بَیان
8.28K subscribers
170 photos
112 videos
5 files
204 links
فرزاد بیان.
می‌خوانم. می‌نویسم.
Youtube.com/farzadbayan
Download Telegram
از تجربه‌ی خودم، چندتا نشونه‌ی مثبت درباره دیدارهای اولیه با یک غریبه (دِیت یا غیر دِیت) بگم:

- طرف کنجکاوه ولی بازجویی و سوال‌پیچت هم نمی‌کنه. ممکنه سوال خصوصی هم بپرسه، ولی محتاطه و جوابش رو ازت طلبکار نیست.

- در عین حال، از یکم عمیق و شخصی/خصوصی شدن صحبت‌ها (با رعایت احتیاط) فراری نیست.

- به عبارت دیگه، از خودش و عواطفش از زاویه اول شخص حرف می‌زنه و مشتاقه درونیات شما رو درک کنه. صحبت فقط انتزاعی یا از زاویه غیرشخصی نیست.

- حواسش به حس و حال و حضور فیزیکی خودش و شما در لحظه حال هست. صرفاً توی سر خودش با شخص انتزاعی شما در حال مکالمه نیست.

کسی که کله‌ش توی ابرهاست، پیش شما نشسته و با شما حرف می‌زنه، ولی درواقع داره با خودش مونولوگ می‌کنه. درحالی که چهره و بدن شما تمام نشانه‌های کسل شدن رو ساطع می‌کنه طرف به حرف زدن با شما (توی سر خودش) ادامه می‌ده بدون این که متوجه حضور فیزیکی شما در لحظه باشه.

- نشونه خوب دیگه این که طرف واسه خودش ایده‌ها و نظراتی داره و مثل خمیر نیست که هرچی گفتید به سمت شما تا بشه و تایید کنه ولی در عین حال سنگ هم نیست. منعطفه ومی‌شه باهاش رد و بدل ایده داشت. نه این که ایده‌ها و دانشش رو براتون لکچر بده.

- طرف واسه این که ناراحتتون نکنه بهتون دروغ نمی‌گه. اگه بهش پیشنهاد دادید که بیشتر همدیگه رو ببینیم، و ته دلش اصلاً‌ نمی‌خواد که دوباره همدیگه رو ببینید، الکی بهتون نمی‌گه «آره حتماً». در عوض شاید بگه «بهش فکر می‌کنم».

اینا همه‌ش یکسری نشونه‌ی مثبته که در طول زمان به نظر من رسیده. لازم هم نیست همه‌ش با هم باشه چون آدما پرفکت نیستن.

فرزاد بیان

@bayanz
113
چطور کاری رو که شروع می‌کنیم تموم کنیم؟

یک نگاهی به کارهای گذشته‌م که می‌ندازم، یک ویژگی مثبتی که به چشمم میاد (طبیعتاً در کنار ویژگی‌های منفی) اینه که کارها و پروژه‌هایی که شروع می‌کنم رو تموم می‌کنم. چه نوشتن یک مطلب کوچیک، تموم کردن یک تابلوی نقاشی یا خوندن یک کتاب باشه، چه ساختن یک فیلم کوتاه یا نوشتن یک کتاب بلند.

یکسری فاکتورها هست که اگه درنظر بگیریم، کارها با احتمال بیشتری تموم می‌شن. موضوع این ویدیو که چند ماه پیش منتشر کردم همینه: چطور کاری رو که شروع می‌کنیم تموم کنیم؟

https://www.youtube.com/watch?v=lOeyGS30z0g
☝️

@bayanz
41
اگه این ستاره‌ها تمام زیرشاخه‌های اصلی یک رشته‌ی تحصیلی باشه:

⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️

کسی که دکتری (PhD) می‌خونه، روی یکی از پره‌های یکی از این ستاره‌ها به‌طور تخصصی داره کار می‌کنه و ممکنه دانش و اطلاعاتش از سایر ستاره‌ها، در حد یک دانشجوی لیسانس باشه (حتی ممکنه کمتر چون فراموش کرده)

خیلی‌ها تصور می‌کنند یکی که دکتریِ‌ یک رشته‌ای رو داره، به تمام اون ستاره‌ها شناخت داره و انتظار هم دارند ازش! و خیلی عجیبه ندونه!
حالا همین انتظار متاسفانه باعث می‌شه خود شخص هم زور بزنه این تصور خیالی رو حفظ کنه و به اصطلاح کم نیاره و وانمود کنه همه چی رو راجع به فیلدش می‌دونه.

یکی از دلایل سرخوردگی در زندگی آکادمیک هم همینه. طرف فکر می‌کنه اگه بره توی اون فیلد، می‌شه خداوندگار تمام این ستارگان. بعد ۱۵ سال درس خوندن متوجه می‌شه کار شب و روزش شده کار کردن روی یک نقطه‌ی کوچیک از یک ستاره‌ی کوچیک در یک کهکشان دانش. که نمی‌گم بده، ولی با تصور اولیه فرق داره.

فرزاد بیان
@bayanz
146
درست‌ترین و موثرترین تصمیمی که سال‌ها پیش در زمینه‌ی دوستی گرفتم این بود که بیخیال پیگیریِ دوستی با آدم‌هایی [بعضاً جذاب] که علاقه‌مند به دوستی نبودند شدم و به‌جاش انرژیم رو صرف دوستی‌های دوطرفه کردم. تعداد دوستی‌ها کمتر شد ولی عمق و کیفیت و رضایت به‌مراتب بالاتر.

از فواید این تصمیم هرچی بگم کم گفتم، ولی دیدم برخی در این پاک‌سازی یک اشتباه اساسی می‌کنند و اون اینه که همون اول انتظارات بی‌جا و زیادی دارند و خیلی از دوستی‌های با پتانسیل رو صرفاً چون هنوز وقت و انرژی کافی صرف پخته شدنش نشده، همچون غنچه‌های باز نشده از ریشه می‌زنند.

فرزاد بیان
@bayanz
136
پس از نزدیک به ۲ سال کار، کتاب «بی‌دی‌اس‌ام در ایران» رو منتشر کردم. از لینک زیر می‌تونید دریافتش کنید. دانلود برای ساکنین ایران رایگانه (بدون vpn وارید بشید) و برای خارج از ایران مبلغی هزینه داره:

https://farzadbayan.com/thebook

امیدوارم از مطالعه‌ش لذت ببرید❣️

@bayanz
196
TheBook.pdf
9.2 MB
📕 دانلود کتاب ‌BDSM در ایران: ۳۱ روایت از درد، کنترل و تحقیر در سکس

دانلود برای همه (خارج و داخل) به‌صورت رایگان مجاز است (قبلاً دانلود رایگان فقط از داخل ایران مجاز بود - اما الان برای همه، از هرجای دنیا).

@bayanz
323
تعارف یعنی دروغ برای خوش‌آمد تو. یعنی من به‌جای گفتن واقعیت، بهت یک دروغی تحویل می‌دم که به تشخیص من، برای تو بهتره. عمقش ولی اینه که من می‌ترسم حقیقت رو بهت بگم. می‌ترسم بگم نه نمی‌شه، دوست ندارم، فلان چیزو ترجیح می‌دم، قیمتش فلان‌قدره. به‌جاش می‌گم فرق نداره، راحتم، قابل نداره.

@bayanz
141
توانایی ابراز شفاف و به‌دور از ابهام عواطف و احساسات زندگی رو خیلی راحت‌تر می‌کنه. خیلی از سوتفاهم‌ها از همینجا میاد 👇

۱- بعد از مهمونی من بهتون می‌گم «مرسی منو دعوت کردی، ولی حرفت جلوی جمع واقعاً تحقیرآمیز بود». به‌نظر شما اینجا گوینده چقدر واقعاً از این که به مهمونی شما دعوت شده متشکر و قدردانه؟ یا این که بیشتر ناراضیه از این که دعوت شده و با حس بد داره مهمونی رو ترک می‌کنه؟

۲- حالا در مثالی دیگه من بهتون بگم «امروز در کل واقعاً به من خوش گذشت و ازت ممنونم که منو دعوت کردی. فقط ببین، برای این که حرفی توی دلم باقی نمونه اینم می‌خواستم بهت بگم که وقتی جلوی جمع فلان حرف رو به من زدی من خیلی حس تحقیر گرفتم». در این مثال تفکیک این‌دوتا ساده‌تره نه؟ می‌تونیم تفکیک کنیم که طرف واقعاً بهش خوش گذشته و واقعاً ممنونه و در عین حال یک ناراحتی‌ای داره که انتخاب کرده باهامون درمیون بذاره.

گوینده‌ی مثال ۱ و ۲ یک آدم یکسانه با یک تجربه‌ی یکسان در اون مهمونی. ولی حرف رو به دو شکل مختلف می‌زنه و درنتیجه دو تاثیر متفاوت روی گوینده‌ش می‌‌ذاره.

شما می‌خوای به شنونده بفهمونی که واقعاً بهت خوش گذشته و ازش ممنونی ولی نمی‌خوای ناراحتیت رو هم توی خودت نگه داری. اما طوری خودت رو ابراز می‌کنی که فقط ناراحتیت دیده می‌شه. ممکنه طرف هم برنجه و ما رو قدرنشناس ارزیابی کنه. ما هم ممکنه نگران بشیم که حالا نکنه طرف دیگه دعوتمون نکنه و تنها بمونیم! ابهام هم کارو برای گوینده دشوار می‌کنه، و هم شنونده.

ابهام از یک طرف با اختصار در ارتباطه. اگه فقط ۲ کلمه امکان حرف زدن داشته باشید، به‌طور کلی می‌شه گفت که احتمال ابهام در رسوندن منظور خیلی بیشتر از وقتیه که ۲۰ کلمه امکان حرف زدن داشته باشید (با این فرض که هدفتون واقعاً رسوندن منظور باشه). مثلاً یه بخش زیادی از دعواهایی که توی توییتر می‌بینیم از همین محدودیت کاراکتر میاد. همین متن بلندی که تا اینجا خوندید رو من اگه قرار بود ۲۰۰-۳۰۰ کاراکتر کنم مبهم می‌شد. اگه رشته‌توییت می‌بود، شاید دومیش خونده نمی‌شد و صرفاً از روی اولیش قضاوت می‌شد. حالا توی حرف زدن هم همینه. یه وقتایی «مرسی» عمق قدردانی ما رو نمی‌رسونه. ولی «مرسی که وقت گذاشتی و تا اینجا اومدی» معنای بیشتری رو منتقل می‌کنه (نه همیشه).

ابهام تا حد زیادی با ابراز احساسات در ارتباطه. «من از دستت عصبانی‌ام»، احتمالاً خیلی واضح‌تر از «عجب آدمی هستیا» به‌نظر می‌رسه. در اولی مشخصه که ما عصبانی هستیم. ولی در دومی، دقیقاً معلوم نیست طرف چشه. احتمالاً قبل از این که بتونیم بفهمیم طرف چشه، احساس کنیم مورد توهین قرار گرفتیم و گارد دفاعی بگیریم. ما خیلی وقت‌ها به جای ابراز احساسات، از چیزهای دیگه حرف می‌زنیم و به بی‌راهه می‌ریم (و به اصطلاح کمی تکنیکال از دفاع‌های روانی استفاده می‌کنیم). اینطوری هست که باز طرف رو گیج می‌کنیم و به خواسته‌مون نمی‌رسیم.

به‌هرحال حتی اگه ما هم بلد باشیم خیلی شفاف خودمون رو ابراز کنیم، داریم در دنیایی پر از ابهام زندگی می‌کنیم و نمی‌تونیم بقیه رو کنترل و مجبور کنیم که همیشه با ما شفاف صحبت کنند. پس وقتی بقیه با ابهام حرف می‌زنند، غیر از این که زرتی رابطه‌مون رو باهاشون کات کنیم، چه کار می‌تونیم بکنیم؟ این موضوع باشه برای مطلبی دیگه. تا آن مطلب، بدرود!

فرزاد بیان

____
من در یوتوب:
https://www.youtube.com/farzadbayan
من در توییتر:
https://twitter.com/farzad_bayan

@bayanz
98
تصاویری از کتاب «پرسپولیس» مرجان ساتراپی
27
کتاب «پرسپولیس» نوشته و تصویرسازی مرجان ساتراپی به‌سال ۲۰۰۰، یکی از ارزشمندترین کتاب‌های معاصر برای نشون دادن وضعیت زنان داخل ایران به جامعه‌ی جهانیه. کتاب «موفقی» بود، چون توسط جامعه جهانی خونده شد و تاثیر گذاشت: بیش از ۱ میلیون نسخه فروخته و به بیش از ۲۵ زبان ترجمه شده. نیویورک تایمز این کتاب رو به‌عنوان یکی از ۵۰ کتاب برتر ۵۰ سال اخیر در ژانر خاطرات انتخاب کرد.

مرجان ساتراپی توی این کتاب زوایایی از درد، رنج و مبارزات زنان داخل ایران رو با تعریف داستان شخصی زندگی خودش در قالب کمیک تعریف می‌کنه. هنر ساتراپی به اینه که چنان داستانی نوشته مملو از احساسات و جزییات انسانی، که مخاطب «غربی» کاملاً با داستان همراه می‌شه و در حین داستان خشم و نفرت و غم رو تجربه می‌کنه.

ما در برهه‌ی فعلی به تلاش‌های این‌چنینی بیشتری نیاز داریم. در حالی که دستگاه پروپاگاندا دوآتشه داره سعی می‌کنه تصویر غیرواقع‌بینانه و روتوش‌شده‌ای از ایران به دنیا مخابره کنه، هنر، داستان و عواطف، می‌تونه پل ما برای ارتباط با مردمان جهان باشه. قرار نیست منجی‌ای از یک کشور غربی به پا خیزه و ایران رو نجات بده، اما آگاه کردن دنیا از ظلمی که در ایران می‌گذره، قطعاً یکی از اجزای مبارزه علیه این سیستم ظلم می‌تونه باشه.

لینک ویکی‌پدیای کتاب:
https://wikipedia.org/wiki/Persepolis_(Comic)
مرجان ساتراپی:
https://en.wikipedia.org/wiki/Marjane_Satrapi

@bayanz
53
بَیان pinned a file
آلن واتس حرف جالبی می‌زنه. می‌گه اگه همیشه در حال حرف زدن باشید، هیچ‌وقت متوجه نمی‌شید که بقیه چه حرفی برای گفتن دارند. در نتیجه، همیشه انگار با خودتون در حال حرف زدنید. می‌گه دائماً توی فکر بودن هم همینه. منظورش از فکر، گفت‌وگوی درونی با خوده. جریان دائمی مکالمات، تصاویر، نمادها و کلمات که توی ذهن در جریانه. می‌گه وقتی دائم به این کار مشغول باشید، تنها چیزی که بهش فکر می‌کنید، خود فکر کردنه؛ و همینطور که برای شنیدن حرف بقیه باید ساکت بشید تا ببینید چی می‌گن، برای این که ببینید زندگی درباره چیه هم باید دست از این فکر کردن بردارید.

*می‌دونیم که در هیچ حالتی نمی‌شه فکر کردن رو به‌طور کلی متوقف کرد و ضرورتی هم نداره. مغز همیشه فکر می‌کنه چون افکار خودبه‌خود میان. نکته‌ی آلن واتس درباره‌ی ذهن‌آگاهیه؛ این که اجازه بدیم افکار بیان و برن و گیر نکنیم توشون.

@bayanz
193
خبر زیردریایی «تایتان» شاید به گوشتون خورده باشه. این روزها خیلی پر و صدا شده. ۵ مسافر داخلش هستند که اگر هنوز زنده باشند، کمتر از ۱ روز از اکسیژنشون بیشتر باقی نمونده. نیروهایی از ارتش آمریکا و کانادا، ۴ روزه مشترکاً دارند منطقه رو می‌گردن ولی هنوز پیداشون نکردن.
داخل زیردریایی آدم‌های بسیار پولداری هستند که هر کدوم ۲۵۰ هزار دلار هزینه کردند برن اون پایین و بقایای کشتی تایتانیک رو تماشا کنن.
بعضی از سرنشین‌ها رسماً میلیونر هستند.

خبر رو که ابتدا از دوستی شنیدم (و بعداً در خبرگزاری‌ها دیدم) به ذهنم رسید که این آدم‌ها که الان کف اقیانوس دارند آخرین نفس‌هاشون رو می‌کشند، مطمئنم حاضرند تمام میلیون‌دلار پول‌هاشون رو بدن به یکی از ماها، و به‌جاش کمی از اکسیژن‌های عمر ما رو بگیرن که فقط بتونن حتی چند روز بیشتر روی زمین زنده بمونن. شاید حتی چند ساعت بیشتر... و ماها این بالا، هنوز سال‌ها اکسیژن برای زنده موندن داریم.

@bayanz
228
انقلاب و تحلیل‌های گذشته‌نگرانه

در یک مسابقه فوتبال، تحلیل‌گرها بعد از این که بازی تموم شد و نتایج مشخص، می‌شینن دور هم می‌گن چی شد که اینطور شد. ولی اگر قبل از بازی درباره‌ی نتیجه ازشون بپرسی، با تمام دانش و تجربه‌شون، میانگین حدس‌هاشون از یک حدس تصادفی بهتر درنمیاد.

عمده‌ی تحلیل‌های سیاسی-اجتماعی هم جز این نیست. بعد از این که اتفاق افتاد و تموم شد، می‌شینن دور میز و گذشته‌نگرانه (retrospective) تحلیلش می‌کنن.

فضای مجازی پر شده از تحلیل‌گرهای فاقد هنر پیش‌بینی، که نهایت خروجی‌شون اینه که بگن «چرا این انقلاب به نتیجه مطلوب نرسید» ، «چرا مردم خسته و ناامیدند»، «چرا مردم عصبانی‌اند» و...؛ ولی کمتر بلدند از این بگن که با درنظر گرفتن شرایط موجود، احتمالاً بعدش چطور می‌شه. با احتمال بیشتری این می‌شه یا اون می‌شه.

در مواردی هم که پیش‌بینی‌ و تحلیل آینده صورت می‌گیره، باز به‌ندرت برمی‌گردیم ببینیم پیش‌بینی‌های طرف چقدر منطبق با واقعیت از آب دراومد. این تحلیل‌گری که چندساله در فلان برنامه داره آینده سیاسی ایران رو پیش‌بینی می‌کنه، تا به امروز چند درصد خطا داشته؟

اشتباه اینه که تحلیل‌های آینده‌نگرانه رو با منطق بسنجیم. «تحلیل خوبیه چون منطقیه». در آینده‌نگری، منطق باید جای خودش رو به داده (data) بده. خوب یا بد بودن تحلیل آینده‌نگرانه، فقط وقتی مشخص می‌شه که آینده واقعاً اتفاق بیفته. جوجه‌ها رو باید آخر پاییز شمرد.

بیان
@bayanz
62
86
بَیان
Photo
سربازی کوفتی و چندتا آیتم دیگه رو هم یادم رفت اضافه کنم!
111
شش واقعیت درباره وضعیت روان‌درمانی در ایران

۱- روان‌درمانی در ایران گرون و لوکسه. با قیمت پیتزا و کافه هم مقایسه‌ش نکنید. اونام گرونن.

۲- یکسری گزینه‌های ارزان یا رایگان هم هست، مثل «مشاوره» دانشگاه. که به‌فرض که بشه بهش گفت روان‌درمانی، اینم یک گزینه‌ی بسیار محدوده که در اختیار اقشار محدودی از جامعه قرار گرفته (ضمناً ارتباطش با دانشگاه هم برای عده‌ای ناخوشاینده).

۳- روان‌درمانگر غیرحرفه‌ای و کم‌سواد در ایران زیاد داریم. در کنارش روان‌درمانگر مجرب و باسواد هم داریم. تفکیک این‌دوتا کار مشکلیه و این کار مشکل برعهده مراجع قرار گرفته.

۴- روان‌درمانگر غیرحرفه‌ای زیاد داریم، چون از اول فیلترها به‌قدر کافی تنگ نبوده؛ به‌عبارت دیگه، معیارهای درمانگر شدن و درمانگر موندن در ایران آسون‌تر از استانداردهای کشورهای پیشرفته تعریف شده.

۵- درمان با روان‌درمانگر (و همچنین روان‌پزشک) غیرحرفه‌ای می‌تونه آسیب‌زا باشه. همونطور که خطای پزشکی به آدما آسیب می‌زنه، خطا در روان‌درمانی هم آسیب‌زاست. ولی کمتر دیدم کسی راجع‌به این بخش (در ایران) حرف بزنه.

۶- با درنظر گرفتن همه این نکات، همچنان اگه کسی بتونه روان‌درمانگر مناسب پیدا کنه و از پس هزینه‌هاش بربیاد، احتمالاً بزرگ‌ترین لطف ممکن رو به خودش کرده و فایده‌ش رو می‌بره. ولی قابل درکه که با این شرایط، همه نمی‌تونن از خدمات مناسب روان‌درمانی بهره‌مند بشند.

بیان

ــــــــــــــ

این دوتا ویدیو هم برای اطلاعات بیشتر درباره انتخاب درمانگر و زمان شروع درمان:

۵ ویژگی درمانگر مناسب:
https://www.youtube.com/watch?v=iPbKpopBb4g

چه زمان وقتشه که روان‌درمانی رو شروع کنیم:
https://www.youtube.com/watch?v=llp6Fh7IPtE

@bayanz
145
ویژگی‌های شخصیتی افراد تغییر می‌کنه ولی معمولاً افراد میزان این تغییرات رو در خودشون بیش از حد ارزیابی می‌کنن. یک علت اینه که تغییرات بیرونی (مثل مهاجرت، رابطه عاطفی، شغل جدید و...) شرایط تازه‌ای رو فراهم می‌کنه که شخصیتمون رو به شکل متفاوتی ابراز کنیم؛ و ما اینو با تغییر شخصیت اشتباه می‌گیریم.

خیلی از ویژگی‌های شخصیتی فقط در موقعیت‌های خاصی فعال می‌شن و در موقعیت‌های دیگه‌ای پنهان می‌مونن. مثلاً شجاعت اینطوریه. ما ممکنه در روزمره اصلاً متوجه بود یا نبود این ویژگی شخصیتی در خودمون یا دیگران نشیم؛ ولی یک شغل جدید ممکنه شجاعت ما رو به‌شدت بکار بگیره.

یا بعد از مهاجرت شاید به مراتب کمتر از قبل عصبانی بشید یا خیلی راحت‌تر بتونید بخش‌های قبلاً سرکوب شده‌ی شخصیتتون رو ابراز کنید و به همین خاطر تصور کنید چقدر از نظر شخصیتی عوض شدید، ولی این صرفاً شرایط متفاوتیه که بخش‌های متفاوتی از شخصیت شما رو بکار گرفته.

این صحبت به این معنا نیست که شرایط جدید روی تغییر شخصیت تاثیر نداره؛ نکته اینه که تغییرات شخصیت به‌شکلی پیچیده‌تر و به‌طور کلی خیلی آهسته‌تر از اون‌چیزی که اغلب تصور می‌کنیم اتفاق می‌افتن. به‌عبارت دیگه، ویژگی‌های شخصیتی پایدارتر از اون‌چیزی هستند که گاهاً تصورش رو می‌کنیم.

بیان

@bayanz
148
فصل‌ها در آلمان
103