به رسم #بدرقه،مـ❤️ـادر
به دستش آ💧ب وقـ🌺ـرآن بود
عزیز #قلب اومیر🍂فت
و #لب هایش چه خنـ🌸🍃ـدان بود
#مدافعان_حرم✌️
#پرواز_از_آشیانه_ها🕊
#مجاهدان_گمنام🍃🌹
#دلنوشته💔
___🌸🍃
❥ @Shahidegomnamm
به دستش آ💧ب وقـ🌺ـرآن بود
عزیز #قلب اومیر🍂فت
و #لب هایش چه خنـ🌸🍃ـدان بود
#مدافعان_حرم✌️
#پرواز_از_آشیانه_ها🕊
#مجاهدان_گمنام🍃🌹
#دلنوشته💔
___🌸🍃
❥ @Shahidegomnamm
🌸🍃🌸
🍃🌸
🌸
رسم #سفر نیست🍃ڪہ
بے ما بروے😔
بعد #تو🌹بمانم
بہ چہ #دل خوش دارم😭
#شهید_کمیل_صفری_تبار 🌺
#شبتون_شهدایی 🌙
✨✨✨
💫 @shahidegomnamm 💫
✨✨✨
🍃🌸
🌸
رسم #سفر نیست🍃ڪہ
بے ما بروے😔
بعد #تو🌹بمانم
بہ چہ #دل خوش دارم😭
#شهید_کمیل_صفری_تبار 🌺
#شبتون_شهدایی 🌙
✨✨✨
💫 @shahidegomnamm 💫
✨✨✨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃💞﷽💞🍃
#تلاوت_روزانه_یک_صفحه
#ازکلام_وحی
❁ سوره الشـوری
❁ جــزء 25
❁ صفحـہ 485
❁ آیہ16الـی 220
🌹ڪانـال عهـدبـا شهـدا🌹
❥• @Shahidegomnamm🕊
┄┅✿❀🍃🌹🍃❀✿┅┄
#تلاوت_روزانه_یک_صفحه
#ازکلام_وحی
❁ سوره الشـوری
❁ جــزء 25
❁ صفحـہ 485
❁ آیہ16الـی 220
🌹ڪانـال عهـدبـا شهـدا🌹
❥• @Shahidegomnamm🕊
┄┅✿❀🍃🌹🍃❀✿┅┄
🍃💞﷽💞🍃
#تلاوت_روزانه_یک_صفحه
#ازکلام_وحی
❁ سوره الشـوری
❁ جــزء 25
❁ صفحـہ 485
❁ آیہ16الـی 220
🌹ڪانـال عهـدبـا شهـدا🌹
❥• @Shahidegomnamm🕊
┄┅✿❀🍃🌹🍃❀✿┅┄
#تلاوت_روزانه_یک_صفحه
#ازکلام_وحی
❁ سوره الشـوری
❁ جــزء 25
❁ صفحـہ 485
❁ آیہ16الـی 220
🌹ڪانـال عهـدبـا شهـدا🌹
❥• @Shahidegomnamm🕊
┄┅✿❀🍃🌹🍃❀✿┅┄
Forwarded from Deleted Account
wWw.IslamDownload.Org
wWw.IslamDownload.Org
از آنچہ با #دل ما کرده ای
#پشیمان🍂 باش
بعد از دیدن #تُ
فهمیدیم
ب🌺هشت یڪ #باغ نیست
#بهشت
یڪ #آدم است!
#شهید_علی_خلیلی🕊
#صبحتون_شهدایی🍃🌹
✒️📃 @Shahidegomnamm
____ 🍃🌺🍃 ____
#پشیمان🍂 باش
بعد از دیدن #تُ
فهمیدیم
ب🌺هشت یڪ #باغ نیست
#بهشت
یڪ #آدم است!
#شهید_علی_خلیلی🕊
#صبحتون_شهدایی🍃🌹
✒️📃 @Shahidegomnamm
____ 🍃🌺🍃 ____
°•🦋🍃
🍃
🖇 #حدیث_روز
❥• امـام عـ🌺ـلی(؏)↯↯
❥• #روزهـا ؛ دفتـ📗ــر #مهـلت
شمـاسـت ؛
❥• آن را از #بهتـرین ڪارهـایتـان
پـر ڪنید.
#عیـون_الحڪم_والمـواعـظ📚🔎
✒️📃 @Shahidegomnamm
____ 🍃🌺🍃 ____
🍃
🖇 #حدیث_روز
❥• امـام عـ🌺ـلی(؏)↯↯
❥• #روزهـا ؛ دفتـ📗ــر #مهـلت
شمـاسـت ؛
❥• آن را از #بهتـرین ڪارهـایتـان
پـر ڪنید.
#عیـون_الحڪم_والمـواعـظ📚🔎
✒️📃 @Shahidegomnamm
____ 🍃🌺🍃 ____
🌷ڪـانـال عـَـهـدبـاشـُـهـَدا🌷
#داستان📚✒️ #فرمانده_من👨✈️ #قسمت_صدو_هفتادو_دو📖 ✾ وارد #معراج الشهدا شدم،با دیدن سیل جمعیت #سیاه پوش چشمام سیاهی رفت آروم به سمت #دیوار رفتم و تکیه دادم دستمو روی شکمم گذاشتم بانگاه #اشک آلودم دنبال #حسام می گشتم ، ✾ دستی روی #دستم حس کردم سرمو بالا اوردم…
#داستان📚✒️
#فرمانده_من👮
#قسمت_صدو_هفتادو_سه📖
❖ خودمو سرزنش😔کردم که ای کاش به حسام می گفتم میرم خونه اما حال بدم مجال هیچ کاریو بهم نداد چند بار #وسوسه شدم پیاده شم و برگردم به #معراج_الشهدا🕊 ولی هر بار یه حسی منصرفم کرد ،کرایه ی ماشینو پرداخت کردمو پیاده شدم #سرگیجم هنوز ادامه داشت این #شهادت🥀 که میگفتن اینقدر #شیرینه ، شیرینیش فقط واسه خود شهید بود ! نمی دونم حتما من زیادی بی طاقت بودم.
❖ کلید و انداختم تو قفل و درو باز کردم #چادرمو از سرم در اوردم و اویزون کردم رو بند هوا گرم😓 بود ، وارد خونه شدم اینقد میون راه بی اختیار اشک😭 ریخته بودم که چشمام می سوخت، پرده ی اشک جلوی دیدمو میگرفت لباسامو با بی حوصلگی پرت کردم رو تخت گوشه ی اتاق🚪 نشستم ، خواستم #زانوهامو بغل بگیرم ولی حضور نی نی👶 مانع می شد همونجا دراز کشیدم و چشمامو بستم.
❖ نفهمیدم کی خوابم برد وقتی چشمامو باز کردم ، #گیج بودم پهلوهام درد
می کرد . خورشید 🌞غروب کرده بود ، صدای تیک تاک ساعت سکوتو شکست، ساعت #هفت بود حسام باید تا الان
بر میگشت 🤔
❖ فکر کردم : حتما از دستم ناراحته
با خیال اینکه تا شب🌙 برمیگرده
رفتم آشپزخونه از یخچال قارچ و گوجه درآوردم🥗 مشغول خورد کردن بودم که دستمو بریدم 😩
چسب زخم زدم ودوباره مشغول #کارم شدم ،قارچا رو رو حرارت🔥 قرار دادم خواستم گوجه ها رو بهش اضافه کنم که دستم خورد به ماهیتابه و به شدت سوخت 😱 با #عصبانیت گازو خاموش کردم صدای #اذان😍 از مسجد محل تو گوشم زنگ زد انگار #خدا با صدای
#حی_الافلاح منو به سمت خودش
می کشید🕊 بی اراده و با حالتی رونده شده از همه ی دنیا #وضو گرفتم
و لباسامو پوشیدم، از خونه بیرون اومدم و راهی 👣مسجد شدم تا #مسجد خیلی راه نبود #گنبد طلایی🕌 مسجدو که دیدم حس کردم خدا #عجیب هوامو داره،
❖ مثل #عاشقی که از معشوقش😍 اذن #دخول گرفته ، با #قدمای لرزون وارد حریم #ملکوتیش شدم قامت بستم و #بغضم ترکید 😭
#تسلیم شدن دربرابرش ، #عابدانه ترین
و عاشقانه ترین💚 حس بود.
❖ اصلا #قانونش این بود که از همه ببری تا پیداش کنی به قول #امام_حسین (ع):💚
#چه #یافته_آنکه_تو_را_گم_کرده
#و_چه_گم_کرده_آنکه_تو_را_یافته؟
❖ حالم #دگرگون بود بعد از نمـ🌺ـاز #زیارت_عاشورا خوندم،درحال بیرون اومدن از #مسجد بودم که گوشیم زنگ خورد بدون اینکه به #شمارش نگاه کنم جواب دادم :
_بله؟
_سلام بابا جان ، کجایی؟
هرچی زنگتونو زدم جواب ندادی.😕
بابای👴 #حسام بود ...
#این_داستان_ادامه_دارد... ✍
👈🏻 ڪپی بدون ذڪر منبع ممنوع
و پیگرد الهی دارد ⛔️🚫
منبع👇🏻
instagram:basij_shahid_hemat
🍃🌹ڪانـال عهـدبـا شهـدا🌹🍃
❥❥❥ @Shahidegomnamm
🌷
🌾🍂
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🍃🌸🌷🍃🌼
#فرمانده_من👮
#قسمت_صدو_هفتادو_سه📖
❖ خودمو سرزنش😔کردم که ای کاش به حسام می گفتم میرم خونه اما حال بدم مجال هیچ کاریو بهم نداد چند بار #وسوسه شدم پیاده شم و برگردم به #معراج_الشهدا🕊 ولی هر بار یه حسی منصرفم کرد ،کرایه ی ماشینو پرداخت کردمو پیاده شدم #سرگیجم هنوز ادامه داشت این #شهادت🥀 که میگفتن اینقدر #شیرینه ، شیرینیش فقط واسه خود شهید بود ! نمی دونم حتما من زیادی بی طاقت بودم.
❖ کلید و انداختم تو قفل و درو باز کردم #چادرمو از سرم در اوردم و اویزون کردم رو بند هوا گرم😓 بود ، وارد خونه شدم اینقد میون راه بی اختیار اشک😭 ریخته بودم که چشمام می سوخت، پرده ی اشک جلوی دیدمو میگرفت لباسامو با بی حوصلگی پرت کردم رو تخت گوشه ی اتاق🚪 نشستم ، خواستم #زانوهامو بغل بگیرم ولی حضور نی نی👶 مانع می شد همونجا دراز کشیدم و چشمامو بستم.
❖ نفهمیدم کی خوابم برد وقتی چشمامو باز کردم ، #گیج بودم پهلوهام درد
می کرد . خورشید 🌞غروب کرده بود ، صدای تیک تاک ساعت سکوتو شکست، ساعت #هفت بود حسام باید تا الان
بر میگشت 🤔
❖ فکر کردم : حتما از دستم ناراحته
با خیال اینکه تا شب🌙 برمیگرده
رفتم آشپزخونه از یخچال قارچ و گوجه درآوردم🥗 مشغول خورد کردن بودم که دستمو بریدم 😩
چسب زخم زدم ودوباره مشغول #کارم شدم ،قارچا رو رو حرارت🔥 قرار دادم خواستم گوجه ها رو بهش اضافه کنم که دستم خورد به ماهیتابه و به شدت سوخت 😱 با #عصبانیت گازو خاموش کردم صدای #اذان😍 از مسجد محل تو گوشم زنگ زد انگار #خدا با صدای
#حی_الافلاح منو به سمت خودش
می کشید🕊 بی اراده و با حالتی رونده شده از همه ی دنیا #وضو گرفتم
و لباسامو پوشیدم، از خونه بیرون اومدم و راهی 👣مسجد شدم تا #مسجد خیلی راه نبود #گنبد طلایی🕌 مسجدو که دیدم حس کردم خدا #عجیب هوامو داره،
❖ مثل #عاشقی که از معشوقش😍 اذن #دخول گرفته ، با #قدمای لرزون وارد حریم #ملکوتیش شدم قامت بستم و #بغضم ترکید 😭
#تسلیم شدن دربرابرش ، #عابدانه ترین
و عاشقانه ترین💚 حس بود.
❖ اصلا #قانونش این بود که از همه ببری تا پیداش کنی به قول #امام_حسین (ع):💚
#چه #یافته_آنکه_تو_را_گم_کرده
#و_چه_گم_کرده_آنکه_تو_را_یافته؟
❖ حالم #دگرگون بود بعد از نمـ🌺ـاز #زیارت_عاشورا خوندم،درحال بیرون اومدن از #مسجد بودم که گوشیم زنگ خورد بدون اینکه به #شمارش نگاه کنم جواب دادم :
_بله؟
_سلام بابا جان ، کجایی؟
هرچی زنگتونو زدم جواب ندادی.😕
بابای👴 #حسام بود ...
#این_داستان_ادامه_دارد... ✍
👈🏻 ڪپی بدون ذڪر منبع ممنوع
و پیگرد الهی دارد ⛔️🚫
منبع👇🏻
instagram:basij_shahid_hemat
🍃🌹ڪانـال عهـدبـا شهـدا🌹🍃
❥❥❥ @Shahidegomnamm
🌷
🌾🍂
🍃🌺🍂
💐🌾🍀🍃🌸🌷🍃🌼
🖇 #کلام_شهید
✍ #مواظب باشید ڪه در صحنه ی
#امتحان الهی #مردود🍂 نشوید
و #شرمسار 🥀 در #قیامت
نباشید ...
#شهید_محمدحسین_فاضلی🍃🌹
#یادش_باصلوات💐
✒️📃 @Shahidegomnamm
____ 🍃🌺🍃 ____
✍ #مواظب باشید ڪه در صحنه ی
#امتحان الهی #مردود🍂 نشوید
و #شرمسار 🥀 در #قیامت
نباشید ...
#شهید_محمدحسین_فاضلی🍃🌹
#یادش_باصلوات💐
✒️📃 @Shahidegomnamm
____ 🍃🌺🍃 ____
│ #خاطرات_شهدا│
#شهید🕊 گفت:
#مادر جان ،شنیدم هرڪس
قبل از #خواب با #وضو💧بخوابه ،
ملائ😇ڪه تا #صبح براش
#عبادت می نویسن...
#راوی مـ💚ـادر نـوجـوان #شهید_محمدرضا_میدان_دار🍃🌹
❥• @Shahidegomnamm
#شهید🕊 گفت:
#مادر جان ،شنیدم هرڪس
قبل از #خواب با #وضو💧بخوابه ،
ملائ😇ڪه تا #صبح براش
#عبادت می نویسن...
#راوی مـ💚ـادر نـوجـوان #شهید_محمدرضا_میدان_دار🍃🌹
❥• @Shahidegomnamm
#کلام_شهید📜
_ حڪومتی بعد ازحڪومت #علی
بنام حڪومت #خمینی با هیچ
#ناحقی نساخت،
_ ما از #سرنگونی نمیترسیم
بلڪه از #انحراف
میترسیم.
#شهید_غلامعلی_پیچک🕊
#سالروز_شهادت_۲۰آذرماه🥀
❥• @Shahidegomnamm
_ حڪومتی بعد ازحڪومت #علی
بنام حڪومت #خمینی با هیچ
#ناحقی نساخت،
_ ما از #سرنگونی نمیترسیم
بلڪه از #انحراف
میترسیم.
#شهید_غلامعلی_پیچک🕊
#سالروز_شهادت_۲۰آذرماه🥀
❥• @Shahidegomnamm
سلام #شهید_گمنام
قسم به رنگ #قطره های پاڪ
خون تُ ڪه آرام آرام
ریختی بر #شاهرگهای
مرده ی🍂این خاڪ
وجان تازه بخشیدی🍃به ڪالبد
وجودش وخود آزاد و رها
پرڪشیدی🕊به #آسمان
#دلنوشته🌺🍃
❥• @Shahidegomnamm
قسم به رنگ #قطره های پاڪ
خون تُ ڪه آرام آرام
ریختی بر #شاهرگهای
مرده ی🍂این خاڪ
وجان تازه بخشیدی🍃به ڪالبد
وجودش وخود آزاد و رها
پرڪشیدی🕊به #آسمان
#دلنوشته🌺🍃
❥• @Shahidegomnamm
ای دوست به حنجر شهیدان🌹
#صلوات
بر قامت بی سر شهیدان😭
#صلوات
از دامن زن مرد به معراج🦋رود
بر دامن مادر شهیدان❤️
#صلوات
#شهید_محمدجعفر_نصر 🕊
#شبتون_شهدایی 🌙
✨✨✨✨
⭐️ @shahidegomnamm ⭐️
✨✨✨
#صلوات
بر قامت بی سر شهیدان😭
#صلوات
از دامن زن مرد به معراج🦋رود
بر دامن مادر شهیدان❤️
#صلوات
#شهید_محمدجعفر_نصر 🕊
#شبتون_شهدایی 🌙
✨✨✨✨
⭐️ @shahidegomnamm ⭐️
✨✨✨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃💞﷽💞🍃
#تلاوت_روزانه_یک_صفحه
#ازکلام_وحی
❁ سوره الشـوری
❁ جــزء 25
❁ صفحـہ 486
❁ آیہ23 الـی 31
🌹ڪانـال عهـدبـا شهـدا🌹
❥• @Shahidegomnamm
┄┅✿❀🍃🌹🍃❀✿┅┄
#تلاوت_روزانه_یک_صفحه
#ازکلام_وحی
❁ سوره الشـوری
❁ جــزء 25
❁ صفحـہ 486
❁ آیہ23 الـی 31
🌹ڪانـال عهـدبـا شهـدا🌹
❥• @Shahidegomnamm
┄┅✿❀🍃🌹🍃❀✿┅┄
Forwarded from Deleted Account
wWw.IslamDownload.Org
wWw.IslamDownload.Org
#یڪی می خــــــوابـد
و
#دیگــــــری می پـایـد
و همیـن
#خـــواب
و #بیــــداری اسـت
ڪه پشــت #دشمـن را می شڪند
#صبحتون_شهدایی🍃🌹
┄┅═══✵☀✵═══┅┄
➬ @Shahidegomnamm
و
#دیگــــــری می پـایـد
و همیـن
#خـــواب
و #بیــــداری اسـت
ڪه پشــت #دشمـن را می شڪند
#صبحتون_شهدایی🍃🌹
┄┅═══✵☀✵═══┅┄
➬ @Shahidegomnamm
🖇 #کلام_شهید
✵ #پدر و #مادرا
من #زندگی را دوست دارم،
اما نه آنقدر که #خویشتن را
فراموش کنم،
✵ #علی وار #زیستن
و #حسین وار #شهید شدن
را دوست می دارم.
#شهید_مصطفی_چمران🍃🌹
➬ID @Shahidegomnamm🕊
✵ #پدر و #مادرا
من #زندگی را دوست دارم،
اما نه آنقدر که #خویشتن را
فراموش کنم،
✵ #علی وار #زیستن
و #حسین وار #شهید شدن
را دوست می دارم.
#شهید_مصطفی_چمران🍃🌹
➬ID @Shahidegomnamm🕊
🌷ڪـانـال عـَـهـدبـاشـُـهـَدا🌷
#داستان📚✒️ #فرمانده_من👮 #قسمت_صدو_هفتادو_سه📖 ❖ خودمو سرزنش😔کردم که ای کاش به حسام می گفتم میرم خونه اما حال بدم مجال هیچ کاریو بهم نداد چند بار #وسوسه شدم پیاده شم و برگردم به #معراج_الشهدا🕊 ولی هر بار یه حسی منصرفم کرد ،کرایه ی ماشینو پرداخت کردمو پیاده…
#داستان📚✒️
#فرمانده_من👮
#قسمت_صدو_هفتادو_چهار📖
❖ سلام #پدرجون ، من مسجدم🕌 صبرکنید سریع خودمو میرسونم
نه دخترم وایستا اونجا خودم میام دنبالت،گوشیو قطع کردم جلوی در #مسجد ده دقیقه ای وایستادم با
اومدن بابا👴 سوار ماشین شدم . #چشماش پر از اضطراب و نگرانی بود
با مهربونی گفتم : سلام پدرجون 😍 ببخشید معطل شدید،
❖ سلام #عروس گلم نه عزیزم ،
امشب خونه ی مایید گفتم بیام دنبالت
با تردید😐 پرسیدم : چرا حسام نیومد؟
خندیدو گفت : اینهمه #حسام اومد،یبارم گفتیم ما بیایم دنبال عروسمون 😊
لبخندی زدمو گفتم : فکر کردم اتفاقی براش افتاده اخه تا الان نه بهم زنگ زد نه خونه اومد
❖ بابا درحالیکه داشت تو کوچه
می پیچید گفت: اره بابا راستش از دستت #عصبانی بود . می گفت چرا سر ظهر بدون اینکه بهش بگی از #معراج🕊 رفتی ؟ غروب خواست بیاد دنبالت ولی حالش حسابی بد شدتب و لرز شدید کرده 🤒
❖ با دلهره گفتم : پدرجون چرا زودتر بهم نگفتید؟ من تو معراج حالم خیلی بد شد ،نفهمیدم چجوری ازاونجا رفتم تو جمعیت هیشکیو پیدا نکردم حسام حالش خیلی بده؟🤔
سرشو تکون داد و گفت : عروس گلم این حسامی ک من میشناسم تا وقتی که #شهید🥀 نشه حالش خیلی بده ، انگار دنیا #آزارش میده الانم که داغ رفیق رو قلبش نشسته😔 خدا میدونه این دوتا جوون مثه برادر بودن برای هم جلوی
در خونشون ماشینو نگه داشت،سریع پیاده شدم و زنگ زدم محمد درو باز کرد با عجله رفتم تو بین اتاقک های توی حیاط یکیشون روشن بود از پله ها بالا رفتم جلوی در نگاهم به #مامان رعنا👵 خورد.
❖ حسام روی پاش دراز کشیده بود و #چشماشو بسته بود مامان رعنا سرشو نوازش می کرد وقربون صدقش میرفت همونحا جلوی در #پاهام سست شد😭
و نشستم متوجه حضورم نشدن مامان رعنا مثل اینکه با یه پسر بچه حرف بزنه گفت : دیگه نمی ذارم بری #سوریه ؟ چرا اینقد خودتو اذیت میکنی هان؟
از لای در نگاشون کردم حسام چشماشو ب #سختی باز کرد ، ب مامانش نگاه کرد و با صدای گرفته ای شروع کرد به خوندن :#لباس_خاکیمو بیار مادر ...
#این_داستان_ادامه_دارد... ✍
👈🏻 ڪپی بدون ذڪر منبع ممنوع
و پیگرد الهی دارد ⛔️🚫
منبع👇🏻
instagram:basij_shahid_hemat
🍃🌹ڪانـال عهـدبـا شهـدا🌹🍃
❥❥❥ @Shahidegomnamm
🍂
💐🍃
🍂🌺🍃💐
🍃💐🍃🌼🍃🌸🍃
#فرمانده_من👮
#قسمت_صدو_هفتادو_چهار📖
❖ سلام #پدرجون ، من مسجدم🕌 صبرکنید سریع خودمو میرسونم
نه دخترم وایستا اونجا خودم میام دنبالت،گوشیو قطع کردم جلوی در #مسجد ده دقیقه ای وایستادم با
اومدن بابا👴 سوار ماشین شدم . #چشماش پر از اضطراب و نگرانی بود
با مهربونی گفتم : سلام پدرجون 😍 ببخشید معطل شدید،
❖ سلام #عروس گلم نه عزیزم ،
امشب خونه ی مایید گفتم بیام دنبالت
با تردید😐 پرسیدم : چرا حسام نیومد؟
خندیدو گفت : اینهمه #حسام اومد،یبارم گفتیم ما بیایم دنبال عروسمون 😊
لبخندی زدمو گفتم : فکر کردم اتفاقی براش افتاده اخه تا الان نه بهم زنگ زد نه خونه اومد
❖ بابا درحالیکه داشت تو کوچه
می پیچید گفت: اره بابا راستش از دستت #عصبانی بود . می گفت چرا سر ظهر بدون اینکه بهش بگی از #معراج🕊 رفتی ؟ غروب خواست بیاد دنبالت ولی حالش حسابی بد شدتب و لرز شدید کرده 🤒
❖ با دلهره گفتم : پدرجون چرا زودتر بهم نگفتید؟ من تو معراج حالم خیلی بد شد ،نفهمیدم چجوری ازاونجا رفتم تو جمعیت هیشکیو پیدا نکردم حسام حالش خیلی بده؟🤔
سرشو تکون داد و گفت : عروس گلم این حسامی ک من میشناسم تا وقتی که #شهید🥀 نشه حالش خیلی بده ، انگار دنیا #آزارش میده الانم که داغ رفیق رو قلبش نشسته😔 خدا میدونه این دوتا جوون مثه برادر بودن برای هم جلوی
در خونشون ماشینو نگه داشت،سریع پیاده شدم و زنگ زدم محمد درو باز کرد با عجله رفتم تو بین اتاقک های توی حیاط یکیشون روشن بود از پله ها بالا رفتم جلوی در نگاهم به #مامان رعنا👵 خورد.
❖ حسام روی پاش دراز کشیده بود و #چشماشو بسته بود مامان رعنا سرشو نوازش می کرد وقربون صدقش میرفت همونحا جلوی در #پاهام سست شد😭
و نشستم متوجه حضورم نشدن مامان رعنا مثل اینکه با یه پسر بچه حرف بزنه گفت : دیگه نمی ذارم بری #سوریه ؟ چرا اینقد خودتو اذیت میکنی هان؟
از لای در نگاشون کردم حسام چشماشو ب #سختی باز کرد ، ب مامانش نگاه کرد و با صدای گرفته ای شروع کرد به خوندن :#لباس_خاکیمو بیار مادر ...
#این_داستان_ادامه_دارد... ✍
👈🏻 ڪپی بدون ذڪر منبع ممنوع
و پیگرد الهی دارد ⛔️🚫
منبع👇🏻
instagram:basij_shahid_hemat
🍃🌹ڪانـال عهـدبـا شهـدا🌹🍃
❥❥❥ @Shahidegomnamm
🍂
💐🍃
🍂🌺🍃💐
🍃💐🍃🌼🍃🌸🍃
هر کس خسته شده است...
شهید حسن باقری
❗️هر کس خسته شده , جمع کنه بره!
✊ما میخایم به آخر جنگ برسیم ...
🎙 #شهید_حسن_باقری
#صدای_شهدا
🌹کانال جهادی وبصیرتی عهدباشهدا🌹
🦋 @Shahidegomnamm 🦋
✊ما میخایم به آخر جنگ برسیم ...
🎙 #شهید_حسن_باقری
#صدای_شهدا
🌹کانال جهادی وبصیرتی عهدباشهدا🌹
🦋 @Shahidegomnamm 🦋