melobit
Reza Rohani & Sara Naeini – Ba To Ama Mishe Tan Dad
ما تمام جاده هارو تا یکی شدن دویدیم❤️
از اینکه زنی؛
با تو دیوانه وار
بحث میکند خوشحال باش
دنیای زنها
کاملا متفاوت و مرموز است
زن اگر سکوت کرد بدان
سکوتش نشانه پایان توست...
#هوشنگ_ابتهاج
@luvablee🐼
با تو دیوانه وار
بحث میکند خوشحال باش
دنیای زنها
کاملا متفاوت و مرموز است
زن اگر سکوت کرد بدان
سکوتش نشانه پایان توست...
#هوشنگ_ابتهاج
@luvablee🐼
کاش پسر بودم تا به بعضیا از پسرا نشون میدادم با یه دختر چجوری باید رفتار کرد!
تو چشاش نگاه میکردم و از علاقم براش میگفتم...
دستاشو بدون ترس از کسی محکم میگرفتم...
موهای تو صورتشو کنار میزدم :)
از همه چیش تعریف میکردم..
از چشاش،
موهاش،
لبخندش :)
اینقد از زیباییاش میگفتم که دیگه محتاج شنیدن تعریف و تمجید از کسی جز من نباشه!
شبها بدون شب بخیر نمیخوابیدم..
صبحا بدون صب بخیر روزمو شروع نمیکردم..
عاشق لجبازیاش میشدم؛
فدای خندهاش میشدم؛
واسع شیطونیاش میمُردم!
اگه بش شک میکردم،اگه اشتباه میکرد،
فراریش نمیدادم؛بد حرف نمیزدم؛ترکش نمیکردم.
پیشونیشو میبوسیدمو بهش میفهموندم که کارِش ناراحتم میکنه.
بهش توجه میکردم..
براش هدیه های کوچولو میخریدم
شده یه شاخه گل ، یه لاک !
میفهمیدم همین چیزای کم و کوچیک چقدر میتونه به چشم یه دختر بزرگ بیاد :)♡
تو ذوقِش نمیزدم..بد خُلقی نمیکردم..
حتی اگه بی حوصله و عصبی بودم!
از سر تا پاش ایراد نمیگرفتم..
تغییر دادن تا یه حَدی خوبه،اما سعی نمیکردم ازش یه آدمِ دیگه بسازم!
همونجوری که بود دوسش داشتم.
به درد و دلاش گوش میدادم..
به حساسیتاش و حسودیاش اهمیت میدادم..
تکیه گاه میشدم واسه غمهاش..
ازش دختری رو میساختم که غیر از من هیچکسو نخواد...
کاشکی پسر بودم...
@luvablee💜
تو چشاش نگاه میکردم و از علاقم براش میگفتم...
دستاشو بدون ترس از کسی محکم میگرفتم...
موهای تو صورتشو کنار میزدم :)
از همه چیش تعریف میکردم..
از چشاش،
موهاش،
لبخندش :)
اینقد از زیباییاش میگفتم که دیگه محتاج شنیدن تعریف و تمجید از کسی جز من نباشه!
شبها بدون شب بخیر نمیخوابیدم..
صبحا بدون صب بخیر روزمو شروع نمیکردم..
عاشق لجبازیاش میشدم؛
فدای خندهاش میشدم؛
واسع شیطونیاش میمُردم!
اگه بش شک میکردم،اگه اشتباه میکرد،
فراریش نمیدادم؛بد حرف نمیزدم؛ترکش نمیکردم.
پیشونیشو میبوسیدمو بهش میفهموندم که کارِش ناراحتم میکنه.
بهش توجه میکردم..
براش هدیه های کوچولو میخریدم
شده یه شاخه گل ، یه لاک !
میفهمیدم همین چیزای کم و کوچیک چقدر میتونه به چشم یه دختر بزرگ بیاد :)♡
تو ذوقِش نمیزدم..بد خُلقی نمیکردم..
حتی اگه بی حوصله و عصبی بودم!
از سر تا پاش ایراد نمیگرفتم..
تغییر دادن تا یه حَدی خوبه،اما سعی نمیکردم ازش یه آدمِ دیگه بسازم!
همونجوری که بود دوسش داشتم.
به درد و دلاش گوش میدادم..
به حساسیتاش و حسودیاش اهمیت میدادم..
تکیه گاه میشدم واسه غمهاش..
ازش دختری رو میساختم که غیر از من هیچکسو نخواد...
کاشکی پسر بودم...
@luvablee💜
عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟
گفت: مادر پاییز داره میشه برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه!
یه نگا به موها حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان میگه اونموقعها تا وسطا پاییز که هوا سرد شه، بساط ایوون پهن بود.
- اونموقعها این شکلی نبود مادر. که پاییز میشه تنگ غروبی دلت میخواد از غصه بترکه. پاییزاش یه شکل دیگه بود. شبا میشستیم دور هم انار خورون، گل میگفتیم، گل میشنفتیم. آقا جونت که رفت، دیگه پاییز اون پاییز نشد.
نگاش میکنم؛ روسریشو میگیره جلو صورتش و ریز میخنده: یادش بخیر یبار زهراسادات نشست انار دون کنه براش. گفت بده مادرت. انار با عطر دستا مادرته که خوردن داره..
میخندم باهاش: پس آقا جونم ازین حرفا بلد بود!
لپای بی جونش گل میندازن: اونموقع مث الان نبود مادر. دوس داشتن ورد زبون جوونا باشه. اونموقعها دوست داشتنو دون میکردن توو کاسه انار، گلپر میپاشیدن سرش..
آقاجونت که میخورد و میخندید
پاییز نبود دیگه
بهار میشد..!
@luvablee🐼
گفت: مادر پاییز داره میشه برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه!
یه نگا به موها حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان میگه اونموقعها تا وسطا پاییز که هوا سرد شه، بساط ایوون پهن بود.
- اونموقعها این شکلی نبود مادر. که پاییز میشه تنگ غروبی دلت میخواد از غصه بترکه. پاییزاش یه شکل دیگه بود. شبا میشستیم دور هم انار خورون، گل میگفتیم، گل میشنفتیم. آقا جونت که رفت، دیگه پاییز اون پاییز نشد.
نگاش میکنم؛ روسریشو میگیره جلو صورتش و ریز میخنده: یادش بخیر یبار زهراسادات نشست انار دون کنه براش. گفت بده مادرت. انار با عطر دستا مادرته که خوردن داره..
میخندم باهاش: پس آقا جونم ازین حرفا بلد بود!
لپای بی جونش گل میندازن: اونموقع مث الان نبود مادر. دوس داشتن ورد زبون جوونا باشه. اونموقعها دوست داشتنو دون میکردن توو کاسه انار، گلپر میپاشیدن سرش..
آقاجونت که میخورد و میخندید
پاییز نبود دیگه
بهار میشد..!
@luvablee🐼