در انگلستان که بودم، بهواسطهی یک دورهمی، با شخصی آشنا شدم که تجربیاتی از سرمایهگذاری در املاک اسپانیا داشت. با هم گپ زدیم و آشنایی اولیهی خوبی بود. فرداش دعوتش کردم به یک رستوران ایرانی و از قبل خیلی واضح هم عنوان کردم که قصد دارم چند سوالی درباره کارش ازش بپرسم. از دعوتم استقبال کرد و از غذای ایرانی، که اولینبار بود میچشید هم حسابی خوشش اومد. من هم یکیدو سوالی رو که داشتم ازش پرسیدم.
اگر ۱۰ سال پیشِ خودم بودم، همچین کاری نمیکردم. میگفتم میرم از یوتوب یاد میگیرم. میرم کتاب میخونم. خودِ ۱۰ سال پیش من، اهمیت تجربه و تخصص آدمها رو دست کم میگرفت و از همه بدتر، میخواست شخصاً خودش همهچیز رو یاد بگیره و انجام بده.
مهمترین وجه تمایز گوگل، یوتوب و کتاب و... از تجربهی اشخاص، نظرات شخصیسازی شدهی اونهاست. اگر از گوگل بپرسید «چطور فلان کار رو بکنم؟»، گوگل کاری نداره کی هستید و شرایط شما چیه. نهایتاً بر اساس لوکیشن، سابقهی جستوجوی شما و یکسری اطلاعات دیگه که ازتون ذخیره کرده یک مطلبی رو بالاتر بهتون نشون میده. حتی «باهوشترین» ابزارهای هوش مصنوعی هم که این روزها داغ هستند، به سوالات ما پاسخ شخصیسازی شده نمیدن (اگرچه ادعاشون جز اینه — و قطعاً در آیندهی نزدیک خیلی همهمون رو شگفتزده میکنن).
از این گذشته، ما دربارهی چیزهایی جستوجو میکنیم که میدونیم نمیدونیم. اما آنچه نمیدونیم که نمیدونیم، گاهی دقیقاً همون چیزیه که نیاز داریم بدونیم. گاهی کسی درباره تحصیل، زندگی، کار یا سرمایهگذاری در کشور «الف» از من میپرسه ولی من «ب» رو بهش پیشنهاد میدم. چرا؟ چون وجه تمایز فرد از موتور جستوجو همینه. فردی میتونه زوایایی رو ببینه که پرسشگر نمیبینه.
اگر ۱۰ سال برگردم عقب دو کار میکنم:
۱- بیشتر میپذیرم که چیزهایی هست که نمیدونم و ممکنه با صرف وقت و انرژی بتونم که یاد بگیرم ولی شاید هزینه-فرصت یادگیریش نصرفه برام؛ و همچنین میپذیرم چیزهایی هم هست که لازم دارم بدونم و اصلاً نمیدونم که نمیدونم.
۲- وقت و انرژی محدودم رو صرف پتانسیلهای خودم میکنم و برای کاری که تخصصم نیست و قرار هم نیست تخصصم بشه، میرم دنبال مشاور، منتور، متخصص و آدمی که تجربهشو داره.
فرزاد بیان
@bayanz
اگر ۱۰ سال پیشِ خودم بودم، همچین کاری نمیکردم. میگفتم میرم از یوتوب یاد میگیرم. میرم کتاب میخونم. خودِ ۱۰ سال پیش من، اهمیت تجربه و تخصص آدمها رو دست کم میگرفت و از همه بدتر، میخواست شخصاً خودش همهچیز رو یاد بگیره و انجام بده.
مهمترین وجه تمایز گوگل، یوتوب و کتاب و... از تجربهی اشخاص، نظرات شخصیسازی شدهی اونهاست. اگر از گوگل بپرسید «چطور فلان کار رو بکنم؟»، گوگل کاری نداره کی هستید و شرایط شما چیه. نهایتاً بر اساس لوکیشن، سابقهی جستوجوی شما و یکسری اطلاعات دیگه که ازتون ذخیره کرده یک مطلبی رو بالاتر بهتون نشون میده. حتی «باهوشترین» ابزارهای هوش مصنوعی هم که این روزها داغ هستند، به سوالات ما پاسخ شخصیسازی شده نمیدن (اگرچه ادعاشون جز اینه — و قطعاً در آیندهی نزدیک خیلی همهمون رو شگفتزده میکنن).
از این گذشته، ما دربارهی چیزهایی جستوجو میکنیم که میدونیم نمیدونیم. اما آنچه نمیدونیم که نمیدونیم، گاهی دقیقاً همون چیزیه که نیاز داریم بدونیم. گاهی کسی درباره تحصیل، زندگی، کار یا سرمایهگذاری در کشور «الف» از من میپرسه ولی من «ب» رو بهش پیشنهاد میدم. چرا؟ چون وجه تمایز فرد از موتور جستوجو همینه. فردی میتونه زوایایی رو ببینه که پرسشگر نمیبینه.
اگر ۱۰ سال برگردم عقب دو کار میکنم:
۱- بیشتر میپذیرم که چیزهایی هست که نمیدونم و ممکنه با صرف وقت و انرژی بتونم که یاد بگیرم ولی شاید هزینه-فرصت یادگیریش نصرفه برام؛ و همچنین میپذیرم چیزهایی هم هست که لازم دارم بدونم و اصلاً نمیدونم که نمیدونم.
۲- وقت و انرژی محدودم رو صرف پتانسیلهای خودم میکنم و برای کاری که تخصصم نیست و قرار هم نیست تخصصم بشه، میرم دنبال مشاور، منتور، متخصص و آدمی که تجربهشو داره.
فرزاد بیان
@bayanz
❤209
درسهایی از وین، پایتخت اتریش
این یادداشت رو کاربر برلینر در توییتر نوشته که عیناً نقل میکنم:
فایننشال تایمز مقاله جالبی در مورد اینکه چرا اجاره مسکن توی وین پایتخت اتریش کماکان خیلی ارزونه و چطور این موضوع نقش مهمی تو انتخاب مداومش به عنوان بهترین شهر جهان برای زندگی داره نوشته.
فایننشیال تایمز میگه متوسط اجاره آپارتمان ۶۰ متری تو وین ۷۶۷ یوروست که اصلا با ۲۳۴۳ پوند در ماه توی لندن و ۵۲۰۰ دلار در ماه منهتن نیویورک قابل مقایسه نیست. همچنین قیمت بلیط سالانه حمل و نقل عمومی ۳۶۵ یورو در ساله که با لندن که همین ۱۸۰۰ پوند درسال قیمتشه غیرقابل مقایسه است!
۱۰۰ سال پیش شورای شهر وین، که توسط حزب سوسیال دموکرات اداره می شد، تصمیم مبتکرانه ای برای ساخت ۲۵۰۰۰ واحد مسکن عمومی یارانه ای برای فقرا اتخاذ کرد که از طریق مالیات های جدید بر زمین، اجاره و کالاهای لوکس مانند شامپاین، فاحشه خانهها، غذاخوریهای خوب، اسبسواری و اتومبیلها بود.
کیفیت این مسکن های اجتماعی انقدر بالا بود که یکی از موزه های وین هر هفته تورهای بازدید از این ساختمان ها برگزار می کنه. در واقع حزب معتقد بود زیبایی نباید در انحصار ثروتمندا باشه و به همین خاطر، بهترین معماران کشور رو به خدمت گرفتن و زیباترین آثار هنری رو در محلات نصب کردن.
اونقدر این سطح کیفیت با اون قیمت نازل خیره کننده بود که از این ساختمان ها با عنوان کاخ ورسای کارگران یاد میشه. مثلا یکیشون با اسم Hundertwasserhaus رسما یکی از جاذبه های توریستی وینه. مردم وین به این خانه های در اختیار جامعه واقعا افتخار می کنن.
همین در دسترس بودن باعث راحتی فکر جامعه شده و مردم نیاز نیست بخش بزرگ درآمدشونو خرج اجاره خونه کنن و جامعه شادتر میشه.۵۰% مساحت تمام احداثهای جدید فضای سبزه و تعدادی از این ساختمان های اجتماعی مجهز به استخر روی پشت بام هاشون هستن.
منبع (فایننشال تایمز)
منبع (توییتر)
@bayanz
این یادداشت رو کاربر برلینر در توییتر نوشته که عیناً نقل میکنم:
فایننشال تایمز مقاله جالبی در مورد اینکه چرا اجاره مسکن توی وین پایتخت اتریش کماکان خیلی ارزونه و چطور این موضوع نقش مهمی تو انتخاب مداومش به عنوان بهترین شهر جهان برای زندگی داره نوشته.
فایننشیال تایمز میگه متوسط اجاره آپارتمان ۶۰ متری تو وین ۷۶۷ یوروست که اصلا با ۲۳۴۳ پوند در ماه توی لندن و ۵۲۰۰ دلار در ماه منهتن نیویورک قابل مقایسه نیست. همچنین قیمت بلیط سالانه حمل و نقل عمومی ۳۶۵ یورو در ساله که با لندن که همین ۱۸۰۰ پوند درسال قیمتشه غیرقابل مقایسه است!
۱۰۰ سال پیش شورای شهر وین، که توسط حزب سوسیال دموکرات اداره می شد، تصمیم مبتکرانه ای برای ساخت ۲۵۰۰۰ واحد مسکن عمومی یارانه ای برای فقرا اتخاذ کرد که از طریق مالیات های جدید بر زمین، اجاره و کالاهای لوکس مانند شامپاین، فاحشه خانهها، غذاخوریهای خوب، اسبسواری و اتومبیلها بود.
کیفیت این مسکن های اجتماعی انقدر بالا بود که یکی از موزه های وین هر هفته تورهای بازدید از این ساختمان ها برگزار می کنه. در واقع حزب معتقد بود زیبایی نباید در انحصار ثروتمندا باشه و به همین خاطر، بهترین معماران کشور رو به خدمت گرفتن و زیباترین آثار هنری رو در محلات نصب کردن.
اونقدر این سطح کیفیت با اون قیمت نازل خیره کننده بود که از این ساختمان ها با عنوان کاخ ورسای کارگران یاد میشه. مثلا یکیشون با اسم Hundertwasserhaus رسما یکی از جاذبه های توریستی وینه. مردم وین به این خانه های در اختیار جامعه واقعا افتخار می کنن.
همین در دسترس بودن باعث راحتی فکر جامعه شده و مردم نیاز نیست بخش بزرگ درآمدشونو خرج اجاره خونه کنن و جامعه شادتر میشه.۵۰% مساحت تمام احداثهای جدید فضای سبزه و تعدادی از این ساختمان های اجتماعی مجهز به استخر روی پشت بام هاشون هستن.
منبع (فایننشال تایمز)
منبع (توییتر)
@bayanz
❤70
اشتباه پشت اشتباه
قبلاً در مطلبی نوشتم: «دفعهی بعدی که خواستید تصمیم مهمی بگیرید، دلیلش رو هم جایی برای خودتون یادداشت کنید.»
حالا در ادامه:
دفعهی بعدی که متوجه شدید تصمیم شما اشتباه بوده، اولاً به یادداشت قبلی رجوع کنید و ببینید چرا این تصمیم رو گرفتید. دوم، جایی برای خودتون بنویسید که چطور میتونید دوباره اون اشتباه رو تکرار نکنید. تا وقتی علت اشتباه و روش پیشگیری ازش رو پیدا نکنیم، باز تکرارش میکنیم.
پیچیدگی قضیه اینجاست که ما در شناسایی علت اشتباه و راهکار پیشگیری از تکرارش، زیادی عجول و خوشبین هستیم. به خودمون میگیم «دیگه فهمیدم» و باز اشتباه رو تکرار میکنیم. حتی شاید به لحاظ منطقی علت اشتباه رو هم بدونیم و رفتار یا تصمیم درست رو هم بشناسیم، ولی در عمل اوضاع طور دیگهای پیش میره. با این حقهی ذهنی چه کار میشه کرد؟ یک سوالی هست که میتونیم از خودمون بپرسیم: الان، نسبت به زمانی که این اشتباه رو کردم دقیقاً چه چیزی فرق کرده؟
آیا مطلب تازهای یاد گرفتم؟ آیا به هیجاناتم مسلطتر شدم؟ آیا داراییهای بیشتری دارم؟ یا در شرایط بیرونی چیزی عوض شده؟ دقیقاً چه چیزی فرق کرده که فکر میکنم اینبار دیگه اشتباه قبلی رو تکرار نمیکنم؟
در نهایت، وقتی راهحلی یافتیم باید امتحانش کنیم. شاید معلوم بشه که راهحل مناسبی نبوده. باز باید پروسه رو از اول طی کنیم. بعضیها بعد از چندبار تکرار خسته میشن یا منابعشون تموم میشه. اینجاست که گاهی رابطهها کات میشه، کسبوکارها شکست میخوره، آرزوها زمین گذاشته میشن و آدمها احساس میکنن برای فلانچیز ساخته نشدن.
به اینجا که رسیدید، دوباره برگردید به نقطهی اول: اصلاً چرا همچین تصمیمی گرفتم؟
فرزاد بیان
@bayanz
قبلاً در مطلبی نوشتم: «دفعهی بعدی که خواستید تصمیم مهمی بگیرید، دلیلش رو هم جایی برای خودتون یادداشت کنید.»
حالا در ادامه:
دفعهی بعدی که متوجه شدید تصمیم شما اشتباه بوده، اولاً به یادداشت قبلی رجوع کنید و ببینید چرا این تصمیم رو گرفتید. دوم، جایی برای خودتون بنویسید که چطور میتونید دوباره اون اشتباه رو تکرار نکنید. تا وقتی علت اشتباه و روش پیشگیری ازش رو پیدا نکنیم، باز تکرارش میکنیم.
پیچیدگی قضیه اینجاست که ما در شناسایی علت اشتباه و راهکار پیشگیری از تکرارش، زیادی عجول و خوشبین هستیم. به خودمون میگیم «دیگه فهمیدم» و باز اشتباه رو تکرار میکنیم. حتی شاید به لحاظ منطقی علت اشتباه رو هم بدونیم و رفتار یا تصمیم درست رو هم بشناسیم، ولی در عمل اوضاع طور دیگهای پیش میره. با این حقهی ذهنی چه کار میشه کرد؟ یک سوالی هست که میتونیم از خودمون بپرسیم: الان، نسبت به زمانی که این اشتباه رو کردم دقیقاً چه چیزی فرق کرده؟
آیا مطلب تازهای یاد گرفتم؟ آیا به هیجاناتم مسلطتر شدم؟ آیا داراییهای بیشتری دارم؟ یا در شرایط بیرونی چیزی عوض شده؟ دقیقاً چه چیزی فرق کرده که فکر میکنم اینبار دیگه اشتباه قبلی رو تکرار نمیکنم؟
در نهایت، وقتی راهحلی یافتیم باید امتحانش کنیم. شاید معلوم بشه که راهحل مناسبی نبوده. باز باید پروسه رو از اول طی کنیم. بعضیها بعد از چندبار تکرار خسته میشن یا منابعشون تموم میشه. اینجاست که گاهی رابطهها کات میشه، کسبوکارها شکست میخوره، آرزوها زمین گذاشته میشن و آدمها احساس میکنن برای فلانچیز ساخته نشدن.
به اینجا که رسیدید، دوباره برگردید به نقطهی اول: اصلاً چرا همچین تصمیمی گرفتم؟
فرزاد بیان
@bayanz
❤65
ریزش کارمندان
۳ ماه پیش اینجا نوشتم که شرایط مهاجرت کاری دشواتر شده و ممکنه دشوارتر هم بشه.
خبر لِیآفها یا همون تعدیل نیروی شرکتهای تکنولوژی احتمالاً به گوشتون خورده باشه. در بین تعدیلشدهها، هم نیروهای جدید (از جمله تازهمهاجرت کردهها) وجود داره و هم نیروهای باسابقه. همچنان هم ادامه داره و هر روز خبر تعدیل نیروهای جدیدی رو میشنویم.
بیشترین تعدیل نیرو مربوط به شرکتهای Big Tech (گوگل، اپل، متا، آمازون و مایکروسافت) در آمریکا و شرکتهای تابع اینها در اروپاست. بعد از آمریکا که طبیعتاً بیشترین تعدیل نیرو رو از این شرکتها داشته (چون شرکتها آمریکاییاند)، در اروپا ایرلند با ۱۱ شرکت تابع (تابع این شرکتهای بیگتک)، سنگاپور و انگلستان با ۳ تابع و استرالیا، هلند و آلمان با ۲ تابع بیشتر در معرض تعدیل نیرو هستند.
بهعنوان یک مثال از این شرکتهای تابع، دفتر گوگل در دوبلین، پایتخت ایرلنده که ۸۰۰۰ کارمند داره. این دفتر، بزرگترین دفترِ گوگل خارج از آمریکاست.
اطلاعات بیشتر اینجا و جاهای دیگه:
https://www.investmentmonitor.ai/tech/big-tech/which-country-has-most-to-lose-from-big-tech-lay-offs/
فرزاد بیان
@bayanz
۳ ماه پیش اینجا نوشتم که شرایط مهاجرت کاری دشواتر شده و ممکنه دشوارتر هم بشه.
خبر لِیآفها یا همون تعدیل نیروی شرکتهای تکنولوژی احتمالاً به گوشتون خورده باشه. در بین تعدیلشدهها، هم نیروهای جدید (از جمله تازهمهاجرت کردهها) وجود داره و هم نیروهای باسابقه. همچنان هم ادامه داره و هر روز خبر تعدیل نیروهای جدیدی رو میشنویم.
بیشترین تعدیل نیرو مربوط به شرکتهای Big Tech (گوگل، اپل، متا، آمازون و مایکروسافت) در آمریکا و شرکتهای تابع اینها در اروپاست. بعد از آمریکا که طبیعتاً بیشترین تعدیل نیرو رو از این شرکتها داشته (چون شرکتها آمریکاییاند)، در اروپا ایرلند با ۱۱ شرکت تابع (تابع این شرکتهای بیگتک)، سنگاپور و انگلستان با ۳ تابع و استرالیا، هلند و آلمان با ۲ تابع بیشتر در معرض تعدیل نیرو هستند.
بهعنوان یک مثال از این شرکتهای تابع، دفتر گوگل در دوبلین، پایتخت ایرلنده که ۸۰۰۰ کارمند داره. این دفتر، بزرگترین دفترِ گوگل خارج از آمریکاست.
اطلاعات بیشتر اینجا و جاهای دیگه:
https://www.investmentmonitor.ai/tech/big-tech/which-country-has-most-to-lose-from-big-tech-lay-offs/
فرزاد بیان
@bayanz
❤16
پدر
یکی از مهمترین چیزهایی که پدرم به ما یاد داد، پذیرش مرگه. گفت هرچقدر هم که در این زندگی زور بزنی، میمیری. تازه بیشتر زور بزنی، زودتر میمیری. بری به دورترین نقطه جهان هم سفر کنی، اونجا هم میمیری. واقعیته. قبول کنی یا نکنی، در هر صورت میمیری.
یک درس دیگه، پرهیز از شیر شدن بود. گفت در زندگی خیلیها میخوان شیرت کنن: اگه مردی بزن، اگه خایه داری بگو، اگه جرئت داری بپر. بهدرستی از همون بچگی بهم یاد داد که لازم نیست هیچکدوم از اینها رو به کسی اثبات کنی.
قبل از مهاجرتم گفت: «به رفتن از یک نقطهی این کرهی خاکی به نقطهی دیگه میگن مهاجرت؛ مثل پرندهای که کیلومترها پرواز میکنه... نیازی به ویزا هم نداره. این مرزبندیها برای ما انسانهاست.»
نگاه آزاداندیشانهش همیشه با منه.
فرزاد بیان
@bayanz
یکی از مهمترین چیزهایی که پدرم به ما یاد داد، پذیرش مرگه. گفت هرچقدر هم که در این زندگی زور بزنی، میمیری. تازه بیشتر زور بزنی، زودتر میمیری. بری به دورترین نقطه جهان هم سفر کنی، اونجا هم میمیری. واقعیته. قبول کنی یا نکنی، در هر صورت میمیری.
یک درس دیگه، پرهیز از شیر شدن بود. گفت در زندگی خیلیها میخوان شیرت کنن: اگه مردی بزن، اگه خایه داری بگو، اگه جرئت داری بپر. بهدرستی از همون بچگی بهم یاد داد که لازم نیست هیچکدوم از اینها رو به کسی اثبات کنی.
قبل از مهاجرتم گفت: «به رفتن از یک نقطهی این کرهی خاکی به نقطهی دیگه میگن مهاجرت؛ مثل پرندهای که کیلومترها پرواز میکنه... نیازی به ویزا هم نداره. این مرزبندیها برای ما انسانهاست.»
نگاه آزاداندیشانهش همیشه با منه.
فرزاد بیان
@bayanz
❤305
رایجترین ساختاری که دیدم زبانآموزان غیرانگلیسیزبان خیلی وقتها متفاوت از بومیها استفاده میکنن اینه:
در انگلیسی:
🔴 Do you know where is my passport?
🟢 Do you know where my passport is?
🔴 I don't know where is your passport!
🟢 I don't know where your passport is!
در آلمانی:
🔴 Weißt du, wo ist mein Reisepass?
🟢 Weißt du, wo mein Reisepass ist?
🔴 Ich weiß nicht, wo ist dein Reisepass!
🟢 Ich weiß nicht, wo dein Reisepass ist!
چه در انگلیسی و چه آلمانی، هر دو ساختار قابل فهمه و منظور شما رو میفهمن. با این حال خودِ native های زبان ساختار سبز رو استفاده میکنن.
در فارسی، هردوتاش رو بهعنوان یک بومی بهکار میبریم و هردو حالت طبیعی و قابل فهمه:
- میدونی پاسپورتم کجاست؟
- میدونی کجاست پاسپورتم؟
- نمیدونم پاسپورتت کجاست.
- نمیدونم کجاست پاسپورتت.
@bayanz
در انگلیسی:
🔴 Do you know where is my passport?
🟢 Do you know where my passport is?
🔴 I don't know where is your passport!
🟢 I don't know where your passport is!
در آلمانی:
🔴 Weißt du, wo ist mein Reisepass?
🟢 Weißt du, wo mein Reisepass ist?
🔴 Ich weiß nicht, wo ist dein Reisepass!
🟢 Ich weiß nicht, wo dein Reisepass ist!
چه در انگلیسی و چه آلمانی، هر دو ساختار قابل فهمه و منظور شما رو میفهمن. با این حال خودِ native های زبان ساختار سبز رو استفاده میکنن.
در فارسی، هردوتاش رو بهعنوان یک بومی بهکار میبریم و هردو حالت طبیعی و قابل فهمه:
- میدونی پاسپورتم کجاست؟
- میدونی کجاست پاسپورتم؟
- نمیدونم پاسپورتت کجاست.
- نمیدونم کجاست پاسپورتت.
@bayanz
❤87
دربارهی انقلاب زن زندگی آزادی
در این ویدیو مقداری دربارهی این انقلاب صحبت کردم و چند مطلبی که در ذهن داشتم رو درمیون گذاشتم:
https://www.youtube.com/watch?v=gluXbSMeB3g
@bayanz
در این ویدیو مقداری دربارهی این انقلاب صحبت کردم و چند مطلبی که در ذهن داشتم رو درمیون گذاشتم:
https://www.youtube.com/watch?v=gluXbSMeB3g
@bayanz
YouTube
دربارهی انقلاب زن زندگی آزادی
در این ویدیو کمی دربارهی انقلاب زن زندگی آزادی صحبت میکنم
منو در شبکههای اجتماعی میتونید پیدا کنید:
🌚 Instagram:
https://instagram.com/farzad.bayan
🌗 Twitter:
https://twitter.com/farzad_bayan
🌕 Telegram (channel):
https://t.iss.one/bayanz
منو در شبکههای اجتماعی میتونید پیدا کنید:
🌚 Instagram:
https://instagram.com/farzad.bayan
🌗 Twitter:
https://twitter.com/farzad_bayan
🌕 Telegram (channel):
https://t.iss.one/bayanz
❤27
این اتفاق جالبیه (عکس فوق). نویسندهی این توییت هم استرالیاست.
خیلی میشنویم که میگن اگر هدف نهاییتون ورود به بازار کاره (غیر از کار آکادمیک البته)، در مورد دکتری خوندن بیشتر فکر و تحقیق کنید. شاید اصلاً نیازی بهش نباشه.
البته یک اشتباه در تحلیل اینه که خودآموزی رو با فعالیت آکادمیک مقایسه کنیم. اگر دانشگاه میرید که پایتون یاد بگیرید که بعداً باهاش بتونید استخدام بشید، احتمالش زیاده که راههای بهصرفهتری بهجای دانشگاه هم وجود داشته باشه؛ یا شاید لیسانس و حداکثر کارشناسی ارشد کافی باشه. ولی اگر میخواید محققِ حوزهی آیتی بشید، ممکنه در شرایطی (بسته به کشور و دانشگاه یا موسسه) دکتری خوندن و فعالیت آکادمیک مناسبترین انتخاب ممکن باشه.
خلاصه که یک راه بهتر یا درستتر وجود نداره. راه درست، بستگی به هدف داره. حیفه آدم زمانش رو در مسیری صرف کنه که همراستای اهدافش نیست. البته کیه که واقعاً بدونه هدفش چیه :)
@bayanz
خیلی میشنویم که میگن اگر هدف نهاییتون ورود به بازار کاره (غیر از کار آکادمیک البته)، در مورد دکتری خوندن بیشتر فکر و تحقیق کنید. شاید اصلاً نیازی بهش نباشه.
البته یک اشتباه در تحلیل اینه که خودآموزی رو با فعالیت آکادمیک مقایسه کنیم. اگر دانشگاه میرید که پایتون یاد بگیرید که بعداً باهاش بتونید استخدام بشید، احتمالش زیاده که راههای بهصرفهتری بهجای دانشگاه هم وجود داشته باشه؛ یا شاید لیسانس و حداکثر کارشناسی ارشد کافی باشه. ولی اگر میخواید محققِ حوزهی آیتی بشید، ممکنه در شرایطی (بسته به کشور و دانشگاه یا موسسه) دکتری خوندن و فعالیت آکادمیک مناسبترین انتخاب ممکن باشه.
خلاصه که یک راه بهتر یا درستتر وجود نداره. راه درست، بستگی به هدف داره. حیفه آدم زمانش رو در مسیری صرف کنه که همراستای اهدافش نیست. البته کیه که واقعاً بدونه هدفش چیه :)
@bayanz
❤61
بَیان
این اتفاق جالبیه (عکس فوق). نویسندهی این توییت هم استرالیاست. خیلی میشنویم که میگن اگر هدف نهاییتون ورود به بازار کاره (غیر از کار آکادمیک البته)، در مورد دکتری خوندن بیشتر فکر و تحقیق کنید. شاید اصلاً نیازی بهش نباشه. البته یک اشتباه در تحلیل اینه…
تکمیلی: گاهی اهداف با هم متناقض میشن و آدم ناچاره اولویت بده. مثلاً کسی صرفاً برای مهاجرت از ایران میاد ادامه تحصیل میده با این که در عمل ترجیحش اینه که اگه میشد به کار کردن ادامه میداد ولی چون شرایط جابآفر رو در رشتهی موردنظرش نداره ادامه تحصیل رو انتخاب میکنه. خلاصه همهی این فاکتورها هست. نمیشه گفت تصمیم این شخص اشتباهه؛ اینجا اومده یک هدفی رو (مهاجرت زودتر) رو به یک هدف دیگه (ورود زودتر به بازار کار) اولویت داده.
❤52
در هر کشوری طبیعتاً یکسری نٌرمهای فرهنگی وجود داره. گاهی مهاجرها میان از این نرمها فرمول میسازن. «در این کشور اگه فلان کار رو بکنی، فلان معنا رو میده» بعدم برای ادغام با جامعه میزبان، میان سفتوسخت فرمول رو دنبال میکنن. خود بومیها هم از این نرمها باخبرن، ولی منعطفن درقبالش.
مثلاً کسی متوجه میشه که در فلان کشور (مثلاً آلمان) رایجه که دوستهای معمولی و همکاران هرکسی دنگ خودش رو بده و این که بیای دنگ کسی رو حساب کنی یه معنایی داره. این ایده درسته که یک مبنایی داره، ولی فرمول هم نیست. به هزار شکل میشه دنگ یکی رو حساب کرد بدون این که معنای خاصی بده.
امروز با یکی از دوستان بیرون رفته بودم (دختر / غیرمهاجر) و دو قهوه خریدیم و او حساب کرد. گفتم چرا خب نه نکن. گفت نه این باشه جبران این که دفعهی قبلی نتونستم بیام. خب، همین، هیچ معنای دیگهای توش نیست. حالا کسی که با فرمول جلو میره، به خودش اجازه نمیده که در این موقعیت چنین پیشدستیای در حساب کردن انجام بده، چون فرمول میگه حساب کردن همانا و نظر داشتن بر دیگری همان! شخص بومی هم احتمالاً از این نًرم باخبره، ولی منعطفه و میدونه کجا میشه نرم رو خم کرد.
یا مثلاً ما در ایران نرم تعارف داریم. خود ما که بومی هستیم، میدونیم چه زمانی تعارف الکیه (مثلاً طرف اومده یک بیل قرض بگیره و میگیم بفرمایید داخل و خب هر دو طرف میدونن که تعارف توخالیه). همینطور میدونیم چه زمانی «بفرمایید داخل» واقعاً دعوت به داخل خونهست (مثلاً طرف اومده دم در و میگه بعد از ظهری حوصلهم سر رفت گفتم یه سر بزنم ببینم در چه حالید).
حالا این رو یک مهاجر در ایران شاید اینطور فرمولیزه کنه که تعارف بفرمایید داخل همیشه توخالیه و نباید باورش کرد. شاید ۹۵ درصد مواقع هم فرمولش درست باشه ولی همون ۵ درصد ظرافتیه که یک بومی (یا مهاجری که با فرمول جلو نمیره و سالها به رفتار مردم یک کشور دقت میکنه) متوجهش میشه.
فرزاد بیان
@bayanz
مثلاً کسی متوجه میشه که در فلان کشور (مثلاً آلمان) رایجه که دوستهای معمولی و همکاران هرکسی دنگ خودش رو بده و این که بیای دنگ کسی رو حساب کنی یه معنایی داره. این ایده درسته که یک مبنایی داره، ولی فرمول هم نیست. به هزار شکل میشه دنگ یکی رو حساب کرد بدون این که معنای خاصی بده.
امروز با یکی از دوستان بیرون رفته بودم (دختر / غیرمهاجر) و دو قهوه خریدیم و او حساب کرد. گفتم چرا خب نه نکن. گفت نه این باشه جبران این که دفعهی قبلی نتونستم بیام. خب، همین، هیچ معنای دیگهای توش نیست. حالا کسی که با فرمول جلو میره، به خودش اجازه نمیده که در این موقعیت چنین پیشدستیای در حساب کردن انجام بده، چون فرمول میگه حساب کردن همانا و نظر داشتن بر دیگری همان! شخص بومی هم احتمالاً از این نًرم باخبره، ولی منعطفه و میدونه کجا میشه نرم رو خم کرد.
یا مثلاً ما در ایران نرم تعارف داریم. خود ما که بومی هستیم، میدونیم چه زمانی تعارف الکیه (مثلاً طرف اومده یک بیل قرض بگیره و میگیم بفرمایید داخل و خب هر دو طرف میدونن که تعارف توخالیه). همینطور میدونیم چه زمانی «بفرمایید داخل» واقعاً دعوت به داخل خونهست (مثلاً طرف اومده دم در و میگه بعد از ظهری حوصلهم سر رفت گفتم یه سر بزنم ببینم در چه حالید).
حالا این رو یک مهاجر در ایران شاید اینطور فرمولیزه کنه که تعارف بفرمایید داخل همیشه توخالیه و نباید باورش کرد. شاید ۹۵ درصد مواقع هم فرمولش درست باشه ولی همون ۵ درصد ظرافتیه که یک بومی (یا مهاجری که با فرمول جلو نمیره و سالها به رفتار مردم یک کشور دقت میکنه) متوجهش میشه.
فرزاد بیان
@bayanz
❤124
از تجربهی خودم، چندتا نشونهی مثبت درباره دیدارهای اولیه با یک غریبه (دِیت یا غیر دِیت) بگم:
- طرف کنجکاوه ولی بازجویی و سوالپیچت هم نمیکنه. ممکنه سوال خصوصی هم بپرسه، ولی محتاطه و جوابش رو ازت طلبکار نیست.
- در عین حال، از یکم عمیق و شخصی/خصوصی شدن صحبتها (با رعایت احتیاط) فراری نیست.
- به عبارت دیگه، از خودش و عواطفش از زاویه اول شخص حرف میزنه و مشتاقه درونیات شما رو درک کنه. صحبت فقط انتزاعی یا از زاویه غیرشخصی نیست.
- حواسش به حس و حال و حضور فیزیکی خودش و شما در لحظه حال هست. صرفاً توی سر خودش با شخص انتزاعی شما در حال مکالمه نیست.
کسی که کلهش توی ابرهاست، پیش شما نشسته و با شما حرف میزنه، ولی درواقع داره با خودش مونولوگ میکنه. درحالی که چهره و بدن شما تمام نشانههای کسل شدن رو ساطع میکنه طرف به حرف زدن با شما (توی سر خودش) ادامه میده بدون این که متوجه حضور فیزیکی شما در لحظه باشه.
- نشونه خوب دیگه این که طرف واسه خودش ایدهها و نظراتی داره و مثل خمیر نیست که هرچی گفتید به سمت شما تا بشه و تایید کنه ولی در عین حال سنگ هم نیست. منعطفه ومیشه باهاش رد و بدل ایده داشت. نه این که ایدهها و دانشش رو براتون لکچر بده.
- طرف واسه این که ناراحتتون نکنه بهتون دروغ نمیگه. اگه بهش پیشنهاد دادید که بیشتر همدیگه رو ببینیم، و ته دلش اصلاً نمیخواد که دوباره همدیگه رو ببینید، الکی بهتون نمیگه «آره حتماً». در عوض شاید بگه «بهش فکر میکنم».
اینا همهش یکسری نشونهی مثبته که در طول زمان به نظر من رسیده. لازم هم نیست همهش با هم باشه چون آدما پرفکت نیستن.
فرزاد بیان
@bayanz
- طرف کنجکاوه ولی بازجویی و سوالپیچت هم نمیکنه. ممکنه سوال خصوصی هم بپرسه، ولی محتاطه و جوابش رو ازت طلبکار نیست.
- در عین حال، از یکم عمیق و شخصی/خصوصی شدن صحبتها (با رعایت احتیاط) فراری نیست.
- به عبارت دیگه، از خودش و عواطفش از زاویه اول شخص حرف میزنه و مشتاقه درونیات شما رو درک کنه. صحبت فقط انتزاعی یا از زاویه غیرشخصی نیست.
- حواسش به حس و حال و حضور فیزیکی خودش و شما در لحظه حال هست. صرفاً توی سر خودش با شخص انتزاعی شما در حال مکالمه نیست.
کسی که کلهش توی ابرهاست، پیش شما نشسته و با شما حرف میزنه، ولی درواقع داره با خودش مونولوگ میکنه. درحالی که چهره و بدن شما تمام نشانههای کسل شدن رو ساطع میکنه طرف به حرف زدن با شما (توی سر خودش) ادامه میده بدون این که متوجه حضور فیزیکی شما در لحظه باشه.
- نشونه خوب دیگه این که طرف واسه خودش ایدهها و نظراتی داره و مثل خمیر نیست که هرچی گفتید به سمت شما تا بشه و تایید کنه ولی در عین حال سنگ هم نیست. منعطفه ومیشه باهاش رد و بدل ایده داشت. نه این که ایدهها و دانشش رو براتون لکچر بده.
- طرف واسه این که ناراحتتون نکنه بهتون دروغ نمیگه. اگه بهش پیشنهاد دادید که بیشتر همدیگه رو ببینیم، و ته دلش اصلاً نمیخواد که دوباره همدیگه رو ببینید، الکی بهتون نمیگه «آره حتماً». در عوض شاید بگه «بهش فکر میکنم».
اینا همهش یکسری نشونهی مثبته که در طول زمان به نظر من رسیده. لازم هم نیست همهش با هم باشه چون آدما پرفکت نیستن.
فرزاد بیان
@bayanz
❤113
چطور کاری رو که شروع میکنیم تموم کنیم؟
یک نگاهی به کارهای گذشتهم که میندازم، یک ویژگی مثبتی که به چشمم میاد (طبیعتاً در کنار ویژگیهای منفی) اینه که کارها و پروژههایی که شروع میکنم رو تموم میکنم. چه نوشتن یک مطلب کوچیک، تموم کردن یک تابلوی نقاشی یا خوندن یک کتاب باشه، چه ساختن یک فیلم کوتاه یا نوشتن یک کتاب بلند.
یکسری فاکتورها هست که اگه درنظر بگیریم، کارها با احتمال بیشتری تموم میشن. موضوع این ویدیو که چند ماه پیش منتشر کردم همینه: چطور کاری رو که شروع میکنیم تموم کنیم؟
https://www.youtube.com/watch?v=lOeyGS30z0g
☝️
@bayanz
یک نگاهی به کارهای گذشتهم که میندازم، یک ویژگی مثبتی که به چشمم میاد (طبیعتاً در کنار ویژگیهای منفی) اینه که کارها و پروژههایی که شروع میکنم رو تموم میکنم. چه نوشتن یک مطلب کوچیک، تموم کردن یک تابلوی نقاشی یا خوندن یک کتاب باشه، چه ساختن یک فیلم کوتاه یا نوشتن یک کتاب بلند.
یکسری فاکتورها هست که اگه درنظر بگیریم، کارها با احتمال بیشتری تموم میشن. موضوع این ویدیو که چند ماه پیش منتشر کردم همینه: چطور کاری رو که شروع میکنیم تموم کنیم؟
https://www.youtube.com/watch?v=lOeyGS30z0g
☝️
@bayanz
❤41
اگه این ستارهها تمام زیرشاخههای اصلی یک رشتهی تحصیلی باشه:
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
کسی که دکتری (PhD) میخونه، روی یکی از پرههای یکی از این ستارهها بهطور تخصصی داره کار میکنه و ممکنه دانش و اطلاعاتش از سایر ستارهها، در حد یک دانشجوی لیسانس باشه (حتی ممکنه کمتر چون فراموش کرده)
خیلیها تصور میکنند یکی که دکتریِ یک رشتهای رو داره، به تمام اون ستارهها شناخت داره و انتظار هم دارند ازش! و خیلی عجیبه ندونه!
حالا همین انتظار متاسفانه باعث میشه خود شخص هم زور بزنه این تصور خیالی رو حفظ کنه و به اصطلاح کم نیاره و وانمود کنه همه چی رو راجع به فیلدش میدونه.
یکی از دلایل سرخوردگی در زندگی آکادمیک هم همینه. طرف فکر میکنه اگه بره توی اون فیلد، میشه خداوندگار تمام این ستارگان. بعد ۱۵ سال درس خوندن متوجه میشه کار شب و روزش شده کار کردن روی یک نقطهی کوچیک از یک ستارهی کوچیک در یک کهکشان دانش. که نمیگم بده، ولی با تصور اولیه فرق داره.
فرزاد بیان
@bayanz
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
کسی که دکتری (PhD) میخونه، روی یکی از پرههای یکی از این ستارهها بهطور تخصصی داره کار میکنه و ممکنه دانش و اطلاعاتش از سایر ستارهها، در حد یک دانشجوی لیسانس باشه (حتی ممکنه کمتر چون فراموش کرده)
خیلیها تصور میکنند یکی که دکتریِ یک رشتهای رو داره، به تمام اون ستارهها شناخت داره و انتظار هم دارند ازش! و خیلی عجیبه ندونه!
حالا همین انتظار متاسفانه باعث میشه خود شخص هم زور بزنه این تصور خیالی رو حفظ کنه و به اصطلاح کم نیاره و وانمود کنه همه چی رو راجع به فیلدش میدونه.
یکی از دلایل سرخوردگی در زندگی آکادمیک هم همینه. طرف فکر میکنه اگه بره توی اون فیلد، میشه خداوندگار تمام این ستارگان. بعد ۱۵ سال درس خوندن متوجه میشه کار شب و روزش شده کار کردن روی یک نقطهی کوچیک از یک ستارهی کوچیک در یک کهکشان دانش. که نمیگم بده، ولی با تصور اولیه فرق داره.
فرزاد بیان
@bayanz
❤146
درستترین و موثرترین تصمیمی که سالها پیش در زمینهی دوستی گرفتم این بود که بیخیال پیگیریِ دوستی با آدمهایی [بعضاً جذاب] که علاقهمند به دوستی نبودند شدم و بهجاش انرژیم رو صرف دوستیهای دوطرفه کردم. تعداد دوستیها کمتر شد ولی عمق و کیفیت و رضایت بهمراتب بالاتر.
از فواید این تصمیم هرچی بگم کم گفتم، ولی دیدم برخی در این پاکسازی یک اشتباه اساسی میکنند و اون اینه که همون اول انتظارات بیجا و زیادی دارند و خیلی از دوستیهای با پتانسیل رو صرفاً چون هنوز وقت و انرژی کافی صرف پخته شدنش نشده، همچون غنچههای باز نشده از ریشه میزنند.
فرزاد بیان
@bayanz
از فواید این تصمیم هرچی بگم کم گفتم، ولی دیدم برخی در این پاکسازی یک اشتباه اساسی میکنند و اون اینه که همون اول انتظارات بیجا و زیادی دارند و خیلی از دوستیهای با پتانسیل رو صرفاً چون هنوز وقت و انرژی کافی صرف پخته شدنش نشده، همچون غنچههای باز نشده از ریشه میزنند.
فرزاد بیان
@bayanz
❤136