🔸اکسیر هنر در روزهای سیاهی
چگونه جنوب، مردم ایران را متحد کرده است؟
مهستان؛ مصطفی پهلوانی: لازم نیست اهل شهری از جنوب ایران باشی یا در تابستان به آنجا سفر کرده باشی تا بدانی در آفتاب خرماپزان این روزها، هر سایهای میتواند ماوایی برای فرار از گرما باشد. با این حال، سایه یک دود غلیظ برای هیچکس جای خنکای یک نخلستان را نمیگیرد. به ویژه اگر حاصل حمله نظامی به لنجهای صیادی در اسکلهای کوچک باشد. اصولا نیازی نیست خاطرهای از جنوب و جنوبیها داشته باشیم تا دلمان از عکس و فیلمهای جنگ در این روزها بلرزد. جنوب شاید از مرکز ایران دور باشد، اما فرهنگ و هنر آن، چنان در ذهن تک تک ما جای گرفته که شادی را با رقص و موسیقی بندر ابراز میکنیم و غممان را با شروه مرهم میگذاریم. همان فستیوال کوچه که همواره مورد هجمه تندروها قرار داشت و یک بار با فشار دولت وقت نیمهتمام ماند و بار بعد با انفجار عظیم در بندر رجایی، نقش موثری از درک امروزین جامعه از بوشهر و از جنوب دارد. امروز که در جنگ جدیدی به سر میبریم، قضاوت بهتری میتوان داشت از خدمتی که برگزارکنندگان آن رویداد به امنیت ملی این کشور کردند؛ بیجهت نیست که صدای اعتراض و همدردی ایرانیان به تجاوز اخیر آمریکا، یکدستتر و هماهنگتر از دفعات پیش است. صدای ضدجنگی که این بار از گروههای اجتماعی و سیاسی بیشتری شنیده میشود، مرهون تصویری است که هنرمندان شاخص خطه جنوب به ایران هدیه دادهاند. این تصویر بر شکافهای عمیق اجتماعی و سیاسی ایران که این روزها بیش از وقت دیگری در تاریخ معاصر دیده میشود، غلبه کرده و همدلی و همبستگی فراموششدهای را در پراکندهترین روزهای یک ملت ایجاد کرده است. این مهم تنها از عهدهی هنر برمیآید. این از بختیاری اهالی جنوب ایران یا به عبارت بهتر از بختیاری ماست که این خط ساحلی بلند ایران سرشار از مردان و زنانی است که با داستان و شعر و موسیقی، قلب و ذهن مردم را فتح کردهاند. امثال ناصر تقوایی و امیر نادری در سینما، منوچهر آتشی در شعر، ابراهیم منصفی و مهدی یراحی در موسیقی و منیرو روانیپور، قاضی ربیحاوی و احمد محمود در داستان، با آثارشان همه ما را شهروند جنوب ایران کردهاند. این اتحادی است که از ادبیات و سینما و موسیقی نشات میگیرد و به مراتب از هر همگرایی دیگری عمیقتر و محکمتر است.
عکس: اسکله صیادی و لنجها در ساحل عسلویه پس از حمله آمریکا، تیر ۱۴۰۵، ایرنا
#عکس_نوشت
@Akhbare_Mahestan
چگونه جنوب، مردم ایران را متحد کرده است؟
مهستان؛ مصطفی پهلوانی: لازم نیست اهل شهری از جنوب ایران باشی یا در تابستان به آنجا سفر کرده باشی تا بدانی در آفتاب خرماپزان این روزها، هر سایهای میتواند ماوایی برای فرار از گرما باشد. با این حال، سایه یک دود غلیظ برای هیچکس جای خنکای یک نخلستان را نمیگیرد. به ویژه اگر حاصل حمله نظامی به لنجهای صیادی در اسکلهای کوچک باشد. اصولا نیازی نیست خاطرهای از جنوب و جنوبیها داشته باشیم تا دلمان از عکس و فیلمهای جنگ در این روزها بلرزد. جنوب شاید از مرکز ایران دور باشد، اما فرهنگ و هنر آن، چنان در ذهن تک تک ما جای گرفته که شادی را با رقص و موسیقی بندر ابراز میکنیم و غممان را با شروه مرهم میگذاریم. همان فستیوال کوچه که همواره مورد هجمه تندروها قرار داشت و یک بار با فشار دولت وقت نیمهتمام ماند و بار بعد با انفجار عظیم در بندر رجایی، نقش موثری از درک امروزین جامعه از بوشهر و از جنوب دارد. امروز که در جنگ جدیدی به سر میبریم، قضاوت بهتری میتوان داشت از خدمتی که برگزارکنندگان آن رویداد به امنیت ملی این کشور کردند؛ بیجهت نیست که صدای اعتراض و همدردی ایرانیان به تجاوز اخیر آمریکا، یکدستتر و هماهنگتر از دفعات پیش است. صدای ضدجنگی که این بار از گروههای اجتماعی و سیاسی بیشتری شنیده میشود، مرهون تصویری است که هنرمندان شاخص خطه جنوب به ایران هدیه دادهاند. این تصویر بر شکافهای عمیق اجتماعی و سیاسی ایران که این روزها بیش از وقت دیگری در تاریخ معاصر دیده میشود، غلبه کرده و همدلی و همبستگی فراموششدهای را در پراکندهترین روزهای یک ملت ایجاد کرده است. این مهم تنها از عهدهی هنر برمیآید. این از بختیاری اهالی جنوب ایران یا به عبارت بهتر از بختیاری ماست که این خط ساحلی بلند ایران سرشار از مردان و زنانی است که با داستان و شعر و موسیقی، قلب و ذهن مردم را فتح کردهاند. امثال ناصر تقوایی و امیر نادری در سینما، منوچهر آتشی در شعر، ابراهیم منصفی و مهدی یراحی در موسیقی و منیرو روانیپور، قاضی ربیحاوی و احمد محمود در داستان، با آثارشان همه ما را شهروند جنوب ایران کردهاند. این اتحادی است که از ادبیات و سینما و موسیقی نشات میگیرد و به مراتب از هر همگرایی دیگری عمیقتر و محکمتر است.
عکس: اسکله صیادی و لنجها در ساحل عسلویه پس از حمله آمریکا، تیر ۱۴۰۵، ایرنا
#عکس_نوشت
@Akhbare_Mahestan
❤3👍1
🔸مروری بر سرگذشت بهزیستی
مهستان؛ نجمه معصومی: سازمان بهزیستی کشور، سال ۱۳۵۹ از ادغام ۱۶ نهاد غیر انتفاعی، خیریه و حمایتی شکل گرفت و تا سال ۱۳۸۳ زیرمجموعه وزارت بهداشت و درمان بود اما پس از آن تحت نظر وزارت رفاه قرار گرفت.
این سازمان در دوران حیاتش، علاوه بر تجربه کار با دو وزارتخانه متفاوت، ۱۷ مدیر مختلف با نگاهها و دیدگاههای مختلف را به خود دیده است. به عبارت دیگر طول عمر متوسط مدیریت در این سازمان بیش از ۲/۵ سال نبوده است. یعنی ۱ سال و نیم کمتر از عمر ۴ ساله دولت. آن هم در شرایطی که بسیاری از دولتها ۸ سال بر مسند امور اجرایی بودهاند.
موسس و نخستین رییس سازمان بهزیستی محمدعلی فیاض بخش بود. او در کسوت یک جراح، در دوران حکومت پهلوی به طور هدفمند به خدمات عامالمنفعه پرداخت و سالها رئیس بیمارستان شیر و خورشید سقز بود. فیاضبخش در ۴۴ سالگی و در حالیکه ده ماه از ریاستش بر سازمان بهزیستی میگذشت در بمبگذاری دفتر حزب جمهوری اسلامی از دنیا رفت.
بعد از او، محمود روحانی، قرآنپژوه و البته دارای مدرک دکترای اپیدمیولوژی و آمار پزشکی، برای یک سال ریاست بهزیستی را برعهده گرفت.
ابوالفضل اجاره دار بعد از روحانی سه ماه سرپرست این سازمان شد تا اینکه جواد اژهای برای ۲ سال و دو ماه ریاست سازمان بهزیستی را عهدهدار شد. اژهای روحانیای بود که در کنار درس حوزه، در رشته روانشناسی دارای مدرک دانشگاهی بود و قبل از سازمان بهزیستی، ریاست دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران را برعهده داشت. از اینجا به بعد انگار دوران باثباتتری در ریاست بهزیستی رقم میخورد.
محمد یاریگرروش نزدیک به ۹ سال تا سال ۱۳۷۰ بر این سازمان ریاست میکند. جالب اینجاست در جستجوهای اینترنتی درباره یاریگرروش، به عنوان کسی که از اواسط جنگ هشت ساله تا پایان دهه شصت مدیریت این سازمان را برعهده داشته است هیچ اطلاعات ویژهای جز شماره تماس وی به عنوان پزشک اطفال، به دست نمیآید.
محمدرضا محمدی، فوق تخصص بالینی، رییس بعدی بهزیستی است که ۳ سال ریاست سازمان را بر عهده دارد. بعد از او، سید محمد جزایری، جراح ارتوپد، برای سه سال سکاندار بهزیستی کشور میشود. محمدی سالها بعد گفت: "هر کس در بهزیستی مدیریت کرده و کار کند، سختترین کارها را در مقایسه با سازمانها و ادارات دیگر انجام داده است."
اما با آغاز دولت اصلاحات از سال ۷۶ غلامرضا انصاری برای ۴ سال بر مسند ریاست این سازمان نشست. پروژه بختآزمایی ارمغان بهزیستی، در زمان انصاری به ثمر مینشیند و اجرایی میشود که موافقان و مخالفان خود را داشت. وی دارای مدرک دکترای علوم آزمایشگاهی بود.
محمدرضا راهچمنی در چهارسال دوم دولت اصلاحات ریاست این سازمان را عهدهدار شد. راهچمنی هم از پزشکان مشغول در عالم سیاست بود.
پس از پایان عصر اصلاحات و روی کار آمدن دولت مهرورزی محمود احمدینژاد، ابوالحسن فقیه در سن ۳۳ سالگی برای ۵ سال، به عنوان رییس اصولگرای سازمان بهزیستی منصوب شد. با جستجویی ساده در گوگل میتوان دریافت که فقیه، جوانترین و حاشیهسازترین رییس بهزیستی کشور بوده است.
یک سال و نیم بعد از دوره ریاست فقیه، احمد اسفندیاری سرپرست این سازمان بود تا اینکه همایون هاشمی برای ۳/۵ سال ریاست سازمان را بر عهده گرفت. او نماینده لیست گام دوم تکاب در مجلس بود و تنها رییس ادوار بهزیستی است که سابقه کار در این سازمان را داشته است. هاشمی هم پزشک است.
ادامه یادداشت را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
#جامعه_مدنی
@Akhbare_Mahestan
مهستان؛ نجمه معصومی: سازمان بهزیستی کشور، سال ۱۳۵۹ از ادغام ۱۶ نهاد غیر انتفاعی، خیریه و حمایتی شکل گرفت و تا سال ۱۳۸۳ زیرمجموعه وزارت بهداشت و درمان بود اما پس از آن تحت نظر وزارت رفاه قرار گرفت.
این سازمان در دوران حیاتش، علاوه بر تجربه کار با دو وزارتخانه متفاوت، ۱۷ مدیر مختلف با نگاهها و دیدگاههای مختلف را به خود دیده است. به عبارت دیگر طول عمر متوسط مدیریت در این سازمان بیش از ۲/۵ سال نبوده است. یعنی ۱ سال و نیم کمتر از عمر ۴ ساله دولت. آن هم در شرایطی که بسیاری از دولتها ۸ سال بر مسند امور اجرایی بودهاند.
موسس و نخستین رییس سازمان بهزیستی محمدعلی فیاض بخش بود. او در کسوت یک جراح، در دوران حکومت پهلوی به طور هدفمند به خدمات عامالمنفعه پرداخت و سالها رئیس بیمارستان شیر و خورشید سقز بود. فیاضبخش در ۴۴ سالگی و در حالیکه ده ماه از ریاستش بر سازمان بهزیستی میگذشت در بمبگذاری دفتر حزب جمهوری اسلامی از دنیا رفت.
بعد از او، محمود روحانی، قرآنپژوه و البته دارای مدرک دکترای اپیدمیولوژی و آمار پزشکی، برای یک سال ریاست بهزیستی را برعهده گرفت.
ابوالفضل اجاره دار بعد از روحانی سه ماه سرپرست این سازمان شد تا اینکه جواد اژهای برای ۲ سال و دو ماه ریاست سازمان بهزیستی را عهدهدار شد. اژهای روحانیای بود که در کنار درس حوزه، در رشته روانشناسی دارای مدرک دانشگاهی بود و قبل از سازمان بهزیستی، ریاست دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران را برعهده داشت. از اینجا به بعد انگار دوران باثباتتری در ریاست بهزیستی رقم میخورد.
محمد یاریگرروش نزدیک به ۹ سال تا سال ۱۳۷۰ بر این سازمان ریاست میکند. جالب اینجاست در جستجوهای اینترنتی درباره یاریگرروش، به عنوان کسی که از اواسط جنگ هشت ساله تا پایان دهه شصت مدیریت این سازمان را برعهده داشته است هیچ اطلاعات ویژهای جز شماره تماس وی به عنوان پزشک اطفال، به دست نمیآید.
محمدرضا محمدی، فوق تخصص بالینی، رییس بعدی بهزیستی است که ۳ سال ریاست سازمان را بر عهده دارد. بعد از او، سید محمد جزایری، جراح ارتوپد، برای سه سال سکاندار بهزیستی کشور میشود. محمدی سالها بعد گفت: "هر کس در بهزیستی مدیریت کرده و کار کند، سختترین کارها را در مقایسه با سازمانها و ادارات دیگر انجام داده است."
اما با آغاز دولت اصلاحات از سال ۷۶ غلامرضا انصاری برای ۴ سال بر مسند ریاست این سازمان نشست. پروژه بختآزمایی ارمغان بهزیستی، در زمان انصاری به ثمر مینشیند و اجرایی میشود که موافقان و مخالفان خود را داشت. وی دارای مدرک دکترای علوم آزمایشگاهی بود.
محمدرضا راهچمنی در چهارسال دوم دولت اصلاحات ریاست این سازمان را عهدهدار شد. راهچمنی هم از پزشکان مشغول در عالم سیاست بود.
پس از پایان عصر اصلاحات و روی کار آمدن دولت مهرورزی محمود احمدینژاد، ابوالحسن فقیه در سن ۳۳ سالگی برای ۵ سال، به عنوان رییس اصولگرای سازمان بهزیستی منصوب شد. با جستجویی ساده در گوگل میتوان دریافت که فقیه، جوانترین و حاشیهسازترین رییس بهزیستی کشور بوده است.
یک سال و نیم بعد از دوره ریاست فقیه، احمد اسفندیاری سرپرست این سازمان بود تا اینکه همایون هاشمی برای ۳/۵ سال ریاست سازمان را بر عهده گرفت. او نماینده لیست گام دوم تکاب در مجلس بود و تنها رییس ادوار بهزیستی است که سابقه کار در این سازمان را داشته است. هاشمی هم پزشک است.
ادامه یادداشت را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
#جامعه_مدنی
@Akhbare_Mahestan
❤2👍2
🔸ایران تصعید تنش نظامی را شروع کرد؛ چشم انداز صلح در حلقه محاصره آتش
مهستان؛ جنگ ادامه دارد و هر ساعت بر دامنه و شدت تنش افزوده میشود.
آمریکا هنوز مشغول زدن ضربههای مداوم به زیرساخت نظامی ایران در نوار ساحلی جنوبی، تلاش برای دشوار کردن ارتباط زمینی استانهای جنوبی با مرکز کشور و البته ضربات کم و بیش به زیرساخت غیرنظامی است.
آن چنان که علاوه بر لانچرها و رادارها این روزها هدفگیری پلها و برخی تاسیسات زیربنایی مانند آبشیرین کن ها را در دستور قرار داده است.
طرح آمریکا برای حمله بعدی همچنان مبهم است. آیا دستکم تا پایان فصل اوج گرما آمریکا تنها بر تنگه هرمز متمرکز خواهد بود یا آن که آمریکا دیر یا زود حمله زمینی به جزایر و سواحل ایران را شروع خواهد کرد. حدس سوم احتمال حمله زمینی از جبهه غرب و توسط جداییطلبان است، سناریویی که ایران با آتش مداوم بر کردستان عراق، نشان داده که آن را جدی میداند.
ایران اما در شبانه روز اخیر سناریوی تصعید بحران را در پیش گرفته است. حجم شلیکها و اصابتهای موثر موشکهای ایرانی به کویت، اردن و بحرین به شدت بالا رفته است.
به نظر ته کشیدن موشکهای پدافندی پاتریوت در افزایش این اصابتها بسیار موثر است. ایران سامانههای موشکی هایمارس در کویت را که ابزار اصلی موشک باران جنوب ایران بوده هدف قرار داد. در بحرین روی مرکز کنترل هوش مصنوعی تمرکز کرده و در اردن آتش متوجه دو پایگاه هوایی موفق السلطی و ملک فیصل بوده است. هدف از این عملیات پر حجم کم کردن توان آتش موشکی و توان پرواز جنگندهها بر فراز ایران است. امری که هم در حمله زمینی و هم در نبرد دریایی در هرمز موثر است.
سناریو تصعید تنش ایران اما یک گام خطرناک هم به جلو برداشته و آب شیرین کن ها و نیروگاههای برق کویت را هدف قرار داده، هشداری تند و غیرمعمول برای جلوگیری از تداوم ضربه به زیرساخت کشور.
تحول مهم نظامی در سمت آمریکا ورود اسکادران جنگندههای اف ۱۶ سی به اردن است. این جنگندهها مخصوص سرکوب پدافند هستند. در دور جدید جنگ آمریکا به دلیلی ناشناخته از ورود هوایی به آسمان کشور احتراز میکند. ورود این جنگندههای سرکوب پدافند میتواند مقدمه باز کردن راه وهاب پروازی به سمت اهدافی در مرکز ایران یا ارایه پشتیبانی هوایی برای نبرد زمینی باشد.
اما در پس این تحولات میدانی چه در ذهن تصمیمگیران ایران و آمریکا میگذرد؟ هر دو طرف با چشمانداز فشار میدانی با انگیزه کسب امتیاز در میز مذاکره، تفاهمنامه را رها کردند. تا این جا هر تصعید بحران با پاسخ سخت طرف مقابل مواجه شده است. ایران گام بلندی در این مسیر برداشته و احتمالا ظرف ۲۴ ساعت آتی باید منتظر پاسخهای سختی از طرف آمریکایی بود. کشاندن جنگ به شهرهای بزرگ مرکز ایران یا حمله به زیرساخت نفت و گاز یا برق ایران میتواند از جمله این پاسخ ها باشد. با منطق فعلی گام بعدی ایران هم تصعید تنش است و دینامیسم جنگ با شتاب به سوی افزایش خشونت حرکت میکند.
بارها و بارها در جنگهای مختلف ثابت شده که گامهای این مسیر جایی از دست تصمیمگیران خارج میشود. اعاده حیثیت، محاسبه اشتباه، خشم تصمیمگیران و انباشت هزینهها به سرعت بر اوضاع مسلط میشود.
حلقه آتش به سرعت امیدهای صلح را احاطه کرده است. از میانجیها خبری نیست، روسیه با رضایت به صحنه مینگرد، چین موضعی مرموز دارد و متحدان آمریکا از اثرگذاری بر ترامپ عاجزند.
دینامیسم تصاعد جنگ کجا متوقف خواهد شد؟ تنها امید آن است که آن نقطه توقف همزمان نقطه اوج فاجعه نباشد...
@Akhbaremahestan
مهستان؛ جنگ ادامه دارد و هر ساعت بر دامنه و شدت تنش افزوده میشود.
آمریکا هنوز مشغول زدن ضربههای مداوم به زیرساخت نظامی ایران در نوار ساحلی جنوبی، تلاش برای دشوار کردن ارتباط زمینی استانهای جنوبی با مرکز کشور و البته ضربات کم و بیش به زیرساخت غیرنظامی است.
آن چنان که علاوه بر لانچرها و رادارها این روزها هدفگیری پلها و برخی تاسیسات زیربنایی مانند آبشیرین کن ها را در دستور قرار داده است.
طرح آمریکا برای حمله بعدی همچنان مبهم است. آیا دستکم تا پایان فصل اوج گرما آمریکا تنها بر تنگه هرمز متمرکز خواهد بود یا آن که آمریکا دیر یا زود حمله زمینی به جزایر و سواحل ایران را شروع خواهد کرد. حدس سوم احتمال حمله زمینی از جبهه غرب و توسط جداییطلبان است، سناریویی که ایران با آتش مداوم بر کردستان عراق، نشان داده که آن را جدی میداند.
ایران اما در شبانه روز اخیر سناریوی تصعید بحران را در پیش گرفته است. حجم شلیکها و اصابتهای موثر موشکهای ایرانی به کویت، اردن و بحرین به شدت بالا رفته است.
به نظر ته کشیدن موشکهای پدافندی پاتریوت در افزایش این اصابتها بسیار موثر است. ایران سامانههای موشکی هایمارس در کویت را که ابزار اصلی موشک باران جنوب ایران بوده هدف قرار داد. در بحرین روی مرکز کنترل هوش مصنوعی تمرکز کرده و در اردن آتش متوجه دو پایگاه هوایی موفق السلطی و ملک فیصل بوده است. هدف از این عملیات پر حجم کم کردن توان آتش موشکی و توان پرواز جنگندهها بر فراز ایران است. امری که هم در حمله زمینی و هم در نبرد دریایی در هرمز موثر است.
سناریو تصعید تنش ایران اما یک گام خطرناک هم به جلو برداشته و آب شیرین کن ها و نیروگاههای برق کویت را هدف قرار داده، هشداری تند و غیرمعمول برای جلوگیری از تداوم ضربه به زیرساخت کشور.
تحول مهم نظامی در سمت آمریکا ورود اسکادران جنگندههای اف ۱۶ سی به اردن است. این جنگندهها مخصوص سرکوب پدافند هستند. در دور جدید جنگ آمریکا به دلیلی ناشناخته از ورود هوایی به آسمان کشور احتراز میکند. ورود این جنگندههای سرکوب پدافند میتواند مقدمه باز کردن راه وهاب پروازی به سمت اهدافی در مرکز ایران یا ارایه پشتیبانی هوایی برای نبرد زمینی باشد.
اما در پس این تحولات میدانی چه در ذهن تصمیمگیران ایران و آمریکا میگذرد؟ هر دو طرف با چشمانداز فشار میدانی با انگیزه کسب امتیاز در میز مذاکره، تفاهمنامه را رها کردند. تا این جا هر تصعید بحران با پاسخ سخت طرف مقابل مواجه شده است. ایران گام بلندی در این مسیر برداشته و احتمالا ظرف ۲۴ ساعت آتی باید منتظر پاسخهای سختی از طرف آمریکایی بود. کشاندن جنگ به شهرهای بزرگ مرکز ایران یا حمله به زیرساخت نفت و گاز یا برق ایران میتواند از جمله این پاسخ ها باشد. با منطق فعلی گام بعدی ایران هم تصعید تنش است و دینامیسم جنگ با شتاب به سوی افزایش خشونت حرکت میکند.
بارها و بارها در جنگهای مختلف ثابت شده که گامهای این مسیر جایی از دست تصمیمگیران خارج میشود. اعاده حیثیت، محاسبه اشتباه، خشم تصمیمگیران و انباشت هزینهها به سرعت بر اوضاع مسلط میشود.
حلقه آتش به سرعت امیدهای صلح را احاطه کرده است. از میانجیها خبری نیست، روسیه با رضایت به صحنه مینگرد، چین موضعی مرموز دارد و متحدان آمریکا از اثرگذاری بر ترامپ عاجزند.
دینامیسم تصاعد جنگ کجا متوقف خواهد شد؟ تنها امید آن است که آن نقطه توقف همزمان نقطه اوج فاجعه نباشد...
@Akhbaremahestan
👍4❤1
«مهستان»؛ موشکافی خبر!
#صبحانه_با_تاریخ 🔸ارائه طرح چهارمرحلهای مهستان؛ در دومین نشست کمیته راهبری که در تاریخ ۸۴/۱/۳ در پاریس برگزار شد، طرح چهارمرحلهای به طرف اروپایی ارائه شد. در این طرح: ۱. راهاندازی UCF اصفهان، در برابر تصویب پروتکل الحاقی در هیئت دولت ۲. مونتاژ و نصب…
#صبحانه_با_تاریخ
🔸توضیح و تحلیل طرح چهارمرحلهای
مهستان؛ طرح چهارمرحلهای اقدامات مرحلهبندی کرده بود. ابتدا اطمینان میداد که در صدد نیستیم بیدرنگ مرحله صنعتی را راهاندازی کنیم. دوم اینکه میگفتیم مراحل را با توافق با سه کشور انجام میدهیم. به علاوه، گفته شده بود که مرحله اول ۱۵ روز پس از توافق آغاز میشود. اقداماتی هم که پیشنهاد کرده بودیم، قابل توجه بود؛ مثلا ایران اورانیوم غنیشده را که باعث نگرانی اروپا بود، به همان شکل ذخیره نکند، بلکه به میله سوخت تبدیل کند و در ازای آن، پرونده هستهای بهطور کامل از دستور کار خارج شود و اروپا غنیسازی ایران را بپذیرد و آن را بهرسمیت بشناسد. مرحله چهارم، راهاندازی کامل نطنز یعنی غنیسازی صنعتی است و اورانیوم غنیشده تا آماده شدن نیروگاه دوم به میله سوخت مورد نیاز نیروگاه آینده تبدیل میشود. انجام کلیه اقدامات لازم بهمنظور ارائه لایحه پروتکل الحاقی به مجلس شورای اسلامی از طرف ما نیز منوط به آن بود که طرف اروپایی قرارداد اقلام دفاعی و ساخت نیروگاههای هستهای جدید توسط اعضای اتحادیه اروپا را نهایی کند و اقدامات مشترک برای تشکیل گروه همکاریهای استراتژیک که در طرح پیشبینی شده بود نیز آغاز شود. در واقع، ما میخواستیم این تصویر را برای آنها ایجاد کنیم که هدف ایران حرکت به سمت این نوع همکاریهای بلندمدت با اروپا است. در این طرح به صراحت مطرح شده بود که به سمت غنیسازی صنعتی حرکت میکنیم، اما بهصورتی تدریجی.
برگرفته از کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هستهای
خاطرات حسن روحانی
#خاطرات
#برنامهـهستهای
@Akhbare_mahestan
🔸توضیح و تحلیل طرح چهارمرحلهای
مهستان؛ طرح چهارمرحلهای اقدامات مرحلهبندی کرده بود. ابتدا اطمینان میداد که در صدد نیستیم بیدرنگ مرحله صنعتی را راهاندازی کنیم. دوم اینکه میگفتیم مراحل را با توافق با سه کشور انجام میدهیم. به علاوه، گفته شده بود که مرحله اول ۱۵ روز پس از توافق آغاز میشود. اقداماتی هم که پیشنهاد کرده بودیم، قابل توجه بود؛ مثلا ایران اورانیوم غنیشده را که باعث نگرانی اروپا بود، به همان شکل ذخیره نکند، بلکه به میله سوخت تبدیل کند و در ازای آن، پرونده هستهای بهطور کامل از دستور کار خارج شود و اروپا غنیسازی ایران را بپذیرد و آن را بهرسمیت بشناسد. مرحله چهارم، راهاندازی کامل نطنز یعنی غنیسازی صنعتی است و اورانیوم غنیشده تا آماده شدن نیروگاه دوم به میله سوخت مورد نیاز نیروگاه آینده تبدیل میشود. انجام کلیه اقدامات لازم بهمنظور ارائه لایحه پروتکل الحاقی به مجلس شورای اسلامی از طرف ما نیز منوط به آن بود که طرف اروپایی قرارداد اقلام دفاعی و ساخت نیروگاههای هستهای جدید توسط اعضای اتحادیه اروپا را نهایی کند و اقدامات مشترک برای تشکیل گروه همکاریهای استراتژیک که در طرح پیشبینی شده بود نیز آغاز شود. در واقع، ما میخواستیم این تصویر را برای آنها ایجاد کنیم که هدف ایران حرکت به سمت این نوع همکاریهای بلندمدت با اروپا است. در این طرح به صراحت مطرح شده بود که به سمت غنیسازی صنعتی حرکت میکنیم، اما بهصورتی تدریجی.
برگرفته از کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هستهای
خاطرات حسن روحانی
#خاطرات
#برنامهـهستهای
@Akhbare_mahestan
❤2
🔸100 روز تا انتخابات اسرائیل؛ روند تضعیف نتانیاهو متوقف شده است
مهستان؛ از امروز تا برگزاری انتخابات اسرائیل در روز ۱۰ آبان، صد روز باقی مانده است. انتخاباتی که فراتر از یک تحول سیاسی درونی بر سرنوشت کل خاورمیانه تاثیری قاطع خواهد داشت. نتانیاهو نه فقط صاحب رکورد طولانیترین دوره نخست وزیری در اسرائیل که صاحب ایدهای برای شکل دادن به یک خاورمیانه جدید است. خاورمیانهای که جز اسرائیل هژمون دیگری نداشته باشد.
نتانیاهو عمر سیاسی خود را صرف این کار کرده است. او در سال ۲۰۰۱ اگرچه در مسند نخست وزیری نبود اما در اقناع آمریکاییها برای حمله به عراق نقشی جدی داشت. تقریبا بلافاصله بعد از اشغال عراق، او تمام اهتمام خود را معطوف ایران کرد. ایده اصلی او اقناع دولت آمریکا برای مداخله نظامی در ایران بود. کاری که اگرچه سرانجام بعد از ربع قرن تلاش به نتیجه رسید اما همزمان بینتیجه ماند. حمله نظامی آمریکا به ایران تا این جای کار به هر چه ختم شده باشد؛ به براندازی نظام سیاسی منجر نشده است.
بلعیدن کرانه باختری و بلندیهای جولان و مبدل کردن مناطق مرزی سوریه و لبنان با اسرائیل به مناطق امنیتی تحت سلطه ارتش از دیگر اجزای پروژه سیاسی نتانیاهو است. هر دولت قویای که عمق استراتژیک و منابع گسترده دارد یا باید متحد و تابع باشد، (آن چنان که بدون مجوز غرب امکان دفاع از خود هم نداشته باشد) یا آن که نابود، تجزیه یا حداقل ناتوان و غرق در مشکل داخلی شود. دولتهای کوچک هم یا باید پیمانکار امنیتی اسرائیل باشند یا آن که خاکشان عملا در دسترس ارتش اسرائیل قرار بگیرد. بیهوده نیست که هنوز لقمه ایران در گلوی نتانیاهو است که شروع به تخاصم سیاسی جدی با ترکیه کرده است.
این ایده نتانیاهو در کانون این دوره از مبارزات انتخاباتی اسرائیل قرار دارد. گادی آیزنکوت رهبر حزب مرکزگرای یاشار در گفتگویی که چند روز پیش انجام داد، بر این مسئله تمرکز کرد. او تاکید کرد که اگرچه آرزومند سقوط نظام سیاسی ایران است اما درگیر کردن اسرائیل در پروژه براندازی سیستم سیاسی را غیرعاقلانه و جنونآمیز میداند. ایدهای که با توجه به تفاوت منابع در دسترس دولت ایران و اسرائیل بیفایده است و حتی اعتماد آمریکا را به اسرائیل را زائل میکند. آیزنکوت مدعی است که راهبر نتانیاهو اسرائیل را بیش از همیشه به آمریکا متکی کرده است.
در حالی که زخمهای باز امنیتیای که نتانیاهو در سه جبهه غزه، لبنان و ایران بدون رسیدن به پیروزی قاطع خلق کرده بود در ماههای گذشته به کاهش آرا حزب لیکود منجر شده بود اما به نظر بعد از آتشبس و بعد از ورود ایران و آمریکا به درگیری بدون حضور اسرائیل این کاهش آرا متوقف شده است. در آخرین نظرسنجیای که یک موسسه وابسته به روزنامه معاریو انجام داده است، تعداد آرای حزب لیکود از ۲۲ کرسی به ۲۳ کرسی افزایش یافته در حالی که آرای حزب یاشار گادی آیزنکوت در عدد ۲۲ ثابت باقی مانده است. تعداد کرسیهای حزب «با هم» به رهبری نفتالی بنت دیگر رقیب نتانیاهو از ۱۸ کرسی به ۱۶ کرسی کاهش یافته است. البته تعداد کرسیهای ائتلاف حاکم یک کرسی کم شده و از ۴۹ کرسی به ۴۸ کرسی رسیده است. این تک کرسی را میتوان به افت آرای حزب شاس (حزب افراطی مذهبی راستگرا) نسبت داد که البته با توجه به ثابت بودن معمول رایدهندگان این حزب میتوان خطای نظرسنجی باشد.
هیچ یک از دو بلوک حامیان نتانیاهو و مخالفان او نمیتوانند به رقم ۶۱ کرسی برای تشکیل دولت برسند. در این حال یک راه تشکیل دولت با ائتلاف با احزاب عربی است که در مجموع ۱۰ کرسی را تصاحب میکنند (امری که فقط یک بار در طول تاریخ و در دولت به رهبری نفتالی بنت رخ داده است) یا آن که احزابی از ائتلافهای دولت و یا مخالفان جدا شده و در هنگام تشکیل کابینه به طرف مقابل بپیوندند. این احتمال در مورد بلوک دولت بیشتر است جایی که احزاب کوچک راستگرا ممکن است سرنوشت خود را از نتانیاهو جدا کنند. بلوک مخالف اما هنوز از نداشتن یک رهبر سیاسی واحد در رنج است.
در صحنه سیاسی پیچیده اسرائیل، نتانیاهو یک پدیده است. او توان کم نظیری برای دوام آوردن در انتخابات و بعد رسیدن به ریاست دولت دارد. وضعیت فعلی جنگ بین ایران و آمریکا به او کمک کرده و پیوستن اسرائیل به این جنگ هم به نظر ناظران سیاسی یک هدیه بزرگ به او در آستانه انتخابات است. صلح و حتی آتشبس اما برای او زهر هلاهل است.
تصمیمگیران تهران در هدایت روند جنگ و دیپلماسی نگاهی پررنگ به سرنوشت ترامپ در انتخابات میاندورهای کنگره دارند، شاید باید به شکست نتانیاهو در انتخابات اسرائیل هم به همین اندازه حساس بود. شکست او در این انتخابات شکست یک پروژه جنونآمیز سیاسی علیه ملتهای منطقه است.
@Akhbaremahestan
مهستان؛ از امروز تا برگزاری انتخابات اسرائیل در روز ۱۰ آبان، صد روز باقی مانده است. انتخاباتی که فراتر از یک تحول سیاسی درونی بر سرنوشت کل خاورمیانه تاثیری قاطع خواهد داشت. نتانیاهو نه فقط صاحب رکورد طولانیترین دوره نخست وزیری در اسرائیل که صاحب ایدهای برای شکل دادن به یک خاورمیانه جدید است. خاورمیانهای که جز اسرائیل هژمون دیگری نداشته باشد.
نتانیاهو عمر سیاسی خود را صرف این کار کرده است. او در سال ۲۰۰۱ اگرچه در مسند نخست وزیری نبود اما در اقناع آمریکاییها برای حمله به عراق نقشی جدی داشت. تقریبا بلافاصله بعد از اشغال عراق، او تمام اهتمام خود را معطوف ایران کرد. ایده اصلی او اقناع دولت آمریکا برای مداخله نظامی در ایران بود. کاری که اگرچه سرانجام بعد از ربع قرن تلاش به نتیجه رسید اما همزمان بینتیجه ماند. حمله نظامی آمریکا به ایران تا این جای کار به هر چه ختم شده باشد؛ به براندازی نظام سیاسی منجر نشده است.
بلعیدن کرانه باختری و بلندیهای جولان و مبدل کردن مناطق مرزی سوریه و لبنان با اسرائیل به مناطق امنیتی تحت سلطه ارتش از دیگر اجزای پروژه سیاسی نتانیاهو است. هر دولت قویای که عمق استراتژیک و منابع گسترده دارد یا باید متحد و تابع باشد، (آن چنان که بدون مجوز غرب امکان دفاع از خود هم نداشته باشد) یا آن که نابود، تجزیه یا حداقل ناتوان و غرق در مشکل داخلی شود. دولتهای کوچک هم یا باید پیمانکار امنیتی اسرائیل باشند یا آن که خاکشان عملا در دسترس ارتش اسرائیل قرار بگیرد. بیهوده نیست که هنوز لقمه ایران در گلوی نتانیاهو است که شروع به تخاصم سیاسی جدی با ترکیه کرده است.
این ایده نتانیاهو در کانون این دوره از مبارزات انتخاباتی اسرائیل قرار دارد. گادی آیزنکوت رهبر حزب مرکزگرای یاشار در گفتگویی که چند روز پیش انجام داد، بر این مسئله تمرکز کرد. او تاکید کرد که اگرچه آرزومند سقوط نظام سیاسی ایران است اما درگیر کردن اسرائیل در پروژه براندازی سیستم سیاسی را غیرعاقلانه و جنونآمیز میداند. ایدهای که با توجه به تفاوت منابع در دسترس دولت ایران و اسرائیل بیفایده است و حتی اعتماد آمریکا را به اسرائیل را زائل میکند. آیزنکوت مدعی است که راهبر نتانیاهو اسرائیل را بیش از همیشه به آمریکا متکی کرده است.
در حالی که زخمهای باز امنیتیای که نتانیاهو در سه جبهه غزه، لبنان و ایران بدون رسیدن به پیروزی قاطع خلق کرده بود در ماههای گذشته به کاهش آرا حزب لیکود منجر شده بود اما به نظر بعد از آتشبس و بعد از ورود ایران و آمریکا به درگیری بدون حضور اسرائیل این کاهش آرا متوقف شده است. در آخرین نظرسنجیای که یک موسسه وابسته به روزنامه معاریو انجام داده است، تعداد آرای حزب لیکود از ۲۲ کرسی به ۲۳ کرسی افزایش یافته در حالی که آرای حزب یاشار گادی آیزنکوت در عدد ۲۲ ثابت باقی مانده است. تعداد کرسیهای حزب «با هم» به رهبری نفتالی بنت دیگر رقیب نتانیاهو از ۱۸ کرسی به ۱۶ کرسی کاهش یافته است. البته تعداد کرسیهای ائتلاف حاکم یک کرسی کم شده و از ۴۹ کرسی به ۴۸ کرسی رسیده است. این تک کرسی را میتوان به افت آرای حزب شاس (حزب افراطی مذهبی راستگرا) نسبت داد که البته با توجه به ثابت بودن معمول رایدهندگان این حزب میتوان خطای نظرسنجی باشد.
هیچ یک از دو بلوک حامیان نتانیاهو و مخالفان او نمیتوانند به رقم ۶۱ کرسی برای تشکیل دولت برسند. در این حال یک راه تشکیل دولت با ائتلاف با احزاب عربی است که در مجموع ۱۰ کرسی را تصاحب میکنند (امری که فقط یک بار در طول تاریخ و در دولت به رهبری نفتالی بنت رخ داده است) یا آن که احزابی از ائتلافهای دولت و یا مخالفان جدا شده و در هنگام تشکیل کابینه به طرف مقابل بپیوندند. این احتمال در مورد بلوک دولت بیشتر است جایی که احزاب کوچک راستگرا ممکن است سرنوشت خود را از نتانیاهو جدا کنند. بلوک مخالف اما هنوز از نداشتن یک رهبر سیاسی واحد در رنج است.
در صحنه سیاسی پیچیده اسرائیل، نتانیاهو یک پدیده است. او توان کم نظیری برای دوام آوردن در انتخابات و بعد رسیدن به ریاست دولت دارد. وضعیت فعلی جنگ بین ایران و آمریکا به او کمک کرده و پیوستن اسرائیل به این جنگ هم به نظر ناظران سیاسی یک هدیه بزرگ به او در آستانه انتخابات است. صلح و حتی آتشبس اما برای او زهر هلاهل است.
تصمیمگیران تهران در هدایت روند جنگ و دیپلماسی نگاهی پررنگ به سرنوشت ترامپ در انتخابات میاندورهای کنگره دارند، شاید باید به شکست نتانیاهو در انتخابات اسرائیل هم به همین اندازه حساس بود. شکست او در این انتخابات شکست یک پروژه جنونآمیز سیاسی علیه ملتهای منطقه است.
@Akhbaremahestan
👍1
🔹کامران عاروان، رییس شبکه ملی تشکلهای مردمنهاد معلولان:
🔸حیات تشکلهای مدنی به حضور نیروهای داوطلب وابسته است
مهستان؛ بهزیستی تنها به ارائه خدمات حمایتی محدود نمیشود، بلکه مفهومی فراگیر است که ابعاد مختلف زندگی انسان، از سلامت روان و مشارکت اجتماعی گرفته تا برخورداری از حقوق شهروندی و فرصتهای برابر را در بر میگیرد. در این میان، تشکلهای مردمنهاد با اتکا به سرمایه اجتماعی، مشارکت داوطلبانه و ارتباط نزدیک با جامعه، نقش مهمی در شناسایی نیازها، حمایت از گروههای آسیبپذیر و تکمیل ظرفیتهای نهادهای دولتی ایفا میکنند.
در همین راستا، با کامران عاروان، رئیس «شبکه ملی تشکلهای مردمنهاد معلولان»، درباره مفهوم بهزیستی، جایگاه سازمانهای مردمنهاد، نقش فعالیتهای داوطلبانه و ظرفیت تشکلهای مدنی در ارتقای کیفیت زندگی افراد، به گفتوگو نشستهایم. وی در این مصاحبه، با تأکید بر ضرورت همافزایی میان دولت، جامعه مدنی و شهروندان، به تبیین نقش مشارکتهای مردمی در تحقق «بهزیستن» و حمایت از اقشار آسیبپذیر میپردازد.
به عنوان نخستین پرسش، لطفاً بفرمایید اصولاً مقوله بهزیستی چه حوزههایی را در بر میگیرد؟
مقوله بهزیستی نگاهی جامع به زندگی انسان دارد؛ یعنی هر آنچه به زندگی انسان مربوط میشود و برای بهتر شدن آن ضرورت دارد تا فرد بتواند تعادل خود را در زندگی حفظ کند، مسیر پیشرفت را طی کند، از نظر روانی و شخصیتی به آرامش برسد و شکوفایی استعدادهای خود را تجربه کند، در حوزه بهزیستی قرار میگیرد.
بهزیستی حوزههای مختلفی از جمله اقتصاد، مسائل اجتماعی، فرهنگی و روانی را در بر میگیرد. همچنین هر عاملی که این وضعیت را به خطر بیندازد، چه در حوزه اقتصاد و چه در سایر عرصهها، در قلمرو بهزیستی قابل بررسی است. هنگامی که از بهزیستی سخن میگوییم، منظور فراهم کردن شرایطی است که هر فرد بتواند زندگی متعادل و شایستهای داشته باشد، در جامعه بهطور طبیعی زندگی کند، رشد یابد و از حقوق فردی خود در کنار حقوق جمعی برخوردار باشد. عواملی مانند معلولیت، فقدان پدر یا مادر، اعتیاد و سایر آسیبهای اجتماعی نباید مانع تحقق این شرایط شوند.
بنابراین، بهترین حالت آن است که زمینههای لازم برای یک زندگی مطلوب فراهم شود. اگر این بسترها وجود نداشته باشد، مانند کودکی که در خانواده مورد آزار قرار میگیرد، باید حمایتها و مداخلات فوری انجام شود تا فرد به شرایط عادی زندگی بازگردد. این همان مفهوم توانبخشی است؛ یعنی جبران کاستیها و نارساییهایی که در ابعاد مختلف زندگی فرد وجود دارد. این حمایتها ممکن است جنبه حقوقی، اجتماعی یا روانشناختی داشته باشند و از طریق روانشناسان، مددکاران اجتماعی یا سایر متخصصان انجام شوند.
در مجموع، وقتی از بهزیستی سخن میگوییم، همه ابعاد زندگی انسان مدنظر است تا هیچ فردی به دلیل معلولیت، مشکلات اقتصادی یا سایر شرایط از جامعه کنار گذاشته نشود یا مورد غفلت قرار نگیرد. جامعه باید شرایطی را فراهم کند که همه افراد بتوانند به زندگی شایسته و متعادل دست یابند.
نقش تشکلهای مدنی در حوزههای مذکور چگونه خواهد بود؟
واقعیت این است که تشکلهای مدنی یا سازمانهای مردمنهاد، که بر پایه مشارکت مردمی شکل گرفتهاند و از ظرفیت نخبگان، متخصصان و افراد دغدغهمند بهره میبرند، نقش بسیار مهمی در تحقق بهزیستی جامعه دارند. باید پذیرفت که نقش دولت در همه این حوزهها نمیتواند حداکثری باشد؛ چرا که گاه با محدودیتهای مالی، بودجهای، تخصصی یا اجرایی مواجه است.
در چنین شرایطی، تشکلهای مدنی میتوانند این خلأها را جبران کنند و در حوزههایی که دولت یا نهادهای حاکمیتی حضور کمرنگتری دارند یا مداخلات آنها کافی نیست، نقش مکمل و مؤثری ایفا کنند. همچنین، به دلیل اعتمادی که مردم به این تشکلها دارند و نیز فاصله کمتر آنها با بوروکراسی اداری، ارتباطشان با جامعه آسانتر و نزدیکتر است. از این رو، بهتر میتوانند مسائل و مشکلات را شناسایی کرده و با مشارکت مردم برای رفع آنها اقدام کنند.
ادامه این گفتوگو را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
#جامعه_مدنی
@akhbare_mahestan
🔸حیات تشکلهای مدنی به حضور نیروهای داوطلب وابسته است
مهستان؛ بهزیستی تنها به ارائه خدمات حمایتی محدود نمیشود، بلکه مفهومی فراگیر است که ابعاد مختلف زندگی انسان، از سلامت روان و مشارکت اجتماعی گرفته تا برخورداری از حقوق شهروندی و فرصتهای برابر را در بر میگیرد. در این میان، تشکلهای مردمنهاد با اتکا به سرمایه اجتماعی، مشارکت داوطلبانه و ارتباط نزدیک با جامعه، نقش مهمی در شناسایی نیازها، حمایت از گروههای آسیبپذیر و تکمیل ظرفیتهای نهادهای دولتی ایفا میکنند.
در همین راستا، با کامران عاروان، رئیس «شبکه ملی تشکلهای مردمنهاد معلولان»، درباره مفهوم بهزیستی، جایگاه سازمانهای مردمنهاد، نقش فعالیتهای داوطلبانه و ظرفیت تشکلهای مدنی در ارتقای کیفیت زندگی افراد، به گفتوگو نشستهایم. وی در این مصاحبه، با تأکید بر ضرورت همافزایی میان دولت، جامعه مدنی و شهروندان، به تبیین نقش مشارکتهای مردمی در تحقق «بهزیستن» و حمایت از اقشار آسیبپذیر میپردازد.
به عنوان نخستین پرسش، لطفاً بفرمایید اصولاً مقوله بهزیستی چه حوزههایی را در بر میگیرد؟
مقوله بهزیستی نگاهی جامع به زندگی انسان دارد؛ یعنی هر آنچه به زندگی انسان مربوط میشود و برای بهتر شدن آن ضرورت دارد تا فرد بتواند تعادل خود را در زندگی حفظ کند، مسیر پیشرفت را طی کند، از نظر روانی و شخصیتی به آرامش برسد و شکوفایی استعدادهای خود را تجربه کند، در حوزه بهزیستی قرار میگیرد.
بهزیستی حوزههای مختلفی از جمله اقتصاد، مسائل اجتماعی، فرهنگی و روانی را در بر میگیرد. همچنین هر عاملی که این وضعیت را به خطر بیندازد، چه در حوزه اقتصاد و چه در سایر عرصهها، در قلمرو بهزیستی قابل بررسی است. هنگامی که از بهزیستی سخن میگوییم، منظور فراهم کردن شرایطی است که هر فرد بتواند زندگی متعادل و شایستهای داشته باشد، در جامعه بهطور طبیعی زندگی کند، رشد یابد و از حقوق فردی خود در کنار حقوق جمعی برخوردار باشد. عواملی مانند معلولیت، فقدان پدر یا مادر، اعتیاد و سایر آسیبهای اجتماعی نباید مانع تحقق این شرایط شوند.
بنابراین، بهترین حالت آن است که زمینههای لازم برای یک زندگی مطلوب فراهم شود. اگر این بسترها وجود نداشته باشد، مانند کودکی که در خانواده مورد آزار قرار میگیرد، باید حمایتها و مداخلات فوری انجام شود تا فرد به شرایط عادی زندگی بازگردد. این همان مفهوم توانبخشی است؛ یعنی جبران کاستیها و نارساییهایی که در ابعاد مختلف زندگی فرد وجود دارد. این حمایتها ممکن است جنبه حقوقی، اجتماعی یا روانشناختی داشته باشند و از طریق روانشناسان، مددکاران اجتماعی یا سایر متخصصان انجام شوند.
در مجموع، وقتی از بهزیستی سخن میگوییم، همه ابعاد زندگی انسان مدنظر است تا هیچ فردی به دلیل معلولیت، مشکلات اقتصادی یا سایر شرایط از جامعه کنار گذاشته نشود یا مورد غفلت قرار نگیرد. جامعه باید شرایطی را فراهم کند که همه افراد بتوانند به زندگی شایسته و متعادل دست یابند.
نقش تشکلهای مدنی در حوزههای مذکور چگونه خواهد بود؟
واقعیت این است که تشکلهای مدنی یا سازمانهای مردمنهاد، که بر پایه مشارکت مردمی شکل گرفتهاند و از ظرفیت نخبگان، متخصصان و افراد دغدغهمند بهره میبرند، نقش بسیار مهمی در تحقق بهزیستی جامعه دارند. باید پذیرفت که نقش دولت در همه این حوزهها نمیتواند حداکثری باشد؛ چرا که گاه با محدودیتهای مالی، بودجهای، تخصصی یا اجرایی مواجه است.
در چنین شرایطی، تشکلهای مدنی میتوانند این خلأها را جبران کنند و در حوزههایی که دولت یا نهادهای حاکمیتی حضور کمرنگتری دارند یا مداخلات آنها کافی نیست، نقش مکمل و مؤثری ایفا کنند. همچنین، به دلیل اعتمادی که مردم به این تشکلها دارند و نیز فاصله کمتر آنها با بوروکراسی اداری، ارتباطشان با جامعه آسانتر و نزدیکتر است. از این رو، بهتر میتوانند مسائل و مشکلات را شناسایی کرده و با مشارکت مردم برای رفع آنها اقدام کنند.
ادامه این گفتوگو را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
#جامعه_مدنی
@akhbare_mahestan
❤2👍1
«مهستان»؛ موشکافی خبر!
#صبحانه_با_تاریخ 🔸تدوین قانون اساسی(بخش اول) مهستان؛ زمانی که امام در پاریس بودند دکتر حسن حبیبی را مأمور نوشتن پیشنویس قانون اساسی کردند. دکتر حبیبی هم با دکتر ناصر کاتوزیان، احمد صدرحاج سیدجوادی و فتحالله بنیصدر در ایران تماس گرفت و با کمک گرفتن از…
#صبحانه_با_تاریخ
🔸تدوین قانون اساسی (بخش دوم)
مهستان؛ پس از بحثهای متعددی که در جلسات شورای طرحهای انقلاب پیرامون قانون اساسی انجام شد، سرانجام اختیارات رئیس جمهور کاهش پیدا کرد و دز مقابل چون نخستوزیر در مقابل مجلس مسئول بود، اختیارات وی را افزایش دادند تا اگر مجلس از اقدامات دولت و قوه مجریه ناراضی بور بتواند نخست وزیر را تغییر دهد. طرح قانون اساسی پس از تصویب، از سوی دولت به شورای انقلاب ارائه شد. از اواسط اردیبهشت ۱۳۵۸ تا اواخر خرداد ماه در شورای انقلاب، متن پیشنهادی قانون اساسی مورد بررسی جدی و عمیق قرار گرفت و تغییرات نسبتا مهمی در آن به عمل آمد. مهمترین تغییرات هم در زمینه اصول اقتصادی قانون اساسی بود که تا حدودی چپگرایانهتر شد. به عنوان نمونه در مورد مالکیت، اساس مالکیت را بر کار قرار دادند. که همین مسئله در آن دوران مورد اعتراض مجامع روحانی و غیرروحانی قرار گرفت. همچنین اقتصاد ایران را بر سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی قرار دادند که بخش عمده و اساسی اقتصاد را دولتی خوانده بود. در اکثریت اصول قانون هم، در پایان عبارات اصل مزبور، یک عبارتی با عنوان طبق موازین اسلامی اضافه کردند. یکی از تغییرات مهمی که در شورای انقلاب در طرح پیشنهادی قانون اساسی بعمل آمد، پیشنهاد مرحوم بهشتی در خصوص شرایط انتخاب رئیس جمهور و نخستوزیر بود که به پیشنهاد ایشان چنین قید شد که هر ایرانی مسلمان در انتخابات ریاست جمهوری میتواند خود را نامزد کرده و در صورت کسب آرای لازم، رئیس جمهور خواهد شد. در این پیشنهاد مرحوم بهشتی قید «مرد بودن» و «شیعه بودن» نیامده بود. در مورد شرایط نخستوزیر هم همین نظر را مطرح کردند. عدم دو قید مذکور به طور کاملا اگاهانه بود نه از روی فراموشی یا سهلانگاری. مرحوم بهشتی در جلسات شورای انقلاب مطرح میکرد که ما مدرک داریم که زن میتواند قاضی شود. تغییر دیگر هم در مورد ترکیب و تعداد اعضای شورای نگهبان بود. در متن ارائه شده به شورای انقلاب، تعداد اعضای شورای نگهبان دوازده نفر، متشکل از شش فقیه و شش حقوقدان، پیشبینی شده بود. مرحوم بهشتی با این استدلال که برای رای گیری باید فرد باشد، پیشنهاد کرد یک نفر از فقهای شورای نگهبان کم شود ولی این قید را هم اضافع کردند که قوانینی به تایید شورای نگهبان میرسد که در میان اکثریت تایید کننده حداقل یکنفر از فقها وجود داشته باشد...
برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربه
خاطرات عزتالله سحابی
#خاطرات
@Akhbare_mahestan
🔸تدوین قانون اساسی (بخش دوم)
مهستان؛ پس از بحثهای متعددی که در جلسات شورای طرحهای انقلاب پیرامون قانون اساسی انجام شد، سرانجام اختیارات رئیس جمهور کاهش پیدا کرد و دز مقابل چون نخستوزیر در مقابل مجلس مسئول بود، اختیارات وی را افزایش دادند تا اگر مجلس از اقدامات دولت و قوه مجریه ناراضی بور بتواند نخست وزیر را تغییر دهد. طرح قانون اساسی پس از تصویب، از سوی دولت به شورای انقلاب ارائه شد. از اواسط اردیبهشت ۱۳۵۸ تا اواخر خرداد ماه در شورای انقلاب، متن پیشنهادی قانون اساسی مورد بررسی جدی و عمیق قرار گرفت و تغییرات نسبتا مهمی در آن به عمل آمد. مهمترین تغییرات هم در زمینه اصول اقتصادی قانون اساسی بود که تا حدودی چپگرایانهتر شد. به عنوان نمونه در مورد مالکیت، اساس مالکیت را بر کار قرار دادند. که همین مسئله در آن دوران مورد اعتراض مجامع روحانی و غیرروحانی قرار گرفت. همچنین اقتصاد ایران را بر سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی قرار دادند که بخش عمده و اساسی اقتصاد را دولتی خوانده بود. در اکثریت اصول قانون هم، در پایان عبارات اصل مزبور، یک عبارتی با عنوان طبق موازین اسلامی اضافه کردند. یکی از تغییرات مهمی که در شورای انقلاب در طرح پیشنهادی قانون اساسی بعمل آمد، پیشنهاد مرحوم بهشتی در خصوص شرایط انتخاب رئیس جمهور و نخستوزیر بود که به پیشنهاد ایشان چنین قید شد که هر ایرانی مسلمان در انتخابات ریاست جمهوری میتواند خود را نامزد کرده و در صورت کسب آرای لازم، رئیس جمهور خواهد شد. در این پیشنهاد مرحوم بهشتی قید «مرد بودن» و «شیعه بودن» نیامده بود. در مورد شرایط نخستوزیر هم همین نظر را مطرح کردند. عدم دو قید مذکور به طور کاملا اگاهانه بود نه از روی فراموشی یا سهلانگاری. مرحوم بهشتی در جلسات شورای انقلاب مطرح میکرد که ما مدرک داریم که زن میتواند قاضی شود. تغییر دیگر هم در مورد ترکیب و تعداد اعضای شورای نگهبان بود. در متن ارائه شده به شورای انقلاب، تعداد اعضای شورای نگهبان دوازده نفر، متشکل از شش فقیه و شش حقوقدان، پیشبینی شده بود. مرحوم بهشتی با این استدلال که برای رای گیری باید فرد باشد، پیشنهاد کرد یک نفر از فقهای شورای نگهبان کم شود ولی این قید را هم اضافع کردند که قوانینی به تایید شورای نگهبان میرسد که در میان اکثریت تایید کننده حداقل یکنفر از فقها وجود داشته باشد...
برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربه
خاطرات عزتالله سحابی
#خاطرات
@Akhbare_mahestan
❤4
🔸زمزمه میانجیگری دوباره بین ایران و امریکا؛ نقطه عطف یا آرامش قبل از طوفان
مهستان؛ ۴ روز از فزاینده شدن حملات ایران به مواضع نیروهای آمریکایی در منطقه میگذرد. حملات متعدد به کویت، بحرین و اردن با استفاده از موشکها و پهپادها سکه رایج اتفاقات این روزها بوده است. تصاویر ماهوارهای منتشر شده از اصابت تعداد قابل توجهی از موشکهای شلیک شده حکایت دارد. هدف از این حملات به صورت عمده پایگاههای هوایی در این کشورها بوده است. به نظر ایران در تلاش است با دور کردن سوخترسانها و از بین بردن ظرفیتهای پایگاههای هوایی در کشورهای هم پیمان آمریکا، حمله هوایی و پرواز جنگندهها را سختتر کند. این کار عصر دیروز به فرودگاه شهر عقب در جنوبیترین نقطه اردن و چسبیده به بندر ایلات اسرائیل رسید. هدف قرار دادن سامانههای موشکی هایمارس و اتکمز در کویت هدف دیگر ایران بوده است که اگرچه تصویری از اصابت دقیق به این اهداف مخابره نشده اما برخی شواهد از احتمال موفق بودن این حملات حکایت دارند.
ایران از دیروز یک گام بزرگ دیگر هم در مسیر تصعید بحران برداشت و آن هم هدف قرار دادن نیروگاهها و پالایشگاههای نفت در کویت بود. اقدامی که واکنشی چندین برابری به هدف قرار گرفتن یک آب شیرین کن و یک نیروگاه هستهای نیمه کاره در ایران بود. صحنه انفجار در پالایشگاهها و نیروگاههای کویت دیروز بارها در شبکههای اجتماعی و رسانهها مخابره شد.
آن چه فضا را بسیار ملتهبتر کرد، اعتراف ارتش آمریکا به مرگ ۴ سرباز آمریکایی، ۳ نفر در پایگاه موفق السلطی اردن و یک نفر در کردستان عراق بود. حمله به خوابگاه نیروهای آمریکایی در اردن پاسخ ایران به هدف قرار گرفتن آسایشگاه سربازان ارتش بود که به شهادت ۷ نیروی وظیفه ایرانی منجر شد.
از همان دیروز اما دوباره زمزمههای میانجیگری شروع شد. نخست خبر رسید که قطر طرح جدیدی را به ایران و آمریکا پیشنهاد داده است. بعد از آن بود که خبر سفر امروز اسکندر مومنی وزیر کشور به پاکستان رسید. امروز گفته شده که مومنی حامل پیام پزشکیان در مورد مذاکرات است. امروز سخنگوی وزارت خارجه هم با لحنی نسبتا آرام از دریافت پیشنهادات جدید میانجیها گفته است. انتخاب مومنی برای انتقال پیام پزشکیان به نظر قابل تامل است. هر چند ممکن است ناشی از فعالیت بالای محسن نقوی وزیر کشور پاکستان در امر میانجیگری باشد که موجب شده همتای او برای انتقال پیام و مذاکرات اولیه راهی پاکستان شود.
در طرف آمریکایی شرایط به نظر پیچیدهتر است. امروز مارکو روبیو که در راس جناح جنگ طلب کاخ سفید قرار دارد از تمایل آمریکا به حل مسئله ایران با دیپلماسی سخن گفته است. همزمان واکنش سنتکام به تشدید تنش نظامی از سوی ایران آرامتر از هدف تصور بوده است. فرض اول این است که استراتژیستهای نظامی طرف مقابل قصد ندارند به صورت واکنشی وارد عمل شوند و ترجیح میدهند که ضمن مدیریت استراتژی ایران، روند و آهنگ عملیات را بر اساس اولویتهای خود معین کنند. فرض دوم آن است که این سطح از تصعید بحران در این زمان برای آمریکا غیرمنتظره بوده و با فشار میانجیها حالا آمریکا هم ممکن است تمایل بیشتری به یک مصالحه هر چند موقت یا حداقل کنترل بحران داشته باشد.
نفت برنت در بازار جهانی در لحظه نگارش این گزارش بیش از ۸۸ دلار در هر بشکه قیمت دارد، در حالی که ساعاتی قبل از ۹۰ دلار گذشته بود، همزمان دلار در بازار ایران از حدود ۱۹۴ هزار تومان به ۱۸۸ هزار تومان سقوط کرده است. به نظر بازارهای تشنه به هر خبر کاهش تنشی واکنش مثبت نشان میدهند. مدیریت انتظارات بازار هم قطعا در استراتژی طرفین جای خود را دارد.
بحران اینک به یک نقطه مهم دیگر رسیده است. نمودار بحران میتواند با رسیدن به یک نقطه عطف از حالت صعودی خارج شود و برای مدتی نزولی شود، همزمان بعید نیست که واکنش بسیار تند از جانب آمریکا در راه باشد و این وقفه تنها برای کسب آمادگی عملیاتی روی داده باشد. این روزها جز انتظار کار چندانی نمیشود کرد.
@Akhbaremahestan
مهستان؛ ۴ روز از فزاینده شدن حملات ایران به مواضع نیروهای آمریکایی در منطقه میگذرد. حملات متعدد به کویت، بحرین و اردن با استفاده از موشکها و پهپادها سکه رایج اتفاقات این روزها بوده است. تصاویر ماهوارهای منتشر شده از اصابت تعداد قابل توجهی از موشکهای شلیک شده حکایت دارد. هدف از این حملات به صورت عمده پایگاههای هوایی در این کشورها بوده است. به نظر ایران در تلاش است با دور کردن سوخترسانها و از بین بردن ظرفیتهای پایگاههای هوایی در کشورهای هم پیمان آمریکا، حمله هوایی و پرواز جنگندهها را سختتر کند. این کار عصر دیروز به فرودگاه شهر عقب در جنوبیترین نقطه اردن و چسبیده به بندر ایلات اسرائیل رسید. هدف قرار دادن سامانههای موشکی هایمارس و اتکمز در کویت هدف دیگر ایران بوده است که اگرچه تصویری از اصابت دقیق به این اهداف مخابره نشده اما برخی شواهد از احتمال موفق بودن این حملات حکایت دارند.
ایران از دیروز یک گام بزرگ دیگر هم در مسیر تصعید بحران برداشت و آن هم هدف قرار دادن نیروگاهها و پالایشگاههای نفت در کویت بود. اقدامی که واکنشی چندین برابری به هدف قرار گرفتن یک آب شیرین کن و یک نیروگاه هستهای نیمه کاره در ایران بود. صحنه انفجار در پالایشگاهها و نیروگاههای کویت دیروز بارها در شبکههای اجتماعی و رسانهها مخابره شد.
آن چه فضا را بسیار ملتهبتر کرد، اعتراف ارتش آمریکا به مرگ ۴ سرباز آمریکایی، ۳ نفر در پایگاه موفق السلطی اردن و یک نفر در کردستان عراق بود. حمله به خوابگاه نیروهای آمریکایی در اردن پاسخ ایران به هدف قرار گرفتن آسایشگاه سربازان ارتش بود که به شهادت ۷ نیروی وظیفه ایرانی منجر شد.
از همان دیروز اما دوباره زمزمههای میانجیگری شروع شد. نخست خبر رسید که قطر طرح جدیدی را به ایران و آمریکا پیشنهاد داده است. بعد از آن بود که خبر سفر امروز اسکندر مومنی وزیر کشور به پاکستان رسید. امروز گفته شده که مومنی حامل پیام پزشکیان در مورد مذاکرات است. امروز سخنگوی وزارت خارجه هم با لحنی نسبتا آرام از دریافت پیشنهادات جدید میانجیها گفته است. انتخاب مومنی برای انتقال پیام پزشکیان به نظر قابل تامل است. هر چند ممکن است ناشی از فعالیت بالای محسن نقوی وزیر کشور پاکستان در امر میانجیگری باشد که موجب شده همتای او برای انتقال پیام و مذاکرات اولیه راهی پاکستان شود.
در طرف آمریکایی شرایط به نظر پیچیدهتر است. امروز مارکو روبیو که در راس جناح جنگ طلب کاخ سفید قرار دارد از تمایل آمریکا به حل مسئله ایران با دیپلماسی سخن گفته است. همزمان واکنش سنتکام به تشدید تنش نظامی از سوی ایران آرامتر از هدف تصور بوده است. فرض اول این است که استراتژیستهای نظامی طرف مقابل قصد ندارند به صورت واکنشی وارد عمل شوند و ترجیح میدهند که ضمن مدیریت استراتژی ایران، روند و آهنگ عملیات را بر اساس اولویتهای خود معین کنند. فرض دوم آن است که این سطح از تصعید بحران در این زمان برای آمریکا غیرمنتظره بوده و با فشار میانجیها حالا آمریکا هم ممکن است تمایل بیشتری به یک مصالحه هر چند موقت یا حداقل کنترل بحران داشته باشد.
نفت برنت در بازار جهانی در لحظه نگارش این گزارش بیش از ۸۸ دلار در هر بشکه قیمت دارد، در حالی که ساعاتی قبل از ۹۰ دلار گذشته بود، همزمان دلار در بازار ایران از حدود ۱۹۴ هزار تومان به ۱۸۸ هزار تومان سقوط کرده است. به نظر بازارهای تشنه به هر خبر کاهش تنشی واکنش مثبت نشان میدهند. مدیریت انتظارات بازار هم قطعا در استراتژی طرفین جای خود را دارد.
بحران اینک به یک نقطه مهم دیگر رسیده است. نمودار بحران میتواند با رسیدن به یک نقطه عطف از حالت صعودی خارج شود و برای مدتی نزولی شود، همزمان بعید نیست که واکنش بسیار تند از جانب آمریکا در راه باشد و این وقفه تنها برای کسب آمادگی عملیاتی روی داده باشد. این روزها جز انتظار کار چندانی نمیشود کرد.
@Akhbaremahestan
❤3🤔1
🔸دیدار سرنوشتساز
مهستان؛ در تاریخ ۱۳۸۴/۲/۶ مصادف با ۱۷ ربیعالاول پس از دیدار کارگزاران نظام با رهبری، دیدار خصوصی کوتاه ولی سرنوشتسازی با ایشان داشتم. در آن دیدار، رهبری فرمودند نظرشان این است که UCF اصفهان راهاندازی شود. در واقع، حرکت جدید از اینجا آغاز شد. من از ایشان خواستم در جلسهای نظرات من را هم بشنوند، که ایشان پذیرفتند. بنابراین، یکی، دو روز بعد به ملاقات ایشان رفتم و نقطه نظراتم را خدمت ایشان ارائه نمودم. استدلال عمده ایشان این بود که اروپاییها زیر بار شکستن تعلیق نمیروند و تنها وقت تلف میکنند و هر طرحی باشد، در لحظه آخر ایرادی بر آن وارد و مذاکرات را بیجهت طولانی میکنند و ما هر وقت بخواهیم تعلیق را بشکنیم، با آنها دچار مشکل خواهیم شد. همچنین بحث شد آیا شکستن تعلیق، برای فضای انتخابات مشکلی ایجاد میکند یا نه؟ که ایشان فرمودند مشکلی ایجاد نمیشود و حتی فضا را گرمتر هم خواهد کرد. چون در آستانه اجلاس لندن بودیم، قرار شد موضوع راهاندازی اصفهان در لندن به سه کشور اعلام شود و مهلتی پانزده روزه را برای هماهنگی با آنها پیشنهاد کنیم. اما نکته مهم این است که چرا در این مقطع رهبری به این نتیجه رسیدند که باید اصفهان راهاندازی شود؟ بهنظر میرسد پس از طرح ۱۰۰ سوال از طرف اروپاییها در مورد طرح چهارمرحلهای در جلسه کارگروه ۱۳۸۴/۱/۳۰، اکثر مسئولین نسبت به دستیابی به توافق سریع با اروپا مایوس شده بودند و میگفتند بهکارگیری این گونه شیوهها برای اتلاف وقت است. چون طرح این ۱۰۰ سوال نسبت به طرح چهارمرحلهای ایران چندان موجه به نظر نمیرسید. البته ما صرفا بهدلیل طرح ۱۰۰ سوال، دچار مشکل نشدیم، بلکه اروپا از ابتدای مذاکرات هم بر سر تضمین عینی بهطور جدی وارد مذاکره نمیشد. تنها نقطه امیدبخش، سفر من به پاریس و مذاکرات با شیراک بود، اگرچه در برلین فهمیدم که فشار بوش و بلر شدید است و نمیگذارند بهزودی به نتیجه نهایی برسیم. از این رو، رهبری میخواستند در دولت هشتم و پیش از آغاز به کار دولت جدید، تعلیق شکسته میشود.
برگرفته از کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هستهای
خاطرات حسن روحانی
مهستان؛ در تاریخ ۱۳۸۴/۲/۶ مصادف با ۱۷ ربیعالاول پس از دیدار کارگزاران نظام با رهبری، دیدار خصوصی کوتاه ولی سرنوشتسازی با ایشان داشتم. در آن دیدار، رهبری فرمودند نظرشان این است که UCF اصفهان راهاندازی شود. در واقع، حرکت جدید از اینجا آغاز شد. من از ایشان خواستم در جلسهای نظرات من را هم بشنوند، که ایشان پذیرفتند. بنابراین، یکی، دو روز بعد به ملاقات ایشان رفتم و نقطه نظراتم را خدمت ایشان ارائه نمودم. استدلال عمده ایشان این بود که اروپاییها زیر بار شکستن تعلیق نمیروند و تنها وقت تلف میکنند و هر طرحی باشد، در لحظه آخر ایرادی بر آن وارد و مذاکرات را بیجهت طولانی میکنند و ما هر وقت بخواهیم تعلیق را بشکنیم، با آنها دچار مشکل خواهیم شد. همچنین بحث شد آیا شکستن تعلیق، برای فضای انتخابات مشکلی ایجاد میکند یا نه؟ که ایشان فرمودند مشکلی ایجاد نمیشود و حتی فضا را گرمتر هم خواهد کرد. چون در آستانه اجلاس لندن بودیم، قرار شد موضوع راهاندازی اصفهان در لندن به سه کشور اعلام شود و مهلتی پانزده روزه را برای هماهنگی با آنها پیشنهاد کنیم. اما نکته مهم این است که چرا در این مقطع رهبری به این نتیجه رسیدند که باید اصفهان راهاندازی شود؟ بهنظر میرسد پس از طرح ۱۰۰ سوال از طرف اروپاییها در مورد طرح چهارمرحلهای در جلسه کارگروه ۱۳۸۴/۱/۳۰، اکثر مسئولین نسبت به دستیابی به توافق سریع با اروپا مایوس شده بودند و میگفتند بهکارگیری این گونه شیوهها برای اتلاف وقت است. چون طرح این ۱۰۰ سوال نسبت به طرح چهارمرحلهای ایران چندان موجه به نظر نمیرسید. البته ما صرفا بهدلیل طرح ۱۰۰ سوال، دچار مشکل نشدیم، بلکه اروپا از ابتدای مذاکرات هم بر سر تضمین عینی بهطور جدی وارد مذاکره نمیشد. تنها نقطه امیدبخش، سفر من به پاریس و مذاکرات با شیراک بود، اگرچه در برلین فهمیدم که فشار بوش و بلر شدید است و نمیگذارند بهزودی به نتیجه نهایی برسیم. از این رو، رهبری میخواستند در دولت هشتم و پیش از آغاز به کار دولت جدید، تعلیق شکسته میشود.
برگرفته از کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هستهای
خاطرات حسن روحانی
👍4
🔸نطق رادیویی دکتر مصدق در نخستین سالگرد قیام ملی سیتیر ۱۳۳۱
«نام این آزادمردم در سرلوحه و دیباچۀ تاریخ افتخارات کشور به عظمت و بزرگی، ثبت و ضبط خواهد شد و اثری که با خون پاک خود در تحکیم مبانی ملت و استقلال مملکت برجای گذارده اند، یاد آنان را پیوسته در دلهای ما و نسلهای آینده باقی و برقرار خواهد گذاشت.»
اینها کلماتی است که دکتر محمد مصدق در مورد شهدای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ گفته است. شهدایی که ۷۴ سال قبل خونشان بر خیابانهای تهران جاری شد و اکنون سالهاست در آرامگاهشان در ابن بابوی در گذار ایام و غبار حوادث در آرامش به نظاره روزگار ایران نشستهاند.
دریغ که ۷۴ سال بعد ایران هنوز درگیر همان گرههایی است که آن شهدا خونشان را برای گشودن آن در طبق اخلاص نهادند. استقلال کشور، کرامت مردم و حقوق ملت برای آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خویش مطالباتی بوده است که این همه سال در فراز و فرود روزگار و در اندوه و فقدان سالهای تلخ و حوادث جانفرسا هرگز از یاد نرفت و از یاد نخواهد رفت.
نطق دکتر محمد مصدق را در نخستین سالگرد ۳۰ تیر بشنوید.
متن کامل سخنرانی را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
@Akhbare_mahestan
«نام این آزادمردم در سرلوحه و دیباچۀ تاریخ افتخارات کشور به عظمت و بزرگی، ثبت و ضبط خواهد شد و اثری که با خون پاک خود در تحکیم مبانی ملت و استقلال مملکت برجای گذارده اند، یاد آنان را پیوسته در دلهای ما و نسلهای آینده باقی و برقرار خواهد گذاشت.»
اینها کلماتی است که دکتر محمد مصدق در مورد شهدای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ گفته است. شهدایی که ۷۴ سال قبل خونشان بر خیابانهای تهران جاری شد و اکنون سالهاست در آرامگاهشان در ابن بابوی در گذار ایام و غبار حوادث در آرامش به نظاره روزگار ایران نشستهاند.
دریغ که ۷۴ سال بعد ایران هنوز درگیر همان گرههایی است که آن شهدا خونشان را برای گشودن آن در طبق اخلاص نهادند. استقلال کشور، کرامت مردم و حقوق ملت برای آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خویش مطالباتی بوده است که این همه سال در فراز و فرود روزگار و در اندوه و فقدان سالهای تلخ و حوادث جانفرسا هرگز از یاد نرفت و از یاد نخواهد رفت.
نطق دکتر محمد مصدق را در نخستین سالگرد ۳۰ تیر بشنوید.
متن کامل سخنرانی را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
@Akhbare_mahestan
❤7👍1
#اقتصاد_زیر_ذرهبین
🔸چرا ریال اعتماد مردم را از دست داد؟
🔹اعتماد به پول، چیزی فراتر از یک عدد روی اسکناس
مهستان؛ سجاد بیاضی: در علم اقتصاد، ارزش یک پول ملی فقط تابع عرضه و تقاضا در بازار ارز نیست؛ بلکه بهشدت به چیزی وابسته است که اقتصاددانان آن را «اعتبار پولی» یا Monetary Credibility مینامند. مردم وقتی به پولی اعتماد دارند که باور داشته باشند ارزش آن در طول زمان، دستکم تا حدی، حفظ میشود. این باور، نه از روی احساسات، بلکه از تجربه تاریخی و انتظارات نسبت به رفتار آینده دولت و بانک مرکزی شکل میگیرد. اقتصاددان رابرت بارو در نظریه معروف خود درباره اعتبار سیاست پولی نشان داد که وقتی دولتها بارها به وعدههای ثبات قیمتی خود عمل نکنند، حتی سیاستهای درست بعدی هم دیگر باورپذیر نیست؛ اعتماد یکبار از دست برود، بازسازیاش سالها طول میکشد. ریال ایران دقیقاً چنین مسیری را طی کرده است.
مسیر فروپاشی تدریجی ارزش ریال
نقطه شروع را میتوان اوایل دهه ۱۳۹۰ دانست، زمانی که تحریمهای بینالمللی بر صادرات نفت ایران بهطور جدی اثر گذاشت. در سال ۱۳۹۱ (۲۰۱۲)، نرخ دلار در بازار آزاد ظرف چند ماه بیش از دو برابر شد. این نخستین شوک بزرگی بود که خاطره جمعی مردم از ریال را دگرگون کرد؛ از آن پس، دلار دیگر صرفاً یک ارز خارجی برای سفر یا تجارت نبود، بلکه به ابزار اصلی حفظ ارزش دارایی تبدیل شد.
از آن نقطه تا امروز، این الگو بارها تکرار شده: هر بار تشدید تحریمها، هر بار بحران سیاسی یا منطقهای، و هر بار افزایش کسری بودجه دولت، با جهش تازهای در نرخ ارز و شتابگیری تورم همراه بوده است. نتیجه، کاهش مستمر قدرت خرید ریال بوده؛ روندی که آن را از یک نوسان موقت به یک بیثباتی ساختاری تبدیل کرده است.
چرا این بار «انتظار» مهمتر از «واقعیت» است
نکته کلیدی در فهم بیاعتمادی به ریال این است که بخش بزرگی از افت ارزش آن، دیگر صرفاً محصول عوامل بنیادین اقتصادی (مثل حجم واقعی نقدینگی یا تراز تجاری) نیست، بلکه محصول «انتظارات تورمی خودتحققبخش» است. وقتی مردم انتظار دارند ریال باز هم ارزش از دست بدهد، همان لحظه که پول اضافی به دست میآورند آن را به دلار، طلا، ملک یا حتی ارز دیجیتال تبدیل میکنند. این رفتار جمعی، تقاضا برای ریال را کاهش و تقاضا برای داراییهای جایگزین را افزایش میدهد؛ و همین موضوع فشار نزولی تازهای بر ارزش ریال وارد میکند. به بیان دیگر، بیاعتمادی بهخودیخود به عاملی برای تعمیق بیاعتمادی بیشتر تبدیل شده است؛ چرخهای که در ادبیات اقتصادی «دلاریشدن غیررسمی» یا Unofficial Dollarization نامیده میشود.
چهار عامل اصلی بیاعتمادی
۱. حافظه تاریخی تورم مزمن. نسلی که در ایران بزرگ شده، تورم دورقمی و گاه نزدیک به پنجاه درصد را نه بهعنوان استثنا، بلکه بهعنوان قاعده تجربه کرده است. وقتی تورم بالا به یک هنجار بلندمدت تبدیل شود، مردم دیگر به وعدههای کوتاهمدت ثبات اعتماد نمیکنند، حتی اگر آن وعدهها موقتاً درست از آب دربیایند.
۲. چندنرخی بودن و غیرشفافیت بازار ارز. وجود همزمان نرخ رسمی، نرخ نیمایی و نرخ بازار آزاد، این پیام را به مردم میدهد که حتی خودِ دولت هم یک عدد واحد و قابلاتکا برای ارزش ریال ندارد. این چندگانگی، اعتماد به شفافیت سیاستگذاری را از بین میبرد.
۳. عدم استقلال بانک مرکزی. وقتی بانک مرکزی بهطور مکرر برای پوشش کسری بودجه دولت به چاپ پول متوسل میشود، دیگر نمیتواند نقش نهاد نگهبان ارزش پول ملی را بهطور معتبر ایفا کند. مردم این وابستگی را میبینند و بر اساس آن رفتار میکنند.
۴. تحریمها و ریسک ژئوپلیتیک. هر تشدید تنش بینالمللی یا احتمال تحریم تازه، بلافاصله در بازار ارز ایران بازتاب مییابد، چون فعالان اقتصادی میدانند دسترسی دولت به درآمد ارزی نفتی، و در نتیجه توان آن برای مدیریت بازار، مستقیماً به این تحولات وابسته است.
ادامه یادداشت را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
@Akhbare_mahestan
🔸چرا ریال اعتماد مردم را از دست داد؟
🔹اعتماد به پول، چیزی فراتر از یک عدد روی اسکناس
مهستان؛ سجاد بیاضی: در علم اقتصاد، ارزش یک پول ملی فقط تابع عرضه و تقاضا در بازار ارز نیست؛ بلکه بهشدت به چیزی وابسته است که اقتصاددانان آن را «اعتبار پولی» یا Monetary Credibility مینامند. مردم وقتی به پولی اعتماد دارند که باور داشته باشند ارزش آن در طول زمان، دستکم تا حدی، حفظ میشود. این باور، نه از روی احساسات، بلکه از تجربه تاریخی و انتظارات نسبت به رفتار آینده دولت و بانک مرکزی شکل میگیرد. اقتصاددان رابرت بارو در نظریه معروف خود درباره اعتبار سیاست پولی نشان داد که وقتی دولتها بارها به وعدههای ثبات قیمتی خود عمل نکنند، حتی سیاستهای درست بعدی هم دیگر باورپذیر نیست؛ اعتماد یکبار از دست برود، بازسازیاش سالها طول میکشد. ریال ایران دقیقاً چنین مسیری را طی کرده است.
مسیر فروپاشی تدریجی ارزش ریال
نقطه شروع را میتوان اوایل دهه ۱۳۹۰ دانست، زمانی که تحریمهای بینالمللی بر صادرات نفت ایران بهطور جدی اثر گذاشت. در سال ۱۳۹۱ (۲۰۱۲)، نرخ دلار در بازار آزاد ظرف چند ماه بیش از دو برابر شد. این نخستین شوک بزرگی بود که خاطره جمعی مردم از ریال را دگرگون کرد؛ از آن پس، دلار دیگر صرفاً یک ارز خارجی برای سفر یا تجارت نبود، بلکه به ابزار اصلی حفظ ارزش دارایی تبدیل شد.
از آن نقطه تا امروز، این الگو بارها تکرار شده: هر بار تشدید تحریمها، هر بار بحران سیاسی یا منطقهای، و هر بار افزایش کسری بودجه دولت، با جهش تازهای در نرخ ارز و شتابگیری تورم همراه بوده است. نتیجه، کاهش مستمر قدرت خرید ریال بوده؛ روندی که آن را از یک نوسان موقت به یک بیثباتی ساختاری تبدیل کرده است.
چرا این بار «انتظار» مهمتر از «واقعیت» است
نکته کلیدی در فهم بیاعتمادی به ریال این است که بخش بزرگی از افت ارزش آن، دیگر صرفاً محصول عوامل بنیادین اقتصادی (مثل حجم واقعی نقدینگی یا تراز تجاری) نیست، بلکه محصول «انتظارات تورمی خودتحققبخش» است. وقتی مردم انتظار دارند ریال باز هم ارزش از دست بدهد، همان لحظه که پول اضافی به دست میآورند آن را به دلار، طلا، ملک یا حتی ارز دیجیتال تبدیل میکنند. این رفتار جمعی، تقاضا برای ریال را کاهش و تقاضا برای داراییهای جایگزین را افزایش میدهد؛ و همین موضوع فشار نزولی تازهای بر ارزش ریال وارد میکند. به بیان دیگر، بیاعتمادی بهخودیخود به عاملی برای تعمیق بیاعتمادی بیشتر تبدیل شده است؛ چرخهای که در ادبیات اقتصادی «دلاریشدن غیررسمی» یا Unofficial Dollarization نامیده میشود.
چهار عامل اصلی بیاعتمادی
۱. حافظه تاریخی تورم مزمن. نسلی که در ایران بزرگ شده، تورم دورقمی و گاه نزدیک به پنجاه درصد را نه بهعنوان استثنا، بلکه بهعنوان قاعده تجربه کرده است. وقتی تورم بالا به یک هنجار بلندمدت تبدیل شود، مردم دیگر به وعدههای کوتاهمدت ثبات اعتماد نمیکنند، حتی اگر آن وعدهها موقتاً درست از آب دربیایند.
۲. چندنرخی بودن و غیرشفافیت بازار ارز. وجود همزمان نرخ رسمی، نرخ نیمایی و نرخ بازار آزاد، این پیام را به مردم میدهد که حتی خودِ دولت هم یک عدد واحد و قابلاتکا برای ارزش ریال ندارد. این چندگانگی، اعتماد به شفافیت سیاستگذاری را از بین میبرد.
۳. عدم استقلال بانک مرکزی. وقتی بانک مرکزی بهطور مکرر برای پوشش کسری بودجه دولت به چاپ پول متوسل میشود، دیگر نمیتواند نقش نهاد نگهبان ارزش پول ملی را بهطور معتبر ایفا کند. مردم این وابستگی را میبینند و بر اساس آن رفتار میکنند.
۴. تحریمها و ریسک ژئوپلیتیک. هر تشدید تنش بینالمللی یا احتمال تحریم تازه، بلافاصله در بازار ارز ایران بازتاب مییابد، چون فعالان اقتصادی میدانند دسترسی دولت به درآمد ارزی نفتی، و در نتیجه توان آن برای مدیریت بازار، مستقیماً به این تحولات وابسته است.
ادامه یادداشت را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
@Akhbare_mahestan
❤2👍1
🔸بررسی و واکاوی کتاب «بازرگان، نیاز روز»
مهستان؛ نشست آنلاین بررسی کتاب «بازرگان، نیاز روز» روز ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵ با حضور نویسنده کتاب، مهدی معتمدیمهر و به میزبانی باشگاه کتابخوانی آفتاب برگزار شد.
کتاب «بازرگان، نیاز روز» بهتازگی توسط انتشارات سرایی منتشر شده و شامل مجموعهای از مقالات نویسنده در سالهای مختلف، همراه با بخش تازهای در قالب زندگینامه تحلیلی مهندس مهدی بازرگان است. این اثر پس از انجام ۸۲ مورد اصلاحات وزارت ارشاد، در زمستان ۱۴۰۴ به چاپ رسیده و در تدوین آن از ۸۶ منبع مستقل استفاده شده است.
معتمدیمهر در این نشست با اشاره به هدف خود از نگارش کتاب، تأکید کرد که تلاش داشته مسائل بحرانی جامعه را با زبانی روشن و قابل فهم برای نسل جدید مطرح کند. او در بخش زندگینامه تحلیلی، با استناد به منابعی چون «خاطرات دکتر غلامرضا نجاتی» و کتاب «در تکاپوی آزادی» نوشته حسن یوسفی اشکوری، به بررسی جایگاه فکری و سیاسی بازرگان پرداخته است.
در بخش دیگری از کتاب، نویسنده به نقش بازرگان در نهضت روشنفکری دینی ایران میپردازد و با ارائه مستندات تاریخی توضیح میدهد که بازرگان اسلام را برای ایران میخواست، در حالیکه آیتالله خمینی ایران را در خدمت اسلام میدید. به گفته معتمدیمهر، اساس دینورزی بازرگان بر آزادی است و بدون آزادی، مفاهیمی چون توحید و خداپرستی تحقق نمییابد.
نویسنده همچنین دیدگاه رایج درباره تلاش بازرگان برای ادغام دین و علم را رد کرده و تأکید میکند که او معتقد به سازگاری (compromise) میان دین و علم بوده است.
در بخش پایانی اثر، بازخوانی کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» از مهدی بازرگان انجام شده و نویسنده با استدلال توضیح میدهد که بازرگان به سوسیال دموکراسی که معادل دموکراسی اجتماعی و نه سوسیالیسم دموکراتیک است، نزدیکتر بود تا لیبرال دموکراسی.
#معرفی_کتاب
@akhbare_mahestan
مهستان؛ نشست آنلاین بررسی کتاب «بازرگان، نیاز روز» روز ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵ با حضور نویسنده کتاب، مهدی معتمدیمهر و به میزبانی باشگاه کتابخوانی آفتاب برگزار شد.
کتاب «بازرگان، نیاز روز» بهتازگی توسط انتشارات سرایی منتشر شده و شامل مجموعهای از مقالات نویسنده در سالهای مختلف، همراه با بخش تازهای در قالب زندگینامه تحلیلی مهندس مهدی بازرگان است. این اثر پس از انجام ۸۲ مورد اصلاحات وزارت ارشاد، در زمستان ۱۴۰۴ به چاپ رسیده و در تدوین آن از ۸۶ منبع مستقل استفاده شده است.
معتمدیمهر در این نشست با اشاره به هدف خود از نگارش کتاب، تأکید کرد که تلاش داشته مسائل بحرانی جامعه را با زبانی روشن و قابل فهم برای نسل جدید مطرح کند. او در بخش زندگینامه تحلیلی، با استناد به منابعی چون «خاطرات دکتر غلامرضا نجاتی» و کتاب «در تکاپوی آزادی» نوشته حسن یوسفی اشکوری، به بررسی جایگاه فکری و سیاسی بازرگان پرداخته است.
در بخش دیگری از کتاب، نویسنده به نقش بازرگان در نهضت روشنفکری دینی ایران میپردازد و با ارائه مستندات تاریخی توضیح میدهد که بازرگان اسلام را برای ایران میخواست، در حالیکه آیتالله خمینی ایران را در خدمت اسلام میدید. به گفته معتمدیمهر، اساس دینورزی بازرگان بر آزادی است و بدون آزادی، مفاهیمی چون توحید و خداپرستی تحقق نمییابد.
نویسنده همچنین دیدگاه رایج درباره تلاش بازرگان برای ادغام دین و علم را رد کرده و تأکید میکند که او معتقد به سازگاری (compromise) میان دین و علم بوده است.
در بخش پایانی اثر، بازخوانی کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» از مهدی بازرگان انجام شده و نویسنده با استدلال توضیح میدهد که بازرگان به سوسیال دموکراسی که معادل دموکراسی اجتماعی و نه سوسیالیسم دموکراتیک است، نزدیکتر بود تا لیبرال دموکراسی.
#معرفی_کتاب
@akhbare_mahestan
👍1
🔸از تجربه ژاپن تا ایران؛ نقش جامعه مدنی در مدیریت بحران و درسهایی برای افزایش تابآوری
🔹چرا نقش جامعه مدنی در مدیریت بحران اهمیت دارد؟
مهستان؛ در دهههای اخیر، رویکرد مدیریت بحران در جهان تغییر کرده است. اگر در گذشته دولتها بازیگر اصلی مدیریت بلایا محسوب میشدند، امروز تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که بدون مشارکت جامعه مدنی، تابآوری اجتماعی به شکل قابل توجهی کاهش مییابد.
جامعه مدنی شامل سازمانهای مردمنهاد (سمنها)، خیریهها، گروههای داوطلب، انجمنهای محلی، رسانهها و شبکههای اجتماعی است. این بازیگران میتوانند پیش از وقوع بحران، هنگام امدادرسانی و حتی در مرحله بازسازی، بخشی از بار مدیریت بحران را بر دوش بگیرند.
در میان کشورهای بحرانخیز، ژاپن یکی از موفقترین نمونههای بهرهگیری از ظرفیت جامعه مدنی است؛ در حالی که ایران نیز با وجود سرمایه اجتماعی قابل توجه، هنوز با چالشهایی در نهادینهسازی این مشارکت روبهرو است.
ژاپن چگونه جامعه مدنی را به بخشی از مدیریت بحران تبدیل کرد؟
زلزله کوبه؛ آغاز یک تحول
زلزله هانشین–آواجی در سال ۱۹۹۵ بیش از ۶۵۰۰ قربانی گرفت و ضعف ساختارهای دولتی در امدادرسانی را آشکار کرد.
اما آنچه این حادثه را به نقطه عطف تبدیل کرد، حضور گسترده شهروندان بود. بیش از ۱.۳ میلیون داوطلب وارد مناطق آسیبدیده شدند و همین تجربه باعث شد سال ۱۹۹۵ در ژاپن به «سال نخست داوطلبی» مشهور شود.
این تجربه نشان داد که مشارکت مردمی اگرچه ارزشمند است، اما بدون ساختار حقوقی و مدیریتی پایدار نمیتواند تداوم یابد.
قانون NPO؛ تبدیل مشارکت مردمی به ظرفیت ملی
سه سال بعد، ژاپن قانون سازمانهای غیرانتفاعی (NPO Law) را تصویب کرد. این قانون ثبت سازمانهای مردمنهاد را تسهیل و جایگاه آنها را در سیاستگذاری و مدیریت بحران به رسمیت شناخت.
نتیجه این سیاستها، شکلگیری شبکهای گسترده از سازمانهای مردمنهاد و میلیونها داوطلب آموزشدیده بود که در بحرانهای بعدی نقشی تعیینکننده ایفا کردند.
آزمون موفق در زلزله و سونامی ۲۰۱۱
در فاجعه توهوکو، نزدیک به نیم میلیون داوطلب سازمانیافته در چهار ماه نخست عملیات امدادرسانی مشارکت کردند.
برخلاف تجربه کوبه، این بار همکاری میان دولت، شهرداریها، سمنها و گروههای داوطلب بر پایه سازوکارهای مشخص انجام شد و همین موضوع سرعت و کیفیت امدادرسانی را افزایش داد.
زلزله نوتو؛ تداوم یک فرهنگ
در زلزله نوتو در سال ۲۰۲۴ نیز شبکههای داوطلبی که ریشه آنها به سه دهه قبل بازمیگشت، نقش مهمی در توزیع کمکها، حمایت روانی و بازسازی اجتماعی ایفا کردند.
تجربه ایران؛ سرمایه اجتماعی بالا، اما چالشهای نهادی
ایران یکی از حادثهخیزترین کشورهای جهان است و تقریباً هر سال با بحرانهایی مانند زلزله، سیل، خشکسالی و حوادث انسانی روبهرو میشود.
در اغلب این بحرانها، مردم و سازمانهای داوطلب حضوری گسترده داشتهاند؛ اما پژوهشهای داخلی نشان میدهد این ظرفیت هنوز به بخشی از ساختار رسمی مدیریت بحران تبدیل نشده است.
زلزله کرمانشاه
در زلزله سال ۱۳۹۶، هزاران گروه مردمی، خیریه و سمن وارد میدان شدند، اما گزارشهای علمی از مشکلاتی مانند:
موازیکاری میان نهادها
نبود فرماندهی واحد
ضعف تبادل اطلاعات
رقابت میان برخی بازیگران
محدود شدن برخی مسیرهای جمعآوری کمکهای مردمی
حکایت دارند.
سیل نوروز ۱۳۹۸
در سیل گسترده سال ۱۳۹۸ نیز سیاست تمرکز جمعآوری کمکهای مردمی در دو نهاد رسمی دنبال شد.
هدف این سیاست افزایش شفافیت و جلوگیری از سوءاستفاده عنوان شد، اما برخی پژوهشگران معتقدند این رویکرد ظرفیت بسیاری از سازمانهای محلی و تخصصی را محدود کرد.
ادامه یادداشت را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
@Akhbare_mahestan
🔹چرا نقش جامعه مدنی در مدیریت بحران اهمیت دارد؟
مهستان؛ در دهههای اخیر، رویکرد مدیریت بحران در جهان تغییر کرده است. اگر در گذشته دولتها بازیگر اصلی مدیریت بلایا محسوب میشدند، امروز تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که بدون مشارکت جامعه مدنی، تابآوری اجتماعی به شکل قابل توجهی کاهش مییابد.
جامعه مدنی شامل سازمانهای مردمنهاد (سمنها)، خیریهها، گروههای داوطلب، انجمنهای محلی، رسانهها و شبکههای اجتماعی است. این بازیگران میتوانند پیش از وقوع بحران، هنگام امدادرسانی و حتی در مرحله بازسازی، بخشی از بار مدیریت بحران را بر دوش بگیرند.
در میان کشورهای بحرانخیز، ژاپن یکی از موفقترین نمونههای بهرهگیری از ظرفیت جامعه مدنی است؛ در حالی که ایران نیز با وجود سرمایه اجتماعی قابل توجه، هنوز با چالشهایی در نهادینهسازی این مشارکت روبهرو است.
ژاپن چگونه جامعه مدنی را به بخشی از مدیریت بحران تبدیل کرد؟
زلزله کوبه؛ آغاز یک تحول
زلزله هانشین–آواجی در سال ۱۹۹۵ بیش از ۶۵۰۰ قربانی گرفت و ضعف ساختارهای دولتی در امدادرسانی را آشکار کرد.
اما آنچه این حادثه را به نقطه عطف تبدیل کرد، حضور گسترده شهروندان بود. بیش از ۱.۳ میلیون داوطلب وارد مناطق آسیبدیده شدند و همین تجربه باعث شد سال ۱۹۹۵ در ژاپن به «سال نخست داوطلبی» مشهور شود.
این تجربه نشان داد که مشارکت مردمی اگرچه ارزشمند است، اما بدون ساختار حقوقی و مدیریتی پایدار نمیتواند تداوم یابد.
قانون NPO؛ تبدیل مشارکت مردمی به ظرفیت ملی
سه سال بعد، ژاپن قانون سازمانهای غیرانتفاعی (NPO Law) را تصویب کرد. این قانون ثبت سازمانهای مردمنهاد را تسهیل و جایگاه آنها را در سیاستگذاری و مدیریت بحران به رسمیت شناخت.
نتیجه این سیاستها، شکلگیری شبکهای گسترده از سازمانهای مردمنهاد و میلیونها داوطلب آموزشدیده بود که در بحرانهای بعدی نقشی تعیینکننده ایفا کردند.
آزمون موفق در زلزله و سونامی ۲۰۱۱
در فاجعه توهوکو، نزدیک به نیم میلیون داوطلب سازمانیافته در چهار ماه نخست عملیات امدادرسانی مشارکت کردند.
برخلاف تجربه کوبه، این بار همکاری میان دولت، شهرداریها، سمنها و گروههای داوطلب بر پایه سازوکارهای مشخص انجام شد و همین موضوع سرعت و کیفیت امدادرسانی را افزایش داد.
زلزله نوتو؛ تداوم یک فرهنگ
در زلزله نوتو در سال ۲۰۲۴ نیز شبکههای داوطلبی که ریشه آنها به سه دهه قبل بازمیگشت، نقش مهمی در توزیع کمکها، حمایت روانی و بازسازی اجتماعی ایفا کردند.
تجربه ایران؛ سرمایه اجتماعی بالا، اما چالشهای نهادی
ایران یکی از حادثهخیزترین کشورهای جهان است و تقریباً هر سال با بحرانهایی مانند زلزله، سیل، خشکسالی و حوادث انسانی روبهرو میشود.
در اغلب این بحرانها، مردم و سازمانهای داوطلب حضوری گسترده داشتهاند؛ اما پژوهشهای داخلی نشان میدهد این ظرفیت هنوز به بخشی از ساختار رسمی مدیریت بحران تبدیل نشده است.
زلزله کرمانشاه
در زلزله سال ۱۳۹۶، هزاران گروه مردمی، خیریه و سمن وارد میدان شدند، اما گزارشهای علمی از مشکلاتی مانند:
موازیکاری میان نهادها
نبود فرماندهی واحد
ضعف تبادل اطلاعات
رقابت میان برخی بازیگران
محدود شدن برخی مسیرهای جمعآوری کمکهای مردمی
حکایت دارند.
سیل نوروز ۱۳۹۸
در سیل گسترده سال ۱۳۹۸ نیز سیاست تمرکز جمعآوری کمکهای مردمی در دو نهاد رسمی دنبال شد.
هدف این سیاست افزایش شفافیت و جلوگیری از سوءاستفاده عنوان شد، اما برخی پژوهشگران معتقدند این رویکرد ظرفیت بسیاری از سازمانهای محلی و تخصصی را محدود کرد.
ادامه یادداشت را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
@Akhbare_mahestan
👍5❤3
🔸کوه کلنگ؛ اسم رمز نمایش جدید یا سیگنال فریب
مهستان؛ جنگ ادامه دارد و پیغام و پیغامهای دیپلماتیک هم همچنان از هر سو روانه است.
خبرها از تداوم شلیک موشکهای ایران به کویت، بحرین و اردن حکایت دارد. اما بعد از دو روز حمله درخشان موشکی به خصوص در پایگاه موفق السلطی اردن، دیروز و امروز تصاویر چندانی از اصابت موشکهای ایرانی منتشر نشده است. ستونی از دود در کویت و از دسترس خارج شدن دیتا سنتر های آمازون در بحرین شواهدی از اصابت موشکهای ایران هستند.
حملات دیشب آمریکا مانند همیشه از ساعات پایانی شب تا سحرگاه طول کشید. فیلم منتشر شده توسط سنتکام تصاویری از زدن بیل مکانیکی و غلافهای رها شده موشکی و پهپادهای آسیب دیده آرش را در خود داشت. حتی پس از اصابت موشک به یک لانچر هم انفجار ثانویهای دیده نمیشود که نشان میدهد یا لانچر خالی است و یا اساسا ماکتی برای فریب بوده است. آمریکا به نظر با بحرانی در بانک اهداف خود مواجه است.
در صحنه دیپلماسی هم تحرکاتی در جریان است. اسکندر مومنی در پاکستان با عاصم منیر فرمانده ارتش و شهباز شریف نخست وزیر پاکستان به گفتگو نشسته است. رسانههای اسراییلی مدعی شدهاند که پیشنهاد توقف ۱۰ روزه جنگ اساسا از سوی ایران ارایه شده است. بدیهی است که چنین خبری به احتمال زیاد جنگ روانی برای بر هم زدن فضا در ایران بر علیه مذاکره کنندگان است.
در هر حال با توجه به انتخاب اسکندر مومنی، یار معتمد پزشکیان، شاید رییسجمهور توانسته باشد بعد از یک مرحله عملیات نظامی موفق، چراغ سبزی برای امتحان مجدد مسیر دیپلماسی دریافت کند.
در میانه خبرهای ضد و نقیض اما یک نشانه آشکار وجود دارد و آن توجه رسانهای گسترده به سایت کوه کلنگ است. سایتی زیرزمینی در نزدیک نطنز که زیر ۱۰ ها متر سنگ سخت قرار دارد. آن چنان مستحکم که بسیاری در موفقیت حمله به آن با هر سلاح متعارفی حتی بمبهای سنگرشکن تردید دارند.
بعد از ۲ روز سر و صدای رسانهای در این مورد، عصر امروز حمله به کوه کلنگ از اظهارات ترامپ سر درآورد که گفت آمریکا قطعا به کوه کلنگ حمله خواهد کرد.
بیان انجام قطعی یک عملیات نظامی در مصاحبه تلویزیونی به نظر طبیعی نیست؛ حتی اگر گوینده ترامپ باشد.
این سر و صدای رسانهای میتواند دو هدف داشته باشد: نخست انجام یک نمایش پر سر و صدای نظامی قبل از آن که ترامپ به میز مذاکره برگردد. تصاویر اصالتهای موثر ایران، رشد قیمت نفت در کانال ۹۰ دلار و آغاز محاصره باب المندب موقعیت سختی برای ترامپ ایجاد کرده است. در این شرایط بازگشت به میز مذاکره نه با روحیه ترامپ سازگار است و نه با هیبت ابرقدرتی آمریکا. در این شرایط یک حمله هوایی با بمب افکن های برگ و سر و صدای یک عملیات ویژه میتوان یک پیروزی رسانهای برای ترامپ بسازد و در عین حال پل برگشت به میز مذاکره باشد. عملیاتی که ترامپ صدها بار از پشت تریبون در مورد آن بگوید.
احتمال دوم اما پیچیدهتر است؛ تمرکز بر کوه کلنگ؛ اقدامی رسانهای برای رد گم کنی و فریب قبل از یک عملیات نظامی دیگر باشد. حمله زمینی به جزایر و سواحل جنوبی، عملیاتهای ویژه یا حتی ترورهای جدید.
ساعتها در ایران با کندی و التهاب میگذرند، ساعتهایی که گویی بار جدالهایی به قدمت قرنها را روی دوش دقیقهها حمل میکنند. تا ساعت صبح کی فرا رسد...
@Akhbaremahestan
مهستان؛ جنگ ادامه دارد و پیغام و پیغامهای دیپلماتیک هم همچنان از هر سو روانه است.
خبرها از تداوم شلیک موشکهای ایران به کویت، بحرین و اردن حکایت دارد. اما بعد از دو روز حمله درخشان موشکی به خصوص در پایگاه موفق السلطی اردن، دیروز و امروز تصاویر چندانی از اصابت موشکهای ایرانی منتشر نشده است. ستونی از دود در کویت و از دسترس خارج شدن دیتا سنتر های آمازون در بحرین شواهدی از اصابت موشکهای ایران هستند.
حملات دیشب آمریکا مانند همیشه از ساعات پایانی شب تا سحرگاه طول کشید. فیلم منتشر شده توسط سنتکام تصاویری از زدن بیل مکانیکی و غلافهای رها شده موشکی و پهپادهای آسیب دیده آرش را در خود داشت. حتی پس از اصابت موشک به یک لانچر هم انفجار ثانویهای دیده نمیشود که نشان میدهد یا لانچر خالی است و یا اساسا ماکتی برای فریب بوده است. آمریکا به نظر با بحرانی در بانک اهداف خود مواجه است.
در صحنه دیپلماسی هم تحرکاتی در جریان است. اسکندر مومنی در پاکستان با عاصم منیر فرمانده ارتش و شهباز شریف نخست وزیر پاکستان به گفتگو نشسته است. رسانههای اسراییلی مدعی شدهاند که پیشنهاد توقف ۱۰ روزه جنگ اساسا از سوی ایران ارایه شده است. بدیهی است که چنین خبری به احتمال زیاد جنگ روانی برای بر هم زدن فضا در ایران بر علیه مذاکره کنندگان است.
در هر حال با توجه به انتخاب اسکندر مومنی، یار معتمد پزشکیان، شاید رییسجمهور توانسته باشد بعد از یک مرحله عملیات نظامی موفق، چراغ سبزی برای امتحان مجدد مسیر دیپلماسی دریافت کند.
در میانه خبرهای ضد و نقیض اما یک نشانه آشکار وجود دارد و آن توجه رسانهای گسترده به سایت کوه کلنگ است. سایتی زیرزمینی در نزدیک نطنز که زیر ۱۰ ها متر سنگ سخت قرار دارد. آن چنان مستحکم که بسیاری در موفقیت حمله به آن با هر سلاح متعارفی حتی بمبهای سنگرشکن تردید دارند.
بعد از ۲ روز سر و صدای رسانهای در این مورد، عصر امروز حمله به کوه کلنگ از اظهارات ترامپ سر درآورد که گفت آمریکا قطعا به کوه کلنگ حمله خواهد کرد.
بیان انجام قطعی یک عملیات نظامی در مصاحبه تلویزیونی به نظر طبیعی نیست؛ حتی اگر گوینده ترامپ باشد.
این سر و صدای رسانهای میتواند دو هدف داشته باشد: نخست انجام یک نمایش پر سر و صدای نظامی قبل از آن که ترامپ به میز مذاکره برگردد. تصاویر اصالتهای موثر ایران، رشد قیمت نفت در کانال ۹۰ دلار و آغاز محاصره باب المندب موقعیت سختی برای ترامپ ایجاد کرده است. در این شرایط بازگشت به میز مذاکره نه با روحیه ترامپ سازگار است و نه با هیبت ابرقدرتی آمریکا. در این شرایط یک حمله هوایی با بمب افکن های برگ و سر و صدای یک عملیات ویژه میتوان یک پیروزی رسانهای برای ترامپ بسازد و در عین حال پل برگشت به میز مذاکره باشد. عملیاتی که ترامپ صدها بار از پشت تریبون در مورد آن بگوید.
احتمال دوم اما پیچیدهتر است؛ تمرکز بر کوه کلنگ؛ اقدامی رسانهای برای رد گم کنی و فریب قبل از یک عملیات نظامی دیگر باشد. حمله زمینی به جزایر و سواحل جنوبی، عملیاتهای ویژه یا حتی ترورهای جدید.
ساعتها در ایران با کندی و التهاب میگذرند، ساعتهایی که گویی بار جدالهایی به قدمت قرنها را روی دوش دقیقهها حمل میکنند. تا ساعت صبح کی فرا رسد...
@Akhbaremahestan
👍3👎1
🔸آخرین کوچ
مهستان؛ «امروز تنها با دستانی خالی به انتظار رفتن هستم. آخرین کوچ.»
در رثای کوچ اسماعیل نمیتوان از حقیقتی چشم پوشید که خاندان یغمایی از عمق جان دریافته بودند؛ ایران، هر بار و هر چند بار که تا مرز نابودی پیش رفته، به دو چیز دوباره برخاسته است: زبانش و تاریخش.
این فهم درست یغمایی ها از تاریخ و ادبیات ایران بود،
فهمی روشن و بیادعا از آخرین سنگر دفاع از حریم ایران. پدر، پاسدار ادبیات بود؛ حبیب یغمایی با مجلهی یغما واژهها را زنده نگه میداشت،
تا ایران بیصدا نشود؛ تا زبان، این ریشهی دیرینه، در طوفانها نشکند. و فرزند، پاسدار تاریخش بود؛
اسماعیل یغمایی نیز با دستانی همواره آغشته به خاک سرزمیش، تاریخ از دل خاک بیرون میکشید و زبان تاریخ سرزمینش بود، تا ایران بیهویت نماند،
تا گذشتهی این سرزمین زیر غبار کمتوجهی گم نشود. آنان میدانستند که اگر زبان فرو بریزد، ایران، سخن گفتن را از دست میدهد؛ و اگر تاریخ ویران شود، ایران یادآوری را.
و امروز صاحب آن گریههای معروف بر محوطه باستانی عیلامی-هخامنشی خوزستان با امید به این فهمِ تاریخی از میان ما کوچ کرده ، یادش گرامی
#مهستان_ایران
@akhbare_mahestan
مهستان؛ «امروز تنها با دستانی خالی به انتظار رفتن هستم. آخرین کوچ.»
در رثای کوچ اسماعیل نمیتوان از حقیقتی چشم پوشید که خاندان یغمایی از عمق جان دریافته بودند؛ ایران، هر بار و هر چند بار که تا مرز نابودی پیش رفته، به دو چیز دوباره برخاسته است: زبانش و تاریخش.
این فهم درست یغمایی ها از تاریخ و ادبیات ایران بود،
فهمی روشن و بیادعا از آخرین سنگر دفاع از حریم ایران. پدر، پاسدار ادبیات بود؛ حبیب یغمایی با مجلهی یغما واژهها را زنده نگه میداشت،
تا ایران بیصدا نشود؛ تا زبان، این ریشهی دیرینه، در طوفانها نشکند. و فرزند، پاسدار تاریخش بود؛
اسماعیل یغمایی نیز با دستانی همواره آغشته به خاک سرزمیش، تاریخ از دل خاک بیرون میکشید و زبان تاریخ سرزمینش بود، تا ایران بیهویت نماند،
تا گذشتهی این سرزمین زیر غبار کمتوجهی گم نشود. آنان میدانستند که اگر زبان فرو بریزد، ایران، سخن گفتن را از دست میدهد؛ و اگر تاریخ ویران شود، ایران یادآوری را.
و امروز صاحب آن گریههای معروف بر محوطه باستانی عیلامی-هخامنشی خوزستان با امید به این فهمِ تاریخی از میان ما کوچ کرده ، یادش گرامی
#مهستان_ایران
@akhbare_mahestan
🕊4❤3
Audio
«این تجربهای بود هم برای ما ملت، هم برای دشمنان ما. این تجربۀ وحدت برای ما ملت همین بود که توانستند مردمی با دست خالی به میدان بهارستان و خیابانها بریزند. جنازه پشت سر جنازه، از بچههای نه ساله و ده ساله تا پیرمردهای شصت هفتاد ساله، در جلوی این مجلس. فریاد گریۀ وکلای ملی، پرخاشهای آنها؛ ولی برای دشمن هم تجربه بود. از آن وقت کوشید تا این وحدت را تبدیل به تفرقه کنند.»
شما همراهان گرامی را دعوت میکنیم به شنیدن سخنرانی تاریخی و عبرتآموز آیتالله طالقانی در سالگرد قیام سی تیر در سال ۱۳۵۸.
@akhbare_mahestan
شما همراهان گرامی را دعوت میکنیم به شنیدن سخنرانی تاریخی و عبرتآموز آیتالله طالقانی در سالگرد قیام سی تیر در سال ۱۳۵۸.
@akhbare_mahestan
👌4
#صبحانه_با_تاریخ
🔸تدوین قانون اساسی (بخش سوم)
مهستان؛ سرانجام توافق شد متن پیشنویس قانون اساسی پس از بررسیهایی که در شورای انقلاب روی آن انجام شد، برای تایید، نزد امام به قم فرستاده شود. امام هنگام دریافت نسخه گفتند که نسخهای از متن پیشنویس برای آقایان مراجع قم نیز ارسال شود. لذا متن مزبور برای آقایان گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشینجفی نیز ارسال شد. چند روز پس از آن، از دفتر امام به شورای انقلاب اطلاع داده شد که امام خواستار ملاقات و گفتگو با یکی دو تن از اعضای شورای انقلاب میباشند. و به همین لحاظ آقایان بهشتی و بنیصدر به نمایندگی از شورای انقلاب با امام دیدار کردند. پس از آن دیدار آنها نسخهای را که امام نظراتشان را در آن نگاشته بودند به تهران آوردند. امام در مورد شش اصل اشکالاتی گرفته بودند که با توضیحات آقایان، اشکلات سه مورد رفع و سه مورد دیگر باقی مانده بود که ایشان اظهار داشته بودند در مجلس موسسان پیرامون آن بحث و بررسی شود. تا جایی که من به یاد دارم، اصولی که امام بر روی آنها انگشت گذاشته بود عبارت بودند از شرط شیعه و مذکر بودن برای رئیس جمهور، در حالی که در متن پیشنویس قید شده بود ایرانی مسلمان. ایراد دیگر در مورد پرچم ایران بود که در متن پیشنهادی همان پرچم سه رنگ شیروخورشید را نوشته بودند که امام با علامت شیروخورشید آن مخالفت کرده بودند. ایراد دیگر امام در مورد حقوق اقلیتهای مذهبی همچون اهل سنت بود. در متن پیشنهادی مطرح شده بود در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان یا کردستان که اکثریت اهل تسنن هستند، دادگاهها و سایر مسائل احکام فقهی اهل تسنن ملاک عمل قرار داده شود. که امام به این مسئله هم اعتراض داشتند. اما امام در مورد گنجاندن ولایت فقیه در قانون اساسی هیچگونه اظهارنظر یا پیشنهادی نداده بودند...
برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربه
خاطرات عزتالله سحابی
#خاطرات
@Akhbare_mahestan
🔸تدوین قانون اساسی (بخش سوم)
مهستان؛ سرانجام توافق شد متن پیشنویس قانون اساسی پس از بررسیهایی که در شورای انقلاب روی آن انجام شد، برای تایید، نزد امام به قم فرستاده شود. امام هنگام دریافت نسخه گفتند که نسخهای از متن پیشنویس برای آقایان مراجع قم نیز ارسال شود. لذا متن مزبور برای آقایان گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشینجفی نیز ارسال شد. چند روز پس از آن، از دفتر امام به شورای انقلاب اطلاع داده شد که امام خواستار ملاقات و گفتگو با یکی دو تن از اعضای شورای انقلاب میباشند. و به همین لحاظ آقایان بهشتی و بنیصدر به نمایندگی از شورای انقلاب با امام دیدار کردند. پس از آن دیدار آنها نسخهای را که امام نظراتشان را در آن نگاشته بودند به تهران آوردند. امام در مورد شش اصل اشکالاتی گرفته بودند که با توضیحات آقایان، اشکلات سه مورد رفع و سه مورد دیگر باقی مانده بود که ایشان اظهار داشته بودند در مجلس موسسان پیرامون آن بحث و بررسی شود. تا جایی که من به یاد دارم، اصولی که امام بر روی آنها انگشت گذاشته بود عبارت بودند از شرط شیعه و مذکر بودن برای رئیس جمهور، در حالی که در متن پیشنویس قید شده بود ایرانی مسلمان. ایراد دیگر در مورد پرچم ایران بود که در متن پیشنهادی همان پرچم سه رنگ شیروخورشید را نوشته بودند که امام با علامت شیروخورشید آن مخالفت کرده بودند. ایراد دیگر امام در مورد حقوق اقلیتهای مذهبی همچون اهل سنت بود. در متن پیشنهادی مطرح شده بود در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان یا کردستان که اکثریت اهل تسنن هستند، دادگاهها و سایر مسائل احکام فقهی اهل تسنن ملاک عمل قرار داده شود. که امام به این مسئله هم اعتراض داشتند. اما امام در مورد گنجاندن ولایت فقیه در قانون اساسی هیچگونه اظهارنظر یا پیشنهادی نداده بودند...
برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربه
خاطرات عزتالله سحابی
#خاطرات
@Akhbare_mahestan
❤3
🔸انتظار رئیسجمهور در وضعیت نه جنگ و نه صلح
مهستان؛ حرفهای پزشکیان که به نظر سیاستمدار پشت پردهای نیست، یکی از مهمترین منابع تحلیل مناسبات بلوک قدرت در این روزهای پرابهام سیاست ایران است. او در حاشیه سخنرانی دیروز خود به مناسبت روز ملی صنعت و معدن گفت «اگرچه صداوسیما تنها بخشی از سخنان رهبر شهید درباره عدم مذاکره را پخش میکنند، اما در جلسات خصوصی با معظمله، ایشان بر ضرورت خاتمه دادن به این وضعیت تأکید داشتند.» منظور پزشکیان از «این وضعیت» همان وضعیت «نه جنگ، نه صلح»ی است که همچنان درون آن به سرمیبریم.
پزشکیان که در اظهاراتش نوعی شکایت از فشار و بیتوجه تندروها به وضعیت شنیده میشود، میگوید «خیلی حرفها در دلم است که نمیخواهم بزنم و نخواهم زد چرا که احساس میکنم وحدت ازبین میرود.»
نکته مهم اظهارات رئیسجمهور، اما درباره رابطه با رهبر جمهوری اسلامی بود.
او گفت «ارتباط ما رهبر معظم انقلاب روز به روز افزایش پیدا میکند با رهنمودهای رهبر معظم مشکلات را حل میکنیم» و در ادامه بخش عمده حرفهایش را به توضیح رابطه مدام با «رهبر شهید» و حمایتهای فراوان او از دولت اختصاص داد. پزشکیان به رهبر پیشین نیز اشاره کرد که «مثل کوه پشت سرشان» بوده و موانع را یکی یکی برمیداشتهاند.
او چنان درباره رابطه حمایتگرانه رهبر پیشین در حل مشکلات دولت سخن گفت. پزشکیان در سخنرانی دیروزش گویی انتظارات خود و دولتش را چه درباره مذاکره و چه درباره حل مشکلات کشور از رهبر جدید به نحوی ضمنی بیان میکند.
@Akhbare_mahestan
مهستان؛ حرفهای پزشکیان که به نظر سیاستمدار پشت پردهای نیست، یکی از مهمترین منابع تحلیل مناسبات بلوک قدرت در این روزهای پرابهام سیاست ایران است. او در حاشیه سخنرانی دیروز خود به مناسبت روز ملی صنعت و معدن گفت «اگرچه صداوسیما تنها بخشی از سخنان رهبر شهید درباره عدم مذاکره را پخش میکنند، اما در جلسات خصوصی با معظمله، ایشان بر ضرورت خاتمه دادن به این وضعیت تأکید داشتند.» منظور پزشکیان از «این وضعیت» همان وضعیت «نه جنگ، نه صلح»ی است که همچنان درون آن به سرمیبریم.
پزشکیان که در اظهاراتش نوعی شکایت از فشار و بیتوجه تندروها به وضعیت شنیده میشود، میگوید «خیلی حرفها در دلم است که نمیخواهم بزنم و نخواهم زد چرا که احساس میکنم وحدت ازبین میرود.»
نکته مهم اظهارات رئیسجمهور، اما درباره رابطه با رهبر جمهوری اسلامی بود.
او گفت «ارتباط ما رهبر معظم انقلاب روز به روز افزایش پیدا میکند با رهنمودهای رهبر معظم مشکلات را حل میکنیم» و در ادامه بخش عمده حرفهایش را به توضیح رابطه مدام با «رهبر شهید» و حمایتهای فراوان او از دولت اختصاص داد. پزشکیان به رهبر پیشین نیز اشاره کرد که «مثل کوه پشت سرشان» بوده و موانع را یکی یکی برمیداشتهاند.
او چنان درباره رابطه حمایتگرانه رهبر پیشین در حل مشکلات دولت سخن گفت. پزشکیان در سخنرانی دیروزش گویی انتظارات خود و دولتش را چه درباره مذاکره و چه درباره حل مشکلات کشور از رهبر جدید به نحوی ضمنی بیان میکند.
@Akhbare_mahestan
👍2
🔸ایران، جنگ و همسایگان؛ جستجوی مهرههای خودی در رنگ سربازان حریف!
مهستان؛ در دور سوم درگیریها ایران بیشتر از هر جای دیگری تمرکز حملاتش بر کویت و اردن و بحرین بوده است و در اقدامی متفاوت نیروهای مسلح به دفعات در بیانیه هایی ملتهای آنها را خطاب قرار داده و علل حملات خود به سرزمینهای آنان را توضیح داده است. اما چرا ایران خود را موظف دانسته است که هربار چنین بیانیههایی صادر کند؟ قطعا دلیل صدور آنها چیزی بیشتر از یک رعایت آداب دیپلماتیک است. پاسخ آن را باید در ترکیب جمعیتی این کشورها جستجو کرد و پتانسیلی که احتمالا میتواند به نفع دولت ایران به کار گرفته شود. اردن با جای دادن بیش از دو میلیون فلسطینی در خود و جمعیت کثیری از تبعه آنها که تبار فلسطینی دارند در واقع فلسطینیترین کشور عربی است. جمعیت قابل توجهی که به احتمال قریب به یقین نسبت به سیاستهای اسراییل بویژه در سه سال گذشته بسیار خشمگیناند و مستعد آناند که در صورت لزوم تهدیداتی امنیتی هم برای دولت اردن و هم اسراییل ایجاد کنند.
اما کویت نیز پس از بحرین دارای بیشترین جمعیت شیعه در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس است. کویت با جمعیتی نزیک به ۳۰ الی ۳۵ درصد شیعه که برخلاف سایر کشورهای با اکثریت اهل تسنن از نفوذ بالایی در این کشور و حتی دولت آن برخوردارند نیز میتواند مخاطب دولت شیعه ایران واقع شوند و در صورت امکان شکافهایی را در آن کشور فعال کنند. بحرین نیز با اکثریت شیعه و سابقه تاریخی خاصش که تا پهلوی دوم جز قلمرو ایران محسوب میگردید همواره مورد توجه دولتمردان در ایران بوده است و نفوذ اجتماعی و فرهنگی ایران تا به امروز کم و بیش برقرار مانده است. در نتیجه این کشور نیز بالقوه میتواند بر علیه دولت اقلیتی اش (از نظر مذهبی) و همچنین تحت نفوذ عربستان شورانده شود.
بد نیست به مواجهه تازه ایران با عربستان نیز که از ظرافتهای خاص خودش برخوردار است نظری اجمالی بیفکنیم. پس از برقراری مجدد روابط دیپلماتیک با میانجی گری چینیها، حتی در جنگ چهل روزه نیز، کمتر از سایر کشورها محل هجوم ایران واقع شد. اما پس از آنکه در دوره آتشبس، عربستان با پاکستان وارد معاهدهای دو طرفه شد که حمله به هر کدام از آنها حمله به دیگری محسوب می گردد به نظر میرسید که یکی از دلایل چنان معاهدهای جلوگیری از حملات ایران به عربستان باشد و مقامات ایران نیز متوجه آن نیز شدهاند. اگرچه ایران نشان داده که در صورت لزوم عربستان نیز جز بانک اهداف است اما طبیعی است که بالاترین سطح ملاحظات را بجا بیاورد با توجه به اینکه پاکستان نقش میانجیگری ایران و آمریکا را نیز بر عهده گرفته است. ولی بازی ایران با عربستان در اینجا خاتمه نمییابد بلکه حضور و تقویت حوثیها در یمن و تسلط آن ها بر تنگه حیاتی بابالمندب امتیازی ویژه و انحصاری برای ایران باز کرده است که اگر ملاحظات دیپلماتیکش با چین و پاکستان به او اجازه ندهد که مستقیما به منافع سعودی حمله کند اما از طریق یمن و جنبش انصارالله آن را میتواند محقق کند. وضعیت چنان پیچیده، حساس و خطرناک است که هر اقدام اشتباهی می تواند کل منطقه را به ورطه نابودی بکشاند لذا مواجهه با هرکشوری متناسب با امکانات خاص آن کشور باید صورت بگیرد.
@AkhbareMahestan
مهستان؛ در دور سوم درگیریها ایران بیشتر از هر جای دیگری تمرکز حملاتش بر کویت و اردن و بحرین بوده است و در اقدامی متفاوت نیروهای مسلح به دفعات در بیانیه هایی ملتهای آنها را خطاب قرار داده و علل حملات خود به سرزمینهای آنان را توضیح داده است. اما چرا ایران خود را موظف دانسته است که هربار چنین بیانیههایی صادر کند؟ قطعا دلیل صدور آنها چیزی بیشتر از یک رعایت آداب دیپلماتیک است. پاسخ آن را باید در ترکیب جمعیتی این کشورها جستجو کرد و پتانسیلی که احتمالا میتواند به نفع دولت ایران به کار گرفته شود. اردن با جای دادن بیش از دو میلیون فلسطینی در خود و جمعیت کثیری از تبعه آنها که تبار فلسطینی دارند در واقع فلسطینیترین کشور عربی است. جمعیت قابل توجهی که به احتمال قریب به یقین نسبت به سیاستهای اسراییل بویژه در سه سال گذشته بسیار خشمگیناند و مستعد آناند که در صورت لزوم تهدیداتی امنیتی هم برای دولت اردن و هم اسراییل ایجاد کنند.
اما کویت نیز پس از بحرین دارای بیشترین جمعیت شیعه در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس است. کویت با جمعیتی نزیک به ۳۰ الی ۳۵ درصد شیعه که برخلاف سایر کشورهای با اکثریت اهل تسنن از نفوذ بالایی در این کشور و حتی دولت آن برخوردارند نیز میتواند مخاطب دولت شیعه ایران واقع شوند و در صورت امکان شکافهایی را در آن کشور فعال کنند. بحرین نیز با اکثریت شیعه و سابقه تاریخی خاصش که تا پهلوی دوم جز قلمرو ایران محسوب میگردید همواره مورد توجه دولتمردان در ایران بوده است و نفوذ اجتماعی و فرهنگی ایران تا به امروز کم و بیش برقرار مانده است. در نتیجه این کشور نیز بالقوه میتواند بر علیه دولت اقلیتی اش (از نظر مذهبی) و همچنین تحت نفوذ عربستان شورانده شود.
بد نیست به مواجهه تازه ایران با عربستان نیز که از ظرافتهای خاص خودش برخوردار است نظری اجمالی بیفکنیم. پس از برقراری مجدد روابط دیپلماتیک با میانجی گری چینیها، حتی در جنگ چهل روزه نیز، کمتر از سایر کشورها محل هجوم ایران واقع شد. اما پس از آنکه در دوره آتشبس، عربستان با پاکستان وارد معاهدهای دو طرفه شد که حمله به هر کدام از آنها حمله به دیگری محسوب می گردد به نظر میرسید که یکی از دلایل چنان معاهدهای جلوگیری از حملات ایران به عربستان باشد و مقامات ایران نیز متوجه آن نیز شدهاند. اگرچه ایران نشان داده که در صورت لزوم عربستان نیز جز بانک اهداف است اما طبیعی است که بالاترین سطح ملاحظات را بجا بیاورد با توجه به اینکه پاکستان نقش میانجیگری ایران و آمریکا را نیز بر عهده گرفته است. ولی بازی ایران با عربستان در اینجا خاتمه نمییابد بلکه حضور و تقویت حوثیها در یمن و تسلط آن ها بر تنگه حیاتی بابالمندب امتیازی ویژه و انحصاری برای ایران باز کرده است که اگر ملاحظات دیپلماتیکش با چین و پاکستان به او اجازه ندهد که مستقیما به منافع سعودی حمله کند اما از طریق یمن و جنبش انصارالله آن را میتواند محقق کند. وضعیت چنان پیچیده، حساس و خطرناک است که هر اقدام اشتباهی می تواند کل منطقه را به ورطه نابودی بکشاند لذا مواجهه با هرکشوری متناسب با امکانات خاص آن کشور باید صورت بگیرد.
@AkhbareMahestan
👍2