~Loveaвle
268 subscribers
960 photos
109 videos
27 files
90 links
همون جایی که دلبر خونه داره 🫴🏽

بگو: https://t.iss.one/HarfBeManBOT?start=HBM45678
Download Telegram
باید بیخیالش شم
نه به خاطر اینکه اهمیت نمیدم بهش
بلکه بیش از حد بهت بها دادم
که جوری باهام رفتار کنی که ارزشم از چیزی که هستم کمتره انگار🙂
اونجا که حافظ میگه:
"تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد"
بارها تو دلش زار زده که:
"ولی تو قول داده بودی" ...
@luvablee
Forwarded from ~Loveaвle (Sara Amani)
تو بفرما که منِ سوخته خرمن چه کنم
لَنَتی نشد این آهنگو گوش بدیم و بغض و گریه پشتش نیاد -.-
Forwarded from 🍂Fall of the leaves🍂 (غ ز ا ل)
اگر روزی گذشت و فراموشم شد
که بگویم صبح بخیر
از بُهت و سکوتم دلگیر نشو
و فکر نکن چیزی میان ما عوض شده است؛
وقتی نمی‌گویم دوستت دارم
یعنی بیشتر دوستت دارم

🔹نزار قباني

@falloftheleaves
یکم به خودت بیا...
فک کنم وقتشه... :)🍃🌪
@luvablee
عشق خیلی تفاوت دارد ...
با علاقه، با اشتیاق، با نیاز، با شور و هیجانات ...
عشق یک پدیده یِ بسیار پیچیده است
که بسیار به ندرت اتفاق می افتد
و عاملِ نجاتِ آدم است از معضلاتِ حیات و هستی ...
خوشا آن روزگار که عشق به سراغِ آدم می آید ...
چون که عشق آمدنی است، جُستنی نیست ...❤️

#شمس_لنگرودی
@luvablee
آرزوی
منی
ای
کاش
به
گورت
نبرم...

👤 کاظم بهمنی
من همونیم که وقتی دلش گرفته
حالش حتی با "تصورِ" بودنت خوب میشه 🙂💖
گاهی وقتا اشتباه کن ...
تو اَبَر قهرمانِ کتاب داستانا نیستی 😎
Forwarded from Mohsen Chavoshi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بِبُر بنام ِ خُداوَندَتْ
Forwarded from ~Loveaвle (Sara Amani)
ای فدای صورت ماهت
که رویت کردنش،
عید فطر مردم است
و عید قربان من است...

#محمدمهدی_درویش_زاده

عیدتون مبارک رُفقا
دوست دارم که خودم پشتِ خودم باشم و بَس
به تنِ هیچ عقابی پر و بالی ندهم 😎

#علیرضا_آذر
@luvablee
I dont understand our relationship. sometimes we're firendns, sometimes we're more then firedns and sometimes i'm just astranger to you.
من رابطمونو نمیفهمم بعضی وقتا دوستیم، بعضی وقتا بیشتر از یه دوستیم و بعضی وقتا واست یه غریبه ام.

@luvablee💜
یه شب میام تویِ پیرهنِ مَردونت و دیگه برنمیگردم *-*❤️
@luvablee💜🌙
من ؟ من عاشق خودش بودم و کل خانواده‌اش . لعنتی‌های دوست‌داشتنی ، همه‌شان زیبا و خوش‌تیپ و شیک‌پوش . به خانه ما که می‌آمدند ، حالم عوض می‌شد . نه که عاشق باشم نه ، بچه ده یازده ساله از عشق چه می‌فهمد ؟ فقط مثلا یادم هست یک بار مدادرنگی بیست و چهار رنگی را که دوست پدرم از آلمان برای سال تحصیلیم آورده‌بود نوی نو نگه داشتم تا عید ، که اینها آمدند و هدیه کردم به او . که جا گذاشت و برگشت به شهر قشنگ خودشان .... یک بار هم کفشهای پدرش را در راه پله پشت‌بام پنهان کردم تا دیرتر بروند و دخترک بتواند کارتون - فکر کنم - نِل را تا انتها ببیند .
این بار اما داستان فرق می‌کرد . دیشب به من - فقط به من - گفته بود برای صبحانه حلیم و نان بربری دوست دارد . و بی‌وقت هم آمده بودند ، وسط زمستان . زمستان برفی اوایل دهه شصت. من یازده ساله بودم یا کمی بیشتر و کمتر . او ، دو سال از من کوچک‌تر . هرکاری که کردم خوابم نبرد ، دست آخر چهارصبح بلند شدم و یک قابلمه کوچک برداشتم - قابلمه جان راستی هنوز با ماست ! - و زدم به دل کوچه ، به سمت فتح حلیم و بربری .
هوا تاریک بود هنوز ؛ اما کم نیاوردم . رفتم تا رسیدم به حلیمی ، بسته بود . با خودم گفتم حالا تا بروم نان بگیرم باز می‌شود . بچه یازده دوازده ساله شعورش نمی‌رسید آن وقتها که نانوایی و حلیم دیرتر باز می‌شوند ! خلاصه ، در صبح برفی با دستهای یخ زده از سرما آنقدر راه رفتم تا ساعت شد هفت ! نان و حلیم بالاخره مهیا شد ، و برگشتم . وقتی رسیدم خانه ، رفته‌بودند . اول صبح رفته‌بودند که زودتر برسند به شهر و دیار خودشان . اصلا نفهمیده‌بودند من نیستم . هیچکس نفهمیده‌بود .
خستگیش به تنم ماند . خیلی سخت است که محبت کنی ، سختی بکشی ، دستهایت یخ کند ، پاهایت از سرما بی حس شود ، قابلمه داغ را با خودت تا خانه بیاوری ، نان داغ را روی دستانت هی این رو آن رو کنی تا دستت نسوزد ...ولی نبیند آن که باید .
وقتی تلاش می‌کنی برای حال خوب کسی و نمی‌بیند ، خستگیش به تنت می‌ماند ....
همین .
#حمید_سلیمی
@luvablee🐼
خوشا آنکس که در دنیا رفیقِ با وفا دارد .♥️.