روان‌ گفت
1.26K subscribers
75 photos
32 videos
41 files
56 links
«سکوت روان، همیشه بی‌معنا نیست»
‏سهیل بهزادی
ارشد روانشناسی بالینی
روانپویشی فشرده و کوتاه مدت
ISTDP


@Soheilbehzady :ارتباط با من
Download Telegram
روان‌ گفت
محروم کنندگی و محدودیت بیشتر از سمت کدام است؟
نظریۀ فروید دربارۀ پدر با تمام محدودیت‌هایی که دارد شامل حقایقی انکار‌ناپذیر هم می‌شود.

در هر حال پسر با تمام عشقش به پدر و با وجود وظایف فرزندی‌ای که بر عهده دارد تا حدی از پدر خود متنفر است و آرزو دارد جای پدر خود را بگیرد و پدر با همۀ خیرخواهی و خوش منظوری خود باید پسر را مورد تایید قرار دهد و مانع از لذت کامل او از تمامی خوشی‌ها و بلند‌پروازی‌هایش شود چراکه همۀ این‌ها لازمۀ دوران کودکی و جز وظایف پدر است.

🔻به‌طور‌کلی پدر همان‌طور که زیر بال‌وپر کودکش را می‌گیرد، باید ارباب محروم‌کننده و محدود‌کنندۀ او نیز باشد.

تا اینجا می‌توانیم نظریۀ پدری کردن را نظریۀ ” محروم‌کنندگی پدرانه” بنامیم.

نظریات دیگری بعد از نظریۀ فروید آمدند و شکاف‌های نظریۀ او را در این باره پُر کردند. برای مثال دیدگاه روانشناسی ایگو که تمرکزش بر همانندسازی‌هایی است که در زمینۀ تلاش‌هایی غریزی صورت می‌گیرند و به بررسی دورۀ پیش‌ادیپی می‌پردازند.
👍52🔥1
در زندگی هر انسانی آسیب‌ها یا فقدان‌هایی وجود دارد که ممکن است پشت سر گذاشته باشیم.
اما گاهی اوقات در نتیجه اتفاقات تلخ، ضربه‌های روانی پیشین نیز فعال می‌شوند و روان ما را تحت فشار قرار می‌دهند.
اینکه با کمک روان‌درمانی تروماها و آسیب‌های رشدی‌مان را حل‌وفصل کنیم و ظرفیت هیجانی‌مان را افزایش بدهیم می‌تواند سپر دفاعی خوبی در برابر افسردگی باشد.

@ravangoft
👏8💯43👍1💔1
روان‌ گفت
نظریۀ فروید دربارۀ پدر با تمام محدودیت‌هایی که دارد شامل حقایقی انکار‌ناپذیر هم می‌شود. در هر حال پسر با تمام عشقش به پدر و با وجود وظایف فرزندی‌ای که بر عهده دارد تا حدی از پدر خود متنفر است و آرزو دارد جای پدر خود را بگیرد و پدر با همۀ خیرخواهی و خوش منظوری…
وقتی پدر در زندگی واقعی یک نفر غایب ساکت یا منفعل بوده باشه، احتمال زیادی وجود داره که قانون نیز در زندگی اون شخص غایب باشه و یا حضوری ساکت یا منفعل داشته باشه، چه در ارتباط با خودش، چه با دیگران!
داستان خیلی از آدم‌هایی که نمی‌تونن قانونمند و قاعده مدار باشن اینه...!

#شهریار_برقعی

@ravangoft
👍114👎1
Forwarded from [گروه روان‌تحلیلی بینش] ([یونس اقتداری])
نقش پدر در روانکاوی
[مروری بر نقش پدر در نظریات روانکاوانه]

تسهیلگران:
یونس اقتداری| سهیل بهزادی

▫️زمان:‌ یکشنبه 7 بهمن ماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30

شرکت در این جلسه رایگان، بصورت آنلاین و در بستر گوگل میت برگذار می‌گردد.


ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👏6👍2
مادر چه کاری انجام می دهد؟
<unknown>
📌مادر چه کاری انجام می‌دهد؟!
مروری بر رابطه نوزاد_مادر و کارکردهای مادرانه در روانکاوی

تسهیل‌گر: یونس اقتداری


@ravangoft
👍32👏2👎1🕊1
Audio
💢اینجا با هم در رابطه با جنبه‌ی بیزینسی و تجاری روان‌درمانگری صحبت می کنیم.

این مطالب بر اساس رشته توییت و تجربه یکی از عزیزان در توییتر (X) هست.

کاربر @Loc0m0 یا لوکوموتیو



📛به همکاران روانشناس و کسانی که به تازگی قصد دارند در این مسیر گام بردارند شنیدن این قسمت رو پیشنهاد می کنم.

🔺تسهیلگر: سهیل بهزادی

@ravangoft
👍2
🔴 لکان در يکي از سمينارهايش اين جمله عميق و طنز آميز را بکار مي‌برد که تنها گدايي که خودش را پادشاه مي‌داند، یک احمق نيست، بلکه پادشاهي نیز احمق است که خويش را پادشاه مي‌داند.

▫️ معناي اين جمله اين است که انسان هيچگاه با نقش و رلي که در جامعه و در واقعيت ( واقعيت سمبوليک به زبان لکان) به او داده مي شود، يگانه و يکي نيست و هميشه فاصله اي وجود دارد. «پادشاه» بودن يک نقش سمبوليک است و اين نقش يا مسئوليت سمبوليک داراي مرز و محدوديت‌های خاص خويش است.وقتي پادشاهي اين محدوديت‌هاو مرزبندي‌ها را فراموش کند، آنگاه خيال می‌کند که «شاه» است، خدا است و خودش را با نقشش يکي مي گيرد و ديکتاتورمنش مي‌شود. يا مثل ديوانه خویش را با حالتی و تمنايي از خويش عوضي مي گيرد و خيال مي کند که مسيح است، ناپلئون است.

▫️قدرت بشري و انساني در اين است که هميشه مي‌داند ميان او و «دیگری یا غیر»، ميان او و تمنایش، ميان او و نقش‌هایش هميشه فاصله ايي است و او هيچگاه نمي نواند هنرمند مطلق، روشنفکر مطلق، پادشاه مطلق، عاشق مطلق شود. اينها نقشها و حالاتي از او هستند و او مرتب به حالات و نقشهاي ديگر در واقعيت دست مي يابد و یا معانی و روایات جدید و قابل تحول برای حالات خویش از پادشاه تا عاشق و روشنفکر بیابد. ازينرو انسان يک «کثرت در وحدت» است، یا در حالت مدرن یک «وحدت در کثرت» است.. فرهنگ و فردي که نخواهد اين فاصله و اين حالت کثرت در وحدت خويش را بپذيرد، آنگاه او دچار مطلق گرايي و ايستايي، دچار اسارت در نقش و يا نگاهي ميشود و پادشاهش، رهبرش، روشنفکرش خيال مي کند که پادشاهست، رهبر است، روشنفکر است و خود را با اين حالت يکي مي گيرد و از اين ببعد مي خواهد گردن هر کسي را بزند که به اين نقش و مقام او شک مي کند و يا به او مرزهايش را نشان مي‌دهد.

🔴 اين جمله قصار لکان را ميتوان با جمله ديگري از او تکميل کرد که مي گويد:
« تفاوت ميان ناپلئون و ديوانه اي که خويش را ناپلئون مي خواند، اين است که ناپلئون هيچگاه خود را با ناپلئون عوضي نمي گيرد.»

▫️زيرا ناپلئون مي داند، آنطور که او خود را مي بيند و آنطور که مردم و يا حکومت ناپلئون را مي بيند و مي طلبد، متفاوت است و «ناپلئون» در واقع نقش و حالت سمبوليکي است که او به خويش مي گيرد، حالتي و قدرتي از اوست و اين قدرت داراي محدوديتهاي خاص خويش است. به زبان دلوز او يک «خرده گروه» است و داراي نقشها و حالات مختلف. اما ديوانه دقيقا ناتوان از اين فاصله گيري است و ميخواهد در نقش «ناپلئون» غرق شود و با او يکي شود و اينگونه به بهاي اين کار، عقل و فرديت خويش را از دست مي دهد. او اسير تمتع وحدانيت با نقش و در نهايت با «مادر» مي ماند و بزرگ نمي‌شود و به بهاي اين ناتواني، اکنون اين حالت «ناپلئون» در او به شيوه کابوس وار و توهم‌وار بروز مي کند. زيرا او نتوانسته است اين حالت را در خويش پذيرا گشته و به قدرتي و به حالتي سمبوليک از خويش تبديل کند. او اسیر تمتع دردناک یکی شدن با نگاه و تصویر درونی «ناپلئون» می‌ماند. تمتعی که رو به سوی مرگ و پریشانی دارد، به جای آنکه بتواند با کمک فاصله‌گیری، خود را به «سوژه سمبولیک» و تمتعش را به تمنا و حالت یا نقشی سمبولیک از «ناپلئون» تبدیل کند که اکنون به قدرتی از او تبدیل می‌شود و او می‌تواند مرتب روایات نو، گاه تراژیک/گاه کمدی و در همه حال سبکبال و قابل تحول از این قدرت و حالت نوی خویش بیافریند



🔴 اينجاست که به جمله سوم قصار لکان ميرسيم که مي‌گوید:« آنچه که ما نمي توانيم در جهان سمبوليک خويش پذيرا شويم، آنگاه اين حالت به حالت رئال و کابوس وار بر مي گردد».

▫️مثل توهمات يک ديوانه و يا بحرانهاي سياسي، جنسي، هويتي يک جامعه اي که قادر به قبول بحرانها و تمناهاي خويش نيست. مثل رشد ميل «پدرکشی و ديکتاتورکشي»، وقتي که رئيس جمهور از ياد مي‌برد که رئيس جمهور است و بايستي منتخب مردم و در خدمت مردم باشد و حکومتش موقتي است. وقتي رئيس جمهور خيال مي کند، «رئيس جمهوري» است.
 



📚منابع:
1- Zizek: Lacan in Hollywood.S.53
2/ https://www.movallali.fr/howyyat%20melli.pdf
3. مبانی روان‌کاوی فروید/لکان. دکتر موللی. ص. 275

@ravangoft
👍7🕊1
‏متأسفانه بیشتر مردم «تحمل کردن» را آسان‌تر از «تغییر دادن» می‌پندارند.

سوزان سانتاگ

@ravangoft
🤔6👍4🔥4
روان‌ گفت
‏متأسفانه بیشتر مردم «تحمل کردن» را آسان‌تر از «تغییر دادن» می‌پندارند. سوزان سانتاگ @ravangoft
💢سوزان سانتاگ در این جمله به یکی از مفاهیم بنیادین روانکاوی اشاره می‌کند که به نوعی با مفهوم "مقاومت در برابر تغییر" مرتبط است.
از منظر روانکاوی، تحمل کردن به جای تغییر دادن می‌تواند نشان‌دهنده‌ی مکانیزم‌های دفاعی باشد که ذهن برای حفظ وضعیت موجود و پرهیز از ناشناخته‌ها یا ترس‌های ناشی از تغییر به کار می‌برد.

▫️این مکانیزم‌های دفاعی می‌توانند شامل انکار، جابجایی، یا حتی تصعید باشند که همگی به فرد کمک می‌کنند تا از مواجهه مستقیم با اضطراب‌های ناشی از تغییر اجتناب کند. در این میان، "تحمل کردن" به عنوان یک استراتژی کوتاه‌مدت برای حفظ آرامش روانی و جلوگیری از ورود به حالت‌های اضطرابی عمل می‌کند.

▫️با این حال، این استراتژی می‌تواند به یک چرخه معیوب منجر شود که در آن فرد از تغییرات ضروری و رشد شخصیتی خودداری می‌کند. از دید افرادی مانند فروید، این امر می‌تواند به بازتولید ناخودآگاه الگوهای رفتاری و احساسی منجر شود که در گذشته شکل گرفته‌اند و اکنون به عنوان موانعی برای پیشرفت و تغییر عمل می‌کنند.

▫️همچنین، از منظر روانکاوی، تمایل به تحمل به جای تغییر می‌تواند به مفهوم "کار سوگ" نیز مرتبط باشد. فرد ممکن است در فرآیند سوگواری برای از دست دادن‌های گذشته یا تغییراتی که قرار است رخ دهد، متوقف شود و ترجیح دهد در حالت تحمل بماند تا از درد و رنج مواجهه با واقعیت‌های جدید بگریزد.

📍در نهایت، برای شکستن این چرخه و حرکت به سوی تغییر، تحلیل روانی و کار با ناخودآگاه، به ویژه از طریق بازنگری خاطرات و تجربیات گذشته، می‌توان به فرد کمک کرد تا با ترس‌های خود روبرو شده و به سمت تغییر و بهبودی حرکت کند.



@ravangoft
👍8
سوگواری، فرآیندی چندبعدی است که فراتر از صرفاً پذیرش واقعیت‌های ناکام‌کننده است.


این فرآیند شامل مراحل و تجربیات مختلفی است که هم به بهبود روانی و هم به تحول شخصیتی فرد کمک می‌کند. در ادامه به بررسی چند جنبه از این دیدگاه می‌پردازیم:

🔻پذیرش واقعیت:

روان‌تحلیل‌گران معاصر ، بر اهمیت پذیرش واقعیت‌های دردناک و غیرقابل تغییر تأکید می‌کنند.
این پذیرش شامل درک و پذیرفتن مرگ، از دست دادن، یا هر شکل دیگری از ناکامی است که به عنوان بخشی از زندگی انسانی شناخته می‌شود.

🔻فرآیند سوگواری به عنوان یک سفر درونی:

سوگواری به عنوان یک سفر درونی دیده می‌شود که در آن فرد با احساسات پیچیده و متناقضی مانند انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی و در نهایت پذیرش (مراحلی که الیزابت کوبلر-راس معرفی کرده) مواجه می‌شود.
این فرآیند نه تنها به پردازش از دست دادن کمک می‌کند، بلکه موجب تغییر و تحول درونی می‌شود.

🔻بازسازی هویت:

یکی از جنبه‌های کلیدی سوگواری از منظر روان‌تحلیلی، بازسازی هویت است.
از دست دادن یک عزیز یا یک بخش از خود می‌تواند به هویت و ساختار درونی فرد آسیب بزند.
روان‌تحلیل‌گران معتقدند که سوگواری یک راه برای بازسازی این هویت از دست رفته است، جایی که فرد می‌تواند خود را با واقعیت جدید تطبیق دهد.

🔻نقش یادبود و یادآوری:

سوگواری همچنین شامل یادبود و یادآوری است. روان‌تحلیل‌گران معاصر مانند ملانی کلاین به اهمیت یادآوری و حفظ ارتباط با خاطرات و احساسات مربوط به فرد از دست رفته اشاره می‌کنند.
این یادآوری‌ها می‌تواند به تثبیت و پردازش احساسات کمک کند.

🔻سوگواری به عنوان رشد:

بسیاری از روان‌تحلیل‌گران معاصر سوگواری را نه تنها به عنوان یک پاسخ به از دست دادن، بلکه به عنوان یک فرصت برای رشد درونی می‌بینند.
این فرآیند می‌تواند به افزایش آگاهی از خود، پذیرش محدودیت‌های زندگی، و درک عمیق‌تر از مفاهیم مانند عشق، از دست دادن و بازیابی منجر شود.

📍در نهایت، سوگواری از دیدگاه روان‌تحلیل‌گران معاصر یک فرآیند پویا و زنده است که نه تنها به پذیرش واقعیت ناکام‌کننده محدود می‌شود، بلکه شامل یک سری تغییرات و تحولات درونی است که به سلامت روانی و رشد شخصیتی فرد کمک می‌کند.


@ravangoft
👍32🔥1🕊1
💢چرا کتاب «۳۶۵ روز بدون تو» و امثال آن را نخوانیم؟

🔻کتاب "۳۶۵ روز بدون تو" از آکیرا، یک سفر آزاردهنده و غم‌انگیز از طریق دردهای پس از جدایی است که در بطن خود، میدان جنگی روانی برای خواننده به وجود می‌آورد.

▫️نویسنده با زبانی شاعرانه، به نوعی به دوران کودکی بازمی‌گردد، جایی که روان به دنبال آرامشی است که هرگز نخواهد یافت. این "بازگشت" یک مکانیزم دفاعی است که از رویارویی با واقعیت جدایی فرار می‌کند، اما این فرار بیشتر به سقوط در چاه احساسات منفی می‌انجامد.
▫️کتاب سرشار از لحظات انکاری است که نویسنده به خواننده تحمیل می‌کند. هر شعر، هر تصویر، یک گام به عقب در فرایند سوگواری است، چرا که نویسنده در انکار و خودفریبی غرق شده، و این احساس را به خواننده نیز منتقل می‌کند.

▪️سوگواری یا غرق شدن در غم؟

▫️به جای گذر از مراحل سوگواری و رسیدن به پذیرش، نویسنده در غم خود می‌ماند، و این ایستایی به خواننده القا می‌شود. این کتاب می‌تواند به یک دام روانی تبدیل شود که خواننده را در چرخه‌ای از غم و اندوه بی‌پایان نگه دارد.

▫️اشعار پر از نمادهای مرگ، نابودی و فقدان هستند که به نوعی خودویرانگری نویسنده را بازتاب می‌دهند. این نمادها نه تنها نویسنده بلکه خواننده را نیز به سمت مرگ روانی می‌کشانند، یک نوع مرگ احساسی که در آن بهبودی و زندگی جدید دیده نمی‌شود.

▫️خواندن این کتاب می‌تواند به عنوان یک ماشه برای افسردگی شدید عمل کند، به ویژه اگر فرد در حال حاضر با چالش‌های روحی مواجه باشد. شعرها به جای اینکه یک راه پردازش غم باشند، می‌توانند به یک چرخه تکراری از ناامیدی تبدیل شوند.

▫️کتاب می‌تواند به گونه‌ای وابستگی احساسی ایجاد کند که فرد را به شدت به درد و احساسات نویسنده پیوند دهد، بدون اینکه راهی برای رهایی پیشنهاد کند. این وابستگی ممکن است به اعتیاد روانی به غم و اندوه تبدیل شود.

▫️خواننده ممکن است در هویت خود غرق شود و نتواند پس از خواندن این کتاب، هویت جدیدی بدون تأثیرات سنگین احساسی بسازد. این کتاب می‌تواند یک "آینه" تاریک و مخدوش از خود به فرد نشان دهد، که بازتاب دهنده یک بحران هویت شدید است.

📍در پایان، این کتاب نه تنها به عنوان یک اثر هنری، بلکه به عنوان یک چالش روانی بزرگ برای خوانندگان، به ویژه کسانی که در حال بهبودی از آسیب‌های عاطفی هستند، مطرح می‌شود. خواندن آن باید با احتیاط و با پشتیبانی روانی همراه باشد.

پ ن:
موارد مطرح شده می تواند بر اساس فضای ذهنی هر شخص نادرست در نظر گرفته شود.
اما متأسفانه اخیرا در یک دبیرستان دخترانه شاهد تاثیرات این دسته از کتاب ها و مطالب بوده ام که خوشایند نبود.
لازم است ذکر کنم که مسئله فقط این مطالب نیست و مطمئنا در حیطه‌ی گسترده تر، عوامل زیادی دخیل هستند و باید مورد بررسی قرار بگیرند.


سهیل بهزادی


@ravangoft
11👍5👎1
💢بخش خيالي عشقْ زني خيالي يا پدر و مادري خيالي است كه اين معشوق به او شباهت دارد؛ به همين علت براي ما زيبا، باشكوه ، و مسحوركننده است.

انتقاد لكان به عشق نيز از همين جا آغاز مي شود که ما نمي توانيم با ديگري يگانه شويم، زيرا عشقي كه درپي يگانگي و وحدت وجود با معشوق و ديگري است محكوم به شكست است؛ چنين عشقي يك حالت نارسيستي و خودشيفتگانه دارد.



🚩عاشق در معشوق چون نارسيست به تصوير خويش در آب مي نگرد و عاشق تصوير و ايده آل خويش مي شود.

بقول فروید حتي عشق به يك ابژة بيروني نيز عشقي خودشيفتگانه است، زيرا ما اكنون نيز به دنبال پدر و مادرمان مي گرديم كه مواظبمان باشند. ما به زني عشق مي ورزيم كه تغذيه مان كند يا مردي را دوست داريم كه مواظبمان باشد. اين عشق نمونة عشقي تكيه گرانه است .

@ravangoft
👍3🕊1
🔻نیاز به تأیید و دوست داشته شدن

در نظریه‌هایی مثل اریک اریکسون، تأیید و عشق از جانب دیگران به عنوان یکی از نیازهای اساسی برای رشد و شکوفایی شخصیت در نظر گرفته می‌شود. این جمله می‌تواند به مرحله‌ی هویت‌یابی در نظریه‌ی اریکسون اشاره کند، جایی که افراد نیاز دارند تا از طریق روابط بین فردی، هویت و ارزش خود را تأیید کنند.

▫️از دیدگاه روانکاوی، این جمله می‌تواند نشان‌دهنده‌ی یک نوع خودشیفتگی باشد که در آن فرد نیاز دارد تا از طریق دوست داشته شدن توسط دیگران، احساس ارزشمندی و وجود پیدا کند. این می‌تواند به نیازهای اولیه‌ی مرحله‌ی رشد در نظریه‌ی روانکاوی اشاره داشته باشد، جایی که کودک برای احساس امنیت و ارزشمندی به تأیید و محبت والدین نیاز دارد.


@ravangoft
👍61
روان‌ گفت
🔻نیاز به تأیید و دوست داشته شدن در نظریه‌هایی مثل اریک اریکسون، تأیید و عشق از جانب دیگران به عنوان یکی از نیازهای اساسی برای رشد و شکوفایی شخصیت در نظر گرفته می‌شود. این جمله می‌تواند به مرحله‌ی هویت‌یابی در نظریه‌ی اریکسون اشاره کند، جایی که افراد نیاز…
همچنین می‌تواند نشان‌دهنده‌ی یک وابستگی عاطفی باشد که در آن فرد برای احساس زنده بودن و کامل بودن، به عشق و توجه دیگران وابسته است.
این وابستگی می‌تواند نشان‌دهنده‌ی نقص در توسعه‌ی خودمختاری فرد باشد، جایی که فرد به دیگران برای تعریف ارزش خود وابسته است.

▫️حتی ممکن است به این معنا باشد که ماهیت وجودی انسان به درجه‌ای با ارتباطات و عشقی که دریافت می‌کنیم تعریف می‌شود. این نگاه به نقش عشق در معنابخشی به زندگی و احساس وجود اشاره دارد.

▪️عشق و تأیید از جانب دیگران می‌تواند بر احساس هویت، ارزشمندی و زنده بودن ما تأثیر بگذارد.
این نیاز به دوست داشته شدن می‌تواند هم به رشد سالم شخصیت کمک کند و هم اگر به شکل ناسالمی برآورده نشود، مشکلات روانی ایجاد کند.

@ravangoft
👍5
🔻مشکلاتی که معمولاً افراد را به درمان روانی می‌آورند، مشکلات ساده و مجزا نیستند. آنها بخشی از زندگی فرد هستند و با شخصیت او گره خورده‌اند. این مشکلات با نحوه‌ای که فرد فکر می‌کند، احساس می‌کند، رفتار می‌کند، از خود دفاع می‌کند و با دیگران ارتباط برقرار می‌کند، در هم تنیده شده‌اند؛ یعنی با شخصیت او. این موضوع فرقی نمی‌کند که فرد تشخیص اختلال شخصیت داشته باشد یا نه. بیمار نیاز دارد که درمانگر به خوبی بفهمد که او چه نوع شخصیتی دارد و چرا به طور مداوم در برابر بعضی از رنج‌ها آسیب‌پذیر است و چگونه می‌تواند این را تغییر دهد.

📍 می‌توان گفت که این مشکلات به نوعی با ساختارهای ناخودآگاه فرد و مکانیسم‌های دفاعی او مرتبط هستند. درمانگر باید به دنبال فهمیدن این ساختارها و مکانیسم‌ها باشد تا بتواند به بیمار کمک کند تا از الگوهای تکراری رنج خود رهایی یابد.


@ravangoft
👍6👏1
💢افسردگی بالینی یا اختلال افسردگی اساسی یک بیماری روانی است که می‌تواند با علائم متنوعی همراه باشد.

🔻افراد مبتلا ممکن است تحریک‌پذیری، ناامیدی و خشمگین شدن ناگهانی را تجربه کنند. گفتار کند و حرکت دشوار از دیگر نشانه‌های این بیماری است.

▪️ خوابیدن بیش از حد یا بی‌خوابی، انرژی پایین و خستگی، و کاهش میل جنسی نیز می‌تواند بخشی از تجربه افراد باشد.

▫️افکار مرتبط با مرگ و خودکشی، تفکر مبهم و تفکر مداوم (افکار منفی) از جمله علائم روانی این اختلال است.

▪️مشکل در تمرکز، تصمیم‌گیری و به یاد آوردن، همراه با گریه زیاد، احساس غم و ناامیدی، بی‌ارزشی و احساس گناه، و سرزنش خود نیز دیده می‌شود.

▫️تغییرات در اشتها و وزن، ناتوانی در تجربه لذت، و از دست دادن علاقه به فعالیت‌های روزمره مانند کار، مدرسه، سرگرمی‌ها و اوقات فراغت از دیگر نشانه‌ها است.

📍آمار نشان می‌دهد که ۱۷ درصد از بزرگسالان تجربه افسردگی دارند و این بیماری در زنان شایع‌تر است.

@ravangoft
👍2
نوزاد، تنها فرد در خانواده است که گذشته‌ای ندارد، والدین اما خیلی زود گذشته خود را به او می‌بخشند.


💢رنه اشپیتز با این جمله به یکی از مفاهیم کلیدی اشاره می‌کند: انتقال گذشته والدین به فرزند.

در این زمینه، می‌توان موارد زیر را بررسی کرد:

▫️والدین، به صورت ناخودآگاه یا خودآگاه، تجربیات، ترس‌ها، آرزوها و حتی آسیب‌های روانی خود را به فرزندانشان منتقل می‌کنند. این انتقال می‌تواند از طریق رفتارهای تکراری، الگوهای ارتباطی، و حتی انتظارات ناخودآگاه انجام شود.

▫️نوزاد در حال شکل‌دادن به هویت خود است، و والدین با انتقال گذشته خود، نقش بسزایی در این فرآیند دارند. این می‌تواند باعث شود که کودک الگوهای رفتاری و روانی والدین را تکرار کند، حتی اگر این الگوها سازگار یا سالم نباشند.

▪️والدین ممکن است مکانیزم‌های دفاعی که خود برای مقابله با تجربیات گذشته‌شان استفاده می‌کردند را به فرزندان خود آموزش دهند. این می‌تواند شامل انکار، جابجایی یا فرافکنی باشد.

▪️از نظر فروید، ناخودآگاه انسان پر از محتواهایی است که از زندگی گذشته به ارث رسیده‌اند. والدین به طور ناخودآگاه ممکن است تمایل داشته باشند که این محتواها را به فرزندان خود منتقل کنند، به عنوان یک نوع تکرار تجربیات ناکام یا حل نشده.

▪️نظریه‌های روان‌تحلیلی پس از فروید، مانند نظریه وابستگی‌های شیء از ملانی کلاین، به این نکته اشاره دارند که روابط اولیه با والدین، شکل‌دهنده تصویر از خود و دیگران در ذهن کودک است. این روابط می‌تواند تحت تاثیر گذشته والدین قرار گیرد.

▫️والدین ممکن است بخش‌های ناخوشایند شخصیت خود را به فرزندانشان فرافکنی کنند یا کودک را به گونه‌ای تربیت کنند که با تصویر ایده‌آل‌شان از خود همانندسازی کند.


سهیل بهزادی

@ravangoft
👍1🔥1
💢زندگی برای دیگران

🔻 یکی از پدیده‌های مهم عصر دیجیتال : نمایش زندگی در برابر زندگی واقعی.

🔴 امروزه، شبکه‌های اجتماعی نه تنها ابزاری برای ارتباط هستند، بلکه به معیاری برای سنجش ارزش زندگی شخصی تبدیل شده‌اند.

ما در عصری زندگی می‌کنیم که "نمایش دادن" به اندازه "تجربه کردن" اهمیت دارد.


▫️این فرهنگ نمایشی، ما را به سمتی سوق می‌دهد که هر لحظه از زندگی باید در قالب یک پست، استوری یا ویدئو کوتاه به اشتراک گذاشته شود.

▪️این نه تنها زمان زیادی از زندگی واقعی ما را می‌گیرد، بلکه یک نوع فشار اجتماعی ایجاد می‌کند که باید همیشه در حال ارائه نسخه‌ای از خود باشیم که جذاب، موفق و شاد به نظر برسد.

▫️ این فشار می‌تواند منجر به استرس، اضطراب و حتی افسردگی شود، زیرا ما را به سمت مقایسه خود با دیگران سوق می‌دهد، بدون اینکه به واقعیت پشت آن پرده‌های زیبا و آراسته توجه کنیم.

🔻از سوی دیگر، این نمایش زندگی می‌تواند جنبه‌های مثبتی هم داشته باشد. به عنوان مثال، می‌تواند به افراد کمک کند تا ارتباطات جدیدی برقرار کنند، فرصت‌های شغلی بیابند یا از طریق اشتراک تجربیات شخصی، به دیگران الهام بخشند.

▪️همچنین، می‌تواند یک پلتفرم برای آموزش، تبادل دانش و حتی فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی باشد.

اما آیا این واقعاً به معنای زندگی کردن است؟

آیا ما باید به جای اینکه زندگی کنیم، به نمایش زندگی بپردازیم؟


♦️ شاید پاسخ در یافتن تعادل باشد.

▫️ تعادلی بین زندگی کردن و نشان دادن آن؛

جایی که ما همچنان لحظات خود را سپری کنیم، بدون اینکه احساس کنیم باید همه آن‌ها را به نمایش بگذاریم.

▪️ شاید زمان آن رسیده که دوباره به ارزش‌های ساده زندگی برگردیم و به خود یادآوری کنیم که زندگی کردن به خودی خود ارزشمند است، نه فقط زمانی که به دیگران نشان داده شود.

سهیل بهزادی

@ravangoft
👍11
💢ارتباطی که نگرانیم از دست داده باشیم، چیزی است که هرگز بدست نیاورده‌‌ایم.



🔻ژاک لکان، روانکاو فرانسوی، تئوری‌هایی را ارائه داد که به شدت بر مفهوم "فقدان" و "ارتباط" متمرکز است.

▫️یکی از جملات مشهور او که در ابتدا گفته شد، می‌تواند به عنوان یک چارچوب برای درک چگونگی تأثیر فقدان بر سوژه‌های انسانی مورد استفاده قرار گیرد.


▪️در نظریه لکان، فقدان (Lack) نه تنها یک حالت منفی یا کمبود نیست، بلکه محرکی برای تمایل و شوق (Desire) است. این تمایل به طور مداوم به دنبال چیزی است که هرگز به طور کامل به دست نمی‌آید، زیرا این چیز همیشه در حوزه "دیگری" (Other)، یعنی فضایی که ما را تعریف می‌کند، قرار دارد.

▪️لکان مفهوم "مرحله آینه‌ای" (Mirror Stage) را معرفی می‌کند، جایی که کودک اولین بار خود را در آینه می‌شناسد و این لحظه، نخستین تجربه از فقدان و جدایی از "دیگری" است.

♨️در این مرحله، کودک به دنبال ارتباطی است که با تصویر خود در آینه می‌جوید، اما این ارتباط هرگز کامل نشده و به نوعی فقدان می‌انجامد.


▫️جمله لکان به ما می‌گوید که نگرانی ما از دست دادن ارتباط، در واقع نگرانی از دست دادن چیزی است که هرگز در اختیار نداشته‌ایم. این "ارتباط" می‌تواند یک اتصال واقعی با دیگری، یا حتی یک هویت کامل و بدون نقص باشد که در مرحله آینه‌ای شکل می‌گیرد. اما این ارتباط همیشه با فقدان همراه است، چرا که ما همیشه در حال جستجو برای چیزی هستیم که در واقعیت وجود ندارد.

📍در نهایت، لکان به ما یادآوری می‌کند که تمایلات و نگرانی‌های ما از فقدان، نه به خاطر از دست دادن چیزی واقعی، بلکه به دلیل جستجوی مداوم برای چیزی است که هرگز نمی‌توان به طور کامل به دست آورد. این نگرش، ما را به درک بهتری از ماهیت انسانی، روابط و هویت سوژه می‌رساند، جایی که فقدان نه یک پایان، بلکه شروعی برای تمایل و شناخت خود و دیگری است.


@ravangoft
👍9
Forwarded from [گروه روان‌تحلیلی بینش] ([یونس اقتداری])
آیزاکس درباره فانتزی می نویسد:

«گاه گفته می‌شود که؛ ممکن نیست فانتزی های ناهشیاری مانند؛ تکه پاره کردن پستان مادر در ذهن کودک پدید آید، پیش از آنکه او این واقعیت را هشیارانه دریابد که دریدن یک شخص، به معنای کشتن اوست. این نظر درستی نیست و از این واقعیت غفلت می‌کند که این شناخت ذاتی تکانه های بدنی یا همان محمل سائق غریزی _و ذاتیِ هدفِ سائق غریزی و ذاتیِ برانگیختگی اندام‌های بدن_ در این مورد دهان است.

لزومی ندارد نوزادی که در فانتزی با تکانه های شدیدش پستان مادر را نابود می‌کند، در عمل دیده باشد که چیزهایی خورده و نابود می‌شوند و سپس نتیجه بگیرد که او نیز می‌تواند چنین کاری کند. این هدف و این رابطه با موضوع، ذاتیِ ماهیت و مسیر تکانه و عواطف مرتبط با آن است».

مدعای آیزاکس این است که؛ تصور تکه پاره کردن موضوع آموخته نشده، بلکه ذاتیٓ هدف سائق غریزی است. کلاین هم وقتی شناخت نوزاد از پستان مادر را پیش از روبه رو شدن با آن به توارث فیلوژنتیک نسبت می‌دهد، چنین مدعایی دارد.

کلاینی ها با این برداشت از سائق غریزی، مفهوم هدف سائق غریزی را که در نظر فروید تخليه تنش بود، گسترش دادند. برداشت آیزاکس مغایرِ برداشت فروید نیست، اما از آن فراتر می‌رود و اشاره دارد به اینکه هدف سائق غریزی همواره متأثر از رابطه با موضوع هایی معین است که ویژگی‌های عاطفی و فکری آن به تجربه واقعی آن‌ها وابسته نیست.

تامس آگدن


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
1
درباره خودکشی در میان اقلیت‌های جنسی:

💢دو قله خطر در طول زندگی

تصور کنید در دنیایی زندگی می‌کنید که هویت شما، عشق شما، و حتی وجودتان زیر سوال می‌رود. دنیایی که هر روز با تبعیض، انگ و فشارهای اجتماعی روبرو هستید. این دنیا، واقعیت زندگی بسیاری از اقلیت‌های جنسی است. اما آیا می‌دانستید که این فشارها نه تنها در نوجوانی، بلکه در میانسالی نیز می‌تواند به اوج خود برسد و زندگی‌ها را به خطر بیندازد؟

اخیراً مطالعه‌ای جالب توجه در ایالات متحده و کانادا انجام شده است که الگوهای اقدام به خودکشی در میان اقلیت‌های جنسی را بررسی کرده است. این مطالعه نشان می‌دهد که خطر خودکشی در این گروه‌ها تنها محدود به نوجوانی نیست، بلکه در میانسالی نیز به اوج می‌رسد. این یافته‌ها نه تنها نگران‌کننده‌اند، بلکه سوالات مهمی را درباره چگونگی حمایت از این افراد در طول زندگی مطرح می‌کنند.

♦️دو قله خطر: نوجوانی و میانسالی

محققان دریافتند که اقدام به خودکشی در میان اقلیت‌های جنسی دارای دو قله است. قله اول در نوجوانی، بین ۱۸ تا ۲۰ سالگی، زمانی که افراد با بحران هویت و پذیرش اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کنند. اما قله دوم، که کمتر مورد توجه قرار گرفته، در میانسالی رخ می‌دهد: بین ۳۰ تا ۳۵ سالگی برای مردان و ۳۵ تا ۴۰ سالگی برای زنان. این الگو در مردان اقلیت جنسی پررنگ‌تر است و نشان می‌دهد که فشارهای زندگی بر این گروه حتی در بزرگسالی نیز ادامه دارد.

♦️چرا میانسالی؟

شاید برایتان سوال باشد که چرا میانسالی نیز دوره‌ای پرخطر است؟ محققان به عوامل متعددی اشاره می‌کنند: کاهش حمایت‌های اجتماعی، تجربه‌های طولانی‌مدت از تبعیض و استرس‌های مرتبط با هویت جنسی، و فشارهای مربوط به تصویر بدن و هویت. بسیاری از مردان اقلیت جنسی در این سنین با از دست دادن دوستان و خانواده‌های دگرجنس‌گرا مواجه می‌شوند و حتی در جامعه‌های همجنس‌گرا نیز ممکن است با تبعیض و طرد روبرو شوند.

♦️کاهش کلی، اما اختلاف پایدار

جالب اینجاست که مطالعه نشان می‌دهد میزان اقدام به خودکشی در طول زمان (از ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۳) در هر دو گروه اقلیت‌های جنسی و دگرجنس‌گرایان کاهش یافته است. اما نکته نگران‌کننده این است که اختلاف بین این دو گروه همچنان پایدار است. به عبارت دیگر، اگرچه وضعیت کلی بهبود یافته، اما اقلیت‌های جنسی همچنان ۳ تا ۵ برابر بیشتر از دگرجنس‌گرایان در معرض خطر خودکشی هستند.

♦️چه باید کرد؟

این یافته‌ها به ما یادآوری می‌کنند که برنامه‌های پیشگیری از خودکشی باید فراتر از نوجوانی را در نظر بگیرند. بزرگسالان اقلیت جنسی نیز به حمایت‌های ویژه‌ای نیاز دارند. تقویت شبکه‌های حمایتی اجتماعی، ارائه خدمات روان‌درمانی ویژه، و ایجاد محیط‌های امن و پذیرا می‌تواند به کاهش این خطر کمک کند.

علاوه بر این، افزایش آگاهی عمومی درباره چالش‌های خاصی که اقلیت‌های جنسی با آن مواجه هستند، می‌تواند به کاهش انگ و تبعیض کمک کند. هر یک از ما می‌توانیم با حمایت از دوستان، همکاران و اعضای جامعه‌مان که ممکن است با این چالش‌ها روبرو باشند، نقش خود را ایفا کنیم.


📍زندگی اقلیت‌های جنسی پر از چالش‌هایی است که بسیاری از ما هرگز تجربه نکرده‌ایم. اما با درک بهتر این چالش‌ها و ارائه حمایت‌های لازم، می‌توانیم به ایجاد دنیایی عادلانه‌تر و امن‌تر کمک کنیم. این مطالعه به ما یادآوری می‌کند که خطر خودکشی در میان این گروه‌ها تنها محدود به نوجوانی نیست و باید در طول زندگی آن‌ها را همراهی کنیم.



@ravangoft
👍5💯1