مایکل آنتون مذاکره کننده ارشد آمریکا در مذاکرات فردا است، شخصیتی که بیش از آنکه دیپلمات باشد یک نظریه پرداز سیاسی است با گرایشاتی از جنس لئو اشتراوس و کارل اشمیت اما با این حال، مواضع او در مخالفت با جریان نئومحافظه کاری است، بطوریکه مقاله انتخابات پرواز ۹۳ او در ۲۰۱۶ را می توان مانیفست جریان محافظه کار جدید آمریکا دانست و از همین منظر است که توانسته نقش پر رنگی در دولت ترامپ داشته باشد.
ترجمه مقاله فوق🔽
انتخابات ۲۰۱۶ مانند پرواز ۹۳ است (پرواز ۹۳ خطوط هوایی یونایتد در حادثه ۱۱ سپتامبر) یا به سمت کابین خلبان هجوم میبرید یا میمیرید. شاید حتی اگر هجوم ببرید، باز هم بمیرید. شما—یا رهبر حزبتان—ممکن است به کابین خلبان برسید و ندانید چگونه هواپیما را هدایت یا فرود بیاورید. هیچ تضمینی وجود ندارد، جز یک چیز: اگر تلاش نکنید، مرگ حتمی است. برای پیچیدهتر کردن این استعاره: ریاستجمهوری هیلاری کلینتون مانند بازی رولت روسی با یک اسلحه نیمه اتوماتیک است. با ترامپ، حداقل میتوانید سکان هواپیما را بچرخانید و شانستان را امتحان کنید.
برای محافظهکاران معمولی، این حرفها بیش از حد دراماتیک به نظر میرسد. مخاطرات و تهدیدات نمیتوانند تا این حد بالا باشند، مگر شاید در صفحات کتاب تاریخ گیبون. روشنفکران محافظهکار اصرار دارند که "پایان تاریخ" رخ نداده و هر نتیجه ای هنوز ممکن است. آنها حتی همانطور که چارلز کسلر میگوید—قبول دارند که آمریکا دچار "بحران" است. اما این بحران چقدر بزرگ است؟ آیا اوضاع واقعاً میتواند آنقدر بد باشد که پس از هشت سال اوباما، هشت سال دیگر با هیلاری ادامه یابد و بااینحال محافظهکاران طرفدار قانون اساسی هنوز بتوانند به احیای آرمانهای عزیزشان امیدوار باشند؟
بدون اینکه بخواهم به کسلر گیر بدهم، او نسبت به اکثر محافظهکاران کمتر خوشبین است. و حداقل سؤال درست را مطرح میکند: ترامپ یا هیلاری؟ اگرچه پاسخ او—"حتی اگر [ترامپ] سیاستهایش را تصادفی و به اشتباه انتخاب کرده باشد، باز هم از سیاستهای هیلاری معقولترند"، حقیقت این است که ترامپ، هرچند ناقص و ناسازگار، از همان ابتدا مواضع درستی در مورد مسائل کلیدی چون مهاجرت، تجارت، و جنگ—بیان کرده است،
اما اجازه دهید قدمی به عقب برداریم. یکی از پارادوکسهای محافظهکاران در دهه گذشته، عدم تمایل به این احتمال است که آمریکا و غرب در مسیری بهسوی چیزی بسیار بد قرار دارند. از یک سو، محافظهکاران فهرستی از مشکلات جامعه را ارائه میدهند: عدم مشروعیت دولت، دولت بزرگ پرهزینه، مداخلهگر و خارج از کنترل، مککارتیسم سیاسی چپ، مالیاتهای روزافزون و زیرساختهای رو به زوال، ناتوانی در پیروزی در جنگها علیه دشمنان جهانسومی، سیستم آموزشی فاجعهبار که بچههایی بیسواد تولید میکند و در سطوح ابتدایی و متوسطه نمیتواند (یا نمیخواهد) دانشآموزان را تربیت کند، و در سطوح بالاتر، دانشجویان را با بدهیهای ششرقمی گرفتار میکند. و این فهرست همچنان ادامه دارد. مثل بخشی از مراسم عشای ربانی که کشیش از شما میخواهد از نیات شخصیتان حرف بزنید، هر واقعیت غمانگیز درباره زوال آمریکا را که بخواهید، من آن را میپذیرم.
محافظهکاران سالانه چند صد میلیون دلار صرف اندیشکدهها، مجلات، کنفرانسها، بورسیهها و ... میکنند تا از همهچیز شکایت کنند. اما بااینحال، همین محافظهکاران در اصل حافظان وضع موجود هستند. البته، آنها میخواهند برخی چیزها را چون کاهش مالیات برای داشتن فرزندان بیشتر تغییر دهند و هر چند بسیاری از این ایدهها خوب هستند. اما آیا هیچکدام از آنها واقعاً مهم هستند؟ آیا به ریشه مشکلات ما میرسند؟
اگر محافظهکاران درباره اهمیت فضیلت، اخلاق، ایمان مذهبی، ثبات، شخصیت و ... در فرد درست میگویند؛ اگر درباره اخلاق جنسی یا آنچه بهعنوان "ارزشهای خانوادگی" شناخته شد، درست میگویند؛ اگر درباره اهمیت آموزش برای پرورش شخصیت خوب و آموزش اصول بنیادینی که دانش را در غرب برای هزاران سال تعریف کردهاند، درست میگویند؛ اگر درباره هنجارهای اجتماعی و نظم عمومی درست میگویند؛ اگر درباره اهمیت ابتکار، کارآفرینی و صرفهجویی برای اقتصادی کارا و جامعهای سالم درست میگویند؛ اگر درباره اثرات خانمان سوز دولت پاتریمونیال بزرگ و غصب جامعه مدنی و نهادهای مذهبی توسط آن درست میگویند؛ اگر درباره ضرورت دفاع قوی و سیاستمداری واقع گرایانه در عرصه بینالمللی درست میگویند—اگر درباره اهمیت همه اینها برای سلامت و حتی بقای ملی درست میگویند، پس آیا نباید باور داشته باشند که ما به سمت پرتگاه میرویم؟
@katechon6
ترجمه مقاله فوق🔽
انتخابات ۲۰۱۶ مانند پرواز ۹۳ است (پرواز ۹۳ خطوط هوایی یونایتد در حادثه ۱۱ سپتامبر) یا به سمت کابین خلبان هجوم میبرید یا میمیرید. شاید حتی اگر هجوم ببرید، باز هم بمیرید. شما—یا رهبر حزبتان—ممکن است به کابین خلبان برسید و ندانید چگونه هواپیما را هدایت یا فرود بیاورید. هیچ تضمینی وجود ندارد، جز یک چیز: اگر تلاش نکنید، مرگ حتمی است. برای پیچیدهتر کردن این استعاره: ریاستجمهوری هیلاری کلینتون مانند بازی رولت روسی با یک اسلحه نیمه اتوماتیک است. با ترامپ، حداقل میتوانید سکان هواپیما را بچرخانید و شانستان را امتحان کنید.
برای محافظهکاران معمولی، این حرفها بیش از حد دراماتیک به نظر میرسد. مخاطرات و تهدیدات نمیتوانند تا این حد بالا باشند، مگر شاید در صفحات کتاب تاریخ گیبون. روشنفکران محافظهکار اصرار دارند که "پایان تاریخ" رخ نداده و هر نتیجه ای هنوز ممکن است. آنها حتی همانطور که چارلز کسلر میگوید—قبول دارند که آمریکا دچار "بحران" است. اما این بحران چقدر بزرگ است؟ آیا اوضاع واقعاً میتواند آنقدر بد باشد که پس از هشت سال اوباما، هشت سال دیگر با هیلاری ادامه یابد و بااینحال محافظهکاران طرفدار قانون اساسی هنوز بتوانند به احیای آرمانهای عزیزشان امیدوار باشند؟
بدون اینکه بخواهم به کسلر گیر بدهم، او نسبت به اکثر محافظهکاران کمتر خوشبین است. و حداقل سؤال درست را مطرح میکند: ترامپ یا هیلاری؟ اگرچه پاسخ او—"حتی اگر [ترامپ] سیاستهایش را تصادفی و به اشتباه انتخاب کرده باشد، باز هم از سیاستهای هیلاری معقولترند"، حقیقت این است که ترامپ، هرچند ناقص و ناسازگار، از همان ابتدا مواضع درستی در مورد مسائل کلیدی چون مهاجرت، تجارت، و جنگ—بیان کرده است،
اما اجازه دهید قدمی به عقب برداریم. یکی از پارادوکسهای محافظهکاران در دهه گذشته، عدم تمایل به این احتمال است که آمریکا و غرب در مسیری بهسوی چیزی بسیار بد قرار دارند. از یک سو، محافظهکاران فهرستی از مشکلات جامعه را ارائه میدهند: عدم مشروعیت دولت، دولت بزرگ پرهزینه، مداخلهگر و خارج از کنترل، مککارتیسم سیاسی چپ، مالیاتهای روزافزون و زیرساختهای رو به زوال، ناتوانی در پیروزی در جنگها علیه دشمنان جهانسومی، سیستم آموزشی فاجعهبار که بچههایی بیسواد تولید میکند و در سطوح ابتدایی و متوسطه نمیتواند (یا نمیخواهد) دانشآموزان را تربیت کند، و در سطوح بالاتر، دانشجویان را با بدهیهای ششرقمی گرفتار میکند. و این فهرست همچنان ادامه دارد. مثل بخشی از مراسم عشای ربانی که کشیش از شما میخواهد از نیات شخصیتان حرف بزنید، هر واقعیت غمانگیز درباره زوال آمریکا را که بخواهید، من آن را میپذیرم.
محافظهکاران سالانه چند صد میلیون دلار صرف اندیشکدهها، مجلات، کنفرانسها، بورسیهها و ... میکنند تا از همهچیز شکایت کنند. اما بااینحال، همین محافظهکاران در اصل حافظان وضع موجود هستند. البته، آنها میخواهند برخی چیزها را چون کاهش مالیات برای داشتن فرزندان بیشتر تغییر دهند و هر چند بسیاری از این ایدهها خوب هستند. اما آیا هیچکدام از آنها واقعاً مهم هستند؟ آیا به ریشه مشکلات ما میرسند؟
اگر محافظهکاران درباره اهمیت فضیلت، اخلاق، ایمان مذهبی، ثبات، شخصیت و ... در فرد درست میگویند؛ اگر درباره اخلاق جنسی یا آنچه بهعنوان "ارزشهای خانوادگی" شناخته شد، درست میگویند؛ اگر درباره اهمیت آموزش برای پرورش شخصیت خوب و آموزش اصول بنیادینی که دانش را در غرب برای هزاران سال تعریف کردهاند، درست میگویند؛ اگر درباره هنجارهای اجتماعی و نظم عمومی درست میگویند؛ اگر درباره اهمیت ابتکار، کارآفرینی و صرفهجویی برای اقتصادی کارا و جامعهای سالم درست میگویند؛ اگر درباره اثرات خانمان سوز دولت پاتریمونیال بزرگ و غصب جامعه مدنی و نهادهای مذهبی توسط آن درست میگویند؛ اگر درباره ضرورت دفاع قوی و سیاستمداری واقع گرایانه در عرصه بینالمللی درست میگویند—اگر درباره اهمیت همه اینها برای سلامت و حتی بقای ملی درست میگویند، پس آیا نباید باور داشته باشند که ما به سمت پرتگاه میرویم؟
@katechon6
👍9🔥2
اما کاملاً واضح است که محافظهکاران هیچچیز از این قبیل را باور ندارند، هیچ حس فوریتی برای تغییر مسیر و اجتناب از پرتگاه احساس نمیکنند. مقاله اخیر متیو کونتینتی میتواند نماینده این دیدگاه باشد—حتی انگار برای نشان دادن این نکته نوشته شده است. کونتینتی درباره "وضعیت آمریکا" پرسوجو میکند و آن را ناکافی مییابد. کونتینتی چه پیشنهادی برای این وضعیت دارد؟ فهرست معمول "راهحلهای" محافظهکارانه، با ارجاعات اجباری به تمرکززدایی، فدرالیسم، "نوسازی مدنی" و—البته!— ادموند برک. بهعبارتدیگر، ترکیب معمول محافظهکاری از چیزهای بیفایده و نامناسب و غیرقابلتحقق. تمرکززدایی و فدرالیسم خوب هستند، و من بهعنوان یک محافظهکار، بدون هیچ تردیدی از هر دو حمایت میکنم. اما چگونه قرار است آمریکا را، که کونتینتی توصیف میکند، نجات دهند یا حتی بهطور معناداری بهبود بخشند؟ چه کاری میتوانند در برابر موج عظیم ناکارآمدی، بیاخلاقی و فساد انجام دهند؟
"نوسازی جامعه مدنی" البته کارهای زیادی میتواند انجام دهد، اما این مثل گفتن این است که بهداشت فردی می تواند یک بیمار سرطانی را نجات میدهد. جایی یک نکته اساسی جا افتاده است. چگونه قرار است به "نوسازی مدنی" برسیم؟ آرزو کردن اینکه یک تعریف بدیهی خودش را اجرا کند، استراتژی نیست. کونتینتی وقتی به رویکرد امیدوارکنندهتری اشاره میکند، لغزش میکند: او از "تأکید بر 'منافع ملی در خارج و همبستگی ملی در داخل' از طریق عقبنشینی سیاست خارجی تهاجمی، 'حمایت از کارگرانی که از جهانیسازی آسیب دیدهاند'، و تنظیم 'نرخهای مالیاتی و سطوح مهاجرت' برای تقویت انسجام اجتماعی" مینویسد. این خیلی شبیه به ترامپگرایی به نظر میرسد. اما عباراتی که کونتینتی نقل میکند، از راس دوتات تأثیر گرفته اند، که همچون کونتینتی، بهشدت و بهصورت متعصبانه—ضدترامپ هستند. حداقل آنها، بر خلاف کسلر، به ترامپ اعتبار میدهند که مواضع درستی در مورد مسائل برجسته امروزی شناسایی کرده است. بااینحال، بهطور پارادوکسیکال، آنها به ترامپ رأی نمیدهند، درحالیکه کسلر اشاره میکند که ممکن است رأی بدهد.
بنابراین، منطقی است که حمایت ضمنی و پیچیده کسلر از ترامپ را بهعنوان اذعان ضمنی به این تفسیر کنیم که بحران واقعاً بسیار جدی است. من انتظار دارم که یک محقق مانند کلرمونت عاقلتر از اکثر روشنفکران محافظهکار دیگر باشد، و خوشحالم که در این مورد ناامید نشدهام. بااینحال، میتوانیم بهطور منطقی بپرسیم: چه چیزی خوشبینی سادهلوحانه بسیاری دیگر را توضیح میدهد؟ این دیدگاه که همهچیز خیلی بد است—اما نه آنقدر بد که مجبور باشیم چیزی واقعاً متفاوت را در نظر بگیریم! پاسخ واضح این است که آنها واقعاً بخش اول این فرمول را باور ندارند. اگر اینطور است، باید دهانشان را ببندند. دلایل مالی نیز به ذهن میآیند، اما بیایید از این توضیح صرفنظر کنیم تا زمانی که همه توضیحات دیگر را رد کرده باشیم.
هرچه دلیل این تناقض باشد، شکی نیست که تناقضی وجود دارد. نگهداشتن باورهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی محافظهکارانه بهطور همزمان—اصرار بر اینکه واقعیت و جهتگیری لیبرال-چپ کنونی و آینده ما با طبیعت انسانی ناسازگار است و باید جامعه را تضعیف کند—و بااینحال باور داشتن به اینکه همهچیز میتواند کموبیش با کمی دستکاری محافظهکارانه به همین شکل ادامه یابد، از نظر منطقی غیرممکن است.
بیایید رک و صریح باشیم: اگر شما واقعاً فکر میکنید که همهچیز میتواند بدون تغییر اساسی ادامه یابد، پس بهطور ضمنی پذیرفتهاید که محافظهکاری اشتباه است. چون، اولاً، تعداد کمی از این نسخهها امروز اجرا میشوند. دوم، آنهایی که اجرا میشوند، چپها مشغول لغو آنها هستند (اغلب با کمک محافظهکاران). و سوم، کل غرب بهطور مداوم به سمت چپ, پیش می رود.
اگر پاسخ شما— کونتینتی، دوتات و بسیاری دیگر—این است که محافظهکاری باید همان کاری را که انجام میداد ادامه دهد—یک مجله سیاستی دیگر، یک مقاله دیگر درباره اصلاح رفاه، یک سمینار نیمروزه دیگر درباره دولت کوچک، یک پیشنهاد اعتبار مالیاتی دیگر—با وجود اینکه حداقل یک قرن است که زمین را از دست دادهایم، پس شما بهطور ضمنی پذیرفتهاید که فلسفه سیاسی شما اهمیتی ندارد و تمدن تحت اصول چپگرایانه بهخوبی پیش خواهد رفت.( در واقع، اینکه چپگرایی از محافظهکاری درستتر و برتر است.)
آنها خواهند گفت، با کلماتی که یادآور مارکسیسم خوابگاهی است—اما پیشنهادات ما هنوز امتحان نشدهاند! ایدههای ما همینجا منتظر اجرا هستند! که من پاسخ میدهم: نه، واقعاً اینطور نیست. بسیاری از راهحلهای محافظهکارانه—بیش از همه اصلاح دولت رفاه و کنترل جرم—امتحان شدهاند و مؤثر بودهاند، اما بااینحال نتوانستهاند جلوی موج اضمحلال را بگیرند.
@katechon6
"نوسازی جامعه مدنی" البته کارهای زیادی میتواند انجام دهد، اما این مثل گفتن این است که بهداشت فردی می تواند یک بیمار سرطانی را نجات میدهد. جایی یک نکته اساسی جا افتاده است. چگونه قرار است به "نوسازی مدنی" برسیم؟ آرزو کردن اینکه یک تعریف بدیهی خودش را اجرا کند، استراتژی نیست. کونتینتی وقتی به رویکرد امیدوارکنندهتری اشاره میکند، لغزش میکند: او از "تأکید بر 'منافع ملی در خارج و همبستگی ملی در داخل' از طریق عقبنشینی سیاست خارجی تهاجمی، 'حمایت از کارگرانی که از جهانیسازی آسیب دیدهاند'، و تنظیم 'نرخهای مالیاتی و سطوح مهاجرت' برای تقویت انسجام اجتماعی" مینویسد. این خیلی شبیه به ترامپگرایی به نظر میرسد. اما عباراتی که کونتینتی نقل میکند، از راس دوتات تأثیر گرفته اند، که همچون کونتینتی، بهشدت و بهصورت متعصبانه—ضدترامپ هستند. حداقل آنها، بر خلاف کسلر، به ترامپ اعتبار میدهند که مواضع درستی در مورد مسائل برجسته امروزی شناسایی کرده است. بااینحال، بهطور پارادوکسیکال، آنها به ترامپ رأی نمیدهند، درحالیکه کسلر اشاره میکند که ممکن است رأی بدهد.
بنابراین، منطقی است که حمایت ضمنی و پیچیده کسلر از ترامپ را بهعنوان اذعان ضمنی به این تفسیر کنیم که بحران واقعاً بسیار جدی است. من انتظار دارم که یک محقق مانند کلرمونت عاقلتر از اکثر روشنفکران محافظهکار دیگر باشد، و خوشحالم که در این مورد ناامید نشدهام. بااینحال، میتوانیم بهطور منطقی بپرسیم: چه چیزی خوشبینی سادهلوحانه بسیاری دیگر را توضیح میدهد؟ این دیدگاه که همهچیز خیلی بد است—اما نه آنقدر بد که مجبور باشیم چیزی واقعاً متفاوت را در نظر بگیریم! پاسخ واضح این است که آنها واقعاً بخش اول این فرمول را باور ندارند. اگر اینطور است، باید دهانشان را ببندند. دلایل مالی نیز به ذهن میآیند، اما بیایید از این توضیح صرفنظر کنیم تا زمانی که همه توضیحات دیگر را رد کرده باشیم.
هرچه دلیل این تناقض باشد، شکی نیست که تناقضی وجود دارد. نگهداشتن باورهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی محافظهکارانه بهطور همزمان—اصرار بر اینکه واقعیت و جهتگیری لیبرال-چپ کنونی و آینده ما با طبیعت انسانی ناسازگار است و باید جامعه را تضعیف کند—و بااینحال باور داشتن به اینکه همهچیز میتواند کموبیش با کمی دستکاری محافظهکارانه به همین شکل ادامه یابد، از نظر منطقی غیرممکن است.
بیایید رک و صریح باشیم: اگر شما واقعاً فکر میکنید که همهچیز میتواند بدون تغییر اساسی ادامه یابد، پس بهطور ضمنی پذیرفتهاید که محافظهکاری اشتباه است. چون، اولاً، تعداد کمی از این نسخهها امروز اجرا میشوند. دوم، آنهایی که اجرا میشوند، چپها مشغول لغو آنها هستند (اغلب با کمک محافظهکاران). و سوم، کل غرب بهطور مداوم به سمت چپ, پیش می رود.
اگر پاسخ شما— کونتینتی، دوتات و بسیاری دیگر—این است که محافظهکاری باید همان کاری را که انجام میداد ادامه دهد—یک مجله سیاستی دیگر، یک مقاله دیگر درباره اصلاح رفاه، یک سمینار نیمروزه دیگر درباره دولت کوچک، یک پیشنهاد اعتبار مالیاتی دیگر—با وجود اینکه حداقل یک قرن است که زمین را از دست دادهایم، پس شما بهطور ضمنی پذیرفتهاید که فلسفه سیاسی شما اهمیتی ندارد و تمدن تحت اصول چپگرایانه بهخوبی پیش خواهد رفت.( در واقع، اینکه چپگرایی از محافظهکاری درستتر و برتر است.)
آنها خواهند گفت، با کلماتی که یادآور مارکسیسم خوابگاهی است—اما پیشنهادات ما هنوز امتحان نشدهاند! ایدههای ما همینجا منتظر اجرا هستند! که من پاسخ میدهم: نه، واقعاً اینطور نیست. بسیاری از راهحلهای محافظهکارانه—بیش از همه اصلاح دولت رفاه و کنترل جرم—امتحان شدهاند و مؤثر بودهاند، اما بااینحال نتوانستهاند جلوی موج اضمحلال را بگیرند.
@katechon6
👍9❤1🔥1
برای مثال جرائم، از اوج خود در اواسط دهه ۷۰ و اوایل دهه ۹۰ کاهش یافته—اما بسیار بسیار بالاتر از نرم تاریخی آمریکا است که وقتی لیبرالها در اواسط دهه ۶۰ کنترل عدالت کیفری را به دست گرفتند، و امروز بهسرعت در حال افزایش است، در برابر شکایتهای بیاثر محافظهکاران. و این کاهش موقت جرائم، دولت رفاه چه کرده تا جلوی موج بزرگتر را بگیرد؟ سونامی چپگرایی که به معنای واقعی و مجازی—ما را در برگرفته، نهتنها عقبنشینی نکرده بلکه رشد کرده است. همه پیروزیهای شما (ما) کوتاهمدت هستند.
مهمتر از آن، محافظهکاری اخیراً چه دستاوردی داشته است؟ در ۲۰ سال گذشته؟ پاسخ—که به نظر میرسد "هیچچیز" باشد—ممکن است به ادعای "ایدههای ما امتحان نشدهاند" اعتبار ببخشد. جز اینکه همان محافظهکارانی که این ایدهها را تولید میکنند، مسئول فروش آنها به عموم مردم هستند. اگر ایدههایشان "امتحان نشدهاند"، در نهایت تقصیر کیست؟ کل پروژه محافظهکاری بوی شکست میدهد. تنها موفقیت اخیر و مداوم آن، حفظ خودش است.
تنها سه سؤال اهمیت دارند. اول، اوضاع واقعاً چقدر بد است؟ دوم، الان چه کنیم؟ سوم، برای بلندمدت چه باید بکنیم؟ پاسخ شرکت سهامی محافظهکاری، به سؤال اول را در این مرحله میتوان بهسادگی نادیده گرفت. اگر محافظهکاران مایل به بحث جدی باشند، من برای آن بیش از اندازه آماده و مشتاق هستم. مشکل "قطعیت ذهنی" تنها با رفتن به میدان عمومی قابل غلبه است. اما تلاش من برای انجام این کار که کسلر به آن اشاره میکند—عمدتاً با ناباوری مواجه شده. چطور میتوانند این را بگویند؟! چطور کسی که ظاهراً از طبقه ما (روشنفکران محافظهکار) است، نهتنها از ترامپ حمایت میکند (هرچند با اکراه) بلکه دلایلی برای این کار ارائه میدهد؟
یکی از استدلالهای عمیقتر این بود که تنها در یک جمهوری فاسد، ترامپ میتوانست ظهور کند. بنابراین عجیب است که کسانی که بیش از همه از ترامپ وحشت دارند، کمترین تمایل را به بررسی این احتمال دارند که جمهوری در حال مرگ است. این احتمال، ظاهراً، برای آنها آنقدر مضحک به نظر میرسد که نیازی به رد آن نیست. مانند استدلالی که می گوید
به نظر من انتخابات سال ۲۰۱۶، آزمون نهایی است، برای اینکه آیا هنوز شجاعت و فضیلتی در آنچه هسته ملت آمریکا بود، باقی مانده است. اگر آنها نتوانند خودشان را صرفاً برای رأی دادن به اولین کاندیدایی در یک نسل که قول پیشبرد منافعشان را میدهد، و رأی دادن علیه کسی که آشکارا میبالد که عکس آن را انجام خواهد داد (یک میلیون سوری دیگر، کسی هست؟)، برانگیزند، پس محکوماند. شاید آنها سزاوار سرنوشتی که در انتظارشان است نباشند، اما بههرحال آن را متحمل خواهند شد.
@katechon6
مهمتر از آن، محافظهکاری اخیراً چه دستاوردی داشته است؟ در ۲۰ سال گذشته؟ پاسخ—که به نظر میرسد "هیچچیز" باشد—ممکن است به ادعای "ایدههای ما امتحان نشدهاند" اعتبار ببخشد. جز اینکه همان محافظهکارانی که این ایدهها را تولید میکنند، مسئول فروش آنها به عموم مردم هستند. اگر ایدههایشان "امتحان نشدهاند"، در نهایت تقصیر کیست؟ کل پروژه محافظهکاری بوی شکست میدهد. تنها موفقیت اخیر و مداوم آن، حفظ خودش است.
تنها سه سؤال اهمیت دارند. اول، اوضاع واقعاً چقدر بد است؟ دوم، الان چه کنیم؟ سوم، برای بلندمدت چه باید بکنیم؟ پاسخ شرکت سهامی محافظهکاری، به سؤال اول را در این مرحله میتوان بهسادگی نادیده گرفت. اگر محافظهکاران مایل به بحث جدی باشند، من برای آن بیش از اندازه آماده و مشتاق هستم. مشکل "قطعیت ذهنی" تنها با رفتن به میدان عمومی قابل غلبه است. اما تلاش من برای انجام این کار که کسلر به آن اشاره میکند—عمدتاً با ناباوری مواجه شده. چطور میتوانند این را بگویند؟! چطور کسی که ظاهراً از طبقه ما (روشنفکران محافظهکار) است، نهتنها از ترامپ حمایت میکند (هرچند با اکراه) بلکه دلایلی برای این کار ارائه میدهد؟
یکی از استدلالهای عمیقتر این بود که تنها در یک جمهوری فاسد، ترامپ میتوانست ظهور کند. بنابراین عجیب است که کسانی که بیش از همه از ترامپ وحشت دارند، کمترین تمایل را به بررسی این احتمال دارند که جمهوری در حال مرگ است. این احتمال، ظاهراً، برای آنها آنقدر مضحک به نظر میرسد که نیازی به رد آن نیست. مانند استدلالی که می گوید
به نظر من انتخابات سال ۲۰۱۶، آزمون نهایی است، برای اینکه آیا هنوز شجاعت و فضیلتی در آنچه هسته ملت آمریکا بود، باقی مانده است. اگر آنها نتوانند خودشان را صرفاً برای رأی دادن به اولین کاندیدایی در یک نسل که قول پیشبرد منافعشان را میدهد، و رأی دادن علیه کسی که آشکارا میبالد که عکس آن را انجام خواهد داد (یک میلیون سوری دیگر، کسی هست؟)، برانگیزند، پس محکوماند. شاید آنها سزاوار سرنوشتی که در انتظارشان است نباشند، اما بههرحال آن را متحمل خواهند شد.
@katechon6
👍12❤2🔥1👌1
📌 تمایز دوست از دشمن
کارل اشمیت در مفهوم امر سیاسی، تمایز دوست از دشمن را پیشفرض امر سیاسی می دانست، تمایزی فراتر از قیل و قال ها و تقابلات معمول سیاسی و دوگانه هایی چون خیر و شر و زشت و زیبا، در واقع این تمایز بمثابه معیاری قاطع و غیر قابل تحریف است برای تعیین جایگاه و نوع کیفیت کنش ورزی فرد در محیط سیاسی، امری که باعث هنجار مند شدن فعالیت سیاسی و جلوگیری از لوث شدن آن می شود، بطوریکه دیگر نمی توان به اسم ضرورت، مفاهیم و کلمات را تحریف کرد و از آن طریق رذیلت هایی چون خیانت به وطن، حمله نظامی و ویرانی طلبی را فضیلت جا زد و از کشتار ایرانی و تخریب زیر ساخت های حیاتی چون بندر رجایی دفاع کرد و برای آن هلهله سر داد در این میان این تمایز، نوع برخورد با دشمن را هم مشخص کرده، دشمنی هر چند هم زبان و هموطن اما با این حال در برابر ایران و ایرانی است، بطوریکه تقابل او با جمهوری اسلامی بیشتر یک پوشش است برای پنهان کردن قصدش در تخاصم با ایران و این چنین است که حتی لایق صفت اپوزیسیون هم نیست، او خائن/ دشمن است و سزای خائن هم مشخص.
@katechon6
کارل اشمیت در مفهوم امر سیاسی، تمایز دوست از دشمن را پیشفرض امر سیاسی می دانست، تمایزی فراتر از قیل و قال ها و تقابلات معمول سیاسی و دوگانه هایی چون خیر و شر و زشت و زیبا، در واقع این تمایز بمثابه معیاری قاطع و غیر قابل تحریف است برای تعیین جایگاه و نوع کیفیت کنش ورزی فرد در محیط سیاسی، امری که باعث هنجار مند شدن فعالیت سیاسی و جلوگیری از لوث شدن آن می شود، بطوریکه دیگر نمی توان به اسم ضرورت، مفاهیم و کلمات را تحریف کرد و از آن طریق رذیلت هایی چون خیانت به وطن، حمله نظامی و ویرانی طلبی را فضیلت جا زد و از کشتار ایرانی و تخریب زیر ساخت های حیاتی چون بندر رجایی دفاع کرد و برای آن هلهله سر داد در این میان این تمایز، نوع برخورد با دشمن را هم مشخص کرده، دشمنی هر چند هم زبان و هموطن اما با این حال در برابر ایران و ایرانی است، بطوریکه تقابل او با جمهوری اسلامی بیشتر یک پوشش است برای پنهان کردن قصدش در تخاصم با ایران و این چنین است که حتی لایق صفت اپوزیسیون هم نیست، او خائن/ دشمن است و سزای خائن هم مشخص.
@katechon6
❤26👍13
هر چند نیت خصمانه اسرائیل برای برهم زدن مذاکرات بین ایران و آمریکا از طریق خرابکاری را نمی توان نادیده گرفت اما با این حال هم زمانی وقایع با یکدیگر ( انفجار در بندر عباس/ مذاکره در مسقط )یا شباهت بین وقایع مختلف (انفجار بندر بیروت ) هم به گفته دیوید هیوم، الزاما به معنای برقراری رابطه علت و معلولی نیست، بلکه بعضاً گاهی یک واقعه با وجود همه این مسائل بعد از تحقیق و تفحص سرانجامش ختم می شود به ترک فعل و بی مبالاتی حاصل از عدم رعایت استانداردهای ایمنی، در چنین شرایطی، گاهی باید صبر کرد و در این میان از منبرهای کارشناسان همه چیز پندار توییتر هم فاصله گرفت که روزی کارشناس عدم اشاعه هستند و گاهی شیمیدان و متخصص در سوخت موشک و...
دیر یا زود علت حادثه مشخص خواهد شد، ماه زیر ابر پنهان نمی نماند.
@katechon6
دیر یا زود علت حادثه مشخص خواهد شد، ماه زیر ابر پنهان نمی نماند.
@katechon6
👍36👌2
📌تکرار سناریو انفجار بیروت در بندرعباس
به واسطه تبعات جنگ حزب الله با اسرائیل و تغییر رئیس جمهور و کابینه و بالتبع تغییر موازنه سیاسی در لبنان، چندی قبل خالد حمود رئیس دایره اطلاعات سرویس امنیتی لبنان، برکنار شد و یکی از دلایل این برکناری آن هم با وجود کارنامه موفق حمود در کشف شبکه های جاسوسی و فساد، کینه جوزف عون فرمانده وقت ارتش لبنان و رئیس جمهور فعلی از گزارش هشتصد صفحه ای آن نهاد درباره انفجار بندر بیروت بود، گزارشی با نه هزار پیوند که در آن برخلاف آنچه در رسانه ها گفته می شد متهم اصلی انفجار بندر را نه حزب الله بلکه ارتش معرفی شده بود( سهل انگاری افسران مربوطه)، اما با این حال این گزارش هیچگاه مورد توجه رسانه ها قرار نگرفت، زیرا از ابتدا متهم مشخص بود و هدف رسانه ها هم نه واکاوی حقیقت بلکه جنگ روانی بود و اکنون هم بار دیگر شاهد تکرار این سناریو در انفجار بندر رجایی هستیم، این بار متهم نهادهای نظامی و انبار سوخت موشک در محوطه عمومی بندر، آن هم در شرایطی که همچنان فرآیند اطفاء حریق ادامه دارد و بررسی جامعی هم درباره علت انفجار شروع نشده است، اما با این حال سوخت موشک برجسته شده و علت هم پیش از هر چیز برمی گردد به مذاکرات ایران و آمریکا، مذاکراتی که هر چند در آن نشانی از موشک نیست اما با این حال می توان آنچه در مذاکرات امکان پذیرنشد را از طریق دیگر به سرانجام رساند، طریقی از جنس عملیات روانی برای جهت دهی به افکار عمومی و مطالبه خلع سلاح موشکی.
@katechon6
به واسطه تبعات جنگ حزب الله با اسرائیل و تغییر رئیس جمهور و کابینه و بالتبع تغییر موازنه سیاسی در لبنان، چندی قبل خالد حمود رئیس دایره اطلاعات سرویس امنیتی لبنان، برکنار شد و یکی از دلایل این برکناری آن هم با وجود کارنامه موفق حمود در کشف شبکه های جاسوسی و فساد، کینه جوزف عون فرمانده وقت ارتش لبنان و رئیس جمهور فعلی از گزارش هشتصد صفحه ای آن نهاد درباره انفجار بندر بیروت بود، گزارشی با نه هزار پیوند که در آن برخلاف آنچه در رسانه ها گفته می شد متهم اصلی انفجار بندر را نه حزب الله بلکه ارتش معرفی شده بود( سهل انگاری افسران مربوطه)، اما با این حال این گزارش هیچگاه مورد توجه رسانه ها قرار نگرفت، زیرا از ابتدا متهم مشخص بود و هدف رسانه ها هم نه واکاوی حقیقت بلکه جنگ روانی بود و اکنون هم بار دیگر شاهد تکرار این سناریو در انفجار بندر رجایی هستیم، این بار متهم نهادهای نظامی و انبار سوخت موشک در محوطه عمومی بندر، آن هم در شرایطی که همچنان فرآیند اطفاء حریق ادامه دارد و بررسی جامعی هم درباره علت انفجار شروع نشده است، اما با این حال سوخت موشک برجسته شده و علت هم پیش از هر چیز برمی گردد به مذاکرات ایران و آمریکا، مذاکراتی که هر چند در آن نشانی از موشک نیست اما با این حال می توان آنچه در مذاکرات امکان پذیرنشد را از طریق دیگر به سرانجام رساند، طریقی از جنس عملیات روانی برای جهت دهی به افکار عمومی و مطالبه خلع سلاح موشکی.
@katechon6
👌21❤6👍4👎2
فرانک نایت در حدود صد سال قبل در کتاب ریسک، نااطمینانی و سود درباره تمایز بین ریسک و عدم قطعیت گفته بود : « تمایز عملیاتی بین ریسک و عدم قطعیت در این است که، در مورد اول، از طریق آمارهای تجربی گذشته و محاسبات پیشینی, توزیع نتایج مشخص است اما در مورد دوم، این مسئله حاضر نیست - زیرا موقعیتی که با آن برخورد میشود منحصربهفرد است و غیر قابل پیشبینی» به عبارتی هیچکس نمی تواند بطور دقیق آینده را پیشبینی کند و بالتبع هم پیش بینی های اقتصادی و سیاسی نمیتوانند به «آینده معلوم» دست یابند اما با این حال با وجود همه این مسائل و عدم اطمینان ها، در سنجش و مدیریت ریسک می توان برآوردی تقریبی از وضعیت محیط و آینده بدست آورد بطوریکه از طریق تحقیق و پیشبینی، «معلومات ناشناخته» به «ناشناختههای شناختهشده» تبدیل می شوند و به نوعی امکانی می شوند برای جلوگیری از وقوع بحران ها یا آمادگی برای مدیریت صحیح بحران در صورت وقوع ، امری که باید گفت با وجود تعدد نهادهای مربوط و بالتبع تخصیص میلیارد ها تومان ردیف در بودجه( مثلا پدافند غیر عامل)، در ایران مبدل شده به یک عنصر مفقوده، بطوریکه هر از چندی با حوادثی مواجه می شویم که می توانستیم به راحتی از وقوع آنها جلوگیری کنیم، وقایعی که روزگاری از جنس پلاسکو و متروپل آبادان بود و اکنون بندر رجایی.
@katechon6
@katechon6
👌14👍6
📌تولد شمال
وجود انگاره های اشتباه در راهبرد نگاه به شرق از جهت مصادره به مطلوب کردن محیط بین المللی به نفع دیدگاه های تهران ، باعث شده, روسیه در تهران کشوری شرقی ( نه حتی در راستای مفهوم اوراسیا )، تجدیدنظر طلب در برابر نظم بین المللی و در مقابل غرب تعریف شود، بطوریکه حتی جنگ اوکراین را نه در راستای بازشناسی جایگاه روسیه در غرب بلکه نبردی در جهت جنگ شرق و غرب تعریف کنند، همین امر هم باعث شده تهران در بزنگاه های حساس بعضاً در برابر رفتارهای روسیه دچار گیجی استراتژیک شود، گیجی که بیش از هر چیز ناشی از عدم فهم بایسته های محیط راهبردی روسیه است و صد البته نشناختن معماران این محیط، معمارانی از جنس ولادیسلاو سورکوف، مشاور ارشد سابق پوتین و استراتژیستی که جنگ اوکراین را فرصتی می دانست برای بازنشانی جایگاه روسیه در غرب و شمال جهانی.
ترجمه مقاله راهبردی تولد شمال سورکوف🔽
@katechon6
وجود انگاره های اشتباه در راهبرد نگاه به شرق از جهت مصادره به مطلوب کردن محیط بین المللی به نفع دیدگاه های تهران ، باعث شده, روسیه در تهران کشوری شرقی ( نه حتی در راستای مفهوم اوراسیا )، تجدیدنظر طلب در برابر نظم بین المللی و در مقابل غرب تعریف شود، بطوریکه حتی جنگ اوکراین را نه در راستای بازشناسی جایگاه روسیه در غرب بلکه نبردی در جهت جنگ شرق و غرب تعریف کنند، همین امر هم باعث شده تهران در بزنگاه های حساس بعضاً در برابر رفتارهای روسیه دچار گیجی استراتژیک شود، گیجی که بیش از هر چیز ناشی از عدم فهم بایسته های محیط راهبردی روسیه است و صد البته نشناختن معماران این محیط، معمارانی از جنس ولادیسلاو سورکوف، مشاور ارشد سابق پوتین و استراتژیستی که جنگ اوکراین را فرصتی می دانست برای بازنشانی جایگاه روسیه در غرب و شمال جهانی.
ترجمه مقاله راهبردی تولد شمال سورکوف🔽
@katechon6
👍27
در چند هفته اخیر سطح فشارهای مقامات آمریکایی به ایران بیشتر از گذشته بوده است، بطوریکه بیش از آنکه از محدودیت برنامه هسته ای سخن بگویند خواستار برچیدن آن هستند.
این امر هم بیش از هر چیز بر می گردد به ادراک آنها از ماهیت و اهداف برنامه هسته ای ایران، بطوریکه آنها اعتقاد دارند برنامه هسته ای با وجود در «آستانه» بودن و همه سخنان و ژست های تهدید آمیز تهران برای گریز، بیشتر امکانی بوده برای مانورهای دیپلماتیک به قصد امتیاز گیری و خرید وقت تا ابزاری در جهت ارتقا بازدارندگی.
به عبارتی آنها معتقد هستند تهران حتی در صورت مواجهه با تهدیدات وجودی به دلایل مختلف فاقد اراده لازم برای تغییر ماهیت برنامه هسته ای خود است و از همین منظر با نادیده گرفتن تهدیدات ایران و همچنین با آگاهی به نیاز تهران به ادامه مذاکرات، به صراحت و فارغ از ترتیبات گذشته، خواستار برچیدن تأسیسات غنی سازی هستند.
و در این میان برای تهران هم محیط منطقهای نه همچون گذشته مساعد است و نه ابزارهای سابق مانند محور مقاومت هم دارای کارایی، در چنین شرایطی آمریکا با فراغ بال می خواهد آنچه در گذشته ناممکن بود را ممکن کند، به همین علت باید انتظار تشدید فشارها را داشته باشیم، فشارهایی که از نظر واشنگتن نه تنها مخل بر مذاکره نیستند بلکه مکمل و حتی گره گشا در حل مسائل غیر مرتبط چون یمن و آزادی کشتیرانی در باب المندب و دریای سرخ هم هستند.
@katechon6
این امر هم بیش از هر چیز بر می گردد به ادراک آنها از ماهیت و اهداف برنامه هسته ای ایران، بطوریکه آنها اعتقاد دارند برنامه هسته ای با وجود در «آستانه» بودن و همه سخنان و ژست های تهدید آمیز تهران برای گریز، بیشتر امکانی بوده برای مانورهای دیپلماتیک به قصد امتیاز گیری و خرید وقت تا ابزاری در جهت ارتقا بازدارندگی.
به عبارتی آنها معتقد هستند تهران حتی در صورت مواجهه با تهدیدات وجودی به دلایل مختلف فاقد اراده لازم برای تغییر ماهیت برنامه هسته ای خود است و از همین منظر با نادیده گرفتن تهدیدات ایران و همچنین با آگاهی به نیاز تهران به ادامه مذاکرات، به صراحت و فارغ از ترتیبات گذشته، خواستار برچیدن تأسیسات غنی سازی هستند.
و در این میان برای تهران هم محیط منطقهای نه همچون گذشته مساعد است و نه ابزارهای سابق مانند محور مقاومت هم دارای کارایی، در چنین شرایطی آمریکا با فراغ بال می خواهد آنچه در گذشته ناممکن بود را ممکن کند، به همین علت باید انتظار تشدید فشارها را داشته باشیم، فشارهایی که از نظر واشنگتن نه تنها مخل بر مذاکره نیستند بلکه مکمل و حتی گره گشا در حل مسائل غیر مرتبط چون یمن و آزادی کشتیرانی در باب المندب و دریای سرخ هم هستند.
@katechon6
👍14👌10🤔2
در سفر ترامپ به عربستان، قطر و امارات, قراردادهای بزرگی امضا شد، همین امر هم باعث برجسته شدن وجه ژئواکونومیک سفر شد اما با این حال در پس این وجوه اقتصادی یک وجه ژئوپلیتیکی پنهان است که به آن کمتر پرداخت شده است.
آن هم چیزی نیست جز قصد اعراب برای درهم تنیده کردن بیشتر آمریکا در منطقه، منطقه ای که حاکمان عرب آن هر چند دنبال تبدیل نئوم به شهری برای هزاره سوم یا تبدیل امارات به هاب منطقه ای هوش مصنوعی هستند، اما با این حال در پس این اهداف یک وجه استراتژیک ثابت هم در سیستم ادراکی آنها پنهان است، وجهی از جنس تهدید ایران.
ایرانی به مثابه تهدیدی مزمن و پایدار که هر چند در یک سال اخیر به واسطه ضربات به محور مقاومت، زخمی شده اما با این حال همچنان از همه بازیگران بومی منطقه قدرتمند تر است.
به گونه ای که موازنه های ایجاد شده بین اعراب و اسرائیل یا حتی توافقات با چین هم نتوانسته تهران را به عقب نشینی های راهبردی وادار کند و در چنین شرایطی آمریکا تنها برگ باقیمانده اعراب است برای مهار ایران.
@katechon6
آن هم چیزی نیست جز قصد اعراب برای درهم تنیده کردن بیشتر آمریکا در منطقه، منطقه ای که حاکمان عرب آن هر چند دنبال تبدیل نئوم به شهری برای هزاره سوم یا تبدیل امارات به هاب منطقه ای هوش مصنوعی هستند، اما با این حال در پس این اهداف یک وجه استراتژیک ثابت هم در سیستم ادراکی آنها پنهان است، وجهی از جنس تهدید ایران.
ایرانی به مثابه تهدیدی مزمن و پایدار که هر چند در یک سال اخیر به واسطه ضربات به محور مقاومت، زخمی شده اما با این حال همچنان از همه بازیگران بومی منطقه قدرتمند تر است.
به گونه ای که موازنه های ایجاد شده بین اعراب و اسرائیل یا حتی توافقات با چین هم نتوانسته تهران را به عقب نشینی های راهبردی وادار کند و در چنین شرایطی آمریکا تنها برگ باقیمانده اعراب است برای مهار ایران.
@katechon6
👍24❤3🔥1
📌هسته سخت یا ضد انقلابی های انقلابی نما؟
در یک سالی که از فقدان رئیسی گذشته، جریان به اصطلاح انقلابی بیشتر از آنکه سعی در پر کردن خلاء رئیسی در ساختار قدرت داشته باشد به صورت هیستریک در برابر سیستم قرار گرفته است، بطوریکه سیستم، نظم سیاسی موجود و حتی بخش بزرگی از جامعه برای آنها مبدل شده به یک « دیگری بزرگ » که تاریخ انقضا وحدت تاکتیکی با آن به سر آمده و باید اکنون به هر نحو آن را از بنیان انداخت، همین امر هم باعث هر چه بیشتر شدن اصطکاک بین آنها و ارکان قدرت شده است، به گونه ای که اکنون بیشتر از آنکه از جنس هسته سخت حامی نظام باشند مبدل شده اند به ضد انقلابی های انقلابی نما.
@katechon6
در یک سالی که از فقدان رئیسی گذشته، جریان به اصطلاح انقلابی بیشتر از آنکه سعی در پر کردن خلاء رئیسی در ساختار قدرت داشته باشد به صورت هیستریک در برابر سیستم قرار گرفته است، بطوریکه سیستم، نظم سیاسی موجود و حتی بخش بزرگی از جامعه برای آنها مبدل شده به یک « دیگری بزرگ » که تاریخ انقضا وحدت تاکتیکی با آن به سر آمده و باید اکنون به هر نحو آن را از بنیان انداخت، همین امر هم باعث هر چه بیشتر شدن اصطکاک بین آنها و ارکان قدرت شده است، به گونه ای که اکنون بیشتر از آنکه از جنس هسته سخت حامی نظام باشند مبدل شده اند به ضد انقلابی های انقلابی نما.
@katechon6
👌17👍6❤3👎2
مذاکرات ایران و آمریکا بیشتر از آنکه به شکست انجامیده باشد در شرایط جنگ اراده ها متوقف مانده است، در چنین وضعیتی اعلان مواضع تند و بعضاً تشدید فشارها دور از ذهن نیست اما این وضعیت به دلایل مختلف در زیر آستانه شکست مذاکرات تعریف می شود و بیشتر ابزاری است برای فرسایشی کردن و جهت دهی به مذاکرات، در چنین شرایطی برد با طرفی است که امکان پایداری و تاب آوری داشته باشد، بازی به مرحله سخت رسیده است.
@katechon6
@katechon6
👌20👍12❤4🤔1
حمله امروز اوکراین که منجر به نابودی بخشی از ابزارهای راهبردی روسیه شد. پرده ای دیگر بود از شکست های اطلاعاتی مسکو در سالیان اخیر، شکست هایی چون از بین رفتن بخشی از ناوگان دریای سیاه و اشغال کوتاه مدت کورسک، اما در گذشته این ضربات با وجود سهمگینی و تحقیر مسکو، نتوانستند از سطح تاکتیکی فراتر روند و وضعیت میدان را به نفع کیف پایدار یا تغییر دهند تا از این طریق اوکراین را از تگنای استراتژیک خارج کنند، اکنون هم باید منتظر ماند و دید آیا قمار زلنسکی و بودانوف جواب می دهد یا نه؟
@katechon6
@katechon6
👍25❤1🤔1
رنه ژیرار در کتاب فریب، هوس و رمان در توضیح میل تقلیدی نوشته «انسان موجودی است که نمیداند چه چیزی را آرزو کند و برای تصمیمگیری به دیگران روی میآورد».امری که موید این مسئله است که انسانها چیزها را به خودی خود نمیخواهند، بلکه از روی میل به تقلید و رقابت با دیگران به آنها تمایل دارند.
فرآیندی که هر چند سرانجامش همسان سازی ایده ها و غیریت زدایی از خود و «دیگری» است اما با این حال در پس این همسان سازی یک رقابت نفسگیر و بعضاً خشن هم برای تعیین میزان خلوص همسان بودن افراد جریان پیدا می کند و همین امر هم باعث شده در هر فرآیند همسان سازی شاهد تولد « دیگری» متفاوتی باشیم.
« دیگری» در مقام یک متهم با اتهامی نه فقط از جهت مقاومت در برابر همسان سازی جمعی بلکه بیشتر بخاطر عدم نداشتن جدیت کافی برای خالص سازی و همراه شدن با اکثریت.
بطوریکه در چنین وضعیتی، سکوت درباره یک مسئله و حتی دنبال کردن فلان فرد در شبکه های اجتماعی هم تبدیل می شود به امکانی برای صدور یک کیفر خواست سنگین در دادگاهی که قاضی، دادستان و وکیلش چیزی نیست جز یک توده مستحیل شده در هشتگ و اینجاست که هر خشونتی در برابر این «دیگری» مباح می شود زیرا او بلاگردانی است برای توجیه « برتری اخلاقی» این توده مضحک.
@katechon6
فرآیندی که هر چند سرانجامش همسان سازی ایده ها و غیریت زدایی از خود و «دیگری» است اما با این حال در پس این همسان سازی یک رقابت نفسگیر و بعضاً خشن هم برای تعیین میزان خلوص همسان بودن افراد جریان پیدا می کند و همین امر هم باعث شده در هر فرآیند همسان سازی شاهد تولد « دیگری» متفاوتی باشیم.
« دیگری» در مقام یک متهم با اتهامی نه فقط از جهت مقاومت در برابر همسان سازی جمعی بلکه بیشتر بخاطر عدم نداشتن جدیت کافی برای خالص سازی و همراه شدن با اکثریت.
بطوریکه در چنین وضعیتی، سکوت درباره یک مسئله و حتی دنبال کردن فلان فرد در شبکه های اجتماعی هم تبدیل می شود به امکانی برای صدور یک کیفر خواست سنگین در دادگاهی که قاضی، دادستان و وکیلش چیزی نیست جز یک توده مستحیل شده در هشتگ و اینجاست که هر خشونتی در برابر این «دیگری» مباح می شود زیرا او بلاگردانی است برای توجیه « برتری اخلاقی» این توده مضحک.
@katechon6
👍13👌8❤1
کتاب «مفهوم امر سیاسی» کارل اشمیت را می توان یکی از مهمترین و هوشیارکننده ترین آثار فلسفه سیاسی دانست، کتابی که اهمیت آن بیش از هر چیز بر می گردد به قدرت امتناع آن در عدم همسویی با دیگر آثار فلسفه سیاسی.
در این کتاب ماهیت امر سیاسی نه حاصل مصالحه و گفتگو بلکه برآیندی است از ترسیم یک مرز بین دوست و دشمن و یک تمایز اساسی خود اتکا.
که نه با قوانین پارلمانی و رویه های قضایی تعریف می شود و نه قوانین بازار و دو گانه های زیبایی شناسانه، مذهبی و اخلاقی.
بلکه سیاست زمانی آغاز می شود که یک گروه انسانی، گروه مقابل خود را به عنوان یک تهدید بالقوه و وجودی شناسایی می کند، شناسایی که هر چند بعضاً بار مذهبی، فرهنگی و اقتصادی دارد اما با این حال قابل تقلیل به این حوزه ها نیست بلکه بیشتر از هر چیز بر می گردد به تشدید اختلافات به مرحله ای که بازیگران حاضر هستند برای آن بمیرند یا کشته شوند.
اما نکته اینجاست دشمن در منظومه فکری اشمیت از منظر « Hostis / دشمن عمومی » است نه « Inimicus/ دشمن خصوصی » به عبارتی دشمن یک دشمنی شخصی برآمده از اختلافات فردی نیست بلکه برآیندی است از ظهور دشمنی عمومی/ وجودی و تلاشی برای حفظ بقا. در این میان برجسته شدن بقا است که دشمنی در راستای سیاست را از بقیه دشمنی ها متمایز می کند.
و همین نقطه می شود آغاز اختلاف اشمیت با لیبرال ها، زیرا لیبرال ها تصور می کنند می توان از طریق مصالحه و نهادها، اختلافات را مدیریت و سیاست را «متعالی» کرد، تعالی که بیش از هر چیز معطوف بوده بر رفع اختلافات و بالتبع یکسان سازی هنجاری جهان، اما این انکار تفاوت ها و تقلیل سیاست به مدیریت هر چند مدعی نادیده گرفتن سیاست است اما با این حال سیاست نه تنها ناپدید نمی شود بلکه بعضاً تصعید و منحرف و به صور گوناگون چون جنگ همه علیه همه، انقلاب فرهنگی، دستکاری جمعیتی و نسل کشی ظهور پیدا می کند و در این میان، تصمیم برآمده در لیبرالیسم برای حذف «دیگری»، دیگر تصمیمی برآمده از یک سنجش حاصل از منافع نیست بلکه یک الزام اخلاقی است، الزامی که این روزها می توان در غزه یک نمود آن را دید، الزامی در جهت نسل کشی.
@katechon6
در این کتاب ماهیت امر سیاسی نه حاصل مصالحه و گفتگو بلکه برآیندی است از ترسیم یک مرز بین دوست و دشمن و یک تمایز اساسی خود اتکا.
که نه با قوانین پارلمانی و رویه های قضایی تعریف می شود و نه قوانین بازار و دو گانه های زیبایی شناسانه، مذهبی و اخلاقی.
بلکه سیاست زمانی آغاز می شود که یک گروه انسانی، گروه مقابل خود را به عنوان یک تهدید بالقوه و وجودی شناسایی می کند، شناسایی که هر چند بعضاً بار مذهبی، فرهنگی و اقتصادی دارد اما با این حال قابل تقلیل به این حوزه ها نیست بلکه بیشتر از هر چیز بر می گردد به تشدید اختلافات به مرحله ای که بازیگران حاضر هستند برای آن بمیرند یا کشته شوند.
اما نکته اینجاست دشمن در منظومه فکری اشمیت از منظر « Hostis / دشمن عمومی » است نه « Inimicus/ دشمن خصوصی » به عبارتی دشمن یک دشمنی شخصی برآمده از اختلافات فردی نیست بلکه برآیندی است از ظهور دشمنی عمومی/ وجودی و تلاشی برای حفظ بقا. در این میان برجسته شدن بقا است که دشمنی در راستای سیاست را از بقیه دشمنی ها متمایز می کند.
و همین نقطه می شود آغاز اختلاف اشمیت با لیبرال ها، زیرا لیبرال ها تصور می کنند می توان از طریق مصالحه و نهادها، اختلافات را مدیریت و سیاست را «متعالی» کرد، تعالی که بیش از هر چیز معطوف بوده بر رفع اختلافات و بالتبع یکسان سازی هنجاری جهان، اما این انکار تفاوت ها و تقلیل سیاست به مدیریت هر چند مدعی نادیده گرفتن سیاست است اما با این حال سیاست نه تنها ناپدید نمی شود بلکه بعضاً تصعید و منحرف و به صور گوناگون چون جنگ همه علیه همه، انقلاب فرهنگی، دستکاری جمعیتی و نسل کشی ظهور پیدا می کند و در این میان، تصمیم برآمده در لیبرالیسم برای حذف «دیگری»، دیگر تصمیمی برآمده از یک سنجش حاصل از منافع نیست بلکه یک الزام اخلاقی است، الزامی که این روزها می توان در غزه یک نمود آن را دید، الزامی در جهت نسل کشی.
@katechon6
👍13👌4❤3🤔1
حملات اسرائیل ترکیبی است از الگوهایی که در یک سال اخیر در لبنان و سوریه پیاده کرده است، بطوریکه از یک سو با هدف قرار دادن سلسله مراتب فرماندهی، ساختار کنترل و فرماندهی را زیر ضربه برده و از جهتی دیگر با حملات به سامانه های پدافندی و آفندی به دنبال تثبیت آزادی عمل خود در عمق استراتژیک ایران است، در چنین شرایط بازسازی هر چه سریعتر توان فرماندهی و عملیاتی کردن ابزارهای آفندی و انجام آتش گسترده به عمق سرزمین های اشغالی نه یک انتخاب بلکه ضرورتی راهبردی است، زیرا هدف رژیم صهیونسیتی از جنگ نه فقط تأسیسات هستهای بلکه زیر سوال بردن بقا سرزمینی ایران است و ارتقاء اسرائیل به قدرت هژمون در خاورمیانه، این خونریزی فقط با برپایی حمام خون در اسرائیل به پایان می رسد.
جاوید ایران.
جاوید ایران.
❤74👍15👎3🔥3
Forwarded from کانال رسمی صابرین نیوز
♦️ پروتکلهای فعالیت در رسانههای اجتماعی در شرایط جنگی
1. به هیچ وجه با دوستان و آشنایان نظامی خود تماس برقرار نکنید.
۲. از مناطقی که مورد اصابت قرار گرفتهاند، فیلم یا عکس ارسال نکنید.
۳. در گروهها و صفحات مجازی در مورد آنچه که در محل زندگی شما روی داده صحبت نکنید. علاوه بر ایجاد اضطراب عمومی، ناخواسته به دشمن اطلاعات میدهید.
۴. اخبار و اطلاعات دریافتی از منابع غیرموثق را منتشر نکنید.
5. برای تشخیص شایعات، محتوای منتشر شده را با منابع رسمی چک کنید.
6. اگر از ضعف سامانهها و زیرساختهای حیاتی کشور اطلاعات تخصصی دارید آن را در فضای عمومی یا حتی گروههای خصوصی منتشر نکنید.
7. از ارسال تصاویر حملات از مبدا ایران خودداری کنید چراکه کمک به دشمن برای شناسایی اماکن نظامی محسوب میشود.
9. از تایید و بازنشر اخبار و اطلاعات از صفحات شخصی و رسانهای که با دشمن همسویی دارد و درصدد تخریب روحیه ملی است، بپرهیزید.
10. به هیچ وجه تصویر یا ویدئویی از جابجایی ادوات نظامی منتشر نکنید.
11. همگی در راستای کمک به «پدافند روانی» یاریگر مدافعان و سربازان وطن باشیم.
به امید اقتدار و پیروزی، پاینده باد ایران 🇮🇷
@SaberinFa
1. به هیچ وجه با دوستان و آشنایان نظامی خود تماس برقرار نکنید.
۲. از مناطقی که مورد اصابت قرار گرفتهاند، فیلم یا عکس ارسال نکنید.
۳. در گروهها و صفحات مجازی در مورد آنچه که در محل زندگی شما روی داده صحبت نکنید. علاوه بر ایجاد اضطراب عمومی، ناخواسته به دشمن اطلاعات میدهید.
۴. اخبار و اطلاعات دریافتی از منابع غیرموثق را منتشر نکنید.
5. برای تشخیص شایعات، محتوای منتشر شده را با منابع رسمی چک کنید.
6. اگر از ضعف سامانهها و زیرساختهای حیاتی کشور اطلاعات تخصصی دارید آن را در فضای عمومی یا حتی گروههای خصوصی منتشر نکنید.
7. از ارسال تصاویر حملات از مبدا ایران خودداری کنید چراکه کمک به دشمن برای شناسایی اماکن نظامی محسوب میشود.
9. از تایید و بازنشر اخبار و اطلاعات از صفحات شخصی و رسانهای که با دشمن همسویی دارد و درصدد تخریب روحیه ملی است، بپرهیزید.
10. به هیچ وجه تصویر یا ویدئویی از جابجایی ادوات نظامی منتشر نکنید.
11. همگی در راستای کمک به «پدافند روانی» یاریگر مدافعان و سربازان وطن باشیم.
به امید اقتدار و پیروزی، پاینده باد ایران 🇮🇷
@SaberinFa
❤41👍10👎3
نادیده گرفتن همکاری های اطلاعاتی، لجستیکی و پدافندی آمریکا، اروپا، آذربایجان و اعراب با اسرائیل آن هم با وجود اعتراف صریح و بعضاً تلویحی آنها یکی از نقاط ضعف عملیاتهای وعدههای صادق ۱ و ۲ بود، امری که نه تنها برای آنها یک حاشیه امن ایجاد کرد بلکه حتی در سیستم ادراکی محور فوق بمثابه چراغ سبزی برای گسترش همکاری ها با اسرائیل تعبیر شد، اکنون هم یکبار دیگر شاهد تکرار این غفلت استراتژیک هستیم، مسئله ای که اگر سریعاً برای آن چاره ای اندیشیده نشود می تواند حتی سطح مشارکت محور فوق را به سطوح آفندی ارتقاء دهد، یادمان باشد ما نه فقط با یک جغرافیای جعلی بلکه با یک محور در حال جنگ هستیم و بالتبع هم باید آتش و هزینه برای همه محور باشد نه فقط ویترین.
@katechon6
@katechon6
❤36👌8👍7
Forwarded from اعتمادآنلاین
🔻اطلاعیه مهم وزارت اطلاعات/ تردد مشکوک کامیونت و وانتها را گزارش دهید
🔹️وزارت اطلاعات با اشاره به اینکه برخی عناصر مخرب ممکن است از خودروهای سبک باربری نظیر وانت یا کامیونت برای جابجایی تجهیزات، افراد یا اقلام مشکوک استفاده کنند، از مردم خواسته است که هرگونه تحرک غیرعادی این نوع خودروها، بهویژه در ساعات غیرمعمول شبانهروز یا در اماکن حساس، را جدی بگیرند و گزارش کنند.
🔹️این وزارتخانه همچنین تأکید کرده است که کلیه تماسهای مردمی با شماره ۱۱۳ کاملاً محرمانه بوده و با نهایت دقت و سرعت بررسی خواهد شد.
🔹️گفته میشود این این نوع خودروها برای پرتاب ریزپرندهها و شناسایی و هدایت موشکهای دشمن استفاده میشود./ جماران
#سیاسی
@EtemadOnline
🔹️وزارت اطلاعات با اشاره به اینکه برخی عناصر مخرب ممکن است از خودروهای سبک باربری نظیر وانت یا کامیونت برای جابجایی تجهیزات، افراد یا اقلام مشکوک استفاده کنند، از مردم خواسته است که هرگونه تحرک غیرعادی این نوع خودروها، بهویژه در ساعات غیرمعمول شبانهروز یا در اماکن حساس، را جدی بگیرند و گزارش کنند.
🔹️این وزارتخانه همچنین تأکید کرده است که کلیه تماسهای مردمی با شماره ۱۱۳ کاملاً محرمانه بوده و با نهایت دقت و سرعت بررسی خواهد شد.
🔹️گفته میشود این این نوع خودروها برای پرتاب ریزپرندهها و شناسایی و هدایت موشکهای دشمن استفاده میشود./ جماران
#سیاسی
@EtemadOnline
👍22