"زن" که باشی ؛
دربارهات قضاوت میکنند ؛
درباره لبخندی که بی ریا نثارِ هر احمقی کردی👩🏻💼
درباره زیباییات که دستِ خودت نبوده و نیست🤷🏻♀
درباره تارهایِ موهایت💇🏻
درباره روحت ، جسمت
درباره تو ، زن بودنت ، عشقت ،
قضاوت میکنند ...
تو نترس و "زن" بمان🙆🏻
احمق ها همیشه زیادن!
#فروغ_فرخزاد
@luvablee
دربارهات قضاوت میکنند ؛
درباره لبخندی که بی ریا نثارِ هر احمقی کردی👩🏻💼
درباره زیباییات که دستِ خودت نبوده و نیست🤷🏻♀
درباره تارهایِ موهایت💇🏻
درباره روحت ، جسمت
درباره تو ، زن بودنت ، عشقت ،
قضاوت میکنند ...
تو نترس و "زن" بمان🙆🏻
احمق ها همیشه زیادن!
#فروغ_فرخزاد
@luvablee
بهم میگفت خوشگلی، میگفت چشات اصلا یه طور خاصیه
جون میده بمیرم واسه اون نگاه...
تو دلم میگفتم: اگه خوشگلم؛ اگه چشام یه طور خاصیه، مردن پیشکش! چرا اون دوست نداشت چشامو؟؟؟
میگفت: وقتی کنارتم انگار هیچکی نیست
هیچکس رو نمیبینم
خوبیای هیچکی به چشمم نمیاد
دنیا فقط تو وجودِ خودت خلاصه میشه، از تارِ موهات تا نوکِ پاهات.
من تو دلم میگفتم اگه راست میگه پس چرا نیومدم به چشمش؟! یه جور که یه بار با چشمای پر ذوق نگام کنه..!
میگفت: از حرفزدنت نگم!
صدات اصلِ آرامشه! جوری که مستِ صدات میشم و نمیفهمم چیا گفتی!
من فکر میکنم
پس چرا دوستت دارمای منو نشنید؟!
لابد انقدر صدامو دوست نداشت که لب باز کردنی یه پنبه میکرد تو گوشِ عقلش که نشنونه
اون میگه بغلت ته تهِ دنیاست،دنیا چیه بهشتیه برای خودش
آروم،امن،خودِ خودِ نعمته
من میگم:
یعنی کجا تو بغل کی بهشتشو تجربه کرده بود
که نخواست حتی ببینه شاید شونه های منم همونقدر رنگ و بوی بهشت و میداد...
اون هی میگه و من هی بغض میکنم
هی فکر میکنم به حرفایی که اگه از زبون تو در میومد چقدر مینشست به جونم
گوشام ذوق میکرد از شنیدنشو
گونههام حتما سرخ میشد از خوشحالی...
#فاطمه_جوادی
@luvablee🐼
جون میده بمیرم واسه اون نگاه...
تو دلم میگفتم: اگه خوشگلم؛ اگه چشام یه طور خاصیه، مردن پیشکش! چرا اون دوست نداشت چشامو؟؟؟
میگفت: وقتی کنارتم انگار هیچکی نیست
هیچکس رو نمیبینم
خوبیای هیچکی به چشمم نمیاد
دنیا فقط تو وجودِ خودت خلاصه میشه، از تارِ موهات تا نوکِ پاهات.
من تو دلم میگفتم اگه راست میگه پس چرا نیومدم به چشمش؟! یه جور که یه بار با چشمای پر ذوق نگام کنه..!
میگفت: از حرفزدنت نگم!
صدات اصلِ آرامشه! جوری که مستِ صدات میشم و نمیفهمم چیا گفتی!
من فکر میکنم
پس چرا دوستت دارمای منو نشنید؟!
لابد انقدر صدامو دوست نداشت که لب باز کردنی یه پنبه میکرد تو گوشِ عقلش که نشنونه
اون میگه بغلت ته تهِ دنیاست،دنیا چیه بهشتیه برای خودش
آروم،امن،خودِ خودِ نعمته
من میگم:
یعنی کجا تو بغل کی بهشتشو تجربه کرده بود
که نخواست حتی ببینه شاید شونه های منم همونقدر رنگ و بوی بهشت و میداد...
اون هی میگه و من هی بغض میکنم
هی فکر میکنم به حرفایی که اگه از زبون تو در میومد چقدر مینشست به جونم
گوشام ذوق میکرد از شنیدنشو
گونههام حتما سرخ میشد از خوشحالی...
#فاطمه_جوادی
@luvablee🐼
غیرِقانونی از مرزهایِ ذهنم عبور میکنی🚶🏻
به خیالم پا میگذاری و بر قلبم ساکن میشوی ..
مسافرِ بی مجوز ؛
من اخراجت نمیکنم😌
سالهاست تمامِ من مستعمره توست...
#فروغ_فرخزاد
@luvablee
به خیالم پا میگذاری و بر قلبم ساکن میشوی ..
مسافرِ بی مجوز ؛
من اخراجت نمیکنم😌
سالهاست تمامِ من مستعمره توست...
#فروغ_فرخزاد
@luvablee
گوشیم زنگ میخوره، سایلنتش میکنم و با اخم میچپونمش تو جیبم...
میگه چرا جواب نمی دی؟
میگم مهم نیست...
باز زنگ میخوره... میگه خیلی عوض شدی...
گیج نگاش میکنم و میگم هوم؟
میگه قبلا اینجوری نبودی، زمین و زمانو بهم میریختی که باهاش حرف بزنی...
میخندم و میگم خودت داری میگی قبلا....
می شینه رو نیمکت و میگه نمی فهممت...
چهارزانو میشینم کنارش و میگم خیلی ساده ست، ببین، هر چیزی زمان داره، اگه از زمانش بگذره، دیگه ارزشی نداره... اون موقع ها، من حاضر بودم به خاطرش از همه زندگی و خانوادم بگذرم... بهش گفتم بیا بریم، حالا که همه مخالفن، بریم یه جا که دست هیشکی بهمون نرسه...
گذشتم، از همه چیزم گذشتم.... گفت عقلت کجا رفته دختر؟ زندگیمون، خانواده هامون...
گفتم دوستم داشته باش، از همه بیشتر، بهم اهمیت بده، بهم توجه کن...
گفت بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم، منطقی باش...
میگه خب؟
میگم خب، زمانش همون موقع بود، دوست داشتنو میگم...
الان دیگه گذشته، به قول خودش منطقی شدم...
گفت بریم یه جا که دور از خانواده زندگی کنیم، گفتم من از خانوادم نمیگذرم...
گفت همه روزت شده کار، واسه من وقت نمیزاری...
گفتم بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم...
میخندم و میگم همه اینا رو گفتم که بدونی هر چیزی زمان داره، کار، خانواده، منطق، حتی عشق...
اگه از زمانش بگذره، دیگه هیچ وقت مث قبل نمیشه...
مث یه لیوان چایی سرد شده می مونه،که واسه گرم کردن دوباره ش، هی آب جوش میریزی توش، ولی غافل از اینکه هی کمرنگ و کمرنگ تر میشه....
#ملیکا_عبدلی
@luvablee🐼
میگه چرا جواب نمی دی؟
میگم مهم نیست...
باز زنگ میخوره... میگه خیلی عوض شدی...
گیج نگاش میکنم و میگم هوم؟
میگه قبلا اینجوری نبودی، زمین و زمانو بهم میریختی که باهاش حرف بزنی...
میخندم و میگم خودت داری میگی قبلا....
می شینه رو نیمکت و میگه نمی فهممت...
چهارزانو میشینم کنارش و میگم خیلی ساده ست، ببین، هر چیزی زمان داره، اگه از زمانش بگذره، دیگه ارزشی نداره... اون موقع ها، من حاضر بودم به خاطرش از همه زندگی و خانوادم بگذرم... بهش گفتم بیا بریم، حالا که همه مخالفن، بریم یه جا که دست هیشکی بهمون نرسه...
گذشتم، از همه چیزم گذشتم.... گفت عقلت کجا رفته دختر؟ زندگیمون، خانواده هامون...
گفتم دوستم داشته باش، از همه بیشتر، بهم اهمیت بده، بهم توجه کن...
گفت بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم، منطقی باش...
میگه خب؟
میگم خب، زمانش همون موقع بود، دوست داشتنو میگم...
الان دیگه گذشته، به قول خودش منطقی شدم...
گفت بریم یه جا که دور از خانواده زندگی کنیم، گفتم من از خانوادم نمیگذرم...
گفت همه روزت شده کار، واسه من وقت نمیزاری...
گفتم بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم...
میخندم و میگم همه اینا رو گفتم که بدونی هر چیزی زمان داره، کار، خانواده، منطق، حتی عشق...
اگه از زمانش بگذره، دیگه هیچ وقت مث قبل نمیشه...
مث یه لیوان چایی سرد شده می مونه،که واسه گرم کردن دوباره ش، هی آب جوش میریزی توش، ولی غافل از اینکه هی کمرنگ و کمرنگ تر میشه....
#ملیکا_عبدلی
@luvablee🐼