Raya زبان ارشد و دکتری وزرات بهداشت
209 subscribers
56 photos
5 links
رایا
Download Telegram
The word "corroborate"

"تأیید کردن" or "تقویت کردن."

چند جمله از این لغت را با هم بخوانیم
کنکور ۱۴۰۳ از سوالهای کنکور بوده است .
@rayaclass

1. The results of the new clinical trial help to corroborate previous findings about the efficacy of the drug.

   • نتایج آزمایش بالینی جدید به تأیید یافته‌های قبلی درباره اثربخشی دارو کمک می‌کند.
@rayaclass
2. The doctor sought additional tests to corroborate the initial diagnosis of the patient.

   • پزشک به دنبال آزمایش‌های اضافی بود تا تشخیص اولیه بیمار را تأیید کند.

3. Multiple studies have been conducted to corroborate the link between lifestyle choices and heart disease.

   • مطالعات متعددی برای تأیید ارتباط بین انتخاب‌های سبک زندگی و بیماری قلبی انجام شده است.
@rayaclass
4. The patient's symptoms were corroborated by imaging studies, confirming the need for surgery.

   • علائم بیمار با مطالعات تصویربرداری تأیید شد و نیاز به جراحی را تأیید کرد.
لغات پر تکرار در کنکور همچنین کالوکیشنهای آنها و برای هر کالوکیشن یک مثال با معنی

---

🔵 Pursue

1. Pursue a career:

She decided to pursue a career in medicine.
(او تصمیم گرفت حرفه‌ای در پزشکی دنبال کند.)



2. Pursue a goal:

We must work hard to pursue our goals.
(ما باید سخت تلاش کنیم تا اهداف خود را دنبال کنیم.)



3. Pursue an interest:

He is pursuing his interest in photography.
(او علاقه‌اش به عکاسی را دنبال می‌کند.)



4. Pursue an opportunity:

You should pursue this business opportunity.
(تو باید این فرصت تجاری را دنبال کنی.)



5. Pursue justice:

The victims are pursuing justice through the court system.
(قربانیان از طریق سیستم قضایی عدالت را پیگیری می‌کنند.)



6. Pursue a dream:

She left her job to pursue her dream of becoming an artist.
(او شغلش را ترک کرد تا رؤیای هنرمند شدنش را دنبال کند.)



7. Pursue further studies:

Many students decide to pursue further studies abroad.
(بسیاری از دانشجویان تصمیم می‌گیرند تحصیلات خود را در خارج ادامه دهند.)



8. Pursue a lead:

Detectives are pursuing new leads in the case.
(کارآگاهان سرنخ‌های جدید پرونده را پیگیری می‌کنند.)



9. Pursue legal action:

The company is pursuing legal action against the fraudsters.
(شرکت در حال اقدام قانونی علیه کلاه‌برداران است.)



10. Pursue a relationship:

He is not ready to pursue a serious relationship.
(او آماده نیست یک رابطه جدی را دنبال کند.)





---

🔵 Adopt

1. Adopt a policy:

The school adopted a zero-tolerance policy on bullying.
(مدرسه سیاست تحمل صفر در برابر زورگویی را اتخاذ کرد.)



2. Adopt a strategy:

The team adopted a new strategy to win the game.
(تیم یک استراتژی جدید برای برنده شدن اتخاذ کرد.)



3. Adopt a child:

They adopted a baby girl from an orphanage.
(آن‌ها یک دختر بچه را از یتیم‌خانه به سرپرستی پذیرفتند.)



4. Adopt an approach:

We need to adopt a more flexible approach to problem-solving.
(ما باید رویکردی انعطاف‌پذیرتر برای حل مسئله اتخاذ کنیم.)



5. Adopt a new habit:

He decided to adopt the habit of waking up early.
(او تصمیم گرفت عادت زود بیدار شدن را بپذیرد.)



6. Adopt a resolution:

The United Nations adopted a resolution to address the crisis.
(سازمان ملل قطعنامه‌ای برای رسیدگی به بحران تصویب کرد.)



7. Adopt a perspective:

She adopted a positive perspective on life.
(او دیدگاهی مثبت به زندگی اتخاذ کرد.)



8. Adopt a lifestyle:

They adopted a minimalist lifestyle.
(آن‌ها یک سبک زندگی مینیمالیستی را پذیرفتند.)



9. Adopt a role:

He adopted the role of a mentor for younger employees.
(او نقش مربی را برای کارکنان جوان‌تر پذیرفت.)



10. Adopt measures:

The government adopted strict measures to control inflation.
(دولت تدابیر سخت‌گیرانه‌ای برای کنترل تورم اتخاذ کرد.)





---

🔵 Exert

1. Exert influence:

He exerted great influence on the outcome of the project.
(او تأثیر زیادی بر نتیجه پروژه گذاشت.)



2. Exert pressure:

The manager exerted pressure on the team to meet the deadline.
(مدیر فشار زیادی بر تیم وارد کرد تا مهلت را رعایت کنند.)



3. Exert control:

Parents need to exert control over their children’s online activities.
(والدین باید بر فعالیت‌های آنلاین فرزندانشان کنترل اعمال کنند.)



4. Exert effort:

She exerted great effort to finish the task on time.
(او تلاش زیادی کرد تا کار را به موقع تمام کند.)



5. Exert force:

The machine exerts tremendous force to break the metal.
(این دستگاه نیروی عظیمی برای شکستن فلز اعمال می‌کند.)



6. Exert authority:

Teachers should exert their authority wisely.
(معلمان باید قدرت خود را به طور عاقلانه اعمال کنند.)
@rayaclass


7. Exert energy:

You don’t need to exert so much energy for this task.
(برای این کار نیازی به صرف این همه انرژی نیست.)

@rayaclass

8. Exert power:

The government exerted its power to control the situation.
(دولت قدرت خود را برای کنترل اوضاع اعمال کرد.)



9. Exert yourself:

Don’t exert yourself too much; take a rest.
(خیلی به خودت فشار نیاور؛ استراحت کن.)

@rayaclass

10. Exert a positive impact:

The new policy exerted a positive impact on the economy.
(سیاست جدید تأثیر مثبتی بر اقتصاد گذاشت.)

@rayaclass
دوستان گرامی، اگر محتوای کانال تلگرامی "رایا" برای شما مفید بوده و به موضوعات آن علاقه‌مند هستید، از حمایت و همراهی شما سپاسگزار خواهیم بود. همچنین از شما دعوت می‌کنیم کانال را به دوستان خود، به‌ویژه آن‌هایی که به این مطالب علاقه‌مند هستند، معرفی نمایید. حضور و پشتیبانی شما به ما در ادامه این مسیر انگیزه و انرژی بیشتری خواهد داد.



@rayaclass
1. Reinforce (تقویت کردن)

معنی: قوی‌تر کردن یا بهبود بخشیدن به چیزی

کالوکیشن‌ها:

Reinforce an idea (تقویت یک ایده)

Reinforce a relationship (تقویت یک رابطه)

Reinforce a structure (تقویت یک سازه)

Reinforce learning (تقویت یادگیری)


جمله:
The teacher used real-life examples to reinforce the students’ understanding of the topic.
ترجمه: معلم از مثال‌های واقعی برای تقویت درک دانش‌آموزان از موضوع استفاده کرد.


---

2. Consume (مصرف کردن)

معنی: استفاده یا جذب چیزی مانند غذا، انرژی یا منابع

کالوکیشن‌ها:

Consume energy (مصرف انرژی)

Consume resources (مصرف منابع)

Consume food (مصرف غذا)

Consume in moderation (مصرف در حد اعتدال)


جمله:
People are advised to consume fresh fruits and vegetables daily.
ترجمه: به مردم توصیه می‌شود روزانه میوه‌ها و سبزیجات تازه مصرف کنند.


---

3. Convenient (مناسب/راحت)

معنی: آسان، قابل دسترس یا مناسب برای شرایط

کالوکیشن‌ها:

Convenient location (مکان مناسب)

Convenient solution (راه‌حل راحت)

Convenient method (روش مناسب)

Convenient time (زمان مناسب)


جمله:
Online shopping is a convenient option for people with busy schedules.
ترجمه: خرید آنلاین یک گزینه راحت برای افرادی با برنامه‌های شلوغ است.


---

4. Deceased (فوت‌شده)

معنی: کسی که فوت کرده است

کالوکیشن‌ها:

Deceased person (فرد فوت‌شده)

Recently deceased (تازه فوت‌شده)

Deceased family member (عضو فوت‌شده خانواده)

Pay respects to the deceased (ادای احترام به فرد فوت‌شده)


جمله:
The deceased was well-known for his contributions to the local community.
ترجمه: فرد فوت‌شده به خاطر خدماتش به جامعه محلی شناخته شده بود.


---

5. Awful (ترسناک/بد)

معنی: بسیار بد یا ناخوشایند

کالوکیشن‌ها:

Awful smell (بوی وحشتناک)

Awful experience (تجربه ناخوشایند)

Awful weather (آب و هوای بد)

Awful mistake (اشتباه فاحش)


جمله:
The restaurant received complaints about the awful service provided.
ترجمه: رستوران به خاطر خدمات ضعیف شکایاتی دریافت کرد.


---

@rayaclass
👍1
Curative (شفابخش/درمانی)
معنی: مربوط به درمان یا شفای بیماری‌ها یا مشکلات جسمی
کالوکیشن‌ها:
Curative treatment (درمان شفابخش)
Curative effect (اثر درمانی)
Curative properties (خصوصیات شفابخش)
Curative medicine (داروهای درمانی)
جمله:
The doctor recommended a curative treatment to help manage the patient’s chronic condition.
ترجمه: پزشک درمان شفابخشی را برای کمک به مدیریت وضعیت مزمن بیمار توصیه کرد.
مترادف‌ها و کلمات مشابه:
1. Therapeutic (درمانی)
معنی: مربوط به درمان بیماری‌ها یا بهبود وضعیت جسمی یا روانی
کالوکیشن‌ها:
Therapeutic approach (روش درمانی)
Therapeutic intervention (مداخله درمانی)
Therapeutic effect (اثر درمانی)
جمله:
Therapeutic exercises can help improve joint mobility after surgery.
ترجمه: تمرینات درمانی می‌توانند به بهبود تحرک مفصل پس از جراحی کمک کنند.
2. Healing (شفا دادن)
معنی: فرآیند بهبودی یا شفا یافتن
کالوکیشن‌ها:
Healing process (فرآیند شفا یابی)
Healing touch (لمس شفابخش)
Healing power (قدرت شفا)
جمله:
The healing process can take time, especially after major surgery.
ترجمه: فرآیند شفا می‌تواند زمان ببرد، به‌ویژه پس از جراحی‌های بزرگ.
3. Remedial (اصلاحی/درمانی)
معنی: مربوط به درمان یا اصلاح یک وضعیت یا مشکل
کالوکیشن‌ها:
Remedial treatment (درمان اصلاحی)
Remedial measure (اقدام اصلاحی)
Remedial action (اقدام درمانی)
جمله:
The patient was given remedial therapy to address the underlying issues.
ترجمه: به بیمار درمان اصلاحی داده شد تا مشکلات زیر بنایی را برطرف کند.
4. Rehabilitative (توان‌بخشی)
معنی: مرتبط با بازسازی یا بهبود عملکرد بدن یا روان پس از آسیب یا بیماری
کالوکیشن‌ها:
Rehabilitative therapy (درمان توان‌بخشی)
Rehabilitative exercises (تمرینات توان‌بخشی)
Rehabilitative care (مراقبت توان‌بخشی)
جمله:
After the injury, the athlete underwent rehabilitative therapy to regain strength.
ترجمه: پس از آسیب، ورزشکار تحت درمان توان‌بخشی قرار گرفت تا قدرت خود را باز یابد.
Curative به‌طور خاص برای درمان بیماری‌ها یا مشکلاتی به کار می‌رود که به‌طور کلی به بهبودی کامل اشاره دارد، در حالی که therapeutic و remedial بیشتر به رویکردهای درمانی و اصلاحی اشاره دارند.


@rayaclass
👍1
1. show – نشان دادن
2. demonstrate – نشان دادن
3. manifest – آشکار کردن
4. depict – تصویر کردن
5. exhibit – نمایش دادن
6. present – ارائه دادن
7. illustrate – توضیح تصویری
8. represent – نمایندگی کردن
9. reveal – آشکار کردن
10. indicate – اشاره کردن
11. suggest – پیشنهاد دادن
12. decrease – کاهش دادن
13. reduce – کم کردن
14. decline – کاهش یافتن
15. alleviate – تسکین دادن
16. lower – پایین آوردن
17. lessen – کمتر کردن
18. drop – افتادن
19. shrink – کوچک شدن
20. decelerate – کاهش شتاب
21. increase – افزایش دادن
22. enhance – بهبود بخشیدن
23. soar – اوج گرفتن
24. elevate – بالا بردن
25. rise – افزایش یافتن
26. augment – افزودن
27. boost – تقویت کردن
28. ascend – صعود کردن
29. accelerate – شتاب دادن
30. provoke – تحریک کردن
31. stimulate – برانگیختن
32. promote – ترویج دادن
33. induce – القا کردن
34. trigger – آغازگر بودن
35. initiate – شروع کردن
36. encourage – تشویق کردن
37. prohibit – ممنوع کردن
38. inhibit – بازداشتن
39. hinder – مانع شدن
40. impede – سد کردن
41. hamper – مختل کردن
42. suppress – سرکوب کردن
43. disappointed – ناامید
44. advantages – مزایا
45. merit – شایستگی
46. benefit – سود
47. profit – منفعت
48. superiority – برتری
49. utility – کارایی
50. credit – اعتبار
51. disadvantages – معایب
52. demerit – ضعف
53. hinderance – مانع
54. drawback – کاستی
55. flaw – نقص
56. impediment – محدودیت
57. handicap – معلولیت
58. weakness – ضعف
59. attain – دستیابی
60. retain – حفظ کردن
61. obtain – کسب کردن
62. contain – شامل بودن
63. maintain – نگهداری
64. sustain – تحمل کردن
65. detain – بازداشتن
66. aggravate – تشدید کردن
67. deteriorate – تخریب کردن
68. exacerbate – بدتر کردن
69. eliminate – حذف کردن
70. abolish – لغو کردن
71. deleterious – مضر
72. compromise – به خطر انداختن
73. damage – آسیب زدن
74. decay – فساد
75. corrupt – فاسد کردن
76. distort – تحریف کردن
77. afflict – مبتلا کردن
78. contract – قرارداد/گرفتن بیماری
79. involve – درگیر کردن
80. develop – ایجاد کردن
81. experience – تجربه کردن
82. suffer from – رنج بردن از
83. infest – آلوده کردن
84. infect – عفونی کردن
85. improve – بهبود یافتن
86. recover – بهبودی
87. restore – بازسازی
88. recuperate – بهبود یافتن
89. ease – تسکین
90. convalescence – نقاهت
91. remit – بهبودی موقت
92. amelioration – بهتر شدن
93. consolidate – تحکیم
94. expertise – تخصص
95. strengthen – تقویت کردن
96. master – تسلط یافتن
97. reinforce – تقویت
98. defects – نقصها
99. deficiency – کمبود
100. insufficiency – ناکافی بودن
101. failure – شکست
102. fault – خطا
103. shortcoming – کاستی
104. scarcity – کمبود
105. complications – عوارض
106. advance – پیشرفت
107. postpone – به تعویق انداختن
108. suspend – تعلیق
109. delay – تأخیر
110. malaise – بیحالی
111. listless – بیانرژی
112. fatigue – خستگی
113. lethargic – بیحوصله
114. exhausted – خسته
115. faint – غش کردن
116. ulcer – زخم
117. virulent – شدیداً عفونی
118. nausea – تهوع
119. vomiting – استفراغ
120. diarrhea – اسهال
121. sensitive to – حساس بودن به
122. predisposed – مستعد
123. susceptible – آسیبپذیر
124. vulnerable – حساس
125. tendency – تمایل


@rayaclass
🔥5👍1
💥ثبت نام آزمون ارشد از امروزساعت ۱۱ شروع می‌شود.


🌞ثبت نام کلاسهای همپا

برای مشاوره و ثبت نام
۰۹۳۸۴۴۴۳۵۲۶
۰۲۱۸۸۹۵۶۹۵۷

@medicalphys
🔑 لغات مترادف "فراوان" (Abundant و هم‌معنی‌ها):
Abundant (فراوان)
معنی: چیزی که به مقدار زیاد وجود دارد.
کالوکیشن‌ها:
Abundant resources (منابع فراوان)
Abundant opportunities (فرصت‌های فراوان)
Amply (فراوان)
معنی: به مقدار کافی یا بیشتر از حد نیاز.
کالوکیشن‌ها:
Amply provided (به مقدار فراوان تامین‌شده)
Amply rewarded (به‌خوبی پاداش داده‌شده)
Copious (فراوان)
معنی: مقدار زیاد و اغلب با جزئیات.
کالوکیشن‌ها:
Copious amounts of water (مقادیر زیادی آب)
Copious notes (یادداشت‌های فراوان)
Plentiful (فراوان)
معنی: چیزی که به‌آسانی در دسترس است و کمبود ندارد.
کالوکیشن‌ها:
Plentiful food supply (تامین غذای فراوان)
Plentiful rainfall (بارش فراوان)
Extensive (فراگیر/فراوان)
معنی: چیزی که وسعت زیادی دارد یا تاثیر گسترده‌ای دارد.
کالوکیشن‌ها:
Extensive knowledge (دانش گسترده)
Extensive research (تحقیقات فراگیر)
A great deal of (مقدار زیادی از)
معنی: اشاره به مقدار زیادی از چیزی.
کالوکیشن‌ها:
A great deal of effort (مقدار زیادی تلاش)
A great deal of evidence (مقدار زیادی شواهد)
Numerous (متعدد/فراوان)
معنی: تعداد زیاد یا بسیار.
کالوکیشن‌ها:
Numerous studies (مطالعات متعدد)
Numerous occasions (مواقع متعدد)
Innumerable (بی‌شمار/فراوان)
معنی: چیزی که بسیار زیاد است و نمی‌توان آن را شمرد.
کالوکیشن‌ها:
Innumerable stars (ستاره‌های بی‌شمار)
Innumerable examples (مثال‌های بی‌شمار)
Countless (بی‌شمار/فراوان)
معنی: تعداد بسیار زیاد، به‌ویژه زمانی که بخواهیم تاثیر را برجسته کنیم.
کالوکیشن‌ها:
Countless times (بارها و بارها)
Countless benefits (فواید بی‌شمار)
نکات مهم مشابهت و تفاوت‌های لغات:
Abundant و Abandon:
Abundant (فراوان) صفت است.
Abandon (ترک کردن) فعل است.
Amply و Amplify:
Amply (فراوان) صفت است.
Amplify (تقویت کردن) فعل است.
Extensive، Expensive و Intensive:
Extensive (گسترده/فراوان) به مقدار زیاد یا دامنه وسیع اشاره دارد.
Expensive (گران) به قیمت اشاره دارد.
Intensive (شدید) به شدت و تمرکز اشاره دارد.
Numerous، Notorious و Nutritious:
Numerous (فراوان) یعنی تعداد زیاد.
Notorious (بدنام) یعنی معروف به ویژگی بد.
Nutritious (مغذی) یعنی مفید برای بدن و سرشار از مواد مغذی.
🎯 تمرین با مثال:
Abundant:
The forest was abundant in wildlife.
ترجمه: جنگل مملو از حیات وحش بود.
Copious:
The student took copious notes during the lecture.
ترجمه: دانشجو در طول سخنرانی یادداشت‌های فراوانی برداشت.
Numerous:
Numerous studies have confirmed the benefits of regular exercise.
ترجمه: مطالعات متعددی مزایای ورزش منظم را تایید کرده‌اند.
Extensive:
The company conducted extensive research before launching the new product.
ترجمه: شرکت قبل از عرضه محصول جدید تحقیقات گسترده‌ای انجام داد.
Countless:
She has received countless awards for her work in the field of medicine.
ترجمه: او جوایز بی‌شماری برای فعالیتش در زمینه پزشکی دریافت کرده است.


@rayaclass
👍2🤝1
🧠 Collocations (کالوکیشن‌ها)
1. Affront (توهین کردن)
Collocations:
An affront to dignity (توهین به کرامت)
An affront to values (توهین به ارزش‌ها)
A deliberate affront (توهین عمدی)
Take as an affront (به‌عنوان توهین تلقی کردن)
Example Sentence:
His comment was seen as an affront to the company’s reputation.
ترجمه: نظر او به‌عنوان توهینی به اعتبار شرکت تلقی شد.
2. Effort (تلاش)
Collocations:
Make an effort (تلاش کردن)
Sustained effort (تلاش مداوم)
Great effort (تلاش زیاد)
Joint effort (تلاش مشترک)
Effort to achieve (تلاش برای دستیابی)
Example Sentence:
The team made a joint effort to complete the project on time.
ترجمه: تیم تلاش مشترکی برای تکمیل پروژه در زمان مقرر انجام داد.
3. Afford (استطاعت مالی داشتن)
Collocations:
Afford the luxury (استطاعت داشتن برای لوکس بودن)
Afford a house/car (استطاعت خرید خانه/ماشین)
Cannot afford to (توانایی مالی نداشتن برای)
Afford an opportunity (فرصتی فراهم کردن)
Example Sentence:
We cannot afford to lose any more time on this issue.
ترجمه: نمی‌توانیم زمان بیشتری روی این موضوع از دست بدهیم.
4. Affair (کار/امر/روابط نامشروع)
Collocations:
Love affair (رابطه عاشقانه/نامشروع)
Political affair (مسائل سیاسی)
Current affairs (امور جاری)
Scandalous affair (ماجرای رسوایی‌آمیز)
Example Sentence:
The media is always focused on political affairs.
ترجمه: رسانه‌ها همیشه بر مسائل سیاسی متمرکز هستند.
5. Affirm (تصدیق کردن)
Collocations:
Affirm a belief (تصدیق یک باور)
Affirm a commitment (تصدیق یک تعهد)
Affirm one’s identity (تصدیق هویت فرد)
Strongly affirm (به‌شدت تصدیق کردن)
Example Sentence:
The speaker strongly affirmed the need for climate action.
ترجمه: سخنران به‌شدت بر نیاز به اقدام برای تغییرات اقلیمی تأکید کرد.
6. Affect (تأثیر گذاشتن)
Collocations:
Negatively affect (تأثیر منفی گذاشتن)
Directly affect (تأثیر مستقیم گذاشتن)
Profoundly affect (عمیقاً تأثیر گذاشتن)
Adversely affect (به‌طور نامطلوب تأثیر گذاشتن)
Example Sentence:
The new law will profoundly affect the education system.
ترجمه: قانون جدید به‌شدت بر سیستم آموزشی تأثیر خواهد گذاشت.
7. Effect (اثر/تأثیر)
Collocations:
Positive effect (اثر مثبت)
Long-term effect (اثر بلندمدت)
Immediate effect (اثر فوری)
Cumulative effect (اثر تجمعی)
To have an effect on (تأثیر داشتن بر)
Example Sentence:
The new policy had an immediate effect on productivity.
ترجمه: سیاست جدید تأثیر فوری بر بهره‌وری داشت.
8. Affection (محبت)
Collocations:
Deep affection (محبت عمیق)
Show affection (محبت نشان دادن)
Express affection (ابراز محبت)
Affectionate gesture (ژست محبت‌آمیز)
Example Sentence:
She expressed her affection by writing him a heartfelt letter.
ترجمه: او محبت خود را با نوشتن یک نامه صمیمانه ابراز کرد.
9. Affiliation (رابطه/پیوستگی)
Collocations:
Political affiliation (وابستگی سیاسی)
Religious affiliation (وابستگی مذهبی)
Corporate affiliation (وابستگی شرکتی)
Strong affiliation (وابستگی قوی)
Example Sentence:
The company has a strong affiliation with several international organizations.
ترجمه: شرکت وابستگی قوی با چندین سازمان بین‌المللی دارد.
10. Affliction (رنج/ابتلا)
Collocations:
Severe affliction (رنج شدید)
Chronic affliction (رنج مزمن)
Emotional affliction (رنج عاطفی)
Cause of affliction (دلیل رنج)
Example Sentence:
The disease became a severe affliction for the elderly in the region.
ترجمه: این بیماری به رنج شدیدی برای سالمندان منطقه تبدیل شد.
@rayaclass
💯1🤝1
🔹 مرور کالوکیشن‌های مهم برای این لغات
پرکاربرد 🔥🥊


🛠 Collocations (کالوکیشن‌های مهم):
1️⃣ Cataract (آب مروارید)
Cataract surgery (عمل جراحی آب مروارید)
Develop cataracts (دچار آب مروارید شدن)
Age-related cataracts (آب مروارید مرتبط با افزایش سن)
Example:
Many elderly people develop cataracts and require cataract surgery.
بسیاری از سالمندان دچار آب مروارید می‌شوند و به عمل جراحی نیاز دارند.

2️⃣ Contact (تماس داشتن)
Come into contact with (در تماس بودن با)
Lose contact with (ارتباط را از دست دادن)
Keep in contact (در تماس ماندن)
Example:
It is important to keep in contact with your doctor during treatment.
در طول درمان، مهم است که با پزشک خود در تماس باشید.
3️⃣ Contrast (تضاد/تقابل)
Sharp contrast (تضاد شدید)
Striking contrast (تضاد چشمگیر)
In contrast to (در تضاد با)
Example:
The new policy is in sharp contrast to the previous one.
سیاست جدید در تضاد شدید با سیاست قبلی است.
4️⃣ Counteract (خنثی کردن)
Counteract the effects of (خنثی کردن اثرات)
Counteract a disease (مقابله با یک بیماری)
Counteract stress (کاهش استرس)
Example:
Drinking water can help counteract the effects of dehydration.
نوشیدن آب می‌تواند اثرات کم‌آبی را خنثی کند.
5️⃣ Contest (مشاجره کردن / مسابقه دادن)
Contest a decision (به چالشی کشیدن یک تصمیم)
Contest an election (رقابت در انتخابات)
Fierce contest (رقابت شدید)
Example:
The candidate decided to contest the election results.
نامزد انتخاباتی تصمیم گرفت نتایج انتخابات را به چالش بکشد.
6️⃣ Context (بافت/فحوای کلام)
In this context (در این بافت/مفهوم)
Social context (بافت اجتماعی)
Cultural context (بافت فرهنگی)
Example:
Words can have different meanings depending on the context.
کلمات می‌توانند بسته به بافت، معانی مختلفی داشته باشند.
7️⃣ Condemn (محکوم کردن)
Strongly condemn (به شدت محکوم کردن)
Condemn an act (محکوم کردن یک عمل)
Internationally condemned (در سطح بین‌المللی محکوم شده)
Example:
The government strongly condemned the terrorist attack.
دولت این حمله تروریستی را به شدت محکوم کرد.
8️⃣ Contain (جلوگیری/شامل شدن)
Contain the spread of (جلوگیری از گسترش)
Contain emotions (کنترل احساسات)
Contain chemicals (حاوی مواد شیمیایی بودن)
Example:
The new measures aim to contain the spread of the virus.
اقدامات جدید با هدف جلوگیری از گسترش ویروس انجام شده‌اند.
🔩 افعال مهم با "Re-" و "Contr-"
9️⃣ Revive (احیا کردن)
Revive interest in (احیای علاقه به)
Revive a tradition (احیای یک سنت)
Revive the economy (احیای اقتصاد)
Example:
Efforts are being made to revive the local economy.
تلاش‌هایی برای احیای اقتصاد محلی در حال انجام است.
🔟 Revolt (شورش کردن)
Lead a revolt (رهبری یک شورش)
Suppress a revolt (سرکوب کردن شورش)
Popular revolt (شورش مردمی)
Example:
The citizens led a revolt against the oppressive government.
شهروندان علیه حکومت سرکوبگر شورش کردند.
1️⃣1️⃣ Revolve (چرخیدن)
Revolve around a topic (حول یک موضوع چرخیدن)
Revolve around the sun (به دور خورشید چرخیدن)
Revolving door (در چرخشی)
Example:
The discussion revolved around climate change.
بحث حول تغییرات اقلیمی می‌چرخید.
1️⃣2️⃣ Evolve (تکامل یافتن)
Evolve over time (در طول زمان تکامل یافتن)
Evolve from something (از چیزی تکامل یافتن)
Rapidly evolve (به سرعت تکامل یافتن)
Example:
Technology has evolved rapidly in the past decade.
تکنولوژی در دهه گذشته به سرعت تکامل یافته است.
1️⃣3️⃣ Revise (تجدید نظر کردن)
Revise a plan (بازنگری در یک طرح)
Revise a policy (تجدید نظر در سیاست)
Revise for an exam (مرور برای امتحان)
Example:
Students should revise their notes before the exam.
دانش‌آموزان باید قبل از امتحان یادداشت‌های خود را مرور کنند.
1️⃣4️⃣ Contrive (طراحی کردن/تدبیر کردن)
Contrive a plan (طرح‌ریزی یک نقشه)
Contrive an excuse (تدبیر کردن یک بهانه)
Skillfully contrived (ماهرانه طراحی شده)
Example:
The criminals contrived an elaborate scheme to escape.
مجرمان نقشه‌ای پیچیده برای فرار طراحی کردند.
💡 جمع‌بندی نکات کلیدی:
🔹 کلمات مشابه در آزمون‌ها زیاد دیده می‌شوند، مراقب باشید که آن‌ها را با یکدیگر اشتباه نگیرید.
🔹 یادگیری کالوکیشن‌های رایج باعث می‌شود بتوانید این لغات را راحت‌تر به خاطر بسپارید.
🔹 حتماً مثال‌های شخصی با این لغات بسازید تا تسلط بیشتری پیدا کنید.
🔥 حالا نوبت شماست! یک جمله با یکی از این لغات بسازید و من تصحیحش می‌کنم! 🚀

@rayaclass
🤝1