1. Undermine (تحلیل بردن/تضعیف کردن)
معنی: کاهش قدرت، تاثیر یا کارایی چیزی
کالوکیشنها:
Undermine confidence (تضعیف اعتمادبهنفس)
Undermine health (تضعیف سلامتی)
Undermine authority (تضعیف اقتدار)
جمله: Prolonged stress can undermine mental health and lead to serious conditions like depression.
ترجمه: استرس طولانیمدت میتواند سلامتی روان را تضعیف کرده و به شرایط جدی مانند افسردگی منجر شود.
---
2. Undergo (دستخوش چیزی شدن)
معنی: تجربه کردن یا تحمل کردن یک فرآیند یا تغییر
کالوکیشنها:
Undergo surgery (تحت عمل جراحی قرار گرفتن)
Undergo treatment (دریافت درمان)
Undergo a transformation (تجربه یک دگرگونی)
جمله: Patients with severe injuries may need to undergo multiple surgeries for recovery.
ترجمه: بیماران با آسیبهای شدید ممکن است نیاز به انجام چندین عمل جراحی برای بهبودی داشته باشند.
---
3. Underlie (زمینهساز چیزی شدن)
معنی: دلیل یا پایه و اساس چیزی بودن
کالوکیشنها:
Underlie a problem (زمینهساز مشکل بودن)
@rayaclass
Underlie a condition (زمینهساز یک وضعیت پزشکی بودن)
Underlie the cause (زمینهساز علت بودن)
@rayaclass
جمله: Genetic factors may underlie the development of autoimmune diseases.
ترجمه: عوامل ژنتیکی ممکن است زمینهساز توسعه بیماریهای خودایمنی باشند.
@rayaclass
---
4. Underestimate (دست کم گرفتن)
معنی: ارزیابی کمتر از واقع از چیزی داشتن
@rayaclass
کالوکیشنها:
Underestimate the importance (دستکم گرفتن اهمیت)
Underestimate the risk (دستکم گرفتن خطر)
Underestimate the impact (دستکم گرفتن تاثیر)
جمله: Never underestimate the importance of early diagnosis in treating chronic diseases.
ترجمه: هرگز اهمیت تشخیص زودهنگام در درمان بیماریهای مزمن را دستکم نگیرید.
---
این کالوکیشنها به شما کمک میکنند تا این کلمات را بهخوبی در متون و جملات به کار ببرید.
معنی: کاهش قدرت، تاثیر یا کارایی چیزی
کالوکیشنها:
Undermine confidence (تضعیف اعتمادبهنفس)
Undermine health (تضعیف سلامتی)
Undermine authority (تضعیف اقتدار)
جمله: Prolonged stress can undermine mental health and lead to serious conditions like depression.
ترجمه: استرس طولانیمدت میتواند سلامتی روان را تضعیف کرده و به شرایط جدی مانند افسردگی منجر شود.
---
2. Undergo (دستخوش چیزی شدن)
معنی: تجربه کردن یا تحمل کردن یک فرآیند یا تغییر
کالوکیشنها:
Undergo surgery (تحت عمل جراحی قرار گرفتن)
Undergo treatment (دریافت درمان)
Undergo a transformation (تجربه یک دگرگونی)
جمله: Patients with severe injuries may need to undergo multiple surgeries for recovery.
ترجمه: بیماران با آسیبهای شدید ممکن است نیاز به انجام چندین عمل جراحی برای بهبودی داشته باشند.
---
3. Underlie (زمینهساز چیزی شدن)
معنی: دلیل یا پایه و اساس چیزی بودن
کالوکیشنها:
Underlie a problem (زمینهساز مشکل بودن)
@rayaclass
Underlie a condition (زمینهساز یک وضعیت پزشکی بودن)
Underlie the cause (زمینهساز علت بودن)
@rayaclass
جمله: Genetic factors may underlie the development of autoimmune diseases.
ترجمه: عوامل ژنتیکی ممکن است زمینهساز توسعه بیماریهای خودایمنی باشند.
@rayaclass
---
4. Underestimate (دست کم گرفتن)
معنی: ارزیابی کمتر از واقع از چیزی داشتن
@rayaclass
کالوکیشنها:
Underestimate the importance (دستکم گرفتن اهمیت)
Underestimate the risk (دستکم گرفتن خطر)
Underestimate the impact (دستکم گرفتن تاثیر)
جمله: Never underestimate the importance of early diagnosis in treating chronic diseases.
ترجمه: هرگز اهمیت تشخیص زودهنگام در درمان بیماریهای مزمن را دستکم نگیرید.
---
این کالوکیشنها به شما کمک میکنند تا این کلمات را بهخوبی در متون و جملات به کار ببرید.
❤3
---
1. Exacerbate (بدتر کردن/تشدید کردن)
معنی: وخیمتر کردن یا شدت بخشیدن به بیماری یا وضعیت
کالوکیشنها:
Exacerbate symptoms (تشدید علائم)
Exacerbate a condition (وخیم کردن یک وضعیت)
Exacerbate pain (تشدید درد)
جمله: Smoking can exacerbate respiratory conditions such as asthma.
ترجمه: سیگار کشیدن میتواند بیماریهای تنفسی مانند آسم را تشدید کند.
---
2. Alleviate (تسکین دادن/کاهش دادن)
معنی: کاهش شدت یا تسکین دادن درد یا علائم
کالوکیشنها:
Alleviate pain (کاهش درد)
Alleviate symptoms (تسکین علائم)
Alleviate suffering (کاهش رنج)
جمله: The medication was prescribed to alleviate the patient’s chronic back pain.
ترجمه: این دارو برای کاهش درد مزمن کمر بیمار تجویز شد.
---
3. Suppress (سرکوب کردن)
معنی: متوقف کردن یا کاهش یک فرآیند زیستی یا واکنش بدن
کالوکیشنها:
Suppress the immune system (سرکوب سیستم ایمنی)
Suppress inflammation (کاهش التهاب)
Suppress symptoms (سرکوب علائم)
جمله: Corticosteroids are often used to suppress inflammation in autoimmune diseases.
ترجمه: کورتیکواستروئیدها اغلب برای کاهش التهاب در بیماریهای خودایمنی استفاده میشوند.
---
4. Diagnose (تشخیص دادن)
معنی: شناسایی یک بیماری بر اساس علائم و آزمایشها
کالوکیشنها:
Diagnose accurately (تشخیص دقیق)
Diagnose early (تشخیص زودهنگام)
Diagnose a condition (تشخیص یک وضعیت)
جمله: The doctor diagnosed the patient with diabetes after reviewing the test results.
ترجمه: پزشک پس از بررسی نتایج آزمایش، دیابت بیمار را تشخیص داد.
---
5. Administer (اعمال کردن/دادن دارو)
معنی: ارائه دارو یا درمان به بیمار
کالوکیشنها:
Administer medication (دادن دارو)
Administer an injection (تزریق انجام دادن)
Administer treatment (اعمال درمان)
جمله: The nurse administered the medication intravenously to the patient.
ترجمه: پرستار دارو را بهصورت وریدی به بیمار تزریق کرد.
---
6. Induce (القاکردن/برانگیختن)
معنی: ایجاد یا تحریک یک فرآیند زیستی یا وضعیت
کالوکیشنها:
Induce labor (القای زایمان)
Induce vomiting (القای استفراغ)
Induce a response (برانگیختن پاسخ)
جمله: Doctors may induce labor if the pregnancy goes beyond 42 weeks.
ترجمه: پزشکان ممکن است زایمان را القا کنند اگر بارداری بیش از ۴۲ هفته طول بکشد.
@rayaclass
---
7. Compromise (به خطر انداختن/تضعیف کردن)
معنی: کاهش یا آسیب زدن به کارکرد یا وضعیت
@rayaclass
کالوکیشنها:
Compromise immunity (تضعیف سیستم ایمنی)
Compromise health (به خطر انداختن سلامتی)
Compromise recovery (به خطر انداختن بهبودی)
@rayaclass
جمله: Chronic stress can compromise the immune system, increasing susceptibility to infections.
ترجمه: استرس مزمن میتواند سیستم ایمنی را تضعیف کرده و آسیبپذیری نسبت به عفونتها را افزایش دهد.
@rayaclass
---
8. Eradicate (ریشهکن کردن)
معنی: بهطور کامل از بین بردن یک بیماری یا مشکل
کالوکیشنها:
Eradicate disease (ریشهکن کردن بیماری)
Eradicate infection (ریشهکن کردن عفونت)
Eradicate completely (ریشهکن کردن کامل)
@rayaclass
جمله: Vaccination programs aim to eradicate polio worldwide.
ترجمه: برنامههای واکسیناسیون هدفشان ریشهکن کردن فلج اطفال در سراسر جهان است.
---
این افعال تخصصی در متون پیشرفته پزشکی بسیار رایج هستند.
1. Exacerbate (بدتر کردن/تشدید کردن)
معنی: وخیمتر کردن یا شدت بخشیدن به بیماری یا وضعیت
کالوکیشنها:
Exacerbate symptoms (تشدید علائم)
Exacerbate a condition (وخیم کردن یک وضعیت)
Exacerbate pain (تشدید درد)
جمله: Smoking can exacerbate respiratory conditions such as asthma.
ترجمه: سیگار کشیدن میتواند بیماریهای تنفسی مانند آسم را تشدید کند.
---
2. Alleviate (تسکین دادن/کاهش دادن)
معنی: کاهش شدت یا تسکین دادن درد یا علائم
کالوکیشنها:
Alleviate pain (کاهش درد)
Alleviate symptoms (تسکین علائم)
Alleviate suffering (کاهش رنج)
جمله: The medication was prescribed to alleviate the patient’s chronic back pain.
ترجمه: این دارو برای کاهش درد مزمن کمر بیمار تجویز شد.
---
3. Suppress (سرکوب کردن)
معنی: متوقف کردن یا کاهش یک فرآیند زیستی یا واکنش بدن
کالوکیشنها:
Suppress the immune system (سرکوب سیستم ایمنی)
Suppress inflammation (کاهش التهاب)
Suppress symptoms (سرکوب علائم)
جمله: Corticosteroids are often used to suppress inflammation in autoimmune diseases.
ترجمه: کورتیکواستروئیدها اغلب برای کاهش التهاب در بیماریهای خودایمنی استفاده میشوند.
---
4. Diagnose (تشخیص دادن)
معنی: شناسایی یک بیماری بر اساس علائم و آزمایشها
کالوکیشنها:
Diagnose accurately (تشخیص دقیق)
Diagnose early (تشخیص زودهنگام)
Diagnose a condition (تشخیص یک وضعیت)
جمله: The doctor diagnosed the patient with diabetes after reviewing the test results.
ترجمه: پزشک پس از بررسی نتایج آزمایش، دیابت بیمار را تشخیص داد.
---
5. Administer (اعمال کردن/دادن دارو)
معنی: ارائه دارو یا درمان به بیمار
کالوکیشنها:
Administer medication (دادن دارو)
Administer an injection (تزریق انجام دادن)
Administer treatment (اعمال درمان)
جمله: The nurse administered the medication intravenously to the patient.
ترجمه: پرستار دارو را بهصورت وریدی به بیمار تزریق کرد.
---
6. Induce (القاکردن/برانگیختن)
معنی: ایجاد یا تحریک یک فرآیند زیستی یا وضعیت
کالوکیشنها:
Induce labor (القای زایمان)
Induce vomiting (القای استفراغ)
Induce a response (برانگیختن پاسخ)
جمله: Doctors may induce labor if the pregnancy goes beyond 42 weeks.
ترجمه: پزشکان ممکن است زایمان را القا کنند اگر بارداری بیش از ۴۲ هفته طول بکشد.
@rayaclass
---
7. Compromise (به خطر انداختن/تضعیف کردن)
معنی: کاهش یا آسیب زدن به کارکرد یا وضعیت
@rayaclass
کالوکیشنها:
Compromise immunity (تضعیف سیستم ایمنی)
Compromise health (به خطر انداختن سلامتی)
Compromise recovery (به خطر انداختن بهبودی)
@rayaclass
جمله: Chronic stress can compromise the immune system, increasing susceptibility to infections.
ترجمه: استرس مزمن میتواند سیستم ایمنی را تضعیف کرده و آسیبپذیری نسبت به عفونتها را افزایش دهد.
@rayaclass
---
8. Eradicate (ریشهکن کردن)
معنی: بهطور کامل از بین بردن یک بیماری یا مشکل
کالوکیشنها:
Eradicate disease (ریشهکن کردن بیماری)
Eradicate infection (ریشهکن کردن عفونت)
Eradicate completely (ریشهکن کردن کامل)
@rayaclass
جمله: Vaccination programs aim to eradicate polio worldwide.
ترجمه: برنامههای واکسیناسیون هدفشان ریشهکن کردن فلج اطفال در سراسر جهان است.
---
این افعال تخصصی در متون پیشرفته پزشکی بسیار رایج هستند.
### لغات و کالوکیشنها
#### 🌕 Resumption
Collocations:
- resumption of treatment: از سرگیری درمان
- resumption of normal activities: از سرگیری فعالیتهای عادی
Example in Medicine:
- The resumption of treatment after a short break was crucial for the patient's recovery.
(از سرگیری درمان پس از وقفهای کوتاه برای بهبود بیمار حیاتی بود.)
---
#### 🌕 Consumption
Collocations:
- alcohol consumption: مصرف الکل
- food consumption: مصرف غذا
Example in Medicine:
- Excessive alcohol consumption can lead to liver damage.
(مصرف بیش از حد الکل میتواند باعث آسیب کبد شود.)
---
#### 🗯 Palatable
Collocations:
- palatable medicine: داروی خوشطعم
- palatable food: غذای خوشمزه
Example in Medicine:
- The new syrup was made more palatable to encourage children to take it.
(شربت جدید خوشطعمتر شده بود تا کودکان آن را راحتتر مصرف کنند.)
---
#### 🗯 Potable
Collocations:
- potable water: آب آشامیدنی
- potable sources: منابع قابل شرب
Example in Medicine:
- Access to potable water is essential for preventing waterborne diseases.
(دسترسی به آب آشامیدنی برای جلوگیری از بیماریهای ناشی از آب آلوده ضروری است.)
---
#### 💥 Intimate
Collocations:
- intimate knowledge: آگاهی صمیمانه/ دقیق
- intimate relationship: رابطه صمیمانه
Example in Medicine:
- An intimate knowledge of the patient's medical history helped the doctor diagnose the issue.
(آگاهی دقیق از سابقه پزشکی بیمار به پزشک کمک کرد تا مشکل را تشخیص دهد.)
---
#### 💥 Intimidate
Collocations:
- intimidating environment: محیط ترسناک
- intimidating behavior: رفتار تهدیدآمیز
Example in Medicine:
- The nurse ensured that the child didn’t feel intimidated during the vaccination process.
(پرستار مطمئن شد که کودک در هنگام واکسیناسیون احساس ترس نکند.)
---
#### ☀️ Connate
Collocations:
- connate abnormalities: ناهنجاریهای مادرزادی
- connate traits: ویژگیهای مادرزادی
Example in Medicine:
- The surgeon specialized in treating connate abnormalities in newborns.
(جراح در درمان ناهنجاریهای مادرزادی نوزادان تخصص داشت.)
---
#### ☀️ Connote
Collocations:
- connote understanding: دلالت بر درک
- connote awareness: دلالت بر آگاهی
Example in Medicine:
- A high fever often connotes the presence of an infection in the body.
(تب بالا معمولاً دلالت بر وجود عفونت در بدن دارد.)
---
#### 🦊 Malodorous
Collocations:
- malodorous wound: زخم بدبو
- malodorous discharge: ترشح بدبو
Example in Medicine:
- A malodorous wound can be a sign of an underlying infection.
(زخم بدبو میتواند نشانهای از عفونت زمینهای باشد.)
---
#### 🦊 Monotonous
Collocations:
- monotonous routine: روال یکنواخت
- monotonous tasks: وظایف یکنواخت
Example in Medicine:
- Working long hours in a monotonous routine can lead to burnout in healthcare professionals.
(کار طولانیمدت در روالی یکنواخت میتواند باعث فرسودگی در کادر درمان شود.)
---
#### 🦊 Autonomous
Collocations:
- autonomous systems: سیستمهای خودمختار
- autonomous decision-making: تصمیمگیری مستقل
Example in Medicine:
- The hospital introduced autonomous systems for monitoring patients' vital signs.
(بیمارستان سیستمهای خودمختار برای پایش علائم حیاتی بیماران معرفی کرد.)
---
#### 🦊 Meticulous
Collocations:
- meticulous examination: معاینه دقیق
- meticulous care: مراقبت دقیق
Example in Medicine:
- The surgeon performed a meticulous examination before proceeding with the operation.
(جراح قبل از انجام عمل، معاینه دقیقی انجام داد.)
---
#### 🥋 Cooperate
Collocations:
- cooperate with healthcare staff: همکاری با
#### 🌕 Resumption
Collocations:
- resumption of treatment: از سرگیری درمان
- resumption of normal activities: از سرگیری فعالیتهای عادی
Example in Medicine:
- The resumption of treatment after a short break was crucial for the patient's recovery.
(از سرگیری درمان پس از وقفهای کوتاه برای بهبود بیمار حیاتی بود.)
---
#### 🌕 Consumption
Collocations:
- alcohol consumption: مصرف الکل
- food consumption: مصرف غذا
Example in Medicine:
- Excessive alcohol consumption can lead to liver damage.
(مصرف بیش از حد الکل میتواند باعث آسیب کبد شود.)
---
#### 🗯 Palatable
Collocations:
- palatable medicine: داروی خوشطعم
- palatable food: غذای خوشمزه
Example in Medicine:
- The new syrup was made more palatable to encourage children to take it.
(شربت جدید خوشطعمتر شده بود تا کودکان آن را راحتتر مصرف کنند.)
---
#### 🗯 Potable
Collocations:
- potable water: آب آشامیدنی
- potable sources: منابع قابل شرب
Example in Medicine:
- Access to potable water is essential for preventing waterborne diseases.
(دسترسی به آب آشامیدنی برای جلوگیری از بیماریهای ناشی از آب آلوده ضروری است.)
---
#### 💥 Intimate
Collocations:
- intimate knowledge: آگاهی صمیمانه/ دقیق
- intimate relationship: رابطه صمیمانه
Example in Medicine:
- An intimate knowledge of the patient's medical history helped the doctor diagnose the issue.
(آگاهی دقیق از سابقه پزشکی بیمار به پزشک کمک کرد تا مشکل را تشخیص دهد.)
---
#### 💥 Intimidate
Collocations:
- intimidating environment: محیط ترسناک
- intimidating behavior: رفتار تهدیدآمیز
Example in Medicine:
- The nurse ensured that the child didn’t feel intimidated during the vaccination process.
(پرستار مطمئن شد که کودک در هنگام واکسیناسیون احساس ترس نکند.)
---
#### ☀️ Connate
Collocations:
- connate abnormalities: ناهنجاریهای مادرزادی
- connate traits: ویژگیهای مادرزادی
Example in Medicine:
- The surgeon specialized in treating connate abnormalities in newborns.
(جراح در درمان ناهنجاریهای مادرزادی نوزادان تخصص داشت.)
---
#### ☀️ Connote
Collocations:
- connote understanding: دلالت بر درک
- connote awareness: دلالت بر آگاهی
Example in Medicine:
- A high fever often connotes the presence of an infection in the body.
(تب بالا معمولاً دلالت بر وجود عفونت در بدن دارد.)
---
#### 🦊 Malodorous
Collocations:
- malodorous wound: زخم بدبو
- malodorous discharge: ترشح بدبو
Example in Medicine:
- A malodorous wound can be a sign of an underlying infection.
(زخم بدبو میتواند نشانهای از عفونت زمینهای باشد.)
---
#### 🦊 Monotonous
Collocations:
- monotonous routine: روال یکنواخت
- monotonous tasks: وظایف یکنواخت
Example in Medicine:
- Working long hours in a monotonous routine can lead to burnout in healthcare professionals.
(کار طولانیمدت در روالی یکنواخت میتواند باعث فرسودگی در کادر درمان شود.)
---
#### 🦊 Autonomous
Collocations:
- autonomous systems: سیستمهای خودمختار
- autonomous decision-making: تصمیمگیری مستقل
Example in Medicine:
- The hospital introduced autonomous systems for monitoring patients' vital signs.
(بیمارستان سیستمهای خودمختار برای پایش علائم حیاتی بیماران معرفی کرد.)
---
#### 🦊 Meticulous
Collocations:
- meticulous examination: معاینه دقیق
- meticulous care: مراقبت دقیق
Example in Medicine:
- The surgeon performed a meticulous examination before proceeding with the operation.
(جراح قبل از انجام عمل، معاینه دقیقی انجام داد.)
---
#### 🥋 Cooperate
Collocations:
- cooperate with healthcare staff: همکاری با
کادر درمان
- cooperate in treatment: همکاری در درمان
Example in Medicine:
- Patients who cooperate with healthcare staff often experience better outcomes.
(بیمارانی که با کادر درمان همکاری میکنند، معمولاً نتایج بهتری دارند.)
---
#### 🥋 Coordinate
Collocations:
- coordinate efforts: هماهنگ کردن تلاشها
- coordinate care: هماهنگی در مراقبت
Example in Medicine:
- The medical team worked to coordinate care for the patient’s post-surgery recovery.
(تیم پزشکی تلاش کرد تا مراقبتهای بعد از عمل بیمار را هماهنگ کند.)
---
#### 🏀 Obstacle
Collocations:
- overcome an obstacle: غلبه بر مانع
- significant obstacle: مانع قابلتوجه
Example in Medicine:
- Financial difficulties can be a significant obstacle to accessing healthcare.
(مشکلات مالی میتوانند مانع قابلتوجهی در دسترسی به خدمات درمانی باشند.)
---
#### 🏀 Obsolete
Collocations:
- obsolete equipment: تجهیزات منسوخ
- obsolete methods: روشهای قدیمی
Example in Medicine:
- The hospital replaced its obsolete equipment with state-of-the-art machines.
(بیمارستان تجهیزات منسوخ خود را با دستگاههای پیشرفته جایگزین کرد.)
@rayaclass
- cooperate in treatment: همکاری در درمان
Example in Medicine:
- Patients who cooperate with healthcare staff often experience better outcomes.
(بیمارانی که با کادر درمان همکاری میکنند، معمولاً نتایج بهتری دارند.)
---
#### 🥋 Coordinate
Collocations:
- coordinate efforts: هماهنگ کردن تلاشها
- coordinate care: هماهنگی در مراقبت
Example in Medicine:
- The medical team worked to coordinate care for the patient’s post-surgery recovery.
(تیم پزشکی تلاش کرد تا مراقبتهای بعد از عمل بیمار را هماهنگ کند.)
---
#### 🏀 Obstacle
Collocations:
- overcome an obstacle: غلبه بر مانع
- significant obstacle: مانع قابلتوجه
Example in Medicine:
- Financial difficulties can be a significant obstacle to accessing healthcare.
(مشکلات مالی میتوانند مانع قابلتوجهی در دسترسی به خدمات درمانی باشند.)
---
#### 🏀 Obsolete
Collocations:
- obsolete equipment: تجهیزات منسوخ
- obsolete methods: روشهای قدیمی
Example in Medicine:
- The hospital replaced its obsolete equipment with state-of-the-art machines.
(بیمارستان تجهیزات منسوخ خود را با دستگاههای پیشرفته جایگزین کرد.)
@rayaclass
The word "corroborate"
"تأیید کردن" or "تقویت کردن."
چند جمله از این لغت را با هم بخوانیم
کنکور ۱۴۰۳ از سوالهای کنکور بوده است .
@rayaclass
1. The results of the new clinical trial help to corroborate previous findings about the efficacy of the drug.
• نتایج آزمایش بالینی جدید به تأیید یافتههای قبلی درباره اثربخشی دارو کمک میکند.
@rayaclass
2. The doctor sought additional tests to corroborate the initial diagnosis of the patient.
• پزشک به دنبال آزمایشهای اضافی بود تا تشخیص اولیه بیمار را تأیید کند.
3. Multiple studies have been conducted to corroborate the link between lifestyle choices and heart disease.
• مطالعات متعددی برای تأیید ارتباط بین انتخابهای سبک زندگی و بیماری قلبی انجام شده است.
@rayaclass
4. The patient's symptoms were corroborated by imaging studies, confirming the need for surgery.
• علائم بیمار با مطالعات تصویربرداری تأیید شد و نیاز به جراحی را تأیید کرد.
"تأیید کردن" or "تقویت کردن."
چند جمله از این لغت را با هم بخوانیم
کنکور ۱۴۰۳ از سوالهای کنکور بوده است .
@rayaclass
1. The results of the new clinical trial help to corroborate previous findings about the efficacy of the drug.
• نتایج آزمایش بالینی جدید به تأیید یافتههای قبلی درباره اثربخشی دارو کمک میکند.
@rayaclass
2. The doctor sought additional tests to corroborate the initial diagnosis of the patient.
• پزشک به دنبال آزمایشهای اضافی بود تا تشخیص اولیه بیمار را تأیید کند.
3. Multiple studies have been conducted to corroborate the link between lifestyle choices and heart disease.
• مطالعات متعددی برای تأیید ارتباط بین انتخابهای سبک زندگی و بیماری قلبی انجام شده است.
@rayaclass
4. The patient's symptoms were corroborated by imaging studies, confirming the need for surgery.
• علائم بیمار با مطالعات تصویربرداری تأیید شد و نیاز به جراحی را تأیید کرد.
کلمه "pursue" به چه معناست؟
Anonymous Quiz
89%
دنبال کردن یا پیگیری کردن
2%
رها کردن
8%
متوقف کردن
2%
جلوگیری کردن
لغات پر تکرار در کنکور همچنین کالوکیشنهای آنها و برای هر کالوکیشن یک مثال با معنی
---
🔵 Pursue
1. Pursue a career:
She decided to pursue a career in medicine.
(او تصمیم گرفت حرفهای در پزشکی دنبال کند.)
2. Pursue a goal:
We must work hard to pursue our goals.
(ما باید سخت تلاش کنیم تا اهداف خود را دنبال کنیم.)
3. Pursue an interest:
He is pursuing his interest in photography.
(او علاقهاش به عکاسی را دنبال میکند.)
4. Pursue an opportunity:
You should pursue this business opportunity.
(تو باید این فرصت تجاری را دنبال کنی.)
5. Pursue justice:
The victims are pursuing justice through the court system.
(قربانیان از طریق سیستم قضایی عدالت را پیگیری میکنند.)
6. Pursue a dream:
She left her job to pursue her dream of becoming an artist.
(او شغلش را ترک کرد تا رؤیای هنرمند شدنش را دنبال کند.)
7. Pursue further studies:
Many students decide to pursue further studies abroad.
(بسیاری از دانشجویان تصمیم میگیرند تحصیلات خود را در خارج ادامه دهند.)
8. Pursue a lead:
Detectives are pursuing new leads in the case.
(کارآگاهان سرنخهای جدید پرونده را پیگیری میکنند.)
9. Pursue legal action:
The company is pursuing legal action against the fraudsters.
(شرکت در حال اقدام قانونی علیه کلاهبرداران است.)
10. Pursue a relationship:
He is not ready to pursue a serious relationship.
(او آماده نیست یک رابطه جدی را دنبال کند.)
---
🔵 Adopt
1. Adopt a policy:
The school adopted a zero-tolerance policy on bullying.
(مدرسه سیاست تحمل صفر در برابر زورگویی را اتخاذ کرد.)
2. Adopt a strategy:
The team adopted a new strategy to win the game.
(تیم یک استراتژی جدید برای برنده شدن اتخاذ کرد.)
3. Adopt a child:
They adopted a baby girl from an orphanage.
(آنها یک دختر بچه را از یتیمخانه به سرپرستی پذیرفتند.)
4. Adopt an approach:
We need to adopt a more flexible approach to problem-solving.
(ما باید رویکردی انعطافپذیرتر برای حل مسئله اتخاذ کنیم.)
5. Adopt a new habit:
He decided to adopt the habit of waking up early.
(او تصمیم گرفت عادت زود بیدار شدن را بپذیرد.)
6. Adopt a resolution:
The United Nations adopted a resolution to address the crisis.
(سازمان ملل قطعنامهای برای رسیدگی به بحران تصویب کرد.)
7. Adopt a perspective:
She adopted a positive perspective on life.
(او دیدگاهی مثبت به زندگی اتخاذ کرد.)
8. Adopt a lifestyle:
They adopted a minimalist lifestyle.
(آنها یک سبک زندگی مینیمالیستی را پذیرفتند.)
9. Adopt a role:
He adopted the role of a mentor for younger employees.
(او نقش مربی را برای کارکنان جوانتر پذیرفت.)
10. Adopt measures:
The government adopted strict measures to control inflation.
(دولت تدابیر سختگیرانهای برای کنترل تورم اتخاذ کرد.)
---
🔵 Exert
1. Exert influence:
He exerted great influence on the outcome of the project.
(او تأثیر زیادی بر نتیجه پروژه گذاشت.)
2. Exert pressure:
The manager exerted pressure on the team to meet the deadline.
(مدیر فشار زیادی بر تیم وارد کرد تا مهلت را رعایت کنند.)
3. Exert control:
Parents need to exert control over their children’s online activities.
(والدین باید بر فعالیتهای آنلاین فرزندانشان کنترل اعمال کنند.)
4. Exert effort:
She exerted great effort to finish the task on time.
(او تلاش زیادی کرد تا کار را به موقع تمام کند.)
5. Exert force:
The machine exerts tremendous force to break the metal.
(این دستگاه نیروی عظیمی برای شکستن فلز اعمال میکند.)
6. Exert authority:
Teachers should exert their authority wisely.
(معلمان باید قدرت خود را به طور عاقلانه اعمال کنند.)
@rayaclass
7. Exert energy:
You don’t need to exert so much energy for this task.
(برای این کار نیازی به صرف این همه انرژی نیست.)
@rayaclass
8. Exert power:
The government exerted its power to control the situation.
(دولت قدرت خود را برای کنترل اوضاع اعمال کرد.)
9. Exert yourself:
Don’t exert yourself too much; take a rest.
(خیلی به خودت فشار نیاور؛ استراحت کن.)
@rayaclass
10. Exert a positive impact:
The new policy exerted a positive impact on the economy.
(سیاست جدید تأثیر مثبتی بر اقتصاد گذاشت.)
@rayaclass
---
🔵 Pursue
1. Pursue a career:
She decided to pursue a career in medicine.
(او تصمیم گرفت حرفهای در پزشکی دنبال کند.)
2. Pursue a goal:
We must work hard to pursue our goals.
(ما باید سخت تلاش کنیم تا اهداف خود را دنبال کنیم.)
3. Pursue an interest:
He is pursuing his interest in photography.
(او علاقهاش به عکاسی را دنبال میکند.)
4. Pursue an opportunity:
You should pursue this business opportunity.
(تو باید این فرصت تجاری را دنبال کنی.)
5. Pursue justice:
The victims are pursuing justice through the court system.
(قربانیان از طریق سیستم قضایی عدالت را پیگیری میکنند.)
6. Pursue a dream:
She left her job to pursue her dream of becoming an artist.
(او شغلش را ترک کرد تا رؤیای هنرمند شدنش را دنبال کند.)
7. Pursue further studies:
Many students decide to pursue further studies abroad.
(بسیاری از دانشجویان تصمیم میگیرند تحصیلات خود را در خارج ادامه دهند.)
8. Pursue a lead:
Detectives are pursuing new leads in the case.
(کارآگاهان سرنخهای جدید پرونده را پیگیری میکنند.)
9. Pursue legal action:
The company is pursuing legal action against the fraudsters.
(شرکت در حال اقدام قانونی علیه کلاهبرداران است.)
10. Pursue a relationship:
He is not ready to pursue a serious relationship.
(او آماده نیست یک رابطه جدی را دنبال کند.)
---
🔵 Adopt
1. Adopt a policy:
The school adopted a zero-tolerance policy on bullying.
(مدرسه سیاست تحمل صفر در برابر زورگویی را اتخاذ کرد.)
2. Adopt a strategy:
The team adopted a new strategy to win the game.
(تیم یک استراتژی جدید برای برنده شدن اتخاذ کرد.)
3. Adopt a child:
They adopted a baby girl from an orphanage.
(آنها یک دختر بچه را از یتیمخانه به سرپرستی پذیرفتند.)
4. Adopt an approach:
We need to adopt a more flexible approach to problem-solving.
(ما باید رویکردی انعطافپذیرتر برای حل مسئله اتخاذ کنیم.)
5. Adopt a new habit:
He decided to adopt the habit of waking up early.
(او تصمیم گرفت عادت زود بیدار شدن را بپذیرد.)
6. Adopt a resolution:
The United Nations adopted a resolution to address the crisis.
(سازمان ملل قطعنامهای برای رسیدگی به بحران تصویب کرد.)
7. Adopt a perspective:
She adopted a positive perspective on life.
(او دیدگاهی مثبت به زندگی اتخاذ کرد.)
8. Adopt a lifestyle:
They adopted a minimalist lifestyle.
(آنها یک سبک زندگی مینیمالیستی را پذیرفتند.)
9. Adopt a role:
He adopted the role of a mentor for younger employees.
(او نقش مربی را برای کارکنان جوانتر پذیرفت.)
10. Adopt measures:
The government adopted strict measures to control inflation.
(دولت تدابیر سختگیرانهای برای کنترل تورم اتخاذ کرد.)
---
🔵 Exert
1. Exert influence:
He exerted great influence on the outcome of the project.
(او تأثیر زیادی بر نتیجه پروژه گذاشت.)
2. Exert pressure:
The manager exerted pressure on the team to meet the deadline.
(مدیر فشار زیادی بر تیم وارد کرد تا مهلت را رعایت کنند.)
3. Exert control:
Parents need to exert control over their children’s online activities.
(والدین باید بر فعالیتهای آنلاین فرزندانشان کنترل اعمال کنند.)
4. Exert effort:
She exerted great effort to finish the task on time.
(او تلاش زیادی کرد تا کار را به موقع تمام کند.)
5. Exert force:
The machine exerts tremendous force to break the metal.
(این دستگاه نیروی عظیمی برای شکستن فلز اعمال میکند.)
6. Exert authority:
Teachers should exert their authority wisely.
(معلمان باید قدرت خود را به طور عاقلانه اعمال کنند.)
@rayaclass
7. Exert energy:
You don’t need to exert so much energy for this task.
(برای این کار نیازی به صرف این همه انرژی نیست.)
@rayaclass
8. Exert power:
The government exerted its power to control the situation.
(دولت قدرت خود را برای کنترل اوضاع اعمال کرد.)
9. Exert yourself:
Don’t exert yourself too much; take a rest.
(خیلی به خودت فشار نیاور؛ استراحت کن.)
@rayaclass
10. Exert a positive impact:
The new policy exerted a positive impact on the economy.
(سیاست جدید تأثیر مثبتی بر اقتصاد گذاشت.)
@rayaclass
دوستان گرامی، اگر محتوای کانال تلگرامی "رایا" برای شما مفید بوده و به موضوعات آن علاقهمند هستید، از حمایت و همراهی شما سپاسگزار خواهیم بود. همچنین از شما دعوت میکنیم کانال را به دوستان خود، بهویژه آنهایی که به این مطالب علاقهمند هستند، معرفی نمایید. حضور و پشتیبانی شما به ما در ادامه این مسیر انگیزه و انرژی بیشتری خواهد داد.
@rayaclass
@rayaclass
1. Reinforce (تقویت کردن)
معنی: قویتر کردن یا بهبود بخشیدن به چیزی
کالوکیشنها:
Reinforce an idea (تقویت یک ایده)
Reinforce a relationship (تقویت یک رابطه)
Reinforce a structure (تقویت یک سازه)
Reinforce learning (تقویت یادگیری)
جمله:
The teacher used real-life examples to reinforce the students’ understanding of the topic.
ترجمه: معلم از مثالهای واقعی برای تقویت درک دانشآموزان از موضوع استفاده کرد.
---
2. Consume (مصرف کردن)
معنی: استفاده یا جذب چیزی مانند غذا، انرژی یا منابع
کالوکیشنها:
Consume energy (مصرف انرژی)
Consume resources (مصرف منابع)
Consume food (مصرف غذا)
Consume in moderation (مصرف در حد اعتدال)
جمله:
People are advised to consume fresh fruits and vegetables daily.
ترجمه: به مردم توصیه میشود روزانه میوهها و سبزیجات تازه مصرف کنند.
---
3. Convenient (مناسب/راحت)
معنی: آسان، قابل دسترس یا مناسب برای شرایط
کالوکیشنها:
Convenient location (مکان مناسب)
Convenient solution (راهحل راحت)
Convenient method (روش مناسب)
Convenient time (زمان مناسب)
جمله:
Online shopping is a convenient option for people with busy schedules.
ترجمه: خرید آنلاین یک گزینه راحت برای افرادی با برنامههای شلوغ است.
---
4. Deceased (فوتشده)
معنی: کسی که فوت کرده است
کالوکیشنها:
Deceased person (فرد فوتشده)
Recently deceased (تازه فوتشده)
Deceased family member (عضو فوتشده خانواده)
Pay respects to the deceased (ادای احترام به فرد فوتشده)
جمله:
The deceased was well-known for his contributions to the local community.
ترجمه: فرد فوتشده به خاطر خدماتش به جامعه محلی شناخته شده بود.
---
5. Awful (ترسناک/بد)
معنی: بسیار بد یا ناخوشایند
کالوکیشنها:
Awful smell (بوی وحشتناک)
Awful experience (تجربه ناخوشایند)
Awful weather (آب و هوای بد)
Awful mistake (اشتباه فاحش)
جمله:
The restaurant received complaints about the awful service provided.
ترجمه: رستوران به خاطر خدمات ضعیف شکایاتی دریافت کرد.
---
@rayaclass
معنی: قویتر کردن یا بهبود بخشیدن به چیزی
کالوکیشنها:
Reinforce an idea (تقویت یک ایده)
Reinforce a relationship (تقویت یک رابطه)
Reinforce a structure (تقویت یک سازه)
Reinforce learning (تقویت یادگیری)
جمله:
The teacher used real-life examples to reinforce the students’ understanding of the topic.
ترجمه: معلم از مثالهای واقعی برای تقویت درک دانشآموزان از موضوع استفاده کرد.
---
2. Consume (مصرف کردن)
معنی: استفاده یا جذب چیزی مانند غذا، انرژی یا منابع
کالوکیشنها:
Consume energy (مصرف انرژی)
Consume resources (مصرف منابع)
Consume food (مصرف غذا)
Consume in moderation (مصرف در حد اعتدال)
جمله:
People are advised to consume fresh fruits and vegetables daily.
ترجمه: به مردم توصیه میشود روزانه میوهها و سبزیجات تازه مصرف کنند.
---
3. Convenient (مناسب/راحت)
معنی: آسان، قابل دسترس یا مناسب برای شرایط
کالوکیشنها:
Convenient location (مکان مناسب)
Convenient solution (راهحل راحت)
Convenient method (روش مناسب)
Convenient time (زمان مناسب)
جمله:
Online shopping is a convenient option for people with busy schedules.
ترجمه: خرید آنلاین یک گزینه راحت برای افرادی با برنامههای شلوغ است.
---
4. Deceased (فوتشده)
معنی: کسی که فوت کرده است
کالوکیشنها:
Deceased person (فرد فوتشده)
Recently deceased (تازه فوتشده)
Deceased family member (عضو فوتشده خانواده)
Pay respects to the deceased (ادای احترام به فرد فوتشده)
جمله:
The deceased was well-known for his contributions to the local community.
ترجمه: فرد فوتشده به خاطر خدماتش به جامعه محلی شناخته شده بود.
---
5. Awful (ترسناک/بد)
معنی: بسیار بد یا ناخوشایند
کالوکیشنها:
Awful smell (بوی وحشتناک)
Awful experience (تجربه ناخوشایند)
Awful weather (آب و هوای بد)
Awful mistake (اشتباه فاحش)
جمله:
The restaurant received complaints about the awful service provided.
ترجمه: رستوران به خاطر خدمات ضعیف شکایاتی دریافت کرد.
---
@rayaclass
👍1
کلمه "confer" به چه معناست؟
Anonymous Quiz
60%
مشورت کردن
17%
نادیده گرفتن
8%
تقویت کردن
15%
جلوگیری کردن
👍1
کلمه "augment" به چه معناست؟
Anonymous Quiz
44%
افزایش دادن
7%
کاهش دادن
15%
متوقف کردن
34%
جایگزین کردن
کلمه "conceivably" به چه معناست؟
Anonymous Quiz
59%
طور ممکن یا قابل تصور
24%
. به طور قطع
9%
. به طور غیرممکن
9%
به طور ناگهانی
Curative (شفابخش/درمانی)
معنی: مربوط به درمان یا شفای بیماریها یا مشکلات جسمی
کالوکیشنها:
Curative treatment (درمان شفابخش)
Curative effect (اثر درمانی)
Curative properties (خصوصیات شفابخش)
Curative medicine (داروهای درمانی)
جمله:
The doctor recommended a curative treatment to help manage the patient’s chronic condition.
ترجمه: پزشک درمان شفابخشی را برای کمک به مدیریت وضعیت مزمن بیمار توصیه کرد.
مترادفها و کلمات مشابه:
1. Therapeutic (درمانی)
معنی: مربوط به درمان بیماریها یا بهبود وضعیت جسمی یا روانی
کالوکیشنها:
Therapeutic approach (روش درمانی)
Therapeutic intervention (مداخله درمانی)
Therapeutic effect (اثر درمانی)
جمله:
Therapeutic exercises can help improve joint mobility after surgery.
ترجمه: تمرینات درمانی میتوانند به بهبود تحرک مفصل پس از جراحی کمک کنند.
2. Healing (شفا دادن)
معنی: فرآیند بهبودی یا شفا یافتن
کالوکیشنها:
Healing process (فرآیند شفا یابی)
Healing touch (لمس شفابخش)
Healing power (قدرت شفا)
جمله:
The healing process can take time, especially after major surgery.
ترجمه: فرآیند شفا میتواند زمان ببرد، بهویژه پس از جراحیهای بزرگ.
3. Remedial (اصلاحی/درمانی)
معنی: مربوط به درمان یا اصلاح یک وضعیت یا مشکل
کالوکیشنها:
Remedial treatment (درمان اصلاحی)
Remedial measure (اقدام اصلاحی)
Remedial action (اقدام درمانی)
جمله:
The patient was given remedial therapy to address the underlying issues.
ترجمه: به بیمار درمان اصلاحی داده شد تا مشکلات زیر بنایی را برطرف کند.
4. Rehabilitative (توانبخشی)
معنی: مرتبط با بازسازی یا بهبود عملکرد بدن یا روان پس از آسیب یا بیماری
کالوکیشنها:
Rehabilitative therapy (درمان توانبخشی)
Rehabilitative exercises (تمرینات توانبخشی)
Rehabilitative care (مراقبت توانبخشی)
جمله:
After the injury, the athlete underwent rehabilitative therapy to regain strength.
ترجمه: پس از آسیب، ورزشکار تحت درمان توانبخشی قرار گرفت تا قدرت خود را باز یابد.
Curative بهطور خاص برای درمان بیماریها یا مشکلاتی به کار میرود که بهطور کلی به بهبودی کامل اشاره دارد، در حالی که therapeutic و remedial بیشتر به رویکردهای درمانی و اصلاحی اشاره دارند.
@rayaclass
معنی: مربوط به درمان یا شفای بیماریها یا مشکلات جسمی
کالوکیشنها:
Curative treatment (درمان شفابخش)
Curative effect (اثر درمانی)
Curative properties (خصوصیات شفابخش)
Curative medicine (داروهای درمانی)
جمله:
The doctor recommended a curative treatment to help manage the patient’s chronic condition.
ترجمه: پزشک درمان شفابخشی را برای کمک به مدیریت وضعیت مزمن بیمار توصیه کرد.
مترادفها و کلمات مشابه:
1. Therapeutic (درمانی)
معنی: مربوط به درمان بیماریها یا بهبود وضعیت جسمی یا روانی
کالوکیشنها:
Therapeutic approach (روش درمانی)
Therapeutic intervention (مداخله درمانی)
Therapeutic effect (اثر درمانی)
جمله:
Therapeutic exercises can help improve joint mobility after surgery.
ترجمه: تمرینات درمانی میتوانند به بهبود تحرک مفصل پس از جراحی کمک کنند.
2. Healing (شفا دادن)
معنی: فرآیند بهبودی یا شفا یافتن
کالوکیشنها:
Healing process (فرآیند شفا یابی)
Healing touch (لمس شفابخش)
Healing power (قدرت شفا)
جمله:
The healing process can take time, especially after major surgery.
ترجمه: فرآیند شفا میتواند زمان ببرد، بهویژه پس از جراحیهای بزرگ.
3. Remedial (اصلاحی/درمانی)
معنی: مربوط به درمان یا اصلاح یک وضعیت یا مشکل
کالوکیشنها:
Remedial treatment (درمان اصلاحی)
Remedial measure (اقدام اصلاحی)
Remedial action (اقدام درمانی)
جمله:
The patient was given remedial therapy to address the underlying issues.
ترجمه: به بیمار درمان اصلاحی داده شد تا مشکلات زیر بنایی را برطرف کند.
4. Rehabilitative (توانبخشی)
معنی: مرتبط با بازسازی یا بهبود عملکرد بدن یا روان پس از آسیب یا بیماری
کالوکیشنها:
Rehabilitative therapy (درمان توانبخشی)
Rehabilitative exercises (تمرینات توانبخشی)
Rehabilitative care (مراقبت توانبخشی)
جمله:
After the injury, the athlete underwent rehabilitative therapy to regain strength.
ترجمه: پس از آسیب، ورزشکار تحت درمان توانبخشی قرار گرفت تا قدرت خود را باز یابد.
Curative بهطور خاص برای درمان بیماریها یا مشکلاتی به کار میرود که بهطور کلی به بهبودی کامل اشاره دارد، در حالی که therapeutic و remedial بیشتر به رویکردهای درمانی و اصلاحی اشاره دارند.
@rayaclass
👍1
کلمه "drastic" به چه معناست؟
Anonymous Quiz
22%
ملایم
15%
تدریجی
24%
غیرقابل پیشبینی
39%
شدید یا جدی
❤1
1. show – نشان دادن
2. demonstrate – نشان دادن
3. manifest – آشکار کردن
4. depict – تصویر کردن
5. exhibit – نمایش دادن
6. present – ارائه دادن
7. illustrate – توضیح تصویری
8. represent – نمایندگی کردن
9. reveal – آشکار کردن
10. indicate – اشاره کردن
11. suggest – پیشنهاد دادن
12. decrease – کاهش دادن
13. reduce – کم کردن
14. decline – کاهش یافتن
15. alleviate – تسکین دادن
16. lower – پایین آوردن
17. lessen – کمتر کردن
18. drop – افتادن
19. shrink – کوچک شدن
20. decelerate – کاهش شتاب
21. increase – افزایش دادن
22. enhance – بهبود بخشیدن
23. soar – اوج گرفتن
24. elevate – بالا بردن
25. rise – افزایش یافتن
26. augment – افزودن
27. boost – تقویت کردن
28. ascend – صعود کردن
29. accelerate – شتاب دادن
30. provoke – تحریک کردن
31. stimulate – برانگیختن
32. promote – ترویج دادن
33. induce – القا کردن
34. trigger – آغازگر بودن
35. initiate – شروع کردن
36. encourage – تشویق کردن
37. prohibit – ممنوع کردن
38. inhibit – بازداشتن
39. hinder – مانع شدن
40. impede – سد کردن
41. hamper – مختل کردن
42. suppress – سرکوب کردن
43. disappointed – ناامید
44. advantages – مزایا
45. merit – شایستگی
46. benefit – سود
47. profit – منفعت
48. superiority – برتری
49. utility – کارایی
50. credit – اعتبار
51. disadvantages – معایب
52. demerit – ضعف
53. hinderance – مانع
54. drawback – کاستی
55. flaw – نقص
56. impediment – محدودیت
57. handicap – معلولیت
58. weakness – ضعف
59. attain – دستیابی
60. retain – حفظ کردن
61. obtain – کسب کردن
62. contain – شامل بودن
63. maintain – نگهداری
64. sustain – تحمل کردن
65. detain – بازداشتن
66. aggravate – تشدید کردن
67. deteriorate – تخریب کردن
68. exacerbate – بدتر کردن
69. eliminate – حذف کردن
70. abolish – لغو کردن
71. deleterious – مضر
72. compromise – به خطر انداختن
73. damage – آسیب زدن
74. decay – فساد
75. corrupt – فاسد کردن
76. distort – تحریف کردن
77. afflict – مبتلا کردن
78. contract – قرارداد/گرفتن بیماری
79. involve – درگیر کردن
80. develop – ایجاد کردن
81. experience – تجربه کردن
82. suffer from – رنج بردن از
83. infest – آلوده کردن
84. infect – عفونی کردن
85. improve – بهبود یافتن
86. recover – بهبودی
87. restore – بازسازی
88. recuperate – بهبود یافتن
89. ease – تسکین
90. convalescence – نقاهت
91. remit – بهبودی موقت
92. amelioration – بهتر شدن
93. consolidate – تحکیم
94. expertise – تخصص
95. strengthen – تقویت کردن
96. master – تسلط یافتن
97. reinforce – تقویت
98. defects – نقصها
99. deficiency – کمبود
100. insufficiency – ناکافی بودن
101. failure – شکست
102. fault – خطا
103. shortcoming – کاستی
104. scarcity – کمبود
105. complications – عوارض
106. advance – پیشرفت
107. postpone – به تعویق انداختن
108. suspend – تعلیق
109. delay – تأخیر
110. malaise – بیحالی
111. listless – بیانرژی
112. fatigue – خستگی
113. lethargic – بیحوصله
114. exhausted – خسته
115. faint – غش کردن
116. ulcer – زخم
117. virulent – شدیداً عفونی
118. nausea – تهوع
119. vomiting – استفراغ
120. diarrhea – اسهال
121. sensitive to – حساس بودن به
122. predisposed – مستعد
123. susceptible – آسیبپذیر
124. vulnerable – حساس
125. tendency – تمایل
@rayaclass
2. demonstrate – نشان دادن
3. manifest – آشکار کردن
4. depict – تصویر کردن
5. exhibit – نمایش دادن
6. present – ارائه دادن
7. illustrate – توضیح تصویری
8. represent – نمایندگی کردن
9. reveal – آشکار کردن
10. indicate – اشاره کردن
11. suggest – پیشنهاد دادن
12. decrease – کاهش دادن
13. reduce – کم کردن
14. decline – کاهش یافتن
15. alleviate – تسکین دادن
16. lower – پایین آوردن
17. lessen – کمتر کردن
18. drop – افتادن
19. shrink – کوچک شدن
20. decelerate – کاهش شتاب
21. increase – افزایش دادن
22. enhance – بهبود بخشیدن
23. soar – اوج گرفتن
24. elevate – بالا بردن
25. rise – افزایش یافتن
26. augment – افزودن
27. boost – تقویت کردن
28. ascend – صعود کردن
29. accelerate – شتاب دادن
30. provoke – تحریک کردن
31. stimulate – برانگیختن
32. promote – ترویج دادن
33. induce – القا کردن
34. trigger – آغازگر بودن
35. initiate – شروع کردن
36. encourage – تشویق کردن
37. prohibit – ممنوع کردن
38. inhibit – بازداشتن
39. hinder – مانع شدن
40. impede – سد کردن
41. hamper – مختل کردن
42. suppress – سرکوب کردن
43. disappointed – ناامید
44. advantages – مزایا
45. merit – شایستگی
46. benefit – سود
47. profit – منفعت
48. superiority – برتری
49. utility – کارایی
50. credit – اعتبار
51. disadvantages – معایب
52. demerit – ضعف
53. hinderance – مانع
54. drawback – کاستی
55. flaw – نقص
56. impediment – محدودیت
57. handicap – معلولیت
58. weakness – ضعف
59. attain – دستیابی
60. retain – حفظ کردن
61. obtain – کسب کردن
62. contain – شامل بودن
63. maintain – نگهداری
64. sustain – تحمل کردن
65. detain – بازداشتن
66. aggravate – تشدید کردن
67. deteriorate – تخریب کردن
68. exacerbate – بدتر کردن
69. eliminate – حذف کردن
70. abolish – لغو کردن
71. deleterious – مضر
72. compromise – به خطر انداختن
73. damage – آسیب زدن
74. decay – فساد
75. corrupt – فاسد کردن
76. distort – تحریف کردن
77. afflict – مبتلا کردن
78. contract – قرارداد/گرفتن بیماری
79. involve – درگیر کردن
80. develop – ایجاد کردن
81. experience – تجربه کردن
82. suffer from – رنج بردن از
83. infest – آلوده کردن
84. infect – عفونی کردن
85. improve – بهبود یافتن
86. recover – بهبودی
87. restore – بازسازی
88. recuperate – بهبود یافتن
89. ease – تسکین
90. convalescence – نقاهت
91. remit – بهبودی موقت
92. amelioration – بهتر شدن
93. consolidate – تحکیم
94. expertise – تخصص
95. strengthen – تقویت کردن
96. master – تسلط یافتن
97. reinforce – تقویت
98. defects – نقصها
99. deficiency – کمبود
100. insufficiency – ناکافی بودن
101. failure – شکست
102. fault – خطا
103. shortcoming – کاستی
104. scarcity – کمبود
105. complications – عوارض
106. advance – پیشرفت
107. postpone – به تعویق انداختن
108. suspend – تعلیق
109. delay – تأخیر
110. malaise – بیحالی
111. listless – بیانرژی
112. fatigue – خستگی
113. lethargic – بیحوصله
114. exhausted – خسته
115. faint – غش کردن
116. ulcer – زخم
117. virulent – شدیداً عفونی
118. nausea – تهوع
119. vomiting – استفراغ
120. diarrhea – اسهال
121. sensitive to – حساس بودن به
122. predisposed – مستعد
123. susceptible – آسیبپذیر
124. vulnerable – حساس
125. tendency – تمایل
@rayaclass
🔥5👍1
💥ثبت نام آزمون ارشد از امروزساعت ۱۱ شروع میشود.
🌞ثبت نام کلاسهای همپا
برای مشاوره و ثبت نام
۰۹۳۸۴۴۴۳۵۲۶
۰۲۱۸۸۹۵۶۹۵۷
@medicalphys
🌞ثبت نام کلاسهای همپا
برای مشاوره و ثبت نام
۰۹۳۸۴۴۴۳۵۲۶
۰۲۱۸۸۹۵۶۹۵۷
@medicalphys
🔑 لغات مترادف "فراوان" (Abundant و هممعنیها):
Abundant (فراوان)
معنی: چیزی که به مقدار زیاد وجود دارد.
کالوکیشنها:
Abundant resources (منابع فراوان)
Abundant opportunities (فرصتهای فراوان)
Amply (فراوان)
معنی: به مقدار کافی یا بیشتر از حد نیاز.
کالوکیشنها:
Amply provided (به مقدار فراوان تامینشده)
Amply rewarded (بهخوبی پاداش دادهشده)
Copious (فراوان)
معنی: مقدار زیاد و اغلب با جزئیات.
کالوکیشنها:
Copious amounts of water (مقادیر زیادی آب)
Copious notes (یادداشتهای فراوان)
Plentiful (فراوان)
معنی: چیزی که بهآسانی در دسترس است و کمبود ندارد.
کالوکیشنها:
Plentiful food supply (تامین غذای فراوان)
Plentiful rainfall (بارش فراوان)
Extensive (فراگیر/فراوان)
معنی: چیزی که وسعت زیادی دارد یا تاثیر گستردهای دارد.
کالوکیشنها:
Extensive knowledge (دانش گسترده)
Extensive research (تحقیقات فراگیر)
A great deal of (مقدار زیادی از)
معنی: اشاره به مقدار زیادی از چیزی.
کالوکیشنها:
A great deal of effort (مقدار زیادی تلاش)
A great deal of evidence (مقدار زیادی شواهد)
Numerous (متعدد/فراوان)
معنی: تعداد زیاد یا بسیار.
کالوکیشنها:
Numerous studies (مطالعات متعدد)
Numerous occasions (مواقع متعدد)
Innumerable (بیشمار/فراوان)
معنی: چیزی که بسیار زیاد است و نمیتوان آن را شمرد.
کالوکیشنها:
Innumerable stars (ستارههای بیشمار)
Innumerable examples (مثالهای بیشمار)
Countless (بیشمار/فراوان)
معنی: تعداد بسیار زیاد، بهویژه زمانی که بخواهیم تاثیر را برجسته کنیم.
کالوکیشنها:
Countless times (بارها و بارها)
Countless benefits (فواید بیشمار)
⚙ نکات مهم مشابهت و تفاوتهای لغات:
Abundant و Abandon:
Abundant (فراوان) صفت است.
Abandon (ترک کردن) فعل است.
Amply و Amplify:
Amply (فراوان) صفت است.
Amplify (تقویت کردن) فعل است.
Extensive، Expensive و Intensive:
Extensive (گسترده/فراوان) به مقدار زیاد یا دامنه وسیع اشاره دارد.
Expensive (گران) به قیمت اشاره دارد.
Intensive (شدید) به شدت و تمرکز اشاره دارد.
Numerous، Notorious و Nutritious:
Numerous (فراوان) یعنی تعداد زیاد.
Notorious (بدنام) یعنی معروف به ویژگی بد.
Nutritious (مغذی) یعنی مفید برای بدن و سرشار از مواد مغذی.
🎯 تمرین با مثال:
Abundant:
The forest was abundant in wildlife.
ترجمه: جنگل مملو از حیات وحش بود.
Copious:
The student took copious notes during the lecture.
ترجمه: دانشجو در طول سخنرانی یادداشتهای فراوانی برداشت.
Numerous:
Numerous studies have confirmed the benefits of regular exercise.
ترجمه: مطالعات متعددی مزایای ورزش منظم را تایید کردهاند.
Extensive:
The company conducted extensive research before launching the new product.
ترجمه: شرکت قبل از عرضه محصول جدید تحقیقات گستردهای انجام داد.
Countless:
She has received countless awards for her work in the field of medicine.
ترجمه: او جوایز بیشماری برای فعالیتش در زمینه پزشکی دریافت کرده است.
@rayaclass
Abundant (فراوان)
معنی: چیزی که به مقدار زیاد وجود دارد.
کالوکیشنها:
Abundant resources (منابع فراوان)
Abundant opportunities (فرصتهای فراوان)
Amply (فراوان)
معنی: به مقدار کافی یا بیشتر از حد نیاز.
کالوکیشنها:
Amply provided (به مقدار فراوان تامینشده)
Amply rewarded (بهخوبی پاداش دادهشده)
Copious (فراوان)
معنی: مقدار زیاد و اغلب با جزئیات.
کالوکیشنها:
Copious amounts of water (مقادیر زیادی آب)
Copious notes (یادداشتهای فراوان)
Plentiful (فراوان)
معنی: چیزی که بهآسانی در دسترس است و کمبود ندارد.
کالوکیشنها:
Plentiful food supply (تامین غذای فراوان)
Plentiful rainfall (بارش فراوان)
Extensive (فراگیر/فراوان)
معنی: چیزی که وسعت زیادی دارد یا تاثیر گستردهای دارد.
کالوکیشنها:
Extensive knowledge (دانش گسترده)
Extensive research (تحقیقات فراگیر)
A great deal of (مقدار زیادی از)
معنی: اشاره به مقدار زیادی از چیزی.
کالوکیشنها:
A great deal of effort (مقدار زیادی تلاش)
A great deal of evidence (مقدار زیادی شواهد)
Numerous (متعدد/فراوان)
معنی: تعداد زیاد یا بسیار.
کالوکیشنها:
Numerous studies (مطالعات متعدد)
Numerous occasions (مواقع متعدد)
Innumerable (بیشمار/فراوان)
معنی: چیزی که بسیار زیاد است و نمیتوان آن را شمرد.
کالوکیشنها:
Innumerable stars (ستارههای بیشمار)
Innumerable examples (مثالهای بیشمار)
Countless (بیشمار/فراوان)
معنی: تعداد بسیار زیاد، بهویژه زمانی که بخواهیم تاثیر را برجسته کنیم.
کالوکیشنها:
Countless times (بارها و بارها)
Countless benefits (فواید بیشمار)
⚙ نکات مهم مشابهت و تفاوتهای لغات:
Abundant و Abandon:
Abundant (فراوان) صفت است.
Abandon (ترک کردن) فعل است.
Amply و Amplify:
Amply (فراوان) صفت است.
Amplify (تقویت کردن) فعل است.
Extensive، Expensive و Intensive:
Extensive (گسترده/فراوان) به مقدار زیاد یا دامنه وسیع اشاره دارد.
Expensive (گران) به قیمت اشاره دارد.
Intensive (شدید) به شدت و تمرکز اشاره دارد.
Numerous، Notorious و Nutritious:
Numerous (فراوان) یعنی تعداد زیاد.
Notorious (بدنام) یعنی معروف به ویژگی بد.
Nutritious (مغذی) یعنی مفید برای بدن و سرشار از مواد مغذی.
🎯 تمرین با مثال:
Abundant:
The forest was abundant in wildlife.
ترجمه: جنگل مملو از حیات وحش بود.
Copious:
The student took copious notes during the lecture.
ترجمه: دانشجو در طول سخنرانی یادداشتهای فراوانی برداشت.
Numerous:
Numerous studies have confirmed the benefits of regular exercise.
ترجمه: مطالعات متعددی مزایای ورزش منظم را تایید کردهاند.
Extensive:
The company conducted extensive research before launching the new product.
ترجمه: شرکت قبل از عرضه محصول جدید تحقیقات گستردهای انجام داد.
Countless:
She has received countless awards for her work in the field of medicine.
ترجمه: او جوایز بیشماری برای فعالیتش در زمینه پزشکی دریافت کرده است.
@rayaclass
👍2🤝1
کلمه "succumb" به چه معناست؟
Anonymous Quiz
10%
تسلیم نشدن
16%
مقاومت کردن
59%
تسلیم شدن یا از پا درآمدن
14%
پیروز شدن
❤1👍1