بَیان
8.36K subscribers
170 photos
112 videos
5 files
205 links
فرزاد بیان.
می‌خوانم. می‌نویسم.
Youtube.com/farzadbayan
Download Telegram
اشتباه پشت اشتباه

قبلاً در مطلبی نوشتم: «دفعه‌ی بعدی که خواستید تصمیم مهمی بگیرید، دلیلش رو هم جایی برای خودتون یادداشت کنید.»

حالا در ادامه:

دفعه‌ی بعدی که متوجه شدید تصمیم شما اشتباه بوده، اولاً به یادداشت قبلی رجوع کنید و ببینید چرا این تصمیم رو گرفتید. دوم، جایی برای خودتون بنویسید که چطور می‌تونید دوباره اون اشتباه رو تکرار نکنید. تا وقتی علت اشتباه و روش پیش‌گیری ازش رو پیدا نکنیم، باز تکرارش می‌کنیم.

پیچیدگی قضیه اینجاست که ما در شناسایی علت اشتباه و راهکار پیشگیری از تکرارش، زیادی عجول و خوش‌بین هستیم. به خودمون می‌گیم «دیگه فهمیدم» و باز اشتباه رو تکرار می‌کنیم. حتی شاید به لحاظ منطقی علت اشتباه رو هم بدونیم و رفتار یا تصمیم درست رو هم بشناسیم، ولی در عمل اوضاع طور دیگه‌ای پیش می‌ره. با این حقه‌ی ذهنی چه کار می‌شه کرد؟ یک سوالی هست که می‌تونیم از خودمون بپرسیم: الان، نسبت به زمانی که این اشتباه رو کردم دقیقاً چه چیزی فرق کرده؟

آیا مطلب تازه‌ای یاد گرفتم؟ آیا به هیجاناتم مسلط‌تر شدم؟ آیا دارایی‌های بیشتری دارم؟ یا در شرایط بیرونی چیزی عوض شده؟ دقیقاً چه چیزی فرق کرده که فکر می‌کنم این‌بار دیگه اشتباه قبلی رو تکرار نمی‌کنم؟

در نهایت، وقتی راه‌حلی یافتیم باید امتحانش کنیم. شاید معلوم بشه که راه‌حل مناسبی نبوده. باز باید پروسه رو از اول طی کنیم. بعضی‌ها بعد از چندبار تکرار خسته می‌شن یا منابع‌شون تموم می‌شه. اینجاست که گاهی رابطه‌ها کات می‌شه، کسب‌وکارها شکست می‌خوره، آرزوها زمین گذاشته می‌شن و آدم‌ها احساس می‌کنن برای فلان‌چیز ساخته نشدن.

به اینجا که رسیدید، دوباره برگردید به نقطه‌ی اول: اصلاً چرا همچین تصمیمی گرفتم؟

فرزاد بیان

@bayanz
65
ریزش کارمندان

۳ ماه پیش اینجا نوشتم که شرایط مهاجرت کاری دشواتر شده و ممکنه دشوارتر هم بشه.

خبر لِی‌آف‌ها یا همون تعدیل نیروی شرکت‌های تکنولوژی احتمالاً به گوشتون خورده باشه. در بین تعدیل‌شده‌ها، هم نیروهای جدید (از جمله‌ تازه‌مهاجرت کرده‌ها) وجود داره و هم نیروهای باسابقه. همچنان هم ادامه داره و هر روز خبر تعدیل نیروهای جدیدی رو می‌شنویم.

بیشترین تعدیل نیرو مربوط به شرکت‌های Big Tech (گوگل، اپل، متا، آمازون و مایکروسافت) در آمریکا و شرکت‌های تابع این‌ها در اروپاست. بعد از آمریکا که طبیعتاً بیشترین تعدیل نیرو رو از این شرکت‌ها داشته (چون شرکت‌ها آمریکایی‌اند)، در اروپا ایرلند با ۱۱ شرکت تابع (تابع این شرکت‌های بیگ‌تک)، سنگاپور و انگلستان با ۳ تابع و استرالیا، هلند و آلمان با ۲ تابع بیشتر در معرض تعدیل نیرو هستند.

به‌عنوان یک مثال از این شرکت‌های تابع، دفتر گوگل در دوبلین، پایتخت ایرلنده که ۸۰۰۰ کارمند داره. این دفتر، بزرگ‌ترین دفترِ گوگل خارج از آمریکاست.

اطلاعات بیشتر اینجا و جاهای دیگه:
https://www.investmentmonitor.ai/tech/big-tech/which-country-has-most-to-lose-from-big-tech-lay-offs/

فرزاد بیان

@bayanz
16
پدر

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که پدرم به ما یاد داد،‌ پذیرش مرگه. گفت هرچقدر هم که در این زندگی زور بزنی، می‌میری. تازه بیشتر زور بزنی، زودتر می‌میری. بری به دورترین نقطه جهان هم سفر کنی، اونجا هم می‌میری. واقعیته. قبول کنی یا نکنی، در هر صورت می‌میری.

یک درس دیگه، پرهیز از شیر شدن بود. گفت در زندگی خیلی‌ها می‌خوان شیرت کنن: اگه مردی بزن، اگه خایه داری بگو، اگه جرئت داری بپر. به‌درستی از همون بچگی بهم یاد داد که لازم نیست هیچ‌کدوم از این‌ها رو به کسی اثبات کنی.

قبل از مهاجرتم گفت: «به رفتن از یک نقطه‌ی این کره‌ی خاکی به نقطه‌ی دیگه می‌گن مهاجرت؛ مثل پرنده‌ای که کیلومترها پرواز می‌کنه... نیازی به ویزا هم نداره. این مرزبندی‌ها برای ما انسان‌هاست.»

نگاه آزاداندیشانه‌ش همیشه با منه.

فرزاد بیان

@bayanz
305
3333 😏
82
رایج‌ترین ساختاری که دیدم زبان‌آموزان غیرانگلیسی‌زبان خیلی وقت‌ها متفاوت از بومی‌ها استفاده می‌کنن اینه:

در انگلیسی:
🔴 Do you know where is my passport?
🟢 Do you know where my passport is?

🔴 I don't know where is your passport!
🟢 I don't know where your passport is!

در آلمانی:
🔴 Weißt du, wo ist mein Reisepass?
🟢 Weißt du, wo mein Reisepass ist?

🔴 Ich weiß nicht, wo ist dein Reisepass!
🟢 Ich weiß nicht, wo dein Reisepass ist!

چه در انگلیسی و چه آلمانی، هر دو ساختار قابل فهمه و منظور شما رو می‌فهمن. با این حال خودِ native های زبان ساختار سبز رو استفاده می‌کنن.

در فارسی، هردوتاش رو به‌عنوان یک بومی به‌کار می‌بریم و هردو حالت طبیعی و قابل فهمه:
- می‌دونی پاسپورتم کجاست؟
- می‌دونی کجاست پاسپورتم؟
- نمی‌دونم پاسپورتت کجاست.
- نمی‌دونم کجاست پاسپورتت.

@bayanz
87
140
این اتفاق جالبیه (عکس فوق). نویسنده‌ی این توییت هم استرالیاست.

خیلی می‌شنویم که می‌گن اگر هدف نهایی‌تون ورود به بازار کاره (غیر از کار آکادمیک البته)، در مورد دکتری خوندن بیشتر فکر و تحقیق کنید. شاید اصلاً نیازی بهش نباشه.

البته یک اشتباه در تحلیل اینه که خودآموزی رو با فعالیت آکادمیک مقایسه کنیم. اگر دانشگاه می‌رید که پایتون یاد بگیرید که بعداً باهاش بتونید استخدام بشید، احتمالش زیاده که راه‌های به‌صرفه‌تری به‌جای دانشگاه هم وجود داشته باشه؛ یا شاید لیسانس و حداکثر کارشناسی ارشد کافی باشه. ولی اگر می‌خواید محققِ حوزه‌ی آی‌تی بشید، ممکنه در شرایطی (بسته به کشور و دانشگاه یا موسسه) دکتری خوندن و فعالیت آکادمیک مناسب‌ترین انتخاب ممکن باشه.

خلاصه که یک راه بهتر یا درست‌تر وجود نداره. راه درست، بستگی به هدف داره. حیفه آدم زمانش رو در مسیری صرف کنه که هم‌راستای اهدافش نیست. البته کیه که واقعاً بدونه هدفش چیه :)

@bayanz
61
بَیان
این اتفاق جالبیه (عکس فوق). نویسنده‌ی این توییت هم استرالیاست. خیلی می‌شنویم که می‌گن اگر هدف نهایی‌تون ورود به بازار کاره (غیر از کار آکادمیک البته)، در مورد دکتری خوندن بیشتر فکر و تحقیق کنید. شاید اصلاً نیازی بهش نباشه. البته یک اشتباه در تحلیل اینه…
تکمیلی: گاهی اهداف با هم متناقض می‌شن و آدم ناچاره اولویت بده. مثلاً کسی صرفاً برای مهاجرت از ایران میاد ادامه تحصیل می‌ده با این که در عمل ترجیحش اینه که اگه می‌شد به کار کردن ادامه می‌داد ولی چون شرایط جاب‌آفر رو در رشته‌ی موردنظرش نداره ادامه تحصیل رو انتخاب می‌کنه. خلاصه همه‌ی این فاکتورها هست. نمی‌شه گفت تصمیم این شخص اشتباهه؛ اینجا اومده یک هدفی رو (مهاجرت زودتر) رو به یک هدف دیگه (ورود زودتر به بازار کار) اولویت داده.
52
مدرسه در ایران، یک شکنجه‌ی فیزیکی-روانی دوازده ساله، یک جنایت در حق کودکان و یک جنایت حقوق بشریه که کمتر هم ابعادش فهمیده شده و کمتر هم ازش حرفی زده می‌شه.

فرزاد بیان
@bayanz
188
داستان آیدا

داستانِ یک مهاجرت... ویدیوی جدید یوتوب:

https://youtu.be/aI42rtiXubU

@bayanz
27
در هر کشوری طبیعتاً یکسری نٌرم‌های فرهنگی وجود داره. گاهی مهاجرها میان از این نرم‌ها فرمول می‌سازن. «در این کشور اگه فلان کار رو بکنی، فلان معنا رو می‌ده» بعدم برای ادغام با جامعه میزبان، میان سفت‌وسخت فرمول رو دنبال می‌کنن. خود بومی‌ها هم از این نرم‌ها باخبرن، ولی منعطفن درقبالش.

مثلاً کسی متوجه می‌شه که در فلان کشور (مثلاً آلمان) رایجه که دوست‌های معمولی و همکاران هرکسی دنگ خودش رو بده و این که بیای دنگ کسی رو حساب کنی یه معنایی داره. این ایده درسته که یک مبنایی داره، ولی فرمول هم نیست. به هزار شکل می‌شه دنگ یکی رو حساب کرد بدون این که معنای خاصی بده.

امروز با یکی از دوستان بیرون رفته بودم (دختر / غیرمهاجر) و دو قهوه خریدیم و او حساب کرد. گفتم چرا خب نه نکن. گفت نه این باشه جبران این که دفعه‌ی قبلی نتونستم بیام. خب، همین، هیچ معنای دیگه‌ای توش نیست. حالا کسی که با فرمول جلو می‌ره، به خودش اجازه نمی‌ده که در این موقعیت چنین پیش‌دستی‌ای در حساب کردن انجام بده، چون فرمول می‌گه حساب کردن همانا و نظر داشتن بر دیگری همان! شخص بومی هم احتمالاً از این نًرم باخبره، ولی منعطفه و می‌دونه کجا می‌شه نرم رو خم کرد.

یا مثلاً ما در ایران نرم تعارف داریم. خود ما که بومی هستیم، می‌دونیم چه زمانی تعارف الکیه (مثلاً طرف اومده یک بیل قرض بگیره و می‌گیم بفرمایید داخل و خب هر دو طرف می‌دونن که تعارف توخالیه). همینطور می‌دونیم چه زمانی «بفرمایید داخل» واقعاً دعوت به داخل خونه‌ست (مثلاً طرف اومده دم در و می‌گه بعد از ظهری حوصله‌م سر رفت گفتم یه سر بزنم ببینم در چه حالید).

حالا این رو یک مهاجر در ایران شاید اینطور فرمولیزه کنه که تعارف بفرمایید داخل همیشه توخالیه و نباید باورش کرد. شاید ۹۵ درصد مواقع هم فرمولش درست باشه ولی همون ۵ درصد ظرافتیه که یک بومی (یا مهاجری که با فرمول جلو نمی‌ره و سال‌ها به رفتار مردم یک کشور دقت می‌کنه) متوجهش می‌شه.

فرزاد بیان

@bayanz
124
از تجربه‌ی خودم، چندتا نشونه‌ی مثبت درباره دیدارهای اولیه با یک غریبه (دِیت یا غیر دِیت) بگم:

- طرف کنجکاوه ولی بازجویی و سوال‌پیچت هم نمی‌کنه. ممکنه سوال خصوصی هم بپرسه، ولی محتاطه و جوابش رو ازت طلبکار نیست.

- در عین حال، از یکم عمیق و شخصی/خصوصی شدن صحبت‌ها (با رعایت احتیاط) فراری نیست.

- به عبارت دیگه، از خودش و عواطفش از زاویه اول شخص حرف می‌زنه و مشتاقه درونیات شما رو درک کنه. صحبت فقط انتزاعی یا از زاویه غیرشخصی نیست.

- حواسش به حس و حال و حضور فیزیکی خودش و شما در لحظه حال هست. صرفاً توی سر خودش با شخص انتزاعی شما در حال مکالمه نیست.

کسی که کله‌ش توی ابرهاست، پیش شما نشسته و با شما حرف می‌زنه، ولی درواقع داره با خودش مونولوگ می‌کنه. درحالی که چهره و بدن شما تمام نشانه‌های کسل شدن رو ساطع می‌کنه طرف به حرف زدن با شما (توی سر خودش) ادامه می‌ده بدون این که متوجه حضور فیزیکی شما در لحظه باشه.

- نشونه خوب دیگه این که طرف واسه خودش ایده‌ها و نظراتی داره و مثل خمیر نیست که هرچی گفتید به سمت شما تا بشه و تایید کنه ولی در عین حال سنگ هم نیست. منعطفه ومی‌شه باهاش رد و بدل ایده داشت. نه این که ایده‌ها و دانشش رو براتون لکچر بده.

- طرف واسه این که ناراحتتون نکنه بهتون دروغ نمی‌گه. اگه بهش پیشنهاد دادید که بیشتر همدیگه رو ببینیم، و ته دلش اصلاً‌ نمی‌خواد که دوباره همدیگه رو ببینید، الکی بهتون نمی‌گه «آره حتماً». در عوض شاید بگه «بهش فکر می‌کنم».

اینا همه‌ش یکسری نشونه‌ی مثبته که در طول زمان به نظر من رسیده. لازم هم نیست همه‌ش با هم باشه چون آدما پرفکت نیستن.

فرزاد بیان

@bayanz
113
چطور کاری رو که شروع می‌کنیم تموم کنیم؟

یک نگاهی به کارهای گذشته‌م که می‌ندازم، یک ویژگی مثبتی که به چشمم میاد (طبیعتاً در کنار ویژگی‌های منفی) اینه که کارها و پروژه‌هایی که شروع می‌کنم رو تموم می‌کنم. چه نوشتن یک مطلب کوچیک، تموم کردن یک تابلوی نقاشی یا خوندن یک کتاب باشه، چه ساختن یک فیلم کوتاه یا نوشتن یک کتاب بلند.

یکسری فاکتورها هست که اگه درنظر بگیریم، کارها با احتمال بیشتری تموم می‌شن. موضوع این ویدیو که چند ماه پیش منتشر کردم همینه: چطور کاری رو که شروع می‌کنیم تموم کنیم؟

https://www.youtube.com/watch?v=lOeyGS30z0g
☝️

@bayanz
41
اگه این ستاره‌ها تمام زیرشاخه‌های اصلی یک رشته‌ی تحصیلی باشه:

⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️

کسی که دکتری (PhD) می‌خونه، روی یکی از پره‌های یکی از این ستاره‌ها به‌طور تخصصی داره کار می‌کنه و ممکنه دانش و اطلاعاتش از سایر ستاره‌ها، در حد یک دانشجوی لیسانس باشه (حتی ممکنه کمتر چون فراموش کرده)

خیلی‌ها تصور می‌کنند یکی که دکتریِ‌ یک رشته‌ای رو داره، به تمام اون ستاره‌ها شناخت داره و انتظار هم دارند ازش! و خیلی عجیبه ندونه!
حالا همین انتظار متاسفانه باعث می‌شه خود شخص هم زور بزنه این تصور خیالی رو حفظ کنه و به اصطلاح کم نیاره و وانمود کنه همه چی رو راجع به فیلدش می‌دونه.

یکی از دلایل سرخوردگی در زندگی آکادمیک هم همینه. طرف فکر می‌کنه اگه بره توی اون فیلد، می‌شه خداوندگار تمام این ستارگان. بعد ۱۵ سال درس خوندن متوجه می‌شه کار شب و روزش شده کار کردن روی یک نقطه‌ی کوچیک از یک ستاره‌ی کوچیک در یک کهکشان دانش. که نمی‌گم بده، ولی با تصور اولیه فرق داره.

فرزاد بیان
@bayanz
146
درست‌ترین و موثرترین تصمیمی که سال‌ها پیش در زمینه‌ی دوستی گرفتم این بود که بیخیال پیگیریِ دوستی با آدم‌هایی [بعضاً جذاب] که علاقه‌مند به دوستی نبودند شدم و به‌جاش انرژیم رو صرف دوستی‌های دوطرفه کردم. تعداد دوستی‌ها کمتر شد ولی عمق و کیفیت و رضایت به‌مراتب بالاتر.

از فواید این تصمیم هرچی بگم کم گفتم، ولی دیدم برخی در این پاک‌سازی یک اشتباه اساسی می‌کنند و اون اینه که همون اول انتظارات بی‌جا و زیادی دارند و خیلی از دوستی‌های با پتانسیل رو صرفاً چون هنوز وقت و انرژی کافی صرف پخته شدنش نشده، همچون غنچه‌های باز نشده از ریشه می‌زنند.

فرزاد بیان
@bayanz
136
پس از نزدیک به ۲ سال کار، کتاب «بی‌دی‌اس‌ام در ایران» رو منتشر کردم. از لینک زیر می‌تونید دریافتش کنید. دانلود برای ساکنین ایران رایگانه (بدون vpn وارید بشید) و برای خارج از ایران مبلغی هزینه داره:

https://farzadbayan.com/thebook

امیدوارم از مطالعه‌ش لذت ببرید❣️

@bayanz
197
TheBook.pdf
9.2 MB
📕 دانلود کتاب ‌BDSM در ایران: ۳۱ روایت از درد، کنترل و تحقیر در سکس

دانلود برای همه (خارج و داخل) به‌صورت رایگان مجاز است (قبلاً دانلود رایگان فقط از داخل ایران مجاز بود - اما الان برای همه، از هرجای دنیا).

@bayanz
324
تعارف یعنی دروغ برای خوش‌آمد تو. یعنی من به‌جای گفتن واقعیت، بهت یک دروغی تحویل می‌دم که به تشخیص من، برای تو بهتره. عمقش ولی اینه که من می‌ترسم حقیقت رو بهت بگم. می‌ترسم بگم نه نمی‌شه، دوست ندارم، فلان چیزو ترجیح می‌دم، قیمتش فلان‌قدره. به‌جاش می‌گم فرق نداره، راحتم، قابل نداره.

@bayanz
142
توانایی ابراز شفاف و به‌دور از ابهام عواطف و احساسات زندگی رو خیلی راحت‌تر می‌کنه. خیلی از سوتفاهم‌ها از همینجا میاد 👇

۱- بعد از مهمونی من بهتون می‌گم «مرسی منو دعوت کردی، ولی حرفت جلوی جمع واقعاً تحقیرآمیز بود». به‌نظر شما اینجا گوینده چقدر واقعاً از این که به مهمونی شما دعوت شده متشکر و قدردانه؟ یا این که بیشتر ناراضیه از این که دعوت شده و با حس بد داره مهمونی رو ترک می‌کنه؟

۲- حالا در مثالی دیگه من بهتون بگم «امروز در کل واقعاً به من خوش گذشت و ازت ممنونم که منو دعوت کردی. فقط ببین، برای این که حرفی توی دلم باقی نمونه اینم می‌خواستم بهت بگم که وقتی جلوی جمع فلان حرف رو به من زدی من خیلی حس تحقیر گرفتم». در این مثال تفکیک این‌دوتا ساده‌تره نه؟ می‌تونیم تفکیک کنیم که طرف واقعاً بهش خوش گذشته و واقعاً ممنونه و در عین حال یک ناراحتی‌ای داره که انتخاب کرده باهامون درمیون بذاره.

گوینده‌ی مثال ۱ و ۲ یک آدم یکسانه با یک تجربه‌ی یکسان در اون مهمونی. ولی حرف رو به دو شکل مختلف می‌زنه و درنتیجه دو تاثیر متفاوت روی گوینده‌ش می‌‌ذاره.

شما می‌خوای به شنونده بفهمونی که واقعاً بهت خوش گذشته و ازش ممنونی ولی نمی‌خوای ناراحتیت رو هم توی خودت نگه داری. اما طوری خودت رو ابراز می‌کنی که فقط ناراحتیت دیده می‌شه. ممکنه طرف هم برنجه و ما رو قدرنشناس ارزیابی کنه. ما هم ممکنه نگران بشیم که حالا نکنه طرف دیگه دعوتمون نکنه و تنها بمونیم! ابهام هم کارو برای گوینده دشوار می‌کنه، و هم شنونده.

ابهام از یک طرف با اختصار در ارتباطه. اگه فقط ۲ کلمه امکان حرف زدن داشته باشید، به‌طور کلی می‌شه گفت که احتمال ابهام در رسوندن منظور خیلی بیشتر از وقتیه که ۲۰ کلمه امکان حرف زدن داشته باشید (با این فرض که هدفتون واقعاً رسوندن منظور باشه). مثلاً یه بخش زیادی از دعواهایی که توی توییتر می‌بینیم از همین محدودیت کاراکتر میاد. همین متن بلندی که تا اینجا خوندید رو من اگه قرار بود ۲۰۰-۳۰۰ کاراکتر کنم مبهم می‌شد. اگه رشته‌توییت می‌بود، شاید دومیش خونده نمی‌شد و صرفاً از روی اولیش قضاوت می‌شد. حالا توی حرف زدن هم همینه. یه وقتایی «مرسی» عمق قدردانی ما رو نمی‌رسونه. ولی «مرسی که وقت گذاشتی و تا اینجا اومدی» معنای بیشتری رو منتقل می‌کنه (نه همیشه).

ابهام تا حد زیادی با ابراز احساسات در ارتباطه. «من از دستت عصبانی‌ام»، احتمالاً خیلی واضح‌تر از «عجب آدمی هستیا» به‌نظر می‌رسه. در اولی مشخصه که ما عصبانی هستیم. ولی در دومی، دقیقاً معلوم نیست طرف چشه. احتمالاً قبل از این که بتونیم بفهمیم طرف چشه، احساس کنیم مورد توهین قرار گرفتیم و گارد دفاعی بگیریم. ما خیلی وقت‌ها به جای ابراز احساسات، از چیزهای دیگه حرف می‌زنیم و به بی‌راهه می‌ریم (و به اصطلاح کمی تکنیکال از دفاع‌های روانی استفاده می‌کنیم). اینطوری هست که باز طرف رو گیج می‌کنیم و به خواسته‌مون نمی‌رسیم.

به‌هرحال حتی اگه ما هم بلد باشیم خیلی شفاف خودمون رو ابراز کنیم، داریم در دنیایی پر از ابهام زندگی می‌کنیم و نمی‌تونیم بقیه رو کنترل و مجبور کنیم که همیشه با ما شفاف صحبت کنند. پس وقتی بقیه با ابهام حرف می‌زنند، غیر از این که زرتی رابطه‌مون رو باهاشون کات کنیم، چه کار می‌تونیم بکنیم؟ این موضوع باشه برای مطلبی دیگه. تا آن مطلب، بدرود!

فرزاد بیان

____
من در یوتوب:
https://www.youtube.com/farzadbayan
من در توییتر:
https://twitter.com/farzad_bayan

@bayanz
98