ﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ Mana Neyestani
18.4K subscribers
4.3K photos
292 videos
2 files
857 links
ﺳﻌﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭا اﺯ اﻳﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ اﻳﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﺑﮕﺬاﺭﻡ.
Iranian cartoonist and comic artist.
Download Telegram
بنى صدر سازى
مانا نيستانى
@mananey
شعرى از يك أفسر جنگ نرم
مانا نيستانى
@mananey
آتش به اختيارى
مانا نيستانى
@mananey
مصدق كاشانى، بنا بر آخرين اسناد
مانا نيستانى
@mananey
Forwarded from حلزون
حلزون‌تون | چگونه قهرمان ملی بشویم؟
مانا نیستانی
https://bit.ly/2stibCc
@Halazoonmagazine
روز جهانى پناهنده
مانا نيستانى
@mananey
☝️☝️☝️
امروز روز جهانى "پناهنده" است. از مواردى مى گذرم كه با پرونده سازى جعلى به اميد واهى رسيدن به بهشت برين يا بهرحال زندگى بهتر از آنچه در وطن داشته اند وضعيت پناهندگى اختيار كرده اند-هرچند اين پديده هم گوياى درد و بيمارى در جامعه است- درباره كسانى حرف مى زنم كه بابت شرايط سياسى، اجتماعى و يا پيدا كردن مشكل با دستگاه حاكم در كشورهاى ديكتاتورى و مستبد، امكان ادامه زندگى و كار در فضاى أمن و آزاد را در موطن از دست داده به ناچار در كشورى ديگر پناه گرفته اند. نگاه خيلى از مردم ما به پناهندگان چيزى شبيه به قربانيان تجاوز است. اغلب اين قربانى است كه بابت تحريك متجاوز، "مراقب نبودن" و اين كه "لابد خودش دلش مى خواسته" ملامت مى شود، تجاوز هم كه امر طبيعى و حق متجاوز است انگار. خيلى ها هم فكر مى كنند پناهنده رفته "آن ور آب" مشغول عيش و نوش دائمى است. غافل از شرايط دشوارى كه پناهنده هر روز با آن دست و پنجه نرم ميكند تا موقعيت خود را در جامعه ميزبان تثبيت كند و البته اضافه كنيد زخمى كهنه را كه بابت رانده شدن از وطن در روح و جان آدم پديد آمده، هر از گاهى بنا بر شرايط دوباره درد مى گيرد. تعجب نميكنم نظامى كه خود اسباب راندن پناهنده را فراهم آورده در تكميل اين تجاوز مسلم، قلدرمآبانه قربانى را "فرارى"، "معاند"، "جيره خوار غرب" و امثالهم بخواند. اما مردمى را درك نمى كنم كه ساكت به تماشاى صحنه تجاوز ايستاده بعد پايش هم كه بيفتد قربانى را با همان ادبيات متجاوز، مى نوازند. حالا بابت اختلاف نظر يا هرچه.
مى فهمم آنها هم قربانى سيستم تجاوزمحورند، اما حق نميدهم چرا كه براى آدمها قدرت تفكر، مسووليت و تشخيص قائلم . به اميد روزى كه شرايط چنان شود تا كسى را نياز به ترك اجبارى موطن و پناهندگى نيفتد.
ميهن پرست باشيم، چو سردار
طرح سريع
مانا نيستانى
@mananey
چهارشنبه هاى سفيد
مانا نيستانى
@manaaney
☝️☝️☝️هرچهارشنبه با بستن روسرى سفيد، مچ بند سفيد يا هر عنصر سفيدرنگ ديگر در لباس، به حجاب اجبارى نه بگوييم
سلول- براى آرش صادقى، زندانى سياسى
مانا نيستانى
@mananey
با جنگ طلبان همراهى نكنيم
مانا نيستانى
@mananey
زيرآب زنى فرزانه
مانا نيستانى
@mananey
خوش اومدى حسن!
طرح سريع
مانا نيستانى
@mananey
چاپلين ده ها كمدى كوتاه بى نظير دارد، چند فيلم بلند عالى با تصاوير ماندگار و فراموش نشدنى در تاريخ سينما كه هركدام بارى هستى شناسانه دارند، مثل تصوير اندام كارگر كوچك كه لابلاى چرخدنده هاى كارخانه گير كرده در "عصر جديد" يا لحظه خوردن يك لنگه كفش از فرط گرسنگى در "جويندگان طلا" يا ديكتاتورى كه با بادكنك به شكل كره زمين بازى مي كند در "ديكتاتور كبير" يا ... اما آنچه براى خيلى از ما عزيزش كرده، جلوه اش را هم در بازنشر هزارباره در فضاهاى مجازى ميبينيم دو چيز است: خطابه بشردوستانه و خوشدلانه اما بسيار كليشه اى، راديويى و كسالتبارش انتهاى فيلم ديكتاتور و البته نامه قلابى منسوب به او خطاب به دخترش جرالدين كه پر از پند و اندرزهاى اخلاقى حتى متفاوت با سبك زندگى خود چاپلين است. هر دو موضوع، نمايشگر تمايل غريب ماست به موعظه كردن و موعظه شنيدن، أولويتى كه به وعظ و خطابه بيش از هنر مى دهيم و صد البته شمائل قدسى و اخلاقگرا آن هم از سنتى ترين جنسش كه براى شخصيت واقعى هنرمندان قائليم، بدون در نظر گرفتن آدم بودنشان با تمام ضعف و قوت هايى كه وجود يك آدم دارد 👇👇👇
شوخى با نامه چاپلين به دخترش جرالدين كه پس از عمل به وصاياى پدر تبديل به جِرُالدّين شد
مانا نيستانى
@mananey
"يك نفر كه عضو پينك فلويد نبود" اولين رمان اميد كشتكار روايت آدمى است در تبعيدى ناگزير در پاريس كه با ذهنى آشوب زده و پريشان، تكه هاى دور و نزديك گذشته را كنار هم مي چيند تا بفهمد كه هست و چه هست يا به چه تبديل شده. اين كه بگوييم كتاب، قصه مهاجرت يا تبعيد راوى است آن را تنها به يك وجه تقليل مى دهد. تبعيد تنها يك قطعه از اين پازل است كه تكه تكه كنار هم او را به جايگاه محتومش سوق داده، كه انگار انتخابى برايش نبوده به جز ماندن و خالى كردن گلوله در شقيقه يا كَندن و رفتن با روحى از شكل افتاده و پر زخم كه چشمها زل زده با وقاحت از لا به لاشان اين مسخ را به نظاره نشسته است. زخمهايى كه راوى "بوف كور" معتقد بود مثل خوره در انزوا روح را آهسته مي خورد و مي تراشد، در دوران راوى كتاب "يك نفر..." جلوه هاى بيرونى و كالبدى هم پيدا كرده، ضربات باتوم و پوتين، مشت و لگدها و شكنجه هايى كه پادافره آرمانطلبى و آرمانگرايى و بى تفاوت نبودن است. زخم در كتاب، عنصر مهمى است. در دنياى متزلزل و از هم گسيخته كه بى ثباتى جغرافيايى و آونگ بودن بين زادگاه و تبعيدگاه ها، جغرافياى خاطرات را هم در هم ريخته، آنها را تحريف كرده، از شكل انداخته يا حتى هستى و چيستى شان را زيرسوال برده، زخم ها انگار گواهند بر حضور و وجود، بر وقوع اتفاقات، بر آنچه كه برما گذشته و خاطره فردى و جمعى ما قصد نابوديش را دارد، جاى پنجه دخترى غريبه هنگام معاشقه روى كتف راوى در ايران، سالها بعد زير انگشت زن غريبه ديگرى در فرانسه درد ميگيرد تا همان مه غريب فضا را پركند و خاطره حفظ شود. وقتى حس خالى بودن و بى معنايى ميكنى، زخم ها انگار به تو سنگينى و حضور ميدهند. نويسنده با وسواس به شرح اين زخمها مى پردازد، از فصلهاى شكنجه و خُرد شدن كالبد تا لحظه لحظه ترك خوردن روح در بخش هاى كابوسگونه. "من زخم دارم پس هستم" فلسفه ى وجودى انسان آرمانگراى معاصر در ايران است انگار و "يك نفر..." مرثيه اميدكشتكار بر آرمان و آرمانگرايى، بر روياهائى كه كابوس ميشوند، آرزوهائى كه به تحقق نمى انجامند، هزاران هزارى كه مى خواهند اما هرگز عضو پينك فلويد نمى شوند.
اميد كشتكار، علاوه بر كار گرافيك و روزنامه نگارى، فيلمبازى درجه يك است كه سينما را خوب مى فهمد پس عجيب نيست تمام تأثيراتى كه هنرهفتم بر اولين رمانش گذاشته، از شكستهاى زمانى و رفت و برگشتها تا ضرب آهنگ وقايع و تصويرسازى هاى سينمايى كه با كلام مى كند. مثل لحظه اى كه راوى در تراسش در پاريس صحنه هايى از گذشته را ميبيند كه انگار با پروژكتور روى ديوار روبرو انداخته باشند و حضور همسايه در تراس، اين نمايش خاطره را مختل ميكند، و يا لحظه درخشانى در پاركى در باكو، شهرى كه راوى، در حال زوال و مرگ توصيفش مى كند، با مجسمه هاى عظيم و بيروح و طردشده بازمانده از دوران كمونيسم در گوشه و كنارش، كه بيشتر جلوه گر زوال و ويرانى درونى و آرمانى راوى است. وقتى او در ادامه چرخيدن هاى بى هدف دوران أقامت موقت در باكو روى نيمكت پاركى مينشيند، پيرزنى با مدال كهنه حلبى روى سينه كنارش مى آيد و به ارمنى شروع به گفتن ميكند ، كلامى كه براى راوى نامفهوم است اما حس مرثيه دارد، كم كم نشخوارذهنى راوى و مرثيه نامفهوم پيرزن هم را كامل ميكنند و دوئتى ميسازند. كتاب، از اين لحظه ها كم ندارد و نويد ظهور نويسنده اى جدى و مستعد را مى دهد.
بله، متأسفانه هرجا به غير از ايران:
Forwarded from Naakojaa ناکجا
دو هفته فروش ویژه‌ی کتاب مصور ملاقات با عنکبوت
تازه‌ترین کتاب #مانا_نیستانی را با امضا و کارتون اختصاصی خریداری کنید
از ۲۶ ژوئن تا ۱۱ ژوئیه و تنها در وب‌سایت #ناکجا
https://www.naakojaa.com/book/19176