An Inspired Engineer
1.31K subscribers
63 photos
17 videos
4 files
91 links
اینجا در مورد performance, distributed systems و کرنل لینوکس مینویسم

https://aieideas.com/
Download Telegram
Forwarded from کارزار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ چه بلایی بر سر اینترنت آمده؟!

آرین اقبال، کارشناس فناوری اطلاعات در این ویدئو به صورت ساده توضیح می‌دهد که چگونه به صورت عمدی در پهنای باند بین‌الملل اختلال ایجاد شده است.

🟥 این ویدئو را به اشتراک بگذارید و به آگاهی‌بخشی در جامعه کمک کنید.

📌 همچنین با مطالعه و امضای کارزار «اعتراض عملی به اختلالات گسترده در اینترنت»، در مقابل این اتفاق سکوت نکنیم.
برای حمایت از این درخواست به لینک زیر مراجعه نمایید:

👉 https://www.karzar.net/filtering?utm_source=telegram

#منفعل_نباشیم

کارزار؛ پلتفرم مستقل جمع‌آوری امضا:
تلگرام | اینستاگرام | توییتر | کلاب‌هاوس
👍2
👍2🤯1
شهریار یه تضمین خیلی خوب روی شعر سعدی داره که عجیبه، اونقدر اين تضمين به نظرم انقدر زيبا و دلنشينه كه دوست ندارم شعر سعدي رو بدون تضمين شهريار بخونم.(دو بیتی ها از سعدی):

اي كه از كلك هنر نقش دل انگيز خدايي
حيف باشد مه من كاينهمه از مهر جدايي
گفته بودي جگرم خون نكني باز كجايي

من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي
عهد نابستن از آن به كه ببندي و نپايي

مدعي طعنه زند در غم عشق تو زيادم
وين نداند كه من از بهر غم عشق تو زادم
نغمه بلبل شيراز نرفته ست ز يادم

دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم
بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرايي

تير را قدرت پرهيز نباشد ز نشانه
مرغ مسكين چه كند گر نرود در پي دانه
پاي عاشق نتوان بست به افسون و فسانه

اي كه گفتي مرو اندر پي خوبان زمانه
ما كجاييم در اين بحر تفكر تو كجايي

تا فكندم به سر كوي وفا رخت اقامت
عمر بي دوست ندامت شد و با دوست غرامت
سر و جان و زر و جاهم همه گو رو به سلامت

عشق و درويشي و انگشت نمايي و ملامت
همه سهل است، تحمل نكنم بار جدايي

درد بيمار نپرسند به شهر تو طبيبان
كس در اين شهر ندارد سر تيمار غريبان
نتوان گفت غم از بيم رقيبان به حبيبان

حلقه بر درد نتوانم زدن از بيم رقيبان
اين توانم كه بيايم سر كويت به گدايي

گرد گلزار رخ توست غبار خط ريحان
چون نگارين خط تذهيب به ديباچه قرآن
اي لبت آيت رحمت دهنت نقطه ي ايمان

آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پريشان
كه دل اهل نظر برد كه سري ست خدايي

هر شب هجر بر آنم كه اگر وصل بجويم
همه چون ني به فغان آيم و چون چنگ بمويم
ليك مدهوش شوم چون سر زلف تو ببويم

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي

چرخ امشب كه به كام دل ما خواسته گشتن
دامن وصل تو نتوان به رقيبان تو هشتن
نتوان از تو براي دل همسايه گذشتن

شمع را بايد از اين خانه برون بردن و كشتن
تا كه همسايه نداند كه تو در خانه مايي

سعدي اين گفت و شد از گفته خود باز پشيمان
كه مريض تب عشق تو هدر گويد و هذيان
به شب تيره نهفتن نتوان ماه درخشان

كشتن شمع چه حاجت بود از بيم رقيبان
پرتو روي تو گويد كه تو در خانه مايي

نرگس مست تو مستوري مردم نگزيند
دست گلچين نرسد تا گلي از شاخ تو چيند
جلوه كن جلوه كه خورشيد به خلوت ننشيند

پرده بردار كه بيگانه خود آن روي نبيند
تو بزرگي و در آيينه كوچك ننمايي

نازم آن سر كه چو گيسوي تو در پاي تو ريزد
نازم آن پاي كه از كوي وفاي تو نخيزد
شهريار آن نه كه با لشكر عشق تو ستيزد

سعدي آن نيست كه هرگز ز كمند تو گريزد
كه بدانست كه در بند تو خوشتر ز رهايي
👍3😢2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Are you a one or zero?
👍2
اگر می‌خواهید بدانید کشوری توسعه می‌یابد یا نه اصلاً سراغ فناوری کارخانه و ابزاری که استفاده می‌کند نروید؛

این‌ها را به راحتی می‌توان خرید یا دزدید یا کپی کرد ...

برای دیدن توسعه بروید در دبستان‌ها و پیش‌دبستانی، ببینید آنجا چگونه بچه ها را آموزش می‌دهند.
مهم نیست چه چیزی آموزش می‌دهند بلکه ببینید چگونه آموزش می‌دهند.

اگر کودکان شما را پرسشگر، خلاق، صبور، دارای روحیه گفتگو، تعامل و دارای روحیه مشارکت و کار تیمی بار آورند، این‌ها انسان‌ها و شخصیت‌هایی خواهند شد که می‌توانند توسعه ایجاد کنند؛

داگلاس نورث برنده نوبل اقتصاد
👍7😢1
Whose woods these are I think I know.  
His house is in the village though;  
He will not see me stopping here  
To watch his woods fill up with snow.  

My little horse must think it queer  
To stop without a farmhouse near  
Between the woods and frozen lake  
The darkest evening of the year.  

He gives his harness bells a shake  
To ask if there is some mistake.  
The only other sound’s the sweep  
Of easy wind and downy flake.  

The woods are lovely, dark and deep,  
But I have promises to keep,  
And miles to go before I sleep,  
And miles to go before I sleep.


BY ROBERT FROST
@knowpow
Baghe Ahorayei
Alireza Ghorbani
ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟
کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟

تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده ایت
در سینه و سیمایِ بهارین بدنانت

آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت
بس چوب حراج از طرفِ بی‌وطنانت

خونِ که شتک زد زِ پدرها و پسرها
بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانت

حسین منزوی
🕊6💯1
If you cannot explain something in simple terms, you don't understand it. The best way to learn is to teach.

اگر شما نتوانید چیزی را به شکل ساده توضیح دهید، شما آن را نفهمیده اید، بهترین راه برای یادگیزی چیزی یاد دادن آن است

ریچارد فایمن
@knowPow
🕊3
کال نیوپورت نویسنده ی کتاب کار عمیق که یه دانشمند علوم کامپیوتر هم هست توی این ویدیو کوتاه در مورد اینکه کار عمیق چیه، چرا ما بهش نیاز داریم و چطور بهترش کنیم اشاره میکنه، اگه کتابش رو نخوندین پیشنهاد میکنم بهش یه سر بزنین، علی بندری هم توی پادکست بی‌پلاس براش یه اپیزود داره

چیزی که توی این ویدیو نظرمو جلب کرد این بود که میگفت شما با کار عمیق به راحتی میتونین با بقیه رقابت کنید، چون کار عمیق چیزی هست که بقیه این‌روزا ندارنش و شما وقتی که یه خرس افتاده دنبالتون نیاز نیست از خرس سریعتر بدوین، فقط کافیه اونی که کنارتونه رو رد کنین و خورده نشین 😁

https://www.youtube.com/watch?v=xJYlhhT7hyE
👍4
سیاه و سپید
@AvayeMehregan
هزار سال ز من دور شد ستاره‌ی صبح
ببین کزین شب ظلمت جهان چه خواهد دید

استاد شجریان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من اصولا اینجا اپیزودهایی رو که میزارم اونایی هستن که خودم اول میبینمش بعد با بقیه به اشتراک میزارم، این سری واقعا نتونستم و توی ۵ دیقه ی اولی که داشتم این ویدیوکست رو میدیدم هیجان اینکه بدو بدو پستش کن ولم نکرد و الان دارم همینکارو میکنم

تو این اپیزود لکس فریدمن(Lex Friedmen) با دنیس وایت(Dennis G. WHYTE) در مورد آینده ی انرژی و منابع انرژی هیدروژنی و سوخت های هسته ای بحث میکنن.
به طور کلی من خیلی در مورد منایع انرژی و مهم تر از اون توزیع انرژی میخونم و شاید بشه گفت تحقیق میکنم چون توی دنیای امروز که انقلاب صنعتی چهارم در حال اتفاق افتادنه انرژی و توزیع اون داره نقش سوخت رو برای یه ماشین بزرگ بازی میکنه(از کتاب Shaping the Fourth Industrial Revolution نوشته ی کلاس شواب)، این چیزا برای من که خیلی علاقه دارم یه استارتاپ تو حوزه ی انرژی داشته باشم خیلی جذاب بوده.
به هر حال لینک ویدیوکست پادکست رو میزارم تا خودتون ببینید و لذت ببرید.

Youtube
Spotify

همچین از بقیه ی برنامه های پادگیر هم میتونید لکس رو دنبال کنید.

@knowpow
🔥2
An Inspired Engineer
If you cannot explain something in simple terms, you don't understand it. The best way to learn is to teach. اگر شما نتوانید چیزی را به شکل ساده توضیح دهید، شما آن را نفهمیده اید، بهترین راه برای یادگیزی چیزی یاد دادن آن است ریچارد فایمن @knowPow
آرمان یه ریپو برام فرستاد که این حرف آقامون ریچاردفایمن رو پیش گرفته و اومده یه سری چیزارو کنار هم چیده و یه جای خوب برای اینکه بتونین چیز های خودتون رو بسازین شده! اینجا منظورم از کلمه‌ی چیز ینی هرچی که فکرشو کنین، از داکر و زبون های برنامه نویسی گرفته تا کرنل هایی که خودتون توسعه میدین، حتی شاید دوست دارید نتورک استک خودتون رو بنویسید، خب خوبه اینجا میتونین پیداش کنین و باهاش شروع کنین.
نمیشه گفت همه چی رو بهتون میگه ولی میتونه جرقه ی خوبی برای روشن شدن اون شعله ی شروع بزنه

به هر حال بازم لینکش رو میزارم تا خودتون چک کنید:

Web: https://build-your-own-x.vercel.app

On Github

اپدیت: یه کتاب دراومده که Redis رو از اول با سی می‌نویسید. فرصت خوبیه برای برنامه‌نویس بهتر شدن با انجام یه پروژه نسبتا پیچیده.(از هادی مشیدی)
https://build-your-own.org/

@knowpow
👍1
"واحد اندازه‌گیری غرور : نانو Dijkstra"

تردید، به نظرم همه‌چیز از اینجا شروع می‌شه. میگن اولین مرحله‌ی رسیدن به یقین، تردیده. اصولا آدما از تردید خوششون نمیاد. حتی اینم دوست ندارن که کسی براشون تردید ایجاد کنه. همه چیز رو وقتی آروم و ثابته دوست دارند. واسه‌ همین خیلی‌ها به تردیدی که براشون ایجاد و یا مطرح میشه توجه نمی‌کنند و همون ابتدای کار از بازی کنار می‌کشن. یه‌سریا ولی به تردید میدون میدن. میذارن در وجودشون ریشه کنه. بهش آب و نور میدن. تردید رشد میکنه و بزرگ میشه و تغییر شکل میده. تردید تبدیل میشه به ترس و از اینجا به بعد انتخاب زیادی براشون نمی‌مونه. خیلی هم دیر شده و راه برگشتی ندارن. اونا حالا باید با ترسی دست و پنجه نرم‌ کنن که در آخر یا به جنون و انزوا میکشدشون، یا تبدیل میشه به جرئت. معمولا تعداد کمی هستن که مجنون و منزوی نمیشن. حالا اونا جرئت زدن حرف‌هایی رو دارن که پیش ازین براشون شدنی نبود. اونا جرئت انجام کارهایی رو دارن که در حد و اندازه‌ی خودشون نمی‌دیدن.

وقتی داشتم به مصاحبه‌ی دایکسترا بعد از برنده شدن جایزه‌ی تورینگ گوش میدادم، می‌گفت زمانی که به برنامه‌نویسی علاقه‌مند شده بود و خواست دکتری بخونه، رشته‌ای به نام Computer Science وجود نداشت و مجبور شد رشته‌ی ریاضی رو انتخاب کنه. زمانی که خواست ازدواج بکنه، برای انجام کارهای حقوقیش در هلند، باید Profession اش رو ثبت می‌کرد، وقتی خودش رو به عنوان یک Programmer معرفی کرد، مسئولی که در حال ثبت اطلاعات بود این حرفه رو قبول نکرد چرا که چنین حرفه‌ای در جهان نه مطرح بود و نه معنی داشت و مجبور شد با تکیه بر تحصیلاتش در رشته‌ی فیزیک، پیشه‌ی خودش رو Theoretical Physicist عنوان کنه.

اینجا دقیقا همون موقع‌هایی بود که دایکسترا تردیدش به ترس تبدیل شده بود. منتهی اجازه نداد که این تردید بخواد مفلوک و منفعلش بکنه. اون ترسش رو به سمت جرئت هدایت کرد و رشد داد. دایکسترا به جرئت راضی نبود. پاش رو فراتر گذاشت و به غرور دست پیدا کرد. غروری بی حد و حصر به‌طوری که Alan Kay  برنده‌ی جایزه‌ی تورینگ میگه :
"I don't know how many of you have ever met Dijkstra, but you probably know that arrogance in computer science is measured in nano-Dijkstras."

دیگه خبری از تردید وجود نداشت. تردید جای‌ خودش رو به‌طور کامل به یقین داده بود. دایکسترا با یقین کامل در مقاله‌ای گفت که go to رو نباید در برنامه نویسی استفاده کرد و به‌زودی از زبان‌های برنامه‌نویسی حذف میشه، ولی زمانی که این حرف رو زد خیلی از دانشمندا من جمله ریچارد همینگ در نامه‌ای به مقاله‌اش پاسخ دادن و مسخره‌اش کردن. وقتی که به یقین رسیده باشی، حقیقت چاره‌ای نداره جز اینکه از آن تو باشه. به شکلی که Knuth جایی گفت: به نظرم فقط دو نفر در طول تاریخ بودن که ذهن‌شون برای کامپیوتری فکر کردن ساخته شده بود، تورینگ و دایکسترا.

اما خب غرور در بعضی‌ها جور دیگه ای رشد میکنه. تبدیل به طعنه میشه. میشه یک شخصی مثل Leslie Lamport. لمپورت سال ۲۰۰۵ رفت سراغ درستی‌یابی سیستم‌های Real-time. کاری که خیلی از دانشمندا از دهه‌ی ۸۰ میلادی در تلاش بودن که به ثمر برسونن. انقدر این کار برای لمپورت ساده و بدیهی بود که عنوان مقاله‌اش رو به طعنه گذاشت:
Real Time is Really Simple
این مقاله رو در سال ۲۰۰۵ برای ژورنال Formal Methods in Systems Design سابمیت کرد، ولی بخاطر اینکه این مقاله‌ی ۹۰ صفحه‌ای از دید reviewer های اون ژورنال بسیار ساده بود و هیچ Contribution نداشت، ریجکت شد.
لمپورت که به یقین محض رسیده بود، مقاله رو در قالب یک ریپورت منتشر کرد و تا امروز حدود ۱۳۰ تا سایت خورده. جالبه کسانی که اون مقاله‌ رو ریجکت کردن هم بعدا بهش سایت دادن!
همونطور که گفتم وقتی که به یقین رسیده باشی، حقیقت چاره‌ای نداره جز اینکه از آن تو باشه. لمپورت سال ۲۰۱۳ برنده‌ی جایزه‌ی تورینگ شد.

فقط باید جرئتش رو داشته باشی که از ته دلت فریاد بزنی و بگی : پادشاه لخته.

مثل کاری که خانم Kwiatkowska توی یکی از مقالات اخیرشون انجام دادن و عنوان مقاله‌شون رو گذاشتن:

The King is Naked: on the Notion of Robustness for Natural Language Processing

از یه محقق بدبین
@knowpow
👍81
یاد تو افتادم گفتم برادر چی دارین...
3
به قول نیک بوستروم، هوش مصنوعی مثل بچه‌ی جغدی هست که ما (موش ها) توی جنگل پیداش کردیم. بعضی ها امید دارن که اگه درست تربیتش کنیم در آینده برامون غذا پیدا میکنه و در برابر دشمنانمون از ما محافظت میکنه، اما عده‌ای دیگه میگن که وقتی بچه جغد بزرگ بشه اول از همه خود ما رو میخوره!

اخیرا به این فکر میکنم چه قدر این اتفاق ممکنه بیوفته؟ آیا قدرت تصمیم گیری ماشین ها به انسان ها کمک میکنه یا علیه اونا متحد میشه!؟

هوش مصنوعی واقعی اگه اتفاق بیوفته ممکنه خطری رو ایجاد کنه که از هر تهدیدی که قبل این داشتیم، حتی سلاح های هسته ای هم فراتر بره، اگه توسعه ای مثل این مدیریت نشه ممکنه نسل بشریت به خطر بیوفته...

شایدم باید اول بپرسیم که چی ما رو میترسونه؟ شاید اینکه میترسیم کار از دستمون در بره، یعنی یه هوش مصنوعی بتونه خودش رو هی بهبود بده(بدون کنترل و دخالت انسان) و توی زمان کوتاهی از پتانسیل ذهنی انسان واقعی به طور غیر قابل تصوری فراتر بره و اون برای ما تصمیم بگیره، نه ما برای اون.


اگه این موضوع براتون جذابه و یا اگه به این فکر میکنین که داستان ما و این بمب ساعتی به کجا ختم میشه بهتون کتاب:
Superintelligence: Paths, Dangers, Strategies
رو از همین کسی که گفتم، نیک بوستروم، پیشنهاد میکنم، من هم تازه شروع کردم به خوندنش و بنظرم کتاب جالبه.

@knowpow
👍5
اول صبی اینا رو دیدم خیلی خوب بود، نوشته هایی که فرهاد میثمی برای مقدمه‌ی اول کتاب های تستهای اندیشه سازان نوشته


@knowpow
👍3
Channel name was changed to «An Inspired Engineer»
زمانیکه پیر عشقمان توسط پدر دانشمند وفرزانه خویش در چهارده سالگی با هزاران امید و آرزو از تبریز به تهران بدرقه و رهسپار میشود و در دارلفنون و دانشکده پزشکی آن زمان مشغول به تحصیل میشود و بعد ماجرای عشق ثریا و شکست در عشق و تبعید به نیشابور وبعد خبر فوت پدر و اجازه نداشتن برای رفتن به تبریز و جنازه پدردیدن، همان پدری که آرزوداشت فرزندش دکتر شود وبه شهر خویش برگردد و انجا مطب دایر نماید و... ولی سرنوشت جوردیگری برای حضرت پیرمان رقم زده بود...

بی شک در بیان ماتم وفراق پدر نیز شهریارگوی سبقت را از دیگر شاعران روزگار ربوده است:

در ماتم پدر

چون باغبان به خون جگر پرورانديم
اي از نهال سعي نچيده ثمر پدر
زخم زبان خلق شنيدي  براي من
نفرين به خوي مردم بيدادگر پدر
آوخ که کرد بازي ايام غافلم
تا با خبر شوم زتو آمد خبر پدر
اهل گذشت بودي و بخشنده و کريم
جرم پسر ببخش و زمن درگذرپدر
جانم بماتمت رود از تن بدر ولي
داغ توام نميرود از دل بدر پدر
کوه ار شوم به صبر و توانايي و شکيب
داغ تو کوه را بشکاند کمر پدر...

کانال استاد شهریار

@knowpow
2