شروین حاجیپور نوشته:
«بعد سه سال ممنوع الفعالیتی و بیکاری بالاخره تونستم آلبوممو بذارم برای انتشار
این چه تضادی با منافع جمعی مردممون داره؟
خب نمیخوام برم از ایران
و میخوام کار کنم
چطوری میتونین اینقدر بی معرفت و نامرد باشین که واسه ایمپرشن هر مزخرفی ببندین به آدم
کاش بمیرم اگه آدم فروشی کرده باشم»
***
تعجبی نکردم و حق دادم بهش. به هرحال این مردم سادهی ما بودند که طرف را صرفاً به واسطهی یک قطعه آهنگ (که حتی اعتراضی هم نبود و بیشتر از جنس روضه بود) کردند قهرمان خودشان و فراموش کردند که طرف یک آدم عادی است با یک بینش سیاسی متوسط - حتی کمتر از متوسط - که معنای کلمات سادهای مثل «منافع جمعی» را هم هنوز نمیداند.
حالا که در یک تصمیمی (مجوز گرفتن از کسانی که حکم اعدام و کشتار مردم را امضا میکنند) عدهای از مردم باهاش مخالفند، توان شنیدن نظر مخالف را ندارد و روضهی ترحمطلبی میخواند.
خیلی تعجبی ندارم و حتی سرزنشش هم نمیکنم. مردم ما عادتی تاریخی دارند به قهرمانسازی از آدمهای عادی. حق میدهم که قهرمان پوشالی قصهی ما در توهم عمیقی گرفتار شده باشد.
بههرحال هر چقدر هم که آدم عاقلی باشی، وقتی چند میلیون آدم چشمبسته مریدت بشوند و سالها قربانصدقهات بروند، طبیعی است که تاب شنیدن هیچ نظری جز اموجی قلبقلبی را نداشته باشی و هر مخالفتی را «مزخرف» بدانی.
همین الانش هم قطعاً هنوز میلیونها مرید دارد که «حمایت»اش کنند و بهش یادآور شوند که نیازی نیست خودش را بهخاطر مزخرفات دیگران خدایی ناکرده ناراحت کند.
آلبومش هم قطعاً پرفروش خواهد شد؛ مثل خیلی دیگر از خوانندههای دوزاری با طرفداران میلیونی، که توهم اکت سیاسی و هنر اعتراضی دارند.
نظام عاشق اینهاست و آهنگهایشان لالایی است برای دیکتاتور شبها قبل از خواب.
بیان
@bayanz
«بعد سه سال ممنوع الفعالیتی و بیکاری بالاخره تونستم آلبوممو بذارم برای انتشار
این چه تضادی با منافع جمعی مردممون داره؟
خب نمیخوام برم از ایران
و میخوام کار کنم
چطوری میتونین اینقدر بی معرفت و نامرد باشین که واسه ایمپرشن هر مزخرفی ببندین به آدم
کاش بمیرم اگه آدم فروشی کرده باشم»
***
تعجبی نکردم و حق دادم بهش. به هرحال این مردم سادهی ما بودند که طرف را صرفاً به واسطهی یک قطعه آهنگ (که حتی اعتراضی هم نبود و بیشتر از جنس روضه بود) کردند قهرمان خودشان و فراموش کردند که طرف یک آدم عادی است با یک بینش سیاسی متوسط - حتی کمتر از متوسط - که معنای کلمات سادهای مثل «منافع جمعی» را هم هنوز نمیداند.
حالا که در یک تصمیمی (مجوز گرفتن از کسانی که حکم اعدام و کشتار مردم را امضا میکنند) عدهای از مردم باهاش مخالفند، توان شنیدن نظر مخالف را ندارد و روضهی ترحمطلبی میخواند.
خیلی تعجبی ندارم و حتی سرزنشش هم نمیکنم. مردم ما عادتی تاریخی دارند به قهرمانسازی از آدمهای عادی. حق میدهم که قهرمان پوشالی قصهی ما در توهم عمیقی گرفتار شده باشد.
بههرحال هر چقدر هم که آدم عاقلی باشی، وقتی چند میلیون آدم چشمبسته مریدت بشوند و سالها قربانصدقهات بروند، طبیعی است که تاب شنیدن هیچ نظری جز اموجی قلبقلبی را نداشته باشی و هر مخالفتی را «مزخرف» بدانی.
همین الانش هم قطعاً هنوز میلیونها مرید دارد که «حمایت»اش کنند و بهش یادآور شوند که نیازی نیست خودش را بهخاطر مزخرفات دیگران خدایی ناکرده ناراحت کند.
آلبومش هم قطعاً پرفروش خواهد شد؛ مثل خیلی دیگر از خوانندههای دوزاری با طرفداران میلیونی، که توهم اکت سیاسی و هنر اعتراضی دارند.
نظام عاشق اینهاست و آهنگهایشان لالایی است برای دیکتاتور شبها قبل از خواب.
بیان
@bayanz
❤532
دربارهی شروین حاجیپور کسی نوشته:
«آدمی که تصمیم گرفته در ایران زندگی کنه، باید کار کنه و برای اغلب کارها، نیاز به مجوز هست. حشر کنسرت و آلبوم یعنی چی. طرف حرفهاش اینه میخواد ازش پول در بیاره زندگی کنه. به اندازه کافی هزینه داده و نباید انتظار داشته باشیم تا آخر عمرش هزینه بده. منصفانه نیست.»
این برداشت بهظاهر دلسوزانه را خیلیهای دیگر هم مطرح کردهاند (اینستاگرام را ندیدم، احتمالاً آنجا دیدگاه جریان اصلی باشد!)
اشتباه در این است که کلاً نقد اصلی را متوجه نشدهاند.
مردم از این که او علیرغم اعتباری که در جریان یک جنبش آزادیخواهانه به او دادند، پا شده رفته از نظامی که عامل کشتار مردم در همان جنبش است اجازهی آلبوم گرفته از او شاکیاند؛
از این که میبینند شروینی که برایشان روزی در جایگاه یک خوانندهی آزادیخواهِ معترض ظاهر شد، بابتش هزینه داد و در قلب خیلیها جای گرفت، امروز به قوانین انتشار موسیقی این حکومت که زنها را آدم حساب نمیکند «آری» گفته ازش ناامیدند.
از این که از زن-زندگی-آزادی اعتبار گرفت، و از نهاد ضد زن مجوز گرفت ناراحتند،
وگرنه که برود مثل بقیهی دوزاریها آلبوم بیرون بدهد و پول پارو کند، کسی به چپش نیست.
بیان
@bayanz
«آدمی که تصمیم گرفته در ایران زندگی کنه، باید کار کنه و برای اغلب کارها، نیاز به مجوز هست. حشر کنسرت و آلبوم یعنی چی. طرف حرفهاش اینه میخواد ازش پول در بیاره زندگی کنه. به اندازه کافی هزینه داده و نباید انتظار داشته باشیم تا آخر عمرش هزینه بده. منصفانه نیست.»
این برداشت بهظاهر دلسوزانه را خیلیهای دیگر هم مطرح کردهاند (اینستاگرام را ندیدم، احتمالاً آنجا دیدگاه جریان اصلی باشد!)
اشتباه در این است که کلاً نقد اصلی را متوجه نشدهاند.
مردم از این که او علیرغم اعتباری که در جریان یک جنبش آزادیخواهانه به او دادند، پا شده رفته از نظامی که عامل کشتار مردم در همان جنبش است اجازهی آلبوم گرفته از او شاکیاند؛
از این که میبینند شروینی که برایشان روزی در جایگاه یک خوانندهی آزادیخواهِ معترض ظاهر شد، بابتش هزینه داد و در قلب خیلیها جای گرفت، امروز به قوانین انتشار موسیقی این حکومت که زنها را آدم حساب نمیکند «آری» گفته ازش ناامیدند.
از این که از زن-زندگی-آزادی اعتبار گرفت، و از نهاد ضد زن مجوز گرفت ناراحتند،
وگرنه که برود مثل بقیهی دوزاریها آلبوم بیرون بدهد و پول پارو کند، کسی به چپش نیست.
بیان
@bayanz
❤355
چرکترین روشهای بحث کردن:
https://youtu.be/83b9jSFnLdA?si=qGjtfiAKBUk-awe4
توضیحی نیاز ندارد. چرک هستند؛ اما آشنایی با آنها واجب است - نه برای استفاده کردن، بلکه برای این که به دامشان نیفتیم. روزی نیست که کاربرد یکیدوتا از این ترفندها را به چشم نبینم.
@bayanz
https://youtu.be/83b9jSFnLdA?si=qGjtfiAKBUk-awe4
توضیحی نیاز ندارد. چرک هستند؛ اما آشنایی با آنها واجب است - نه برای استفاده کردن، بلکه برای این که به دامشان نیفتیم. روزی نیست که کاربرد یکیدوتا از این ترفندها را به چشم نبینم.
@bayanz
YouTube
چرکترین روشهای بحث کردن (که اگه نشناسید بحث رو میبازید)
ترفندهای بحث کردن که اگر از آنها آگاه نباشید گیر آنها خواهید افتاد.
_______________________________________________________
FOLLOW MY TELEGRAM CHANNEL:
🌕 Telegram (channel): https://t.iss.one/bayanz
_______________________________________________________
FOLLOW MY TELEGRAM CHANNEL:
🌕 Telegram (channel): https://t.iss.one/bayanz
❤78
هر حوزهای زبان حرفهای یا تخصصی خودش را دارد که برای ارتباطات موثرتر در آن حوزه مفید و ضروری است.
طبیعی است که مخاطب عام بیرون از آن حوزه معنی آن اصطلاحات را بلد نباشد.
برای مثال «ناهماهنگی شناختی» یک اصطلاح تخصصی در روانشناسی است و از مخاطب عام انتظار نمیرود که معنای آن را بداند.
از طرف دیگر هدف ترویج علم این است که محتوای تخصصی را برای مخاطب عام قابل فهم کند.
محتوایی که آکنده از اصطلاحات تخصصی باشد هدف ترویج علم را برآورده نمیکند.
مخاطب چنین محتوایی صرفاً افرادی هستند که اطلاعات زمینهای کافی در آن حوزه دارند.
مثل یک یادداشت تخصصی که برای مخاطبان خاص یک حوزه تخصصی نوشته شده.
هیچ ایرادی در چنین محتوایی نیست و اتفاقاً برای مخاطب تخصصی خیلی هم جذاب و مفید میتواند باشد.
اما وقتی هدف ترویج علم برای مخاطب عام است، آکنده کردن محتوا با اصطلاحات تخصصی صرفاً پرت بودن از واقعیتهای موجود و عدم درک مخاطب را میرساند.
تخصصی حرف زدن با مخاطب عام یک مرض است که متخصصان بسیاری دچار آن هستند.
در نگاه من، این مرض بین جامعهشناسان، روانشناسان تحلیلی و روانکاوها و تئوریسینهای هنر بیش از سایرین رایج است.
حتی فلاسفه که به پیچیده حرف زدن معروفند، در مواجهه با مخاطب عام به اندازهی این سه گروه بالا با اصطلاحات تخصصی حرف نمیزنند.
جامعهشناسی که به یک برنامهی تلویزیونی دعوت شده تا یک مسئله جامعهشناختی را برای مخاطب عام تشریح کند، ولی نمیتواند به زبان قابل فهم برای مخاطب عام صحبت کند، فاقد توانایی ترویج علم است و برای چنین برنامهای مناسب نیست.
چنین شخصی ممکن است کتابها و مقالات تخصصی فوقالعادهای در حوزه جامعهشناسی داشته باشد، اما تخصص علمی، برای ترویج علم کافی نیست.
بسیاری از روانشناسان تحلیلی هم به این مشکل دچارند (خیلی راحت با مخاطب عام دربارهی «درونیسازی اُبژه» صحبت میکنند چنانچه انگار خیلی بدیهی است که مخاطب معنای این اصطلاحات را بداند)
برخی حتی شک دارند که ادبیات این حوزهها اصلاً قابل «ترجمه» به زبان روزمره قابل فهم برای مخاطب عام باشد (در این مثال نشان دادم که حتی بسیاری از روانشناسان غیرتحلیلی هم، ادبیات همکاران تحلیلی خودشان را متوجه نمیشوند - دیگر چه برسد به مخاطب عام!)
مجدد میگویم، جارگن یا اصطلاحات تخصصی برای محتوای تخصصی مفید و حتی ضروریاند؛
مشکل زمانی است که هدف ترویج علم است ولی با ادبیات بیگانهی تخصصی با مخاطب صحبت میکنیم.
بیان
@bayanz
طبیعی است که مخاطب عام بیرون از آن حوزه معنی آن اصطلاحات را بلد نباشد.
برای مثال «ناهماهنگی شناختی» یک اصطلاح تخصصی در روانشناسی است و از مخاطب عام انتظار نمیرود که معنای آن را بداند.
از طرف دیگر هدف ترویج علم این است که محتوای تخصصی را برای مخاطب عام قابل فهم کند.
محتوایی که آکنده از اصطلاحات تخصصی باشد هدف ترویج علم را برآورده نمیکند.
مخاطب چنین محتوایی صرفاً افرادی هستند که اطلاعات زمینهای کافی در آن حوزه دارند.
مثل یک یادداشت تخصصی که برای مخاطبان خاص یک حوزه تخصصی نوشته شده.
هیچ ایرادی در چنین محتوایی نیست و اتفاقاً برای مخاطب تخصصی خیلی هم جذاب و مفید میتواند باشد.
اما وقتی هدف ترویج علم برای مخاطب عام است، آکنده کردن محتوا با اصطلاحات تخصصی صرفاً پرت بودن از واقعیتهای موجود و عدم درک مخاطب را میرساند.
تخصصی حرف زدن با مخاطب عام یک مرض است که متخصصان بسیاری دچار آن هستند.
در نگاه من، این مرض بین جامعهشناسان، روانشناسان تحلیلی و روانکاوها و تئوریسینهای هنر بیش از سایرین رایج است.
حتی فلاسفه که به پیچیده حرف زدن معروفند، در مواجهه با مخاطب عام به اندازهی این سه گروه بالا با اصطلاحات تخصصی حرف نمیزنند.
جامعهشناسی که به یک برنامهی تلویزیونی دعوت شده تا یک مسئله جامعهشناختی را برای مخاطب عام تشریح کند، ولی نمیتواند به زبان قابل فهم برای مخاطب عام صحبت کند، فاقد توانایی ترویج علم است و برای چنین برنامهای مناسب نیست.
چنین شخصی ممکن است کتابها و مقالات تخصصی فوقالعادهای در حوزه جامعهشناسی داشته باشد، اما تخصص علمی، برای ترویج علم کافی نیست.
بسیاری از روانشناسان تحلیلی هم به این مشکل دچارند (خیلی راحت با مخاطب عام دربارهی «درونیسازی اُبژه» صحبت میکنند چنانچه انگار خیلی بدیهی است که مخاطب معنای این اصطلاحات را بداند)
برخی حتی شک دارند که ادبیات این حوزهها اصلاً قابل «ترجمه» به زبان روزمره قابل فهم برای مخاطب عام باشد (در این مثال نشان دادم که حتی بسیاری از روانشناسان غیرتحلیلی هم، ادبیات همکاران تحلیلی خودشان را متوجه نمیشوند - دیگر چه برسد به مخاطب عام!)
مجدد میگویم، جارگن یا اصطلاحات تخصصی برای محتوای تخصصی مفید و حتی ضروریاند؛
مشکل زمانی است که هدف ترویج علم است ولی با ادبیات بیگانهی تخصصی با مخاطب صحبت میکنیم.
بیان
@bayanz
❤112
آیا استفاده از هوش مصنوعی آدمها را خنگ میکند؟ تفکر انتقادی و مهارتهای شناختی را تضعیف میکند؟
تا اطلاع ثانوی هر نوع نتیجهگیری و پاسخ قطعی به این سوالات را جدی نگیرید.
پاسخ کوتاه فعلاً این است: هیچکس هنوز نمیداند.
هرچیزی که میشنوید، یکسری حدس و گمان و فرضیهی فاقد شواهد کافی است که برای جذب مخاطب و بازدید گرفتن یکخروار آب بهش میبندند.
آن چیزی که به عنوان پژوهش علمی در این حوزه در حال انجام است، فعلاً در حد تاتیتاتیهای اولیهی علم است (منظور از علم در اینجا پژوهشهایی است که به بررسی تاثیرات هوش مصنوعی میپردازند).
فعلاً پژوهشها دارند یکسری شواهد محدود اولیه گزارش میدهند که بله... استفاده از هوش مصنوعی (منظور LLM ها) برای انجام یکسری کارهای خاص، یکسری تاثیراتی دارد...
مثلاً انجام دادن تکالیف ریاضی با Chat GPT بهجای حل تمرینها به صورت دستی یک تفاوتی در مهارت ریاضی بچه ایجاد میکند.
در همین حد.
از طرف دیگر، هوش مصنوعی با سرعت سرسامآوری در حال جا باز کردن در زندگی روزمرهی افراد است (کار، تحصیل، روابط شخصی و...)
علم با سرعتی لاکپشتی تاثیر این تغییرات را پژوهش میکند.
دربارهی تاثیرات هوش مصنوعی میشود ایدهپردازی کرد، میشود هشدار داد اما برای نتیجهگیری باید خیلی صبور بود.
برای درک تغییرات، فعلاً باید تا مدتها فقط نظاره کرد.
بیان
@bayanz
تا اطلاع ثانوی هر نوع نتیجهگیری و پاسخ قطعی به این سوالات را جدی نگیرید.
پاسخ کوتاه فعلاً این است: هیچکس هنوز نمیداند.
هرچیزی که میشنوید، یکسری حدس و گمان و فرضیهی فاقد شواهد کافی است که برای جذب مخاطب و بازدید گرفتن یکخروار آب بهش میبندند.
آن چیزی که به عنوان پژوهش علمی در این حوزه در حال انجام است، فعلاً در حد تاتیتاتیهای اولیهی علم است (منظور از علم در اینجا پژوهشهایی است که به بررسی تاثیرات هوش مصنوعی میپردازند).
فعلاً پژوهشها دارند یکسری شواهد محدود اولیه گزارش میدهند که بله... استفاده از هوش مصنوعی (منظور LLM ها) برای انجام یکسری کارهای خاص، یکسری تاثیراتی دارد...
مثلاً انجام دادن تکالیف ریاضی با Chat GPT بهجای حل تمرینها به صورت دستی یک تفاوتی در مهارت ریاضی بچه ایجاد میکند.
در همین حد.
از طرف دیگر، هوش مصنوعی با سرعت سرسامآوری در حال جا باز کردن در زندگی روزمرهی افراد است (کار، تحصیل، روابط شخصی و...)
علم با سرعتی لاکپشتی تاثیر این تغییرات را پژوهش میکند.
دربارهی تاثیرات هوش مصنوعی میشود ایدهپردازی کرد، میشود هشدار داد اما برای نتیجهگیری باید خیلی صبور بود.
برای درک تغییرات، فعلاً باید تا مدتها فقط نظاره کرد.
بیان
@bayanz
❤143
نزدیک به یکسالی میشد که اینستاگرام نداشتم.
ولی هفتهی اخیر، بهبهانهی چند چیزی که میخواستم پست کنم نصب کردم و زیاد توش چرخ زدم.
خلاصه کنم: نسبت به قبل، سم قویتری شده.
واضحترین تغییر مربوط به الگوریتم است.
اینستاگرام محتوای پستها را بسیار دقیقتر از قبل میفهمد (این که دقیقاً چه چیزی داخل یک عکس یا ویدیو است)
و در نتیجه در شناسایی مخاطب هدف هم بسیار دقیقتر عمل میکند.
یعنی پستهایی که به منِ مخاطب پیشنهاد میکند، با احتمال بالاتری مورد پسندم واقع میشوند.
در نتیجه در کل تجربهی سرگرمکنندهتری خلق میکند.
به همین نسبت، تفکر جزیرهایتری هم شکل میدهد.
قبلاً که الگوریتم پستها را هردمبیلیتر پیشنهاد میداد، هر از گاهی چیزی میدیدی که از دنیای تو خیلی دور بود.
چندسال پیش که اصلاً الگوریتم توانایی تشخیص محتوای پستها را نداشت، که دیگر این تنوع در اوج خودش بود.
که اگرچه آزاردهنده و اعصابخوردکن بود، ولی حقیقیتر بود.
الان بیشتر از جنس یک توهم خوشایند است.
و این الزاماً چیز بدی نیست؛
بهخصوص برای آدمهای گرفتار در یک زندگی ناخوشایند.
بیان
@bayanz
ولی هفتهی اخیر، بهبهانهی چند چیزی که میخواستم پست کنم نصب کردم و زیاد توش چرخ زدم.
خلاصه کنم: نسبت به قبل، سم قویتری شده.
واضحترین تغییر مربوط به الگوریتم است.
اینستاگرام محتوای پستها را بسیار دقیقتر از قبل میفهمد (این که دقیقاً چه چیزی داخل یک عکس یا ویدیو است)
و در نتیجه در شناسایی مخاطب هدف هم بسیار دقیقتر عمل میکند.
یعنی پستهایی که به منِ مخاطب پیشنهاد میکند، با احتمال بالاتری مورد پسندم واقع میشوند.
در نتیجه در کل تجربهی سرگرمکنندهتری خلق میکند.
به همین نسبت، تفکر جزیرهایتری هم شکل میدهد.
قبلاً که الگوریتم پستها را هردمبیلیتر پیشنهاد میداد، هر از گاهی چیزی میدیدی که از دنیای تو خیلی دور بود.
چندسال پیش که اصلاً الگوریتم توانایی تشخیص محتوای پستها را نداشت، که دیگر این تنوع در اوج خودش بود.
که اگرچه آزاردهنده و اعصابخوردکن بود، ولی حقیقیتر بود.
الان بیشتر از جنس یک توهم خوشایند است.
و این الزاماً چیز بدی نیست؛
بهخصوص برای آدمهای گرفتار در یک زندگی ناخوشایند.
بیان
@bayanz
❤288
این یک هفتهای که اینستاگرام داشتم برام یادآوری خوبی شد که:
تمرکز خیلی ارزشمند و محدوده؛ نباید جاهای پرتوپلا هزینهش کنم.
اینستاگرام دو برابر وقتی که ساخت ویدیوها ازم گرفت، تماشا کردن ریلز دیگران و چک کردن کامنتها و... گرفت.
خودش یه سبک زندگیه.
متریکهای اینستا (بازدید و لایک و...) خیلی بیاهمیتن. چیزها تاثیرگذارن، ولی فقط واسه ۱ دقیقه.
اینستا و بازدیدی که میگیری واسه بزرگ کردن ایگوی آدم خیلی خوبه و حال میده؛ ولی همین گنده شدن ایگوئه که منجر به درجا زدن میشه.
و بدون این که خودت بفهمی خیلی زود تبدیل میشی به دلقک مخاطب.
دلقکی که همیشه ازش انتظار همون همیشگی رو دارن.
در ظاهر جنس و کیفیت محتواها متفاوته؛ درواقع ولی همهشون چند دقیقه سرگرمیان.
یکی سرگرمیش دید زدن دختر خوشگلاست، یکی دیگه با حرفای علمی سرگرم میشه.
آخرشم نه این به اون چیزی که میخواد میرسه، و نه اونیکی با تماشای چارتا ریلز عالِم میشه.
کلاً فضای پوچیه و آدمو تهی میکنه.
خوشحالم که کنار گذاشتمش. همین یک هفته هم زیادی بود.
بیان
@bayanz
تمرکز خیلی ارزشمند و محدوده؛ نباید جاهای پرتوپلا هزینهش کنم.
اینستاگرام دو برابر وقتی که ساخت ویدیوها ازم گرفت، تماشا کردن ریلز دیگران و چک کردن کامنتها و... گرفت.
خودش یه سبک زندگیه.
متریکهای اینستا (بازدید و لایک و...) خیلی بیاهمیتن. چیزها تاثیرگذارن، ولی فقط واسه ۱ دقیقه.
اینستا و بازدیدی که میگیری واسه بزرگ کردن ایگوی آدم خیلی خوبه و حال میده؛ ولی همین گنده شدن ایگوئه که منجر به درجا زدن میشه.
و بدون این که خودت بفهمی خیلی زود تبدیل میشی به دلقک مخاطب.
دلقکی که همیشه ازش انتظار همون همیشگی رو دارن.
در ظاهر جنس و کیفیت محتواها متفاوته؛ درواقع ولی همهشون چند دقیقه سرگرمیان.
یکی سرگرمیش دید زدن دختر خوشگلاست، یکی دیگه با حرفای علمی سرگرم میشه.
آخرشم نه این به اون چیزی که میخواد میرسه، و نه اونیکی با تماشای چارتا ریلز عالِم میشه.
کلاً فضای پوچیه و آدمو تهی میکنه.
خوشحالم که کنار گذاشتمش. همین یک هفته هم زیادی بود.
بیان
@bayanz
❤373
دعوت به همکاری:
نویسنده اسکریپت فلسفی (به زبان انگلیسی) - دورکاری (remote)
شرایط موردنیاز: تحصیلات آکادمیک در رشته فلسفه (دانشجو یا فارغالتحصیل کارشناسی ارشد یا دکتری)
توضیحات بیشتر و اپلای:
https://farzadbayan.com/philosophy-script-writer
@bayanz
نویسنده اسکریپت فلسفی (به زبان انگلیسی) - دورکاری (remote)
شرایط موردنیاز: تحصیلات آکادمیک در رشته فلسفه (دانشجو یا فارغالتحصیل کارشناسی ارشد یا دکتری)
توضیحات بیشتر و اپلای:
https://farzadbayan.com/philosophy-script-writer
@bayanz
❤28
سال ۲۰۲۶ عجیبترین سال سوشالمدیا خواهد بود.
اوایل ۲۰۲۵ اکثر افراد با یک نگاه ریزبینانه تشخیص میدادند که فلان عکس یا فیلم ساختهی هوش مصنوعی است یا نه؛
اواخر ۲۰۲۵ (یعنی اینروزها) حتی افراد ریزبین هم در تشخیص واقعی از مصنوعی دیگر اطمینان قبلی را ندارند و گاهاً به اشتباه میافتند یا دو به شک میشوند.
در چنین وضعیتی وارد ۲۰۲۶ میشویم!
سالی که هرکسی که با چند کلیک توانایی تولید عکس و ویدیوهایی را دارد که تشخیص واقعی یا مصنوعی بودنشان اگر نگوییم غیرممکن، لااقل بسیار دشوار است.
امسال عجیبترین سال سوشال مدیا خواهد بود.
بیان
@bayanz
اوایل ۲۰۲۵ اکثر افراد با یک نگاه ریزبینانه تشخیص میدادند که فلان عکس یا فیلم ساختهی هوش مصنوعی است یا نه؛
اواخر ۲۰۲۵ (یعنی اینروزها) حتی افراد ریزبین هم در تشخیص واقعی از مصنوعی دیگر اطمینان قبلی را ندارند و گاهاً به اشتباه میافتند یا دو به شک میشوند.
در چنین وضعیتی وارد ۲۰۲۶ میشویم!
سالی که هرکسی که با چند کلیک توانایی تولید عکس و ویدیوهایی را دارد که تشخیص واقعی یا مصنوعی بودنشان اگر نگوییم غیرممکن، لااقل بسیار دشوار است.
امسال عجیبترین سال سوشال مدیا خواهد بود.
بیان
@bayanz
❤276
کتاب جدید من، «پیتزای فضایی» با نشر طوطی منتشر شد! (گروه سنی: بالای ۴ سال)
داستان کتاب دربارهی گربهایه که میخواد پیتزا درست کنه و در این مسیر اتفاقات غیرمنتظرهای براش میفته...
روایت داستان بیشتر با تصویرسازیها انجام شده و متن کمی داره. این تصویرسازیها رو دوست خوب و هنرمند، عاکف رحمتی انجام داده.
لینک کتاب در وبسایت نشر طوطی
@bayanz
داستان کتاب دربارهی گربهایه که میخواد پیتزا درست کنه و در این مسیر اتفاقات غیرمنتظرهای براش میفته...
روایت داستان بیشتر با تصویرسازیها انجام شده و متن کمی داره. این تصویرسازیها رو دوست خوب و هنرمند، عاکف رحمتی انجام داده.
لینک کتاب در وبسایت نشر طوطی
@bayanz
❤167
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اونجا که بهرام بیضایی میگه «حق هر کسیه که تو مملکت خودش کار کنه»، داره از حق اخلاقی حرف میزنه که وابسته به هیچ قانون و حکومتی نیست.
برخی هنرمندان دوزاری مجوز ارشاد به دست هم اتفاقاً همینو میگن، ولی منظورشون از حق، حق قانونیه.
این کجا و آن کجا.
بیان
@bayanz
برخی هنرمندان دوزاری مجوز ارشاد به دست هم اتفاقاً همینو میگن، ولی منظورشون از حق، حق قانونیه.
این کجا و آن کجا.
بیان
@bayanz
❤230
دوگانه زنزندگیآزادی در مقابل پهلوی کاذبه.
دوگانه فمنیست در مقابل پهلویخواه کاذبه.
دوگانه دانشجو در مقابل غیردانشجو کاذبه.
دوگانه زن در برابر مرد کاذبه.
همهی این دوگانهها کاذباند چون همپوشانی زیادی بین همهشون هست و مواضع واقعی آدمها چندوجهیه.
اسیر دوگانههای کاذب نشید.
بیان
@bayanz
دوگانه فمنیست در مقابل پهلویخواه کاذبه.
دوگانه دانشجو در مقابل غیردانشجو کاذبه.
دوگانه زن در برابر مرد کاذبه.
همهی این دوگانهها کاذباند چون همپوشانی زیادی بین همهشون هست و مواضع واقعی آدمها چندوجهیه.
اسیر دوگانههای کاذب نشید.
بیان
@bayanz
❤440
شما هرچی بیشتر با افراد یک گروه در ارتباط باشید، بیشتر متوجه تنوع عقاید و نظرات در اون گروه میشید.
ولی از دور که نگاه کنید «همهشون عین همهن».
بهش میگن اثر همگنی برونگروهی.
این روزها در اوج خودشه.
اگه برای مثال فکر میکنید «طرفدارای پهلوی همه مثل همن» دچار این سوگیری هستید.
در مورد باقی گروهها هم همینطور.
اگر فکر میکنید همه حامیان «زنزندگیآزادی» مثل همن، دچار این سوگیری هستید.
موثرترین راه گریز از این سوگیری هم ارتباط بیشتر با افراد برونگروهیه.
ارتباط هم نه برای قانع کردن دیگری! بلکه برای شنیدن و فهمیدن.
(البته که در عمل افراد دچار سوگیری، اکثراً به سوگیری خودشون آگاه نیستند و آنچه باور دارند رو واقعیت میپندارند)
بیان
@bayanz
ولی از دور که نگاه کنید «همهشون عین همهن».
بهش میگن اثر همگنی برونگروهی.
این روزها در اوج خودشه.
اگه برای مثال فکر میکنید «طرفدارای پهلوی همه مثل همن» دچار این سوگیری هستید.
در مورد باقی گروهها هم همینطور.
اگر فکر میکنید همه حامیان «زنزندگیآزادی» مثل همن، دچار این سوگیری هستید.
موثرترین راه گریز از این سوگیری هم ارتباط بیشتر با افراد برونگروهیه.
ارتباط هم نه برای قانع کردن دیگری! بلکه برای شنیدن و فهمیدن.
(البته که در عمل افراد دچار سوگیری، اکثراً به سوگیری خودشون آگاه نیستند و آنچه باور دارند رو واقعیت میپندارند)
بیان
@bayanz
❤276
بَیان
شما هرچی بیشتر با افراد یک گروه در ارتباط باشید، بیشتر متوجه تنوع عقاید و نظرات در اون گروه میشید. ولی از دور که نگاه کنید «همهشون عین همهن». بهش میگن اثر همگنی برونگروهی. این روزها در اوج خودشه. اگه برای مثال فکر میکنید «طرفدارای پهلوی همه…
کسی نوشته پس در مورد طرفداران جمهوری اسلامی هم همینه (که ما دچار سوگیری هستیم و متوجه تنوع عقایدشون نمیشیم!)
پاسخ کوتاه اینه که در شناخت ما از طرفداران جمهوری اسلامی این سوگیری بسیار کمتر مطرحه، چراکه همهی ما سالها با انواع و اقسام این طیف از آدمها زندگی کردیم و خیلی خوب از نزدیک میشناسیمشون.
همونطور که گفتم مهمترین پادزهر این سوگیری ارتباط نزدیک با آدمهای برونگروهیه، که در این مورد خاص حتی پرتترین آدمها هم سالها تجربهی زیسته با این طرفداران جمهوری اسلامی داشتهاند.
اینطور هم نیست که متوجه تنوع عقاید و نظراتشون نشیم؛ اتفاقاً با جزییات خوبی زیرگروهها و تفاوتهاشون رو میشناسیم و علیرغم همهی تفاوتها، با آن چیزی که نهایتاً همهشون در اون اشتراک دارند (پایبندی به جمهوریاسلامی) مخالفیم.
@bayanz
پاسخ کوتاه اینه که در شناخت ما از طرفداران جمهوری اسلامی این سوگیری بسیار کمتر مطرحه، چراکه همهی ما سالها با انواع و اقسام این طیف از آدمها زندگی کردیم و خیلی خوب از نزدیک میشناسیمشون.
همونطور که گفتم مهمترین پادزهر این سوگیری ارتباط نزدیک با آدمهای برونگروهیه، که در این مورد خاص حتی پرتترین آدمها هم سالها تجربهی زیسته با این طرفداران جمهوری اسلامی داشتهاند.
اینطور هم نیست که متوجه تنوع عقاید و نظراتشون نشیم؛ اتفاقاً با جزییات خوبی زیرگروهها و تفاوتهاشون رو میشناسیم و علیرغم همهی تفاوتها، با آن چیزی که نهایتاً همهشون در اون اشتراک دارند (پایبندی به جمهوریاسلامی) مخالفیم.
@bayanz
❤223
حالا که خیلی از مردم از وقوع حملهی خارجی ناامید شدهاند، فرصتی فراهم شده که عدهای با نگاهی عاقل اندر سفیه روی منبر بروند و به ملت یادآوری کنند که:
«دیدی گفتم. رسیدن به آزادی فقط از فلان و بهمان مسیر ممکن است».
پاسخ کوتاه به این منبر این است:
از این که حملهای صورت نگرفته، نمیشود بیثمر بودن مداخله خارجی را نتیجه گرفت.
اگر مداخله خارجی صورت گرفت و بیثمر بود، باز هم نمیشود نتیجه گرفت که پس آزادی فقط از فلان و بهمان مسیر امکانپذیر است.
مشکل در این تفکر است که فکر میکنیم هر مسئلهای یک جواب «درست» دارد.
این تفکر در مورد مسائل پیچیده اجتماعی کار نمیکند.
بیان
@bayanz
«دیدی گفتم. رسیدن به آزادی فقط از فلان و بهمان مسیر ممکن است».
پاسخ کوتاه به این منبر این است:
از این که حملهای صورت نگرفته، نمیشود بیثمر بودن مداخله خارجی را نتیجه گرفت.
اگر مداخله خارجی صورت گرفت و بیثمر بود، باز هم نمیشود نتیجه گرفت که پس آزادی فقط از فلان و بهمان مسیر امکانپذیر است.
مشکل در این تفکر است که فکر میکنیم هر مسئلهای یک جواب «درست» دارد.
این تفکر در مورد مسائل پیچیده اجتماعی کار نمیکند.
بیان
@bayanz
❤195
صحبتهای پرستو فروهر (مخالف مداخله خارجی و حامی روشهای خشونتپرهیز) را گوش دادم.
راهکارهایی که ارائه داد:
«بایستی ابزارها، راهکارها، فکرهایی رو کنار هم بیابیم که بتونیم دستگاه سرکوب رو به عقب بشونیم»
«بایستی از دل این فاجعه سعی کنیم دوباره استقامت بسازیم»
«صدای اونها رو برسونیم… در همبستگی اعتراض بکنیم»
در پاسخ به این سوال مجری که آیا «راه سومی» هست؟
«من همواره معتقد به نیروی جامعه ایران برای احقاق حقوق خودش بودم... همواره امیدوار به ظرفیتهای درون اون جامعه بودم»
«از دل همین رنج، از دل همین استیصالهاست که این جامعه تمام این سالها نیروی رو به زندگی استخراج کرده»
***
به شخصه برای این آدم احترام و ارزش زیادی قائلم ولی این کلیگوییهای مبهم بهنظرم نهایت بهدرد بیانیهی نمایشگاه نقاشی میخوره بیشتر.
متن کامل مصاحبهش رو هم بهصورت نوشتار پیاده کردم و اینجا گذاشتم (برای کسانی که مثل من با نسخهی متنی میونهی بهتری دارند تا ویدیو):
https://telegra.ph/Parastoo-Foroohar-Interview-with-Farnaz-Ghazizadeh-01-21
تبادل نظر (توییتر)
بیان
@bayanz
راهکارهایی که ارائه داد:
«بایستی ابزارها، راهکارها، فکرهایی رو کنار هم بیابیم که بتونیم دستگاه سرکوب رو به عقب بشونیم»
«بایستی از دل این فاجعه سعی کنیم دوباره استقامت بسازیم»
«صدای اونها رو برسونیم… در همبستگی اعتراض بکنیم»
در پاسخ به این سوال مجری که آیا «راه سومی» هست؟
«من همواره معتقد به نیروی جامعه ایران برای احقاق حقوق خودش بودم... همواره امیدوار به ظرفیتهای درون اون جامعه بودم»
«از دل همین رنج، از دل همین استیصالهاست که این جامعه تمام این سالها نیروی رو به زندگی استخراج کرده»
***
به شخصه برای این آدم احترام و ارزش زیادی قائلم ولی این کلیگوییهای مبهم بهنظرم نهایت بهدرد بیانیهی نمایشگاه نقاشی میخوره بیشتر.
متن کامل مصاحبهش رو هم بهصورت نوشتار پیاده کردم و اینجا گذاشتم (برای کسانی که مثل من با نسخهی متنی میونهی بهتری دارند تا ویدیو):
https://telegra.ph/Parastoo-Foroohar-Interview-with-Farnaz-Ghazizadeh-01-21
تبادل نظر (توییتر)
بیان
@bayanz
❤137
مجری فرانس ۲۴: «آیا شما خواستار کشتن علی خامنهای توسط آمریکا هستید؟ بله یا خیر؟»
مسیح علینژاد:
«بله. علی خامنهای را بکشید، همانطور که قاسم سلیمانی را کشتید. سلیمانی مسئول کشتن مردم در سوریه، عراق و ایران بود. علی خامنهای رهبر سلیمانی بود. و من نمیفهمم چرا فکر میکنید علی خامنهای با اسامه بن لادن فرقی دارد.»
(متن ترجمه شده از انگلیسی. لینک مصاحبه)
@bayanz
مسیح علینژاد:
«بله. علی خامنهای را بکشید، همانطور که قاسم سلیمانی را کشتید. سلیمانی مسئول کشتن مردم در سوریه، عراق و ایران بود. علی خامنهای رهبر سلیمانی بود. و من نمیفهمم چرا فکر میکنید علی خامنهای با اسامه بن لادن فرقی دارد.»
(متن ترجمه شده از انگلیسی. لینک مصاحبه)
@bayanz
❤190
در پاسخ به این سوال که چطور یک آدم حاضر میشه هموطن خودش رو به رگبار ببنده (و شبها با آرامش بخوابه)، قبلاً خلاصهوار میگفتند: «آدمهای خوب کمکم بد میشن»؛
و یا به آزمایشهای بیربطی مثل زندان استنفورد ارجاع میدادند.
واقعیت اینه که این پرسش پاسخ ساده و کوتاهی نداره؛ ولی یک چیزی رو میدونیم:
بیشتر جنایتکاران واقعاً باور دارند که کار درستی میکنند.
اونها با یک هویت گروهی و یک ایدئولوژی همذاتپنداری فعال دارند و با اراده و انتخاب دست به کشتار میزنند.
در دنیای درونی خودشون، «آدم خوبه» هستند و به همین جهت هم شبها راحت میخوابن.
بیان
@bayanz
و یا به آزمایشهای بیربطی مثل زندان استنفورد ارجاع میدادند.
واقعیت اینه که این پرسش پاسخ ساده و کوتاهی نداره؛ ولی یک چیزی رو میدونیم:
بیشتر جنایتکاران واقعاً باور دارند که کار درستی میکنند.
اونها با یک هویت گروهی و یک ایدئولوژی همذاتپنداری فعال دارند و با اراده و انتخاب دست به کشتار میزنند.
در دنیای درونی خودشون، «آدم خوبه» هستند و به همین جهت هم شبها راحت میخوابن.
بیان
@bayanz
❤301
ولادمیر لنین در مسیر دستیابی به انقلاب مارکسیستی، با یک مشکل بزرگ مواجه بود:
قشر کارگر با ایدههای مارکسیستی همدلی نداشت!
در نگاه لنین کارگرها نفهمتر از آن بودند که بتوانند تشخیص بدهند چه چیز برای آنها بهتر است.
البته این را غیرمستقیم میگفت که «آگاهی طبقاتی» برای درک و فهم قشر کارگر زیادی پیچیده است!
لنین مینویسد:
«هنوز امکان نداشت آگاهی سوسیالدموکراتیک در میان کارگران وجود داشته باشد؛ این آگاهی تنها میتواست از بیرون به آنان منتقل شود.»
این ایدهها برای من یادآور خودنخبهپندارهایی است که این روزها فکر میکنند صاحب نوعی از «آگاهی» برترند که عامهی مردم (در کف خیابان) فاقدش هستند.
اگرچه اینها برخلاف لنین توان انقلابی ندارند، و بیشتر فقط ناله میکنند که «مردم نمیفهمند».
بیان
@bayanz
قشر کارگر با ایدههای مارکسیستی همدلی نداشت!
در نگاه لنین کارگرها نفهمتر از آن بودند که بتوانند تشخیص بدهند چه چیز برای آنها بهتر است.
البته این را غیرمستقیم میگفت که «آگاهی طبقاتی» برای درک و فهم قشر کارگر زیادی پیچیده است!
لنین مینویسد:
«هنوز امکان نداشت آگاهی سوسیالدموکراتیک در میان کارگران وجود داشته باشد؛ این آگاهی تنها میتواست از بیرون به آنان منتقل شود.»
این ایدهها برای من یادآور خودنخبهپندارهایی است که این روزها فکر میکنند صاحب نوعی از «آگاهی» برترند که عامهی مردم (در کف خیابان) فاقدش هستند.
اگرچه اینها برخلاف لنین توان انقلابی ندارند، و بیشتر فقط ناله میکنند که «مردم نمیفهمند».
بیان
@bayanz
❤187