داشتم باهاش حرف میزدم..
رسیده بودم به جای حساس حرفم یکهو گفت اقا سلام قربونت برم سلام برسون...
گفت خب داشتی میگفتی..
گفتم اره، ببین فلانی مثلا وقتی زندگی خوب باشه یار میزون بخت میزون، همه چیمیزون باشه دیگه بقیهرونمیبینی که!!
دیدم سرش پایینه داره تایپ میکنه،
خندیدم گفتم چیهحرفام انقدر سخته فهمیدنش داری مینویسی؟؟
خندید گفت ها؟؟ نه بابا یه پی ام داشتم زشت بود جواب ندم!!خب داشتی میگفتی!!
گفتم اره،مثلا تو...وقتیاومدی اصلا مهم نبود که شوهر فلانی ماشینچی گرفته..
یا نامزد فلانی شغلش چیه...اخه تو انقدر خوب هستی که بقیه بهچشم نیان و..
پرید وسط حرفم و گفت بسه دیگه پاشو بریم دیر شد..
تلفنش زنگ خورد گفت جان دلم اومدم...
اروم خندیدم و نگاش کردم و دست گذاشتم رو شونش...
گفتم ببین فلانی من...
زشت اینه که منو نبینی..حواست بهمن نباشه وقتی تموم حواسم روی تو متمرکزه...
تو اولویتمی...
من از نفر سوم چهارم بودن متنفرم...
یا باش و همون اولویت این دل بی دین و ایمون باش...
یا کلا نباش...
گفت هه چه راحت میگی نباشم...
باشه به خاطر این حرفت که گفتی میرم...
رفت...
رفتن محال نیست
فعلی نیست که بشه از دستور زبان پاکش کرد...همونطور کهنمیشه بغض رواز شب جدا کرد!!
#فاطمه_صفری
@luvablee🐼
رسیده بودم به جای حساس حرفم یکهو گفت اقا سلام قربونت برم سلام برسون...
گفت خب داشتی میگفتی..
گفتم اره، ببین فلانی مثلا وقتی زندگی خوب باشه یار میزون بخت میزون، همه چیمیزون باشه دیگه بقیهرونمیبینی که!!
دیدم سرش پایینه داره تایپ میکنه،
خندیدم گفتم چیهحرفام انقدر سخته فهمیدنش داری مینویسی؟؟
خندید گفت ها؟؟ نه بابا یه پی ام داشتم زشت بود جواب ندم!!خب داشتی میگفتی!!
گفتم اره،مثلا تو...وقتیاومدی اصلا مهم نبود که شوهر فلانی ماشینچی گرفته..
یا نامزد فلانی شغلش چیه...اخه تو انقدر خوب هستی که بقیه بهچشم نیان و..
پرید وسط حرفم و گفت بسه دیگه پاشو بریم دیر شد..
تلفنش زنگ خورد گفت جان دلم اومدم...
اروم خندیدم و نگاش کردم و دست گذاشتم رو شونش...
گفتم ببین فلانی من...
زشت اینه که منو نبینی..حواست بهمن نباشه وقتی تموم حواسم روی تو متمرکزه...
تو اولویتمی...
من از نفر سوم چهارم بودن متنفرم...
یا باش و همون اولویت این دل بی دین و ایمون باش...
یا کلا نباش...
گفت هه چه راحت میگی نباشم...
باشه به خاطر این حرفت که گفتی میرم...
رفت...
رفتن محال نیست
فعلی نیست که بشه از دستور زبان پاکش کرد...همونطور کهنمیشه بغض رواز شب جدا کرد!!
#فاطمه_صفری
@luvablee🐼
به خدا که هیچ ترسی ندارد احساساتی بودن ..
ناراحت شدید؟ یکهو بزنید زیرِ گریه😢
وللّه که خیلی خوب است ...
اگر هم کسی گفت چرا گریه میکنید ، دلیلِ واقعیاش را بگویید ..
همهیِ بیماری هایِ ما از همین بغض قورت دادن ها شروع میشود🤕
عاشق شدید؟ خب بگویید
به کسی که دوستش دارید بگویید ، اعتراف کنید که عاشقش شده اید ، بگذارید که بداند ، حالا جوابش هرچه که میخواهد باشد 😑🖤
دلتان تنگِ کسی شده؟
پس تکنولوژی را چرا آورده اند؟
زنگ بزنید ، پیام بدهید
حداقل بخشی از دلتنگیتان را کم کنید ...
احساساتتان را فریاد بزنید🗣
به خدا که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد به جُز آرامش🍃
#غزل_قنبرزاده
@luvablee
ناراحت شدید؟ یکهو بزنید زیرِ گریه😢
وللّه که خیلی خوب است ...
اگر هم کسی گفت چرا گریه میکنید ، دلیلِ واقعیاش را بگویید ..
همهیِ بیماری هایِ ما از همین بغض قورت دادن ها شروع میشود🤕
عاشق شدید؟ خب بگویید
به کسی که دوستش دارید بگویید ، اعتراف کنید که عاشقش شده اید ، بگذارید که بداند ، حالا جوابش هرچه که میخواهد باشد 😑🖤
دلتان تنگِ کسی شده؟
پس تکنولوژی را چرا آورده اند؟
زنگ بزنید ، پیام بدهید
حداقل بخشی از دلتنگیتان را کم کنید ...
احساساتتان را فریاد بزنید🗣
به خدا که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد به جُز آرامش🍃
#غزل_قنبرزاده
@luvablee
ببخشید اگر مردانه دوستت دارم!
ببخشید سر به زیر بودنم را
مرگ من کمی آرام تر دلبری کن
راستش کار از این حرف ها گذشته
ای کاش فقط دل_بری میکردی
از رنگ صورتُ
خشکیِ لبُ
ضعف پاهایم اگر بگذریم
هوش و حواس را لَت و پار میکنی
قلب را ناک اوت!
و هر چقدر میخواهم چشمانم را بدزدم
دنبال نگاهت راه می افتند
میماند یک نفس خشک و خالی
که برای بالا آمدن
هزار و خدا بار
اعترافِ فدایت شوم میگیرد!
#علی_سلطانی❤️
@luvablee🐼
ببخشید سر به زیر بودنم را
مرگ من کمی آرام تر دلبری کن
راستش کار از این حرف ها گذشته
ای کاش فقط دل_بری میکردی
از رنگ صورتُ
خشکیِ لبُ
ضعف پاهایم اگر بگذریم
هوش و حواس را لَت و پار میکنی
قلب را ناک اوت!
و هر چقدر میخواهم چشمانم را بدزدم
دنبال نگاهت راه می افتند
میماند یک نفس خشک و خالی
که برای بالا آمدن
هزار و خدا بار
اعترافِ فدایت شوم میگیرد!
#علی_سلطانی❤️
@luvablee🐼
در حینی که دکمه های آستینم را می بستم
او هم دکمه های پیراهنم را می بست.
از پایین به بالا!
به آخرین دکمه که رسید قبل از بستن،
گردنم را بوسید.
خودم را کمی عقب کشیدم.
خندید و گفت: "نترس...!
رژی نشدی."
بعد دکمه ی آخر را بست یقه ام را مرتب کرد.
کیفم را دستم داد و مرا تا کنار در بدرقه کرد.
قبل از اینکه استارت بزنم
خودم را در آینه ی ماشین برانداز کردم.
دکمه ی آخر را باز کردم
نگاهی به جای بوسه اش انداختم
و دوباره دکمه را بستم!
چند سالی از این موضوع می گذرد.
و من هر صبح قبل از رفتن،
دکمه ی آخر را باز می کنم
نگاهی به جای بوسه اش می اندازم و بعد...
گاهی برای دیوانگی کردن زیادی ترسوییم،
گاهی زیادی سخت گیر و گاهی بیش از اندازه پیر...!
برای همین است
که هر صبح این کار را تکرار می کنم.
فکر میکنم درست ندیده ام
شاید و جای بوسه اش مانده است هنوز...
حتی وقتی حمام می روم،
گردنم...
تنها جایی ست که به آرامی می شورمش.
@luvablee🐼
او هم دکمه های پیراهنم را می بست.
از پایین به بالا!
به آخرین دکمه که رسید قبل از بستن،
گردنم را بوسید.
خودم را کمی عقب کشیدم.
خندید و گفت: "نترس...!
رژی نشدی."
بعد دکمه ی آخر را بست یقه ام را مرتب کرد.
کیفم را دستم داد و مرا تا کنار در بدرقه کرد.
قبل از اینکه استارت بزنم
خودم را در آینه ی ماشین برانداز کردم.
دکمه ی آخر را باز کردم
نگاهی به جای بوسه اش انداختم
و دوباره دکمه را بستم!
چند سالی از این موضوع می گذرد.
و من هر صبح قبل از رفتن،
دکمه ی آخر را باز می کنم
نگاهی به جای بوسه اش می اندازم و بعد...
گاهی برای دیوانگی کردن زیادی ترسوییم،
گاهی زیادی سخت گیر و گاهی بیش از اندازه پیر...!
برای همین است
که هر صبح این کار را تکرار می کنم.
فکر میکنم درست ندیده ام
شاید و جای بوسه اش مانده است هنوز...
حتی وقتی حمام می روم،
گردنم...
تنها جایی ست که به آرامی می شورمش.
@luvablee🐼
بلاتکلیفی و سردرگمی بخشِ اعظمی از رابطه هایمان شده است
اینکه همیشه منتظر هستیم ؛
منتظرِ آدمِ رفتهیِ زندگیمان🙂
که برگردد ...🚶🏻
حالا به هر دلیلی بیاید و بگوید که خسته است و تو تمامِ آغوشت را به رویِ خستگی و نبودنش باز کنی و چشم هایت را به رویِ زخم هایی که زده ببندی🤦🏻♀
چرا؟؟
واقعا آدمها اینقدر به ضربه خوردن علاقه دارند؟!
و یا اینکه عشق آدم را به جنون میرساند که دیگر هیچ چیز نمیفهمند ...
همه زخم خوردهیِ آدمهایِ رفتهیِ زندگیمان شده ایم ..
همه یک مدت از زندگیمان را در حالتِ کُما گذرانده ایم ..
این حالتها بعد از جدایی میتواند عادی باشد ؛
اما من تعجب میکنم از اینکه تا به کِی؟!
تا به کجا؟!
به خودت میایی و میبینی دیگر چیزی از خودت باقی نمانده است
خودت را هم به دستِ فراموشی سپرده ای ...
دارم فکر میکنم آدمی که بعدها واردِ زندگیمان میشود واقعا گناهی ندارد 🤜🏼
اگر به فکرِ خودمان نیستیم ، به فکرِ آن آدم باشیم ...
#یاسمن_مهدیپور
@luvablee
اینکه همیشه منتظر هستیم ؛
منتظرِ آدمِ رفتهیِ زندگیمان🙂
که برگردد ...🚶🏻
حالا به هر دلیلی بیاید و بگوید که خسته است و تو تمامِ آغوشت را به رویِ خستگی و نبودنش باز کنی و چشم هایت را به رویِ زخم هایی که زده ببندی🤦🏻♀
چرا؟؟
واقعا آدمها اینقدر به ضربه خوردن علاقه دارند؟!
و یا اینکه عشق آدم را به جنون میرساند که دیگر هیچ چیز نمیفهمند ...
همه زخم خوردهیِ آدمهایِ رفتهیِ زندگیمان شده ایم ..
همه یک مدت از زندگیمان را در حالتِ کُما گذرانده ایم ..
این حالتها بعد از جدایی میتواند عادی باشد ؛
اما من تعجب میکنم از اینکه تا به کِی؟!
تا به کجا؟!
به خودت میایی و میبینی دیگر چیزی از خودت باقی نمانده است
خودت را هم به دستِ فراموشی سپرده ای ...
دارم فکر میکنم آدمی که بعدها واردِ زندگیمان میشود واقعا گناهی ندارد 🤜🏼
اگر به فکرِ خودمان نیستیم ، به فکرِ آن آدم باشیم ...
#یاسمن_مهدیپور
@luvablee