کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
16.5K subscribers
9.96K photos
175 videos
2.12K files
1.36K links
کانال رسمی کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
https://www.historylib.com/
https://www.sohalibrary.com/
https://ebookshia.com/
https://t.iss.one/Ebookshia
Download Telegram
داستان چاپ متون کلاسیک دوره اسلامی در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی و نخستین اقدامات در این زمینه، به تفصیل در این کتاب مورد بحث قرار گرفته است.
مرحوم سید محمد فاطمی قمی (مدون قانون مدنی ایران، و بانی بیمارستان فاطمی قم که هنوز هم چهارراه فاطمی به نام اوست) در باره شیوع وبا در ایران در سالهای 1310ق و 1322 ق می نویسد:
در محرم سنه 1310 وبا در بلاد ایران شایع شد. من با تمام اهل خانه و اقوام به بیدهند، شش فرسخی قم رفتیم. تابستان را آنجا مانده، بعد از تمام شدن وبا به قم مراجعت کرده، بلافاصله مبتلا به خوشی سختی شدم که مأیوس از حیات من شدند. بعد از بهبودی مشغول تحصیل شدم . (خاطرت، ص 8)
در سنه 1322 وبا در کلیه بلاد ایران شایع شد. من در بحبوحه ناخوشی در تهران بودم. بعد به تجریش رفتم، در خدمت اخوی و حاج میرزا عبدالحسین پسر عمو بودم، و اخیرا از آنجا به قم رفته، چون والده و اقوام به کرمجگان که یکی از ییلاقات قم است، رفته بودند، از قم به آنجا رفته، بعد از چندی مراجعت به تهران کردم. (خاطرات، ص 15).
گزارش طاعون بهبهان در سال 1347ق
باید گزارش خواندنی باشد.
عنصرهای زبان فارسی
چاپ 1589 (با سپاس از دوستم جناب آقای کریم اشراق).
مقاله جدید رودی متی
👇👇👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قلعه هزار و پانصد ساله ساسانی روستای قبادبزن قم
🌟 دسترسی آزاد به دائرة المعارف ایرانیکا در سایت بریل 🇳🇱🇮🇷

مؤسسه انتشاراتی "بریل" هلند با همکاری مرکز مطالعات ایرانی احسان یارشاطر، امکان دسترسی آزاد به مجموعه دایرة المعارف "ایرانیکا" به صورت آنلاین را فراهم کرده‌اند.
👉 Encyclopaedia-Iranica-Online

#مطالعات #ایران_شناسی
خاطرۀ نخستین برخورد با حاج حسین آقا ملک

جناب استاد آل داوود، یکی از گرفتاری‌هایی که برای مصححان، به‌ویژه مصححان جوان و دانشجو پیش می‌آید، سختگیری‌های توجیه‌ناپذیر برخی از کتابخانه‌ها برای در اختیارِ پژوهشگر قرار دادنِ فایل یا تصویر نسخ خطی است. این درحالی است که امروزه در بسیاری از کتابخانه‌های سراسر دنیا و در تعدادی از کتابخانه‌های ایران نیز فایل دیجیتال نسخ را روی تارنمای کتابخانه‌ها بارگذاری می‌کنند تا به رایگان در دسترس اهل تحقیق باشد. آیا شما هم زمانی که تازه کار تصحیح را آغاز کرده بودید، در فراهم آوردنِ نسخ یا عکس‌های آنها با مشکلاتی از این دست مواجه شده بودید؟

این مشکلات، قبلاً کمتر وجود داشت؛ زیرا بسیاری از کتابدارها و رؤسای کتابخانه‌ها سابقۀ دانش کتابداری داشتند و با اهل فضل نیز آشنا بودند. من نیز در آن روزگار جوانی و دانشجویی وقتی به کتابخانه‌ای مراجعه می‌کردم گاه می‌دیدم که تا فرد را نمی‌شناختند، مشکل بود به او کتاب بدهند. اما به‌طور کلی من با مشکل خاصی مواجه نشده بودم. به یاد دارم که یک بار در همان دورۀ دانشجویی به دنبال یک نسخۀ خطی بودم که در کتابخانۀ ملک موجود بود. آن زمان هم کتابخانۀ ملک در بازار بین‌الحرمین واقع بود؛ جایی که خانۀ قدیمی مرحوم حاج حسین آقا ملک بود و کتابخانه‌اش را هم در همان خانه تشکیل داده بود. آن‌موقع مرحوم ملک هنوز زنده بود؛ پیرمردی، حدود نود ساله بود که گه‌گاه به کتابخانه سرمی‌زد. ریاست کتابخانه را هم مرحوم احمد سهیلی خوانساری بر عهده داشت که آدم سختگیری بود. من سه چهار بار به آن کتابخانه مراجعه کرده بودم، اما مرحوم سهیلی آن نسخه را در اختیار من قرار نمی‌داد؛ شاید این‌طور فکر می‌کرد که یک کتاب خطی به چه درد یک جوان دانشجو می‌تواند بخورد که این‌قدر در پی آن است! یا اینکه شاید فکر می‌کرد، منِ دانشجو آداب و طریقۀ کار کردن با کتابِ خطی را نمی‌دانم (مواردی مانند اینکه حین کار کردن روی کتاب سرفه نکنیم، یا هم‌زمان روی میزِ مطالعه چای و آب نگذاریم). چند باری به آنجا مراجعه کردم تا اینکه یک بار که با مرحوم سهیلی دربارۀ این کتاب گرم گفت‌وگو بودیم، حاج‌ حسین آقای ملک هم به کتابخانه آمده بود و در همان حال که داشت، قدم می‌زد، حواسش به حرف‌های ما هم بود. همان موقع بود که من برای اولین بار ایشان را می‌دیدم. خلاصه من هرچه به آقای سهیلی گفتم، ایشان کتاب را در اختیار من قرار نداد. من هم راه افتادم، بروم که حاج حسین آقای ملک مرا صدا زد و گفت چه می‌خواهی؟ گفتم من چنین کتابی را می‌خواهم اما آقای سهیلی آن را در اختیار من قرار نمی‌دهد. ایشان به من گفت شما بنشینید. بعد هم به مرحوم سهیلی دستور داد که کتاب را برای من بیاورد. کتاب را آوردند و من داشتم آن را مطالعه می‌کردم. مرحوم ملک هم آدم سختگیری بود و همین‌طور که من پشت میز مطالعه نشسته بودم و داشتم از کتاب استفاده می‌کردم، می‌دیدم که در کتابخانه قدم می‌زند و از کنار من رد می‌شود. کاملاً حواسش به من بود تا ببیند که من طریقۀ استفاده از کتاب خطی را بلدم یا نه! خلاصه خیلی مراقب بود. بعد از یک ساعت و نیم که من کتاب را پس دادم، حاج حسین آقای ملک که دیگر اعتمادش به من کامل شده بود، به مرحوم سهیلی گفت که ایشان اگر کتاب دیگری هم خواست، به او بدهید.

سید علی آل داود 👇👇👇