☝️☝️☝️
امروز روز جهانى "پناهنده" است. از مواردى مى گذرم كه با پرونده سازى جعلى به اميد واهى رسيدن به بهشت برين يا بهرحال زندگى بهتر از آنچه در وطن داشته اند وضعيت پناهندگى اختيار كرده اند-هرچند اين پديده هم گوياى درد و بيمارى در جامعه است- درباره كسانى حرف مى زنم كه بابت شرايط سياسى، اجتماعى و يا پيدا كردن مشكل با دستگاه حاكم در كشورهاى ديكتاتورى و مستبد، امكان ادامه زندگى و كار در فضاى أمن و آزاد را در موطن از دست داده به ناچار در كشورى ديگر پناه گرفته اند. نگاه خيلى از مردم ما به پناهندگان چيزى شبيه به قربانيان تجاوز است. اغلب اين قربانى است كه بابت تحريك متجاوز، "مراقب نبودن" و اين كه "لابد خودش دلش مى خواسته" ملامت مى شود، تجاوز هم كه امر طبيعى و حق متجاوز است انگار. خيلى ها هم فكر مى كنند پناهنده رفته "آن ور آب" مشغول عيش و نوش دائمى است. غافل از شرايط دشوارى كه پناهنده هر روز با آن دست و پنجه نرم ميكند تا موقعيت خود را در جامعه ميزبان تثبيت كند و البته اضافه كنيد زخمى كهنه را كه بابت رانده شدن از وطن در روح و جان آدم پديد آمده، هر از گاهى بنا بر شرايط دوباره درد مى گيرد. تعجب نميكنم نظامى كه خود اسباب راندن پناهنده را فراهم آورده در تكميل اين تجاوز مسلم، قلدرمآبانه قربانى را "فرارى"، "معاند"، "جيره خوار غرب" و امثالهم بخواند. اما مردمى را درك نمى كنم كه ساكت به تماشاى صحنه تجاوز ايستاده بعد پايش هم كه بيفتد قربانى را با همان ادبيات متجاوز، مى نوازند. حالا بابت اختلاف نظر يا هرچه.
مى فهمم آنها هم قربانى سيستم تجاوزمحورند، اما حق نميدهم چرا كه براى آدمها قدرت تفكر، مسووليت و تشخيص قائلم . به اميد روزى كه شرايط چنان شود تا كسى را نياز به ترك اجبارى موطن و پناهندگى نيفتد.
امروز روز جهانى "پناهنده" است. از مواردى مى گذرم كه با پرونده سازى جعلى به اميد واهى رسيدن به بهشت برين يا بهرحال زندگى بهتر از آنچه در وطن داشته اند وضعيت پناهندگى اختيار كرده اند-هرچند اين پديده هم گوياى درد و بيمارى در جامعه است- درباره كسانى حرف مى زنم كه بابت شرايط سياسى، اجتماعى و يا پيدا كردن مشكل با دستگاه حاكم در كشورهاى ديكتاتورى و مستبد، امكان ادامه زندگى و كار در فضاى أمن و آزاد را در موطن از دست داده به ناچار در كشورى ديگر پناه گرفته اند. نگاه خيلى از مردم ما به پناهندگان چيزى شبيه به قربانيان تجاوز است. اغلب اين قربانى است كه بابت تحريك متجاوز، "مراقب نبودن" و اين كه "لابد خودش دلش مى خواسته" ملامت مى شود، تجاوز هم كه امر طبيعى و حق متجاوز است انگار. خيلى ها هم فكر مى كنند پناهنده رفته "آن ور آب" مشغول عيش و نوش دائمى است. غافل از شرايط دشوارى كه پناهنده هر روز با آن دست و پنجه نرم ميكند تا موقعيت خود را در جامعه ميزبان تثبيت كند و البته اضافه كنيد زخمى كهنه را كه بابت رانده شدن از وطن در روح و جان آدم پديد آمده، هر از گاهى بنا بر شرايط دوباره درد مى گيرد. تعجب نميكنم نظامى كه خود اسباب راندن پناهنده را فراهم آورده در تكميل اين تجاوز مسلم، قلدرمآبانه قربانى را "فرارى"، "معاند"، "جيره خوار غرب" و امثالهم بخواند. اما مردمى را درك نمى كنم كه ساكت به تماشاى صحنه تجاوز ايستاده بعد پايش هم كه بيفتد قربانى را با همان ادبيات متجاوز، مى نوازند. حالا بابت اختلاف نظر يا هرچه.
مى فهمم آنها هم قربانى سيستم تجاوزمحورند، اما حق نميدهم چرا كه براى آدمها قدرت تفكر، مسووليت و تشخيص قائلم . به اميد روزى كه شرايط چنان شود تا كسى را نياز به ترك اجبارى موطن و پناهندگى نيفتد.
☝️☝️☝️هرچهارشنبه با بستن روسرى سفيد، مچ بند سفيد يا هر عنصر سفيدرنگ ديگر در لباس، به حجاب اجبارى نه بگوييم
چاپلين ده ها كمدى كوتاه بى نظير دارد، چند فيلم بلند عالى با تصاوير ماندگار و فراموش نشدنى در تاريخ سينما كه هركدام بارى هستى شناسانه دارند، مثل تصوير اندام كارگر كوچك كه لابلاى چرخدنده هاى كارخانه گير كرده در "عصر جديد" يا لحظه خوردن يك لنگه كفش از فرط گرسنگى در "جويندگان طلا" يا ديكتاتورى كه با بادكنك به شكل كره زمين بازى مي كند در "ديكتاتور كبير" يا ... اما آنچه براى خيلى از ما عزيزش كرده، جلوه اش را هم در بازنشر هزارباره در فضاهاى مجازى ميبينيم دو چيز است: خطابه بشردوستانه و خوشدلانه اما بسيار كليشه اى، راديويى و كسالتبارش انتهاى فيلم ديكتاتور و البته نامه قلابى منسوب به او خطاب به دخترش جرالدين كه پر از پند و اندرزهاى اخلاقى حتى متفاوت با سبك زندگى خود چاپلين است. هر دو موضوع، نمايشگر تمايل غريب ماست به موعظه كردن و موعظه شنيدن، أولويتى كه به وعظ و خطابه بيش از هنر مى دهيم و صد البته شمائل قدسى و اخلاقگرا آن هم از سنتى ترين جنسش كه براى شخصيت واقعى هنرمندان قائليم، بدون در نظر گرفتن آدم بودنشان با تمام ضعف و قوت هايى كه وجود يك آدم دارد 👇👇👇