@luvablee⚫️
•چقدر خوبه که پیراهنِ مشکیتونو این شبا میپوشید..
و حضورِ پرشور دارین وسطِ هیئتا؛
و حتّی خون گریه میکنین..
و گِل میمالین سروصورتتون ـ ـ
چقدر خوبه که اعتقاد دارین..
و هنوز هست این حال و هوا...
ولی قبل از همه یِ این کارا
کاش برگردین حلالیت بخواین ؛
-از همه اونایی که احساساتشونو به بازی گرفتین ،
-همه یِ اونایی که اعتمادشونو خراب کردین . .
اگه قلبی رو شکوندین صدایِ گریه هاتون به آسمونا نمیرسه...
▪️شعورِ_حسینی▪️
@luvablee⚫️
•چقدر خوبه که پیراهنِ مشکیتونو این شبا میپوشید..
و حضورِ پرشور دارین وسطِ هیئتا؛
و حتّی خون گریه میکنین..
و گِل میمالین سروصورتتون ـ ـ
چقدر خوبه که اعتقاد دارین..
و هنوز هست این حال و هوا...
ولی قبل از همه یِ این کارا
کاش برگردین حلالیت بخواین ؛
-از همه اونایی که احساساتشونو به بازی گرفتین ،
-همه یِ اونایی که اعتمادشونو خراب کردین . .
اگه قلبی رو شکوندین صدایِ گریه هاتون به آسمونا نمیرسه...
▪️شعورِ_حسینی▪️
@luvablee⚫️
طولانیه...
ولی بخونید ؛ خیلی قشنگه ✴
خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/
بی نهایت خسته و افسرده ام/
تا میان گور رفتم دل گرفت/
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/
روی من خروارها از خاک بود/
وای، قبر من چه وحشتناک بود!
بالش زیر سرم از سنگ بود/
غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود/
هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت/
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت/
خسته بودم هیچ کس یارم نشد/
زان میان یک تن خریدارم نشد/
نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی/
ترس بود و وحشت و دلواپسی/
ناله می کردم ولیکن بی جواب/
تشنه بودم، در پی یک جرعه آب/
آمدند از راه نزدم دو ملک/
تیره شد در پیش چشمانم فلک/
یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟
گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود/
لرزه بر اندام من افتاده بود/
هر چه کردم سعی تا گویم جواب/
سدّ نطقم شد هراس و اضطراب/
از سکوتم آن دو گشته خشمگین/
رفت بالا گرزهای آتشین/
قبر من پر گشته بود از نار و دود/
بار دیگر با غضب پرسش نمود:
ای گنه کار سیه دل، بسته پر/
نام اربابان خود یک یک ببر/
گوئیا لب ها به هم چسبیده بود/
گوش گویا نامشان نشنیده بود/
نامهای خوبشان از یاد رفت/
وای، سعی و زحمتم بر باد رفت/
چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد/
بار دیگر بر سرم فریاد کرد:
در میان عمر خود کن جستجو/
کارهای نیک و زشتت را بگو/
هر چه می کردم به اعمالم نگاه/
کوله بارم بود مملو از گناه/
کارهای زشت من بسیار بود/
بر زبان آوردنش دشوار بود/
چاره ای جز لب فرو بستن نبود/
گرز آتش بر سرم آمد فرود/
عمق جانم از حرارت آب شد/
روحم از فرط الم بی تاب شد/
چون ملائک نا امید از من شدند/
حرف آخر را چنین با من زدند:
عمر خود را ای جوان کردی تباه/
نامه اعمال تو باشد سیاه/
ما که ماموران حق داوریم/
پس تو را سوی جهنم می بریم/
دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود/
دست و پایم بسته در زنجیر بود/
نا امید از هرکجا و دل فکار/
می کشیدندم به خِفّت سوی نار/
ناگهان الطاف حق آغاز شد/
از جنان درهای رحمت باز شد/
مردی آمد از تبار آسمان/
دیگران چون نجم و او چون کهکشان/
صورتش خورشید بود و غرق نور/
جام چشمانش پر از خمر طهور/
چشمهایش زندگانی می سرود/
درد را از قلب انسان می زدود/
بر سر خود شال سبزی بسته بود/
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود/
کِی به زیبائی او گل می رسید/
پیش او یوسف خجالت می کشید/
دو ملک سر را به زیر انداختند/
بال خود را فرش راهش ساختند/
غرق حیرت داشتند این زمزمه/
آمده اینجا حسین فاطمه؟!
صاحب روز قیامت آمده/
گوئیا بهر شفاعت آمده/
سوی من آمد مرا شرمنده کرد/
مهربانانه به رویم خنده کرد/
گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)/
من کجا و دیدن روی حسین (ع)/
گفت: آزادش کنید این بنده را/
خانه آبادش کنید این بنده را/
اینکه این جا این چنین تنها شده/
کام او با تربت من وا شده/
مادرش او را به عشقم زاده است/
گریه کرده بعد شیرش داده است/
خویش را در سوز عشقم آب کرد/
عکس من را بر دل خود قاب کرد/
بارها بر من محبت کرده است/
سینه اش را وقف هیئت کرده است/
سینه چاک آل زهرا بوده است/
چای ریز مجلس ما بوده است/
اسم من راز و نیازش بوده است/
تربتم مهر نمازش بوده است/
پرچم من را به دوشش می کشید/
پا برهنه در عزایم می دوید/
بهر عباسم به تن کرده کفن/
روز تاسوعا شده سقای من/
اقتدا بر خواهرم زینب نمود/
گاه میشد صورتش بهرم کبود/
تا به دنیا بود از من دم زده/
او غذای روضه ام را هم زده/
قلب او از حب ما لبریز بود/
پیش چشمش غیر ما ناچیز بود/
با ادب در مجلس ما می نشست/
قلب او با روضه ی من می شکست/
حرمت ما را به دنیا پاس داشت/
ارتباطی تنگ با عباس داشت/
اشک او با نام من می شد روان/
گریه در روضه نمی دادش امان/
بارها لعن امیه کرده است/
خویش را نذر رقیه کرده است/
گریه کرده چون برای اکبرم/
با خود او را نزد زهرا (س) می برم/
هرچه باشد او برایم بنده است/
او بسوزد، صاحبش شرمنده است/
در مرامم نیست او تنها شود/
باعث خوشحالی اعدا شود/
گرچه در ظاهر گنه کار است و بد/
قلب او بوی محبت میدهد/
سختی جان کندن و هول جواب/
بس بود بهرش به عنوان عقاب/
در قیامت عطر و بویش می دهم/
پیش مردم آبرویش می دهم/
آری آری، هرکه پا بست من است/
نامه ی اعمال او دست من است/
@luvablee⚫
ولی بخونید ؛ خیلی قشنگه ✴
خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/
بی نهایت خسته و افسرده ام/
تا میان گور رفتم دل گرفت/
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/
روی من خروارها از خاک بود/
وای، قبر من چه وحشتناک بود!
بالش زیر سرم از سنگ بود/
غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود/
هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت/
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت/
خسته بودم هیچ کس یارم نشد/
زان میان یک تن خریدارم نشد/
نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی/
ترس بود و وحشت و دلواپسی/
ناله می کردم ولیکن بی جواب/
تشنه بودم، در پی یک جرعه آب/
آمدند از راه نزدم دو ملک/
تیره شد در پیش چشمانم فلک/
یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟
گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود/
لرزه بر اندام من افتاده بود/
هر چه کردم سعی تا گویم جواب/
سدّ نطقم شد هراس و اضطراب/
از سکوتم آن دو گشته خشمگین/
رفت بالا گرزهای آتشین/
قبر من پر گشته بود از نار و دود/
بار دیگر با غضب پرسش نمود:
ای گنه کار سیه دل، بسته پر/
نام اربابان خود یک یک ببر/
گوئیا لب ها به هم چسبیده بود/
گوش گویا نامشان نشنیده بود/
نامهای خوبشان از یاد رفت/
وای، سعی و زحمتم بر باد رفت/
چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد/
بار دیگر بر سرم فریاد کرد:
در میان عمر خود کن جستجو/
کارهای نیک و زشتت را بگو/
هر چه می کردم به اعمالم نگاه/
کوله بارم بود مملو از گناه/
کارهای زشت من بسیار بود/
بر زبان آوردنش دشوار بود/
چاره ای جز لب فرو بستن نبود/
گرز آتش بر سرم آمد فرود/
عمق جانم از حرارت آب شد/
روحم از فرط الم بی تاب شد/
چون ملائک نا امید از من شدند/
حرف آخر را چنین با من زدند:
عمر خود را ای جوان کردی تباه/
نامه اعمال تو باشد سیاه/
ما که ماموران حق داوریم/
پس تو را سوی جهنم می بریم/
دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود/
دست و پایم بسته در زنجیر بود/
نا امید از هرکجا و دل فکار/
می کشیدندم به خِفّت سوی نار/
ناگهان الطاف حق آغاز شد/
از جنان درهای رحمت باز شد/
مردی آمد از تبار آسمان/
دیگران چون نجم و او چون کهکشان/
صورتش خورشید بود و غرق نور/
جام چشمانش پر از خمر طهور/
چشمهایش زندگانی می سرود/
درد را از قلب انسان می زدود/
بر سر خود شال سبزی بسته بود/
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود/
کِی به زیبائی او گل می رسید/
پیش او یوسف خجالت می کشید/
دو ملک سر را به زیر انداختند/
بال خود را فرش راهش ساختند/
غرق حیرت داشتند این زمزمه/
آمده اینجا حسین فاطمه؟!
صاحب روز قیامت آمده/
گوئیا بهر شفاعت آمده/
سوی من آمد مرا شرمنده کرد/
مهربانانه به رویم خنده کرد/
گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)/
من کجا و دیدن روی حسین (ع)/
گفت: آزادش کنید این بنده را/
خانه آبادش کنید این بنده را/
اینکه این جا این چنین تنها شده/
کام او با تربت من وا شده/
مادرش او را به عشقم زاده است/
گریه کرده بعد شیرش داده است/
خویش را در سوز عشقم آب کرد/
عکس من را بر دل خود قاب کرد/
بارها بر من محبت کرده است/
سینه اش را وقف هیئت کرده است/
سینه چاک آل زهرا بوده است/
چای ریز مجلس ما بوده است/
اسم من راز و نیازش بوده است/
تربتم مهر نمازش بوده است/
پرچم من را به دوشش می کشید/
پا برهنه در عزایم می دوید/
بهر عباسم به تن کرده کفن/
روز تاسوعا شده سقای من/
اقتدا بر خواهرم زینب نمود/
گاه میشد صورتش بهرم کبود/
تا به دنیا بود از من دم زده/
او غذای روضه ام را هم زده/
قلب او از حب ما لبریز بود/
پیش چشمش غیر ما ناچیز بود/
با ادب در مجلس ما می نشست/
قلب او با روضه ی من می شکست/
حرمت ما را به دنیا پاس داشت/
ارتباطی تنگ با عباس داشت/
اشک او با نام من می شد روان/
گریه در روضه نمی دادش امان/
بارها لعن امیه کرده است/
خویش را نذر رقیه کرده است/
گریه کرده چون برای اکبرم/
با خود او را نزد زهرا (س) می برم/
هرچه باشد او برایم بنده است/
او بسوزد، صاحبش شرمنده است/
در مرامم نیست او تنها شود/
باعث خوشحالی اعدا شود/
گرچه در ظاهر گنه کار است و بد/
قلب او بوی محبت میدهد/
سختی جان کندن و هول جواب/
بس بود بهرش به عنوان عقاب/
در قیامت عطر و بویش می دهم/
پیش مردم آبرویش می دهم/
آری آری، هرکه پا بست من است/
نامه ی اعمال او دست من است/
@luvablee⚫
از زيره پلك هاي پر خون
ديدم دويدي تو ميدون
گفتم به زينب اي خواااهر
امانتيمو بر گردون
برش گردون بدون شمشير
برش گردون باباش رو به رومه
برش گردون اينجا پره تيره
برش گردون كار تموم
بياد نياد محاصرم تو نيزه ها
بخواد نخواد سرم ميرم رو نيزه ها
سرباز كم سن و سالم
خبر نداره از حالم
نزار ببينه وضعم رو
حالا كه تو اين گودالم
برش گردون نشنوه صدامو
برش گردون ديگه نيمه جونم
برش گردون زخمامو نبينه
برش گردون غرق خونم
يكي يكي دارن ميان بالا سرم
تمومشون بعدش ميان سمت حرم
بياد نياد محاصرم تو نيزه ها
بخواد نخواد سرم ميره رو نيزه ها
اگه بياد غوغا ميشه
اسير نامردا ميشه
اگه بفهمن كيه باباش
كي بوده واويلا ميشه
برش گردون قاتلا رسيدن
برش گردون اينجا قتل گاهه
برش گردون فرصتي نمونده
برش گردون شمر تو راهه
اگه بياد ميمونه زيره دست و پا
منو ازش با نيزه ميكنن جدا
برررررش گردون لعنتیـــي...
#ع.ا
@luvablee⬛️◾️▪️
ديدم دويدي تو ميدون
گفتم به زينب اي خواااهر
امانتيمو بر گردون
برش گردون بدون شمشير
برش گردون باباش رو به رومه
برش گردون اينجا پره تيره
برش گردون كار تموم
بياد نياد محاصرم تو نيزه ها
بخواد نخواد سرم ميرم رو نيزه ها
سرباز كم سن و سالم
خبر نداره از حالم
نزار ببينه وضعم رو
حالا كه تو اين گودالم
برش گردون نشنوه صدامو
برش گردون ديگه نيمه جونم
برش گردون زخمامو نبينه
برش گردون غرق خونم
يكي يكي دارن ميان بالا سرم
تمومشون بعدش ميان سمت حرم
بياد نياد محاصرم تو نيزه ها
بخواد نخواد سرم ميره رو نيزه ها
اگه بياد غوغا ميشه
اسير نامردا ميشه
اگه بفهمن كيه باباش
كي بوده واويلا ميشه
برش گردون قاتلا رسيدن
برش گردون اينجا قتل گاهه
برش گردون فرصتي نمونده
برش گردون شمر تو راهه
اگه بياد ميمونه زيره دست و پا
منو ازش با نيزه ميكنن جدا
برررررش گردون لعنتیـــي...
#ع.ا
@luvablee⬛️◾️▪️
دکتر شریعتی می گوید:
در حادثه کربلا با سه نمونه شخصیت روبرو میشویم.
اول: حسین (ع)
حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود.
تا آخر میایستد.
خودش و فرزندانش کشته میشوند.
هزینه انتخابش را میدهد
و به چیزی که نمیخواهد تن نمیدهد.
از آب میگذرد، از آبرو نه
دوم: یزید
همه را تسلیم میخواهد.
مخالف را تحمل نمیکند.
سرِ حرفش میایستد.
نوه پیغمبر را سر میٔبرد.
بی آبرویی را به جان میخرد
تا به چیزی که میخواهد برسد
سوم: عمرِ سعد
به روایتِ تاریخ تا روز ٨ محرّم در تردید است.
هم خدا را میخواهد هم خرما،
هم دنیا را میخواهد هم اخرت.
هم میخواهد حسین (ع)را راضی کند هم یزید را.
هم اماراتِ ری را میخواهد،هم احترامِ مردم را.
نه حاضر است از قدرت بگذرد،نه از خوشنامی.
هم آب میخواهد هم آبرو.
دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی است
که به هیچکدام از چیزهایی که میخواهد نمیرسد.
نه سهمی از قدرت میبرد نه از خوشنامی
ما آدمهایِ معمولی راستش نه جرات و ارادهِ حسین (ع) شدن را داریم،
نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را
اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست!
من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم...
@luvablee
در حادثه کربلا با سه نمونه شخصیت روبرو میشویم.
اول: حسین (ع)
حاضر نیست تسلیمِ حرفِ زور شود.
تا آخر میایستد.
خودش و فرزندانش کشته میشوند.
هزینه انتخابش را میدهد
و به چیزی که نمیخواهد تن نمیدهد.
از آب میگذرد، از آبرو نه
دوم: یزید
همه را تسلیم میخواهد.
مخالف را تحمل نمیکند.
سرِ حرفش میایستد.
نوه پیغمبر را سر میٔبرد.
بی آبرویی را به جان میخرد
تا به چیزی که میخواهد برسد
سوم: عمرِ سعد
به روایتِ تاریخ تا روز ٨ محرّم در تردید است.
هم خدا را میخواهد هم خرما،
هم دنیا را میخواهد هم اخرت.
هم میخواهد حسین (ع)را راضی کند هم یزید را.
هم اماراتِ ری را میخواهد،هم احترامِ مردم را.
نه حاضر است از قدرت بگذرد،نه از خوشنامی.
هم آب میخواهد هم آبرو.
دستِ آخر اما عمرِ سعد تنها کسی است
که به هیچکدام از چیزهایی که میخواهد نمیرسد.
نه سهمی از قدرت میبرد نه از خوشنامی
ما آدمهایِ معمولی راستش نه جرات و ارادهِ حسین (ع) شدن را داریم،
نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را
اما در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست!
من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم...
@luvablee
@luvablee
از خـــدا میخواهمـ فرزندمـ پســر👦🏻 باشد...
تا اگــر طلاق خواست ، اگــر زنش به او خیانت کـــرد ، اگـــر با چند دختــر رابطه داشت ، اگـــر تا نیمهـ شب به خانه نیامد ، اگــر در خیابان بلند خندید ، اگــر شیطنت کــرد با دوستانش مجردی مسافرت رفت ، اگــر هرشب در خیابانها پرسهـ زد...
"جامعه حق" را بهـ او بدهد ، اگـــر سرکشی کرد باز هم جامعه حق را بهـ او بدهد...😏
میدانی آخـــر اگــر دختر👧🏻 باشد..
سیگار بکشد ، جامعه "هرزه اش" میخواند ، شب بهـ خانه دیر بیاید جامعه "هرزه اش" میخواند ، با دوستانش سفر مجردی برود جامعه "هرزه اش" میخواند ، در خیابان بخندد یا شیطنت کند جامعه "هرزه اش" میخواند...
اگـــر شوهرش به او خیانت کند ، جامعه همسرِ نابلدش میخواند...
اگــر پسر باشد خیابانها همـ برایش امن تر است...
دیگر نگاه سنگین هرزه چشمان آزارش نمیدهد...
اگـــر پسر باشد برای خودش زندگی خواهد کرد ، نه برای باورهای پوسیده یِ مردمـ😑
ای کـــــاش فرزندم "پســــر" باشد🙃
@luvablee
از خـــدا میخواهمـ فرزندمـ پســر👦🏻 باشد...
تا اگــر طلاق خواست ، اگــر زنش به او خیانت کـــرد ، اگـــر با چند دختــر رابطه داشت ، اگـــر تا نیمهـ شب به خانه نیامد ، اگــر در خیابان بلند خندید ، اگــر شیطنت کــرد با دوستانش مجردی مسافرت رفت ، اگــر هرشب در خیابانها پرسهـ زد...
"جامعه حق" را بهـ او بدهد ، اگـــر سرکشی کرد باز هم جامعه حق را بهـ او بدهد...😏
میدانی آخـــر اگــر دختر👧🏻 باشد..
سیگار بکشد ، جامعه "هرزه اش" میخواند ، شب بهـ خانه دیر بیاید جامعه "هرزه اش" میخواند ، با دوستانش سفر مجردی برود جامعه "هرزه اش" میخواند ، در خیابان بخندد یا شیطنت کند جامعه "هرزه اش" میخواند...
اگـــر شوهرش به او خیانت کند ، جامعه همسرِ نابلدش میخواند...
اگــر پسر باشد خیابانها همـ برایش امن تر است...
دیگر نگاه سنگین هرزه چشمان آزارش نمیدهد...
اگـــر پسر باشد برای خودش زندگی خواهد کرد ، نه برای باورهای پوسیده یِ مردمـ😑
ای کـــــاش فرزندم "پســــر" باشد🙃
@luvablee