شهرستان ادب
Photo
🔻وصف خرد
(خرد و خردورزی از مهمترین باورهای حکیم ابوالقاسم #فردوسی شاعر بزرگ ایرانی است. در زادروز این چهره بینظیر ابدیات پارسی و در تازهترین مطلب پروندهپرتره فردوسی شما را به بازخوانی بخش "وصف خرد" در آغاز #شاهنامه دعوت میکنیم)
▪️کنون ای خردمند وصف خرد
بدین جایگه گفتن اندرخورد
کنون تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زو برخورد
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
ازو شادمانی وزویت غمیست
وزویت فزونی وزویت کمیست
خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان
چه گفت آن خردمند مرد خرد
که دانا ز گفتار از برخورد
کسی کو خرد را ندارد ز پیش
دلش گردد از کردهٔ خویش ریش
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه داند ورا
ازویی به هر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد ببند
خرد چشم جانست چون بنگری
تو بیچشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جانست و آن سه پاس
سه پاس تو چشم است وگوش و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بیگمان
خرد را و جان را که یارد ستود
و گر من ستایم که یارد شنود
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود
ازین پس بگو کافرینش چه بود
تویی کردهٔ کردگار جهان
ببینی همی آشکار و نهان
به گفتار دانندگان راه جوی
به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سخن
بدانی که دانش نیاید به بن
☑️ @ShahrestanAdab
(خرد و خردورزی از مهمترین باورهای حکیم ابوالقاسم #فردوسی شاعر بزرگ ایرانی است. در زادروز این چهره بینظیر ابدیات پارسی و در تازهترین مطلب پروندهپرتره فردوسی شما را به بازخوانی بخش "وصف خرد" در آغاز #شاهنامه دعوت میکنیم)
▪️کنون ای خردمند وصف خرد
بدین جایگه گفتن اندرخورد
کنون تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زو برخورد
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
ازو شادمانی وزویت غمیست
وزویت فزونی وزویت کمیست
خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان
چه گفت آن خردمند مرد خرد
که دانا ز گفتار از برخورد
کسی کو خرد را ندارد ز پیش
دلش گردد از کردهٔ خویش ریش
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه داند ورا
ازویی به هر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد ببند
خرد چشم جانست چون بنگری
تو بیچشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جانست و آن سه پاس
سه پاس تو چشم است وگوش و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بیگمان
خرد را و جان را که یارد ستود
و گر من ستایم که یارد شنود
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود
ازین پس بگو کافرینش چه بود
تویی کردهٔ کردگار جهان
ببینی همی آشکار و نهان
به گفتار دانندگان راه جوی
به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سخن
بدانی که دانش نیاید به بن
☑️ @ShahrestanAdab
🔻پربازدیدترین مطالب سایت شهرستان ادب در دیماه ۱۳۹۸ در حوزههای مختلفِ شعر و داستان به ترتیب میزان بازدید از این قرارند:
▪️همه شعرها برای «سردار سپهبد #قاسم_سلیمانی»
▪️۱۷۹ گل پرپر | شعر #محمود_اکرامی_فر در سوگ جانباختگان پرواز #هواپیمای_اوکراین
▪️خاتم سلیمانی | دو شعر #علی_انسانی #برای_سپهبد_سلیمانی
▪️خدا خونخواه توست | شعری از #احمد_میراحسان برای «سردار سلیمانی»
▪️شعرهای #آفتابگردان_ها در سوگ شهید سپهبد قاسم سلیمانی
▪️فرزند شایستۀ ایران | یادداشت #محمود_دولت_آبادی برای «سردار سلیمانی»
▪️دومین آهنگ شهرستان ادب در رثای سردار شهید قاسم سلیمانی
▪️کوه آهن | شعر #سعید_بیابانکی برای «سردار سلیمانی»
▪️کابوس موشکهای ایران | شعری از #محمدحسین_ملکیان خطاب به «ترامپ»
▪️بالاترین مقام | یادداشت #محمدرضا_شرفی_خبوشان برای «سردار سلیمانی»
#پربازدیدترینها
☑️ @ShahrestanAdab
▪️همه شعرها برای «سردار سپهبد #قاسم_سلیمانی»
▪️۱۷۹ گل پرپر | شعر #محمود_اکرامی_فر در سوگ جانباختگان پرواز #هواپیمای_اوکراین
▪️خاتم سلیمانی | دو شعر #علی_انسانی #برای_سپهبد_سلیمانی
▪️خدا خونخواه توست | شعری از #احمد_میراحسان برای «سردار سلیمانی»
▪️شعرهای #آفتابگردان_ها در سوگ شهید سپهبد قاسم سلیمانی
▪️فرزند شایستۀ ایران | یادداشت #محمود_دولت_آبادی برای «سردار سلیمانی»
▪️دومین آهنگ شهرستان ادب در رثای سردار شهید قاسم سلیمانی
▪️کوه آهن | شعر #سعید_بیابانکی برای «سردار سلیمانی»
▪️کابوس موشکهای ایران | شعری از #محمدحسین_ملکیان خطاب به «ترامپ»
▪️بالاترین مقام | یادداشت #محمدرضا_شرفی_خبوشان برای «سردار سلیمانی»
#پربازدیدترینها
☑️ @ShahrestanAdab
🔻حاج قاسم سلیمانی در فلسطین
(یادداشت #پرستو_علی_عسگرنجاد بر رمان #من_پناهنده_نیستم اثر #رضوی_عاشور)
▪️«...اینجا، سر بزنگاه برای خوانندۀ ایرانی است. بپذیریم یا نه، بپسندیم یا نه، در میهنی زندگی میکنیم که دست کم، چهلویکسال مبارزۀ بیوقفه و سخت را با استکبار جهانی، در معنای عام آن، در کارنامه دارد... مخاطب ایرانی که عزادار شهادت سرداری است که برای حفظ امنیت کشورش، سالها نبردی فرامرزی را فرماندهی کرده و سالها در سوریه و عراق برای اسلام و ایران جنگیده، اینکتاب را جور دیگر میخواند. اینکتاب را جور دیگر میفهمد. من پناهنده نیستم برای یکخوانندۀ ایرانی، راه رسیدن به عمق معنای مبارزه است. ایستادگی. مقاومت. مخاطب ایرانی با هر ذهنیتی، با هر رویکرد و جبههبندی سیاسی و مذهبی، اگر بیطرفانه اینرمان را بخواند، میفهمد که چرا قاسم سلیمانی در سوریه و عراق جنگید. میفهمد اگر قاسم سلیمانی، اگر قاسم سلیمانیها در فلسطین بیشتر بودند، شاید اینرمان روایت دیگری داشت...»
🔗 ادامۀ این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
(یادداشت #پرستو_علی_عسگرنجاد بر رمان #من_پناهنده_نیستم اثر #رضوی_عاشور)
▪️«...اینجا، سر بزنگاه برای خوانندۀ ایرانی است. بپذیریم یا نه، بپسندیم یا نه، در میهنی زندگی میکنیم که دست کم، چهلویکسال مبارزۀ بیوقفه و سخت را با استکبار جهانی، در معنای عام آن، در کارنامه دارد... مخاطب ایرانی که عزادار شهادت سرداری است که برای حفظ امنیت کشورش، سالها نبردی فرامرزی را فرماندهی کرده و سالها در سوریه و عراق برای اسلام و ایران جنگیده، اینکتاب را جور دیگر میخواند. اینکتاب را جور دیگر میفهمد. من پناهنده نیستم برای یکخوانندۀ ایرانی، راه رسیدن به عمق معنای مبارزه است. ایستادگی. مقاومت. مخاطب ایرانی با هر ذهنیتی، با هر رویکرد و جبههبندی سیاسی و مذهبی، اگر بیطرفانه اینرمان را بخواند، میفهمد که چرا قاسم سلیمانی در سوریه و عراق جنگید. میفهمد اگر قاسم سلیمانی، اگر قاسم سلیمانیها در فلسطین بیشتر بودند، شاید اینرمان روایت دیگری داشت...»
🔗 ادامۀ این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
🔻کتاب زندگی
(شعری از بانو #سیمین_دخت_وحیدی)
▪️از چه میپرسید یاد خویش را گم کردهام
بیقرارم، امتداد خویش را گم کردهام
مرجع تقلید مجنونم، نمیدانم چرا
خط سبز اجتهاد خویش را گم کردهام
در کتاب زندگی خطهای عالم مبهماند
یا در اینجا من سواد خویش را گم کردهام
من گیاه دامن صحرای ایثارم، چرا
ریشههای اعتقاد خویش را گم کردهام؟
نکتهها فرمود و من آموختم، اما دریغ
آن معلم، آن مرادِ خویش را گم کردهام
رفت و از خاطر نخواهد رفت،چون روح بهار
دارمش در یاد و یاد خویش را گم کردهام
☑️ @ShahrestanAdab
(شعری از بانو #سیمین_دخت_وحیدی)
▪️از چه میپرسید یاد خویش را گم کردهام
بیقرارم، امتداد خویش را گم کردهام
مرجع تقلید مجنونم، نمیدانم چرا
خط سبز اجتهاد خویش را گم کردهام
در کتاب زندگی خطهای عالم مبهماند
یا در اینجا من سواد خویش را گم کردهام
من گیاه دامن صحرای ایثارم، چرا
ریشههای اعتقاد خویش را گم کردهام؟
نکتهها فرمود و من آموختم، اما دریغ
آن معلم، آن مرادِ خویش را گم کردهام
رفت و از خاطر نخواهد رفت،چون روح بهار
دارمش در یاد و یاد خویش را گم کردهام
☑️ @ShahrestanAdab
🔻 فراخوان دومین جشنوارۀ ملی «شعر خدمت» منتشر شد
🔗 اطلاعات بیشتر را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
🔗 اطلاعات بیشتر را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
🔻انسان معاصر هزارتویی از کلاسیک و مدرن است
(#هادی_خورشاهیان در گفتگو پیرامون رمان #برهنه_در_برهوت)
▪️«...قبلاً گفتهام که من دوست داشتم مخاطبان عامتری داشته باشم، ولی شاید دقیقترش این باشد که در رمانهای پستمدرنم دارم رؤیاها و کابوسهایم را مینویسم. در "برهنه در برهوت" خواستم کمی اجتماعیتر به ماجرا نگاه کنم. دیدم مخاطبان بسیاری هستند که دلشان میخواهد داستان آدمهای درون رمان را دنبال کنند، نه فقط کابوسها و رؤیاهای نویسنده را ببینند. از آنطرف دیدم دلم میخواهد رمانی بنویسم که بقیه بتوانند دربارۀ خط سیر و آدمهایش حرف بزنند. کموبیش در کارهای اخیرم این کار را کرده بودم، ولی سعی کردم این امر در "برهنه در برهوت" کاملتر اتفاق بیفتد...»
🔗 متن کامل این گفتگو را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
(#هادی_خورشاهیان در گفتگو پیرامون رمان #برهنه_در_برهوت)
▪️«...قبلاً گفتهام که من دوست داشتم مخاطبان عامتری داشته باشم، ولی شاید دقیقترش این باشد که در رمانهای پستمدرنم دارم رؤیاها و کابوسهایم را مینویسم. در "برهنه در برهوت" خواستم کمی اجتماعیتر به ماجرا نگاه کنم. دیدم مخاطبان بسیاری هستند که دلشان میخواهد داستان آدمهای درون رمان را دنبال کنند، نه فقط کابوسها و رؤیاهای نویسنده را ببینند. از آنطرف دیدم دلم میخواهد رمانی بنویسم که بقیه بتوانند دربارۀ خط سیر و آدمهایش حرف بزنند. کموبیش در کارهای اخیرم این کار را کرده بودم، ولی سعی کردم این امر در "برهنه در برهوت" کاملتر اتفاق بیفتد...»
🔗 متن کامل این گفتگو را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
🔻https://www.instagram.com/p/B7yf6sAJCe7/
▪️تصاویری از کارگاه #یکشنبه_های_داستان موسسه شهرستان ادب، با حضور استاد #مجید_قیصری
یکشنبه ششم بهمنماه ۱۳۹۸
🔸 لطفاً ورق بزنید
🔗 برای مشاهده تصاویر بیشتر به سایت شهرستان ادب مراجعه نمایید.
☑️ @ShahrestanAdab
▪️تصاویری از کارگاه #یکشنبه_های_داستان موسسه شهرستان ادب، با حضور استاد #مجید_قیصری
یکشنبه ششم بهمنماه ۱۳۹۸
🔸 لطفاً ورق بزنید
🔗 برای مشاهده تصاویر بیشتر به سایت شهرستان ادب مراجعه نمایید.
☑️ @ShahrestanAdab
Instagram
موسسۀ فرهنگیهنری شهرستان ادب
. ️تصاویری از کارگاه #یکشنبه_های_داستان موسسه شهرستان ادب، با حضور استاد #مجید_قیصری یکشنبه ششم بهمنماه. . . لطفا ورق بزنید. . . برای مشاهده تصاویر بیشتر به سایت #شهرستان_ادب مراجعه نمایید: ShahrestanAdab.com . . #ShahrestanAdab
🔻خانه
(شعری از کتاب #آیینه_کاری_سکوت سرودۀ #نیلوفر_بختیاری)
▪️از فرط پیری درد مزمن دارد این خانه
شاید به قدر روح من سن دارد این خانه
در بستر مردابیاش خوابم نمیگیرد
از بس به دوشم بارِ ساکن دارد این خانه
یا دردهای من ندارد هیچ تسکینی
یا قدرتی ضدّ مسکّن دارد این خانه
پرواز کردن حسّ زیباییست، آه امّا
آبی نه! رنگی غیرممکن دارد این خانه
از امتداد سایهها میترسم و حسّی
انگار میگوید به من جن دارد این خانه!
☑️ @ShahrestanAdab
(شعری از کتاب #آیینه_کاری_سکوت سرودۀ #نیلوفر_بختیاری)
▪️از فرط پیری درد مزمن دارد این خانه
شاید به قدر روح من سن دارد این خانه
در بستر مردابیاش خوابم نمیگیرد
از بس به دوشم بارِ ساکن دارد این خانه
یا دردهای من ندارد هیچ تسکینی
یا قدرتی ضدّ مسکّن دارد این خانه
پرواز کردن حسّ زیباییست، آه امّا
آبی نه! رنگی غیرممکن دارد این خانه
از امتداد سایهها میترسم و حسّی
انگار میگوید به من جن دارد این خانه!
☑️ @ShahrestanAdab
🔻چرا دیگر چرخ برای ما نمیچرخد؟
(نقد و بررسی رمان #وقتی_خورشید_خوابید نوشتۀ #مجید_اسطیری بهقلم #محمدامین_پورحسینقلی)
▪️«...اسطیری زبان را میشناسد و میداند چگونه با ورزدادن واژگان و تعابیر عامیانه و مفاهیمی که در زبان محاورۀ مردمان یک جامعۀ سنتی وجود دارد، روایت خود را غنی کند و هم آن را دستمایۀ تصویرسازی و شخصیتپردازی اثرش قرار دهد. او بهخوبی واژگانی را در اثرش به خواننده معرفی میکند که بینیاز از ارجاعهای خارج متنی یا زیرنویسهای اضافه، با استفاده از خود داستان، فهمیده میشوند. این اصطلاحها و واژهها و نحوۀ سخنگفتن و گویش شخصیتهای روستا، چنان دلنواز و خوشآهنگ هستند که اگر تنها جنبۀ مثبت رمان را زبان آن بدانیم، همین برای برجستهدانستن اثر کفایت میکند.
وقتی خورشید خوابید، داستانی چند صدایی است و نویسنده، فارغ از نظرگاه شخصی خودش، آنقدری به شخصیتهایی که دیدگاههای متضاد دارند، میدان داده است تا آزادانه و بدون دخل و تصرف نویسنده، نظر خود را بگویند...»
🔗 ادامۀ این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
(نقد و بررسی رمان #وقتی_خورشید_خوابید نوشتۀ #مجید_اسطیری بهقلم #محمدامین_پورحسینقلی)
▪️«...اسطیری زبان را میشناسد و میداند چگونه با ورزدادن واژگان و تعابیر عامیانه و مفاهیمی که در زبان محاورۀ مردمان یک جامعۀ سنتی وجود دارد، روایت خود را غنی کند و هم آن را دستمایۀ تصویرسازی و شخصیتپردازی اثرش قرار دهد. او بهخوبی واژگانی را در اثرش به خواننده معرفی میکند که بینیاز از ارجاعهای خارج متنی یا زیرنویسهای اضافه، با استفاده از خود داستان، فهمیده میشوند. این اصطلاحها و واژهها و نحوۀ سخنگفتن و گویش شخصیتهای روستا، چنان دلنواز و خوشآهنگ هستند که اگر تنها جنبۀ مثبت رمان را زبان آن بدانیم، همین برای برجستهدانستن اثر کفایت میکند.
وقتی خورشید خوابید، داستانی چند صدایی است و نویسنده، فارغ از نظرگاه شخصی خودش، آنقدری به شخصیتهایی که دیدگاههای متضاد دارند، میدان داده است تا آزادانه و بدون دخل و تصرف نویسنده، نظر خود را بگویند...»
🔗 ادامۀ این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
🔻همزمان با ایام سوگواری حضرت زهرا سلاماللهعلیها شما را به خواندن مطالب پروندۀ #شعر_فاطمی در سایت شهرستان ادب دعوت میکنیم:
🔗 shahrestanadab.com/پرونده-شعر-فاطمی
☑️ @ShahrestanAdab
🔗 shahrestanadab.com/پرونده-شعر-فاطمی
☑️ @ShahrestanAdab
🔻در و دیوار خانه
(شعری از استاد #محمدعلی_مجاهدی در سوگ حضرت فاطمۀ مرضیه سلاماللهعلیها، پرونده #شعر_فاطمی)
▪️«به دعا دست خود که برمیداشت
بذر آمین در آسمان میکاشت
به تماشا، ملک نمازش را
نردبانی ز نور میپنداشت
چه نمازی؟ که تا به قبۀ عرش
برد او را و نردبان برداشت
پرچم دین ز بام کعبه گرفت
برد و بر بام آسمان افراشت
بس که کاهیده بود، شب او را
شبحی ناشناس میانگاشت
خصم بیدادگر ز جور و ستم
هیچ در حق او فرونگذاشت
تا نینداختش به بستر مرگ
دست از جان او مگر برداشت؟!
قصه را تازیانه میداند
در و دیوار خانه میداند
دشمن از حد فزون جفا پیشه است
چه کند بعد از این؟ در اندیشه است
نسل در نسل او حرامی بود
خصم بدخواه تو پدرپیشه است!
ریشه اش را ز بیخ میکندم
چه کنم؟ دشمن تو بیریشه است
به گمانش که جنگل مولاست
غافل از اینکه شیر در بیشه است
یک طرف نور و یک طرف ظلمت
یک طرف سنگ و یک طرف شیشه است
دل گل خون ز دست گلچین است
وانچه بر ریشه میخورد، تیشه است...»
🔗 متن کامل این شعر را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
(شعری از استاد #محمدعلی_مجاهدی در سوگ حضرت فاطمۀ مرضیه سلاماللهعلیها، پرونده #شعر_فاطمی)
▪️«به دعا دست خود که برمیداشت
بذر آمین در آسمان میکاشت
به تماشا، ملک نمازش را
نردبانی ز نور میپنداشت
چه نمازی؟ که تا به قبۀ عرش
برد او را و نردبان برداشت
پرچم دین ز بام کعبه گرفت
برد و بر بام آسمان افراشت
بس که کاهیده بود، شب او را
شبحی ناشناس میانگاشت
خصم بیدادگر ز جور و ستم
هیچ در حق او فرونگذاشت
تا نینداختش به بستر مرگ
دست از جان او مگر برداشت؟!
قصه را تازیانه میداند
در و دیوار خانه میداند
دشمن از حد فزون جفا پیشه است
چه کند بعد از این؟ در اندیشه است
نسل در نسل او حرامی بود
خصم بدخواه تو پدرپیشه است!
ریشه اش را ز بیخ میکندم
چه کنم؟ دشمن تو بیریشه است
به گمانش که جنگل مولاست
غافل از اینکه شیر در بیشه است
یک طرف نور و یک طرف ظلمت
یک طرف سنگ و یک طرف شیشه است
دل گل خون ز دست گلچین است
وانچه بر ریشه میخورد، تیشه است...»
🔗 متن کامل این شعر را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
🔻 بررسی محتوایی نوحههای ماندگار فاطمی
(یادداشتی از #امیر_سلیمانی در پروندۀ #شعر_فاطمی)
▪️«...با فراگیرشدن مذهب تشیع در ایران و برپایی مجالس مدح و مرثیۀ حضرات اهلبیت (ع) توجه به اشعاری که در مدح و رثای خاندان پیامبر خوانده میشد، بیش از پیش نمایان گردید و این خود مقدمهای شد تا در نوحهخوانی و مجالس روضه که با استقبال عوام و خواص مواجه شده بود، نیاز به تولید محتوا در حوزۀ شعر اهلبیت (ع) بیشتر شود.
پس از انقلاب اسلامی و توجه ویژه به شعر آیینی و فراگیری آن توسط هیئات مذهبی، شعر و نوحه بهعنوان ستونهای اصلی مجالس سوگواری مطرح گردید تا تلاشهای متعددی در نیل به تولید محتوای مناسب و کافی این مجالس بهخصوص در سالهای اخیر صورت بگیرد.
ایام فاطمیه یکی از مهمترین مناسبتهای رونق مجالس سوگواری برای اهلبیت است که در طی حدود ۲۰ روز عزاداری در مناطق مختلف در میان شیعیان مرسوم است...»
🔗 ادامۀ این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
(یادداشتی از #امیر_سلیمانی در پروندۀ #شعر_فاطمی)
▪️«...با فراگیرشدن مذهب تشیع در ایران و برپایی مجالس مدح و مرثیۀ حضرات اهلبیت (ع) توجه به اشعاری که در مدح و رثای خاندان پیامبر خوانده میشد، بیش از پیش نمایان گردید و این خود مقدمهای شد تا در نوحهخوانی و مجالس روضه که با استقبال عوام و خواص مواجه شده بود، نیاز به تولید محتوا در حوزۀ شعر اهلبیت (ع) بیشتر شود.
پس از انقلاب اسلامی و توجه ویژه به شعر آیینی و فراگیری آن توسط هیئات مذهبی، شعر و نوحه بهعنوان ستونهای اصلی مجالس سوگواری مطرح گردید تا تلاشهای متعددی در نیل به تولید محتوای مناسب و کافی این مجالس بهخصوص در سالهای اخیر صورت بگیرد.
ایام فاطمیه یکی از مهمترین مناسبتهای رونق مجالس سوگواری برای اهلبیت است که در طی حدود ۲۰ روز عزاداری در مناطق مختلف در میان شیعیان مرسوم است...»
🔗 ادامۀ این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
🔻حسِ کشف یک راز
(یادداشت #پدرام_اصفهانی بر رمان نوجوان #چشم_های_سبز_هی_هو_ها_ما اثر #ریحانه_جعفری)
▪️ «...حس ماجراجویی و همراهی خواهرـبرادرانه، کمککردن و مهربانی به حیوانها، همکاری در خانواده و همبستگی بین اعضای خانواده از ویژگیهای مثبتی است که در این داستان وجود دارد.
برای نوجوانِ خوانندۀ ما، این ماجراجویی و تلاش برای خلاصشدن از یک معضل و انجام کارهای سخت و گیرودارهایی که در خانه وجود دارد، جالب است و میتواند او را همراه کتاب نگه دارد... امیدوارم خوانندههای کتاب از خواندن آن لذت ببرند و انشاءالله خانم جعفری ادامۀ این رمان را در چند جلد دیگر بنویسند؛ مطمئناً کارهای خوبی خواهند شد...»
🔗 متن کامل این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
(یادداشت #پدرام_اصفهانی بر رمان نوجوان #چشم_های_سبز_هی_هو_ها_ما اثر #ریحانه_جعفری)
▪️ «...حس ماجراجویی و همراهی خواهرـبرادرانه، کمککردن و مهربانی به حیوانها، همکاری در خانواده و همبستگی بین اعضای خانواده از ویژگیهای مثبتی است که در این داستان وجود دارد.
برای نوجوانِ خوانندۀ ما، این ماجراجویی و تلاش برای خلاصشدن از یک معضل و انجام کارهای سخت و گیرودارهایی که در خانه وجود دارد، جالب است و میتواند او را همراه کتاب نگه دارد... امیدوارم خوانندههای کتاب از خواندن آن لذت ببرند و انشاءالله خانم جعفری ادامۀ این رمان را در چند جلد دیگر بنویسند؛ مطمئناً کارهای خوبی خواهند شد...»
🔗 متن کامل این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
🔻ای مادرِ عزیزِ همه عالم
(شعری از استاد #سیدعلی_موسوی_گرمارودی در سوگ حضرت صدیقۀ کبری سلاماللهعلیها، پرونده #شعر_فاطمی)
▪️یکروز
تا شامگاه دیر
ماندم کنار پنجرۀ بستۀ اطاق
وز پشت شیشهها
آن دورهای دور
شب، از کنار کاسۀ وارون آسمان
خونابههای پیکر خورشید مرده را
آرام میمکید.
وینسوی پنجره
خفاشهای غمزدگی بال میزدند
در حفرههای بستۀ ذهن پریش من
گویی هزار دانه غم ناشناس را
غربال میزدند!
دیگر درون خانه مجال نفس نماند
در تنگنای خانه مرا تنگ شد نفس
وین پنجره، چو پنجرۀ بستۀ قفس.
رفتم برون
چون مرغ پرگشوده، پریدم، رها شدم.
رفتم که خویش را
یک چند بین مردم این شهر، گم کنم
شهر، از شکوه شامگاهان پر نشاط بود
ـ یا از نشاط شامگهان پرشکوه بود ـ
گویی که نور روشن صدها چراغ شهر
یک صبح تازه بود که در شهر میشکفت.
رفتم درون مردم انبوه رهگذر
چون جویبار رفتم و در موج گم شدم...
اما، بهناگهان،
دیدم کنار راهگذاران شاد شهر
یک خردسال کودک افسردۀ نژند
ـ یک پا میان لای و لجنهای جوی آب ـ
دور از خروش کاذب شهر، ایستاده بود،
ـ چون: برکرانههای افق تکستارهای ـ
با حالتی که سخت غمانگیز و ساده بود.
چون برههای خرد جدا مانده از گله
از گرمگاه سینه به بانگی خروشناک
با گریههای تلخ، صدا میکرد:
مادر!
اینک منم:
آن طفل دورماندۀ گمگشته
آن خردسالکودک سرگشته
ای مادر عزیز همه عالم!
کو مهربار دامن پاکت، کو؟
☑️ @ShahrestanAdab
(شعری از استاد #سیدعلی_موسوی_گرمارودی در سوگ حضرت صدیقۀ کبری سلاماللهعلیها، پرونده #شعر_فاطمی)
▪️یکروز
تا شامگاه دیر
ماندم کنار پنجرۀ بستۀ اطاق
وز پشت شیشهها
آن دورهای دور
شب، از کنار کاسۀ وارون آسمان
خونابههای پیکر خورشید مرده را
آرام میمکید.
وینسوی پنجره
خفاشهای غمزدگی بال میزدند
در حفرههای بستۀ ذهن پریش من
گویی هزار دانه غم ناشناس را
غربال میزدند!
دیگر درون خانه مجال نفس نماند
در تنگنای خانه مرا تنگ شد نفس
وین پنجره، چو پنجرۀ بستۀ قفس.
رفتم برون
چون مرغ پرگشوده، پریدم، رها شدم.
رفتم که خویش را
یک چند بین مردم این شهر، گم کنم
شهر، از شکوه شامگاهان پر نشاط بود
ـ یا از نشاط شامگهان پرشکوه بود ـ
گویی که نور روشن صدها چراغ شهر
یک صبح تازه بود که در شهر میشکفت.
رفتم درون مردم انبوه رهگذر
چون جویبار رفتم و در موج گم شدم...
اما، بهناگهان،
دیدم کنار راهگذاران شاد شهر
یک خردسال کودک افسردۀ نژند
ـ یک پا میان لای و لجنهای جوی آب ـ
دور از خروش کاذب شهر، ایستاده بود،
ـ چون: برکرانههای افق تکستارهای ـ
با حالتی که سخت غمانگیز و ساده بود.
چون برههای خرد جدا مانده از گله
از گرمگاه سینه به بانگی خروشناک
با گریههای تلخ، صدا میکرد:
مادر!
اینک منم:
آن طفل دورماندۀ گمگشته
آن خردسالکودک سرگشته
ای مادر عزیز همه عالم!
کو مهربار دامن پاکت، کو؟
☑️ @ShahrestanAdab
🔻پروندهای برای ادبیات انقلاب در سایت شهرستان ادب
▪️بنا به سنت همهساله سایت شهرستان ادب، به مناسبت فرارسیدن دهه فجر و ایام پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران، پرونده ادبیات انقلاب سایت شهرستان ادب بازگشایی میشود. در این پرونده تاکنون شعرها، داستانها، یادداشتها و مقالهها، معرفیکتابها و مصاحبهها، اخبار و گزارشها و همچنین نظرسنجیهای بسیاری با موضوع #ادبیات_انقلاب منتشر شده است.
🔗 برای مطالعۀ مطالب این پرونده به صفحۀ اختصاصی آن در سایت شهرستان ادب مراجعه کنید.
☑️ @ShahrestanAdab
▪️بنا به سنت همهساله سایت شهرستان ادب، به مناسبت فرارسیدن دهه فجر و ایام پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران، پرونده ادبیات انقلاب سایت شهرستان ادب بازگشایی میشود. در این پرونده تاکنون شعرها، داستانها، یادداشتها و مقالهها، معرفیکتابها و مصاحبهها، اخبار و گزارشها و همچنین نظرسنجیهای بسیاری با موضوع #ادبیات_انقلاب منتشر شده است.
🔗 برای مطالعۀ مطالب این پرونده به صفحۀ اختصاصی آن در سایت شهرستان ادب مراجعه کنید.
☑️ @ShahrestanAdab
🔻مردگان مردهاند
(یادداشت #محمدقائم_خانی بر #مردگان اثر #جیمز_جویس در سالگرد درگذشت نویسندۀ شهیر ایرلندی)
▪️«مشهور است که میگویند کسی که داستانی را با نظریه نقد کند، منتقد محسوب میشود وگرنه، خیر. این جمله درست هست، ولی برداشت عمومی اشتباهی ایجاد کرده است. اینجا گمان میکنند که هر بخش نقدت، باید به یکی از نظریههای فراوان در "نقد ادبی" ارجاع داشته باشد و چیزی از خودت نگویی تا حرفت سلیقهای نشود. درحالیکه منظور از جملۀ یادشده، دقیقاً برعکس این معنی را میدهد. نهتنها بلغورکردن نظریههای متنوع هیچارزشی ندارد، بلکه گفتن خوب و بد آثار ادبی هم در حوزۀ نقد بیارزش است، هرچند میتواند ارزشهای دیگری داشته باشد. تنها زمانی میتوان به نوشتهای از نظر نقد، وزن داد که منتقد توان پاسخگویی به سؤالهایی که از متن میشود را داشته باشد...»
🔗 ادامۀ این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
(یادداشت #محمدقائم_خانی بر #مردگان اثر #جیمز_جویس در سالگرد درگذشت نویسندۀ شهیر ایرلندی)
▪️«مشهور است که میگویند کسی که داستانی را با نظریه نقد کند، منتقد محسوب میشود وگرنه، خیر. این جمله درست هست، ولی برداشت عمومی اشتباهی ایجاد کرده است. اینجا گمان میکنند که هر بخش نقدت، باید به یکی از نظریههای فراوان در "نقد ادبی" ارجاع داشته باشد و چیزی از خودت نگویی تا حرفت سلیقهای نشود. درحالیکه منظور از جملۀ یادشده، دقیقاً برعکس این معنی را میدهد. نهتنها بلغورکردن نظریههای متنوع هیچارزشی ندارد، بلکه گفتن خوب و بد آثار ادبی هم در حوزۀ نقد بیارزش است، هرچند میتواند ارزشهای دیگری داشته باشد. تنها زمانی میتوان به نوشتهای از نظر نقد، وزن داد که منتقد توان پاسخگویی به سؤالهایی که از متن میشود را داشته باشد...»
🔗 ادامۀ این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
🔻مقتدا
(شعری از #امید_مهدی_نژاد در پروندۀ #ادبیات_انقلاب)
▪️شب آخرین خبر بود، خورشید مبتدا شد
تشویش سایهها را تقدیرِ انزوا شد
دریا نمیخروشید، صبر سپیده سر رفت
شب بیستاره میسوخت، بابی به صبح واشد
خواب ستارهها را تعبیر صبح کردند
صبحی که ابتدا بود، صبحی که انتها شد
مردان دورمانده دستی به هم رساندند
درخویشخفتگان را بر خاستن عصا شد
گفتند: زودهنگام، گفتند: بیسرانجام
گفتند: غیرممکن، گفتند، منتها شد
خاکی که بر دو کتفش ابلیس بوسه میزد
در خویش زیر و رو گشت، آیینۀ خدا شد
تقدیر سایهها بود در دخمهها خزیدن
شب آخرین مفر بود، خورشید مقتدا شد
شاه و وزیر دزدان آغاز داستان بود
جمهوری شهیدان پایان ماجرا شد
سوی ستاره پیداست، سکّان هنوز برجاست
بر عرشه ایستاده است پیری که ناخدا شد
ای کاش بار دیگر این جاده باز میشد
آنسان که پیش از این بود، آنسان که با شما شد
ای کاش بار دیگر «یا مرگ یا خمینی»
تا باز میسرودیم: شب رفت و روشنا شد
ای کاش بار دیگر آن مشتها بیایند
تا جغدها نگویند این صبح هم فنا شد
☑️ @ShahrestanAdab
(شعری از #امید_مهدی_نژاد در پروندۀ #ادبیات_انقلاب)
▪️شب آخرین خبر بود، خورشید مبتدا شد
تشویش سایهها را تقدیرِ انزوا شد
دریا نمیخروشید، صبر سپیده سر رفت
شب بیستاره میسوخت، بابی به صبح واشد
خواب ستارهها را تعبیر صبح کردند
صبحی که ابتدا بود، صبحی که انتها شد
مردان دورمانده دستی به هم رساندند
درخویشخفتگان را بر خاستن عصا شد
گفتند: زودهنگام، گفتند: بیسرانجام
گفتند: غیرممکن، گفتند، منتها شد
خاکی که بر دو کتفش ابلیس بوسه میزد
در خویش زیر و رو گشت، آیینۀ خدا شد
تقدیر سایهها بود در دخمهها خزیدن
شب آخرین مفر بود، خورشید مقتدا شد
شاه و وزیر دزدان آغاز داستان بود
جمهوری شهیدان پایان ماجرا شد
سوی ستاره پیداست، سکّان هنوز برجاست
بر عرشه ایستاده است پیری که ناخدا شد
ای کاش بار دیگر این جاده باز میشد
آنسان که پیش از این بود، آنسان که با شما شد
ای کاش بار دیگر «یا مرگ یا خمینی»
تا باز میسرودیم: شب رفت و روشنا شد
ای کاش بار دیگر آن مشتها بیایند
تا جغدها نگویند این صبح هم فنا شد
☑️ @ShahrestanAdab
🔻در برابر ظلم
(یادداشتی بر کتاب #زغال_سرخ اثر #سیدحسن_حسینی_ارسنجانی به قلم #طاهره_احمدنژاد)
▪️«همیشه میگویند ظلم در جایی رشد میکند که مظلوم آن را پذیرفته باشد. وقتی مظلومی در مقابل ظالم به پا خیزد، ترس از همه گیر شدن بیداری مظلومین، ظالم را فرا میگیرد. رمان زغال سرخ داستان مظلومانی است که بالاخره از ستمی که به آنها میشود به ستوه میآیند و دست به حرکتی بر علیه ظالم میزنند.
"زغال سرخ" از یک واقعهی تلخ شروع میشود. اسماعیل شوهر بتول و چند بچهی قد و نیمقد در کوهستان کشته میشود و جنازهی یخزده اش داغی آتشین برای پسر بزرگش یعنی شجاع میشود. شجاع که پسر جوان و پر غروری است با دیدن بدن زخمی پدرش متوجه میشود او به قتل رسیده است، او تصمیم میگیرد هر طور شده انتقام پدرش را بگیرد....»
🔗 ادامۀ این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab
(یادداشتی بر کتاب #زغال_سرخ اثر #سیدحسن_حسینی_ارسنجانی به قلم #طاهره_احمدنژاد)
▪️«همیشه میگویند ظلم در جایی رشد میکند که مظلوم آن را پذیرفته باشد. وقتی مظلومی در مقابل ظالم به پا خیزد، ترس از همه گیر شدن بیداری مظلومین، ظالم را فرا میگیرد. رمان زغال سرخ داستان مظلومانی است که بالاخره از ستمی که به آنها میشود به ستوه میآیند و دست به حرکتی بر علیه ظالم میزنند.
"زغال سرخ" از یک واقعهی تلخ شروع میشود. اسماعیل شوهر بتول و چند بچهی قد و نیمقد در کوهستان کشته میشود و جنازهی یخزده اش داغی آتشین برای پسر بزرگش یعنی شجاع میشود. شجاع که پسر جوان و پر غروری است با دیدن بدن زخمی پدرش متوجه میشود او به قتل رسیده است، او تصمیم میگیرد هر طور شده انتقام پدرش را بگیرد....»
🔗 ادامۀ این یادداشت را در سایت شهرستان ادب بخوانید.
☑️ @ShahrestanAdab