20130115083236-9709-43.pdf
418.2 KB
🔻مقاله فطری بودن قربانی و راز انحرافات آن در ادیان ابتدایی
🔻نوشته احمد آقایی میبدی
آیین قربانی در ادیان مختلف، دارای شباهت هایی است که از آن جمله، یاد خدا و تقرب به او در انجام قربانی هاست؛ چنانکه در مواردی نیز با یکدیگر اختلاف دارند؛ مانند جایگاه قربانی در شریعت و آداب آن. برای تبیین بهتر، شایسته است منشا قربانی را در طول تاریخ ردیابی کنیم و ببینیم در ادیان گذشته، قربانی به چه نحو بوده است؟ آیا دست تحریف، گریباگیر این آیین مقدس نیز شده است؟ این نوشتار به دنبال پیدایش و پیشینه قربانی، اهداف و انگیزه های تقدیم قربانی و انحرافات پدید آمده در آن است.
#معرفی_مقاله
#ادیان_ابتدایی
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اينستاگرام: @utram99
🔻نوشته احمد آقایی میبدی
آیین قربانی در ادیان مختلف، دارای شباهت هایی است که از آن جمله، یاد خدا و تقرب به او در انجام قربانی هاست؛ چنانکه در مواردی نیز با یکدیگر اختلاف دارند؛ مانند جایگاه قربانی در شریعت و آداب آن. برای تبیین بهتر، شایسته است منشا قربانی را در طول تاریخ ردیابی کنیم و ببینیم در ادیان گذشته، قربانی به چه نحو بوده است؟ آیا دست تحریف، گریباگیر این آیین مقدس نیز شده است؟ این نوشتار به دنبال پیدایش و پیشینه قربانی، اهداف و انگیزه های تقدیم قربانی و انحرافات پدید آمده در آن است.
#معرفی_مقاله
#ادیان_ابتدایی
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اينستاگرام: @utram99
#معرفی_کتاب
نام کتاب: نشانه شناسی کهن الگو
نویسنده: دکتر صدرالدین طاهری
انتشارات:شورآفرین
از متن کتاب:
اگر تاریخ هنر جهان را بتوان به سان فرشی پرنقش و نگار بافت، ترنج رازآمیزش را باید هنر گرانسنگ و پیشینه دار ایران دانست. هنر کهنسال ایران سرشار از نقش مایه هایی است که از گیاهان و جانوران واقعی یا برساخته و خیالی گرفته شده اند و هرکدام ریشه ای باستانی و مفهومی اساطیری را به درازی تاریخ تا امروز حفظ کرده اند.
میان داری ایران در گلوگاه پیوند فرهنگ های بزرگ برآمده از میان رودان، مصر، آناتولی، لوانت، هند و یونان سبب شده انگاره های هنری ایرانیان جهان شمول تر و رازگونه تر گردند.
تعداد صفحه ۳۴۳
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اينستاگرام: @utram99
نام کتاب: نشانه شناسی کهن الگو
نویسنده: دکتر صدرالدین طاهری
انتشارات:شورآفرین
از متن کتاب:
اگر تاریخ هنر جهان را بتوان به سان فرشی پرنقش و نگار بافت، ترنج رازآمیزش را باید هنر گرانسنگ و پیشینه دار ایران دانست. هنر کهنسال ایران سرشار از نقش مایه هایی است که از گیاهان و جانوران واقعی یا برساخته و خیالی گرفته شده اند و هرکدام ریشه ای باستانی و مفهومی اساطیری را به درازی تاریخ تا امروز حفظ کرده اند.
میان داری ایران در گلوگاه پیوند فرهنگ های بزرگ برآمده از میان رودان، مصر، آناتولی، لوانت، هند و یونان سبب شده انگاره های هنری ایرانیان جهان شمول تر و رازگونه تر گردند.
تعداد صفحه ۳۴۳
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اينستاگرام: @utram99
#معرفی_کتاب
#دین_و_تاریخ
بخش اول
حتی مورخ بدبین هم برای دین خاضعانه احترام قائل میشود، چه آنکه میبیند دین در هر عصر و هر سرزمینی فعال و گویی ناگزیر بوده است. دین به سالخوردگان، محرومان و رنجدیدگان تسلط و آرامشی فوق طبیعی بخشیده، که در نظر میلیونها انسان از هرگونه همراهی طبیعت ارزندهتر بوده است. دین به اولیا و مربیان در منضبط ساختن جوانان یاری داده است. دین به حقیرترین زندگیها معنی و سرافرازی بخشیده، و از طریق ادعیهٔ خود با تبدیل میثاقهای انسانی به روابط مقدس با خدا، سبب برقراری ثبات شده است. دین (به قول ناپلئون) فقیر را از قصد جان غنی بازداشته است. از آنجا که نابرابری طبیعی انسانها، بسیاری از ما را محکوم به فقر یا شکست ساخته، تنها پناهگاهی فوق طبیعی جایگزین یأس و ناامیدی خواهد بود. اگر این امید از میان برخیزد جنگ طبقاتی شدت میگیرد. بهشت و آرمانشهر دو دلو آبکشیاند، فرو رفتن یکی برآمدن دیگری است؛ هنگامی که دین از رونق بیفتد، کمونیسم رشد میکند.
#📓درسهای تاریخ
✍️ویل و آریل دورانت
ترجمه محسن خادم، نشر ققنوس، ۱۳۹۸.
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اينستاگرام: @utram99
#دین_و_تاریخ
بخش اول
حتی مورخ بدبین هم برای دین خاضعانه احترام قائل میشود، چه آنکه میبیند دین در هر عصر و هر سرزمینی فعال و گویی ناگزیر بوده است. دین به سالخوردگان، محرومان و رنجدیدگان تسلط و آرامشی فوق طبیعی بخشیده، که در نظر میلیونها انسان از هرگونه همراهی طبیعت ارزندهتر بوده است. دین به اولیا و مربیان در منضبط ساختن جوانان یاری داده است. دین به حقیرترین زندگیها معنی و سرافرازی بخشیده، و از طریق ادعیهٔ خود با تبدیل میثاقهای انسانی به روابط مقدس با خدا، سبب برقراری ثبات شده است. دین (به قول ناپلئون) فقیر را از قصد جان غنی بازداشته است. از آنجا که نابرابری طبیعی انسانها، بسیاری از ما را محکوم به فقر یا شکست ساخته، تنها پناهگاهی فوق طبیعی جایگزین یأس و ناامیدی خواهد بود. اگر این امید از میان برخیزد جنگ طبقاتی شدت میگیرد. بهشت و آرمانشهر دو دلو آبکشیاند، فرو رفتن یکی برآمدن دیگری است؛ هنگامی که دین از رونق بیفتد، کمونیسم رشد میکند.
#📓درسهای تاریخ
✍️ویل و آریل دورانت
ترجمه محسن خادم، نشر ققنوس، ۱۳۹۸.
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اينستاگرام: @utram99
❤1
#محمد_شبستری
#درس_گفتار
محمد مجتهد شبستری از نخستین اشخاصی است که پای تحلیلهای تفسیری را به ادبیات دینی ایران باز کرد و دیدگاهها و آثار وی در این زمینه بحثهای زیادی را برانگیختهاست. مجتهد شبستری مدیر مرکز اسلامی هامبورگ از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۷، و نیز نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی بود، و درجه استاد تمام (پروفسور) دانشکده الهیات دانشگاه تهران در رشتههای کلام تطبیقی، تاریخ ادیان و تاریخ عرفان را داراست.
اقامت در اروپا برای وی فرصتی پیش آورد تا با تسلط بر زبان آلمانی در فرهنگ و تمدن غرب به ویژه فلسفه جدید الهیات مسیحی از نزدیک مطالعات و تحقیقاتی به عمل آورد. او در این مدت برای شرکت در سمینارها و کنفرانسهای بینالمللی فلسفی و الهیاتی و سخنرانی در آنها بارها به کشورهای مختلف اروپایی، عربی و آمریکا سفر کرد و با شخصیتهای برجسته مسیحی، یهودی، بودایی و مسلمان در نقاط مختلف جهان به گفتگو نشست و با آنان دربارهٔ چالشهای علم و فلسفه جدید با الهیات ادیان بزرگ جهان تبادل نظر کرد و فراوان از آنان آموخت. در حوالی سال ۱۳۵۸ وزارت علوم از وی دعوت کرد عضویت هیئت علمی دانشگاه تهران را بپذیرد. وی با استقبال از این دعوت در دانشکده الهیات و معارف اسلامی، گروه فلسفه و کلام اسلامی مشغول تدریس شد و سپس به گروه ادیان و عرفان همان دانشکده انتقال یافت. در سالهای بعد وی به رتبه دانشیاری و سپس رتبه «استاد تمام» ارتقاء یافت. او در دانشکده الهیات، سالهای متمادی در رشتههای کلام تطبیقی، تاریخ ادیان تطبیقی و عرفان تطبیقی (یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودیسم و هندوئیسم) در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تدریس کرد.
در سال ۱۳۸۵ که موج بازنشسته کردن استادان دگراندیش دانشگاههای ایران راه افتاد با اینکه ۱۹ سال بیشتر از خدمت رسمی مجتهد شبستری در دانشگاه تهران سپری نشده بود و او تنها استاد تمام گروه ادیان وعرفان دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران بود و گروه آموزشی نیاز مبرم به حضور او را اعلام کرده بود وی را مشمول بازنشستگی اجباری سنی کردند. پس از بازنشستگی، دو دانشگاه از آلمان و اتریش جهت تدریس از وی دعوت به عمل آوردند ولی او به علت وضعیت نامساعد مزاجی آن دعوتها را نپذیرفت.
مجتهد شبستری از آغاز تأسیس دائرهالمعارف بزرگ اسلامی عضو شورای علمی این دائره المعارف بوده و مقالات متعددی از وی در این دائرهالمعارف به چاپ رسیده است.
📌 از امروز سعی میشود هفته ای ۳ جلسه درسگفتارهای پروفسور محمد مجتهد شبستری در کانال انجمن علمی ادیان گذاشته شود تا دانشجویان و محققین گرامی بهتر و بیشتر با دانش تفسیر آشنا شوند. در این درسگفتار ۴۹ جلسهای ابتدا با تاریخ تفسیر آشنا شده و سپس در عهد جدید با نظریات تفسیری از جمله آراء شلایرماخر، دیلتای، هایدگر، گادامر و هیرش آشنا میشوید. در پایان نیز انواع هدفهای تفسیری شرح داده میشود.
#درس_گفتار
محمد مجتهد شبستری از نخستین اشخاصی است که پای تحلیلهای تفسیری را به ادبیات دینی ایران باز کرد و دیدگاهها و آثار وی در این زمینه بحثهای زیادی را برانگیختهاست. مجتهد شبستری مدیر مرکز اسلامی هامبورگ از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۷، و نیز نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی بود، و درجه استاد تمام (پروفسور) دانشکده الهیات دانشگاه تهران در رشتههای کلام تطبیقی، تاریخ ادیان و تاریخ عرفان را داراست.
اقامت در اروپا برای وی فرصتی پیش آورد تا با تسلط بر زبان آلمانی در فرهنگ و تمدن غرب به ویژه فلسفه جدید الهیات مسیحی از نزدیک مطالعات و تحقیقاتی به عمل آورد. او در این مدت برای شرکت در سمینارها و کنفرانسهای بینالمللی فلسفی و الهیاتی و سخنرانی در آنها بارها به کشورهای مختلف اروپایی، عربی و آمریکا سفر کرد و با شخصیتهای برجسته مسیحی، یهودی، بودایی و مسلمان در نقاط مختلف جهان به گفتگو نشست و با آنان دربارهٔ چالشهای علم و فلسفه جدید با الهیات ادیان بزرگ جهان تبادل نظر کرد و فراوان از آنان آموخت. در حوالی سال ۱۳۵۸ وزارت علوم از وی دعوت کرد عضویت هیئت علمی دانشگاه تهران را بپذیرد. وی با استقبال از این دعوت در دانشکده الهیات و معارف اسلامی، گروه فلسفه و کلام اسلامی مشغول تدریس شد و سپس به گروه ادیان و عرفان همان دانشکده انتقال یافت. در سالهای بعد وی به رتبه دانشیاری و سپس رتبه «استاد تمام» ارتقاء یافت. او در دانشکده الهیات، سالهای متمادی در رشتههای کلام تطبیقی، تاریخ ادیان تطبیقی و عرفان تطبیقی (یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودیسم و هندوئیسم) در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری تدریس کرد.
در سال ۱۳۸۵ که موج بازنشسته کردن استادان دگراندیش دانشگاههای ایران راه افتاد با اینکه ۱۹ سال بیشتر از خدمت رسمی مجتهد شبستری در دانشگاه تهران سپری نشده بود و او تنها استاد تمام گروه ادیان وعرفان دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران بود و گروه آموزشی نیاز مبرم به حضور او را اعلام کرده بود وی را مشمول بازنشستگی اجباری سنی کردند. پس از بازنشستگی، دو دانشگاه از آلمان و اتریش جهت تدریس از وی دعوت به عمل آوردند ولی او به علت وضعیت نامساعد مزاجی آن دعوتها را نپذیرفت.
مجتهد شبستری از آغاز تأسیس دائرهالمعارف بزرگ اسلامی عضو شورای علمی این دائره المعارف بوده و مقالات متعددی از وی در این دائرهالمعارف به چاپ رسیده است.
📌 از امروز سعی میشود هفته ای ۳ جلسه درسگفتارهای پروفسور محمد مجتهد شبستری در کانال انجمن علمی ادیان گذاشته شود تا دانشجویان و محققین گرامی بهتر و بیشتر با دانش تفسیر آشنا شوند. در این درسگفتار ۴۹ جلسهای ابتدا با تاریخ تفسیر آشنا شده و سپس در عهد جدید با نظریات تفسیری از جمله آراء شلایرماخر، دیلتای، هایدگر، گادامر و هیرش آشنا میشوید. در پایان نیز انواع هدفهای تفسیری شرح داده میشود.
📌دانش تفسیر بسیار بسیار بسیار برای دانشجویان و محققین حوزه ادیان و عرفان حائز اهمیت است. چه آنکه متون دینی و عرفانی در اکثر مواقع در چشم انسان امروز نامفهوم مینمایند.
محمد حسین طباطبایی در تفسیر المیزان خود با قاطعیت به تمام مخاطبان میگوید که سخن خدا را همه میتوانند بفهمند و تفسیر چیزی نیست که انحصاری باشد؛ زیرا به عوامل بسیاری بستگی دارد. چیزهایی که به ذهن هر فرد خطور میکند با دیگری تفاوتی دارد از زمین تا آسمان. اگر اینگونه نبود که اینهمه تفاسیر متفاوت از یک کتاب در نمیآمد. چگونه میتوان به حقیقت نزدیکتر شد؟ چگونه میتوان از پیشفرضهایی که از کودکی ما را در بند کردهاند، رها شد؟ آیا زمان آن نرسیده که پیشفرضها را تا آنجا که ممکن است به خودآگاهی بیاوریم، کمی تاریخ بخوانیم، همه سخنان را بشنویم و سپس با عقل و منطق خود، نه از سر هوس یا لجبازی، نتیجه بگیریم؟ آیا دانش تفسیر تنها در اختیار برخی انسانهاست و ما تنها حق داریم سخنان ایشان را بپذیریم؟ آیا زندگی متفاوت هرکس، فهم او را از جهان تحت تأثیر قرار نمیدهد؟ یقیناً یک درس بزرگ تاریخ این است که انسان بسیاری اوقات غلط فهمیده، اشتباه تفسیر کرده و بعد تاوان اشتباهش را پس داده.
متون مقدس و متون کلاسیک جهان بیشک با زبانی واضح و تمام شفاف به سراغ ما نمیآیند، چه آنکه اگر اینگونه بود دیگر هر کس یک فهم متفاوت از آنها پیدا نمیکرد. پس دانش تفسیر از ضروریات است نه تنها برای روحانیون، بلکه برای کسانی که میخواهند بفهمند دین چیست و چرا از دوران باستان این همه انسان را تحت تأثیر خود قرار داده است. این سوال نیز بسیار مهم است که آیا شما میخواهید متن مقدس را بفهمید؟ یا میخواهید آنچه را که به شما از متن مقدس گفتهاند، تنها تأیید کنید؟
محمد حسین طباطبایی در تفسیر المیزان خود با قاطعیت به تمام مخاطبان میگوید که سخن خدا را همه میتوانند بفهمند و تفسیر چیزی نیست که انحصاری باشد؛ زیرا به عوامل بسیاری بستگی دارد. چیزهایی که به ذهن هر فرد خطور میکند با دیگری تفاوتی دارد از زمین تا آسمان. اگر اینگونه نبود که اینهمه تفاسیر متفاوت از یک کتاب در نمیآمد. چگونه میتوان به حقیقت نزدیکتر شد؟ چگونه میتوان از پیشفرضهایی که از کودکی ما را در بند کردهاند، رها شد؟ آیا زمان آن نرسیده که پیشفرضها را تا آنجا که ممکن است به خودآگاهی بیاوریم، کمی تاریخ بخوانیم، همه سخنان را بشنویم و سپس با عقل و منطق خود، نه از سر هوس یا لجبازی، نتیجه بگیریم؟ آیا دانش تفسیر تنها در اختیار برخی انسانهاست و ما تنها حق داریم سخنان ایشان را بپذیریم؟ آیا زندگی متفاوت هرکس، فهم او را از جهان تحت تأثیر قرار نمیدهد؟ یقیناً یک درس بزرگ تاریخ این است که انسان بسیاری اوقات غلط فهمیده، اشتباه تفسیر کرده و بعد تاوان اشتباهش را پس داده.
متون مقدس و متون کلاسیک جهان بیشک با زبانی واضح و تمام شفاف به سراغ ما نمیآیند، چه آنکه اگر اینگونه بود دیگر هر کس یک فهم متفاوت از آنها پیدا نمیکرد. پس دانش تفسیر از ضروریات است نه تنها برای روحانیون، بلکه برای کسانی که میخواهند بفهمند دین چیست و چرا از دوران باستان این همه انسان را تحت تأثیر خود قرار داده است. این سوال نیز بسیار مهم است که آیا شما میخواهید متن مقدس را بفهمید؟ یا میخواهید آنچه را که به شما از متن مقدس گفتهاند، تنها تأیید کنید؟
درسگفتار هرمنویتیک جدید چیست؟ محمد مجتهد شبستری (ارائه شده در حسینیه ارشاد در سالهای ۹۳-۹۴)
جلسه اول
واژه «هرمنویتیک» عموماً به معنای تئوریهای فهمیدن میباشد و با فلسفهٔ زبان و معناشناسی کاملاً تفاوت دارد. در فلسفه زبان، زبان را یک نشانه میدانند در حالیکه هرمنویتیکرهایی همچون هایدگر و گادامر زبان را فراتر از تنها یک نشانه میبینند؛ ایشان انسانیت انسان را با زبانش میشناسند.
از تفاوتهای دیگر فلسفه زبان و هرمنویتیک این است که فلسفه زبان موضوع اصلیاش خود زبان است، حال آنکه هرمنویتیک در مورد «فهم» سخن میگوید و برای دانستن اینکه فهمْ چیست، از زبان نیز بهره میگیرد. تفاوتهای ریز بسیاری دیگر نیز میان فلسفه زبان و هرمنویتیک وجود دارد.
اما تفاوت هرمنویتیک جدید با معناشناسی(semantic) در اینست که معنی شناسی به دلالتها(مانند دلالت مصداقی، دلالت مفهومی، ...) کار دارد. هرمنویتیک نیز در ابتدا همان معناشناسی بوده اما از شلایرماخر به بعد، مسیرش به طور کامل جدا میشود.
همانطور که گفته شد، هسته اصلی بحثهای هرمنویتیک «فهمیدن»(به آلمانی verstehen) است. برای فهمیدن هرمنویتیک جدید نیز باید از تاریخ تحولات اروپا شروع کنیم. آنجا که بعد از رنسانس و بعد از مطالعه تفاسیر متفاوت از اناجیل اندیشمندان به این پرسش اساسی میرسند که اصلاً فهم چیست و فهمیدن چگونه اتفاق میافتد که پس از آن «تفسیر» روی میدهد؟ یعنی به گونهای به دنبال مکانیزم فهمیدن بودند. پیش از این نیز از فهمیدن سخن به میان میآمد اما متون را تنها طبق قواعد دستوری زبان(normative) میفهمیدند. در هرمنویتیک جدید علاوه بر قواعد دستور زبان، بحثهای فلسفی نیز به میان میآیند. به طوری که پس از شلایرماخر هرمنویتیک جدید میشود «هرمنویتیک فلسفی» که تمام متون را انسانی میداند. دعوای مذهبیون با هرمنویتیکرها نیز از همین نقطه آغاز میشود که ایشان حتی متون دینی و متون مقدس را مجموعهای از تفکرات یک یا چند انسان میدانند، نه متنی فرستاده شده از سوی خدا یا خدایان. حال آنکه این انسان(یعنی نویسنده متن مقدس که میخواهد پیامبر باشد یا روحانی) چه دیده و چه تجربیاتی داشته بحث دیگری است، اما اینکه متن مقدس توسط او به نگارش درآمده و زاییده تفکرات اوست، در نزد هرمنویتیکرهای جدید(خواه گادامر باشد یا هیرش) مسلم است. بحث دیگر برخی مذهبیون با هرمنویتیکرها اینست که اینان میگویند تمام متون به نگارش درآمده توسط انسان برای انسانهای دیگر قابل فهم است؛ اما متون کلاسیکی که تأسیس کننده هویت ملتها است، نه اینکه قابل فهم نباشند، بلکه نمیتوان بهسادگی آنان را فهمید و از آنها گذشت؛ باید برای فهمشان اعمالی انجام داد که در جلسات آینده گفته خواهد شد و باید به این نکته نیز توجه داشت که فهم هیچ انسان و متونی که توسط انسانها مکتوب شده است، کامل اتفاق نمیافتد و انسان نمیتواند هرگز تمام حقیقت انسانها و متونشان یا گفتههایشان را متوجه شود. برخی مذهبیون برخلاف هرمنویتیکرها معتقدند که متون مقدس را تنها معدودی میفهمند و از فهم غیر خارج است.
به عنوان نکته آخر این جلسه، واژه «هرمنویتیک» از کتاب جان هاوزر متداول شد تا به فردریش شلایرماخر رسید و این الهیدان آلمانی که تحت تأثیر کانت بود، «هرمنویتیک جدید» را تأسیس کرد.
#درس_گفتار
#جلسه_اول
#هرمنویتیک
#محمد_شبستری
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اينستاگرام: @utram99
جلسه اول
واژه «هرمنویتیک» عموماً به معنای تئوریهای فهمیدن میباشد و با فلسفهٔ زبان و معناشناسی کاملاً تفاوت دارد. در فلسفه زبان، زبان را یک نشانه میدانند در حالیکه هرمنویتیکرهایی همچون هایدگر و گادامر زبان را فراتر از تنها یک نشانه میبینند؛ ایشان انسانیت انسان را با زبانش میشناسند.
از تفاوتهای دیگر فلسفه زبان و هرمنویتیک این است که فلسفه زبان موضوع اصلیاش خود زبان است، حال آنکه هرمنویتیک در مورد «فهم» سخن میگوید و برای دانستن اینکه فهمْ چیست، از زبان نیز بهره میگیرد. تفاوتهای ریز بسیاری دیگر نیز میان فلسفه زبان و هرمنویتیک وجود دارد.
اما تفاوت هرمنویتیک جدید با معناشناسی(semantic) در اینست که معنی شناسی به دلالتها(مانند دلالت مصداقی، دلالت مفهومی، ...) کار دارد. هرمنویتیک نیز در ابتدا همان معناشناسی بوده اما از شلایرماخر به بعد، مسیرش به طور کامل جدا میشود.
همانطور که گفته شد، هسته اصلی بحثهای هرمنویتیک «فهمیدن»(به آلمانی verstehen) است. برای فهمیدن هرمنویتیک جدید نیز باید از تاریخ تحولات اروپا شروع کنیم. آنجا که بعد از رنسانس و بعد از مطالعه تفاسیر متفاوت از اناجیل اندیشمندان به این پرسش اساسی میرسند که اصلاً فهم چیست و فهمیدن چگونه اتفاق میافتد که پس از آن «تفسیر» روی میدهد؟ یعنی به گونهای به دنبال مکانیزم فهمیدن بودند. پیش از این نیز از فهمیدن سخن به میان میآمد اما متون را تنها طبق قواعد دستوری زبان(normative) میفهمیدند. در هرمنویتیک جدید علاوه بر قواعد دستور زبان، بحثهای فلسفی نیز به میان میآیند. به طوری که پس از شلایرماخر هرمنویتیک جدید میشود «هرمنویتیک فلسفی» که تمام متون را انسانی میداند. دعوای مذهبیون با هرمنویتیکرها نیز از همین نقطه آغاز میشود که ایشان حتی متون دینی و متون مقدس را مجموعهای از تفکرات یک یا چند انسان میدانند، نه متنی فرستاده شده از سوی خدا یا خدایان. حال آنکه این انسان(یعنی نویسنده متن مقدس که میخواهد پیامبر باشد یا روحانی) چه دیده و چه تجربیاتی داشته بحث دیگری است، اما اینکه متن مقدس توسط او به نگارش درآمده و زاییده تفکرات اوست، در نزد هرمنویتیکرهای جدید(خواه گادامر باشد یا هیرش) مسلم است. بحث دیگر برخی مذهبیون با هرمنویتیکرها اینست که اینان میگویند تمام متون به نگارش درآمده توسط انسان برای انسانهای دیگر قابل فهم است؛ اما متون کلاسیکی که تأسیس کننده هویت ملتها است، نه اینکه قابل فهم نباشند، بلکه نمیتوان بهسادگی آنان را فهمید و از آنها گذشت؛ باید برای فهمشان اعمالی انجام داد که در جلسات آینده گفته خواهد شد و باید به این نکته نیز توجه داشت که فهم هیچ انسان و متونی که توسط انسانها مکتوب شده است، کامل اتفاق نمیافتد و انسان نمیتواند هرگز تمام حقیقت انسانها و متونشان یا گفتههایشان را متوجه شود. برخی مذهبیون برخلاف هرمنویتیکرها معتقدند که متون مقدس را تنها معدودی میفهمند و از فهم غیر خارج است.
به عنوان نکته آخر این جلسه، واژه «هرمنویتیک» از کتاب جان هاوزر متداول شد تا به فردریش شلایرماخر رسید و این الهیدان آلمانی که تحت تأثیر کانت بود، «هرمنویتیک جدید» را تأسیس کرد.
#درس_گفتار
#جلسه_اول
#هرمنویتیک
#محمد_شبستری
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اينستاگرام: @utram99
#معرفی_کتاب
#دین_و_تاریخ
بخش دوم
در بادی امر به نظر نمیرسد که دین با اخلاق رابطهای داشته باشد، ظاهراً (زیرا حدس میزنیم، یا از پترونیوس نقل قول میکنیم، که او خود سخن لوکرتیوس را بازگو کرد) «ترس بود که خدایان را آفرید» -ترس از نیروهای مخفی در زمین، رودها، اقیانوسها، درختان، بادها و آسمان. پرستش و استرضای این نیروها با دادن هدایا و قربانی، یا سحر و افسون و دعا دین را بوجود آورد. تنها زمانی که خادمان دین این ترسها و نیایشها را به حمایت از قانون و اخلاق به کار انداختند، دین به صورت نیروی حیاتی دولتها و نیز رقیب آنها درآمد. دین به مردم گفت که دستورات اخلاقی و قوانین را خدایان وضع کردهاند. دین گفت که خدای تحوت به منس قوانینی را برای مصر داده، شمش خدای بابلیان قوانین حمورابی را وضع کرده، یهوه ده فرمان و احکام ۶۱۳ گانهٔ قوم یهود را بر موسی نازل ساخت، اِگِریا، فرشتهٔ چشمهسارها، قوانین رومی را به نوماپومپیلوس الهام بخشید. در ادعیهٔ مشرکان و شهادتنامههای مسیحیان اعلام شده است که فرمانروایان روی زمین برگزیدهٔ خدایان و مورد حمایت ایشانند، و به شکرانهٔ این حمایت تقریباً همواره دولتها کشیشها را در عایدات و اراضی خود سهیم کردهاند.
#درس های تاریخ
✍ویل و آریل دورانت
ترجمه محسن خادم، نشر ققنوس، ۱۳۹۸.
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اینستاگرام: @utram99
#دین_و_تاریخ
بخش دوم
در بادی امر به نظر نمیرسد که دین با اخلاق رابطهای داشته باشد، ظاهراً (زیرا حدس میزنیم، یا از پترونیوس نقل قول میکنیم، که او خود سخن لوکرتیوس را بازگو کرد) «ترس بود که خدایان را آفرید» -ترس از نیروهای مخفی در زمین، رودها، اقیانوسها، درختان، بادها و آسمان. پرستش و استرضای این نیروها با دادن هدایا و قربانی، یا سحر و افسون و دعا دین را بوجود آورد. تنها زمانی که خادمان دین این ترسها و نیایشها را به حمایت از قانون و اخلاق به کار انداختند، دین به صورت نیروی حیاتی دولتها و نیز رقیب آنها درآمد. دین به مردم گفت که دستورات اخلاقی و قوانین را خدایان وضع کردهاند. دین گفت که خدای تحوت به منس قوانینی را برای مصر داده، شمش خدای بابلیان قوانین حمورابی را وضع کرده، یهوه ده فرمان و احکام ۶۱۳ گانهٔ قوم یهود را بر موسی نازل ساخت، اِگِریا، فرشتهٔ چشمهسارها، قوانین رومی را به نوماپومپیلوس الهام بخشید. در ادعیهٔ مشرکان و شهادتنامههای مسیحیان اعلام شده است که فرمانروایان روی زمین برگزیدهٔ خدایان و مورد حمایت ایشانند، و به شکرانهٔ این حمایت تقریباً همواره دولتها کشیشها را در عایدات و اراضی خود سهیم کردهاند.
#درس های تاریخ
✍ویل و آریل دورانت
ترجمه محسن خادم، نشر ققنوس، ۱۳۹۸.
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اینستاگرام: @utram99
جلسه دوم درسگفتار هرمنویتیک
تفکر هرمنویتیک جدید برخلاف هرمنویتیک سنتی سکولار است. در هرمنویتیک جدید بر خلاف هرمنویتیک سنتی به سوالاتی از قبیل اینکه فهمیدن چیست، چگونه بفهمیم و متعلق فهمیدن چیست به صورت سکولار پاسخ داده میشود نه با مرجعیت دینی.
واژه Verstehen(در آلمانی به معنی فهمیدن) در ابتدا در غرب یک واژه عارفانه بوده و کسانی مثل آگوستین و اکهارت آن را به کار میبردند. منظور از این واژه در آن زمان یک شناخت عقلانی بوده است. عقلانی نه به معنای عقلی که فیلسوفان از آن سخن میگویند، بلکه عقل در نزد آنان به معنای آن نور باطنی است که میخواهد سخن خدا را بفهمد؛ زیرا اساس مسیحیت آن است که خدا با انسان از طریق عیسی سخن گفت و وظیفه انسان فهم سخن خداوند است که از طریق عهد جدید به آنها گفته شده. واژه «عقل» در قرآن نیز به همین معنی است؛ یعنی آن نور و شناخت باطنی که در میان آباء کلیسا است، نه عقل استدلالی یا عقل خودبنیاد.
تفسیر کردن یک هنر و مفسر یک هنرمند است. واژهٔ Interpretation به معنای «تفسیرکردن هنرمندانهٔ روشمند» است. این که شما تفسیر یک مفسر را میپذیرید و تفسیر دیگری را نه، بدین معناست که شما تحت تأثیر هنرمندی آن شخص مفسر هستید.
مفسر باید یک تئوری فهمیدن داشته باشد که لازمهٔ فهمیدن اوست. اینکه چگونه معنا از یک نمود دریافت شود میشود تئوری فهمیدن، بدین صورت که انسان در هر برخورد با هر نمودی ابتدا یک تفسیری از آن دارد، سپس آن را فرموله میکند. حال برخی به تئوری فهمیدن خود آگاهی دارند و برخی آگاهی ندارند، اما برخی اصلاً تئوری ندارند و به این نکته توجه ندارند که تفسیر باید یک چارچوبی داشته باشد. از نظر هرمنویتیک مفسر باید دقیقاً بداند که چه میکند. نیاز به تفسیر هم زمانی پیدا میشود که یک نامفهومیت خود را نشان دهد. تا زمانی که همه چیز روشن و بدیهی است، نیازی هم به هرمنویتیک نیست. این بدان معنا نیست که ما زمانی که فکر میکنیم مطلبی را فهمیدهایم، دچار سادهانگاری شویم. یعنی با درک و یا توصیف دقیق یک پدیده و با تمییز دادن از دروغ، امر خیالی یا طرح یک امکان وقوعی و یا بیان شرط تحقق عملی یک پروژه، وظیفهی فهمیدن به پایان نمیرسد بلکه تازه آغاز میشود. دقیقتر بگوییم، اگر یک جمله را خوب بخوانیم، و بتوانیم آن را توصیف کنیم، و کامل همه چیز برای ما روشن شود، تازه موضوع و مدعایی برای ما درست شده است که باید آن را بفهمیم. مثلاً آنجا که ابنسینا میگوید ۴۰ بار مابعدالطبیعه ارسطو را خواندم اما نفهمیدم، بدین معنی است که معانی جملات، راست و دروغش، خیالی و غیرخیالی بودنش و... برای ابنسینا روشن شد، اما او این کتاب را نفهمید. آنچه که ابنسینا فهمید تنها فهم سمانتیکی کتاب ارسطو بود، نه فهم هرمنویتیکی آن. فهم سمانتیکی فهمی است که به علم دلالات مربوط میشود مانند علم صرف و نحو. اما فهم هرمنویتیکی زمانی روی کار میآید که فهم سمانتیکی انجام شده، اما برای ما نامفهومیت به صورت سوال یا سوالاتی از متن بوجود آید. معنای لغوی، نحوی و ادبی ممکن است «معلوم» باشد اما تا زمانی که «مفهوم» نشده، فهم هرمنویتیکی حاصل نمیشود.
میان «مدلّل کردن» و «فهمیدن» باید تفکیک قائل شد. این رواج در جامعه امروز که انسان همیشه باید به دنبال استدلال باشد، سبب این میشود که فکر کنیم همهٔ مطلب با دلیل آوردن به پایان میرسد. در حالیکه دو شناخت وجود دارد: ۱)مدلّل کردن که به دنبال علّت یک پدیده است. ۲) فهمیدن یا شناخت فهمی که به دنبال شفاف ساختن یک پدیده موجود برای یک معنا هستیم. یعنی بگوییم «معنی این پدیده اینست... .»
#درس_گفتار
#هرمنویتیک
#جلسه_دوم
#محمد_شبستری
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اینستاگرام: @utram99
تفکر هرمنویتیک جدید برخلاف هرمنویتیک سنتی سکولار است. در هرمنویتیک جدید بر خلاف هرمنویتیک سنتی به سوالاتی از قبیل اینکه فهمیدن چیست، چگونه بفهمیم و متعلق فهمیدن چیست به صورت سکولار پاسخ داده میشود نه با مرجعیت دینی.
واژه Verstehen(در آلمانی به معنی فهمیدن) در ابتدا در غرب یک واژه عارفانه بوده و کسانی مثل آگوستین و اکهارت آن را به کار میبردند. منظور از این واژه در آن زمان یک شناخت عقلانی بوده است. عقلانی نه به معنای عقلی که فیلسوفان از آن سخن میگویند، بلکه عقل در نزد آنان به معنای آن نور باطنی است که میخواهد سخن خدا را بفهمد؛ زیرا اساس مسیحیت آن است که خدا با انسان از طریق عیسی سخن گفت و وظیفه انسان فهم سخن خداوند است که از طریق عهد جدید به آنها گفته شده. واژه «عقل» در قرآن نیز به همین معنی است؛ یعنی آن نور و شناخت باطنی که در میان آباء کلیسا است، نه عقل استدلالی یا عقل خودبنیاد.
تفسیر کردن یک هنر و مفسر یک هنرمند است. واژهٔ Interpretation به معنای «تفسیرکردن هنرمندانهٔ روشمند» است. این که شما تفسیر یک مفسر را میپذیرید و تفسیر دیگری را نه، بدین معناست که شما تحت تأثیر هنرمندی آن شخص مفسر هستید.
مفسر باید یک تئوری فهمیدن داشته باشد که لازمهٔ فهمیدن اوست. اینکه چگونه معنا از یک نمود دریافت شود میشود تئوری فهمیدن، بدین صورت که انسان در هر برخورد با هر نمودی ابتدا یک تفسیری از آن دارد، سپس آن را فرموله میکند. حال برخی به تئوری فهمیدن خود آگاهی دارند و برخی آگاهی ندارند، اما برخی اصلاً تئوری ندارند و به این نکته توجه ندارند که تفسیر باید یک چارچوبی داشته باشد. از نظر هرمنویتیک مفسر باید دقیقاً بداند که چه میکند. نیاز به تفسیر هم زمانی پیدا میشود که یک نامفهومیت خود را نشان دهد. تا زمانی که همه چیز روشن و بدیهی است، نیازی هم به هرمنویتیک نیست. این بدان معنا نیست که ما زمانی که فکر میکنیم مطلبی را فهمیدهایم، دچار سادهانگاری شویم. یعنی با درک و یا توصیف دقیق یک پدیده و با تمییز دادن از دروغ، امر خیالی یا طرح یک امکان وقوعی و یا بیان شرط تحقق عملی یک پروژه، وظیفهی فهمیدن به پایان نمیرسد بلکه تازه آغاز میشود. دقیقتر بگوییم، اگر یک جمله را خوب بخوانیم، و بتوانیم آن را توصیف کنیم، و کامل همه چیز برای ما روشن شود، تازه موضوع و مدعایی برای ما درست شده است که باید آن را بفهمیم. مثلاً آنجا که ابنسینا میگوید ۴۰ بار مابعدالطبیعه ارسطو را خواندم اما نفهمیدم، بدین معنی است که معانی جملات، راست و دروغش، خیالی و غیرخیالی بودنش و... برای ابنسینا روشن شد، اما او این کتاب را نفهمید. آنچه که ابنسینا فهمید تنها فهم سمانتیکی کتاب ارسطو بود، نه فهم هرمنویتیکی آن. فهم سمانتیکی فهمی است که به علم دلالات مربوط میشود مانند علم صرف و نحو. اما فهم هرمنویتیکی زمانی روی کار میآید که فهم سمانتیکی انجام شده، اما برای ما نامفهومیت به صورت سوال یا سوالاتی از متن بوجود آید. معنای لغوی، نحوی و ادبی ممکن است «معلوم» باشد اما تا زمانی که «مفهوم» نشده، فهم هرمنویتیکی حاصل نمیشود.
میان «مدلّل کردن» و «فهمیدن» باید تفکیک قائل شد. این رواج در جامعه امروز که انسان همیشه باید به دنبال استدلال باشد، سبب این میشود که فکر کنیم همهٔ مطلب با دلیل آوردن به پایان میرسد. در حالیکه دو شناخت وجود دارد: ۱)مدلّل کردن که به دنبال علّت یک پدیده است. ۲) فهمیدن یا شناخت فهمی که به دنبال شفاف ساختن یک پدیده موجود برای یک معنا هستیم. یعنی بگوییم «معنی این پدیده اینست... .»
#درس_گفتار
#هرمنویتیک
#جلسه_دوم
#محمد_شبستری
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اینستاگرام: @utram99
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از منتالفلوس-با شیوع ویروس کرونا کتابهای الکترونیک بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفتهاند و بسیاری از دانشجوها ترجیح میدهند به جای خرید کتاب کاغذی به منابع آنلاین دسترسی پیدا کنند که البته این خود به معنای یک تغییر بزرگ در روند مطالعه کتاب خواهد بود. گرچه خرید کتابهای الکترونیکی تا حد زیادی موجب صرفهجویی در هزینهها میشود اما شاید خواندن منابع الکترونیک در طولانیمدت چندان به نفع دانشآموزان و دانشجوها نباشد.
طبق مطالعهای که درباره رفتارهای مطالعه آنلاین انجام شده، خوانندگان وقتی کتابهای کاغذی مطالعه میکنند راحتتر از کتابهای آنلاین میتوانند به اطلاعات مورد نظر خود دست پیدا کنند. در این مطالعه بیش از 90 درصد شرکتکنندگان گفتهاند که آنها در مطالعه آنلاین زمان زیادی را صرف دیدن صفحات مختلف میکنند و در واقع گشتوگذار در فضای مجازی موقع مطالعه آنلاین به خوانندگان اجازه نمیدهد تا یک حافظه بصری را برای کلمات خاص در متن ایجاد کنند؛ به این معنا که به یاد آوردن عبارتها و مفاهیم در خوانش الکترونیک و آنلاین به مراتبتر دشوارتر از مطالعه کتابهای کاغذی است. در مطالعه کتابها کاغذی خوانندگان وقت خود را به دیدن صفحات دیگر و جستجو معنای برخی عبارات در اینترنت در فضای مجازی هدر نمیدهند بنابراین وقت کافی برای تمرکز روی تفسیر متن را پیدا میکنند.
مطالعه آنلاین از مطالعه کتابهای چاپی حواس خواننده را بیشتر پرت میکند؛ زیرا جستجو در اینترنت و یا باز کردن یک صفحه دیگر برای جستجوی یک لغت حواس خواننده را از توجه به متن اصلی منحرف میکند. دانشآموزان همچنین برای فهم اطلاعات در کتابهای الکترونیک تقلای بیشتری از کتابهای کاغذی میکنند.
مطالعه دیگر همچنین آشکار کرد که افراد هنگام خواندن کتابهای کاغذی بهتر میتوانند از پس تفسیر متن برآیند. آنها کتابهای کاغذی را سریعتر میخوانند، بیشتر نیز یاد میگیرند و اطلاعات را به طرز موثرتری جذب میکنند.
از سوی دیگر مطالعه آنلاین میتواند باعث مشکلات متعددی در سلامتی افراد شود. پژوهشگران پی بردند که افردی که آنلاین کتاب میخوانند بیشتر دچار خستگی چشم میشوند و برای استراحت دادن به چشمهایشان سعی میکنند زمان مطالعه را کوتاهتر کنند. مطالعه آنلاین نیز میتواند با کمبود خواب در ارتباط باشد که در نهایت روی عملکرد تحصیلی دانشآموزان تاثیر منفی میگذارد. به این معنا که اجبار دانشآموزان در مدرسه و دانشگاه برای استفاده از منابع آنلاین از نظر آموزشی و تحصیلی میتواند بیشتر آسیبزا باشد.
تصمیم برخی مدارس و موسسات برای دیجیتالی کردن منابع ممکن است در بدو یک یک تصمیم هوشمندانه مالی تلقی شود اما این امر با گذشت زمان در نهایت به تضعیف سیستم آموزشی میانجامد.
#کتاب_الکترونیک
#کتاب_کاغذی
#اخبار_کتاب
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اینستاگرام: @utram99
طبق مطالعهای که درباره رفتارهای مطالعه آنلاین انجام شده، خوانندگان وقتی کتابهای کاغذی مطالعه میکنند راحتتر از کتابهای آنلاین میتوانند به اطلاعات مورد نظر خود دست پیدا کنند. در این مطالعه بیش از 90 درصد شرکتکنندگان گفتهاند که آنها در مطالعه آنلاین زمان زیادی را صرف دیدن صفحات مختلف میکنند و در واقع گشتوگذار در فضای مجازی موقع مطالعه آنلاین به خوانندگان اجازه نمیدهد تا یک حافظه بصری را برای کلمات خاص در متن ایجاد کنند؛ به این معنا که به یاد آوردن عبارتها و مفاهیم در خوانش الکترونیک و آنلاین به مراتبتر دشوارتر از مطالعه کتابهای کاغذی است. در مطالعه کتابها کاغذی خوانندگان وقت خود را به دیدن صفحات دیگر و جستجو معنای برخی عبارات در اینترنت در فضای مجازی هدر نمیدهند بنابراین وقت کافی برای تمرکز روی تفسیر متن را پیدا میکنند.
مطالعه آنلاین از مطالعه کتابهای چاپی حواس خواننده را بیشتر پرت میکند؛ زیرا جستجو در اینترنت و یا باز کردن یک صفحه دیگر برای جستجوی یک لغت حواس خواننده را از توجه به متن اصلی منحرف میکند. دانشآموزان همچنین برای فهم اطلاعات در کتابهای الکترونیک تقلای بیشتری از کتابهای کاغذی میکنند.
مطالعه دیگر همچنین آشکار کرد که افراد هنگام خواندن کتابهای کاغذی بهتر میتوانند از پس تفسیر متن برآیند. آنها کتابهای کاغذی را سریعتر میخوانند، بیشتر نیز یاد میگیرند و اطلاعات را به طرز موثرتری جذب میکنند.
از سوی دیگر مطالعه آنلاین میتواند باعث مشکلات متعددی در سلامتی افراد شود. پژوهشگران پی بردند که افردی که آنلاین کتاب میخوانند بیشتر دچار خستگی چشم میشوند و برای استراحت دادن به چشمهایشان سعی میکنند زمان مطالعه را کوتاهتر کنند. مطالعه آنلاین نیز میتواند با کمبود خواب در ارتباط باشد که در نهایت روی عملکرد تحصیلی دانشآموزان تاثیر منفی میگذارد. به این معنا که اجبار دانشآموزان در مدرسه و دانشگاه برای استفاده از منابع آنلاین از نظر آموزشی و تحصیلی میتواند بیشتر آسیبزا باشد.
تصمیم برخی مدارس و موسسات برای دیجیتالی کردن منابع ممکن است در بدو یک یک تصمیم هوشمندانه مالی تلقی شود اما این امر با گذشت زمان در نهایت به تضعیف سیستم آموزشی میانجامد.
#کتاب_الکترونیک
#کتاب_کاغذی
#اخبار_کتاب
🖋تلگرام: @ram_ut
📌اینستاگرام: @utram99
کدام یک از موارد زیر اولویت شما برای یادگیری است؟
Anonymous Poll
23%
منبع شناسی(چگونگی تشخیص منابع معتبر و استفاده از آن ها)
19%
روش شناسی(شناخت انواع روشها برای تحقیق و پژوهش های علمی)
20%
چگونگی نگارش یک مقاله علمی
6%
روش مطالعات
32%
خواندن تخصصی و شنیدن تخصصی(به عنوان یک دانشجوی ادیان و عرفان چگونه باید یک متن مقدس را بخوانیم؟)
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه تهران pinned «کدام یک از موارد زیر اولویت شما برای یادگیری است؟»
انجمن علمی ادیان و عرفان دانشگاه تهران
کدام یک از موارد زیر اولویت شما برای یادگیری است؟
دوستان نظرات و پینشهادات خودتون رو در این باره بفرمایید.
📌نقدی بر فضای حاکم بر دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران
🔸در منتهي رخوت و در منتهاي جهل
دارند اين گمان که به دانش رسيده اند
♦️بسیاری از از سال اول با ورود به دانشگاه تهران و مشاهده وضعیت واقعی دانشگاه دچار افسردگی می شوند؛ شدت این امر برای من که رشته ادیان و عرفان تطبیقی را انتخاب کرده بودم دوچندان است؛ چرا که دانشکده الهیات و معارف اسلامی علاوه بر حمل نام وسوسه کننده دانشگاه تهران، عنوان عظیم الهیات ومعارف اسلامی را به دوش می کشد.
♦️عنوان نخست، عابران دانشگاهی (یا همان شیفتگان مدرک با نشان دانشگاه تهران) را جذب می کند وعنوان دوم،بنیاد گرایان مذهبی را؛ دسته ی اخیر در بهترین حالت تنها هدفشان اثبات آکادمیک دین است نه مطالعه آکادمیک دین؛ هدفی که باید در حوزه های علمیه به دنبال آن بود.
♦️اگر از دانشجویان درباره علت رخوت حاکم بر دانشکده بپرسند، احتمالاً پاسخ آنها عدم التزام اساتید به اخلاق حرفه ای، کاهلی انجمن های علمی، غنی نبودن کتابخانه، حاکم بودن فضای دگم مذهبی، بی انگیزه بودن دانشجویان، نبود روش صحیح تحلیل و پژوهش و ورود افراد ناآشنا به علوم انسانی در مقطع کارشناسی ارشد خواهد بود.
♦️منکر تاثیر این عوامل نیستم اما نداشتن "دغدغه اجتماعی" اصلی ترین ضعف دانشکده الهیات است. در واقع چنین فضایی موجب فراهم شدن بستری برای عوامل بالا شده است.
♦️استاد دانشگاهی که دغدغه اجتماعی ندارد؛ ضبط صوتی است که هر ترم مطالبی را تکرار می کند که نه خود می داند چه سودی دارد و نه موجب انگیزش در دانشجویان می شود. در این وضعیت دانشجویان فعال و دغدغه مند دچار حس بیهودگی می شوند چون به آنها القا می شود رشته تحصیلی آنها ارتباطی با جامعه و مشکلات آن ندارد. نتیجه چنین وضعیتی کاهش سطح مطالبات دانشجویان از دانشکده و اساتید است.
♦️نگاهی به عنوان های ترجمه ها، مقالات و پایان نامه های ارشد و دکتری دلیلی بر این مدعاست. حتی اگر در این رساله ها به دغدغههای اجتماعی هم پرداخته شود، آنها دغدغه های اصلی جامعه نیستند.
♦️متاسفانه تصور جامعه این است که تنها رشته های مهندسی، اقتصاد، جامعه شناسی و ... مفیدند و رشته هایی مانند فلسفه، تاریخ، دین پژوهی تطبیقی و ... را افرادی سرخوش و شکم سیرانتخاب می کنند.
♦️در غرب رشته های دانشگاهی متناسب با مشکلات و دغدغه های اجتماعی شکل می گیرند و بر جامعه تاثیر گذار هستند. به عنوان نمونه میرچا #الیاده (۱۹۰۷ - ۱۹۸۶)، متخصص رومانیایی در حوزه های دین پژوهی تطبیقی، اسطوره شناسی، هند پژوهی و شمنیزم، آثار خود را معطوف به مشکلات روانی (اضطراب، افسردگی و پوچگرایی و...) انسانِ مدرن کرد.
♦️او برای حل این بحران به مطالعه اساطیر جهان، مکاتب هند و حتی شمنیزم روی آورد. از نظر الیاده وضعیت بشر معاصر معلول نادیده گرفتن زمان قدسی و فروکاست زمان به تاریخ است. بر این اساس انسان بدوی و اعصار گذشته به دلیل باور داشتن به اساطیر و زمان قدسی با مشکلات روانی روبرو نبود.(1)
♦️"مسئله" در پژوهش های الیاده در درجه نخست قرار داشت؛ یعنی او از طریق تطبیق راه هایی که دو پارادایم برای حل یک مسئله ارائه می دهند؛ در نهایت سعی در حل مسئله داشت، نه شناخت پارادایم ها(مسئله درجه ی دوم).
🔷برای رسیدن به وضع مطلوب چه باید کرد؟
🔹در نخستین گام دانشجویان علاوه بر تسلط بر زبان های خارجی، روش های تحلیل، پژوهش و نقد آکادمیک باید بتوانند درباره مسائل روز جامعه متناسب با فهم توده مردم بنویسند.( نک: یادداشت پدیدارهای فرهنگی باب روز و تاریخ ادیان از میرچا الیاده)
🔹دانشجویان رشته ی دین پژوهی تطبیقی، فلسفه، تاریخ و ... باید باور کنند که می توانند مانند دانشجویان اقتصاد و مهندسی برای جامعه اثر بخش باشند. البته باید یادآوری کرد که هر کدام از این رشته ها در نوع اثر بخشی متفاوت هستند و نباید انتظار داشت رشته های فلسفه، تاریخ و مطالعات دین پژوهی تاثیری مانند رشته اقتصاد یا مهندسی داشته باشند.
🔹در گام بعد، دانشجویان علاوه بر رشته تخصصی خود باید نسبت به مبانی علوم انسانی (بخوانید علوم فرهنگی) آگاه باشند؛ به عبارت دیگر بستر رشد علوم انسانی (فرهنگ غرب) و مسائل مربوط به آن را در نظر بگیرند. رشته ای مانند دین پژوهی در غرب مبتنی بر پارادایم ها، پیش فرض ها (اصول موضوعه) و مسائل اجتماعی تمدن غرب شکل گرفته است و نداشتن تصور صحیح از مسئله و اِعمال این نظریات بدون در نظر گرفتن زیر ساخت های آن باعث وعقیم بودن راه حل ها می شود.
🔹درگام سوم، یک دانشجوی مسلمان ایرانی باید شناختی عمیقی از "فرهنگ" چند هزار ساله خود داشته باشد. دینی بودن تاریخ ایرانیان یک واقعیت انکار ناپذیر است.
🔸در منتهي رخوت و در منتهاي جهل
دارند اين گمان که به دانش رسيده اند
♦️بسیاری از از سال اول با ورود به دانشگاه تهران و مشاهده وضعیت واقعی دانشگاه دچار افسردگی می شوند؛ شدت این امر برای من که رشته ادیان و عرفان تطبیقی را انتخاب کرده بودم دوچندان است؛ چرا که دانشکده الهیات و معارف اسلامی علاوه بر حمل نام وسوسه کننده دانشگاه تهران، عنوان عظیم الهیات ومعارف اسلامی را به دوش می کشد.
♦️عنوان نخست، عابران دانشگاهی (یا همان شیفتگان مدرک با نشان دانشگاه تهران) را جذب می کند وعنوان دوم،بنیاد گرایان مذهبی را؛ دسته ی اخیر در بهترین حالت تنها هدفشان اثبات آکادمیک دین است نه مطالعه آکادمیک دین؛ هدفی که باید در حوزه های علمیه به دنبال آن بود.
♦️اگر از دانشجویان درباره علت رخوت حاکم بر دانشکده بپرسند، احتمالاً پاسخ آنها عدم التزام اساتید به اخلاق حرفه ای، کاهلی انجمن های علمی، غنی نبودن کتابخانه، حاکم بودن فضای دگم مذهبی، بی انگیزه بودن دانشجویان، نبود روش صحیح تحلیل و پژوهش و ورود افراد ناآشنا به علوم انسانی در مقطع کارشناسی ارشد خواهد بود.
♦️منکر تاثیر این عوامل نیستم اما نداشتن "دغدغه اجتماعی" اصلی ترین ضعف دانشکده الهیات است. در واقع چنین فضایی موجب فراهم شدن بستری برای عوامل بالا شده است.
♦️استاد دانشگاهی که دغدغه اجتماعی ندارد؛ ضبط صوتی است که هر ترم مطالبی را تکرار می کند که نه خود می داند چه سودی دارد و نه موجب انگیزش در دانشجویان می شود. در این وضعیت دانشجویان فعال و دغدغه مند دچار حس بیهودگی می شوند چون به آنها القا می شود رشته تحصیلی آنها ارتباطی با جامعه و مشکلات آن ندارد. نتیجه چنین وضعیتی کاهش سطح مطالبات دانشجویان از دانشکده و اساتید است.
♦️نگاهی به عنوان های ترجمه ها، مقالات و پایان نامه های ارشد و دکتری دلیلی بر این مدعاست. حتی اگر در این رساله ها به دغدغههای اجتماعی هم پرداخته شود، آنها دغدغه های اصلی جامعه نیستند.
♦️متاسفانه تصور جامعه این است که تنها رشته های مهندسی، اقتصاد، جامعه شناسی و ... مفیدند و رشته هایی مانند فلسفه، تاریخ، دین پژوهی تطبیقی و ... را افرادی سرخوش و شکم سیرانتخاب می کنند.
♦️در غرب رشته های دانشگاهی متناسب با مشکلات و دغدغه های اجتماعی شکل می گیرند و بر جامعه تاثیر گذار هستند. به عنوان نمونه میرچا #الیاده (۱۹۰۷ - ۱۹۸۶)، متخصص رومانیایی در حوزه های دین پژوهی تطبیقی، اسطوره شناسی، هند پژوهی و شمنیزم، آثار خود را معطوف به مشکلات روانی (اضطراب، افسردگی و پوچگرایی و...) انسانِ مدرن کرد.
♦️او برای حل این بحران به مطالعه اساطیر جهان، مکاتب هند و حتی شمنیزم روی آورد. از نظر الیاده وضعیت بشر معاصر معلول نادیده گرفتن زمان قدسی و فروکاست زمان به تاریخ است. بر این اساس انسان بدوی و اعصار گذشته به دلیل باور داشتن به اساطیر و زمان قدسی با مشکلات روانی روبرو نبود.(1)
♦️"مسئله" در پژوهش های الیاده در درجه نخست قرار داشت؛ یعنی او از طریق تطبیق راه هایی که دو پارادایم برای حل یک مسئله ارائه می دهند؛ در نهایت سعی در حل مسئله داشت، نه شناخت پارادایم ها(مسئله درجه ی دوم).
🔷برای رسیدن به وضع مطلوب چه باید کرد؟
🔹در نخستین گام دانشجویان علاوه بر تسلط بر زبان های خارجی، روش های تحلیل، پژوهش و نقد آکادمیک باید بتوانند درباره مسائل روز جامعه متناسب با فهم توده مردم بنویسند.( نک: یادداشت پدیدارهای فرهنگی باب روز و تاریخ ادیان از میرچا الیاده)
🔹دانشجویان رشته ی دین پژوهی تطبیقی، فلسفه، تاریخ و ... باید باور کنند که می توانند مانند دانشجویان اقتصاد و مهندسی برای جامعه اثر بخش باشند. البته باید یادآوری کرد که هر کدام از این رشته ها در نوع اثر بخشی متفاوت هستند و نباید انتظار داشت رشته های فلسفه، تاریخ و مطالعات دین پژوهی تاثیری مانند رشته اقتصاد یا مهندسی داشته باشند.
🔹در گام بعد، دانشجویان علاوه بر رشته تخصصی خود باید نسبت به مبانی علوم انسانی (بخوانید علوم فرهنگی) آگاه باشند؛ به عبارت دیگر بستر رشد علوم انسانی (فرهنگ غرب) و مسائل مربوط به آن را در نظر بگیرند. رشته ای مانند دین پژوهی در غرب مبتنی بر پارادایم ها، پیش فرض ها (اصول موضوعه) و مسائل اجتماعی تمدن غرب شکل گرفته است و نداشتن تصور صحیح از مسئله و اِعمال این نظریات بدون در نظر گرفتن زیر ساخت های آن باعث وعقیم بودن راه حل ها می شود.
🔹درگام سوم، یک دانشجوی مسلمان ایرانی باید شناختی عمیقی از "فرهنگ" چند هزار ساله خود داشته باشد. دینی بودن تاریخ ایرانیان یک واقعیت انکار ناپذیر است.