کَسی می آید ...
کَسی می آید ...
کَسی که در دلش با ماست،
در نفسش با ماست،
در صدایش با ماست ..
#فروغ_فرخزاد
کَسی می آید ...
کَسی که در دلش با ماست،
در نفسش با ماست،
در صدایش با ماست ..
#فروغ_فرخزاد
پدربزرگم میگفت هروقت مادربزرگم باهاش قهر میکرد در ظرف ترشی رو سفت میکرد که مادربزرگم نتونه بازشون کنه و مجبور شه باهاش حرف بزنه ☹️♥️
~Loveaвle
Farzad Farokh – Ahle Asheghi
سرگذشتِ قلبِ من دچارِ عشق نبود، اهلِ عاشقی نبود،
تو آمدی شدی تمامِ من ❤️
تو آمدی شدی تمامِ من ❤️
✍️ زيباترين زن زندگىام را امروز ديدم. با او قرارى در خيابان داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بىمضايقه زن بود.
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانىاش با جريان روز، جذابش مىكرد.
كتابخوانده و دانا، قشنگ حرف مىزد و صلحى با جهان داشت.
او هيج شبيه عكسهاى روى مجلههاى مد نبود.
چيزى بود كه دوست داشت باشد،
دوست داشت در قهوهاش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمک بخورد.
زير چانهاش چروکهايى ريز داشت و در تمام آن مدت، شكم بعد از زايمان بزرگ شدهاش را مخفى نكرد.
خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گستردهى چگونه لاغر شويم و چگونه چروک زير چشمها را مخفى كنيم، گولش نزده بودند
او در انتهايىترين روزهاى چهل سالگى، پذيرفته بود كه هزار بار شكست خورده و نمرده: خودم كردم، خودم.
مجموعهى زيباييهاى طبيعى انسان.
بعد، راه رفتيم. شاد بود و از خنديدن نمىترسيد. بلند مىخنديد و صداى زنانهى محكمش، مىپيچيد همهجا.
گرتا گاربو نبود،
مارلنه ديتريش نبود،
جين فوندا نبود،
اليزابت تيلور و جين سيبرگ نبود؛
خودش بود.
خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم مىزد، سنگهايى را برمىداشت كه مجسمه بسازد.
او همان زن كميابیست كه از ياد رفته. او همان زنيست كه قرنهاست كم پيدا شده و جايش را روبوتهای كم هوش گرفتهاند. او از جايي در همان رنسانس ديگر تكثير نشده. اين است كه دور از اجتماع ظاهربينیهای مفرط، در جنگلهای خلوت قدم میزند و میداند كه كيست و چه میخواهد. اوست كه وزن میدهد به جهان.
زيبايی شبيه آن چيز مبالغهآميزی كه ما تصور میكنيم نيست...
📕 #خاطرات_سوگواری
👤 #رولان_بارت
@luvablee🐼
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانىاش با جريان روز، جذابش مىكرد.
كتابخوانده و دانا، قشنگ حرف مىزد و صلحى با جهان داشت.
او هيج شبيه عكسهاى روى مجلههاى مد نبود.
چيزى بود كه دوست داشت باشد،
دوست داشت در قهوهاش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمک بخورد.
زير چانهاش چروکهايى ريز داشت و در تمام آن مدت، شكم بعد از زايمان بزرگ شدهاش را مخفى نكرد.
خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گستردهى چگونه لاغر شويم و چگونه چروک زير چشمها را مخفى كنيم، گولش نزده بودند
او در انتهايىترين روزهاى چهل سالگى، پذيرفته بود كه هزار بار شكست خورده و نمرده: خودم كردم، خودم.
مجموعهى زيباييهاى طبيعى انسان.
بعد، راه رفتيم. شاد بود و از خنديدن نمىترسيد. بلند مىخنديد و صداى زنانهى محكمش، مىپيچيد همهجا.
گرتا گاربو نبود،
مارلنه ديتريش نبود،
جين فوندا نبود،
اليزابت تيلور و جين سيبرگ نبود؛
خودش بود.
خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم مىزد، سنگهايى را برمىداشت كه مجسمه بسازد.
او همان زن كميابیست كه از ياد رفته. او همان زنيست كه قرنهاست كم پيدا شده و جايش را روبوتهای كم هوش گرفتهاند. او از جايي در همان رنسانس ديگر تكثير نشده. اين است كه دور از اجتماع ظاهربينیهای مفرط، در جنگلهای خلوت قدم میزند و میداند كه كيست و چه میخواهد. اوست كه وزن میدهد به جهان.
زيبايی شبيه آن چيز مبالغهآميزی كه ما تصور میكنيم نيست...
📕 #خاطرات_سوگواری
👤 #رولان_بارت
@luvablee🐼
مادربُزرگم همیشه میگه: “اگه دلت پُر بود از آدما، بُرو تو آشپزخونه، ظَرف بشور و با دیواراش درد و دل کن! اینجوری هم دلت سبُک میشه، هم خونهت تَمیز...” دستام پوست پوست شدن، بَس که درد و دل کردم.
#مهدیه_صدر
#مهدیه_صدر
آدم که عاشق شد
گرما نمیفهمد
من من نمیفهمد
طوفان نمیفهمد
سرما نمیفهمد
چیزی نمیفهمد
اصلاً نمیفهمد 😶
#علیرضا_آذر
@luvablee
گرما نمیفهمد
من من نمیفهمد
طوفان نمیفهمد
سرما نمیفهمد
چیزی نمیفهمد
اصلاً نمیفهمد 😶
#علیرضا_آذر
@luvablee
Forwarded from •| Crăzy🔞hêart |• (•[ K I M I A~🥀]•)
وقتی تو تاکسی سرشو گذاشته رو شونت یا باید تهران سنگینترین ترافیک خودشو داشته باشه یا باید زمان وایسه همین!!!💙