راوی
1.09K subscribers
109 photos
34 videos
368 links
🌐مجموعه خبری راوی؛

✍️تحلیل‌گر فرهنگ، سیاست و‌ اجتماع


🌐راوی در پیام‌رسان ایتا👇
eitaa.com/rawinews

📸راوی در اینستاگرام👇
instagram.com/rawinews

🌎راوی در تلگرام👈
t.iss.one/rawinews
Download Telegram
🌐قرآن و زنان؛ پس از فمینیسم

راوی #اندیشه ، محمدحسین مصلایی:
در دوران اخیر به واسطه‌ سیطره اسلام سیاسی در خاورمیانه، جنبه‌های دیگری‌ به ارزش‌های الهیاتی و معنوی قرآن افزوده شده است. از همین رو فهم آن دیگر فقط برای مومنانش فایده‌ عملی به همراه ندارد و می‌تواند پیامدهای سیاسی و اجتماعی بسیار گسترده‌ای را به دنبال بیاورد. این از جمله دلایل رونق گرفتن پژوهش و کوشش برای ایجاد نوعی معرفت نسبت به قرآن و سنت اسلامی در راستای فهم قرآن است که توسط بسیاری از متفکران مسلمان و غیرمسلمان با رویکردها و انگیزه‌های متنوع دنبال می‌شود.
یکی از این رویکردها «تفسیر فمینیستی قرآن» است. مبنای این رویکرد استفاده‌ نقادانه از ابزارهای تحلیلی و معرفت‌شناسانه جهت به چالش کشیدن سوء‌استفاده‌ از قدرت مردانه و تبعیض‌های جنسیتی‌‌‌ برآمده از تفسیر قرآن‌‌ است.

عایشه هدایت‌الله؛ استاد پاکستانی مطالعات اسلامی در سان‌فرانسیسکو در کتاب «حاشیه‌های فمینیستی قرآن» آثار تفسیری فمینیستی را به طور منسجم بررسی کرده و رویکردهای پرتکرار و مهم‌ترین چهره‌های آن را معرفی می‌کند و سرانجام، پس از اینکه خواننده درکی همدلانه از این آثار به دست آورد، وی نقد روش‌شناسانه‌ خود به این آثار را تقریر می‌کند.

بافت‌مندسازی تاریخی، روش درون‌متنی و طرح‌واره‌ توحیدی؛ سه روش تفسیر فمینیستی قرآن است.
روش نخست؛ مشخص کردن وضعیت‌های تاریخی‌ را شرح می‌دهد که بافت نزول وحی در عربستان در زمان نزول و تفاسیر بعدی قرآن را شکل داده است.
روش درون‌متنی که می‌توان آن را خوانش کل‌نگرانه‌ قرآن نیز دانست می‌کوشد آیات و عبارات مرتبط قرآن را با این فرض که قرآن از انسجام ساختاری و مضمونی برخوردار است از طریق مقایسه‌ با یکدیگر، در پرتو «حرکت کلی قرآن به سوی حمایت از عدالت و برابری همه‌ انسان‌ها» تفسیر کند.
روش‌ طرح‌واره‌ توحیدی نیز در این راستا به کار گرفته می‌شود که اثبات کند تبعیض‌ جنسیتی نوعی بت‌پرستی است که به مرد در برابر زن نقشی خداگونه می‌دهد.

هدایت‌الله پس از مطالعه‌ تفاسیر فمینیستی قرآن و نقد و بررسی دقیق هر یک از آن‌ها، در هر کدامشان تناقضات روش‌شناسانه‌ای را برجسته می‌سازد که بیانگر ناکارآمدی آن‌‌ها است. او نتیجه می‌گیرد خواسته‌های فمینیستی در برابر قرآن، زمان‌پریشانه و نامتناسب با عبارات قرآنی است که به طرز توجیه‌ناپذیری به قرآن تحمیل شده‌اند. او ادعای منتقدان این جریان را تأیید می‌کند و می‌نویسد: «ما گاهی سعی کرده‌ایم قرآن را به گونه‌ای معنا کنیم که دوست داریم معنا دهد، در متن طبق خواسته‌ خویش دست برده‌ایم تا حمایت متن را برای ایده‌ عدالت به دست آوریم».
او در مقابل می‌کوشد بر این مبنا عمل کند: «به‌جای آنکه فشار زیادی بر متن وارد کنیم تا آنچه ما دوست داریم بگوید، باید این شدت علاقه را در جای دیگری متمرکز کنیم: بر واکاوی صادقانه اهداف تفسیری خود».
او که نمی‌خواهد قرآن را به مردسالاری و تبعیض‌جنسی تسلیم ‌کند، در مقام ارائه‌ راهکاری جایگزین برای خط سیر تفسیر فمینیستی موجود قرآن برمی‌آید که معتقد است به بن‌بست رسیده است. راهکار او دنبال کردن عدالت با روش‌هایی فراتر از متن قرآن و برگزیدن روش‌های جدید در مواجه با قرآن است. او معتقد است تنها از این طریق می‌تواند هم فمینیست باشد و از تعهدات فمینیستی و اخلاقی خود کوتاه نیاید و هم مسلمانی معتقد به وحیانی بودن قرآن. او تأکید دارد برای فراهم کردن چنین امکان‌هایی «باید از ایده‌های سرراست و خدشه‌ناپذیر متن رها شویم و از مرجعیت دیدگاه‌هایمان درباره‌ عدالت دست بکشیم».

هدایت‌الله پس از اینکه مخاطب را از قانع می‌کند که رویکردهای فعلی فمینیستی قرآن کارایی لازم را ندارند، به دنبال روش‌های جدیدی برای ارتباط با قرآن می‌گردد، اما چندان پاسخ روشنی ندارد. او صرفاً تأکید می‌کند که خوانشگر هرگز نمی‌تواند به طور عینی قصد مولف/خدا را بفهمد و کمی منظور خودش را از اینکه باید به‌دنبال معیارهای عدالتی «فراتر» از قرآن بود توضیح می‌دهد.
در پایان کتاب آمده: «در گذشته، در زمان‌هایی می‌ترسیدم قطعیت عدالت قرآن برای زنان را زیر سوال ببرم، زیرا مرا بی‌پروا به پرتگاه عدم قطعیتی سوق می‌داد که ناگزیر منجر به پایان ایمان و حیات من به عنوان یک فمینیست مسلمان می‌شد. پذیرش اینکه افکار تفسیری فمینیستی جاهایی به بن‌بست رسیده، غیرقابل‌تصور بود». اما او در طول کتاب به طرح این پرسش‌ها خطر می‌کند و پاسخ‌هایی استوار و بنیادبرافکن نیز به آن‌‌ها می‌دهد که مستلزم شهامتی مثال‌زدنی است.

هدایت‌الله با آنکه همچنان به تفسیر فمینیستی قرآن ناامید نیست، نقدهای قدرتمندی به آن وارد کرده است.
@rawinews
🌐درگذشت آخرین بازمانده فقیه-فیلسوف‌های تهران

راوی #حوزه ، علیرضا دهقانی:
آیت‌الله سید رضی شیرازی؛ نواده میرزای شیرازی (صاحب فتوای تحریم تنباکو) و فقیه و حکیم شهیر حوزه تهران ساعاتی پیش در سن 93 سالگی درگذشت. وی پس از آیت‌الله ضیاءآبادی و آیت‌الله محمدتقی شریعتمداری، سومین عالم برجسته پایتخت است که در یک سال اخیر از دنیا رفته است.

مرحوم سید رضی شیرازی؛ نتیجه پسری میرزای شیرازی بزرگ و نوه دختری آیت‌الله شیخ محمدکاظم شیرازی (از فقهای بزرگ نجف) بود. وی در نجف به دنیا آمد و تحصیلات خود را در شهرهای نجف و تهران گذراند. او حتی در نجف زبان فرانسوی را تا حد زیادی آموخت. استادان بزرگ فلسفه حوزه تهران همچون آیات شیخ ابوالحسن شعرانی، سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، میرزا مهدی الهی قمشه‌ای و فاضل تونی و نیز استادان بزرگ فقه حوزه نجف همچون آیات شیخ کاظم شیرازی، سید ابوالقاسم خویی و شیخ حسین حلی از استادان مطرح سید رضی شیرازی بودند.

آیت‌الله سید رضی شیرازی سال‌ها در مدرسه سپهسالار تهران (دانشگاه مطهری فعلی) به تدریس شرح منظومه پرداخت. در دوره دستگیری آیت‌الله طالقانی توسط ساواک، آقا رضی به جای ایشان درس می‎داد و حق‌التدریس را نیز به خانواده‌ مرحوم طالقانی می‌پرداخت. در سال 1339 آیت‌الله‌‌العظمی بروجردی، آقا رضی را به همراه آقایان شهابی و شهرستانی به‌نمایندگی از خود جهت شرکت در کنگره بین‌المللی بیت‌المقدس به اردن فرستاد. مدتی بعد آیت‌الله دکتر مهدی حائری یزدی برای تحصیل به خارج از کشور رفت و آقا رضی به درخواست دکتر حائری و به جای ایشان در دانشکده الهیات دانشگاه تهران تدریس می‌کرد. در سال 1343 سید رضی و برخی دیگر از اساتید دانشگاه تهران از جمله استاد مطهری، صدر بلاغی و سید مرتضی جزایری به دلیل مواضع و فعالیت‌های انتقادی سیاسی از دانشگاه اخراج شدند.

مرحوم شیرازی از سال 1344 به مسجد شفاء در محله یوسف‌آباد تهران رفت و به اقامه نماز و برگزاری جلسات اصول عقائد برای مردم و نیز تدریس دروس سطح و خارج به طلاب مشغول شد. وی اگرچه از منتقدان حکومت پهلوی بود، ولی پس از انقلاب تمایلی به پذیرش مناصب رسمی نداشت. با این حال در برخی مطبوعات، از وی به عنوان رییس کمیته انقلاب اسلامی منطقه یوسف‌آباد نام برده شد و همین بهانه به دست گروه فرقان داد تا ایشان را در تیر ماه سال 1358 هدف ترور قرار دهد که البته نافرجام ماند.

الإسفار عن الأسفار، درس‌هایی از شرح منظومه، زلال حکمت و نگاه ناب از جمله آثار مکتوب مرحوم شیرازی است. وی همچنین فعالیت تبلیغی فراوانی انجام داد و علاوه بر سفرهای تبلیغی، در راهنمایی پیروان دیگر ادیان و آیین‌ها به اسلام نقش پررنگی داشت. او همچنین بر تقویت حوزه نجف تأکید می‌کرد و آن را به سود قم می‌دانست. وی از همین رو مؤمنان را به تقلید از آیت‌الله‌العظمی سیستانی راهنمایی می‌کرد.

📺کلیپ درگذشت آیت‌الله سید رضی شیرازی را اینجا ببینید.
@rawinews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ به مناسبت درگذشت آیت‌الله سید رضی شیرازی؛ آخرین بازمانده فقیه-فیلسوف‌های تهران
@rawinews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ به مناسبت سالگرد درگذشت آیت‌الله‌العظمی سید احمد خوانساری

پست قبلی راوی درباره ایشان را نیز اینجا بخوانید
@rawinews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ به مناسبت سالگرد درگذشت آیت‌الله‌العظمی سید محمدرضا گلپایگانی

پست قبلی راوی درباره ایشان را نیز اینجا بخوانید
@rawinews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ به مناسبت سالگرد درگذشت آیت‌الله‌ شیخ محمدتقی آملی

پست قبلی راوی درباره ایشان را نیز اینجا بخوانید
@rawinews
🌐سید کاظم عصار؛ متفکری در میانه

راوی #اندیشه: این روزها چهل و هفتمین سالروز درگذشت آیت‌الله سید محمدکاظم عصار است؛ پژوهشگری که می‌توان او را محققِ در میانه نامید. به این علت که در بسیاری امور، در میانه سنت و تجدد حرکت می‌کرد.

عصار اصالتا ایرانی و متولد کاظمین عراق بود که در کودکی به همراه خانواده به تهران آمد و حدود ده ساله بود که به حوزه علمیه رفت. در تهران و در مدرسه مروی و سپس مدرسه صدر به تحصیل فقه و اصول پرداخته بود. اما به این بسنده نکرده و در 15 سالگی به مدرسه دارالفنون هم رفت. از حوزه‌هایی که چارچوب سنتی داشتند، به سمت نظام نوین آموزشی رفته بود. به این بسنده نکرده، برای کسب علم طب جدید، به فرانسه هم سفر کرد. به دانشگاه سوربن پاریس رفت. سید که از دروس طلبگی آغاز کرده بود، حالا در پاریس به دنبال پزشکیِ جدید می‌گشت.

می‌گویند که در پاریس، رؤیایی دید که سبب شد دوباره به همان دروس طلبگی مایل شود. دخترش شمسیه عصار گفته بود که پدرم در خواب دید که امام علی(ع) به او می فرماید: «پاریس چرا؟! بیا به نجف!». پس از این رؤیا، سید کاظم هم رخت سفر بسته و ابتدا به ایران و سپس به عراق می‌رود.
سید کاظم لباس روحانیت به تن کرد اما طبق مرام میانه‌ای که برگزیده بود، عمامه‌ای کوچک و شل به سر می‌گذاشت. زندگی‌اش هم اگر چه مانند روحانیون سنتی ساده و محقّر بود اما در خانه، مبلمان داشت که در آن زمان امری مدرن محسوب می‌شد.

این مرام میانه در خصوص فرزندان هم اعمال شد. برخلاف برخی روحانیون سنتی آن زمان که دختران را از تحصیلات مدرن بی‌نصیب کردند، اما دخترِ عصار به مدرسه رفت. وی به پاریس و سپس به آلمان هم سفر کرد. شمسیه عصار به ادبیات و موسیقی علاقه‌مند شد، با یک کارشناس فرانسوی آثار هنری به نام نیکولا گوپی ازدواج کرد و به شوشا گوپی شهرت یافت. سید نصیرالدین؛ پسر سید کاظم عصار نیز از دیپلمات‌های برجسته دوران پهلوی بود.

مرامِ میانه‌روانه عصار به گونه‌ای بود که از مرید و مرادی هم پرهیز داشت و از وجوهات شرعی در زندگی خود استفاده نمی‌کرد. با داشتنِ لباس روحانیت، برخی برای دست‌بوسی او اقدام می‌کردند که وی از این عمل مانع می‌شد و دیگران را از خود می‌راند. وی هم در حوزه به تدریس می‌پرداخت و هم در دانشگاه. از زمانی که دانشگاه تهران تأسیس شد در آنجا به تدریس مشغول بود. حتی مدتی ریاست دانشکده معقول و منقول (دانشکده الاهیات دانشگاه تهران) را به عهده گرفت. لیستی از شاگردانِ وی هم نشان می‌دهد که عصار چگونه در میانه قدم بر می‌داشته است. حضرات آیات سید عبدالاعلی سبزواری و مرعشی نجفی از شاگردانِ او بودند. در عین حال سید احمد فردید، بدیع‌الزمان فروزانفر و سید حسین نصر نیز از افرادی بودند که در جلسات درسش حاضر می‌شده‌اند.

همین زیستِ دوگانه و مرامِ میانه بود که سبب شد وی عضو کمیسیونی شود که متن قانون مدنی تهیه‌شده در زمان وزارت علی اکبر داور را برای مطابقت با چارچوب فقه شیعه مورد بازبینی قرار می‌دادند؛ چراکه هم به حقوق جدید آشنایی داشت و هم به متن سنتِ دینی مسلط بود.

سید کاظم عصار در اواخر دی ماه 1353 در سن نود سالگی در تهران درگذشت و در حرم حضرت عبدالعظیم به خاک سپرده شد.
@rawinews
🌐پرده‌نشینِ پایتخت‌

راوی #حوزه ، علیرضا دهقانی:
آیت‌الله‌العظمی سیداحمد خوانساری (1363-1270 شمسی) از شاگردان آیات عظام آخوند خراسانی، آقاضیاء عراقی و شیخ عبدالکریم حائری یزدی، از سال 1302 تا 1329 شمسی در حوزه قم به تدریس سطوح عالی پرداخت و از سال 1329 تا پایان عمر، امام جماعت مسجد سید عزیزالله تهران را بر عهده گرفت و به مهم‌ترین فقیه پایتخت بدل شد (شریف رازی، آثار الحجة، 2/ 240-242). وی در قم نیز مورد توجه بود و آیت‌الله‌العظمی منتظری که شاگرد سید خوانساری در درس شوارق لاهیجی بود، این ویژگی را درباره نماز خوانساری در همان قم برشمرده است که خیلی از رجال و وجوه به نمازش می‌رفتند (خاطرات منتظری، 1/ 98).
امام خمینی در نامه‌ای که پس از جنجال فتوای شطرنج به شاگردش شیخ محمدحسن قدیری نوشته، خوانساری را چنین ستوده است: «یکی بازی با شطرنج در صورتی که ازآلت قمار بودن بکلی‌‎ ‌‏خارج شده باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم‌‎ ‌‏آیت الله آقای حاج سید احمد خوانساری که بازی با شطرنج را بدون رهن جایز می داند و‌‎ ‌‏در تمام ادله خدشه می کند، در صورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت‌‎ ‌‏و دقت نظرشان معلوم است» (خمینی، صحیفه امام، 21/ 150). در پیام تسلیت امام خمینی به مناسبت درگذشت آقای خوانساری حق او بر حوزه‌ها با این علت همراه شده است که با «رفتار و اعمال خود و‌‎ ‌‏تقوا و سیرۀ خویش پیوسته در نفوس مستعده مؤثر و موجب تربیت بود» (همان، 19/ 127).
این‌ها همه به‌رغم اختلاف‌نظر سیاسی عمیقی است که میان این دو شاگرد حائری وجود داشت. امام خمینی در نامه 9 آبان 1341 به محمدتقی فلسفی از این‌که اعلامیه خوانساری در اعتراض به تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی ضعیف عمل کرده نکوهش می‌کند: «اعلامیۀ‌‎ ‌‏آقای خوانساری را ملاحظه کردم و خالی از تعجب نبود. اصل اقدام ایشان بسیار به‌‎ ‎‌موقع و لازم است لکن کیفیت آن خیلی نارسا و سست است. برای این مطلب دینی که‌‎ ‌‏اساس روحانیت و دیانت و ملیت در خطر است، مجلس روضه درست کردن و در ضمن‌‎ ‌‏آن، اساس دیانت را قرار دادن، بسیار موهن است نسبت به مقصد و از آن بدتر آنکه‌‎ ‌‏مسجد سید عزیزالله را که چهار هزار جمعیت مقدس بازاری در آن مجتمع می شود ... بنده از ناراحتی دیگر نمی‌توانم عرض بکنم» (همان، 1/ 85 و 86). وی در نامه‌ 7 خرداد 42 به مرحوم خوانساری می‌نویسد: «... شما كه در مركز هستيد، خانه‌نشين شده‌ايد. اصلًا نه حرفى، نه اعلاميه‌اى. هيچ كار نمى‌كنيد. شما كه در تهران هستيد، مردم را دعوت به قرآن، يعنى وحدت و يگانگى نمى‌كنيد. فايده‌اش چيست؟ شما بايد مردم را دعوت به قيام كنيد. شما بايد مردم را به اتحاد دعوت كنيد تا موقعى كه مى‌خواهيم دستور قيام بدهيم آنها آماده باشند تا ريشه شاه و دولت را از ميان برداريم‌» (همان، 1/ 238).
نام سید احمد خوانساری در میان فقهایی که نامه 9 امضایی مورخ 28/11/1341 در اعتراض به اعطای حق رأی به زنان را امضا کردند، نیست. با این حال، گوشه‌گیری او در امر سیاست به معنای آن نبود که در وقتش مداخله نکند. نقل است که علم نخست‌وزیر وقت از خوانساری درخواست کرد تا حکم تکفیر جوانانی را دهد که مرام مارکسیستی و اشتراکی پیدا کردند. خوانساری نیز پاسخ داد «اگر قرار باشد حکم تکفیر بدهیم، حکم تکفیر شماها را باید بدهیم که در مملکت چیزی پیدا نمی شود؛ مردم نان و گوشت و ارزاق اولیۀ خود را ندارند» (انصاریان، مرجع متقین، ص 148). مرحوم منتظری نیز گفته که مرحوم خوانساری چندین بار برای آزادی وی از زندان تلاش کرده بود (خاطرات منتظری، 1/ 338).
خوانساری در علمیت مرتبه‌ای والا داشت. آیت‌الله سیدمحمد داماد قائل به اعملیت وی پس از درگذشت آیت‌الله‌العظمی بروجردی بود و آیت‌الله شیخ مرتضی حائری یزدی نیز او را یکی از سه نفری می‌دانست که در مظان اعلمیت‌اند و او را از دو نفر دیگر باتقواتر معرفی می‌کرد (ضیاء الأبصار، 1/ 378).
مرحوم خوانساری از فقیهانی است که قائل است اجرای حدود در عصر غیبت امام معصوم(ع) جایز نیست (جامع المدارک، 5/ 411-413). او همچنین مواضع انتقادی نسبت به نحوه مدیریت جنگ ایران و عراق داشت و آن‌گونه که شیخ صادق خلخالی در خاطراتش گفته، آقای خوانساری معتقد بود جنگ عراق و ایران صرفا بر سر دعواهای ارضی است و ربطی به توطئه جهانی علیه انقلاب اسلامی و حکومت جدید ایران ندارد و می‌شد با مذاکره، مانع ادامه جنگ شد (خاطرات خلخالی، 1/ 411).

📸عکس آیات عظام محقق داماد، خوانساری و خویی
@rawinews
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌐کلیپ به مناسبت هفتمین روز درگذشت مرحوم آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی
@rawinews
🌐بیرونی علما را دوباره بدل به اندرونی نکنیم!

راوی #حوزه: خانه علمای شیعه در طول تاریخ مأمن و ملجأ نیازمندان و ستمدیدگان و به روی همه گشوده بوده است. دکتر پولاک؛ پزشک اتریشی که در اواسط قرن نوزدهم به مدت ده سال در ایران زندگی و طبابت کرده و مدتی نیز پزشک مخصوص دربار ناصرالدین شاه قاجار بوده است، از ساده‌زیستی و زهد عالمان شیعه نوشته و اشاره می‌کند که آنان حتی از شاه نیز در خانه محقر خود پذیرایی می‌کردند و مورد اقبال مردم قرار داشتند.
افزایش سریع جمعیت و بالا رفتن میزان مراجعات مردمی به علما باعث شد که آنان خانه خود را به دو بخش اندرونی و بیرونی تقسیم کنند؛ در اندرونی، خانواده آنان اقامت داشتند و در بیرونی نیز محلی برای مراجعات مردمی تعبیه شده بود. به تدریج با افزایش مراجعات و نیاز به تقسیم‌بندی کارها، بیرونی علما از خانه آنان کاملا تفکیک شد و جایی به نام «دفتر» مشخص شد تا مراجعات مردمی، زندگی خصوصی آنان و خانواده‌شان را مختل نکند. خانه شخصی آنان نیز به عنوان «بیت» به محل زندگی خانواده و نیز مراجعات مهم یا دوستانه بدل شد.
با این حال، حتی پس از جدایی دفتر از بیت نیز خانه علما محل مراجعه مردمی قرار داشته است. هرچند دفتر آنان کاملا به روی همه باز بوده و به محل اصلی ارتباط علما با مردم بدل شده است. به جز برخی علما که ملاحظات امنیتی یا حکومتی دارند، اغلب آنان در خانه یا دفتر خود، از همه طبقات مردم استقبال می‌کنند و هیچ محدودیتی برای مراجعات مردمی وجود نداشته است.
آنچه که در هفته‌های اخیر در قالب انتشار خبر بازداشت یک نوجوان متهم به سوءاستفاده مالی منتشر شد، این انتظار را به وجود آورده که چرا علما مراقب ارتباطات مردمی خود نیستند. کسانی که در جشن‌ها یا عزاداری‌ها به دفاتر علما آمده باشند می‌دانند که محدودیتی برای عکس‌برداری از علما نیست و اساسا چنین امکانی نیز وجود ندارد که همه مراجعان تشخیص هویت‌ شوند.
آنچه که موضوعیت دارد، سهولت ارتباط‌گیری مردم با علما نیست. اتفاقا باید چنین مزیتی مورد تشویق و تمجید قرار گیرد. آنچه که اهمیت دارد این است که رسانه‌ها و مخاطبان آنها بدانند که به محض مشاهده تصویر یا فیلم کسی کنار علما، این تصویر را به معنی تأیید کامل آن فرد از سوی آن عالم و مرجع تقلید ندانند. چنین مسائلی به ما گوشزد می‌کند که باید آموزش سواد رسانه‌ای در جامعه جدی‌تر گرفته شود. رسانه‌های جدید، اقتضائات، مزایا و معایب خاص خود را دارند و با ارتقای سواد رسانه‌ای می‌توان جلوی سوءاستفاده‌ها را گرفت.
مردم و حتی رسانه‌ها باید بیاموزند که اگر کسی عکس یا فیلمی از خود در کنار علما و مراجع منتشر کند، این لزوما به معنای تأیید آن فرد نیست و حتی لزوما دلالت بر وجود ارتباط نزدیک میان وی با آن شخصیت دینی ندارد. اگر این آگاهی در جامعه تثبیت نشود، افراد مختلف می‌توانند در کنار علما بایستند و عکس بگیرند و از این عکس برای تبلیغات انتخاباتی یا سوءاستفاده‌های مالی بهره‌برداری نادرست بکنند. ادامه این روند نیز منجر به مختل شدن ارتباط آسان و مستقیم علما با مردم خواهد شد.
@rawinews
🌐رحلت آیت‌الله علوی گرگانی

راوی #حوزه: حضرت آیت‌الله سید محمدعلی علوی گرگانی از علمای باسابقه حوزه علمیه قم در سن ۸۳ سالگی دار فانی را وداع گفت.

مرحوم آیت‌الله علوی گرگانی سال‌ها در درس آیات عظام محقق داماد و مرتضی حائری یزدی شرکت کرده بود و چند سالی نیز شاگرد آیت‌الله‌العظمی بروجردی و امام خمینی بود‌.
آقای علوی همچنین داماد مرحوم شیخ محمدعلی انصاری قمی بود و چندین دهه در قم به تدریس در سطوح مختلف حوزوی اشتغال داشت.

مجموعه راوی این مصیبت را به خاندان مکرم ایشان تسلیت می‌گوید.
@rawinews
🌐فقه نجف و آخرین پژوهش‌های رجالی

راوی #حوزه ، علیرضا دهقانی: «قبسات من علم الرجال» تقریری از بحث‌های رجالی آیت‌الله سیدمحمدرضا سیستانی؛ فرزند آیت‌الله‌العظمی سید علی سیستانی است که جلد اول و دومش در سال 2016 منتشر شد و جلد سوم نیز در سال 2022 انتشار یافته است. این کتاب به قلم سیدمحمد بکاء شاگرد سیدمحمدرضا سیستانی نوشته شده و همان‌گونه که نویسنده کتاب در مقدمه اشاره می‌کند، این کتاب برگرفته از مطالب رجالی استادش در ضمن درس خارج فقه حج، اتحاد آفاق و نماز مسافر بوده که آقای سیستانی آن را بازبینی کرده است.
جلد سوم قبسات در ده فصل تنظیم شده است؛ فصل اول به حجیت آرای علمای رجال اختصاص دارد که در آن ابتدا توثیقات شیخ مفید در رساله تحریم ذبائح اهل کتاب و سپس توثیقات یحیی بن ابی‌طی بررسی شده است. سیستانی از توثیقات شیخ مفید وثاقت را برداشت می‌کند و وثاقت همه راویان از باب تغلیب را بعید می‌داند؛ در نتیجه به نظر وی بنا بر مقتضای صناعت، این توثیقات حجت‌اند که در پی آن وثاقت چند تن از راویان از جمله حسین بن منذر، قاسم بن محمد جوهری، حسین بن مختار و ابراهیم بن هاشم را می‌توان اثبات کرد. او درباره توثیقات ابن ابی‌طی از سویی بدگویی‌های یاقوت حموی، ابن ابی‌جرادة و ابن شعار در حق وی را غیرقابل‌اعتماد ارزیابی کرده و آن را ناشی از تعصب مذهبی می‌داند. از سوی دیگر ابن ابی‌طی را تاریخ‌نگار توانایی توصیف می‌کند که منابع کهن زیادی در دست داشته است، ولی دست‌آخر اعتماد را با «لایبعد» گفته که نشانه اطمینان بالایی نیست.
فصل دوم به سراغ اصطلاحات رجالیان رفته و عمدتا دو اصطلاح «حدیث صحیح» و «غالی» را شرح داده است. وی کاربرد رایج لفظ «صحیح» در نظرات متقدمان را به معنای مطابقت با واقع در نظر می‌گیرد که مرادشان از صحت گاهی به لحاظ اصل صدور از معصوم با شواهد و قرائن موجب اطمینان و گاهی نیز نظر به محتوای حدیث فارغ از اعتبار سند آن بوده است. درباره «غالی» نیز هم‌نوا با محمدتقی شوشتری باور دارد که غلو در میان متقدمان، اعتقاد به ربوبیت ائمه(ع) یا کافی‌بودن ایمان به ائمه(ع) برای رستگاری است که آنان را در ترک واجبات و انجام محرمات بی‌پروا می‌ساخته است. در نتیجه اولاً سخن ابن ولید که نخستین مرتبه غلو را نفی سهو از پیامبر(ص) دانسته، به این جهت بوده که سهو نکردن از صفات مختص خداوند به شمار می‌آید و تعمیم آن به پیامبر نارواست. در ثانی رجالیان با توصیف راوی به غالی، غالی را از کسی که می‌خواهد مقامات عالی شایسته اهل بیت را اثبات کند، جدا می‌کردند.
در فصل سوم هم از این نظر دفاع می‌کند که ابن قولویه نویسنده کتاب کامل الزیارات قصد توثیق همه راویان کتاب را نداشته و کتاب ابن عقده نیز تنها افراد موثق از یاران امام صادق(ع) را دربرنگرفته است. در نتیجه سخن شیخ حر عاملی و محدث نوری مبنی بر توثیق تمام اصحاب، مخالف نظر محققان متأخر مانند شوشتری و خوئی بوده و قابل دفاع نیست.
در فصل چهارم نیز درباره ابوالجارود به این نتیجه می‌رسد که تضعیف وی بر توثیقش ترجیح دارد. همچنین در باب عمر بن حنظلة به نظر وی روایت ابن ابی‌عمیر و صفوان از وی ناتمام است و تنها راه توثیق را حدیثی معتبر از یزید بن خلیفة در وثاقت ابن حنظلة می‌داند.
در فصل ششم به وضعیت اعتبار و عدم اعتبار هشت کتاب می‌پردازد. درباره تفسیر علی بن ابراهیم بر همان نظر سابق باقی مانده و آن را نوشته شخص دیگری می‌داند. سپس نظر برخی پژوهشگران از جمله نوشته آیت‌الله سیدمحمدجواد شبیری در مدخل تفسیر علی بن ابراهیم و مژگان سرشار در مقاله مؤلف تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم را نقد می‌کند که به نظرشان این کتاب به احتمال قوی نوشته علی بن حاتم قزوینی است. همچنین درباره رساله علل فضل بن شاذان نظر پدرش آیت‌الله‌العظمی سیستانی را ترجیح می‌دهد که این رساله در واقع استنباط‌های شخصی فضل بوده است و نمی‌تواند روایاتی از امام رضا(ع) باشد.
یکی از موارد جالب‌توجه در فصل هفتم نیز بررسی کوتاه سند زیارت اربعین در کتاب تهذیب و مصباح المتهجد است که به‌رغم تضعیف سعدان بن مسلم و محمد بن علی بن معمر و برخی دیگر، به این دلیل که آنان از مشایخ اجازه کتب حدیثی بوده و از طرفی حسن بن علی بن فضال کتاب‌های مشهوری داشته که یکی از آنان کتاب الزیارة است و استخراج نقل صفوان جمّال از این کتاب توسط شیخ طوسی بعید به نظر نمی‌رسد، در نتیجه این افراد به سند آسیب نمی‎رسانند و این روایت در نهایت معتبر تلقی می‌شود که می‌توان با آن، استحباب زیارت اربعین را اثبات کرد.
@rawinews
🌐آیت‌الله شریعتمداری در چهار پرده

راوی #حوزه: چهاردهم فروردین ۱۳۶۵ آیت‌الله‌العظمی سید محمدکاظم شریعتمداری پس از چهار سال حصر خانگی در سن ۸۳ سالگی درگذشت. او یکی از بحث‌برانگیزترین مراجع تقلید شیعه بود و موافقان و مخالفان پرشوری داشت که هر کدام از منظری به او می‌نگریستند. روایت‌ها از ایشان بسیار بود.

1⃣«آیت‌الله شریعتمداری در دوره آیت‌الله بروجردی نیز دارای مقلدینی نه چندان محدود بود و به عنوان یکی از مراجع تقلید شناخته می‌شد؛ تا جایی که دکتر مصدق به مناسبت ارتحال آیت‌الله حجت در کنار آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله صدر به ایشان نیز به عنوان یکی از مراجع تقلید تسلیت گفته و پیامی ارسال کرده‌ است. متن تلگراف این‌چنین است:
حضرت آیت‌الله آقای سید محمدکاظم شریعتمداری دامت افاضاته
رحلت مرحوم آیت‌الله حجت موجب تألم و تأثر شدیدِ اینجانب گردید. این ضایعه مؤلمه را به جنابعالی تسلیت عرض می‌نماید.
محمد مصدق».
(نامه‌های دکتر مصدق، محمد ترکمان، ج اول، ص ۲۲۲)

2⃣مرحوم شریعتمداری در نامه‌ای به کانون نویسندگان ایران گفته است:

«اینجانب کراراً نظر خود را نسبت به رعایت آزادی‌های فردی و اجتماعی و لزومِ احترام به آزادی بیان و قلم و مطبوعات بر اساس مقرراتِ مملکت و تعالیمِ عالیه اسلام اعلام داشته‌ام. مطبوعات البته باید دارای مبنا و هدفِ انسانی و اسلامی باشند. جانب صدق و امانت را مراعات کنند. یکپارچگیِ مردم آن هم در این برهه از دورانِ سازندگی را کاملاً در نظر بگیرند. چنانچه مطبوعات در موردی عمداً یا سهواً اشتباهی کردند، باید آنان که صلاحیتِ ارشاد دارند، با تمسک به منطق شیوای قرآن به رفع اشتباه بپردازند و در صورتی که نافع نیفتاد از دولت بخواهند که از طریق قانونی اقدام نماید. ولی اگر مردم خودشان رأسا در کارها دخالت کنند، کار به هرج و مرج می‌کشد. اصولاً ریختن به دفترِ مجله یا روزنامه و اعمالِ فشار و تهدید و ارعاب و شکستن و سوزانیدن با هیچ منطقِ انسانی و اسلامی تطبیق نمی‌کند. هر کس روزنامه یا مجله‌ای را نمی‌پسندد، می‌تواند آن رانخواند». (کتاب منتشر شده از طرف کانون نویسندگان ایران، محمد علی سپانلو، ص ۶۸۰؛ نقل از کتاب: فقیهی از شریعتمداران، محمد تقی انصاریان خوانساری، ج۱، ص ۱۵۴).

3⃣آیت‌الله شریعتمداری در مواجهه با وقایع پیش از انقلاب، با فعالین انقلابی چندان همراهی نداشت. از این تعبیر استفاده می‌کرد که: «اگر شاه برود چه کار می‌خواهیم بکنیم؟ یک نفر باید باشد تا این مملکت را داره بکند»(خاطرات آیت‌الله احمدی میانجی، ص ۲۷۸).
وی در آستانه انقلاب با اعتصاب کارکنان شرکت نفت موافقتی نداشت. اعلام کرد که: زمستان است، هوا سرد است، دولت هم مسأله اعتصاب شرکت نفت را بهانه قرار می‌دهد و به مردم نفت نمی‌رساند و بعد هم مردم به ما فحش می‌دهند؛ مردم این مسأله را از چشمِ ما می‌بینند و می‌گویند آخوندها نگذاشتند (همان، ص۲۷۸) .
در پی همین ماجرا، غلامحسین جمی از روحانیون آبادان که روابط صمیمانه‌ای با مرحوم شریعتمداری داشت به نزد ایشان رفته و گلایه می‌کند که: آقای خمینی دستور داده تا شیرهای نفت را ببندند، لااقل شما هم حرکتی بکنید. مرحوم شریعتمداری پاسخ می‌گوید: من نظرم نبود که این طور بشود. قرار نبود این گونه شلوغ بشود و کار به اینجا بکشد و اوضاع به هم بریزد؛ نگذاشتند ما می‌خواستیم به نحو دیگری عمل بشود (خاطرات حجت الاسلام غلامحسین جمی، ص ۱۶۲).

4⃣یکی از شاعران آذربایجان به مناسبت بازگشت آیت‌الله شریعتمداری از تبریز به قم در ۱۹ جمادی‌الثانی ۱۳۷۱ قمری (اواخر اسفند ۱۳۳۰) این شعر را سروده است:
جان به لب آمد ز هجر حضرت جانان
ذات شریعتمدار حجت یزدان

تا سوی قم رفت شد عزیز در آن شهر
یوسفِ ما برنگشت جانب کنعان

وارثِ علم رسول کین فلک پیر
هست بر دانشش چو طفل دبستان

نابغه دهر آیت‌الله المعظم
محیی احکامِ حق، مفسرِ قرآن

ذات تو گلزار شرع و گلشن دین را
ذوق و صفا بخشد همچو گل به گلستان

حوزه تدریس و علم و بحث و بیانت
گشته نگهبانِ دین و حافظِ قرآن

در نظرِ اهل فضل و دانش و بینش
ساحتِ قدست شبیه روضه رضوان

چون تو یکی ذات صد قرن نه بزاید
نه پدر چرخ و چهار مادرِ ارکان

گاه بسی رفت ای یگانه گیتی
سال بسی گشت ای گزیده دوران

بلبل طبعم به شاخسار مدیحت
داشت همی گونه مدح و نغمه دستان

وصفِ تو رانم چه در حضور و چه از دور
مدح تو خوانم چه آشکار چه پنهان

سال جدید است و عید فرّخ فیروز
تهنیت عرض حضور می‌کنم الان

سال و مه و روز و شب و همیشه و هر آن
باشی خوش روزگار خرّم و خندان

شکر خدا را زبان واصف ذاکر
وصف تو گویان رسانده سال به پایان

(یاقوت الکلام یا گنجینه‌ فیوضات، حاج میرزا احمد ذاکر، منتشر در تبریز).


📸عکس حضور آیت‌الله شریعتمداری و محمدرضا شاه در جشن آزادی آذربایجان از اشغال قوای شوروی، خرداد ۱۳۲۶
@rawinews
Forwarded from راوی
🌐اذان صبح؛ چالش مذهبی رسانه ملی /بازنشر

راوی #دینی: چند سالی است که انتقادها از صدا و سیما به‌سبب نحوه اعلام زمان اذان صبح افزایش یافته است. رسانه ملی اوقات شرعی را بر پایه محاسبه مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران اعلام می‌کند و این زمان با زمانی که مورد تأیید برخی مراجع برجسته تقلید است بین ۵ تا ۲۰ دقیقه تفاوت دارد. از همین رو طبق فتوای بسیاری از فقها اگر کسی بلافاصله پس از اعلام اذان صبح نمازش را بخواند نمازش باطل محسوب می‌شود، هرچند احتیاطا روزه از همین زمان آغاز شود بهتر است.
دست‌کم در سال‌های ابتدای دهه شصت، مرحوم آیت‌الله‌العظمی خوانساری و طی سال‌های اخیر آیات عظام سیستانی، شبیری زنجانی و مکارم شیرازی از مقلدین خود خواسته‌اند که نماز صبح را دقایقی پس از اذان صبح رسانه ملی بخوانند.
دو سال گذشته دفتر آیت‌الله‌العظمی سیستانی در مشهد طی بیانیه‌ای تأیید کرد که در جلسه فقهی این دفتر که خرداد ۹۶ برگزار شده بود علمای حاضر در جلسه و نمایندگان آقای سیستانی ضمن بی‌اعتبار دانستن اذان صبح اعلامی صدا و سیما از مؤمنین خواسته‌اند که بین ۸ تا ۲۰ دقیقه به تفاوت فصول مختلف برای اقامه نماز صبح درنگ کنند.
در استفتائی که از دفتر ایشان شده گفته‌اند: اذانی که پخش می‌شود معتبر نیست و باید به مقداری صبر کنند که وقت داخل شود و امکان دیدن فجر صادق با چشم غیر مسلح فراهم باشد‌.

همچنین آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی نیز محاسبه مؤسسه لواء در قم را تأیید کرد که در ماه رمضان پارسال حدود ۱۳ دقیقه از اذان صبح رسانه ملی تأخیر داشت و در فصول مختلف بین ۸ تا ۱۴ دقیقه پس از اذان رسانه ملی است.

آیت‌الله‌العظمی مکارم نیز در سایت رسمی خود آورده است:
«با توجّه به اینکه حدود ۵ دقیقه نیز [پخشِ] اذان طول مى‌کشد، بعد از پایان اذان وقت نماز صبح داخل شده است و قبل از آن مشکل است».

با این تفاصیل به نظر می‌رسد که بی‌توجهی رسانه ملی به تکثرها و تنوع‌های موجود در جامعه و دیدگاه‌های کارشناسان و متخصصین ابعاد بغرنج‌تری دارد که روز به‌روز آسیب بیشتری به جایگاه ملی و حرفه‌ای این رسانه می‌زند.

🔻راوی؛ گزارشگر فرهنگ، سیاست و اجتماع
@rawinews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌐کلیپ به مناسبت چهلمین روز وفات مرحوم آیت‌الله علوی گرگانی(ره)
@rawinews
🌐مرگ پاسبانانِ فرهنگِ فارسی در غربت‌آباد فرنگ

راوی #فرهنگ: در روزهای اخیر، دو پاسبان نامدار فرهنگ پارسی در کانادا از دنیا رفتند.
🇮🇷
استاد محمد علی اسلامی نُدوشَن در ۹۷ سالگی دیده از جهان فروبست. او از دغدغه‌مندانِ فرهنگِ فارسی بود. اگرچه در فرانسه حقوق خوانده بود اما به ایران بازگشته، دست در کارِ تحقیقِ فرهنگ شد؛ کتاب‌های بسیاری نوشت، ترجمه کرد، شعر سرود، بسیاری از فرهیختگانِ ایرانی را معرفی کرد و در راهِ شناختِ این فرهنگ، از نقدِ بزرگانِ ادبِ فارسی هم ابایی نداشت.
به عنوان نمونه، وقتی که در خصوص عارف قزوینی سخن می‌گفت، این‌گونه می‌نوشت: «در صد سالِ اخیر اگر یک نفر را بخواهیم نام ببریم که عنوان شاعرِ ملی به او ببرازد، آن ابوالقاسم عارف قزوینی است. عارف شاعر خوبی نیست، زبان را درست نمی‌داند. اندیشه‌ای که شعر را به عمق ببرَد ندارد. در ترکیبِ کلمات سهل‌انگار است، ولی شور و ناله‌ای در سخنِ اوست، چون نوای مرغی زخمی که شعرِ او را در اعماق روح می‌نشاند» (اسلامی ندوشن، سرایندگان رهایی ایران، اطلاعاتِ سیاسی اقتصادی، ش 278).

ندوشن در عرصه بین‌المللی هم ایده‌هایی مطرح کرده بود. در سال 1967 در سمیناری در دانشگاه هاروارد، طرحی را برای صلحِ جهانی ارائه داده و گفت که مجمعی از اندیشمندانِ جهان تشکیل شود تا مسائلِ مهمِ جهان را بررسی کنند؛ مجمعی فراملی مرکب از افراد آزاد و مستقل از دولت‌ها. این مجمع در مقابل سازمان ملل متحد که اعضای آن نمایندگان دولت‌ها هستند به فعالیت بپردازد. دولت‌ها در آن مداخله نکنند. این دانشمندان، نمایندگانِ فرهنگِ کشورشان هستند. آنها بیایند و با فرهنگ‌های دیگر روبه‌رو شوند. اینها می‌توانند دنیا را از سرگردانی نجات دهند.
این ایده‌ استاد اسلامی نُدوشن به تعبیرِ خودش، بُردِ اجرایی نداشت و تحقق نیافت (گفتگو با مجله آیین مهر، 1387، ش 16).

وی عدمِ توجه به فرهنگ را عامل اصلیِ نزاع‌ها می‌دانست. در خصوص ایران هم همین رویکرد را داشت. می‌گفت اُفتِ اخلاقیِ مردم، مرا غمناک کرده است. اگر ملتی از حداقل سطوح اخلاقی خودش تنزل کند، برگرداندن آن به طرف اصولِ اخلاقی مشکل است (اسلامی ندوشن، زندگی عشق و دیگر هیچ، ص 535).
ندوشن اما همچنان امید داشت و می‌گفت که: من در قعرِ ضمیر خود احساسی دارم و آن این است که رسالتِ ایران به پایان نرسیده است و شکوه و خُرّمی او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران می‌تواند قد راست کند و آن‌گونه که در خورِ فرهنگ تمدن و سالخوردگی اوست، نکته‌های بسیاری به جهان بیاموزد (توجه به عمق ایران، روزنامه اطلاعات، 3 شهریور 1395).

🇦🇫
همان روزی که استاد اسلامی ندوشن درگذشت، محققی اهل فرهنگ در افغانستان هم به کما رفت. محمد آصف فکرت هروی از نویسندگان و شاعران برجسته افغانستان بود. اسلامی ندوشن سابقاً از او تمجید کرده بود. او در کتاب صفیر سیمرغ گفته بود: «روز دوم اقامت من در مزار شریف بود. [تابستان 1349] آقای محمد آصف فکرت معاون اداره اطلاعات و کلتور (فرهنگ) بلخ و از شعرای جوانِ افغانستان به دیدنم آمد. فکرت به نظر من جوانی آمد که در فرهنگ و ادبیاتِ کشورِ خود مؤثر واقع خواهد شد. خوش فهم و جدی و با شخصیت است». همین‌گونه هم بود. فکرت نیز به تحقیق در فرهنگ و ادبِ فارسی مشغول بود. ابهام‌زدایی‌هایی از فرهنگ فارسی کرده بود. او گفته بود که برخی سخنان شاعرانِ فارسی، به زبان و ادبی بیان شده که فی‌المثل در بلخ رایج بوده است. می‌باید زبانِ بلخ را شناخت و سپس به متنِ آن ادیب مراجعه کرد.

در خصوص برخی ایرادها که به مولوی گرفته و زبانِ او را خارجِ از معیارِ فارسی دانسته بودند، آصف فکرت به تأمل پرداخته و گفته بود که: «مولوی در کودکی از بلخ جدا شده ولی از لهجه بلخ بیگانه نگشته و سخنِ او در بسیاری از مواضع چه از لحاظ دستور و چه از نگاه کاربردِ واژه‌ها تحتِ تأثیرِ لهجه بلخ و بخارا قرار داشته است. اگر به این نکته بیاندیشیم و ابهاماتی که در سخنِ مولوی می‌بینیم با لهجه بلخ و کابل و دوشنبه و بخارا بسنجیم و از آن لهجه‌ها برای دریافتِ سخنِ او یاری بجوییم، خواهیم دید که تعقید و ابهامی در میان نیست (محمد آصف فکرت، لهجه بلخ و دریافت بهتر سخن مولوی، مجله آیینه پژوهش، ش 54).

محمد آصف فکرت نیز دو روز پس از درگذشتِ اسلامی ندوشن، در ۷۶ سالگی دیده از جهان فرو بست.

دو پاسبانِ فرهنگِ فارسی در ایران و افغانستان هر دو سال‌های پایانی عمر را در کانادا سپری کرده و به قول فکرت؛ «خوش‌‌نشین غربت‌آباد فرنگ» بودند و در همان‌جا از دنیا رفتند، اما هوای وطن داشتند.
@rawinews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ به مناسبت چهلمین روز درگذشت حجت‌الاسلام ری‌شهری
@rawinews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ به مناسبت چهلمین روز درگذشت آیت‌الله مهدی بیگدلی(ره)
@rawinews
🌐درد دینداری جامعه

راوی #حوزه: استاد سید عبدالله فاطمی‌نیا در سن ۷۷ سالگی درگذشت. او از نسل دوم شاگردان آیت‌الله سید علی قاضی بود و محبوبیت نسبی قابل توجهی در میان مردم داشت. آن مرحوم به کتاب‌شناسی و شناختِ نسخه‌های خطی هم شُهره بود. فرزندش می‌گوید نسخه‌ای از یکی از کتب ملاصدرا یافته بود که بسیاری از قسمت‌های این کتاب محو شده بود، اما فاطمی‌نیا با شناختی که از فلسفه صدرا داشت، آن قسمت‌های جا افتاده را تکمیل کرد. سپس آن را نزد علامه طباطبایی برد و آن مرحوم گفت که عبارتِ صدرا هم جز این نمی‌توانسته باشد.

فاطمی‌نیا در تحقیقاتِ خود در کتب قدما به نکاتی پی برده بود که گاه این نکات را مکتوب می‌کرد؛ به عنوان نمونه در مواجهه با برخی تعابیر شیخ عبدالرزاق کاشانی گفته بود که: «شیخ عبدالرزاق کاشانی از بزرگان عرفا و اکابر ارباب معرفت و ذوق است، هرچند در مطالعه تفسیر تأویلاتِ وی، به چند مورد از هفوات او برخوردم که هرگز از عارفِ بزرگی چون او توقع نداشتم» (فاطمی نیا، تفسیر منسوب به ابن عربی، مجله گلچرخ، فروردین ۱۳۷۱). نگاهی منتقدانه به آثار داشت. می‌کوشید صحیح را از سقیم باز شناسد. او در خصوص فهم و شناخت از دین هم همین رویّه را به کار می‌بست.

وی که پای درس و وعظ عرفایی چون حضرات آیات علامه طباطبایی و برادرش سید حسن الهی، سید رضا بهاء‌الدینی، محمد تقی آملی و مرحوم بهجت نشسته بود، دو نحوه رویکرد در منبر داشت؛ یکی مواقعی بود که او توصیه‌های عرفانی داشت. گاه از ایشان سخنانی نقل می‌شد که خواندن برخی اذکار و ادعیه را توصیه می‌کرد. یکی از آنها توصیه‌ای بود که در خصوص شب قدر عنوان کرد. این سخنانِ او در فضای مجازی هم بازتاب بسیاری داشت. وی در این مواقع عمدتا عنوان می‌کرد که در این اذکار سرّی نهفته است و نخواهید که آن را بازگویم. عمده مواجهه او با این اذکار و بیان آن در عرصه‌ عمومی با این سخن همراه می‌شد. از مخاطب می‌خواست تا به او اعتماد کرده و در مورد آن ذکر پرسشی دیگر بیان نکند و به آن مداومت بورزد. اما این موارد استثناء بود. البته این نوع مواجهه وی با انتقادات برخی اهل شریعت مواجه می‌شد.

وجه غالب را رویکرد او در خصوص اخلاق تشکیل می‌داد. می‌گفت که این اذکار نیز اگر بر پایه‌ اخلاق بنا نشود، فایده‌ای نمی‌بخشد. در این خصوص حتی یک عملِ کوچک اما با کیفیت را نشانی از سعادت می‌دانست. به عنوان نمونه عنوان می‌کرد که: «سال‌ها قبل مشرّف شدم به مکه. شخصی در کاروانِ ما بود که وضعیتی داشت. گویا همه می‌خواستند از سر راهش فرار کنند! در این سفر یک چایی داد به دست یک سید دل‌شکسته‌ای، بر اثر این عمل کوچک و خالصانه، وضعیتش تغییر کرد، همه از او استقبال می‌کردند؛ محبوبیت پیدا کرد و خلاصه سرنوشتش عوض شد! گویا نور همین عمل کوچک ولی از روی اخلاص، اثر بسیار بالایی در او داشت و او را متحول کرد. پس کوچک و بزرگ عمل مهم نیست؛ اخلاص و مقبولیت در نزد خداوند مهم است».

در جای دیگری گفته بود «من تعجب می‌کنم از بعضی‌ها! یک خانم مؤمن ۲۰ بار به عمره رفته. بار ۲۱ به او می‌گویند بیا این پول عمره را بده برای یک دختر یتیم، می‌گوید: نه من نمی‌توانم. دوستان همه دارند می‌روند عمره. من چطور نروم؟ حالا به این خانم بگو شما این همه عمره رفتی، مساله اخلاق رو در خانه رعایت می‌کنی؟ مگر دین خدا مسخره است؟ هر سال عمره می‌روی یک عیب و بدی را از خودت دور نکردی؟ یا آقا؛ فرقی ندارد. آقا بداخلاق بشود، عبادتش ضایع می‌شود. خانم بداخلاق بشود، عباداتش ضایع می‌شود».

او از این حیث گله‌مند بود. از برخی تفسیرهایی که از دین می‌شد گلایه داشت. می‌گفت بسیاری دین را به غلط معرفی می‌کنند؛ «دوره‌ای شده که همه چیز صاحب دارد غیر از دین و معارف. همه متولی دین شده‌اند. اگر درباره طب بخواهیم صحبت کنیم، باید آقای دکتر بیاید. اما دین؛ طرف می‌نشیند چشمش را هم می‌بندد و می‌گوید: فکر می‌کنم فلان آقا اشتباه کرده، فلان چیز حلال است و… دین به همین سادگی است؟! همه الان صاحب معارف شده‌اند. همه عارف شده‌اند. به جوانی گفتم چرا می‌روی فلان جا؟ گفت حاج آقا سیمش متصل است. گفتم تو مبتدی هستی، سیم را هم تشخیص می‌دهی؟! من اسم این عرفان را گذاشتم عرفانِ سیمی. هر کسی را بهر کاری ساختند. متخصص مهم است. یک آسپرین ما از دست غیر متخصص نمی‌خوریم بعد درباره دین...».

فاطمی‌نیا در همین خصوص دردمندانه گفته بود: «اگر دین این چیزی بود که در کوچه خیابان می‌دیدیم، صرف نمی‌کرد امام حسین(ع) در راهش شهید بشود». فاطمی‌نیا با این دردِ دینی چشم از جهان فرو بست. دردی که تا روز آخر هم با او همراه بود.
@rawinews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ به مناسبت سالگرد مرحوم آیت‌الله بهاءالدین محلاتی
@rawinews
🌐غرایب ادیب غریب

راوی #فرهنگ: احمد مهدوی دامغانی در سن 96 سالگی در فیلادلفیای امریکا دیده از جهان فرو بست. او محقق و پژوهشگر در عرصه دین و ادبیات بود و فرزند یکی از علمای مهم حوزه خراسان به شمار می‌رفت. هم‌چنین وی از دوستان دوره تحصیل آیت‌الله‌العظمی سیستانی بود. نیز او را آخرین شاگرد زندۀ محمد قزوینی (ادیب نامدار عصر پهلوی اول) به شمار می‌‌آوردند. او پس از انقلاب به اتهام ارتباط با برخی عوامل حکومت پهلوی بازداشت و محاکمه شد و سال 1366 از ایران مهاجرت کرد.

سه گفتارِ ذیل، می‌تواند منظومه فکری او را معلوم کند:

1️⃣«همانطور که دولت در مورد مشکل اعتیاد تلاش می‌کند، باید در مقام مبارزه با مخدّراتِ فکری هم برآید. چرا جوانِ 13-14 ساله امروزی به جای داستان راستان مرحوم مطهری رمانی را بخواند که بر اساس روابط جنسی نوشته شده است و در نتیجه فکرش مسموم شود؟ آیا نباید برای ریاضت و حمایت افکار، دستگاه و مؤسسه‌ای وجود داشته باشد؟ من معنای فضای باز سیاسی را نمی‌فهمم یعنی چه؟ فضای سیاسی محدوده‌ای دارد یا خیر؟ آیا این محدوده باید در چارچوب احترام به قانون اساسی باشد یا خیر؟ مقررات این کشور (امریکا) می‌گوید که افراد تابعه این کشور در انتخاب شغل، مذهب، سخن گفتن و شنیدن و خواندن و نوشتن آزادند. اما در مملکتِ ما چنین نباید باشد. فضای آزاد نباید در حدی باشد که با اصول و مقررات که مایه قوام و دوام مملکت است معارضه داشته باشد. در قانون اساسی مذهب رسمی مذهب شیعه حقه جعفریه اثنی عشریه است، نه تمامی مذاهب.
مگر می‌شود اجازه داد کسی علیه مقدسات و معتقدات اسلامی قیام کند و با اسلحه قلم بر خلاف اعتقادات مردم و مذهب مطلب بنویسد؟ آیا می‌شود جواز نشر هر مجله‌ای را داد که باعث مسموم شدن افکار جوانان شود؟ طبعا باید دستگاهی متولی باشد و به این مسائل رسیدگی کند. اما ناگفته نماند که نباید قوه خلاقه هنرمند، نقاش، بازیگر قصه نویس و نویسنده گرفته شود. بلکه باید در راهِ معقولی هدایت شود... آن چیزی که به سلامت روحی فرزندان مملکت صدمه می زند باید کنترل شود. من مخالف آزادی قلم نیستم، اما آزادی هم به معنای گفتن هر چیزی نیست. ... هنوز در مملکت ما عاشورا و رمضان وجود دارد و نزد اکثر مردم سنت‌های اسلامی محترم شمرده می‌شود. نباید چیزهایی نوشت که جوانان و نوجوانان تحریک شوند. و اتفاقاتی که در اینجا مشاهده می شود در آنجا بروز کند. در ایران حیا و متانت و حجاب حکمفرماست. وضعِ ایران با دیگر کشورها قابل قیاس نیست و نمی‌توان در آنجا چیزی را که خلافِ سنت و اعتقادات و باورهاست آموزش داد» (گفتگو با مجله کیهان فرهنگی، بهمن ماه 1370، شماره 80).

2️⃣«عقل در مقابل اسلام چیست؟ اصطلاحاتِ عقلی یعنی چه؟ در تمامِ مذاهبِ اسلامی هیچ مذهبی به اندازه شیعه بر عاطفه و عشق مبتنی نیست. شاید این که جزو اصولِ مذهبِ ما یکی هم عدل است، همان عدل موجبِ این می‌شود که عشق هم جزو عدل باشد. امامت مبتنی بر عشق است. خیلی به عقل اتکا نکنید... ما خدا را در قلبِ خود یافته‌ایم. خدا را با فلسفه نمی‌توان شناخت. فلسفه می‌تواند اثبات کند، اما نمی‌شناسد. ما خدا را با فلسفه نمی‌توانیم بشناسیم. کی فکرِ بشر می‌تواند خالقِ خود را بشناسد؟ هیچ یک از کتبِ مذهبی ادیانِ ابراهیمی تمسک به عقل نمی‌کنند... وحی قابل فهمِ ما نیست. از عالمِ امر است. از عالم خلق نیست... این نیست که به عقل بی اعتنا باشیم. عقل برای کارِ این دنیا است. برای اینکه زندگی این دنیا را به امر عقل بر اساس دستورات دین انجام دهیم» (گفتگو با برنامه شوکران، سال 98).

3️⃣«من ابدا و اصلا اعتقادی به نواندیشی دینی ندارم و هرگونه نواندیشی را با اصول و فروع دین و مذهبِ اسلام و تشیع مغایر و معارض می‌دانم، زیرا آنچه نواندیشان به خیال خودشان از اسلام و تشیع تصور می‌کنند و ارائه می‌دهند، شیرِ بی‌یال و دم و خالی از دیانت و مذهب و تشیع است. آن کسانی که با حرف‌های خود انکارِ وحی محمدی‌ می‌کنند و به آن توهین‌ می‌کنند و توجیه می‌کنند و وحی را در حد خواب دیدن تنزل می‌دهند و در عین حال مثنوی مولوی را با قرآن مقایسه می‌کنند، همان مثنوی را نیز به درستی نخوانده‌اند، چه برسد به قرآن مجید. هر کسی وحی را نمی‌فهمد و وحی در مقام امر است نه در مقام فهم. این حرف‌ها، حرف‌های جسمیان است و از روح و اعتقاد و ایمان خالی است و بیشتر برای این است که خود را از تکالیفِ مذهبی خلاص کنند. نواندیشی در دین معنا ندارد، ما همان دینی را داریم که امیرالمومنین (ع) و سید الشهدا(ع) و ائمه معصومین همان را دارند. من نه تنها اعتقادی به نواندیشی ندارم، بلکه نواندیشی را مخالف دین و مذهب می‌شمارم»(گفتگو با مجله خیمه، شماره 131، تیر 98).
@rawinews