۱۴ سال پیش از این، ایران ولایات قرهباغ، گنجه، شکی، شروان، قوبا، دربند، بادکوبه (باکو)، داغستان، گرجستان شرقی (کاختی و کارتلی)، گرجستان غربی (آبخاز، سامگرلو، گوریا و ایمرتی) و شمال تالش را طی عهدنامه گلستان به روسیه تزاری واگذار کرده بود. سایه جنگ اما هنوز بر سپهر کشور آشکار بود.
مرزها مشخص نبود؛ قشون روس مرتب به گوگچه و قبان دستاندازی میکرد؛ در دربار الهیارخان آصفالدوله و عبدالله خان امین الدوله حامی جنگ بودند. علما به رهبری سید محمد مجاهد فریاد «وا اسلاما» سر دادند چه نشستهاید که مسلمانان زیر دست کفارند. پس فتوای وجوب جهاد صادر شد. معرکهای درگرفت!
در کشور هنوز ندای خردی به گوش میرسید. قائممقام که میدانست روس چشم به اراضی شمال ارس دارد، از سیاست پدرش که صلح خصمانه بود پیروی میکرد و در سلطانیه به فتحعلیشاه هشدار داد: «عقل حکم میکند آنکه ۶ کرور عایدی و مالیات سالانه دارد با آنکه ۶۰۰ کرور مالیات سالانه دارد درنیاویزد!»
جیره خواران ریاکار اما شماتتش کردند که به شهنشاه جسارت کرده. فردای آن حکم تکفیرش در تبریز را پخش کرده، به خانهاش هجوم آورده و آن را تخریب نمودند. سرانجامِ یگانه فردی که روندهای ژئوپلیتیکی زمانه را تا حدودی میشناخت تبعید به خراسان بود. این واپسین ضربه بر جنازه خِرَد سیاسی بود!
پس کار به جنگ کشیده شد؛ جنگ با امپراتوری بزرگی که ترکان عثمانی را به اشارتی خُرد کرده و یک دهه پیش از آن فرانسه ناپلئون را شکست داده و ارتشش در پاریس رژه پیروزی رفته بود. انتقام و احساسات مذهبی اما بر خرد چیره گشته بود. غافل از آنکه ژئوپلیتیک بر اسبِ چموشِ احساسات افسار میزند!
ارتش ایران از غافلگیری روس سود جسته، پیروزیهای نخستین بدست آورده و بیشتر شهرهای از دست رفته را از یوغ بیگانه آزاد کرد. اما علیرغم دلاوریهای شاهزاده عباس میرزا و سردارانش، حسین خان قزوینی (سردار ایروان) و اسماعیل خان دامغانی، در برابر ارتش مدرن روس در جنگ گنجه شکست سخت خورد.
جنگ با روس دگربار «تنهایی در بزنگاه» کشور را نشان داد. پیش از این، فرانسه در عهدنامه فینکنشتاین وعده یاری داده بود و اندکی بعد، بریتانیا در عهدنامه مجمل و عهدنامه مفصل قول کمک داده بود. همگی اما حرف بود و ایران تنها ماند. خیانت متعصبین تندرو نیز در این خاکِ خائنپرور عیان بود!
چون ایوان پاسکوویچ به تبریز تاخت، میر فتاح که خود از فتوادهندگان پرشور جهاد بود، به پیشوازش برآمده و بر رئوس منابر، زبان به دعای دوام امپراطور روس برگشوده و مقلدینش انبارهای آذوقه زرادخانه را تحویل روسها دادند. بعدها به پاس خدماتش شهروند روس و چندی رئیس علمای مسلمان قفقاز گشت!
پاسکوویچ تهدید کرد چنانچه تا ۵ روز صلح نشود عازم تهران میشود. شاه قائممقام را از خراسان خواسته، دلجویی کرده و به آذربایجان روانه نمود. وزیر با کیاست توانست ارتش روس را به آن سوی ارس بازگرداند. از معدود مواقعی بود که دیپلماسی توانست از پیامدهای ننگین شکستِ میدان اندکی بکاهد!
در عهدنامهای به خط قائممقام که بیش از ۳۰ بار از نام «ایران» نام برده شده بود، دربار مجبور به دست شستن از خانات ایروان و نخجوان و بخشی از شمال تالشان گشت. بدین ترتیب، همه سرزمینهای ایرانی شمال ارس به روسیه تزاری واگذاشته شد. افزون بر این، ۲۰ میلیون روبل غرامت به کشور تحمیل گشت!
شدتِ خفت در ازدستدادن ۱۷ شهر قفقاز اما بحدی بود که بر ارکان نظام قجر لرزه آورد. «شکست» در جنگ پیشدرآمد «بحران» شد؛ بحرانی که مشروعیت نظام را به «پرسش» کشید؛ پرسشی که «پاسخ» را در قویشدن دید. از آنجا که شکست در حوزه نظامی بود، نمود پاسخ نیز تنها در پیشرفت نظامی دیده شد؛ تاکنون!
ریشه تکاپوی تاریخی برای «قوی شدن» را در «سردرد ژئوپلیتیک» (geopolitical headache) برآمده از ترکمنچای ببینید!
انقلاب مشروطه فرزند ترکمنچای بود و رخدادهای پس از آن، از پهلوی تا انقلاب اسلامی و اکنون، نیز!
امروز، سالروز عهدنامه ترکمنچای بود؛ ترکمنچای اما تا به امروز، هر روز، بر جان و جهان ایرانیان سایه فکنده!
@Iran_Simorq
❤163👍56😢8👎2😡2
نبرد برای "نفت قرن ۲۱":
رقابت جهانی برای شکستن انحصار چین در عناصر کمیاب
در حالی که جهان به سمت برقی شدن و هوش مصنوعی پیش میرود، میدان نبرد قدرتهای بزرگ از چاههای نفت به سمت معادنی تغییر کرده که "عناصر کمیاب خاکی" (Rare Earth Elements) را در دل خود جای دادهاند. عناصری که بدون آنها، نه تسلا وجود داشت، نه آیفون و نه موشکهای هدایتشونده.
🔋 چرا این عناصر حیاتی هستند؟
عناصر کمیاب شامل ۱۷ عنصر (مانند نئودیمیم، دیسپروزیم و تربیوم) هستند. این مواد به دلیل خواص مغناطیسی و نوری منحصربهفرد، ستون فقرات تکنولوژیهای زیر هستند:
توربینهای بادی و خودروهای برقی: برای ساخت آهنرباهای فوققوی.
صنایع نظامی: در سیستمهای راداری، لیزرها و موتور جتهای جنگنده (مانند F-35).
تکنولوژی مصرفی: در نمایشگرها، اسپیکرها و باتریهای گوشیهای هوشمند.
@Iran_Simorq
رقابت جهانی برای شکستن انحصار چین در عناصر کمیاب
در حالی که جهان به سمت برقی شدن و هوش مصنوعی پیش میرود، میدان نبرد قدرتهای بزرگ از چاههای نفت به سمت معادنی تغییر کرده که "عناصر کمیاب خاکی" (Rare Earth Elements) را در دل خود جای دادهاند. عناصری که بدون آنها، نه تسلا وجود داشت، نه آیفون و نه موشکهای هدایتشونده.
🔋 چرا این عناصر حیاتی هستند؟
عناصر کمیاب شامل ۱۷ عنصر (مانند نئودیمیم، دیسپروزیم و تربیوم) هستند. این مواد به دلیل خواص مغناطیسی و نوری منحصربهفرد، ستون فقرات تکنولوژیهای زیر هستند:
توربینهای بادی و خودروهای برقی: برای ساخت آهنرباهای فوققوی.
صنایع نظامی: در سیستمهای راداری، لیزرها و موتور جتهای جنگنده (مانند F-35).
تکنولوژی مصرفی: در نمایشگرها، اسپیکرها و باتریهای گوشیهای هوشمند.
@Iran_Simorq
👍69❤12👎1
امپراتوری چین؛ اهرم فشاری که جهان را میترساند
در سال ۲۰۲۶، چین همچنان حدود ۶۰٪ از استخراج و بیش از ۹۰٪ از ظرفیت فرآوری این عناصر را در دست دارد.
سلاح صادرات: پکن در سال ۲۰۲۵ با وضع محدودیتهای صادراتی جدید بر روی عناصری مانند دیسپروزیم و تجهیزات ساخت آهنربا، به غرب نشان داد که میتواند شریانهای حیاتی تکنولوژی آنها را مسدود کند.
استراتژی قیمتگذاری: چین با پایین نگه داشتن عمدی قیمتها در دهههای گذشته، رقبای غربی را از میدان به در کرد تا انحصار کامل فرآوری (که بسیار آلاینده و پیچیده است) را به دست گیرد.
پاسخ غرب؛ عملیات "استقلال استراتژیک"
کشورهای غربی به رهبری آمریکا، استرالیا و اتحادیه اروپا، پروژههای عظیمی را برای پایان دادن به این وابستگی آغاز کردهاند:
۱. ایالات متحده؛ بازگشت به استخراج داخلی
آمریکا با احیای معدن Mountain Pass و سرمایهگذاریهای کلان پنتاگون در شرکتهایی مثل MP Materials، در تلاش است زنجیره کامل از "معدن تا آهنربا" را در خاک خود ایجاد کند. همچنین پروژه Project Vault با بودجه ۱۲ میلیارد دلاری برای ذخیرهسازی استراتژیک این مواد کلید خورده است.
۲. استرالیا؛ غول خفته بیدار میشود
استرالیا به عنوان دارنده یکی از بزرگترین ذخایر جهان، با حمایت مالی از شرکت Lynas (بزرگترین تولیدکننده خارج از چین) و پروژه Nolans، در حال تبدیل شدن به هاب اصلی تأمین مواد اولیه برای غرب است.
۳. اتحادیه اروپا؛ قانون مواد خام حیاتی (CRMA)
اروپاییها که به شدت وابسته هستند، با تصویب قوانین جدید قصد دارند تا سال ۲۰۳۰ حداقل ۱۰٪ از استخراج و ۴۰٪ از فرآوری نیاز خود را در داخل اروپا انجام دهند. پروژههایی در سوئد، فرانسه و نروژ برای استخراج و بازیافت آهنرباها با سرعت در حال اجراست.
⚠️ چالشهای پیش رو؛ راهی که هموار نیست
چرا شکستن انحصار چین سخت است؟
آلودگی محیط زیست: فرآوری این عناصر مواد شیمیایی سمی و رادیواکتیو تولید میکند که استانداردهای سختگیرانه غربی، هزینه تولید را بالا میبرد.
زمانبر بودن: راه اندازی یک معدن و واحد فرآوری جدید به طور متوسط ۱۰ تا ۱۵ سال زمان میبرد.
تکنولوژی فرآوری: چین دانش فنی پیشرفتهای در جداسازی این عناصر دارد که غربیها هنوز در حال مهندسی معکوس و یادگیری آن هستند.
🔭 چشمانداز ۲۰۲۶ و بعد از آن
رقابت بر سر عناصر کمیاب دیگر صرفاً یک بحث اقتصادی نیست؛ این یک جنگ ژئوپلیتیک است.
ائتلافهای جدید: شاهد شکلگیری "کلوپهای مواد معدنی" بین کشورهای همفکر (Friend-shoring) هستیم تا زنجیره تأمین را از کشورهای متخاصم جدا کنند.
جایگزینهای تکنولوژیک: شرکتهایی مثل تسلا در حال تحقیق برای ساخت موتورهایی هستند که اصلاً از عناصر کمیاب استفاده نکنند تا از تله تحریمهای احتمالی چین بگریزند.
نتیجهگیری
جهان در حال گذار از وابستگی صرف به "نفت خاورمیانه" به سمت وابستگی روزافزون به "مواد معدنی چین" است. دههی پیش رو، دوران نبردهای بیصدا در آزمایشگاهها و اعماق معادن خواهد بود. هر کشوری که زنجیره تأمین این عناصر را کنترل کند، برنده رقابت تکنولوژیک قرن خواهد بود.
@Iran_Simorq
در سال ۲۰۲۶، چین همچنان حدود ۶۰٪ از استخراج و بیش از ۹۰٪ از ظرفیت فرآوری این عناصر را در دست دارد.
سلاح صادرات: پکن در سال ۲۰۲۵ با وضع محدودیتهای صادراتی جدید بر روی عناصری مانند دیسپروزیم و تجهیزات ساخت آهنربا، به غرب نشان داد که میتواند شریانهای حیاتی تکنولوژی آنها را مسدود کند.
استراتژی قیمتگذاری: چین با پایین نگه داشتن عمدی قیمتها در دهههای گذشته، رقبای غربی را از میدان به در کرد تا انحصار کامل فرآوری (که بسیار آلاینده و پیچیده است) را به دست گیرد.
پاسخ غرب؛ عملیات "استقلال استراتژیک"
کشورهای غربی به رهبری آمریکا، استرالیا و اتحادیه اروپا، پروژههای عظیمی را برای پایان دادن به این وابستگی آغاز کردهاند:
۱. ایالات متحده؛ بازگشت به استخراج داخلی
آمریکا با احیای معدن Mountain Pass و سرمایهگذاریهای کلان پنتاگون در شرکتهایی مثل MP Materials، در تلاش است زنجیره کامل از "معدن تا آهنربا" را در خاک خود ایجاد کند. همچنین پروژه Project Vault با بودجه ۱۲ میلیارد دلاری برای ذخیرهسازی استراتژیک این مواد کلید خورده است.
۲. استرالیا؛ غول خفته بیدار میشود
استرالیا به عنوان دارنده یکی از بزرگترین ذخایر جهان، با حمایت مالی از شرکت Lynas (بزرگترین تولیدکننده خارج از چین) و پروژه Nolans، در حال تبدیل شدن به هاب اصلی تأمین مواد اولیه برای غرب است.
۳. اتحادیه اروپا؛ قانون مواد خام حیاتی (CRMA)
اروپاییها که به شدت وابسته هستند، با تصویب قوانین جدید قصد دارند تا سال ۲۰۳۰ حداقل ۱۰٪ از استخراج و ۴۰٪ از فرآوری نیاز خود را در داخل اروپا انجام دهند. پروژههایی در سوئد، فرانسه و نروژ برای استخراج و بازیافت آهنرباها با سرعت در حال اجراست.
⚠️ چالشهای پیش رو؛ راهی که هموار نیست
چرا شکستن انحصار چین سخت است؟
آلودگی محیط زیست: فرآوری این عناصر مواد شیمیایی سمی و رادیواکتیو تولید میکند که استانداردهای سختگیرانه غربی، هزینه تولید را بالا میبرد.
زمانبر بودن: راه اندازی یک معدن و واحد فرآوری جدید به طور متوسط ۱۰ تا ۱۵ سال زمان میبرد.
تکنولوژی فرآوری: چین دانش فنی پیشرفتهای در جداسازی این عناصر دارد که غربیها هنوز در حال مهندسی معکوس و یادگیری آن هستند.
🔭 چشمانداز ۲۰۲۶ و بعد از آن
رقابت بر سر عناصر کمیاب دیگر صرفاً یک بحث اقتصادی نیست؛ این یک جنگ ژئوپلیتیک است.
ائتلافهای جدید: شاهد شکلگیری "کلوپهای مواد معدنی" بین کشورهای همفکر (Friend-shoring) هستیم تا زنجیره تأمین را از کشورهای متخاصم جدا کنند.
جایگزینهای تکنولوژیک: شرکتهایی مثل تسلا در حال تحقیق برای ساخت موتورهایی هستند که اصلاً از عناصر کمیاب استفاده نکنند تا از تله تحریمهای احتمالی چین بگریزند.
نتیجهگیری
جهان در حال گذار از وابستگی صرف به "نفت خاورمیانه" به سمت وابستگی روزافزون به "مواد معدنی چین" است. دههی پیش رو، دوران نبردهای بیصدا در آزمایشگاهها و اعماق معادن خواهد بود. هر کشوری که زنجیره تأمین این عناصر را کنترل کند، برنده رقابت تکنولوژیک قرن خواهد بود.
@Iran_Simorq
❤92👍43👎3👌1
۱. جزئیات فنی: چرا این عناصر "کمیاب" نیستند اما استخراجشان جهنم است؟
فریب نام: این عناصر در پوسته زمین فراوانتر از طلا و نقره هستند، اما مشکل اینجاست که بهصورت رگههای متمرکز یافت نمیشوند. آنها با غلظت بسیار کم در میان سنگهای معدنی پخش شدهاند.
کابوس فرآوری (Separation Crisis): جداسازی این ۱۷ عنصر از یکدیگر به دلیل شباهت شیمیایی بسیار زیاد، نیازمند صدها مرحله «استخراج با حلال» (Solvent Extraction) است.
هزینه زیستمحیطی: برای به دست آوردن یک تن عنصر کمیاب، باید هزاران تن خاک جابهجا شود و از اسیدهای بسیار قوی استفاده گردد. همچنین بسیاری از این ذخایر حاوی مواد رادیواکتیو مثل توریوم هستند که مدیریت پسماند آنها هزینه تولید را در غرب ۳ برابر چین میکند.
۲. جزئیات استراتژی چین: "عملیات ادغام" و "کنترل قیمت"
ادغام غولها: چین در سالهای اخیر ۳ شرکت بزرگ دولتی خود را ادغام کرد تا "گروه عناصر کمیاب چین" (China Rare Earth Group) را بسازد. این ابرشرکت به تنهایی ۷۰٪ از سهم تولید چین را دارد و مستقیماً توسط دولت مرکزی برای تنظیم قیمت جهانی هدایت میشود.
دامپینگ قیمتی: پکن هر زمان که یک معدن در آمریکا یا استرالیا بخواهد جان بگیرد، عرضه را زیاد و قیمت را پایین میآورد تا آن معدن غربی ورشکست شود (اتفاقی که در دهه ۹۰ میلادی افتاد و معادن آمریکا را به تعطیلی کشاند).
دیپلماسی معدنی در آفریقا : چین فقط به خاک خود متکی نیست؛ آنها در حال خرید سهم عمده معادن در آفریقا و میانمار هستند تا حتی اگر غرب معدن بزند، مواد اولیه خام باز هم تحت کنترل چین باشد.
۳. جزئیات تقابل آمریکا و غرب: از "کوهستان پاس" تا "تأمین از دوستان"
معدن Mountain Pass (کالیفرنیا): این مهمترین سنگر آمریکا است. اما نکته جالب اینجاست که تا همین اواخر، آمریکا خاک معدنی را استخراج میکرد و برای فرآوری به چین میفرستاد! حالا با بودجه دولت، در حال ساخت واحدهای «تصفیه نهایی» در داخل خاک آمریکا هستند تا چرخه کاملاً مستقل شود.
استراتژی Link 20:20: آمریکا با همکاری ژاپن و استرالیا، در حال ایجاد یک زنجیره تأمین موازی است. ژاپن که در سال ۲۰۱۰ توسط چین تحریم صادراتی شده بود، اکنون پیشرفتهترین تکنولوژیهای بازیافت عناصر کمیاب از لوازم الکترونیکی قدیمی را در اختیار متحدانش قرار داده است.
بده بستان با ویتنام و برزیل: غرب به دنبال فعال کردن ذخایر عظیم ویتنام و برزیل است تا وابستگی جغرافیایی به شرق آسیا را کاهش دهد.
۴. جزئیات کاربردهای نظامی؛ پاشنه آشیل ارتشها
آهنرباهای نئودیمیم: در موتورهای هدایت صوتی زیردریاییها و سیستمهای هدفگیری موشکهای کروز استفاده میشود. بدون اینها، دقت موشکها به شدت کاهش مییابد.
شیشههای دید در شب: عنصر لانتانیوم برای ساخت لنزهای پیشرفته دوربینهای حرارتی و دید در شب ارتشها حیاتی است.
جنگندههای نسل پنجم: هر فروند F-35 حدود ۴۱۷ کیلوگرم عناصر کمیاب در بخشهای راداری و موتور خود دارد. وابستگی به چین در این بخش برای پنتاگون یک «کابوس امنیت ملی» تعریف شده است.
۵. جایگزینهای تکنولوژیک؛ فرار از تله چین
موتورهای بدون آهنربا (Magnet-free Motors): شرکتهایی مثل BMW و Renault نسل جدیدی از موتورهای برقی را طراحی کردهاند که به جای آهنربای دائمی (نئودیمیم)، از سیمپیچهای مسی استفاده میکنند.
تکنولوژی هیدروژن: برخی معتقدند گذار به سمت پیلهای سوختی هیدروژنی میتواند نیاز مفرط به باتریهای لیتیومی و آهنرباهای کمیاب را تعدیل کند.
استخراج از اعماق اقیانوس: شرکتهای پیشرو در حال بررسی کف اقیانوسها برای یافتن کلوخههای معدنی (Nodules) هستند که غنی از این عناصرند؛ هرچند این کار با مخالفت شدید فعالان محیط زیست روبروست.
@Iran_Simorq
فریب نام: این عناصر در پوسته زمین فراوانتر از طلا و نقره هستند، اما مشکل اینجاست که بهصورت رگههای متمرکز یافت نمیشوند. آنها با غلظت بسیار کم در میان سنگهای معدنی پخش شدهاند.
کابوس فرآوری (Separation Crisis): جداسازی این ۱۷ عنصر از یکدیگر به دلیل شباهت شیمیایی بسیار زیاد، نیازمند صدها مرحله «استخراج با حلال» (Solvent Extraction) است.
هزینه زیستمحیطی: برای به دست آوردن یک تن عنصر کمیاب، باید هزاران تن خاک جابهجا شود و از اسیدهای بسیار قوی استفاده گردد. همچنین بسیاری از این ذخایر حاوی مواد رادیواکتیو مثل توریوم هستند که مدیریت پسماند آنها هزینه تولید را در غرب ۳ برابر چین میکند.
۲. جزئیات استراتژی چین: "عملیات ادغام" و "کنترل قیمت"
ادغام غولها: چین در سالهای اخیر ۳ شرکت بزرگ دولتی خود را ادغام کرد تا "گروه عناصر کمیاب چین" (China Rare Earth Group) را بسازد. این ابرشرکت به تنهایی ۷۰٪ از سهم تولید چین را دارد و مستقیماً توسط دولت مرکزی برای تنظیم قیمت جهانی هدایت میشود.
دامپینگ قیمتی: پکن هر زمان که یک معدن در آمریکا یا استرالیا بخواهد جان بگیرد، عرضه را زیاد و قیمت را پایین میآورد تا آن معدن غربی ورشکست شود (اتفاقی که در دهه ۹۰ میلادی افتاد و معادن آمریکا را به تعطیلی کشاند).
دیپلماسی معدنی در آفریقا : چین فقط به خاک خود متکی نیست؛ آنها در حال خرید سهم عمده معادن در آفریقا و میانمار هستند تا حتی اگر غرب معدن بزند، مواد اولیه خام باز هم تحت کنترل چین باشد.
۳. جزئیات تقابل آمریکا و غرب: از "کوهستان پاس" تا "تأمین از دوستان"
معدن Mountain Pass (کالیفرنیا): این مهمترین سنگر آمریکا است. اما نکته جالب اینجاست که تا همین اواخر، آمریکا خاک معدنی را استخراج میکرد و برای فرآوری به چین میفرستاد! حالا با بودجه دولت، در حال ساخت واحدهای «تصفیه نهایی» در داخل خاک آمریکا هستند تا چرخه کاملاً مستقل شود.
استراتژی Link 20:20: آمریکا با همکاری ژاپن و استرالیا، در حال ایجاد یک زنجیره تأمین موازی است. ژاپن که در سال ۲۰۱۰ توسط چین تحریم صادراتی شده بود، اکنون پیشرفتهترین تکنولوژیهای بازیافت عناصر کمیاب از لوازم الکترونیکی قدیمی را در اختیار متحدانش قرار داده است.
بده بستان با ویتنام و برزیل: غرب به دنبال فعال کردن ذخایر عظیم ویتنام و برزیل است تا وابستگی جغرافیایی به شرق آسیا را کاهش دهد.
۴. جزئیات کاربردهای نظامی؛ پاشنه آشیل ارتشها
آهنرباهای نئودیمیم: در موتورهای هدایت صوتی زیردریاییها و سیستمهای هدفگیری موشکهای کروز استفاده میشود. بدون اینها، دقت موشکها به شدت کاهش مییابد.
شیشههای دید در شب: عنصر لانتانیوم برای ساخت لنزهای پیشرفته دوربینهای حرارتی و دید در شب ارتشها حیاتی است.
جنگندههای نسل پنجم: هر فروند F-35 حدود ۴۱۷ کیلوگرم عناصر کمیاب در بخشهای راداری و موتور خود دارد. وابستگی به چین در این بخش برای پنتاگون یک «کابوس امنیت ملی» تعریف شده است.
۵. جایگزینهای تکنولوژیک؛ فرار از تله چین
موتورهای بدون آهنربا (Magnet-free Motors): شرکتهایی مثل BMW و Renault نسل جدیدی از موتورهای برقی را طراحی کردهاند که به جای آهنربای دائمی (نئودیمیم)، از سیمپیچهای مسی استفاده میکنند.
تکنولوژی هیدروژن: برخی معتقدند گذار به سمت پیلهای سوختی هیدروژنی میتواند نیاز مفرط به باتریهای لیتیومی و آهنرباهای کمیاب را تعدیل کند.
استخراج از اعماق اقیانوس: شرکتهای پیشرو در حال بررسی کف اقیانوسها برای یافتن کلوخههای معدنی (Nodules) هستند که غنی از این عناصرند؛ هرچند این کار با مخالفت شدید فعالان محیط زیست روبروست.
@Iran_Simorq
❤88👍36👏4🔥2👎1🤔1😐1