بَیان
8.41K subscribers
171 photos
112 videos
5 files
212 links
فرزاد بیان.
می‌خوانم. می‌نویسم.
Youtube.com/farzadbayan
Download Telegram
از بین تمام شبکه‌های اجتماعی بزرگ، اینستاگرام مضرترین پلتفرم برای سلامت روان (در ارتباط با اضطراب، افسردگی، تنهایی، تصویر بدنی، خواب، زورگویی و...) و یوتیوب مثبت‌ترین ارزیابی شده. توییتر هم در جایگاه دوم (برآیند کمی منفی).

این نتایج در سال ۲۰۱۷ از پیمایشی که بر روی ۱۴۷۹ جوان ۱۴-۲۴ ساله در انگلستان انجام شد به دست اومده.

*تجربه‌ی شخصی: ۷ سال در اینستاگرام فعال بودم. ۱ سالی می‌شه که بیشتر فعالیتم در یوتیوبه (از خیلی سال قبل‌تر در یوتیوب تماشاگر بودم، اما چیزی منتشر نمی‌کردم). مختصر این که احساس می‌کنم برای مغزم، یوتیوب بشقاب سبزیجات تازه و اینستاگرام کوکوی دو شب مانده‌ست.

منبع:
Status of Mind: Social media and young
people’s mental health

https://www.rsph.org.uk/static/uploaded/d125b27c-0b62-41c5-a2c0155a8887cd01.pdf

@bayanz
6
Nothing Else Matters - نسخه وطنی

So cute, no matter how dumb,
couldn't be much more this numb,
Forever, regretting who we are,
and nothing else matters.

never edited myself this way
life is ours, we mess it our way
all the shorts I don't just wear
and nothing else matters

trash I seek and I find in you
everyday we're just going through
عمر من گذشت و حاصل کو؟
and nothing else matters

گفتن کبابه ولی دودش بود
گفتن ثوابه ولی سودش کو؟
I don't know

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این شعر رو با هم‌فکری افراد مختلفی که ایده دادن نوشتیم. اینجا تگشون کردم:
https://www.instagram.com/p/COPgOmEH0Vf/

این مدل هم‌فکری گروهی تجربه‌ی خیلی جذابی بود و کل این شعر در چند ساعت دراومد. اگه دوست دارید اجراش کنید (بخونیدش) توضیحات پست اینستاگرام رو ببینید.

@bayanz
1
نکته‌ای در مورد تبلیغات

تصور عده‌ای هم اینه که هدف تبلیغات فقط دیده شدن برند و محصوله و هر تبلیغ داغونی که وایرال می‌شه، یعنی موفق شده. بعضی‌ها هم می‌گن برندها از قصد این تبلیغات داغون رو می‌سازن که «ضدتبلیغ»‌ بشه، که اینم برداشت اشتباهیه. حالا ضدتبلیغ چیه و چرا هر تبلیغ مزخرفی ضدتبلیغ نیست؟

ضد تبلیغ، تبلیغیه که از تاکتیک به اصطلاح «روانشناسی معکوس» استفاده می‌کنه. فرم خیلی ابتداییش اینه که برند می‌گه «این محصول به درد تو نمی‌خوره، نخرش» و شما حتی ترغیب می‌شی که بخریش.

ضدتبلیغ‌ها هم می‌تونن موفق یا ناموفق باشن. مثلاً این تبلیغ برگرکینگ (تصویر در بالا) یکی از نمونه‌های موفق ضدتبلیغه. می‌گه برگرهای ما بعد از یه مدت تبدیل به یک همچین آشغالی می‌شن (بله، چون نگهدارنده ندارن). و این احتمالاً شما رو ترغیب می‌کنه از این برگر سالم بخورید.

ضدتبلیغ‌ها عامدانه برند/محصول رو دست می‌ندازن، باهاش شوخی می‌کنن یا پیام ضد و نقیضی به مخاطب ارائه می‌دن؛ و در نهایت یک ضدتبلیغ خوب نظر مخاطب رو در مورد اون محصول جلب می‌کنه. پس هر تبلیغ داغونی که نتونسته در رسوندن پیامش موفق عمل کنه ضدتبلیغ نیست و البته هر ضدتبلیغی هم موفق نیست.

اکثر تبلیغاتی که هر ازگاهی در شبکه‌های اجتماعی توسط مردم مورد تمسخر قرار می‌گیرن، به‌نظر من صرفاً تبلیغات ضعیفی‌ان که می‌خواستند یک چیزی بگن (ما خیلی خفن و کول و باحالیم) اما مخاطب چیز دیگری برداشت می‌کنه (شما خیلی لوس و تو دل‌نرو و cringe-worthy هستید).

@bayanz
2
Tell Me What You Want: The Science of Sexual Desire and How it Can Help You Improve Your Sex Life

by Justin Lehmiller (Social psychologist & sex researcher)
1
بَیان
Tell Me What You Want: The Science of Sexual Desire and How it Can Help You Improve Your Sex Life by Justin Lehmiller (Social psychologist & sex researcher)
این کتابی رو که چند روز پیش شروع کرده بودم، امروز تموم کردم.

کمتر پیش میاد کتابی رو به این سرعت بخونم، مگر این که مثل این کتاب، بسیار خواندنی باشه!

نویسنده‌ی این کتاب، جاستین لِمیلر (Ph.D روان‌شناسی اجتماعی) بزرگ‌ترین پژوهش انجام شده در رابطه با فانتزی‌های جنسی مردم آمریکا رو اجرا کرده. در فصول ابتدایی کتاب، نویسنده نتایج این پژوهشِ مفصل رو گزارش و تفسیر می‌کنه. و در فصول انتهایی، بر اساس یافته‌های علم روان‌شناسی، در مورد اهمیت درک انواع فانتزی‌های جنسی و تاثیرش در غلبه بر احساس شرم و اضطراب مرتبط با اون‌ها، ریسک و بازده (و در مواردی راهکارهای) عملی کردن انواع فانتزی‌ها و پیشنهاداتی برای بهبود زندگی جنسی صحبت می‌کنه.

چند نکته هست که به‌نظرم این کتاب رو بسیار ارزشمند کرده. این نکات تک‌تک مهمن، اما پیدا کردنشون در کنار هم بسیار مهم‌تر (و البته نادر):

- مبتنی بر پژوهش‌های علمیه (از جمله پژوهش بزرگی که خودش انجام داده).
- با این حال، نویسنده خیلی خوب به محدودیت‌های پژوهش‌های انجام شده واقفه (و بر همین اساس دائماً مخاطب رو از نتیجه‌گیری‌های عجولانه بر حذر می‌داره)

- نویسنده، به واسطه‌ی پژوهشی که انجام داده، درک روشنی از افکار و اعمال اشخاص مورد تحقیقش داره (شاید بدیهی به‌نظر بیاد، اما کافیه برای مثال کتاب Evil نوشته‌ی Roy F. Baumeister رو - که او هم روان‌شناس اجتماعیه - با این کتاب مقایسه کنید تا تفاوت رویکرد رو ببینید)

- به‌نظرم کتاب کاملاً اندازه‌ست. نه اضافه‌گویی داره و نه کم‌گویی (البته به بعضی مسائل مرتبط، به دلیل کمبود داده‌های پژوهشی کمتر پرداخته شده که قابل درکه، اگرچه ممکنه این موضوع بعضی از خواننده‌ها رو ناامید کنه)

- در آخر این که نویسنده بالانس خوبی بین ارائه‌ی شواهد علمی و ارائه‌ی پیشنهادات عملی برقرار کرده که البته بدون دومی هم کتاب خوبی می‌بود و صرفاً ژانرش عوض می‌شد. الان یک non-fiction self-help به‌حساب میاد (البته من زیاد در قید ژانر کتاب‌ها نیستم کلاً).

@bayanz
4
اولویت در دوستی

در سال‌های اخیر زیاد می‌شنوم که دوستی و وقت گذاشتن برای یکدیگر رو از منظر «اولویت» تحلیل می‌کنند. «اگر کسی اولویت دیگری باشه براش وقت می‌ذاره». تحلیل از منظر اولویت، ساده و سرراسته و احتمالاً به همین دلیل مورد استقبال. با این حال به‌نظرم دستِ کم ۳ احتمال خطا داره:

۱- اولویت بیشتر از این که شبیه یک جایگاه ویژه در «قلب» دیگری باشه، شبیه یک سلسله‌مراتبه؛ اینطور نیست که ما اولویت دیگری هستیم یا نیستیم. در بهترین حالت (که به‌نظرم تقریباً بی‌معنیه) می‌شه گفت ما جایی در سلسله مراتب اولویت دیگری قرار داریم. اما چرا بی‌معنی؟ چون اولویت‌های هر فرد کاملاً سیاله. این هفته امتحان دارم و شرکت در یک دورهمی دوستانه اولویت ]اول[ من نیست، اما دلیل نمی‌شه هفته‌ی دیگه هم اولویت‌های مشابهی داشته باشم. به همین ترتیب ملاقات فلان دوست صمیمی، شاید امروز اولویت دوم من باشه، اما از معاشرتمون به‌قدری لذت ببرم (یا برعکس زده بشم) که معاشرت با این دوست فردا اولویت اول یا دهم من بشه. سلسله‌مراتبی با این حد از سیالیت که در لحظه می‌تونه زیر و رو بشه، بعیده مبنای خوبی برای ارزیابی کیفیت دوستی‌ها باشه.

۲- وقتی حرف از اولویت زده می‌شه، معلوم نیست چه چیزهایی در رده‌بندی قرار می‌گیرند. بعضی افراد صرفاً به اولویت‌بندی آدم‌ها اشاره دارند (یعنی صرفاً اشخاص در رده‌بندی حضور دارند) بعضی‌ها اولویت‌ها رو شامل همه‌چیز می‌دونن (تو کارِت رو به من اولویت دادی). در هر صورت، نکته اینجاست که بعید به‌نظر میاد برای تداوم دوستی نیازی به کسب جایگاه اول در این سلسله‌مراتب باشه. چنانچه شخص می‌تونه با چندین نفر دوستی‌های صمیمی‌ای داشته باشه و هیچ‌یک هم در جایگاه اول اولویت‌های او نباشن.

۳- اولویت افراد بسته به این که چه مقیاس زمانی‌ای (کوتاه مدت یا بلندمدت) مدنظر ماست، تفاوت می‌کنه: اولویت من در یک مقیاس روزانه اینه که ورزش کنم، با دوستی معاشرت کنم، و کتابم رو بخونم. اما اولویت من در یک مقیاس چند ساله، اینه که در شغلم پیشرفت کنم، رابطه‌م رو با فلانی عمیق‌تر کنم و... وقتی از این حرف می‌زنیم که اولویت دیگری هستیم یا نیستیم، منظور ما در چه مقیاس زمانی‌ایه؟ (توجه داریم که حتی وقتی منظور ما «همین لحظه»ست، همچنان پاسخ شخص با نگاه به یک مقیاس زمانی در آینده‌ست).

«برای من مهمه که با تو معاشرت کنم، اما نه وقتی دارم خفه می‌شم یا از گرسنگی می‌میرم. وقتی خیلی گرسنه‌ام، اولویت من غذا خوردنه، نه معاشرت کردن. یا دوست دارم با هم بیرون بریم و قدم بزنیم، اما برای این که بتونم خرج زندگیم رو بدم باید کار کنم. پس در بازه‌ی صبح تا ظهر، اولویت من کار کردنه، نه در تخت ماندن پیش تو. آیا کارم رو به تو اولویت دادم؟ اگر منظورت از «تو» کنار هم بودن و وقت گذروندن با هم‌دیگه‌ست، در یک چشم‌انداز کوتاه چند ساعته آره احتمالاً؛ و در یک چشم‌انداز بلندتر نه. به‌طور کلی حاضرم برای تداوم ارتباطمون از کارم هم استعفا بدم و همینطور روزهایی رو مرخصی بگیرم یا از کارم بزنم. اما همین امروز، فکر می‌کنم اولویت دادن کارم به کنار هم موندن انتخاب بهتری باشه.»

این سه نکته رو باید در کنار هم معنا کرد؛ و هریک به‌تنهایی ناقص یا بی‌معنا می‌تونه باشه. مختصر این که جملاتی مثل «من اولویت تو هستم یا نیستم؟» یا «نگاه کنید ببینید اولویت دیگری هستید یا نه» به عقیده‌ی من (با توجه به ۳ خطای احتمالی مطرح شده) معنای روشنی نداره، یا برای این که داشته باشه، لازمه اول روی تعاریف پایه‌ای توافقی حاصل بشه.

فرزاد بیان

@bayanz
8
هِی دوستان

چقدر وقته اینجا چیزی نگفتم.
این کانال همیشه برام پناهگاه امن فکری بوده. در کنار شلوغی اینستا و توییتر و تا حد کمتری یوتوب، اینجا آرام و خوش آب و هواست!

آمدم آلمان. شاید بدونید. ریز به ریز اتفاقات رو دارم ویدیو می‌سازم. خیلی وقت‌گیره اما خوش می‌گذره. مثل همین الان که ساعت از ۱ نیمه شب گذشته و تازه ادیت آخرین قسمت تموم شد.

دوست داشتید می‌تونید اینجا تماشا کنید:
https://www.youtube.com/farzadbayan

ارادت.
3
توهم زبانی

در ایران یک توهمی داشتم که زبان انگلیسیم خیلی خوبه. چون راحت با زبان انگلیسی حرف می‌زدم، می‌خوندم و می‌نوشتم و نمره‌ی تافلم هم ۱۰۷ بود. پس از مهاجرت فهمیدم که در دنیای رقابتی همون ۱۰-۲۰ درصد چقدر تعیین‌کننده‌ست. بین فهمیده شدن و تحت تاثیر قرار دادن فاصله‌ی زیادی هست.

این نظر و تجربه‌ی من در مورد زبان انگلیسیه که حداقل ۲۰ ساله کم‌وبیش باهاش سر و کار دارم و با خط‌کش‌های مرسوم توش fluent به حساب میام.

خلاصه اما قبل از این که ناامید بشید اینو بگم که قضیه برای من اصلاً‌ دراماتیک نیست؛ چون به فرض که رقابتی هم باشه (که هست) اولاً دلیلی نداره نفر اول و بهترینِ هرچیزی باشیم و دوم، با مهارت‌های دیگه می‌شه کمبودها رو جبران کرد.

*عددها دقیق نیست. ۱۰-۲۰ درصد زبان معنی خاصی نمی‌ده. اما منظورم رو فکر کنم گرفتید.

@bayanz
8
از چی می‌ترسی؟

تازگی با یکی از دوستان آلمانی، یک ویدیویی ساختیم که به‌نظرم اومد ارزشش رو داره که اینجا در تلگرام هم به اشتراک بذارم. در آلمان از مردم پرسیدیم که «بیشتر از هر چیزی از چی می‌ترسید؟»

https://youtu.be/uhIytg1U8wk

ساختن این سبک ویدیو برای من یکی کار ساده‌ای نبود و نیست، اما از نتیجه راضیم.

@bayanz
6
فرار قانونی از زندان

در آلمان، هلند، بلژیک، سوئد، اتریش و یکسری کشور دیگه، فرار از زندان جریمه نداره. یعنی اگر کسی از زندان فرار کنه، چنان‌چه در حین فرار مرتکب جرمی نشه، صرفاً به‌خاطر فرار جرمی مرتکب نشده و بر زمان حبسش اضافه نمی‌شه. دلیلش هم اینه که طبق فلسفه قانون این کشور‌ها، تمایل به فرار در ذات انسانه.
حالا نمی‌دونم این اطلاعات به درد کدومتون قراره بخوره 😏

منابع این قانون رو اینجا می‌تونید ببینید:
https://en.wikipedia.org/wiki/Prison_escape#Punishment

@bayanz
39
آمار مرگ‌ومیر کرونا در آلمان از ابتدا تا کنون. هفته‌ی گذشته، به‌طور میانگین روزی ۱۵۴ کشته.
3
نگاه ریسکگرا

کسی از شما مشورتی می‌خواد: فلان کار رو بکنم یا نه؟

۱- شما با شناختی که از شرایط طرف و تجربه‌ی قبلی افراد در شرایط مشابه داری، می‌گی «ریسکش بالاست. به‌نظرم احتمال موفقیتش خیلی پایینه.» طرف می‌گه باشه. می‌ره کار رو انجام می‌ده و موفق هم می‌شه. می‌گه دیدی چرت گفتی؟

۲- در یک شرایط دیگه، به‌طرف می‌گی «ایده‌ی بدی به‌نظر نمیاد، ریسکش کمه. احتمال این که جواب بده زیاده.» طرف می‌ره کار رو انجام می‌ده و شکست می‌خوره. می‌گه دیدی چرت گفتی؟

شخصی که معنای ریسک و احتمالِ موفقیت و شکست رو درک نکرده، بر اساس نتیجه، دقت پیش‌بینی رو قضاوت می‌کنه.

اگر هواشناسی گفت فردا با احتمال ۹۹٪ باران می‌باره، و فردا باران نبارید، پیش‌بینی هواشناسی غلط نبوده. زمانی می‌تونیم بگیم پیش‌بینی غلط بوده که فردا رو ۱۰۰ بار تکرار کنیم (که غیرممکنه) و ببینیم چند بار از این ۱۰۰ بار باران می‌باره. اگر ۹۹ بار بارید و یک بار نبارید، پیش‌بینی صددرصد درست بوده.

شخصی با تفکر ریسک‌گرا، تصویرِ بزرگ‌تر رو می‌بینه، احتمالات موفقیت و شکست رو محاسبه می‌کنه و در سطح خرد، برای خودش تصمیم می‌گیره. نتیجه هر چی که باشه، صرفاً یک عدد داده‌ست در جامعه‌ی آماری.

فرزاد بیان

@bayanz
63
خرسندی از راهِ نرفته

سال ۱۳۹۵ بود. کف قالی نشسته بودم و داشتم کتابی می‌خوندم و مدتی بود دست به کاری نزده بودم که به‌ناگهان ایده‌ای به سرم زد: پلتفرمی برای خوندن و نوشتن. جایی که آدما بتونن هر مطلبی خواستن بنویسن و مطالب دیگران رو بخونن. چیزی شبیه توییتر، اما بدون محدودیت کاراکتر. معادل غیرایرانیش می‌شه Medium.com که سال‌ها بود به‌خوبی می‌شناختمش.

در روزهای بعدی دیزاین اولیه رو انجام دادم و با یکی از دوستان برنامه‌نویسم ایده رو مطرح کردم. اونم خوشش اومد. چند ماهی رو صرف توسعه‌ی وبسایت «روال» کردیم و در همین حین با افراد مختلفی صحبت می‌کردم تا وقتی سایت آماده شد، بیان و بنویسن. تیم کوچک و مستقلی بودیم با بودجه‌ای محدود که مستقیم از جیبم تامین می‌شد. تا جایی که می‌تونستم تبلیغش رو کردم و خیلی‌ها منتظر شروعش بودن.

دقیقاً ۲۷ فوریه ۲۰۱۷ روال منتشر شد. همون ابتدا استقبال خوبی شد. باگ‌های زیادی داشت که سریع رفع کردیم. رشد خوبی داشتیم و هر هفته قابلیت‌های جدیدی اضافه می‌کردیم.

اوایل بیشتر مطالب از آدم‌هایی بود که شخصاً دعوتشون کرده بودم. بعضاً سرشناس بودند و بعضاً آدم‌های «معمولی». بیشتر تلاشم بر این بود که نه فقط افراد سرشناس، بلکه هرکسی بتونه خودش رو ابراز کنه و داستان‌های زندگیش رو با دیگران به اشتراک بذاره. همین هم داشت می‌شد. مطالبی در روال داشت منتشر می‌شد که برای خودم به‌شدت تازگی داشت و آموزنده بود. چیزی که کمتر در یک رسانه‌ی فارسی‌زبان مشابهش رو دیده بودیم.

به آینده‌ی روال خوش‌بین بودم اما ریسک‌هاش رو هم به‌خوبی می‌شناختم. بزرگ‌ترین ریسک سانسور بود.

حدود ۳ ماه از راه‌اندازی روال گذشته بود که یک سایت فارسی دیگه‌ای با سرویسی مشابه (و دیزاینی به‌شدت مشابه و بعضاً کپی‌شده در بعضی قسمت‌ها) راه افتاد به اسم «ویرگول».

تیم فنی قوی‌تری پشت ویرگول بود و احتمالاً سرمایه اولیه‌ی بزرگ‌تری. ویرگول هم شروع به رشد کرد و در مقطعی حتی برخی شک داشتند که در روال بنویسن یا ویرگول. برخی هم در هر دو می‌نوشتن.

کم‌کم که روال داشت بزرگ‌تر می‌شد و آدم‌های بیشتری توش می‌نوشتن و می‌خوندن، من هم بیشتر داشتم متوجه باگ‌های سیستمی‌ای که تهدیش می‌کرد می‌شدم. باگ‌هایی که نه در کدنویسی‌های محصول، بلکه در تار و پود جامعه و قوانین حاکم برش وجود داشت.

سوالی که خیلی‌ها ازم می‌پرسیدند (و دغدغه‌ی اصلی خودم بود) این بود که با مطالب حساسیت‌برانگیز چه کار می‌خوایم بکنیم؟ به‌طور خاص مطالب سیاسی‌ای که به میل حکومت خوش نیاد. می‌خواستیم پاک کنیم؟ با حکومت همکاری کنیم؟ اجازه بدیم مطلب روی سایت بمونه و سایت فیلتر بشه و خودمون دستگیر؟ استراتژی چه بود؟

متاسفانه خوش‌بینی بیش‌ازحدی داشتم که کشور داره به سمت آزادی بیشتر می‌ره و توان تحمل آزادی بیان حکومت رو به افزایشه!

خوشبختانه قبل از این که دیر بشه، متوجه خطای محاسباتی عمیقم شدم. حتی اگر حکومت واقعاً به سمت آزادی بیان بیشتر در حرکت بود (که خب الان می‌دونیم که نبود)، باز هم سال‌ها زمان می‌برد تا به نقطه‌ای برسیم که آدم‌ها بتونن آزادانه در اینترنت بنویسند و حکومت سانسور و سرکوب نکنه و برای یک پلتفرم کوچک مثل روالِ من، فقط یک مطلب حساسیت‌برانگیز کافی بود که به دوراهیِ همکاری با حکومت یا درافتادن باهاش (و زمین خوردن) برسیم.

با وجود همه‌ی شک و تردیدها و امیدهایی که داشتم، تصمیمم رو گرفتم و روال رو متوقف کردم. قبل از این که لازم بشه مطلب کسی رو حذف کنیم یا اطلاعات شخصی کاربران رو به حکومت بفروشیم. قبل از این که مجبور بشیم اصلاً در این دوراهی یا چندراهی‌ها قرار بگیریم و خودمون رو گول بزنیم که «مجبور» بودیم کار رو متوقف کردم.

***

چند هفته‌ی پیش ایمیل‌های هک شده از کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه منتشر شد. در بین ایمیل‌ها یکی به‌شدت چشمم رو گرفت. ایمیل مربوط به سرویس «ویرگول» (رقیب و بدیل روال) بود که نشون می‌ده در مقابل درخواست کارگروه، اطلاعات یک شخص رو به‌طور تمام و کمال به حکومت واگذار کرده. از دیدن ایمیل هم عمیقاً تاسف خوردم براشون و هم در دل کمی شاد شدم که چه خوب شد که در مسیری نرفتم که به این نقطه‌ی رذالت اخلاقی برسم.

قبلاً در جایی نوشتم. مجدد هم بنویسم: «قبلاً می‌گفتیم، می‌گفتن داری اکوسیستم استارتاپی ایران رو می‌کوبی؛ شاید الان دیگه روشن شده باشه: هیچ اپلیکیشن ایرانی‌ای که یوزر میلیونی داره نمی‌تونه وابسته نباشه، نمی‌تونه با نهاد حاکم همکاری نکنه. استفاده از این اپ‌ها یعنی هم داری به حکومت لطف می‌کنی، هم خودت رو در ریسک گذاشتی.»

صاحبان کسب‌وکار برای گول زدن من و شما (و خودشون)، می‌گن «مجبور» بودیم با حکومت همکاری کنیم. درسته، برای حفظ کسب‌وکارشون مجبور بودن، ولی برای حفظ درست‌کاری و زیست اخلاقی‌شون نه.

فرزاد بیان.

@bayanz
185
یک‌سال و نیم پیش عکس دندون‌هام رو به ۱۳ دندون‌پزشک در ایران نشون دادم و نظرشون رو پرسیدم. یک ویدیویی هم درباره‌ش ساختم که تا حدی حساسیت‌برانگیز شد و حرص عده‌ای رو درآورد!

یکی‌شون کلاً ۵ ثانیه به عکس و ۱۰ ثانیه داخل دهان رو نگاه کرد و گفت ۵ تا از دندون‌هات خرابه و باید پر کنی. یکی دیگه که با دقت‌تر دندون‌ها رو بررسی کرد گفت که همه‌شون سالمه و هیچ‌کدوم پرکردنی نمی‌خواد. بقیه هم نظرات مختلفی داشتند. به حرف آخری گوش دادم و هیچ‌کدوم رو پر نکردم.

بعضی‌ها در پاسخ به ویدیو گفتند که دندون‌پزشک‌های مختلف رویکردهای مختلفی دارند. که صحیح به‌نظر میاد؛ منتها این که کسی ۱۰ ثانیه معاینه کنه و بگه باید ۵ تا رو پر کنی بعیده دیگه اسمش رویکرد باشه.

حالا در آلمان مجدد رفتم پیش دندون‌پزشک. عکس کامل دندون گرفتم و نشونشون دادم. دندون‌پزشکم گفت که از روی این عکس یکی از دندون‌ها پر کردنی می‌خواد. یکی دیگه‌ش ممکنه بخواد اما مطمئن نمی‌تونم بگم و وقتی مطمئن نباشم نمی‌تونم پر کنم چون شاید دیدیم هیچی نبوده. گفت که باید عکس نزدیک‌تر بگیریم که مطمئن بشیم.

عکس نزدیک‌تر گرفتیم از هر دو طرف. بررسی کرد و گفت یکی دیگه هست که یکم پوسیدگی داره و بهتره پر بشه. در مجموع ۲ تا رو پیشنهاد داد که پر کنم و گفت بقیه سالمه. بدون این که حتی بپرسم، عکس تک‌تک دندون‌ها رو بزرگ روی مانیتور نشونم داد و یکی‌یکی در مورد هر دندون برام توضیح داد که چرا می‌گه سالمن و چرا اون‌دوتا پوسیدگی دارن.

یکی رو پر کردم و برای دومی هم نوبت گرفتم. دو نوع ماده‌ی پر کردنی وجود داشت. یکی سفید‌رنگ با دوامی حدود ۳ تا ۵ ساله که با بیمه ۱۰۰ درصد رایگان می‌شه و یکی بسیار بادوام که بیمه تقریباً نصف هزینه‌ش رو می‌ده. دومی رو انتخاب کردم که شد ۵۲ یورو. باقی هزینه‌ها (چندین معاینه، عکس‌برداری و...) هم همگی رایگان.

فقط ۲ دندون رو پر کردم و بقیه با استناد به دو عکس دندونی که گرفتم سالمن؛ ولی یک سال و نیم پیش، اون آقا عجله داشت که ۵ تا دندون رو پر کنه!

فرزاد بیان

@bayanz
234
چطور آهسته و پیوسته آلمانی یاد بگیریم؟

اگر برای یادگیری زبان آلمانی عجله ندارید (یعنی وقت کافی دارید و قرار نیست مثلاً تا ۴ ماه دیگه حتماً به فلان سطح برسید)، روزی ۱ ویدیو از «آلمانی با اشکان» تماشا کنید. هر ویدیو حدودا ده دقیقه تا یک‌ربعه.

ویدیوهای اشکان علاوه بر آموزنده بودن، بسیار جذاب هم هستند و برخلاف روش‌های معمولِ آموزش زبان، از آلمانی با اشکان خسته نمی‌شید.

ویدیوهای اولیه‌ی کانالش بسیار قدیمی هست و مثال‌هایی که میاره از فلاپی دیسک و mp3 player ه :) البته که قدیمی بودن ویدیوها هیچ مانعی نیست، چون زبان همون زبانه!

خود اشکان گذشته از مهارتش در تدریس، به‌نظرم آدم خیلی فهمیده و جالبیه. مشخص هم نیست چه کسی هست. در همه‌ی ویدیوها فقط صداشه.

در کنار تدریس زبان، یکی از موضوعات مهمی که در ویدیوها بهش می‌پردازه، ترس از زبان و حرف زدن و ارتباط گرفتنه. نظراتش در این زمینه هم خیلی ارزشمنده.

ویدیوهاش رو در یوتوبش می‌تونید ببینید:
https://www.youtube.com/@Ashkan_Zaban

علاوه بر این ویدیوهای آموزش زبان آلمانی به فارسی، اشکان زبان فارسی رو هم به آلمانی یاد داده! برای آلمانی‌زبان‌هایی که بخوان فارسی یاد بگیرن. از همینجا می‌تونید تسلطش به مسئله‌ی زبان به‌طور کلی و زبان آلمانی به‌طور خاص رو هم متوجه بشید.

@bayanz
107
چندین سال پیش یک دوره‌ی ۱۰ روزه‌ی مدیتیشن ضبط کردم که به رایگان روی یوتوبم در دسترسه. برای دسترسی راحت‌تر، به‌خصوص برای این روزها که اینترنت در ایران با محدودیت‌های جدی روبروئه، تصمیم گرفتم فایل‌ها رو در کانال تلگرام «داستان با بیان» هم بذارم. برای کسانی که بخوان راحت‌تر بهش دسترسی داشته باشن. اینجا می‌تونید پیداشون کنید: @dastan_bayan
79
انقلاب و مهاجرت

تا حرف از مهاجرت می‌شه، فوری می‌گن «چرا رفتن؟ بمان و پس بگیر». این تقابل از نظر عملی بامعناست، اما از منظر انگیزه‌ی درونی، تقابل اشتباهیه.

مهاجرت یک اقدام شخصی با هدف بهبود کیفیت زندگی شخصی خوده. انقلاب یک اقدام جمعی با هدف بهبود کیفیت زندگی همگانه (شامل خود). شما ممکنه تا روز آخر بجنگی، مهاجرت هم بکنی.

در سطح عملی، مهاجرت مانعِ انقلاب کردن، یعنی ماندن و پس گرفتنه؛ چرا که فرد پس از مهاجرت در ایران حضور فیزیکی نداره؛ اما اگر به انگیزه‌ی درونی فرد نگاه کنیم، این دو موضوع ممکنه کاملاً دو اقلیم مجزا باشند. مثل اینه که بگیم «چرا کتابخونه؟ برو باشگاه». از نظر عملی و فیزیکی کسی که می‌ره کتابخونه نمی‌تونه همزمان در باشگاه هم باشه، درسته، اما در سطح انگیزه، این‌دوتا بی‌ربطن.

شاید برخی از افراد برای رسیدن به زندگی بهتری که پس از انقلاب نصیبشون می‌شه دست به اعتراضات می‌زنند؛ اما فرض من اینه (که می‌تونه درست یا غلط باشه) که اولویت بیشتر معترضان، نه ساختنِ زندگی بهتری برای شخص خودشون، بلکه ساختن زندگی بهتری برای همگانه (خودشون، هم‌وطنانشون و نسل‌های آینده).

کسی که با درنظر گرفتن احتمال دستگیری، احتمال تیر خوردن و کشته شدن به خیابون میاد، داره جانش رو برای دستیابی به یک آرمان جمعی، که آزادی برای همگان باشه به‌خطر می‌ندازه.

کسی که مهاجرت می‌کنه هم ممکنه همین اهداف آزادی‌خواهانه رو داشته باشه و این اهداف رو در عمل تا یک زمان مشخصی هم دنبال کنه، و از یک نقطه‌ی زمانی به بعد، انتخابی بکنه (مهاجرت) که با اهداف آزادی‌خواهانه‌ش در تضاد نیست، اما امکانِ مبارزه‌ی خیابونی رو ازش می‌گیره.

به همین جهت به‌نظر میاد که مهاجرت از نظر عملی در تقابل با انقلاب کردنه، اما از نظر انگیزه، مربوط به ساحت متفاوتیه.

فرزاد بیان

*برای جلوگیری از پیچیدگی، فرض رو بر این گذاشتم که کسی می‌تونه انقلاب کنه که در ایران حضور فیزیکی داره.

@bayanz
106