مثنوی مادی
1.56K subscribers
4 photos
26 links
Download Telegram
وَ دَسیسهِ خَلق را پایان نیست.
@masnaviX
مُحمَد ۳۴ سال است که در اسارت تحتِ شکنجه است.
او که ۴ سال اسیرِ جنگِ عراق بود، ۳۰ سال است
که شب ها با تکرارِ شکنجه‌های اسارت از خواب می‌پرد و روزها آشفتهِ خوابِ دیشب است.
@masnaviX
لعیا ۳۴ سال است که در اسارتِ گذشته‌اش است.
همسرِ مُحمَد پس از ۳ سال اشک و آهِ بی‌خبری از اسارت، به اصرار اطرافیان، شهادتِ شوهرش را پذیرفت و پس از مدتی به عقدِ برادر شوهرش رضا درآمد که فرزندانِ محمد زیر دستِ غریبه بزرگ نشوند.
مُحمَد که برگشت، رضا برای همیشه رفت.
خبرِ شهادتش که رَسید گفتند داوطلبِ میدانِ مین شده بود.
@masnaviX
وَ چَشم‌ها، دَهان‌هایی مَمهور و خَموش.
@masnaviX
وَ بَردهِ «برَند» را اُمّیدِ رَهایی نیست.
@masnaviX
«نَـــــــــــــــــــــه غُلام؟»
خشایار مستوفی گفت و یک کشور ارضا شد.
آن روزها همه‌چیز ساده‌تر بود.
@masnaviX
بزرگ‌ترین دَستاوردِ ملموسِ گریه، پوشَکِ نو است.
@masnaviX
اِغواگری، تاثیرِ خَطِ نِگاه است، نه خَطِ چِشم.
@masnaviX
خِلقَت گاهی «باگ» دارد و این واقعیَّت بسیار تَلخ است.
@masnaviX
+ : میدی؟
× : نه/آره.

(یک مکالمهِ حقیقی اما غیرواقعی، بدونِ تعارف، دروغ، نقاب، بازیگری، اتلافِ زمان و انرژی که البته مطلقاً استفاده نمی‌شود.)
@masnaviX
جایِ سوختگی‌ها خوب می‌شود، جایِ رفتن‌ها نه.
@masnaviX
👍2
رَفتن به وقتِ رَفتن، تَرَحُّمی است که بی‌رَحمی قَلَمداد می‌شود.
@masnaviX
در چَشمانَش نگاه کرد و دروغ گفت، فهمید فهمید دروغ گفت و دروغ گفت.
@masnaviX
جنگِ «اسنپ» و «تپسی» را راننده باخت.
@masnaviX
خودَش می‌دانست عَقیم است، زنش نه.
وَ خداوند دختری به آن‌ها عطا کرد.
@masnaviX
مثنوی مادی
محمود امروز هم 50 هزار تومان دستمزد گرفت، معادل 5 دلار. @masnaviX
محمود امروز پَکَر است تا حدودی هم هَنگ، درحالی که نمی‌داند «هَنگ کردن» چیست.
او که رفته بود گوشتِ چرخ‌کرده بخرد، با مرغِ مُنجمد برگشت.
@masnaviX
غروبِ جمعهِ فاحشه، ظُهرِ شنبه است.
@masnaviX
اِسپرمِ بازنده، نُطفه شد.
@masnaviX
مثنوی مادی
وَ انسان شَیطان را آفرید. @masnaviX
وَ پَلَشتی‌هایش را به نام شَیطان سَنَد زد.
@masnaviX
به‌دنبالِ اولین تلاش، معمولا اولین شکست می‌آید و پس از اولین شکست معمولا شکستِ آخر:
دست کشیدن از تلاش/هدف.
@masnaviX