فرنگ نوشت
9.52K subscribers
1.99K photos
948 videos
2 files
612 links
فرنگ نوشت در اینستاگرام:
instagram.com/farang_nevesht

در بله
ble.ir/Farang_nevesht

در ایتا
eitaa.com/farang_nevesht

در آی‌گپ
iGap.net/Farang_nevesht
Download Telegram
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
چند روز پيش دوستان ساكن در #آلمان گزارش دادند كه در شهر #دلمنهورست (Delmenhorst) كه در آن تعداد زيادی #مسلمان فعال وجود دارد، يكی از گروه های اسلامی با پرداخت مبلغی به يك شركت خصوصی، قرارداد ده روزه ای را براي نصب كردن بنر مربوط به نامه آیت الله #خامنه_ای به جوانان #اروپا و #آمریکای_شمالی در در سطح شهر بست.
از فردای نصب اين بنر، روزنامه های دولتی با چاپ مقاله هايی بر ضد اين حركت، افكار عمومی را تحریک کردند و دو روز بعد اين بنر مورد هجوم قرار گرفت و بر رويش رنگ ریختند تا نوشته هاي آن خوانا نباشد.
تاریخ پایان قرارداد نصب بنر 11 ژانویه بود اما زودتر از موعد مقرر پایین آورده شد!
#آزادی_بيان
عکس های این بنر تا لحظات دیگر در کانال فرنگ نوشت قابل مشاهده خواهد بود.
@TVOAL
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht

@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
تصویر بیلبورد نامه آیت الله #خامنه_ای به جوانان #اروپا و #آمریکای_شمالی در شهر #دلمنهورست #آلمان
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
رنگ پاشیدن و پایین آوردن بیلبورد نامه آیت الله #خامنه_ای به جوانان #اروپا و #آمریکای_شمالی در #دلمنهورست #آلمان
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
تصویر بیلبورد نامه آیت الله #خامنه_ای به جوانان #اروپا و #آمریکای_شمالی در شهر #دلمنهورست #آلمان
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
(ادامه مطلب سفری متفاوت به شیکاگو)
#بخش #دوم
🔹عین بچه آدم سرمان را پایین می‌اندازیم تا همبرگر حلالمان را برداریم و برویم داخل سالنی که میزچینی شده است برای غذاخوری این چند روز. همان اول خوردن هستیم که سه جوان با غذاهایشان می‌آیند طرفمان. می‌پرسند ایرانی هستیم؟ می‌گوییم بله؛ بعد می‌گویند کجای ایران؟ رفیقم می‌گوید #تهران. من می‌گویم جایی را که من اهلش هستم شما نمی‌شناسید. با اعتماد به نفس می‌گویند تو کاریت نباشد؛ بگو ما بلدیم. کجایی هستی؟ #شیراز؟ #اصفهان؟ #اهواز؟ #تبریز؟ می‌گویم #چالوس. یعنی کجا؟ می‌گویم #دریای_خزر. دریای خزر دقیقاً کجا بود؟ توی دلم می‌گویم شما که #ایران را بلد نیستید، دیگر چه کار دارید کجایی هستیم آن هم با این همه دقت در طول و عرض جغرافیایی. ولی می‌پرسم که شما چه طوری این قدر ایران را خوب می‌شناسید؟ می‌گویند که صفحات اینستاگرام زیبایی‌های ایران را دنبال می‌کنند. عجب! یعنی یکی هم پیدا شد که این قدر در کف ایران باشد که صفحات ایرانی را دنبال کند؟ اذن نشستن می‌کنند و می‌نشینند. خدا را شکر خوب هم گرم صحبت شده‌اند. ول‌کن ماجرای ما نیستند. از کجا آمده‌اید؟ آمدنتان بهر چه بود؟ به کجا می‌روید آخر؟ و الی آخر. و رفیقم هم کمی عربی‌بلدی‌اش را به رخشان می‌کشد. آنها هم ذوق‌زده که وای چه قدر خوب بلدی صحبت کنی. بعد شروع به توضیح دادن آن‌ها می‌شود. همه‌شان اهل #دیربورن (Dearborn) هستند. شهری که چند دهه پیش به بهانه گرفتن کارگر ارزان برای کارخانه #فورد پر از لبنانی و یمنی شده. و البته لبنانی‌های دیربورن زیاد با یمنی‌های دیربورن میانه خوبی ندارند.
هر سه‌شان دانشجو هستند و هر کدامشان در سنین مختلف نوجوانی جاگیر اینجا شده‌اند. یکی‌شان که نام خانوادگی‌اش بازی (با تشدید بر ز) هست که انگاری از اسم‌های خانوادگی پرجمعیت لبنانی است. از فضای لبنانی‌های دیربورن می‌پرسیم و این جور مسائل...

🔹نمی‌دانم چه می‌شود که بحث حجاب پیش می‌آید. یکی‌شان می‌گوید: سبحان‌الله، گردن به پایین #المنار، گردن به بالا MTV (یکی از شبکه‌های عامه‌پسند لبنانی)؛ بعد با جزئیات توضیح می‌دهد که در شأن زن شیعه نیست که آرایش کند و یا حتی روسری رنگی بپوشد. در همین وسط‌هاست که متوجه می‌شویم عیالات ما به طرفمان می‌آیند با روسری رنگی! یا قمر هشتم! رفیقمان زودی پیام می‌دهد که نیایید طرفمان... که خدا را شکر نمی‌آیند. حالا نوبت ماست که جواب پس بدهیم. فکر می‌کنید اولین سؤالشان چیست؟ خب، منتظرتان نمی‌گذارم که زیاد فکر کنید. سؤالشان این است: چرا اکثر ایرانی‌های مقیم #آمریکا این قدر بی‌قید و بندند؟ من هم از مهندسی‌خواندگی‌شان استفاده می‌کنم و می‌گویم، نگاه کن برادر! توزیع ورود ایرانی به آمریکا با توزیع جمعیت ایرانی در ایران تناسب ندارد.

🔹در پاسخ او از همنشینی با هم‌دانشگاهایی‌هایش خاطره‌ می‌گوید: «نشسته بودیم با چند نفر از هم‌‌دانشگاهی‌ها. چند تایی‌شان ایرانی بودند. یکی‌شان گفت که #احمدی‌_نژاد اخ است و بوف است و جیز است. خودم را خوردم و چیزی نگفتم. گفت جمهوری اسلامی ظالم است و نامرد! چیزی نگفتم. گفت #خامنه‌_ای هم … دیگر با خودم گفتم این خط قرمز است (دست‌هایش را محکم روی میز می‌زند). شروع کردم با هم‌دانشگاهی بحث کردن که چرت نگو مؤمن! تو اصلاً چه می‌دانی خامنهای کیست؟»

🔹من و آن "ضد روسری رنگی" می‌رویم به سمت چایی‌های کیسه‌ای که در یک طرح لبنانی-ایرانی برای میزنشینان چای بیاوریم. وسط راه بهش می‌گویم: حسین! من هم‌دانشگاهی لبنانی‌ای دارم که اصلاً شبیه شما فکر نمی‌کند. می‌پرسد شیعه است؟ می‌گویم نه، سنی است. می‌گویم #چمران را نمی‌شناسد هیچ، #موسی_صدر را هم نمی‌شناسد! با آرامش می‌گوید،‌ کسی که موسی صدر را نشناسد قطعاً لبنانی نیست! الله اکبر... یعنی جداً حس می‌کنم که عرب‌هایی که این همه سال دیده بودم یک طرف، نشستگان این میز یک طرف. (ادامه دارد)
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
🎯 لینک عضویت:
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA


@Farang_nevesht