رسانه شما سینمای مستند و معناگرا
🔆 کتابخانههای شهر آکلند فقط محل امانت گرفتن کتاب و مطالعه نیست. بلکه یک پاتوق فرهنگی محسوب میشود. مسئولین کتابخانه فضایی ایجاد میکنند تا افراد مختلف در بستر کتابخانه توانمندیهای فرهنگی خود را به نمایش بگذارند. کتابخانه مسئولیت تبلیغات و تدارک امکانات…
#از_فرنگ
🎞 از فرنگ یک رسانه مستقل است که به امر تجربه نگاری فراسوی مرزهای کشور ایران می پردازد. وابستگی به جایی ندارد؛ و نویسندگان آن تنها به ارایه تجربیات خود پرداخته اند.
🔸 از فرنگ قصد ندارد خارج از مرزها را سیاه نشان داده یا بهشت تصویر کند. تنها آنچه را که دیده است، می نویسد و قضاوت با شماست.
⭕️ هیات تحریریه ی بزرگ "از فرنگ" پذیرای نویسندگانیست که هم اکنون دارای رسانه ی شخصی خود در امر تجربه نگاری هستند و یا در خارج از مرزهای ایران مقیم، و از قلم قوی و نگاه نکته سنج برخوردارند.
از #کانادا
علی مهرکیش، ثنا آزاد، سردبیر کانال "ساعت به وقت تورنتو"
@CA_Time
از #هلند
مدیحه محمودپور مطلق، نویسنده ی "کانال شهرک غرب"
@shahrake_gharb
از #نیوزیلند
زهرا امام زاده، نویسنده ی کانال "شرق و غرب"
@ZahraEmamzadeh
"مریم آزموده" نویسنده کانال "قلمدار"
@ghalamadar
از #آمریکا
حماد افضلی، سردبیر کانال "بومرنگ"
@b00mrang
سامان زارع، تجربه نگار فعال حاضر در کشور آمریکا
از #هندوستان
میرعماد قریشی، نویسنده ی کانال " شَرقِ شَرقِ"
@shargheshargh
از #استرالیا
سجاد محمودی، نویسنده ی کانال "ایستگاه سیدنی"
@Sydney_Station
از #اسپانیا
آرمان محسن زاده، تجربه نگار حاضر در اسپانیا
از #روسیه
پیمان اصانلو، نویسنده کانال پیمان "فاروس"
@peymanfarus
از #آلمان
مهدیه پوریادگار، نویسنده کانال روزمرگی های آلمانی
@Deutschekultur
🔅همچنین دانشجویان، فعالین فرهنگی و فعالین اقتصادی ایرانی در نقاط مختلف دنیا از #تبت گرفته تا #آمریکای_جنوبی محتوای خود را در "از فرنگ" منتشر می کنند.
https://t.iss.one/Marco_Media/267
سایت
💻 www.azfarang.ir
اینستاگرام
🌄 https://www.instagram.com/az_farang/
سروش
✅ https://sapp.ir/ca_time
ایتا
📳 https://eitaa.com/az_farang
🔖▫️▪️▫️▫️
🔅 ازفراسوی مرزها ...
🆔 @az_farang
مارکو مدیا
معرفی سایت "از فرنگ"
www.azfarang.ir
🎞 از فرنگ یک رسانه مستقل است که به امر تجربه نگاری فراسوی مرزهای کشور ایران می پردازد. وابستگی به جایی ندارد؛ و نویسندگان آن تنها به ارایه تجربیات خود پرداخته اند.
🔸 از فرنگ قصد ندارد خارج از مرزها را سیاه نشان داده یا بهشت تصویر کند. تنها آنچه را که دیده است، می نویسد و قضاوت با شماست.
⭕️ هیات تحریریه ی بزرگ "از فرنگ" پذیرای نویسندگانیست که هم اکنون دارای رسانه ی شخصی خود در امر تجربه نگاری هستند و یا در خارج از مرزهای ایران مقیم، و از قلم قوی و نگاه نکته سنج برخوردارند.
از #کانادا
علی مهرکیش، ثنا آزاد، سردبیر کانال "ساعت به وقت تورنتو"
@CA_Time
از #هلند
مدیحه محمودپور مطلق، نویسنده ی "کانال شهرک غرب"
@shahrake_gharb
از #نیوزیلند
زهرا امام زاده، نویسنده ی کانال "شرق و غرب"
@ZahraEmamzadeh
"مریم آزموده" نویسنده کانال "قلمدار"
@ghalamadar
از #آمریکا
حماد افضلی، سردبیر کانال "بومرنگ"
@b00mrang
سامان زارع، تجربه نگار فعال حاضر در کشور آمریکا
از #هندوستان
میرعماد قریشی، نویسنده ی کانال " شَرقِ شَرقِ"
@shargheshargh
از #استرالیا
سجاد محمودی، نویسنده ی کانال "ایستگاه سیدنی"
@Sydney_Station
از #اسپانیا
آرمان محسن زاده، تجربه نگار حاضر در اسپانیا
از #روسیه
پیمان اصانلو، نویسنده کانال پیمان "فاروس"
@peymanfarus
از #آلمان
مهدیه پوریادگار، نویسنده کانال روزمرگی های آلمانی
@Deutschekultur
🔅همچنین دانشجویان، فعالین فرهنگی و فعالین اقتصادی ایرانی در نقاط مختلف دنیا از #تبت گرفته تا #آمریکای_جنوبی محتوای خود را در "از فرنگ" منتشر می کنند.
https://t.iss.one/Marco_Media/267
سایت
💻 www.azfarang.ir
اینستاگرام
🌄 https://www.instagram.com/az_farang/
سروش
✅ https://sapp.ir/ca_time
ایتا
📳 https://eitaa.com/az_farang
🔖▫️▪️▫️▫️
🔅 ازفراسوی مرزها ...
🆔 @az_farang
مارکو مدیا
معرفی سایت "از فرنگ"
www.azfarang.ir
Telegram
مارکو مدیا
#قاب 109
معرفی سایت "از فرنگ"
www.azfarang.ir
♨️ "مارکو مدیا" 📡
🎞رسانه تصویری از تجربیات روزمره در فرنگ 🎞
@az_farang
معرفی سایت "از فرنگ"
www.azfarang.ir
♨️ "مارکو مدیا" 📡
🎞رسانه تصویری از تجربیات روزمره در فرنگ 🎞
@az_farang
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Cuphead
بازیای که از طراحی گرفته تا پیادهسازی و گیمپلی، هر لحظه آن با چالشهایی همراه بوده که به قول سازندگان آن «کم مانده بود تا از کنترل خارج شود.»
منبع:فوکوس سایت زومجی
@yourmedia
بازیای که از طراحی گرفته تا پیادهسازی و گیمپلی، هر لحظه آن با چالشهایی همراه بوده که به قول سازندگان آن «کم مانده بود تا از کنترل خارج شود.»
منبع:فوکوس سایت زومجی
@yourmedia
رسانه شما سینمای مستند و معناگرا
Cuphead بازیای که از طراحی گرفته تا پیادهسازی و گیمپلی، هر لحظه آن با چالشهایی همراه بوده که به قول سازندگان آن «کم مانده بود تا از کنترل خارج شود.» منبع:فوکوس سایت زومجی @yourmedia
🕹بیشک بازی Cuphead یکی از هنریترین و زیباترین آثاری بود که در سال گذشته برای کنسول ایکسباکس وان و رایانههای شخصی منتشر شد. کاپ هد از همه لحاظ یادآور حسی نوستالژی به ویژه دوران کارتونهای ۱۹۳۰ میلادی بود.
https://goo.gl/cFnbev
🎬 صحبتهای سازندههای Cuphead درمورد چالشهای ساخت بازی را خواهیم داد ☝🏻
منبع:https://goo.gl/XbGBrm
#رسانه_شما
@yourmedia
https://goo.gl/cFnbev
🎬 صحبتهای سازندههای Cuphead درمورد چالشهای ساخت بازی را خواهیم داد ☝🏻
منبع:https://goo.gl/XbGBrm
#رسانه_شما
@yourmedia
«راجر واترز - سرگرم تا سرحد مرگ»
نویسنده: #قاسم_مظاهری
@Ghasemmazahery
ما به تلویزیون نگاه میکنیم یا تلویزیون به ما نگاه میکند؟!
"جرج اورول" در کتاب ١٩٨٤ گفته بود رسانه ما را میبیند و میشنود و به اجبار کنترلمان میکند تا آنچه را که میخواهد انجام دهیم "نیل پستمن" اما که عمری را در روشنگری تاثیرات مخرب رسانه صرف کرده میگوید نباید به خود ببالیم که کابوس دیکتاتوری ١٩٨٤ محقق نشده است حالا کار به جایی رسیده که ما خود به سمت مبهوت شدن رسانه ای میرویم.
با این مقدمه میخواهم از "سرگرم شدن تا سرحد مرگ" بگویم آلبومی که با تحلیلی عمیق از رسانه تلویزیون را مسئول از بین رفتن شعور اجتماعی مخاطبانش میداند و میگوید آنگاه که انسان شعور اجتماعی اش را از دست بدهد دیگر سانسور ضرورتی ندارد چرا که او خود بجای موضوعات تحلیلی به دنبال سرگرمی و تفریح میرود.
راجر واترز (رهبر پیشین گروه پینک فلوید) خالق این اثر است ، او زیرکانه و ریزبینانه تاثیرات شگرف رسانه بر ذهن و زندگی مخاطب را بررسی و نقد میکند او میگوید که تلویزیون هرچیزی را در چارچوب سرگرمی ارائه میکند و هنگامی که میکوشد تا امور جدی همچون دین، هنر، سیاست، تاریخ و علم را در این قالب عرضه کند بسیار خطرناک میشود.
جناب واترز ۲۵ سال قبل در طنزی تلخ گوشزد کرد که وسایل ارتباط جمعی نه تنها شکل دهنده و جهت دهنده هستند بلکه به ما تحمیل میکنند که به چه چیز چگونه و چرا بیاندیشیم و احساسش کنیم.
ترانه ی "Amused to Death" سرگرم تا سرحد مرگ نقطه ی پایان این آلبوم است، پنجمین آلبوم انفرادی راجر واترز که حاصل ٥ سال کار مداوم و همکاری با هنرمندانی چون "جف بک"، "دان هنلی" و حتا یکی از بیتلزهاست.
نام ترانه که اصطلاحی با مفهوم شور چیزی را درآوردن است از کتاب "سرگرم کردن خود تا سرحد مرگ" نوشته ی نیل پستمن در سال ١٩٨٥ گرفته شده و کاور آلبوم و ترانه هم که میمونی را پای تلویزیون به تصویر کشیده یادآور ادیسه ی فضایی استنلی کوبریک است.
راجر درباره این کاور میگوید : "میمون نمادی از انسانی ست که ده سال با دهان باز پای شبکه های تلویزیون نشسته است."
ترانه در مجموع کنایه ای ست به هر آنچه از رسانه منتشر میشود و مخاطبان که به ظاهر چشم و گوششان باز است اما چشم و گوش بسته آن را میپذیرند و رنگی را که آنها میخواهند میگیرند.
ترانه با آگاهی از اینکه من بیمارم اما نمیدانم چه مرگم است شروع میشود و بلافاصله به زندگی مصرف گرا و تلویزیون اشاره میشود و تاریخ مصرف افرادی که از این طریق به شهرت میرسند، در ادامه به خدشه دار کردن آبروی مردم برای تامین خوراک رسانه اشاره میکند، بعد از آن سردی روابط انسانی را نتیجه بزرگ شدن کودکان پای تلویزیون میداند که دیگر نه فکر کردنی هست نه اشکی برای ریختن و نه احساسی باقی مانده(میدانیم که مغز در هنگام تماشای تلویزیون کمترین فعالیت و کارکرد را دارد حتا از موقعی که در خواب باشیم، و در اصطلاح تماشا؛ یک هیپنوتیزم یا خلسه ست)
راجر سپس خلسه ی رسانه ای و مبهوت ماندن پای تلویزیون را با مست و لایعقل بودن مقایسه میکند و میگوید یک عمر تمام کارهایی را کردیم که رسانه به ما تلقین کرد ولی در انتها کالبد خشک و بی روح ما را شاید موجوداتی فرازمینی بررسی کنند و بفهمند که ما خودمان رو تا سرحد مرگ سرگرم کردیم.
حالا راجر واترز با توجه به فضاهای رسانه ای جدید نسخه ی نویی از آلبوم سرگرم تا حد مرگ منتشر کرده و در آن به تاثیرات رسانه های همراه هم پرداخته است که با استفاده از امکان اینترنت این سرگرمی را به اوج رسانده اند.
@Absurdmindsmedia
@yourmedia
نویسنده: #قاسم_مظاهری
@Ghasemmazahery
ما به تلویزیون نگاه میکنیم یا تلویزیون به ما نگاه میکند؟!
"جرج اورول" در کتاب ١٩٨٤ گفته بود رسانه ما را میبیند و میشنود و به اجبار کنترلمان میکند تا آنچه را که میخواهد انجام دهیم "نیل پستمن" اما که عمری را در روشنگری تاثیرات مخرب رسانه صرف کرده میگوید نباید به خود ببالیم که کابوس دیکتاتوری ١٩٨٤ محقق نشده است حالا کار به جایی رسیده که ما خود به سمت مبهوت شدن رسانه ای میرویم.
با این مقدمه میخواهم از "سرگرم شدن تا سرحد مرگ" بگویم آلبومی که با تحلیلی عمیق از رسانه تلویزیون را مسئول از بین رفتن شعور اجتماعی مخاطبانش میداند و میگوید آنگاه که انسان شعور اجتماعی اش را از دست بدهد دیگر سانسور ضرورتی ندارد چرا که او خود بجای موضوعات تحلیلی به دنبال سرگرمی و تفریح میرود.
راجر واترز (رهبر پیشین گروه پینک فلوید) خالق این اثر است ، او زیرکانه و ریزبینانه تاثیرات شگرف رسانه بر ذهن و زندگی مخاطب را بررسی و نقد میکند او میگوید که تلویزیون هرچیزی را در چارچوب سرگرمی ارائه میکند و هنگامی که میکوشد تا امور جدی همچون دین، هنر، سیاست، تاریخ و علم را در این قالب عرضه کند بسیار خطرناک میشود.
جناب واترز ۲۵ سال قبل در طنزی تلخ گوشزد کرد که وسایل ارتباط جمعی نه تنها شکل دهنده و جهت دهنده هستند بلکه به ما تحمیل میکنند که به چه چیز چگونه و چرا بیاندیشیم و احساسش کنیم.
ترانه ی "Amused to Death" سرگرم تا سرحد مرگ نقطه ی پایان این آلبوم است، پنجمین آلبوم انفرادی راجر واترز که حاصل ٥ سال کار مداوم و همکاری با هنرمندانی چون "جف بک"، "دان هنلی" و حتا یکی از بیتلزهاست.
نام ترانه که اصطلاحی با مفهوم شور چیزی را درآوردن است از کتاب "سرگرم کردن خود تا سرحد مرگ" نوشته ی نیل پستمن در سال ١٩٨٥ گرفته شده و کاور آلبوم و ترانه هم که میمونی را پای تلویزیون به تصویر کشیده یادآور ادیسه ی فضایی استنلی کوبریک است.
راجر درباره این کاور میگوید : "میمون نمادی از انسانی ست که ده سال با دهان باز پای شبکه های تلویزیون نشسته است."
ترانه در مجموع کنایه ای ست به هر آنچه از رسانه منتشر میشود و مخاطبان که به ظاهر چشم و گوششان باز است اما چشم و گوش بسته آن را میپذیرند و رنگی را که آنها میخواهند میگیرند.
ترانه با آگاهی از اینکه من بیمارم اما نمیدانم چه مرگم است شروع میشود و بلافاصله به زندگی مصرف گرا و تلویزیون اشاره میشود و تاریخ مصرف افرادی که از این طریق به شهرت میرسند، در ادامه به خدشه دار کردن آبروی مردم برای تامین خوراک رسانه اشاره میکند، بعد از آن سردی روابط انسانی را نتیجه بزرگ شدن کودکان پای تلویزیون میداند که دیگر نه فکر کردنی هست نه اشکی برای ریختن و نه احساسی باقی مانده(میدانیم که مغز در هنگام تماشای تلویزیون کمترین فعالیت و کارکرد را دارد حتا از موقعی که در خواب باشیم، و در اصطلاح تماشا؛ یک هیپنوتیزم یا خلسه ست)
راجر سپس خلسه ی رسانه ای و مبهوت ماندن پای تلویزیون را با مست و لایعقل بودن مقایسه میکند و میگوید یک عمر تمام کارهایی را کردیم که رسانه به ما تلقین کرد ولی در انتها کالبد خشک و بی روح ما را شاید موجوداتی فرازمینی بررسی کنند و بفهمند که ما خودمان رو تا سرحد مرگ سرگرم کردیم.
حالا راجر واترز با توجه به فضاهای رسانه ای جدید نسخه ی نویی از آلبوم سرگرم تا حد مرگ منتشر کرده و در آن به تاثیرات رسانه های همراه هم پرداخته است که با استفاده از امکان اینترنت این سرگرمی را به اوج رسانده اند.
@Absurdmindsmedia
@yourmedia
رسانه شما سینمای مستند و معناگرا
«راجر واترز - سرگرم تا سرحد مرگ» نویسنده: #قاسم_مظاهری @Ghasemmazahery ما به تلویزیون نگاه میکنیم یا تلویزیون به ما نگاه میکند؟! "جرج اورول" در کتاب ١٩٨٤ گفته بود رسانه ما را میبیند و میشنود و به اجبار کنترلمان میکند تا آنچه را که میخواهد انجام دهیم…
Telegram
Absurd Mind's Media
رسانه شما سینمای مستند و معناگرا
https://t.iss.one/absurdmindsmedia/17349
"Amused To Death" by Roger Waters
Doctor, Doctor, what is wrong with me
This supermarket life is getting long
what is the heart life of a color tv
what is the shelf life of a teenage queen
Ooooh western woman, Ooooh western girl
News hound sniffs the air, when Jessica Hahn goes down
He latches on to that symbol of detatchment
Attracted by the peeling away of feeling
The celebrity of the abused shell, the belle
Ooooh western woman, Oooooh western girl
Ooooh western woman, Oooooh western girl
And the children of Melrose strut their stuff
is absolute zero cold enough
and out in the valley, warm and clean
the little ones sit by their tv screen
no thoughts to think, no tears to cry
all sucked dry, down to the very last breathe
bartender what is wrong with me,
why am i so out of breathe
the captain said excuse me ma''am
the species has amused itself to death
amused itself to death
it has amused itself to death
amused itself to death
we watched a tragedy unfold
we did as we were told
we bought and sold
it was the greatest show on earth
but then it was over
we ohhed and awed
we drove our racing cars
we ate our last few jars of caviar
and somewhere out there in the stars
a keen eyed look out
spied a flickering light
our last hurrah
our last hurrah
and when they found our shadows
grouped round the tv sets
they ran down every lead
they repeated every test
they checked out all the data on their list
and then the alien anthropologist
admitted they were still perplexed
but on eliminating every other reason
for our sad demise
they logged the only explanation left
this species has amused itself to death
no tears to cry, no feelings left
the species has amused itself to death
amused itself to death
Doctor, Doctor, what is wrong with me
This supermarket life is getting long
what is the heart life of a color tv
what is the shelf life of a teenage queen
Ooooh western woman, Ooooh western girl
News hound sniffs the air, when Jessica Hahn goes down
He latches on to that symbol of detatchment
Attracted by the peeling away of feeling
The celebrity of the abused shell, the belle
Ooooh western woman, Oooooh western girl
Ooooh western woman, Oooooh western girl
And the children of Melrose strut their stuff
is absolute zero cold enough
and out in the valley, warm and clean
the little ones sit by their tv screen
no thoughts to think, no tears to cry
all sucked dry, down to the very last breathe
bartender what is wrong with me,
why am i so out of breathe
the captain said excuse me ma''am
the species has amused itself to death
amused itself to death
it has amused itself to death
amused itself to death
we watched a tragedy unfold
we did as we were told
we bought and sold
it was the greatest show on earth
but then it was over
we ohhed and awed
we drove our racing cars
we ate our last few jars of caviar
and somewhere out there in the stars
a keen eyed look out
spied a flickering light
our last hurrah
our last hurrah
and when they found our shadows
grouped round the tv sets
they ran down every lead
they repeated every test
they checked out all the data on their list
and then the alien anthropologist
admitted they were still perplexed
but on eliminating every other reason
for our sad demise
they logged the only explanation left
this species has amused itself to death
no tears to cry, no feelings left
the species has amused itself to death
amused itself to death
رسانه شما سینمای مستند و معناگرا
https://t.iss.one/absurdmindsmedia/17349
«سرگرم تا سرحد مرگ»
ترانهسُرا: راجر واترز
برگردان: #قاسم_مظاهری
@Ghasemmazahery
دکتر دکتر، چه بلایی سرم آمده؟
این زندگیِ سوپرمارکتی داره طولانی میشه
سرشتِ زندگیِ یه تلویزیون رنگی چیه؟
تاریخ مصرف یه ملکه زیبایی چقدره؟
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
سگِ شکارچیِ خبر بو میکشید، وقتی جسیکا هان* با خاک یکی شد
به اون سمبُلِ انزوا، گیر داد
مجذوب خدشهدار کردن احساسات بود
همون ستارههای بیحرمت شده، همون سوگولیها
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
بچههای «ملروز» فخرفروشی میکنن
راستی، صفر مطلق به اندازه کافی سرد هست؟
و اون طرف تر توی «ولی*»، گرم و تمیز
بچهها پای صفحه تلوزیونهاشون لم دادن
نه فکری برای اندیشیدن
نه اشکی برای گریه کردن
تمام استعدادهاشون خشک شده
تا قطرهی آخر
ساقی، من چه مرگم شده؟
چرا اینقدر بی رمقم؟
کاپیتان گفت: «ببخشید مادام»
این «گونهی بشر» خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده
سرگرم تا سرحد مرگ
سرگرم تا سرحد مرگ
ما تماشاچیِ فاجعه درحال ظهور بودیم
هر کاری گفتن، کردیم
کاسبی کردیم
این بزرگترین نمایش کل دنیا بود
ولی یه دفعه تمام شد
هورا کشیدیم و سوت زدیم
با ماشینهای مسابقهای تخته کردیم
چند ظرف آخر خاویارمون رو خوردیم
و اون دورها یه جایی وسط ستارهها
یه چشم تیزبین
سوسوی نورها رو میپایید
نفسهای آخر ما
تقلای آخر ما
و وقتی جسم بیجان ما رو پیدا کردند
که همه مون دور تلوزیون جمع شده بودیم
تمام سرنخها رو بررسی کردند
تمام آزمایشها رو تکرار کردند
تمام اطلاعات پروندههاشون رو بررسی کردند
و بعد «انسانشناسان فضایی»
اعتراف کردن که هنوز سردرگمن
اما وقتی تمام دلایل دیگه انقراض غمانگیز ما رو
کنار گذاشتند
تنها توجیه باقی مانده رو ثبت کردند:
«این گونهی بشر خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده»
نه اشکی برای گریه کردن، نه احساسی مانده
این گونهی بشر خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده
سرگرم تا سرحد مرگ
سرگرم تا سرحد مرگ
@Absurdmindsmedia
@yourmedia
____
*بازیگر و مدل آمریکایی که رابطه جنسی اش با یک کشیش رسانه ای شد و راجر واترز با آوردن این نام به جسیکاهای اشاره دارد که رسانه برای تأمین خوراکش حاضر است حتا آبروی آنها را ببرند
*سان فرناندو ولی در لس آنجلس به ولی معروف است، و راجر بخاطر تفاوت فرهنگی و سبک زندگی مردم ولی با ملروز از این اسامی برای تضاد استفاده کرده است
ترانهسُرا: راجر واترز
برگردان: #قاسم_مظاهری
@Ghasemmazahery
دکتر دکتر، چه بلایی سرم آمده؟
این زندگیِ سوپرمارکتی داره طولانی میشه
سرشتِ زندگیِ یه تلویزیون رنگی چیه؟
تاریخ مصرف یه ملکه زیبایی چقدره؟
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
سگِ شکارچیِ خبر بو میکشید، وقتی جسیکا هان* با خاک یکی شد
به اون سمبُلِ انزوا، گیر داد
مجذوب خدشهدار کردن احساسات بود
همون ستارههای بیحرمت شده، همون سوگولیها
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
اوو زن غربی
اوو دختر غربی
بچههای «ملروز» فخرفروشی میکنن
راستی، صفر مطلق به اندازه کافی سرد هست؟
و اون طرف تر توی «ولی*»، گرم و تمیز
بچهها پای صفحه تلوزیونهاشون لم دادن
نه فکری برای اندیشیدن
نه اشکی برای گریه کردن
تمام استعدادهاشون خشک شده
تا قطرهی آخر
ساقی، من چه مرگم شده؟
چرا اینقدر بی رمقم؟
کاپیتان گفت: «ببخشید مادام»
این «گونهی بشر» خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده
سرگرم تا سرحد مرگ
سرگرم تا سرحد مرگ
ما تماشاچیِ فاجعه درحال ظهور بودیم
هر کاری گفتن، کردیم
کاسبی کردیم
این بزرگترین نمایش کل دنیا بود
ولی یه دفعه تمام شد
هورا کشیدیم و سوت زدیم
با ماشینهای مسابقهای تخته کردیم
چند ظرف آخر خاویارمون رو خوردیم
و اون دورها یه جایی وسط ستارهها
یه چشم تیزبین
سوسوی نورها رو میپایید
نفسهای آخر ما
تقلای آخر ما
و وقتی جسم بیجان ما رو پیدا کردند
که همه مون دور تلوزیون جمع شده بودیم
تمام سرنخها رو بررسی کردند
تمام آزمایشها رو تکرار کردند
تمام اطلاعات پروندههاشون رو بررسی کردند
و بعد «انسانشناسان فضایی»
اعتراف کردن که هنوز سردرگمن
اما وقتی تمام دلایل دیگه انقراض غمانگیز ما رو
کنار گذاشتند
تنها توجیه باقی مانده رو ثبت کردند:
«این گونهی بشر خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده»
نه اشکی برای گریه کردن، نه احساسی مانده
این گونهی بشر خودش رو تا سرحد مرگ سرگرم کرده
سرگرم تا سرحد مرگ
سرگرم تا سرحد مرگ
@Absurdmindsmedia
@yourmedia
____
*بازیگر و مدل آمریکایی که رابطه جنسی اش با یک کشیش رسانه ای شد و راجر واترز با آوردن این نام به جسیکاهای اشاره دارد که رسانه برای تأمین خوراکش حاضر است حتا آبروی آنها را ببرند
*سان فرناندو ولی در لس آنجلس به ولی معروف است، و راجر بخاطر تفاوت فرهنگی و سبک زندگی مردم ولی با ملروز از این اسامی برای تضاد استفاده کرده است
🔅یکی از مایوس کننده ترین مسائل در قرن بیستم این بود که معلوم شد تحصیل اجباری و پیشرفت و تکنولوژیکی و پیشرفت دانش و فرهنگ به هیچ روی منجر به بهتر شدن آدم ها یا محتاط تر و مهربان شدنشان، آن گونه که در قرن نوزدهم سخت بدان باور داشتند، نمی شود و عده ی کثیری از قاتل ها و آدمکش ها و عاملان کشتارهای دسته جمعی اتفاقا عاشق هنر هستند و به اپرا گوش می دهند و به نمایشگاه ها می روند و شعر می سرایند و علوم انسانی و طب می خوانند و در میان فیلسوفان این عقیده شیوع بیشتری پیدا کرد که قرن بیستم نقطه ی پایانی بر اومانیسم نهاده است و دوران تازه ای آغاز شده است که آن را پسااومانیسم خواندند، چون روشن نبود چگونه باید این دوران تازه را تعریف کرد.
📕 شهر فرنگ اروپا
✍🏻 پاتریک اوئورژدنیک
ترجمه : #خشایار_دیهیمی
t.iss.one/sedanet1/33
🌏جامعهشناسی👇
@IRANSOCIOLOGY
@yourmedia
📕 شهر فرنگ اروپا
✍🏻 پاتریک اوئورژدنیک
ترجمه : #خشایار_دیهیمی
t.iss.one/sedanet1/33
🌏جامعهشناسی👇
@IRANSOCIOLOGY
@yourmedia
Telegram
بایگانی صدانت
سینمای دولتی خود فاخر خوانده
🎦ادعاهای عجیب در فیلم تنگهی ابوقریب
نهادسازی موازی کار را خرابتر میکند
دیروز در سینما فیلم «تنگهی ابوقریب» را دیدم. ابتدای فیلم آرم سازمان اوج نقش بست که مدیرعاملش افتخار میکند پول محصولاتش را از سپاه میگیرد. در پایان فیلم جملهای بر پردهی سینما نمایش داده شد که از آن عکس گرفتم.
نوشته بود: «عراق در صورت عبور از تنگهی ابوقریب میتوانست به سرعت نیروهایش را به اندیمشک و دزفول برساند و با اشغال خوزستان خود را بهعنوان برندهی اصلی جنگ تثبیت کند. گردان عمار از لشکر 27 محمد رسولالله با دستان خالی و لبهای تشنهی افرادش مانع از اتمام این کار شد و سرنوشت جنگ را در آخرین روزها تغییر داد. داستان این مردان در میانهی تاریخ رسمی روزهای پایانی جنگ گم شد. پنج روز بعد قطعنامهی 598 بین ایران و عراق برای صلحی دائمی به امضا رسید.»
جملههایی که بناست اهمیت سرگذشت قهرمانان این داستان را پررنگتر کند اما درست به نظر نمیرسد. برای نشاندادن عظمت فداکاری رزمندگان، نیازی به بزرگنمایی کارهایشان نیست.
معلوم نیست سازندگان فیلم بر اساس کدام استدلال میگویند اگر عراق از تنگهی ابوقریب بگذرد بهسرعت به اندیمشک و دزفول میرسد، یعنی به سرعت دشت عباس را طی میکند و به رودخانهی کرخه میرسد و بعد به آسانی از رودخانه عبور میکند و اندیمشک و دزفول را اشغال میکند. جالب است که عزیزان به این حد هم اکتفا نکردهاند و نوشتهاند ارتش عراق خوزستان را هم اشغال میکرد، یعنی با پیشروی چندصد کیلومتری پس از دزفول و اندیمشک، اهواز، خرمشهر، آبادان و ... را هم میگرفت. این در حالی است که در حملهی 21 تیرماه 67 آشفتگی خطوط دفاعی ایران، اوج خودش را نشان داد. حتی ارتش عراق پس از سالها تا کیلومترها در عمق خاک ایران پیش رفت و شهر دهلران را نیز تصرف کرد و چند روز در اشغال نگه داشت و بعد عقب نشست؛ قصد ماندن نداشت و در محور فکه نیز که تنگهی ابوقریب در آن قرار داشت شکستهای تلخی نصیب ایران شد و نه تنها بحث اشغال خوزستان که حتی اشغال اندیمشک و دزفول هم مطرح نبوده اما گویا سازندگان فیلم از جایی دیگر به اهداف عراق برای اشغال خوزستان در این حمله پی بردهاند!
آنها مدعی هستند مقاومت گردان عمار در تنگهی ابوقریب سرنوشت جنگ را تغییر داده و به بیننده چنین القا میشود که وجود یک گردان واقعا میتواند سرنوشت جنگ را تغییر دهد این در حالی است که عراق در 4 ماه آخر جنگ یکی پس از دیگری مناطقی را که ما سالها در عملیاتهای بسیار سخت گرفته بودیم، گرفت و دهها گردان ما نتوانستند این مناطق را حفظ کنند و سرنوشت جنگ را تغییر دهند.
در خط آخر نیز یک جملهی عجیب وجود دارد: «پنج روز بعد، قطعنامهی 598 بین ایران و عراق برای صلحی دائمی به امضا رسید.» بگذریم از اینکه در واقع قطعنامهها میان طرفین امضا نمیشوند و موضوع قطعنامه نیز آتشبس بود و ارتباطی با صلح دائمی که سازندگان فیلم میگویند نداشت و اینکه قطعنامه یک سال قبل از این ماجراها در شورای امنیت سازمان ملل تصویب شده بود و ایران با تلخی تمام ناچار به پذیرش آن در 27 تیر 1367 شد که امام از آن بهعنوان جام زهر یاد کرد. اما روال جملات انتهایی بهگونهایست که گویا گردان عمار سرنوشت جنگ را تغییر داده و نتیجهی آن امضای قطعنامهی 598 شده است.
فیلم میتوانست بدون این ادعاها نیز جذاب باشد و مظلومیت و فداکاری رزمندگان گردان عمار را به تصویر بکشد که عزیزترین فرزندان این مرزوبوم بودند.
نمیدانم این جملهها از تیم هنری اثر است یا به سازمان سازندهی فیلم مربوط میشود اما این جملات، شبیه توجیهات برخی از دوستان برای تشکیل نهادهای تازه است که مراحلی اینگونه را طی میکند:
1- خطر بزرگی کشور را تهدید میکند و اگر کارهایی که ما میگوییم انجام نشود، این خطر بهسرعت کشور را از پا میاندازد.
2- ما آن کسانی هستیم که میتوانیم جلوی این خطر بزرگ را بگیریم اما این کار با نهادها و روندهای رسمی کشور ممکن نیست. به جملهی کنایهآمیز انتهای فیلم توجه کنید: «داستان این مردان در میانهی تاریخ رسمی روزهای پایانی جنگ گم شد.»
3- کار با انتقاد از نهادهای رسمی و تلاش برای اثبات ناتوانیشان آغاز میشود و به تشکیل نهادهای جدید ختم میشود. در اوجِ سختیهای اقتصادیِ اهالی فرهنگ، نهادهایی با اوجِ برخورداری از امکانات شکل میگیرند که تعادل صحنهی فرهنگ را بر هم میزنند.
آیا تجربهی اینگونه نهادسازیها با دقت بررسی شده است؟ آیا ایجاد تشكیلات موازی مانند سازمان اوج يا شبکهی افق یا نهادهای موازیِ نظامی- فرهنگی توانسته اهداف را برآورده کند؟ اين نهادها با چه هزینهای به چه اهدافی رسیدهاند؟
چقدر باید زمان بگذرد که کسانی دوباره بیایند و بگویند این نهادها نیز نتوانستند خواستهی انقلاب را تامین کنند؟
https://goo.gl/yJgwCq
https://t.iss.one/jafarshiralinia
🎦ادعاهای عجیب در فیلم تنگهی ابوقریب
نهادسازی موازی کار را خرابتر میکند
دیروز در سینما فیلم «تنگهی ابوقریب» را دیدم. ابتدای فیلم آرم سازمان اوج نقش بست که مدیرعاملش افتخار میکند پول محصولاتش را از سپاه میگیرد. در پایان فیلم جملهای بر پردهی سینما نمایش داده شد که از آن عکس گرفتم.
نوشته بود: «عراق در صورت عبور از تنگهی ابوقریب میتوانست به سرعت نیروهایش را به اندیمشک و دزفول برساند و با اشغال خوزستان خود را بهعنوان برندهی اصلی جنگ تثبیت کند. گردان عمار از لشکر 27 محمد رسولالله با دستان خالی و لبهای تشنهی افرادش مانع از اتمام این کار شد و سرنوشت جنگ را در آخرین روزها تغییر داد. داستان این مردان در میانهی تاریخ رسمی روزهای پایانی جنگ گم شد. پنج روز بعد قطعنامهی 598 بین ایران و عراق برای صلحی دائمی به امضا رسید.»
جملههایی که بناست اهمیت سرگذشت قهرمانان این داستان را پررنگتر کند اما درست به نظر نمیرسد. برای نشاندادن عظمت فداکاری رزمندگان، نیازی به بزرگنمایی کارهایشان نیست.
معلوم نیست سازندگان فیلم بر اساس کدام استدلال میگویند اگر عراق از تنگهی ابوقریب بگذرد بهسرعت به اندیمشک و دزفول میرسد، یعنی به سرعت دشت عباس را طی میکند و به رودخانهی کرخه میرسد و بعد به آسانی از رودخانه عبور میکند و اندیمشک و دزفول را اشغال میکند. جالب است که عزیزان به این حد هم اکتفا نکردهاند و نوشتهاند ارتش عراق خوزستان را هم اشغال میکرد، یعنی با پیشروی چندصد کیلومتری پس از دزفول و اندیمشک، اهواز، خرمشهر، آبادان و ... را هم میگرفت. این در حالی است که در حملهی 21 تیرماه 67 آشفتگی خطوط دفاعی ایران، اوج خودش را نشان داد. حتی ارتش عراق پس از سالها تا کیلومترها در عمق خاک ایران پیش رفت و شهر دهلران را نیز تصرف کرد و چند روز در اشغال نگه داشت و بعد عقب نشست؛ قصد ماندن نداشت و در محور فکه نیز که تنگهی ابوقریب در آن قرار داشت شکستهای تلخی نصیب ایران شد و نه تنها بحث اشغال خوزستان که حتی اشغال اندیمشک و دزفول هم مطرح نبوده اما گویا سازندگان فیلم از جایی دیگر به اهداف عراق برای اشغال خوزستان در این حمله پی بردهاند!
آنها مدعی هستند مقاومت گردان عمار در تنگهی ابوقریب سرنوشت جنگ را تغییر داده و به بیننده چنین القا میشود که وجود یک گردان واقعا میتواند سرنوشت جنگ را تغییر دهد این در حالی است که عراق در 4 ماه آخر جنگ یکی پس از دیگری مناطقی را که ما سالها در عملیاتهای بسیار سخت گرفته بودیم، گرفت و دهها گردان ما نتوانستند این مناطق را حفظ کنند و سرنوشت جنگ را تغییر دهند.
در خط آخر نیز یک جملهی عجیب وجود دارد: «پنج روز بعد، قطعنامهی 598 بین ایران و عراق برای صلحی دائمی به امضا رسید.» بگذریم از اینکه در واقع قطعنامهها میان طرفین امضا نمیشوند و موضوع قطعنامه نیز آتشبس بود و ارتباطی با صلح دائمی که سازندگان فیلم میگویند نداشت و اینکه قطعنامه یک سال قبل از این ماجراها در شورای امنیت سازمان ملل تصویب شده بود و ایران با تلخی تمام ناچار به پذیرش آن در 27 تیر 1367 شد که امام از آن بهعنوان جام زهر یاد کرد. اما روال جملات انتهایی بهگونهایست که گویا گردان عمار سرنوشت جنگ را تغییر داده و نتیجهی آن امضای قطعنامهی 598 شده است.
فیلم میتوانست بدون این ادعاها نیز جذاب باشد و مظلومیت و فداکاری رزمندگان گردان عمار را به تصویر بکشد که عزیزترین فرزندان این مرزوبوم بودند.
نمیدانم این جملهها از تیم هنری اثر است یا به سازمان سازندهی فیلم مربوط میشود اما این جملات، شبیه توجیهات برخی از دوستان برای تشکیل نهادهای تازه است که مراحلی اینگونه را طی میکند:
1- خطر بزرگی کشور را تهدید میکند و اگر کارهایی که ما میگوییم انجام نشود، این خطر بهسرعت کشور را از پا میاندازد.
2- ما آن کسانی هستیم که میتوانیم جلوی این خطر بزرگ را بگیریم اما این کار با نهادها و روندهای رسمی کشور ممکن نیست. به جملهی کنایهآمیز انتهای فیلم توجه کنید: «داستان این مردان در میانهی تاریخ رسمی روزهای پایانی جنگ گم شد.»
3- کار با انتقاد از نهادهای رسمی و تلاش برای اثبات ناتوانیشان آغاز میشود و به تشکیل نهادهای جدید ختم میشود. در اوجِ سختیهای اقتصادیِ اهالی فرهنگ، نهادهایی با اوجِ برخورداری از امکانات شکل میگیرند که تعادل صحنهی فرهنگ را بر هم میزنند.
آیا تجربهی اینگونه نهادسازیها با دقت بررسی شده است؟ آیا ایجاد تشكیلات موازی مانند سازمان اوج يا شبکهی افق یا نهادهای موازیِ نظامی- فرهنگی توانسته اهداف را برآورده کند؟ اين نهادها با چه هزینهای به چه اهدافی رسیدهاند؟
چقدر باید زمان بگذرد که کسانی دوباره بیایند و بگویند این نهادها نیز نتوانستند خواستهی انقلاب را تامین کنند؟
https://goo.gl/yJgwCq
https://t.iss.one/jafarshiralinia
#مدیریت_فرهنگی محکوم به شکست به دلیل کمبود دانش و فهم رسانه ای و فنی از دنیای رسانه .
#رسانه_شما
#yourmedia
#رسانه_شما
#yourmedia
#اکران_هفتگی_خوابگاهها
#چهارشنبه_شبها
این هفته : " رهایی از شاوشنگ " (SHAWSHANK redemption)
ساعت 15 : 21
آمفی تآتر آفتاب ( مجموعه ی خوابگاه هفت تیر)
@yourmedia
#چهارشنبه_شبها
این هفته : " رهایی از شاوشنگ " (SHAWSHANK redemption)
ساعت 15 : 21
آمفی تآتر آفتاب ( مجموعه ی خوابگاه هفت تیر)
@yourmedia
#اکران_هفتگی_خوابگاهها
#چهارشنبه_شبها
این هفته : "her"
ساعت 15 : 21
آمفی تئاتر آفتاب ( مجموعه ی خوابگاه هفت تیر)
@yourmedia
#چهارشنبه_شبها
این هفته : "her"
ساعت 15 : 21
آمفی تئاتر آفتاب ( مجموعه ی خوابگاه هفت تیر)
@yourmedia
"بررسی جنبش دانشجویی ایران "
با حضور :
"حسین دهباشی" (مستند نگار و تاریخ پژوه)
سه شنبه 6 آذرماه
تالار شقایقها
ساعت 19:30
سرویس رفت از خوابگاهها ساعت 19 (همراه با سرویس برگشت)
@yourmedia
با حضور :
"حسین دهباشی" (مستند نگار و تاریخ پژوه)
سه شنبه 6 آذرماه
تالار شقایقها
ساعت 19:30
سرویس رفت از خوابگاهها ساعت 19 (همراه با سرویس برگشت)
@yourmedia
👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"بررسی جنبش دانشجویی ایران "
با حضور :
"حسین دهباشی" (مستند نگار و تاریخ پژوه)
سه شنبه 6 آذرماه
تالار شقایقها
ساعت 19:30
سرویس رفت از خوابگاهها ساعت 19 (همراه با سرویس برگشت)
@yourmedia
با حضور :
"حسین دهباشی" (مستند نگار و تاریخ پژوه)
سه شنبه 6 آذرماه
تالار شقایقها
ساعت 19:30
سرویس رفت از خوابگاهها ساعت 19 (همراه با سرویس برگشت)
@yourmedia
اندر مصائب دانشجو و سیاست
الف:
جماعت دانشجو اغلب با شوری و شیرینی و شورینی شعارها، شیفته و فریفته میشود. و تنها وقتی به هوش آمده و پخته شده که عمر حضورش در دانشگاه تمام شده و در انتخابات ۴سال بعد، دلزده از سیاست، رفته سراغ سختیهای زندگی. این است که جنبش دانشجویی علیرغم معصومیت و آرمانخواهی و سر و صدایش اغلب نردبان دیگران است.
ب:
دانشجو میخواهد فلک را سقف بشکافد. میخواهد خورشید را با دست بگیرد. صبر ندارد. تن به خواندن تاریخ نمیدهد. و حوصله برای شنیدن ندارد. در نفسِ زندانیشدن، کتکخوردن، فریاد زدن، توهینکردن و توهینشنیدن فضیلتی میبیند. روح جواناش با آدرنالین مست میشود. باور ندارد که اینها عیب است.
ج:
دانشجو به کم راضی نمیشود. عارش میآید اکتفا کند به خوب درس خواندن و حسابی متخصص شدن. میخواهد کارهای بزرگ کند. لاجرم آلوده سیاست میشود. از یک پوسترچسباندن یا پاره کردن ساده تا ستارهدارشدن و خدای نکرده امثال کهریزک. اصلا باور نمیکند که این جناح ته همان کرباسی است که آن جناح سرش!
د:
دانشجو گمان میکند دنیا به دور او میچرخد. فکر میکند لابد خیلی مهم است. خیلی دیر میفهمد برای هیچکس مهم نیست مگر پدر و مادرش، دستِبالا نامزدش.
بعد میخواهد همه اینها را به دانشجوی نسل بعدش بگوید. اما مگر او گوش میکند؟ مگر خودش گوش میکرد؟
#حسین_دهباشی
@iranoralhistory
@yourmedia
الف:
جماعت دانشجو اغلب با شوری و شیرینی و شورینی شعارها، شیفته و فریفته میشود. و تنها وقتی به هوش آمده و پخته شده که عمر حضورش در دانشگاه تمام شده و در انتخابات ۴سال بعد، دلزده از سیاست، رفته سراغ سختیهای زندگی. این است که جنبش دانشجویی علیرغم معصومیت و آرمانخواهی و سر و صدایش اغلب نردبان دیگران است.
ب:
دانشجو میخواهد فلک را سقف بشکافد. میخواهد خورشید را با دست بگیرد. صبر ندارد. تن به خواندن تاریخ نمیدهد. و حوصله برای شنیدن ندارد. در نفسِ زندانیشدن، کتکخوردن، فریاد زدن، توهینکردن و توهینشنیدن فضیلتی میبیند. روح جواناش با آدرنالین مست میشود. باور ندارد که اینها عیب است.
ج:
دانشجو به کم راضی نمیشود. عارش میآید اکتفا کند به خوب درس خواندن و حسابی متخصص شدن. میخواهد کارهای بزرگ کند. لاجرم آلوده سیاست میشود. از یک پوسترچسباندن یا پاره کردن ساده تا ستارهدارشدن و خدای نکرده امثال کهریزک. اصلا باور نمیکند که این جناح ته همان کرباسی است که آن جناح سرش!
د:
دانشجو گمان میکند دنیا به دور او میچرخد. فکر میکند لابد خیلی مهم است. خیلی دیر میفهمد برای هیچکس مهم نیست مگر پدر و مادرش، دستِبالا نامزدش.
بعد میخواهد همه اینها را به دانشجوی نسل بعدش بگوید. اما مگر او گوش میکند؟ مگر خودش گوش میکرد؟
#حسین_دهباشی
@iranoralhistory
@yourmedia
"رسانه ی شما " بنا بر رسالت خود مبنی بر #تقویت_روحیه ی_آزاد اندیشی و #پرسشگری و #تقویت_صدای_دانشجو در دانشگاه ، تلاش می کند که با عبور از موانع اعم از سنگ اندازی ها، حاشیه سازی ها، تحریم ها و ... به مسیر خود در کمک به ایجاد فضایی بازتر و آزادانه تر برای تقویت روحیه ی " اندیشه ورزی " و " پرسشگری" دانشجویان ( به دور از تعصبات و جناح بندی ها و شورو هیجانات و قیل و قال ها ) ادامه دهد به این امید که تمامی دانشجویان بتوانند از مسیر پرسشگری و نه هیجانات و القائات ، "افکار " خود را پی ریزی نمایند ...بر این باوریم و به این دل خوش داریم که در این مسیر پر فراز و نشیب حتی برداشتن سنگ کوچکی از مسیر رهروان اندکی راه را هموارتر خواهد کرد ...
در ادامه صوت جلسه ی روز سه شنبه با حضور جناب آقای دهباشی – مستند نگار و تاریخ پژوه معاصر- به همراه خلاصه ای از پرسش و پاسخ دانشجویان محترم قرار داده می شود :
-آیا دعوت جنبش عدالتخواه از رهبری کار درستی بود؟ آیا مردم بعد از چهل سال حق نقد از رهبر خود را ندارند؟
پاسخ: به نظر من پرسش درستی است و من بلافاصله حمایت کرده و خواهان این حق برای روزنامه نگاران شدم
اما [قا ئلم که] از نظر تشکیلاتی در این فضای ملتهب خودکشی کرده و ممکن است منجر به حذف شان شود.
-چرا 13 آبان را حماسه نامیدند با آنکه موسوی خوئینی ها بدون اجازه امام این اتفاق را برنامه ریزی کرد و چرا امام آن را انقلاب دوم نامید؟
پاسخ : می شود گفت که 13 آبان به نوعی انقلاب دوم هست زیرا همه اتفاق هایی که انتظار می رفت در انقلاب اول رخ دهد در انقلاب دوم اتفاق افتاده و لایه های داخلی با هم تسویه حساب می کنند البته این به معنی خوب یا بد بودن آن نیست.
در ضمن یک نکته که چند سال اخیر متوجه شدم دست کم گرفتن نقش حاج احمد خمینی در جهت دهی فکر امام هست.
-تاریخ را فاتحان می نویسند یا نه؟
پاسخ: تاریخ را هم فاتحان می نویسند هم شکست خوردگان هر کس قلم دستش باشد می نویسد. اما در گام نخست کسانی می نویسند که از تاریخ به عنوان یکی از ابزارها و شاخص های تغییر قدرت استفاده می کنند.
اینکه گفته می شود که تاریخ را دهه ها بعد باید نوشت فقط به این دلیل نیست که اسناد جدیدی بدست می آید بلکه دلیل دیگر آن این است که بعد از دهه ها حساسیت انسان ها برای تحریف تاریخ به نفع خود کمتر می شود.
-کارآمدی جنبش های دانشجویی مانند بسیج چه بوده است؟
پاسخ: من بسیج را خیلی مصداق جنبش دانشجویی نمی دانم چون جریانی است که تعاملات آن ناظر بر تصمیماتی است که خارج از دانشگاه گرفته می شود بنابراین بسیج را "حرکت" دانشجویی می دانم. حرف خود را اصلاح می کنم بسیج جنبش دانشجویی هست اما جنبش دانشجویی مستقل نیست.
-جنبش دانشجویی را در یک جمله چگونه تعریف می کنید؟
پاسخ: جنبش دانشجویی هر تحول اجتماعی است که در دانشگاه ها خارج از کارکرد و کار ویژه ی ویژه ی دانشگاه اتفاق می افتد. کار ویژه ی ویژه ی دانشگاه ها درس خواندن است بنابراین یک حرکت محیط زیستی در دانشگاه ها یک جنبش است زیرا ذات دانشگاه حرکت محیط زیستی نیست.
-راهکار شما به وضعیت امروز جمهوری اسلامی چیست؟ آیا لیبرالیسم یا چپ اسلامی یا تغییر رژیم راه حل امروز است؟
پاسخ: این سوالات بیشتر از سطحی است که از یک تاریخ پژوه پرسیده شود، حوزه تخصصی من در زمینه گذشته است این سوال ها مربوط به آینده است.
-چرا دانشجویانی که از سفارت آمریکا بالا رفتند امروز به این وضعیت دچار شدند و فعالیت چندانی در فضای علمی و غیر ندارند؟
پاسخ: تعبیر قابل تعاملی رو بیان می کنم که می توانید نپذیرید اما درباره آن فکر کنید: انقلابی بودن در ابتدای انقلاب به معنی اهداف انقلابی و روش های انقلابی است. اما بعد از استقرار حکومت دیگر روش های انقلابی برای اهداف انقلابی مطرح نیست باید از ساز و کار اداری آن استفاده کرد.
-با توجه به شرایط فعلی آیا امکان دارد که دانشجویان دوباره مانند قبل از انقلاب دست به جنبش های خشونت آمیز بزنند؟
پاسخ: متاسفانه بله. "متاسفانه"[می گویم] ، چون در یک جامعه متمدن افراد با مسلسل با هم صحبت نمی کنند با یکدیگر گفتگو می کنند. "بله" [می گویم ] ، چون ما در جاهایی انسداد سیاسی داریم و طرف مقابل راهی را برای گفتگو باقی نمی گذارد و افراد مقابل هم فکر می کنند که باید در کوتاه مدت به نتایج ملموس برسند. نتایج ملموس در کوتاه مدت با روش های آهسته جواب نداده و بنابراین افراد به سمت روش های تند می روند.
ادامه دارد...
@yourmedia
در ادامه صوت جلسه ی روز سه شنبه با حضور جناب آقای دهباشی – مستند نگار و تاریخ پژوه معاصر- به همراه خلاصه ای از پرسش و پاسخ دانشجویان محترم قرار داده می شود :
-آیا دعوت جنبش عدالتخواه از رهبری کار درستی بود؟ آیا مردم بعد از چهل سال حق نقد از رهبر خود را ندارند؟
پاسخ: به نظر من پرسش درستی است و من بلافاصله حمایت کرده و خواهان این حق برای روزنامه نگاران شدم
اما [قا ئلم که] از نظر تشکیلاتی در این فضای ملتهب خودکشی کرده و ممکن است منجر به حذف شان شود.
-چرا 13 آبان را حماسه نامیدند با آنکه موسوی خوئینی ها بدون اجازه امام این اتفاق را برنامه ریزی کرد و چرا امام آن را انقلاب دوم نامید؟
پاسخ : می شود گفت که 13 آبان به نوعی انقلاب دوم هست زیرا همه اتفاق هایی که انتظار می رفت در انقلاب اول رخ دهد در انقلاب دوم اتفاق افتاده و لایه های داخلی با هم تسویه حساب می کنند البته این به معنی خوب یا بد بودن آن نیست.
در ضمن یک نکته که چند سال اخیر متوجه شدم دست کم گرفتن نقش حاج احمد خمینی در جهت دهی فکر امام هست.
-تاریخ را فاتحان می نویسند یا نه؟
پاسخ: تاریخ را هم فاتحان می نویسند هم شکست خوردگان هر کس قلم دستش باشد می نویسد. اما در گام نخست کسانی می نویسند که از تاریخ به عنوان یکی از ابزارها و شاخص های تغییر قدرت استفاده می کنند.
اینکه گفته می شود که تاریخ را دهه ها بعد باید نوشت فقط به این دلیل نیست که اسناد جدیدی بدست می آید بلکه دلیل دیگر آن این است که بعد از دهه ها حساسیت انسان ها برای تحریف تاریخ به نفع خود کمتر می شود.
-کارآمدی جنبش های دانشجویی مانند بسیج چه بوده است؟
پاسخ: من بسیج را خیلی مصداق جنبش دانشجویی نمی دانم چون جریانی است که تعاملات آن ناظر بر تصمیماتی است که خارج از دانشگاه گرفته می شود بنابراین بسیج را "حرکت" دانشجویی می دانم. حرف خود را اصلاح می کنم بسیج جنبش دانشجویی هست اما جنبش دانشجویی مستقل نیست.
-جنبش دانشجویی را در یک جمله چگونه تعریف می کنید؟
پاسخ: جنبش دانشجویی هر تحول اجتماعی است که در دانشگاه ها خارج از کارکرد و کار ویژه ی ویژه ی دانشگاه اتفاق می افتد. کار ویژه ی ویژه ی دانشگاه ها درس خواندن است بنابراین یک حرکت محیط زیستی در دانشگاه ها یک جنبش است زیرا ذات دانشگاه حرکت محیط زیستی نیست.
-راهکار شما به وضعیت امروز جمهوری اسلامی چیست؟ آیا لیبرالیسم یا چپ اسلامی یا تغییر رژیم راه حل امروز است؟
پاسخ: این سوالات بیشتر از سطحی است که از یک تاریخ پژوه پرسیده شود، حوزه تخصصی من در زمینه گذشته است این سوال ها مربوط به آینده است.
-چرا دانشجویانی که از سفارت آمریکا بالا رفتند امروز به این وضعیت دچار شدند و فعالیت چندانی در فضای علمی و غیر ندارند؟
پاسخ: تعبیر قابل تعاملی رو بیان می کنم که می توانید نپذیرید اما درباره آن فکر کنید: انقلابی بودن در ابتدای انقلاب به معنی اهداف انقلابی و روش های انقلابی است. اما بعد از استقرار حکومت دیگر روش های انقلابی برای اهداف انقلابی مطرح نیست باید از ساز و کار اداری آن استفاده کرد.
-با توجه به شرایط فعلی آیا امکان دارد که دانشجویان دوباره مانند قبل از انقلاب دست به جنبش های خشونت آمیز بزنند؟
پاسخ: متاسفانه بله. "متاسفانه"[می گویم] ، چون در یک جامعه متمدن افراد با مسلسل با هم صحبت نمی کنند با یکدیگر گفتگو می کنند. "بله" [می گویم ] ، چون ما در جاهایی انسداد سیاسی داریم و طرف مقابل راهی را برای گفتگو باقی نمی گذارد و افراد مقابل هم فکر می کنند که باید در کوتاه مدت به نتایج ملموس برسند. نتایج ملموس در کوتاه مدت با روش های آهسته جواب نداده و بنابراین افراد به سمت روش های تند می روند.
ادامه دارد...
@yourmedia
-اگر جنبش دانشجویی از منافع انقلاب اسلامی دفاع کند خلاف رسالت جنبش دانشجویی عمل کرده است؟
پاسخ: هر جنبشی و هر فردی می تواند کاری که درست می داند انجام دهد، صرف نظر از موافق یا مخالف بودن آن با نظرات و خواست مسئولان. عرض من این است که قبل از اینکه شخص ابراز مخالفت یا موافقت کند لطفا و لطفا و لطفا وقت کافی بگذارد برای مطمئن شدن اینکه آیا این نظر درست است یا نه. از جریانی که منتسب است به دانشگاه در طول شصت هفتاد سال گذشته به قدری که در دانشگاه حضور داشته وسواس نسبت به درستی افکار ندیدیم بلکه به مقدار بسیار شیشه شکستن، هو کردن، تشویق کردن، شب ها بی خوابی کشیدن، وقت گذاشتن، مشروط شدن دیدیم.
من به عنوان کسی که خودم در جنبش دانشجویی بودم متوجه نمی شوم که چگونه می شود که فرد فعال جنبش دانشجویی باشد اما تکلیفش در مباحث نظری مشخص نباشد. مشخص نباشد [بطور] شفاف از اقتصاد، حقوق بشر و محیط زیست چه می خواهد؟ اگر به این برسیم آنگاه شهید شدن، زندان رفتن، زندانی کردن توجیه دارد اما تا قبل آن تیری است که در تاریکی می اندازیم.
-به نظر شما رسالت فعلی چه باید باشد؟
پاسخ: بین رفتارها و انگیزهای مختلف جامعه سه عامل تعیین کننده است: آگاهی ، احساسات و منفعت.
تجربه نشان داده است که بین این سه پارامتر آگاهی کمترین سهم را داشته و این مشکل جدی ماست. به نظر من مهم ترین وظیفه جنبش دانشجویی در آینده این است که در ایجاد انگیزه در آینده تلاش کند تا سهم آگاهی در انگیزه های جامعه بیشتر شود. گام نخست بدانیم امر درست چیست، گام دوم خیلی ها می دانیم درست چیست اما به درست عمل نمی کنیم کاری کنیم که اگر درست را پیدا کردیم به درست هم عمل کنیم.
-به لحاظ روشی چقدر تصور می کنید که تاریخ و [خصوصا] تاریخ شفاهی ، بتواند در تبیین مسائل سیاسی درست عمل کند؟
پاسخ: سوال شما بسیار سوال مهمی است. تعبیری درباره شرک هست که شرک مثل مورچه ای سیاه است در شب سیاه بر سنگ سیاه، پیدا کردن واقعیت در تاریخ جز اینکه شما شاهد دست اول باشید واقعا دشوار است، به همین خاطر به گزاره های تاریخی به عنوان زیرساخت و گزاره های سیاسی به عنوان روبنا همیشه به دیده شک و تردید نگاه کنید مگر اینکه خلافش ثابت شود. یعنی برای مثال "خشت خام" را فقط به عنوان یه خبر نگاه کنید، اما خبر واحد ارزشی ندارد مهم این است که یک خبر از منابع مستقل به تواتر گفته شود که مطمئن شوید واقعا رخ داده است و گفته یک نفر نمی تواند مبنای تصمیم گیری باشد.
-اینکه آقای خامنه ای سال 88 گفتند نظر من به نظر آقای احمدی نژاد نزدیک تر است آیا به نظر شخصی شما این صحبت ایشان در آن زمان درست بود؟
پاسخ: نمی دانم
ما درباره وقایع 57 خیلی راحت تر می توانیم صحبت کنیم چون اطلاعاتمان بیشتر است. بسیاری از وجوه اتفاقی که در سال 88 افتاد واقعا روشن نیست چون امروز از وقایعی که در سال 88 اتفاق افتاده به عنوان ابزاری برای دوری یا نزدیکی خود یا رقبا به قدرت استفاده می کنیم. تا زمانی که اشخاص هنوز بازیگر هستند و می توانند قدرت ما و محبوبیت ما را کم یا زیاد کنند و در رای آوردن ما در انتخابات نقش داشته باشند اجازه صحبت به آنها داده نمی شود. به همین خاطر باید ساز و کاری مستقل از دلخواه افراد که به شما یا هر کس دیگری اجازه صحبت بدهد یا نه در نظر بگیریم که در حال حاضر چنین ساز و کاری نداریم و احتمالا تا آینده ی قابل پیش بینی هم نخواهیم داشت.
-اگر کار از کار بگذرد چه؟
-این دقیقا همان اتفاقی است که برای حکومت ها میافتد یعنی از یک جایی به بعد وقتی که اصلاحات نمی کنند با انفجار مواجه می شوند.
در پایان آقای دهباشی آی دی تلگرام خود را [که بنا به وعده ی "رسانه ی شما" در ادامه اعلام خواهد شد] در اختیار دوستانی که به دلیل ذیق وقت موفق به طرح پرسش های خود در جلسه نشدند ، قرار دادند:
@Hosseindehbashi
همچنین ایشان چند نسخه از کتب کمیاب و ارزشمند خود را به کتابخانه ی دانشگاه صنعتی شاهرود اهدا کردند .
"رسانه ی شما " از طرف تمامی دانش جویان "پرسشگر" دانشگاه صنعتی شاهرود از ایشان بدلیل حضور و روش معقول شان در مواجهه با اذهان پرسشگر دانش جویان و همچنین اهدای کتب ارزشمند خود به گنجینه ی کتب دانشگاه صنعتی شاهرود، مراتب
سپاسگزاری و قدردانی را اعلام میدارد .
با امید و آرزوی تقویت روحیه ی #آزاد_اندیشی و #پرسشگری در دانشگاه ها
@yourmedia
پاسخ: هر جنبشی و هر فردی می تواند کاری که درست می داند انجام دهد، صرف نظر از موافق یا مخالف بودن آن با نظرات و خواست مسئولان. عرض من این است که قبل از اینکه شخص ابراز مخالفت یا موافقت کند لطفا و لطفا و لطفا وقت کافی بگذارد برای مطمئن شدن اینکه آیا این نظر درست است یا نه. از جریانی که منتسب است به دانشگاه در طول شصت هفتاد سال گذشته به قدری که در دانشگاه حضور داشته وسواس نسبت به درستی افکار ندیدیم بلکه به مقدار بسیار شیشه شکستن، هو کردن، تشویق کردن، شب ها بی خوابی کشیدن، وقت گذاشتن، مشروط شدن دیدیم.
من به عنوان کسی که خودم در جنبش دانشجویی بودم متوجه نمی شوم که چگونه می شود که فرد فعال جنبش دانشجویی باشد اما تکلیفش در مباحث نظری مشخص نباشد. مشخص نباشد [بطور] شفاف از اقتصاد، حقوق بشر و محیط زیست چه می خواهد؟ اگر به این برسیم آنگاه شهید شدن، زندان رفتن، زندانی کردن توجیه دارد اما تا قبل آن تیری است که در تاریکی می اندازیم.
-به نظر شما رسالت فعلی چه باید باشد؟
پاسخ: بین رفتارها و انگیزهای مختلف جامعه سه عامل تعیین کننده است: آگاهی ، احساسات و منفعت.
تجربه نشان داده است که بین این سه پارامتر آگاهی کمترین سهم را داشته و این مشکل جدی ماست. به نظر من مهم ترین وظیفه جنبش دانشجویی در آینده این است که در ایجاد انگیزه در آینده تلاش کند تا سهم آگاهی در انگیزه های جامعه بیشتر شود. گام نخست بدانیم امر درست چیست، گام دوم خیلی ها می دانیم درست چیست اما به درست عمل نمی کنیم کاری کنیم که اگر درست را پیدا کردیم به درست هم عمل کنیم.
-به لحاظ روشی چقدر تصور می کنید که تاریخ و [خصوصا] تاریخ شفاهی ، بتواند در تبیین مسائل سیاسی درست عمل کند؟
پاسخ: سوال شما بسیار سوال مهمی است. تعبیری درباره شرک هست که شرک مثل مورچه ای سیاه است در شب سیاه بر سنگ سیاه، پیدا کردن واقعیت در تاریخ جز اینکه شما شاهد دست اول باشید واقعا دشوار است، به همین خاطر به گزاره های تاریخی به عنوان زیرساخت و گزاره های سیاسی به عنوان روبنا همیشه به دیده شک و تردید نگاه کنید مگر اینکه خلافش ثابت شود. یعنی برای مثال "خشت خام" را فقط به عنوان یه خبر نگاه کنید، اما خبر واحد ارزشی ندارد مهم این است که یک خبر از منابع مستقل به تواتر گفته شود که مطمئن شوید واقعا رخ داده است و گفته یک نفر نمی تواند مبنای تصمیم گیری باشد.
-اینکه آقای خامنه ای سال 88 گفتند نظر من به نظر آقای احمدی نژاد نزدیک تر است آیا به نظر شخصی شما این صحبت ایشان در آن زمان درست بود؟
پاسخ: نمی دانم
ما درباره وقایع 57 خیلی راحت تر می توانیم صحبت کنیم چون اطلاعاتمان بیشتر است. بسیاری از وجوه اتفاقی که در سال 88 افتاد واقعا روشن نیست چون امروز از وقایعی که در سال 88 اتفاق افتاده به عنوان ابزاری برای دوری یا نزدیکی خود یا رقبا به قدرت استفاده می کنیم. تا زمانی که اشخاص هنوز بازیگر هستند و می توانند قدرت ما و محبوبیت ما را کم یا زیاد کنند و در رای آوردن ما در انتخابات نقش داشته باشند اجازه صحبت به آنها داده نمی شود. به همین خاطر باید ساز و کاری مستقل از دلخواه افراد که به شما یا هر کس دیگری اجازه صحبت بدهد یا نه در نظر بگیریم که در حال حاضر چنین ساز و کاری نداریم و احتمالا تا آینده ی قابل پیش بینی هم نخواهیم داشت.
-اگر کار از کار بگذرد چه؟
-این دقیقا همان اتفاقی است که برای حکومت ها میافتد یعنی از یک جایی به بعد وقتی که اصلاحات نمی کنند با انفجار مواجه می شوند.
در پایان آقای دهباشی آی دی تلگرام خود را [که بنا به وعده ی "رسانه ی شما" در ادامه اعلام خواهد شد] در اختیار دوستانی که به دلیل ذیق وقت موفق به طرح پرسش های خود در جلسه نشدند ، قرار دادند:
@Hosseindehbashi
همچنین ایشان چند نسخه از کتب کمیاب و ارزشمند خود را به کتابخانه ی دانشگاه صنعتی شاهرود اهدا کردند .
"رسانه ی شما " از طرف تمامی دانش جویان "پرسشگر" دانشگاه صنعتی شاهرود از ایشان بدلیل حضور و روش معقول شان در مواجهه با اذهان پرسشگر دانش جویان و همچنین اهدای کتب ارزشمند خود به گنجینه ی کتب دانشگاه صنعتی شاهرود، مراتب
سپاسگزاری و قدردانی را اعلام میدارد .
با امید و آرزوی تقویت روحیه ی #آزاد_اندیشی و #پرسشگری در دانشگاه ها
@yourmedia
#انیمیشن به مثابه بیگ بنگ🎇
نویسنده:👩🏼💻محدثه نورافشان
شاید گزاف نباشد که تاریخ انیمیشن سازی را به قبل از "مدفن کرم های شب تاب" و بعد از آن تقسیم کرده باشیم.
کارهای استودیو ghibli به مدد ستاره هایی چون هایائو میازاکی و ایسائو تاکاهاتا این تصویرگران فرهنگ بشری که هر کدام برای خود مولانایی و اثرشان هر کدام مثنویی برای بشریت بوده، شناخته می شوند.
جای بسی تاسف که زمین و زمینیان امسال از وجود ایسائو تاکاهاتا خالی شد و بار دیگر در نبود یک هنرمند جاودان باید کارهای او را نقد کنیم.@yourmedia
صحبت پیرامون انیمیشن مدفن کرم های شب تاب چیزی شبیه خواندن پیرامون طعم یک گیلاس یا متنی درباره بوی یاس وحشی است، همه توضیحات درباره آنها در عین حال که شاید درست باشد، اما کوچکترین امیدی برای ارتباط عمیق با موارد مذکور وجود ندارد
بوی یاس وحشی را تنها بوییدن کافی نیست، یاس وحشی شما را به تاریخ می برد، شما را به بی کران ها هدایت می کند، زندگی را به طرز اعجاب انگیزی در نهادتان فرا می خواند و شاید اگر خوش شانس بودید به اگزیستانس نیز برساند ...
انیمیشن "مدفن کرم های شب تاب" را نیز اینگونه باید فراخواند
انیمیشنی که به مثابه یک فرهنگ عظیم، یک کنش جمعی وسیع، یک فراخوانی به بازگشت به خویشتن انسانی و تدبر در تطور انسانیت، فریاد:توقف!؛به شتاب احمقانه بشر، لعنتی شاعرانه به جنگ، نفرینی عارفانه بر مرگ و مرثیه ای جان بخش به زمان! اینها همه محتوی "مدفن کرم های شب تاب" هست و هیچ کدام نیست، زیرا که در پایان این اثر را زیست باید کرد، زیستی عاشقانه که شاید موفق ترین عشاق دنیا نیز با هم تجربه نکرده باشند.
و در پایان اگر برایتان سوال شد که پس نقد فرمیک چه، باید بگویم فرم این اثر را در زیستن آن باید فهمید، همانطور که فرم بوی یاس وحشی با فرم بوی عرق یکیست، اما این کجا و آن کجا...
#رسانه_شما سینمای مستند و معنا گرا
@yourmedia
https://goo.gl/bBJSak
🌐دانلود انیمیشن Grave of the Fireflies
https://goo.gl/ZWUerw
نویسنده:👩🏼💻محدثه نورافشان
شاید گزاف نباشد که تاریخ انیمیشن سازی را به قبل از "مدفن کرم های شب تاب" و بعد از آن تقسیم کرده باشیم.
کارهای استودیو ghibli به مدد ستاره هایی چون هایائو میازاکی و ایسائو تاکاهاتا این تصویرگران فرهنگ بشری که هر کدام برای خود مولانایی و اثرشان هر کدام مثنویی برای بشریت بوده، شناخته می شوند.
جای بسی تاسف که زمین و زمینیان امسال از وجود ایسائو تاکاهاتا خالی شد و بار دیگر در نبود یک هنرمند جاودان باید کارهای او را نقد کنیم.@yourmedia
صحبت پیرامون انیمیشن مدفن کرم های شب تاب چیزی شبیه خواندن پیرامون طعم یک گیلاس یا متنی درباره بوی یاس وحشی است، همه توضیحات درباره آنها در عین حال که شاید درست باشد، اما کوچکترین امیدی برای ارتباط عمیق با موارد مذکور وجود ندارد
بوی یاس وحشی را تنها بوییدن کافی نیست، یاس وحشی شما را به تاریخ می برد، شما را به بی کران ها هدایت می کند، زندگی را به طرز اعجاب انگیزی در نهادتان فرا می خواند و شاید اگر خوش شانس بودید به اگزیستانس نیز برساند ...
انیمیشن "مدفن کرم های شب تاب" را نیز اینگونه باید فراخواند
انیمیشنی که به مثابه یک فرهنگ عظیم، یک کنش جمعی وسیع، یک فراخوانی به بازگشت به خویشتن انسانی و تدبر در تطور انسانیت، فریاد:توقف!؛به شتاب احمقانه بشر، لعنتی شاعرانه به جنگ، نفرینی عارفانه بر مرگ و مرثیه ای جان بخش به زمان! اینها همه محتوی "مدفن کرم های شب تاب" هست و هیچ کدام نیست، زیرا که در پایان این اثر را زیست باید کرد، زیستی عاشقانه که شاید موفق ترین عشاق دنیا نیز با هم تجربه نکرده باشند.
و در پایان اگر برایتان سوال شد که پس نقد فرمیک چه، باید بگویم فرم این اثر را در زیستن آن باید فهمید، همانطور که فرم بوی یاس وحشی با فرم بوی عرق یکیست، اما این کجا و آن کجا...
#رسانه_شما سینمای مستند و معنا گرا
@yourmedia
https://goo.gl/bBJSak
🌐دانلود انیمیشن Grave of the Fireflies
https://goo.gl/ZWUerw