این قطعه را حتما ببینید نشان می دهد که چطور گزارشگر صداوسیما یا در اصل خود صداوسیما سعی دارد تصویری یک بعدی، بی هویت و روبوتیک از مردمِ ما حتی مذهبیون نشان بدهد. توده ای بی شکل که گوسفندوار، نادیده و ناشنیده فقط یک حرف، حرف مورد تأیید گردانندگان تلویزیون را تکرار می کنند، در حالی که چنین نیست! گوشی همراهی که تصاویر پشت صحنه مصاحبه را گرفته تنوع نظر و عقیده، بحث و چالش و مقاومت در برابر گزارشگری را نشان می دهد که سعی در گذاشتن حرفش در دهان مصاحبه شوندگان دارد.
☟☟☟
☟☟☟
Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از عابران از گزارشگرفتن #حسینیبای درباره واقعه امروز مترو فیلم گرفته وحرفهایی که مردم بهش زدند و از #صداوسیما پخش نشد.
قبلش چیزی که از #۲۰و۳۰ پخش شد.
NarimanGharib: t.co/N8Juy44UOm
@VahidOnline
قبلش چیزی که از #۲۰و۳۰ پخش شد.
NarimanGharib: t.co/N8Juy44UOm
@VahidOnline
☝☝☝
تازگی تعدادی عکس و فیلم یکی از مجریان زن چادری تلویزیون منتشر شده ایشان را در کشوری اروپایی نشسته سر سفرهای پرصفا و البته بدون حجاب برتر محبوبش نشان میدهد. تصاویر این مجری، جنجال و بحث زیادی برانگیخت من اما با مکث و تردید زیاد به این سوژه نزدیک شدم. واکنش اولیهام پیش از دیدن فیلم و عکسها، پرهیز از موضوع بود به این دلیل ساده که با پخش و انتشار فیلم و عکس خصوصی آدمها هرکس که باشد مخالفم، این حرکت را کار غلط و زردی میدانم و «حریم خصوصی» آدمها برایم الویت دارد. بعد دیدم فیلم و عکس از پارکی عمومی گرفته شده- رهگذران دیده میشوند- پس هرکس میتوانسته با گوشی همراهش تصویر و فیلم بگیرد و هرجا بخواهد پخش کند-حرکت خلاف قانون نیست- و مجری کذایی هم بازیگر یا مجری سادهای نیست یکی از مبلغان و مروجان حجاب آن هم «چادر ملی» است که در مصاحبهای ترانهسرای نگون بختی را که ممنوعالفعالیت شده بابت بدحجابیاش مقصر میداند و ملامت میکند. خانم مجری هیچ کار خلاف و ناپسندی در فیلم و عکسها انجام نمیدهد خیلی ساده فضای تنفسی پیدا کرده مثل «آدم» دارد نفس میکشد و زندگی میکند اما خودش جلوی دوربینهای رسمی در جایگاهی قرار میگیرد که حق زندگی مثل آدم و نفس کشیدن را برای دیگران -که شاید امکان سفر به سوییس و نفس کشیدن نداشته باشند- حرام بداند.
بحثی اینجا مطرح میشود که میتواند ما را به اشتباه بیندازد: عدهای میگویند «خانم مجری مقصر نیست قربانی است. قربانی سیستم رسمی که آدمها را برای پول درآوردن و کسب موقعیت به دروغ و تزویر وامیدارد.»
البته علت اصلی بدون شک سیستم مزور پرور است مجری هم قربانی، اما این به معنای بی تقصیر بودن «فرد» نیست. اگر فرد را اینطور بیاراده در برابر سیستم بدانیم چه تفاوتی است پس بین آن ترانه سرا که برای پرهیز از تزویر هزینه میدهد، از پول و کار میگذرد و جلوی دوربین شجاعانه راست میگوید با مجری که برای کسب درآمد کلان و شهرت میلیونی به آنچه نیست وانمود میکند در نتیجه مبلغ و مروج ارزشهایی میشود که دوزار برایشان اهمیت قائل نیست. میشود ابزار و کانال توسری و سرکوب سیستم.
مجری مقصر است اما علت نیست، این را نباید فراموش کنیم. شکل برخورد ما اگر جوری باشد که انگار او یا امثال او علت العلل وضعیتاند به خطا رفتهایم. نهایتش حجم فشار و خشم منعطف به فردِ ملت، سیستم را وامیدارد تا او را دور بیندازد و یک ریاکار حرفهای تر را جایگزین کند که به این راحتی دم به تله نخواهد داد و آبجویش را جای مخفیتری خواهد خورد. یک نفر قربانی میشود تا دل معترضین خنک بشود، سیستم معیوب و مزورپرور اما پایدار به راهش ادامه میدهد.
تازگی تعدادی عکس و فیلم یکی از مجریان زن چادری تلویزیون منتشر شده ایشان را در کشوری اروپایی نشسته سر سفرهای پرصفا و البته بدون حجاب برتر محبوبش نشان میدهد. تصاویر این مجری، جنجال و بحث زیادی برانگیخت من اما با مکث و تردید زیاد به این سوژه نزدیک شدم. واکنش اولیهام پیش از دیدن فیلم و عکسها، پرهیز از موضوع بود به این دلیل ساده که با پخش و انتشار فیلم و عکس خصوصی آدمها هرکس که باشد مخالفم، این حرکت را کار غلط و زردی میدانم و «حریم خصوصی» آدمها برایم الویت دارد. بعد دیدم فیلم و عکس از پارکی عمومی گرفته شده- رهگذران دیده میشوند- پس هرکس میتوانسته با گوشی همراهش تصویر و فیلم بگیرد و هرجا بخواهد پخش کند-حرکت خلاف قانون نیست- و مجری کذایی هم بازیگر یا مجری سادهای نیست یکی از مبلغان و مروجان حجاب آن هم «چادر ملی» است که در مصاحبهای ترانهسرای نگون بختی را که ممنوعالفعالیت شده بابت بدحجابیاش مقصر میداند و ملامت میکند. خانم مجری هیچ کار خلاف و ناپسندی در فیلم و عکسها انجام نمیدهد خیلی ساده فضای تنفسی پیدا کرده مثل «آدم» دارد نفس میکشد و زندگی میکند اما خودش جلوی دوربینهای رسمی در جایگاهی قرار میگیرد که حق زندگی مثل آدم و نفس کشیدن را برای دیگران -که شاید امکان سفر به سوییس و نفس کشیدن نداشته باشند- حرام بداند.
بحثی اینجا مطرح میشود که میتواند ما را به اشتباه بیندازد: عدهای میگویند «خانم مجری مقصر نیست قربانی است. قربانی سیستم رسمی که آدمها را برای پول درآوردن و کسب موقعیت به دروغ و تزویر وامیدارد.»
البته علت اصلی بدون شک سیستم مزور پرور است مجری هم قربانی، اما این به معنای بی تقصیر بودن «فرد» نیست. اگر فرد را اینطور بیاراده در برابر سیستم بدانیم چه تفاوتی است پس بین آن ترانه سرا که برای پرهیز از تزویر هزینه میدهد، از پول و کار میگذرد و جلوی دوربین شجاعانه راست میگوید با مجری که برای کسب درآمد کلان و شهرت میلیونی به آنچه نیست وانمود میکند در نتیجه مبلغ و مروج ارزشهایی میشود که دوزار برایشان اهمیت قائل نیست. میشود ابزار و کانال توسری و سرکوب سیستم.
مجری مقصر است اما علت نیست، این را نباید فراموش کنیم. شکل برخورد ما اگر جوری باشد که انگار او یا امثال او علت العلل وضعیتاند به خطا رفتهایم. نهایتش حجم فشار و خشم منعطف به فردِ ملت، سیستم را وامیدارد تا او را دور بیندازد و یک ریاکار حرفهای تر را جایگزین کند که به این راحتی دم به تله نخواهد داد و آبجویش را جای مخفیتری خواهد خورد. یک نفر قربانی میشود تا دل معترضین خنک بشود، سیستم معیوب و مزورپرور اما پایدار به راهش ادامه میدهد.
کارها رو از تلگرام حلزون هم دنبال کنیم. دوستانی از شأن نزول این کار پرسیده بودند، به بهانه مرگ آتنا و بنیتا و کودک پیرانشهری که جسدش در تنوری پیدا شد، ناامنی دنیای اطرافمان خصوصا برای کودکان
☝☝☝
هنر بالکِشی
کلامی با دوستان کارتونیستم:
انیمیشن «کورالاین» ساخته هنری سیلک کاراکتر پیرزنی داشت با تعداد زیادی سگ نژاد اسکاتیش که آنها را بعد از مرگ تاکسیدرمی میکرد و با یک جفت بال پارچهای به شکل فرشته در میاورد. هربار یکی از سگها مریض میشد پیرزن یک جفت بال پارچهای تن حیوان نگون بخت میکرد تا اگر مُرد آماده عملیات فرشتهسازی باشد.
این رفتار (تاکید میکنم رفتار، در مثل مناقشه نیست) عجیب من را یاد خودمان- کارتونیستهای ایرانی- میاندازد در این یکی دوساله اخیر.
یک دو جین بال آماده کردهایم انگار منتظر مرگ ملت. یک روز غواصان فنارفته در عملیات جنگ، فردایش آتشنشانان قربانیشده در پلاسکو، روز بعدش فلان هنرمند که از غصه سانسور و سرکوب دق کرد یا خطای پزشکی به کشتنش داد، دیگر روز کشتههای ترقهبازی داعش، بعد هم زنجیره انگار بی پایان بچههایی که قربانی فقرفرهنگی و اقتصادی و بیرحمی روزافزون و ناامنی جامعه میشوند. هرکدام اینها که از دست میروند واکنش ما ترسیم فیالفور قربانی با قیافه ماتمزده و یک جفت بال در حال صعود به آسمان است تا قلب بینندگان به رقت آید و برای مراسم عزای اینترنتی که گرفتهاند اشک بیشتری بیفشانند. البته اگر این تصاویر تکراری دیگر احساس و اشکی برانگیزند. کوتاه این که کار ما شده روضهخوانی و مرثیه سرایی آن هم بر اساس متنی کهنه و کلیشهای.
دوستان! بهتر از من میدانید قدرت و کارکرد کارتون اما چیزی بیش از گریه گرفتن از حضار یا انجام وظیفه حاج منصور ارضی در صفحه طراحی است. اکثر این اتفاقات دردناک، ریشه در کمبود و تقصیری دارند، معلول شرایطیاند. فرماندهان بی لیاقت که سربازانی را گوشت دم توپ کردهاند، شهرداری فاسد که اصول ایمنی را فدای پول کرده است، سازمان آتش نشانی که با اشراف بر کمبودها و خطرات آتش نشانان را به کام مرگ فرستاده است، پلیس بیمسوولیت که خود را مشغول داخل ماشین و امورات شخصی مردم عادی کرده است و … طبیعی است که این سیستم معیوب و مقصر، ملت را سوق بدهد و تشویق کند به سمت عزاداری و شهیدسازی و حماسهسرایی به جای پرسشگری درباره سومدیریتها و ناکارآمدیها. از دست رفتگان حوادث کذایی، پیش از آن که «شهید» باشند «قربانی» اند و قربانیکننده/کنندگانی دارند که پشت این همنوایی اندوه و آه و گریه و شعر و حماسه خود را مخفی کردهاند. بخشی از ملت هم به این جو ساخته شده تن میدهند که هیچ، از من کارتونیست انتظار دارند همنوای آیین عزاداری مجازی با کارهایم سینه بزنم و اشک بریزم و اشک بریزانم و بس، اگر سوال و نقدی کنم و علت و پیامد حادثه را در کارم بجویم متهم خواهم شد به بیاحساسی یا موقعیت ناسنجی. طبعا سخت است مقاومت و همرنگ نشدن با جماعت اما چاره چیست جز ملامت خریدن اگر میخواهیم شیر بی یال و دم و اشکم کارتون مطبوعاتی از اینی که هست بیشتر آب نرود، کاملا نابود نشود و سر سوزن تاثیر واقعی بگذارد. میدانم که پرداختن به ریشهها و علت مشکلات برای همکارانم که داخل کشور زندگی میکنند راحت نیست و هزینه دارد. میدانم که اگر فضای باز و آزادی در اختیارشان بود بسیار گفتنی داشتند و بسیار بهتر از خارجنشینها میگفتند، میدانم که سکوت نه علامت رضا که نشانه سایه چماق است بالای سرها. اما پذیرفتن نقش روضهخوان و سِری دوزی کردن بالهای مدادی و مرکبی برای قربانیان هم بیراهه است. شاید نشود تمام حقیقت را گفت اما بخش یا بخش هاییش را میشود نشان داد یا با ایما و اشاره و تمثیل به سمتش اشاره کرد. این روش همیشگی کارتون مطبوعاتی ما در فضای خفقان و اختناق بوده. اگر حتی این هم میسر نیست باورکنید گاهی در سکوت اشک ریختن کفایت میکند چرا که حذف تمام بخشهای واقعیت و تنها چسبیدن به روضه و مرثیه این شبهه را بوجود میاورد که ما انگار منتظر مرگ دیگرانیم تا سوژه کارهای بیخطر و بیخاصیت خود کنیم. در مواردی که مقصر و باعثی وجود دارد لااقل، تن به آیین مویه سرایی و فراموشی ندهیم که این گردن نهادن است به فرایند اختهسازی و خنثی کردن کارتون و طنز.
هنر بالکِشی
کلامی با دوستان کارتونیستم:
انیمیشن «کورالاین» ساخته هنری سیلک کاراکتر پیرزنی داشت با تعداد زیادی سگ نژاد اسکاتیش که آنها را بعد از مرگ تاکسیدرمی میکرد و با یک جفت بال پارچهای به شکل فرشته در میاورد. هربار یکی از سگها مریض میشد پیرزن یک جفت بال پارچهای تن حیوان نگون بخت میکرد تا اگر مُرد آماده عملیات فرشتهسازی باشد.
این رفتار (تاکید میکنم رفتار، در مثل مناقشه نیست) عجیب من را یاد خودمان- کارتونیستهای ایرانی- میاندازد در این یکی دوساله اخیر.
یک دو جین بال آماده کردهایم انگار منتظر مرگ ملت. یک روز غواصان فنارفته در عملیات جنگ، فردایش آتشنشانان قربانیشده در پلاسکو، روز بعدش فلان هنرمند که از غصه سانسور و سرکوب دق کرد یا خطای پزشکی به کشتنش داد، دیگر روز کشتههای ترقهبازی داعش، بعد هم زنجیره انگار بی پایان بچههایی که قربانی فقرفرهنگی و اقتصادی و بیرحمی روزافزون و ناامنی جامعه میشوند. هرکدام اینها که از دست میروند واکنش ما ترسیم فیالفور قربانی با قیافه ماتمزده و یک جفت بال در حال صعود به آسمان است تا قلب بینندگان به رقت آید و برای مراسم عزای اینترنتی که گرفتهاند اشک بیشتری بیفشانند. البته اگر این تصاویر تکراری دیگر احساس و اشکی برانگیزند. کوتاه این که کار ما شده روضهخوانی و مرثیه سرایی آن هم بر اساس متنی کهنه و کلیشهای.
دوستان! بهتر از من میدانید قدرت و کارکرد کارتون اما چیزی بیش از گریه گرفتن از حضار یا انجام وظیفه حاج منصور ارضی در صفحه طراحی است. اکثر این اتفاقات دردناک، ریشه در کمبود و تقصیری دارند، معلول شرایطیاند. فرماندهان بی لیاقت که سربازانی را گوشت دم توپ کردهاند، شهرداری فاسد که اصول ایمنی را فدای پول کرده است، سازمان آتش نشانی که با اشراف بر کمبودها و خطرات آتش نشانان را به کام مرگ فرستاده است، پلیس بیمسوولیت که خود را مشغول داخل ماشین و امورات شخصی مردم عادی کرده است و … طبیعی است که این سیستم معیوب و مقصر، ملت را سوق بدهد و تشویق کند به سمت عزاداری و شهیدسازی و حماسهسرایی به جای پرسشگری درباره سومدیریتها و ناکارآمدیها. از دست رفتگان حوادث کذایی، پیش از آن که «شهید» باشند «قربانی» اند و قربانیکننده/کنندگانی دارند که پشت این همنوایی اندوه و آه و گریه و شعر و حماسه خود را مخفی کردهاند. بخشی از ملت هم به این جو ساخته شده تن میدهند که هیچ، از من کارتونیست انتظار دارند همنوای آیین عزاداری مجازی با کارهایم سینه بزنم و اشک بریزم و اشک بریزانم و بس، اگر سوال و نقدی کنم و علت و پیامد حادثه را در کارم بجویم متهم خواهم شد به بیاحساسی یا موقعیت ناسنجی. طبعا سخت است مقاومت و همرنگ نشدن با جماعت اما چاره چیست جز ملامت خریدن اگر میخواهیم شیر بی یال و دم و اشکم کارتون مطبوعاتی از اینی که هست بیشتر آب نرود، کاملا نابود نشود و سر سوزن تاثیر واقعی بگذارد. میدانم که پرداختن به ریشهها و علت مشکلات برای همکارانم که داخل کشور زندگی میکنند راحت نیست و هزینه دارد. میدانم که اگر فضای باز و آزادی در اختیارشان بود بسیار گفتنی داشتند و بسیار بهتر از خارجنشینها میگفتند، میدانم که سکوت نه علامت رضا که نشانه سایه چماق است بالای سرها. اما پذیرفتن نقش روضهخوان و سِری دوزی کردن بالهای مدادی و مرکبی برای قربانیان هم بیراهه است. شاید نشود تمام حقیقت را گفت اما بخش یا بخش هاییش را میشود نشان داد یا با ایما و اشاره و تمثیل به سمتش اشاره کرد. این روش همیشگی کارتون مطبوعاتی ما در فضای خفقان و اختناق بوده. اگر حتی این هم میسر نیست باورکنید گاهی در سکوت اشک ریختن کفایت میکند چرا که حذف تمام بخشهای واقعیت و تنها چسبیدن به روضه و مرثیه این شبهه را بوجود میاورد که ما انگار منتظر مرگ دیگرانیم تا سوژه کارهای بیخطر و بیخاصیت خود کنیم. در مواردی که مقصر و باعثی وجود دارد لااقل، تن به آیین مویه سرایی و فراموشی ندهیم که این گردن نهادن است به فرایند اختهسازی و خنثی کردن کارتون و طنز.