~Loveaвle
271 subscribers
960 photos
109 videos
27 files
90 links
همون جایی که دلبر خونه داره 🫴🏽

بگو: https://t.iss.one/HarfBeManBOT?start=HBM45678
Download Telegram
آدم هارو ببخشيد
اما جايگاهي كه داشتنو پس ندين

_😌💋
@luvablee💜
‏نزدیکترین آدم به تو کسیه که از دُورترین فاصله به فکرته!

_💭🔮
@luvablee💜
دلم میخواد اون بیشعوری باشم که همه مواظبن براش سو تفاهم نشه...
و متاسفانه همیشه اون مهربونی هستم که هرکسی به خودش اجازه میده دلش رو بشکنه...!!

_🤧🥲
@luvablee💜
میخواهمت
چنان که شب خسته ، خواب را
#قیصر_امین_پور
@luvablee
بگفت تو ز چه سیری؟
بگفتم از جُز تو...
#مولانا
@luvablee
و غم انگيزترين قسمتِ زندگی اينه كه خیلیامون حتی نميدونیم ديگه چطوري خوشحال باشیم...

_🚶🏻‍♀️🦠🙁🚭
@luvablee💜
ولی این دنیا بی ارزش تر از اینه که بترسی...

_🙃🍃
@luvablee💜
آخرشم به جایی میرسی که دیگه زود میبخشی.
نه بخاطر اینکه اونا لایق بخششن یا خودت لایق آرامش...نه!
واسه اینک دیگه حتی حوصله ناراحت شدن از کسی ام نداری...

_🤧👣
@luvablee💜
کاش قدرت اینو داشته باشیم تو رابطه‌ای که آرامش نداریم و قراره همش اشتباهات طرفو ببخشیم ، یکبار خودمون رو برای انتخاب اشتباهمون ببخشیم و برای همیشه تمومش کنیم.

_😕🩹
@luvablee💜
صَبر تَلخِه،اما نَتیجَش مطمئنا شیرینِهـ

_😊🍭
@luvablee💜
Forgive yourself for every single time you forgot your worth.

خودت رو به خاطر هر باری که ارزشت رو فراموش کردی، ببخش.

_😇💗
@luvablee💜
قدیم‌ها توی قُم یک کارگر عرب داشتیم.
که خیلی می‌فهمید.
اسمش *جمال* بود.‌
از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری.
اوّل‌ها مَلات سیمان درست میکرد
و میبرد وَردست اوستا تا دیوار مستراح و حمّام را عَلَم کنند.
جَنَم داشت.
بعد از چهار ماه شد همه‌کارهٔ کارگاه:
حضور و غیاب کارگرها، کنترل انبار، سفارش خرید ، همه چیز...
قشنگ حرف می‌زد.
دایرهٔ لغات وسیعی داشت.
تُن صدایش هم خوب بود،
شبیه آلِن دِلون.
اما مهمّ‌ترین خاصیّتش همان بود که گفتم : خیلی قشنگ حرف می‌زد.
یک بار کارگر مُقّنیِ قوچانی‌مان رفت توی یک چاه شش‌متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش.
*جمال* هم پرید به رئیس کارگاه خبر داد. رئیس کارگاه رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتّی یادش رفت زنگ بزند آتش‌نشانی...
*جمال*، موبایل رئیس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد.
گفت که: «کارگرمان مانده زیر آوار»
خیلی خوب و خلاصه گفت.
تَهِش هم گفت : «مُقنّّی‌مان دو تا دختر دارد، خودش هم شناسنامه ندارد.
اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست»
بعد *جمال* رفت سر چاه تا کمک کند برای پس‌زدن خاکها.
خاک که نبود!!! گِل رُس بود و برف یخ‌زدهٔ چهار روز مانده.

تا آتش‌نشانی برسد، رسیده بودند به سر مُقنّی، دقیقاً زیر چانه‌اش، هنوز زنده بود.
اورژانسچی آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دَک‌وپوزش. آتش‌نشانها گفتند؛
چهار ساعت طول می‌کشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون.؟!؟
چهار ساعت برای چاهی که مُقنّی دوساعته و یک‌نفره کنده بودش!؟!
بعد هم شروع کردند. همه‌چیز فراهم بود:
آتش‌نشان بود.
پرستار بود.
چایِ گرم بود.
رئیس‌کارگاه هم بود.
فقط امّید نبود.
مُقنّی سردش بود و ناامّید.
*جمال* رفت روی برفها کنارش خوابید،
و شروع کرد خیلی قشنگ قشنگ آلِن دِلونی برایش حرف زد.
حرف که نمیزد!
لاکِردار داشت برایش نقّاشی میکرد.
*جمال* میخواست آسمان ابریِ زمستانِ دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند.
او میخواست امّید بدهد.
همه میدانستند خاک رُس و برف چهار روزه ، چقدر سرد است.؟.
مخصوصاً اگر قرار باشد چهار ساعت لایِ آن باشی.!؟!.
دو تا دختر فِسقِلی هم توی قوچان داشته باشی، بی‌شناسنامه.
امّا *جمال* کارش را خوب بلد بود.
*جمال* خوب ‌میدانست که کلمات ، منبع لایتناهی انرژی و امّیدند،
اگر درست مصرفشان کنند.
*جمال* چهار ساعت تمام ماند کنار مّقنّی و ریزریز دنیای خاکستری و واقعیِ دوروبرش را برایش رنگ کرد :
آبی ، سبز ، قرمز.

*جمال* امّید را گاماس ، ‌گاماس تزریق کرد زیر پوستش.
چهار ساعت تمام.!؟!.
مُقنّی زنده ماند.
البتّه حتماً بیشتر هم به‌همّت *جمال* زنده ماند.
آدمها همه ، توی زندگی یک *جمال* میخواهند برای خودشان.
زندگی از َازل تا به اَبد خاکستری بوده و هست.
فقط این وسط یکی باید باشد که به‌دروغ هم که شده ، رنگ بپاشد روی این‌همه اَبرِ خاکستری.

رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند وبس.

کلمات را قبل از اِنقضاء،
درست مصرف کنیم.
*جمالِ* زندگیمان را پیدا کنیم.
*جمال* زندگیِ دیگران باشیم در این روزهای کرونایی به جمالها نیاز شدید داریم....
@luvablee
بعضی وقتا کنار یه نفر♡
می تونی همه ی دنیا رو
فراموش کنی 💍🔗

🆔:
@luvablee🌸
تو چرا نمیروی از من؟
هوا هر روز بدتر آب کمتر
تمام کار مردم انتظاره
مگه میشه نشه کاری واسش کرد؟!
واسه خاکی که انقد نفت داره…
.
.
.
.
طراحی : مجید سلطانیان
@roozbehbemaniofficial
Masalan
Zanco
من برای حال خوبم ، میجنگم!
قوی بودن در دنیای من انتخاب نیست یک قانون اساسی و اجباریست اوضاع هرچقدر که میخواهد بد باشد من شکست را نمیپذیرم!
به جای نشستن و افسوس خوردن می ایستم و شرایط را تغییر میدهم!
میجنگم ، زخمی میشوم ، زمین میخورم ، اما شکست هرگز!
من عمیقا باور دارم که شایسته ی آرامشم و برای داشتنش با تمام توانم تلاش میکنم من آفریده نشده ام که تسلیم باشم ،
ضعیف باشم !
من آمده ام که جهان را تسلیم آرزوهایم‌ کنم
من خواسته ام!
پس میشود...

_💪🏻🥰
@luvablee💜
باید خیلی قوی باشیم
خیلی کارا مونده که نکردیم
خیلی ذوقا مونده که نداشتیم
خیلی قهقه ها مونده که نزدیم
باید امید داشته باشیم
خیلی کارا باید کنیم

_😌🦋
@luvablee💜
Forwarded from کاف
برخی چنینند که بلندی خود را در پستی دیگری، دیگران می جویند. به هزاران زبان فریاد می زنند که : تو نرو تا ایستاده ی من، بر تو پیشی داشته باشد! این گونه آدمها، از آنرو که درنقطه ای جامد شده و مانده اند؛ چشم دیدن هیچ رونده و هیچ راهی را ندارند.


📚جای خالی سلوچ
👤محمود دولت آبادی


1991 @kafiha
Forwarded from کاف
آرام ؟
آرام برای چه باید گرفت ؟
وقتی بمیریم، خود به خود آرام می گیریم !
پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم !


امروز ‏۱۰ مرداد مصادف است با تولد استاد محمود دولت آبادی یکی از بزرگترین و محبوب‌ترین نویسندگان ایران😍

دولت آبادی نویسنده رمان بلند (ده جلدی) کلیدر، است که مشهورترین و با ارزش‌ترین اثر اوست.
استاد تولدت مبارکمون باشه♥️


1991 @kafiha
چند ساله که یه روز خوش ندیدم
هر چی که پیش چشممه سرابه
این اولین باره که میگم اینبار
حالم یه جور دیگه‌ای خرابه…‌

روزبه بمانی