دل باخته
881 subscribers
2.83K photos
3.25K videos
22 files
545 links
این کانال در راستای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و پیشبرد اهداف و آرمان های والای انقلاب اسلامی و پاسداری از حریم ولایت و رهبری فعالیت می کند.
بسیجی دل باخته حق و اهل ولایت است .

از وبلاگ دل باخته دیدن فرمائید
🅱 Pcdr.parsiblog.com
Download Telegram
🔵 به یاد دلاورمردانی که به آب سرد و خروشان اروند زدند تا ما در امنیت و آرامش روزگار سپری کنیم.

🌸 برای شادی روحشان صلواتی ذکر فرمایید.

کانال#دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
🚀 #سیلی_سپاه

🔴 کلوخ انداز را پاسخ سنگ است

🌸 بچه ها مچکریم...

کانال #دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
🌺 سیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبونَ

🔵 واکنش حیدری و زیبای صفحه رسمی اینستاگرام #سردار_قاسم_سلیمانی به حملات موشکی سپاه به مواضع #داعش

🌸 پاسداران وطن #متشکریم

🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎦 گزارش کامل از شليک موشک‌های سپاه به مقر تروريست‌ها در #ديرالزور سوريه

🚀فرمانده هوا فضای سپاه :
تصاویر برخورد موشک ها به اهداف را با پهپادها دریافت کردیم.

#دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚀🚀🚀🚀🚀🚀🚀

نشنیدی تو مگر از سر پنجه ایرانیها
تازه جنگی که نکردند سلیمانی‌ها

🔴 #سیلی_سپاه 🚀🚀

کانال #دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
🔴 #ما_آماده_ایم

🚀 #ذوالفقار پیشرفته ترین و دقیق ترین موشک ساخت ایران

🔴 #سیلی_سپاه

کانال #دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
🔴 رهبر معظم انقلاب:
اگر همه ما عاشورايى باشيم، حركت دنيا به سمت صلاح،سريع و زمينه ظهور ولى مطلقِ حق، فراهم خواهد شد.
۱۳۷۴/۰۳/۰۳
🌺 #لبیک_یا_حسین

#دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
از راست: غواص جانباز مهدی نظری ، جانباز دلاور حاج نجم الدین تقیلو ، غواص شهید یوسف قربانی
#غواصان_خط_شکن #گردان_حضرت_علی_اصغر (ع) #استان_زنجان در #عملیات_والفجر_هشت (بهمن ماه ۱۳۶۴ )
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
https://pcdr.parsiblog.com/Files/7c595ed3eb89b4c5cc1a5d31e495319b.jpg

🔵 #اشنوکر :

🔴 #خاطره ای کوتاه و زیبا از سردار بسیجی
#غواص_شهید_ابوالفضل_خدامرادی :

💠 پیش از عملیات #کربلای_4 بود. ما داشتیم در موقعیت شهید اجاقلو، کنار رود کارون، دورة مقدماتی غواصی را می گذراندیم. جمع بسیار صمیمی و با صفائی بود. آزمایش تنفس یکی از تمرینهایی بود که افراد باید می گذراندند. آنها به شکل درازکش، خوابیده و سر خود را در زیر آب می کردند. تنفس بوسیلة " اشنوگر " (نی غواصی ) صورت می گرفت و بیشتر اوقات همین نیها اسباب شوخی و تفریح بچه ها را فراهم می کرد.

در یکی از روزها که بچه ها مشغول آزمایش تنفس بودند، شهید ابوالفضل خدامرادی ـ فرمانده گروهان 3 غواصی از گردان ولی عصر (عج) زنجان ـ شوخ طبعیش گل کرد. من و چند نفر دیگر از برادران را نزد خود خواند و گفت: "بیایید کنار نی ها، ببینید که در زیر آب چه خبر است! " خیلی جالب و شنیدنی بود، هر کدام از بچه ها در زیر آب چیزی می گفت و می خواند؛ یکی ذکر یا زهرا (س) را زمزمه می کرد، دیگری سرود می خواند سومی برای خودش آواز می خواند و ما هم کلی می خندیدیم. یادش بخیر..

شهید خدامرادی گفت: " حالا خوب تماشا کنید. او دست خود را روی روزنة بعضی از نیها می گذاشت. غواصی که سرش در آب بود، بر اثر کمبود اکسیژن دست و پا میزد. گاهی هم در داخل بعضی از نی ها آب می ریخت و کسی که زیر آب بود، مقداری آب نوش جان می کرد و دست و پایی هم می زد و ما می خندیدیم. واقعاً یادش بخیر. لحظه های بسیار شیرین و ماندگاری بود. و خدا رحمت کند شهید خدامرادی را که یکی از فرماندهان خوب و ورزیده و شجاع گردان بود.

🥀 #یادش_گرامی

🔴 سردار بسیجی #غواص_شهید_ابوالفضل_خدامرادی
🌼 فرمانده سلحشور گروهان سوم غواصی از #گردان_ولیعصر (عج) #استان_زنجان درعملیات های عاشورایی #کربلای_چهار_و_پنج

🌸 نام پدر: حبیب اله
🌸 تاریخ تولد: 1342
🌸 محل تولد: زنجان

🌹 #شهادت : 19/10/65 شب جمعه
🌹 #عملیات_کربلای_پنج #شلمچه
🌹 منطقه #پاسگاه_کوت_سواری


کانال #دل_باخته
🇮🇷 https://telegram.me/pcdrab
https://s9.picofile.com/file/8293748068/IMG_20170502_110937.jpg

📚 #زندگینامه داستانی
🌺 #شهید_یدالله_ندرلو
📗 #جرعه_ی_آخر
📝 نویسنده: #مسعود_بابازاده

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

💠 #قسمت_50

یداله جانمازش را جمع کرد و گفت: دایی اوغلی! ببین چی میگم. امروز بریم میدون راه آهن. حالا که انقلاب شده، میخوام فریدون رو ببینم.
شیراله سفره را پهن کرد و گفت: همونی که دو، سه سال پیش میخواستی با خودش و نوچه هاش دعوا کنی؟
یداله گوشه ی بربری را کند و دردهانش گذاشت و جواب داد: آره. دوس دارم ببینمش.
شیراله لیوان چای را جلوی عمّه اوغلی گذاشت و گفت: پس صبحونه ات رو بخور که زود بریم. وقتی تهرون میای ما رو از کاروکاسبی میندازی؛ اما چه کنم که از خودت و مرامت خوشم میاد.
- میگن فریدون توی پارک روبه روی راه آهن واسه خودش میپلکه.
- آره. من بعضی وقتا صبحونه رو توی قهوه خونه ی ذبیح میخورم و می بینمش. کاش دعوا معوا پیش نیاد!
یداله پنیر را لای بربری گذاشت و گفت: اگه فریدون و نوچه هاش حشیش و اینجور چیزها تعارف کردن، دعوا راه میندازم؛ اما اگه تعارف نکردن، یه کم می شینیم و خوش وبش میکنیم.
فریدون مثل زمانی که یداله او را دیده بود، لباس مانتوگُل خارجی به تن داشت و کنار یکی از درختهای پارک نشسته بود. بعضی از نوچه هایش، با لباسهای پاره پوره کنار جوی در حال چُرت زدن بودند. شیراله روی صندلی آهنی پارک نشست و نزدیک نرفت. یداله با فریدون دست داد و از حال وروز هم پرسیدند.
فریدون چُمباتمه زد و دستهایش را زیر چانه اش گذاشت و گفت: اون وقت که توی قهوه خونه همدیگه رو دیدیم موقع برو بروی من بود. حالا مُردم؛ اما نَفش میکشم.
یداله پرسید: چرا الان توی این وضع می بینمت؟
فریدون آب دماغش را بالا کشید و جواب داد: پدر دوست بد بشوژه. اولش به من گفتن اگه یه کم از این گرد بکشی نشئه میشی و مشکلات دنیا رو فراموش میکنی. با یه بار و دوبار کسی معتاد نمیشه.
یدی پرسید: وقتی تو میخواستی رو دست من بلند بشی سرحال بودی. پیراهن و شلوار لی مانتوگُل پوشیده بودی.
فرفری پلک هایش را باز کرد و گفت: آره؛ اما حالا ژعیف و بی پول شدم. ژندگی و داروندارم دود شد و رفت هوا.
یداله لبخندی زد و پرسید: فری! الان هم که ژیگولی!
فریدون جواب داد: داداش! ژاهرِ من ژیگوله. از باطنم خبر نداری. توی وجودم آتیش روشنه و ژبونه میکشه.
یکی از نوچه های قدیمی فریدون، تلوتلوخوران، خودش را به او رساند و گفت: فری! یه چیژ به یارو برسون. تو بمیری داره تَلف میشه.
فرفری از کنار درخت نصفه ی کیکی را برداشت و به دهان خودش نزدیک کرد و جواب داد: گور پدرش. من خودم به ژور پیدا میکنم؛ حالا خرژ اون رو هم بِدم؟ برو گُم شو!

🔵 #ادامه_دارد...

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

کانال #دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
🌺 #حضرت_امام_خمینی_ره :
سپاه پاسداران در پاسداری از انقلاب و هدف های آن رکنی رکین بوده و هست .

🌸 #پاسداران حافظان امنیت و آرامش ایران زمین

کانال #دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🇮🇷 توان #موشکی ایران به روایت مرکز CSIS

🔴 بسیار غرور آفرین و زیبا 💪👏

#سیلی_سپاه

کانال #دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎦 فیلم کامل شلیک موشک‌های سپاه به مقر فرماندهی داعش به همراه فیلم پهباد ها در هنگام اصابت موشک ها در سوریه

🛑 جزئیات عملیات از زبان فرمانده دلاور هوافضای سپاه

کانال #دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎦 نماهنگ سه زبانه #مدافعان_حرم
با نوای #حاج_میثم_مطیعی و #حاج_مهدی_رسولی و با شعری از رضا یزدانی،احمد الحجیری و استاد کلامی زنجانی

🌺 بسیار عالی و دیدنی

کانال #دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
🌺 سفره های آسمانی
پاییز ۱۳۶۵ ، غواصان خط شکن عملیات های #کربلای_۴_۵
#گردان_حضرت_ولیعصر_استان_زنجان

🌸 #یاد_و_نامشان_جاوید_گرامی

کانال #دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
https://s8.picofile.com/file/8293218768/IMG_20170426_195608.jpg

🔵 #خاطره_ای کوتاه از #غواص_شهید_رضا_مهدی_رضایی

💠 #عمليات_كربلاي_۴ بود . شهيد رضا مهدي رضايي ، يكي از دسته هاي غواص گردان حضرت ولی عصر (عج) استان زنجان را فرماندهي مي كرد آنها بايد با طي مسافتي به طول 8  الي 10 كيلومتر ، خود را به بخشي از منطقه ابوالخصيب مي رساندند . هنوز چند كيلومتري از ساحل دور نشده بودند كه آتش پر حجم دشمن باريدن گرفته و عراقي ها با آگاهي از زمان دقيق حمله و محورهاي عملياتي ، نيروهاي عمل كننده را شديدا زير آتش گرفتند . اما بچه ها علي رغم شدت آتش به حركت خود ادامه مي دهند ، خط شکن عملیات بودند وباید بدون هيچ شک و درنگ و ترديدي ،از عرض اروند رود مي گذشتند . مسير حرکت دسته شهيد مهدي رضايي از اهمیت بالایی برخوردار بود و برای همین هم از همه جا بيشتر زير آتش عراقهابود . تيرهاي دوشكا ، تيربار ، كلاش و گلوله هاب خمپاره و آر پی جی ، مثل نقل و نبات مي باريد و نيروهاي شهيد مهدي رضايي يكي بعداز دیگری زخم برداشته و مظلومانه و در سوکت شهید شده و پیکر پاکشون روی آب شناور میشد، کم کم به خطوط عراقیها می‌رسیدند اما از کل دسته فقط شهيد مهدي رضايي سالم مانده . دستور عقب نشینی سریع و لغو عملیات میرسد، اما شهید مهدی رضایی نمی‌تواند جنازه همرزمان شو رها کنه و یکی یکی پیکر غواصان شهيد رو از مقابل سنگرهای عراقی دور کرده و با خود به عقب می آورد.

💠 جنازه اکثریت بچه های غواص عملیات کربلایی چهار در منطقه جا ماند و مفقود شد ، اما پیکرهای پاکی که توسط شهید مهدی رضایی عقب کشیده شده بود بعدا در زنجان تشييع و به خاک سپرده شدند .

🌸 #یاد_و_نامش_جاوید_گرامی

🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

#غواص_شهید_رضا_مهدی_رضایی
شیرمرد زنجانی ، از رزمندگان دلاور و حماسه ساز گردان‌های خط شکن استان زنجان در طول دفاع مقدس و فرماندهان غواص عملیات های والفجر ۸ ، کربلایی ۴ و ۵ ، شهادت : اسفندماه ۶۶ ، عملیات والفجر ۱۰ ، منطقه کردستان عراق ( حلبچه )

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

کانال #دل_باخته
🇮🇷 https://telegram.me/pcdrab
🇮🇷 #سردار_شهید_محمدناصر_اشتری فرمانده دلاور تیپ دوم لشگر ۳۱ عاشورا

🌸 شهادت : اسفند ماه ۱۳۶۳ ، عملیات عاشورایی #بدر شرق دجله عراق

🌺 #یاد_و_نامش_جاوید_گرامی

#دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
https://s9.picofile.com/file/8293748068/IMG_20170502_110937.jpg

📚 #زندگینامه داستانی
🌺 #شهید_یدالله_ندرلو
📙 #جرعه_ی_آخر
📝 نویسنده: #مسعود_بابازاده

🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼

💠 #قسمت_51

مرد دیگری قوطی حلبی اسفند را گوشه ی جدول پارک گذاشت و گفت: آخه خودت ما رو به این روژ انداختی.
فریدون چرتی زد و با حالت خواب آلودگی جواب داد: گور پدرتون. می خواشتین با من اَیاق نشین.
یداله پرسید: فری! اینا همونایی نبودن که چند سال پیش، توی قهوه خونه واسه من شاخ و شونه میکشیدن؟
یک نفر دیگر خودش را به فریدون رساند و دهانش را به گوش او نزدیک کرد. فرفری پرسید: کو؟ ... کجا مُرده؟ اون الان همین دور و برا بود!
دوست اولی گفت: من که بهت گفتم. داشت جون میداد. آخه این چه ژور ژندگیه که ما داریم.
مرد قوطی به دست گفت: افتاده توی ژوب. کشی رغبت نمیکنه اژ ... توی لَژن ... درش بیاره.
یداله از کنار درخت بلند شد و آنطرف خیابان رفت. مرد مثل چوب، خشک شده بود. بدنش توی لَجنِ جوی افتاده بود و مردم برایش پول خُرد یک ریالی و دوریالی می انداختند. یداله دو، سه تا سکه ی پنج ریالی و ده ریالی به طرفش انداخت و برگشت.
فریدون پلک هایش را باز کرد و پرسید: یدی! راش می گن مُرده؟
یداله جواب داد: آره؛ اما مردن داریم تا مردن! بدجوری مُرده. کسی رغبت نمیکنه بِهش نگاه کنه.
فریدون سرش را لای زانوهایش برد و دوباره چُرت زد. یداله، فرفری را بیدار کرد و گفت: باور نمیکنم تو همونی بودی که اونقدر کَبکَبه و دَبدَبه داشتی! پنجاه، شصت نفر نوچه داشتی و خَرِت توی راه آهن، راه میرفت و حُکمت روون بود!
فریدون با آستین پیراهن آب دور دهنش را پاک کرد و گفت: آدم وقتی قوی شد، نباید گولِ ژورِ باژوش رو بخوره و به کشی ژور بگه. باید شش دونگ حواشش جمع باشه. اژ جَرگه ی دوست های ناباب، الفرار، الفرار ... .
یداله به فکر فرو رفت. فریدون دوباره چُرت زد و روی چمن ها افتاد.
یداله دور و بَرش را نگاه کرد و آهی کشید. کنار فری نشست و گفت: باقی حرفت رو بگو. من دارم میرم.
فریدون چشمهایش را نیمه باز کرد و گفت: یا به ژور گرفتارش میکنن، یا با کَلَک.
شیراله از روی صندلی بلند شد و داد زد: عمّه اوغلی! من دیگه کِشش ندارم. بیا بریم.
یداله از فریدون جدا شد و پیش شیراله آمد. آنها دختر، پسر، زن و مردهایی را میدیدند که کنار درختها و گوشه ی دیوارها خم شده بودند و چُرت میزدند.
یداله پرسید: شیراله! به چی فکر میکنی؟
شیراله جواب داد: این پارک نمایشگاه اوناییه که بعضی هاشون قوی تر و خوش تیپ تر از ما بودن. نبایس مغرور شد.
یداله دستش را روی شقیقه اش گذاشت و گفت: دیگه حالم گرفته شد. اینجا لَجن زاره! از همینجا برمیگردم زنجان.
فریدون لنگان لنگان، خودش را از پشت سر به آنها رساند و داد زد: یدی! من تو رو یه جوونمرد دیدم. مواژب خودت باش.

🔵 #ادامه_دارد...

🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼

کانال #دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎦 #نماهنگ حماسی
🔴 ما گفته بودیم دوران بزن و در رو نیست..

🎙با نوای دلنشین: حاج #میثم_مطیعی

#ما_به_آنها_سیلی_خواهیم_زد
#حادثه_تروریستی_تهران
#سیلی_سپاه

کانال #دل_باخته
🇮🇷 t.iss.one/pcdrab