چی میشد اگه بلد بودیم حسمونو همونجور که واقعا هست درک کنیم و همونقدر صادقانه به زبون بیاریمش؟
چی میشد اگه علاقمونو به اونکه شب و روزمون شده، میرفتیم میگفتیم و مطمئنم بودیم اونم حرفِ واقعیِ دلشو بهمون میزنه؟
مثلا عاشقِ یکی میشدیم، میرفتیم میگفتیم فلانی چند وقته از خواب و خوراک افتادم بس که تو فکرتم و اونم میگفت چقدر منتظر بودم بیای اینو بگی، چقدر مطمئن بودم میای میگی!
چی میشد اگه غرور نبود، شک نبود، بی اعتمادی و ترس نبود؟
چی میشد اگه آدما جایِ اینکه برایِ هم تو تنهایی بمیرن، واردِ زندگیِ هم میشدن و برایِ هم زندگی میساختن؟
چیشد که انــــــــــــــقدر سخت شد یه دوست داشتنِ ساده؟؟🤷🏻♀
#مانگ_میرزایی
@luvablee
چی میشد اگه علاقمونو به اونکه شب و روزمون شده، میرفتیم میگفتیم و مطمئنم بودیم اونم حرفِ واقعیِ دلشو بهمون میزنه؟
مثلا عاشقِ یکی میشدیم، میرفتیم میگفتیم فلانی چند وقته از خواب و خوراک افتادم بس که تو فکرتم و اونم میگفت چقدر منتظر بودم بیای اینو بگی، چقدر مطمئن بودم میای میگی!
چی میشد اگه غرور نبود، شک نبود، بی اعتمادی و ترس نبود؟
چی میشد اگه آدما جایِ اینکه برایِ هم تو تنهایی بمیرن، واردِ زندگیِ هم میشدن و برایِ هم زندگی میساختن؟
چیشد که انــــــــــــــقدر سخت شد یه دوست داشتنِ ساده؟؟🤷🏻♀
#مانگ_میرزایی
@luvablee
وقتی شاطر عباس، نان هایِ داغ را تویِ دست هایِ مهتاب میگذاشت، دلم میخواست جایِ شاطر عباس بودم!
وقتی مهتاب نان هایِ داغ را لایِ چادرِ گلدارش میپیچاند، دلم میخواست من آن نان هایِ داغ باشم!
وقتی مهتاب به خانه میرسید و کوبه یِ در را میکوبید، هوس میکردم کوبه یِ در باشم!
وقتی مادرش نان ها را از مهتاب میگرفت، دوست داشتم مادرِ مهتاب باشم!
بعد مهتاب تکه یِ نان برایِ ماهی هایِ قرمزِ تویِ حوضِ خانه شان می انداخت و من هزاربار آرزو میکردم یکی از ماهی هایِ قرمزِ تویِ حوض باشم!! 🤦🏻♀
👤مصطفی مستور
📚عشق روی پیاده رو
@luvablee
وقتی مهتاب نان هایِ داغ را لایِ چادرِ گلدارش میپیچاند، دلم میخواست من آن نان هایِ داغ باشم!
وقتی مهتاب به خانه میرسید و کوبه یِ در را میکوبید، هوس میکردم کوبه یِ در باشم!
وقتی مادرش نان ها را از مهتاب میگرفت، دوست داشتم مادرِ مهتاب باشم!
بعد مهتاب تکه یِ نان برایِ ماهی هایِ قرمزِ تویِ حوضِ خانه شان می انداخت و من هزاربار آرزو میکردم یکی از ماهی هایِ قرمزِ تویِ حوض باشم!! 🤦🏻♀
👤مصطفی مستور
📚عشق روی پیاده رو
@luvablee
در لحظاتی که متوجه می شویم معشوق درکمان می کند، خیلی بیشتر از حدی که دیگران تاکنون درک کرده اند، و شاید حتی بهتر از وقتی که خودمان ابعاد آشفته، خجالت آور و ننگین خود را درک می کنیم، عشق به اوج می رسد.
👤 #آلن_دو_باتن
📚 سیر عشق
@luvablee🐼
👤 #آلن_دو_باتن
📚 سیر عشق
@luvablee🐼
Forwarded from 🍂Fall of the leaves🍂 (غ ز ا ل)
➰
طرفِ عاشقترِ قضیه نباش...
اونی نباش که همیشه در دسترسه
اونی که مدت ها منتظرِ طرفش میمونه، نه خسته میشه نه ناراحت
اونی نباش که همیشه اول میگه"دوست دارم" و اموجی قلب تحویل میگیره و در بهترین حالت یه کلمه یِ "منم"...
طرف عاشقترِ قضیه نباش
اونی نباش که همیشه میشکنه همیشه خرد میشه و صداش در نمیاد...
طرفِ عاشقتر و مجنون ترِ قضیه نباش که خوبیِ زیاد، مثلِ شیرینیِ زیاد دلِ هر کسی رو می زنه....
طرفِ دلتنگ ترِ قضیـه نباش
اونی که دلش کوچیکه و کمتر طاقتِ ندیدن داره
اونی که همیشه، همه یِ کاراشو تعطیل میکنه و قرارهاشُ کنسل...
نه
اهلِ حساب و کتاب و "دفعه قبل من اول پیام دادم و سریِ پیش من زنگ زدم، حالا نوبتِ اونه..." نیستم
نـه اصلا...
اما همیشه اونی که عاشقتـره بازنده تـره
اونی که از موندنش، از همیشگی بودنش مطمئنن شکننده تره
احتمالِ تنها موندنش
خیلی بیشتـره...
طرفِ عاشقتـرِ قصیه نباش
نذار همه یِ دلتنگی ها، نبودن ها، تنهایی ها، بغض ها فقط مالِ تـو، هوار رو سر و سنگین رو شونه هایِ تـو باشه...
[فاطمه صابری نیا]
@falloftheleaves
طرفِ عاشقترِ قضیه نباش...
اونی نباش که همیشه در دسترسه
اونی که مدت ها منتظرِ طرفش میمونه، نه خسته میشه نه ناراحت
اونی نباش که همیشه اول میگه"دوست دارم" و اموجی قلب تحویل میگیره و در بهترین حالت یه کلمه یِ "منم"...
طرف عاشقترِ قضیه نباش
اونی نباش که همیشه میشکنه همیشه خرد میشه و صداش در نمیاد...
طرفِ عاشقتر و مجنون ترِ قضیه نباش که خوبیِ زیاد، مثلِ شیرینیِ زیاد دلِ هر کسی رو می زنه....
طرفِ دلتنگ ترِ قضیـه نباش
اونی که دلش کوچیکه و کمتر طاقتِ ندیدن داره
اونی که همیشه، همه یِ کاراشو تعطیل میکنه و قرارهاشُ کنسل...
نه
اهلِ حساب و کتاب و "دفعه قبل من اول پیام دادم و سریِ پیش من زنگ زدم، حالا نوبتِ اونه..." نیستم
نـه اصلا...
اما همیشه اونی که عاشقتـره بازنده تـره
اونی که از موندنش، از همیشگی بودنش مطمئنن شکننده تره
احتمالِ تنها موندنش
خیلی بیشتـره...
طرفِ عاشقتـرِ قصیه نباش
نذار همه یِ دلتنگی ها، نبودن ها، تنهایی ها، بغض ها فقط مالِ تـو، هوار رو سر و سنگین رو شونه هایِ تـو باشه...
[فاطمه صابری نیا]
@falloftheleaves
چه دنیای عجیبی ست
من اصلا کاری به کار هیچکس ندارم،
و همین بی آزار بودن من،
با خودم بودن من
باعث می شود که همه
درباره ام کنجکاو بشوند...
#فروغ_فرخزاد
@luvablee🐼
من اصلا کاری به کار هیچکس ندارم،
و همین بی آزار بودن من،
با خودم بودن من
باعث می شود که همه
درباره ام کنجکاو بشوند...
#فروغ_فرخزاد
@luvablee🐼
مردِ رویاهایِ من، سلام.
خواستم در جریانت بگذارم که تو دیگر واجدِ شرایطِ مردِ رویا بودن نیستی.
آخر میدانی، فهمیدم کَسی را ترجیح میدهی که به جایِ سیب را با لذت گاز زدن، آن را چند تکه یِ کوچک کند و نهایتا برایِ حفظِ کلاسِ کار تنها چند تکه یِ کوچکش را بخورد.،
که دلچسبَت متبحرانه catwalk راه رفتن است، نه راه رفتن هایِ بی قیدانه رویِ جدول.،
فهمیدم دخترانی را که هر روز در آرایشگاه به فکرِ رنگِ مویِ جدیدند و فکر و ذکرشان جدید ترین عمل هایِ زیباییست را بیشتر میپسندی، تا منی را که هر روزم در کتاب فروشی ها به نگرانیِ نخواندنِ آن همه کتابی میگذرد که چاپ شده و من نخواندم.
تو را میسپارم به دخترانی که شبها مینی ژوپ میپوشند و لیوان ها را یکی پس از دیگری سر میکشند و مطمئن نیستم در آن حالتِ سرمستی تو را یادشان بماند.
مردِ رویاهایم!
راستش هنوز آنقدر روحم کدر نشده که رویایم را به ظاهربینی گره بزنم.
و راست ترَش حالا که فکر میکنم، تو بیشتر از رویا به کابوس میمانی ...🤦🏻♀
#ساره_محمودیان
@luvablee
خواستم در جریانت بگذارم که تو دیگر واجدِ شرایطِ مردِ رویا بودن نیستی.
آخر میدانی، فهمیدم کَسی را ترجیح میدهی که به جایِ سیب را با لذت گاز زدن، آن را چند تکه یِ کوچک کند و نهایتا برایِ حفظِ کلاسِ کار تنها چند تکه یِ کوچکش را بخورد.،
که دلچسبَت متبحرانه catwalk راه رفتن است، نه راه رفتن هایِ بی قیدانه رویِ جدول.،
فهمیدم دخترانی را که هر روز در آرایشگاه به فکرِ رنگِ مویِ جدیدند و فکر و ذکرشان جدید ترین عمل هایِ زیباییست را بیشتر میپسندی، تا منی را که هر روزم در کتاب فروشی ها به نگرانیِ نخواندنِ آن همه کتابی میگذرد که چاپ شده و من نخواندم.
تو را میسپارم به دخترانی که شبها مینی ژوپ میپوشند و لیوان ها را یکی پس از دیگری سر میکشند و مطمئن نیستم در آن حالتِ سرمستی تو را یادشان بماند.
مردِ رویاهایم!
راستش هنوز آنقدر روحم کدر نشده که رویایم را به ظاهربینی گره بزنم.
و راست ترَش حالا که فکر میکنم، تو بیشتر از رویا به کابوس میمانی ...🤦🏻♀
#ساره_محمودیان
@luvablee
داشتم فکر میکردم هیچ مهم نیست که قدِ یه مرد ۱۹۰ باشه یا ۱۷۰ یا هرچی!
چاق و لاغر و یکم زشت تر و یه ذره خوشگل تر و بی ریش و با ریشش هم مهم نیست!
مهم هم نیست اینکه چقدر جذاب و دخترکُشه و دستاش چقدر استخونی و کشیده ست و عطرِ مارکِ فلانش تا چندتا خیابون اون طرف تر میپیچه و نمیپیچه و صداش چقدر بَم و شاعرانه ست!
حتی اینکه داراییش چقدره و مدلِ ماشینِ امروز و آیندش چیه و چی نیست و یه کوچه اینور تر یا اونور تر بودنِ خونه یِ داشته و نداشته یِ خودش و خونه یِ قدیمیِ پدریش زیاد اهمیت نداره!
مهم "شونه هایِ مردونشه" ...
مهم امنیتِ شونه هاشه، مهم اینه چقدر و تا کجا میشه بی دغدغه زن بود و با خیالِ راحت تکیه کرد به کوهِ شونه هایِ یه مرد و از جا زدن و شونه خالی کردن و نامردی و رفیقِ نیمه راه بودن نترسید ...
از تمامِ وجود و بودنِ یه مرد، مهم اون حسِ آرامش و امنیتیه که به زنی که پا میذاره تویِ زندگیش هدیه میده
از بینِ داشته هایِ یه مرد،
مهم ترین داراییش "شونه هاشه"
"شونه هاش" ...
@luvablee
چاق و لاغر و یکم زشت تر و یه ذره خوشگل تر و بی ریش و با ریشش هم مهم نیست!
مهم هم نیست اینکه چقدر جذاب و دخترکُشه و دستاش چقدر استخونی و کشیده ست و عطرِ مارکِ فلانش تا چندتا خیابون اون طرف تر میپیچه و نمیپیچه و صداش چقدر بَم و شاعرانه ست!
حتی اینکه داراییش چقدره و مدلِ ماشینِ امروز و آیندش چیه و چی نیست و یه کوچه اینور تر یا اونور تر بودنِ خونه یِ داشته و نداشته یِ خودش و خونه یِ قدیمیِ پدریش زیاد اهمیت نداره!
مهم "شونه هایِ مردونشه" ...
مهم امنیتِ شونه هاشه، مهم اینه چقدر و تا کجا میشه بی دغدغه زن بود و با خیالِ راحت تکیه کرد به کوهِ شونه هایِ یه مرد و از جا زدن و شونه خالی کردن و نامردی و رفیقِ نیمه راه بودن نترسید ...
از تمامِ وجود و بودنِ یه مرد، مهم اون حسِ آرامش و امنیتیه که به زنی که پا میذاره تویِ زندگیش هدیه میده
از بینِ داشته هایِ یه مرد،
مهم ترین داراییش "شونه هاشه"
"شونه هاش" ...
@luvablee