کاتخون
2.03K subscribers
31 photos
9 videos
15 files
2 links
ای کسی که از این آستانه می گذری، آرزوها را فراموش کن.
Download Telegram
📌روسیه؛ بازنگری در یک تصویر مخدوش
در حدود دویست سال است که روسیه در متن سیاست ایران حضور دارد اما با این حال شناخت ما از روسیه و متفکران آن در خوشبینانه‌ترین حالت کمی بیشتر از هیچ است، بطوریکه روسیه برای ما بیشتر از جنس آثار گوگول، داستایفسکی، تولستوی، تورگنیف و... است در واقع بجای یک تصویر نزدیک به واقعیت، تصویری ادبی از روسیه داریم و در این میان نوع تصویرسازی رسانه های غربی و غلبه روایت حزب توده هم بیش از پیش، این تصویر را مخدوش کرده، به گونه ای که روسیه برای مخاطب ایرانی مبدل شده به یک راز لاینحل، رازی که گشایش آن نیازمند شناخت دقیق تاریخ و متفکران روسی است و یکی از این متفکران ایوان ایلین است، ایلینی که در رسانه های غربی و بالتبع ایران، مبدل شده به پدر فاشیسم روسی، توصیفی که بیشتر از آنکه گشایشی باشد برای فهم جهان ایلین بیانگر فهم نادرست از اندیشه های ایلین است، زیرا ایلین هر چند از محافظه کاری شروع کرد و بعضاً در این راه به فاشیسم هم برخورد اما با این حال مرزبندی‌های گسترده ای با فاشیسم داشت بطوریکه خواستار بازنگری در مفاهیم فاشیسم شد، بازنگری که حتی در نام هم از جنس فاشیسم اروپایی نیست و در این میان برای فهم این بازنگری، هیچ چیز بهتر از خوانش آثار او نیست و یکی از این آثار که توجه چندانی هم به آن نشده است، مقاله درباره فاشیسم ایلین است🔽
👍172👌1
📌مصالحه یا تسلیم؟
مذاکره چه در ایران و چه در آمریکا، مدتهاست از چارچوب های معمول سیاسی مبتنی بر مصالحه خارج شده است و بیشتر در جهت خرید وقت یا مهار تعریف می شود و در این میان هر چند در سخنرانی امروز رهبری، نهی از مذاکره برجسته بود اما با این حال این نهی را باید بیش از هر چیز در امتداد مانورها و رونمایی های اخیر تجهیزات نظامی دید که واکنشی بودند به ادراک شکل گرفته در غرب درباره تضعیف جایگاه ایران به واسطه سقوط اسد، ضربه خوردن محور مقاومت و پدافند ایران و بالتبع تغییر موازنه در خاورمیانه، در چنین شرایطی و با برجسته بودن و تکرار این ادراک از زبان مقامات و رسانه های آمریکایی، هسته سخت قدرت در ایران هرگونه مذاکره با آمریکا را در شرایط فعلی بمنزله مقدمه ای می داند برای تسلیم.
@katechon6
👍35👌7👎32🤔1
📌بن‌بستی بمثابه گشایش
بن بست پیش آمده در پرونده هسته ای بین تهران و واشنگتن و شاخ و شانه کشیدن های ترامپ هر چند محیط امنیتی خاورمیانه را متشنج تر از سابق خواهد کرد اما با این حال برای اسرائیل، ترکیه، امارات و عربستان یک پنجره فرصت است برای پیشبرد برنامه های ژئوپلیتیکی آنها و همچنین گشایشی است برای روسیه و چین برای بده بستان با آمریکا و اروپا حول جنگ تجاری و جنگ اوکراین، در واقع این بن بست هر چند برای ما نقمت است اما برای دیگران بمثابه نعمتی است که می توانند از طریق آن بخشی از مشکلاتی را که در گذشته حل آن ناممکن بود را ممکن کنند.
@katechon6
👌20👍15
📌دیگو گارسیا، جزیره ای که با انقلاب زنده شد
در تحلیل تبعات انقلاب اسلامی ایران، بیشتر به تاثیرات داخلی و منطقه ای آن توجه می شود اما با این حال ترکش های انقلاب ۵۷ حتی تا عمق اقیانوس هند هم پیش رفت، بطوریکه یک جزیره متروک را که حتی انگلیس به واسطه بحران مالی دهه هفتاد میلادی قصد خروج از آن را داشت، برای آمریکا مبدل کرد به یک دارایی استراتژیک غیر قابل فروش، جزیره ای به اسم دیگو گارسیا که معروف است به یک ناو هواپیمابر غرق ناشدنی اما ارزش این جزیره برای واشنگتن بیش از یک پایگاه استراتژیک نظامی است بطوریکه دیگو گارسیا را می توان مرکزی دانست برای مدیریت و شنود شبکه کابل های زیر دریایی و ارتباطات جهانی، وظیفه ای که در ابتدا از آن پایگاه Kagnew آمریکا در اسمره ( اریتره فعلی) بود اما در دهه هفتاد میلادی به واسطه حملات گروههای مسلح اریتره ای بتدریج زیر ضربه رفت، برای همین آمریکا با توجه به موقعیت ویژه ژئوپلیتیکی ایران و همچنین زیر ساخت های موجود در سایتهای شنود در کپکان ( خراسان رضوی) قصد داشت آن پایگاه را به ایران منتقل کند اما انقلاب همه چیز را بر هم زد در نتیجه ابزارها دوباره در بندرعباس بار کشتی شدند و این بار مقصد دیگو گارسیا.
@katechon6
👍25🔥3👎1
📌 معماری قدرت در خاورمیانه در مسیر تغییر و ما مشغول لودگی
عدم وجود بینش ژئوپلیتیکی و بالتبع فقدان تفکر استراتژیک، باعث شده تهران وقوف چندانی به درهم تنیده شدن روندهای ژئوپلیتیکی در سطح منطقه و فرا منطقه‌ای نداشته باشد، بطوریکه مثلا مذاکرات روسیه و آمریکا در زمینه پایان دادن به جنگ اوکراین، بیشتر در جهت تحقیر زلنسکی و اروپا تحلیل می شود تا امکانی برای تبدیل شدن جنگ و صلح در اوکراین به پیشرانی در جهت تسریع، توسعه و درهم تنیدگی هر چه بیشتر روندهای ضد ایرانی در منطقه، درهم تنیدگی که یک قلم آن را در سوریه در همنوایی مسکو با آنکارا و تل‌آویو مشاهده کردیم و اکنون باید منتظر تسری آن به پرونده هسته‌ای و دیگر حوزه ها هم باشیم، معماری قدرت در خاورمیانه در مسیر تغییر و ما همچنان خواب یا مشغول لودگی.
@katechon6
👍29👌4
📌تشییعی به مثابه آخرین فرصت
ساختارهای نظامی، امنیتی و سیاسی, فراتر از افراد هستند اما با این حال گاهی حضور و کاریزما بعضی از رهبران و فرماندهان چنان با هویت سازمان گره خورده که فقدان آنها می تواند حتی ماهیت و ماموریت های سازمان را در بلندمدت تحت تاثیر قرار دهد و سازمان را از یک بازیگر فعال تقلیل دهد به یک بازیگر منفعل و حتی بعضاً تشریفاتی، نمونه‌های زیادی هم می توان مثال آورد، مثلا سازمان امل بعد از ربایش امام موسی صدر از یک بازیگر فعال در لبنان و منطقه، تقلیل پیدا کرد به یک کرسی مادام العمر اما تزئینی و منفعل برای نبیه بری در مجلس لبنان و اکنون حزب الله بعد از سید حسن نصرالله در این بزنگاه قرار دارد، بزنگاهی که با توجه به روندهای موجود در منطقه و تغییر معادلات در لبنان می تواند حتی ماهیت و عاملیت گذشته حزب الله را تحت تاثیر خود قرار دهد به همین علت تشییع جنازه امروز برای حزب الله تبدیل شده به تنها فرصت باقیمانده برای خرید وقت به هدف بازیابی توان و عاملیت از دست رفته.
@katechon6
👌23👍52👎1
📌مذاکره به مثابه بازی باخت باخت
این روزها رسانه های داخلی و خارجی به شکل های مختلف از « میانجیگری » روسیه در «مذاکرات» بین ایران و آمریکا خبر می دهند، اما در پس این به اصطلاح میانجیگری چند نکته وجود دارد که به عمد نادیده گرفته می شود:
۱. میانجی بی طرف فقط در لغتنامه ها وجود دارد نه در عالم واقع، در واقع در محیط بین الملل هیچ بازیگری خنثی نیست، بلکه نقش و جایگاه بازیگران بر اساس ترجیحات، منافع و نسبت درهم تنیدگی آنها در حوزه های مشترک با یکدیگر تعریف می شود.
۲. تغییر شکلی مذاکرات از چند جانبه به صورت دو جانبه بجز عاملیت زدایی از ایران، این مذاکرات را مبدل به شکل دیگری از بازی قدرت های بزرگ در قرن نوزدهم کرده اما با یک تفاوت، این بار آمریکا جای انگلیس را گرفته و مذاکرات فوق هم تبدیل می شود به مدل دیگری از مذاکرات آمریکا و روسیه درباره اوکراین.
۳. تغییر در جنبه شکلی مذاکرات، می تواند حتی ماهیت مذاکرات را تغییر دهد و پای موضوعات دیگری چون توان نظامی و منطقه را به ماجرا باز کند.
بر این اساس باید گفت ما با یک بازی باخت باخت روبرو هستیم که حتی می تواند استقلال کشور را هم زیر سوال برد، یادمان باشد وقتی پای میز مذاکره نباشید موضوع مذاکره می شوید.
@katechon6
👍31👌9👎32
در زمینه سقوط امپراتوری ساسانیان بیشتر به حملات اعراب توجه می شود تا جنگهای ایران و بیزانس، جنگهایی که بتدریج از توان دولت ساسانی کاست بطوریکه می توان حمله هراکلیوس در ۶۲۸ میلادی به تیسفون را به مثابه تیر خلاصی دانست بر پیکر این امپراتوری چند صد ساله، اما در این میان برآمدن اسلام هم نه تنها جدا از این پویایی های ژئوپولیتیکی نبوده بلکه حتی می توان گفت محیط شبه جزیره عربستان طی دهها سال از طریق جنگهای نیابتی بین ایران ( یهودیان حمیر) و بیزانس ( آکسوم/ حبشه ) برای تولد و رشد اسلام مساعد شد به گونه ای که حتی مسلمانان در ابتدا در یک اتحاد تاکتیکی با بیزانس بر ضد ایران قرار گرفتند ( جنگهای مسلمانان با یهودیان مدینه را هم می توان در این راستا تفسیر کرد)اتحادی که دیری هم نپائید و سرانجامش شد شکست بیزانس در جنگ یرموک و بعدها سقوط بیت المقدس، کتابی بسیار خواندنی.
@katechon6
👍32
کتاب "بشر و تکنیک" نوشته‌ی اُسوالد اشپنگلر، تأملی تلخ و عمیق درباره‌ی سرنوشت تمدن غرب است کتابی که  مسیری را دنبال می‌کند که پیش‌تر اشپنگلر در "زوال غرب" ترسیم کرده بود اما در حالی که در اثر پیشین او، ظهور و سقوط اجتناب‌ناپذیر تمدن‌ها از طریق چرخه‌های ارگانیک دنبال می شد در "بشر و تکنیک" اشپنگلر تمرکز خود را بر نقش فناوری به‌عنوان موتور سلطه‌ی غرب و همزمان ابزار نابودی آن معطوف می‌کند.
اشپنگلر غرب را به‌طور منحصربه‌فرد فاوستی توصیف می‌کند؛ تمدنی که برخلاف تمدن‌های دیگر که به هم‌زیستی با نظم طبیعی تعریف شده اند می خواهد با کمک فناوری‌ و اراده‌ای سیری‌ناپذیر,طبیعت را به سلطه و تسخیر خود در آورد اما با این حال، این جاه‌طلبی بی‌مرز همزمان بمثابه یک نفرین است، بطوریکه اشپنگلر هشدار می‌دهد که همان نیروهایی که اروپا را به برتری جهانی رساندند همزمان عامل سقوط آن هم خواهند بود.
به نظر او جهان غرب اکنون وارد مرحله‌ پایانی تمدنی خود شده است. انگیزه‌ی خلاقانه‌ای که زمانی فرهنگ آن را زنده نگه می‌داشت، جای خود را به مکانیزاسیون و بوروکراسی پوسیده داده است. غربی که با تکیه بر توانایی‌های فناورانه‌اش اسرار طبیعت را گشود و امپراتوری‌ای جهانی ساخت، اکنون برده‌ مخلوقات خود شده است. ماشین‌هایی که زمانی ابزار فتح بودند، اکنون مشغول یکدست سازی زیست انسانی شده اند و در این میان صنعت، سیستم های مالی و جامعه‌ی توده‌ای، جای روحیه‌ جنگجویانه‌ اشرافی را گرفته‌اند، روحیه ای که به نوعی سنگ بنا این تمدن به حساب می آمد و بر این اساس اشپنگلر این وضعیت را به‌عنوان یک معضل وجودی مطرح می‌کند. انسان فاوستی که زمانی برای فتح جهان گام برداشت، اکنون خود را در سیستمی گریزناپذیر گرفتار می‌بیند، سیستمی که به‌وسیله‌ همان تکنیک‌ها و فناوری‌هایی که خود آزاد کرده بود، محدود شده است. جهانی که او ساخت، اکنون به دست کسانی می‌افتد که دیگر چشم‌اندازی که آن را خلق کرد، درک نمی‌کنند، و نیروهای تاریخ قدرت را از ملت‌های اروپایی که زمانی بی‌رقیب سلطه داشتند، دور می‌کنند. اشپنگلر پیش‌بینی می‌کند که غرب نه به‌واسطه‌ ایده‌ها یا اخلاق برتر، بلکه توسط تمدن‌هایی که هنوز انرژی حیاتی و اراده‌ی بی‌رحمانه به قدرت را حفظ کرده‌اند و غرب آن را از دست داده، مغلوب خواهد شد.
این تشخیص که در اوایل قرن بیستم نوشته شده، مانند یک پیشگویی به نظر می‌رسد. اشپنگلر دریافت که فناوری نه نیرویی خنثی است و نه صرفاً ابزاری برای پیشرفت غرب، بلکه قدرتی جهانی است که در نهایت به دست دیگران خواهد افتاد. او پیش‌بینی کرد که برتری صنعتی و نظامی غرب برای همیشه دوام نخواهد آورد. هنگامی که قدرت‌های جدید خود را با پارادایم فناورانه‌ای که غرب خلق کرده بود، تطبیق دادند، ناگزیر همان تکنیک‌ها را علیه مبدعانشان به کار خواهند گرفت. از نظر اشپنگلر، این تراژدی نهایی روح فاوستی است. همان جاه‌طلبی که به عظمت آن منجر شد، عامل نابودی‌اش خواهد بود.
@katechon6
👍193
📌باز تعریف خاورمیانه؛ ایستگاه یمن
منفک کردن حملات آمریکا به یمن از وقایع چند ماه اخیر خاورمیانه، باعث یک اشتباه تحلیلی مهلک شده بطوریکه تصور می شود این عملیات مولود فشار حداکثری ترامپ برای وادار کردن تهران به مذاکره است نه بخشی از یک روند ژئوپلیتیکی برای تغییر موازنه در منطقه، روندی که در ابتدا استارتش در دوره بایدن در لبنان زده شد و در ادامه به سوریه کشیده شد و اکنون یمن و در آینده به عراق هم گسترش خواهد یافت و در این مسیر مذاکره هم برخلاف سابق بیشتر امکانی شده برای مهار هر چه بیشتر تهران نه مصالحه، در واقع ما با یک پروژه چند سویه و با ابزارهای مختلف برای باز تعریف دوباره خاورمیانه طرف هستیم، منطقه ای هر چند در آن ایران حضور دارد اما این حضور از منظر طراحان آن بر اساس عاملیت زدایی و خفگی ژئوپلیتیکی ایران بنا نهاده شده و نتیجه آن تبدیل ایران از یک قدرت منطقه‌ای به یک تماشاگر منفعل است و این هم قابل تحقق نیست جز از طریق اخته کردن ابزارهای بازدارندگی ایران، امری که هر چند اکنون معطوف شده به محور مقاومت و گرفتن فضای مانور از تهران اما با این حال در صورت تحقق اهداف،این پروژه نه تنها در همین نقطه متوقف نخواهد ماند. بلکه بعد از آن سرعت و شدت بیشتری هم خواهد گرفت و به حوزه های دفاعی ( موشکی )، هسته ای و... هم گسترش خواهد یافت، به عبارتی خلع سلاح آن هم در منطقه ای که خلع سلاح یعنی چراغ سبز نشان دادن به دشمنان برای ترکتازی در مرزها و حتی عمق سرزمین.
@katechon6
👌27👍153🤔3
📌مذاکره یا خرید وقت؟
پذیرش مذاکره غیر مستقیم با آمریکا در این مقطع با وجود بسیاری از اما و اگرها گامی رو به جلو است اما با این حال دو نکته را نباید نادیده گرفت:
۱. اتخاذ رویکرد تاکتیکی به مذاکرات به هدف خرید وقت و کاهش تنش ها و نه مسیری برای انتقال فاز به مذاکرات دو جانبه آن هم با توجه به روحیات ترامپ، می تواند از طریق پر رنگ شدن نقش و جایگاه نئوکان ها و بالتبع همگرایی هر چه بیشتر آمریکا با اسرائیل باعث تشدید تنش ها شود و زمان طلایی را از ایران بگیرد.
۲. محدود کردن مذاکرات به مسئله هسته ای آن هم در شرایطی که منطقه در میانه یک جراحی بزرگ ژئوپلیتیکی قرار دارد، نه تنها روند فوق را متوقف نخواهد کرد، بلکه باعث می شود آینده منطقه در غیاب ایران و با ترجیحات اسرائیل و اعراب بسته شود، امری که سرانجامش در کوتاه مدت، افزایش فشارها بر تهران خواهد بود و در بلند مدت, خفگی ژئوپلیتیکی ایران.
@katechon6
👍24👌3👎21
📌جنگ بمثابه جعبه پاندورا
این روزها بواسطه تهدیدات ترامپ، خطر جنگ بیش از گذشته احساس می شود و بالتبع بسیاری از تحلیلگران هم مشغول قلم‌فرسایی کردن در این زمینه هستند و اکثر آنها هم یک جمله کلیدی از کلازوویتس را تکرار می کنند که « جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است» اما با این حال، هر چند کلازوویتس جنگ را ضرورت می داند ولی در کتاب در باب ماهیت جنگ، از مفهومی به اسم اصطکاک هم سخن به میان آورد که معرف نااطمینانی ها و عوامل غیرقابل پیش‌بینی است که می تواند در یک لحظه صحنه جنگ را بطور کل عوض کند در واقع جنگ ها به ندرت طبق برنامه پیش می روند و همین امر هم جنگ را تبدیل به امکانی کرده برای باز شدن جعبه پاندورا، جعبه ای مملو از ناکامی و شوربختی‌، در چنین شرایطی ساده سازی جنگ یا تبدیل کردن آن به تنها گزینه، بیشتر از هر چیز به معنای فقدان واقع بینی و ساده اندیشی است و گام نهادن در یک مسیر غیر قابل پیش‌بینی و بعضاً مهلک. اما با این همه، از جنگ هم نمی توان فرار کرد و با یک تهدید تسلیم شد و برای دشمن فرش قرمز پهن کرد، بلکه باید دست به ماشه بود اما همزمان باید دیپلماسی را بیش از گذشته فعال کرد، بطوریکه حتی اگر نقاط مشترکی هم برای تفاهم یافت نشود باز هم به تعویق انداختن جنگ از طریق دیپلماتیک بمثابه یک دستاورد است، دستاوردی نسبی که در محیط آنارشیک بین الملل، بعضاً حتی مهمتر از دستاوردهای مطلق است، یادمان باشد با جنگ، ماهیت همه چیز عوض می شود و بطوریکه حتی آتش بس تبدیل می شود به یک رویای دست نیافتنی، زیرا بقول کلمانسو « بازنده ها به راحتی شکست را نمی پذیرند و برنده ها به سختی بزرگوار هستند ».
@katechon6
👍291
📌مرد فرصت های از دست رفته
گزارشی از روزنامه فیگارو
در اوایل سال ۲۰۲۴، دولت آمریکا پیامی را از طریق عمان به رئیس‌جمهور سوریه ارسال کرد. فرستاده‌ای از این کشور واقع در جنوب شبه‌جزیره عربستان - که ایالات متحده برای تماس‌های محرمانه خود در خاورمیانه به آن متکی است - برای دیدار با فیصل المقداد، وزیر امور خارجه، به دمشق سفر کرد.
این فرستاده حامل پیام زیر بود: «واشنگتن علاقه‌مند به مذاکرات محرمانه ای در مسقط در مورد موضوعات معینی است، تا بتدریج امکان پیشرفت در سایر مسائل دیگر فراهم شود»
پاسخ بشار اسد سریع رسید... دیکتاتوراعلام کرد: "نه، ما با آمریکایی‌ها صحبت نمی‌کنیم."
پس از ابلاغ رد مذاکره به سلطان عمان، هیثم بن طارق، به شدت متعجب شد و شخصاً با بشار اسد تماس گرفت و به او گفت: "عدم گفتگو با آمریکا منطقی نیست." اسد در نهایت در جمع نزدیکانش با لحنی تمسخر آمیز گفت:"بیایید با دوستمان سلطان، اینقدر سطحی برخورد نکنیم."

سرانجام، یک هیئت سوری به مسقط فرستاده شد، اما برای اینکه در برابر آمریکایی‌ها جدی بنظر نرسد، ریاست آن را دیپلمات سابق، عماد مصطفی، بر عهده گرفت.
مصطفی با وجود تجربه زیاد (پیش‌تر سفیر سوریه در آمریکا و سپس در چین) مدتها بود که در سیستم به حاشیه رانده شده بود

اعضای هیئت سوری از انتخاب مصطفی برای سرپرستی این مأموریت متعجب شدند، اما همان‌طور که یکی از آن‌ها گفت: «دستور، دستور است و ما هرگز دستورات اسد را زیر سؤال نمی‌بردیم.»


در طرف مقابل، بایدن برای نشان دادن جدیت واشنگتن، مک‌گورک هماهنگ کننده خاورمیانه و شمال آفریقا شورای امنیت ملی کاخ سفید را اعزام کرد. همزمان، در کنار عماد مصطفی، دو ژنرال اطلاعاتی سوری نیز حضور داشتند امری که در رژیمی که همه تحت نظارت‌ هستند، چندان غیرمعمول نبود.
بشار اسد، شب پیش از عزیمت هیئت به مسقط، دستورات خود را بار دیگر تکرار کرد: «حتی یک لحظه هم فکر نکنید که قرار است با آمریکایی‌ها مذاکره کنید! شما باید هر پیشنهادی را که ارائه می‌دهند، رد کنید.»

اعضای کوچک این هیئت که درگیر دیپلماسی پنهان بودند، در درک منطق رهبرشان دچار سردرگمی شدند. یکی از آن‌ها با تلخی و حسرت از فرصت ازدست‌رفته یاد می‌کند: «کشورمان در وضعیتی فلاکت‌بار و کاملاً منزوی در عرصه بین‌المللی بود، مردم در رنج بودند. با این حال، به ما دستور داده شد که هر پیشنهاد کمکی را که می‌توانست ما را از این سقوط نجات دهد، رد کنیم.»
در جریان مذاکرات تبادل، برت مک‌گورک پیشنهاد آمریکا را ارائه داد:
«ما می‌خواهیم سوریه در یافتن آستین تایس با ما همکاری کند. می‌دانیم که شما هیچ‌چیز را رایگان انجام نمی‌دهید، بنابراین اگر در این پرونده با ما همکاری کنید، ما نیز نیروهای خود (دو هزار سرباز) را از اطراف دو میدان نفتی کنیکو و العُمر (در شمال شرق سوریه، نزدیک متحدان کردتان) خارج خواهیم کرد. نیروهای شما جایگزین ما خواهند شد، اما دو شرط داریم: یک، فقط نیروهای ارتش سوریه مستقر شوند، نه شبه‌نظامیان وابسته به ایران؛ دوم، این مناطق نباید به‌عنوان پایگاهی برای حمله به سربازان ما استفاده شوند.»
آستین تایس، تفنگدار سابق نیروی دریایی آمریکا و روزنامه‌نگار ۴۳ ساله‌ای بود که از سال ۲۰۱۲ در سوریه ناپدید شده بود.
او در داریا، یکی از حومه‌های دمشق، ناپدید شد؛ درست زمانی که این منطقه تحت حمله نظامی ارتش علیه مخالفانی بود که یک سال قبل قیام کرده بودند
بایدن در آگوست ۲۰۲۴، درحالی‌که خواستار آزادی فوری او بود، تأکید کرد: «ایالات متحده بارها و بارها به دولت سوریه فشار آورده تا با ما همکاری کند، به این امید که سرانجام بتوانیم آستین را به خانه بازگردانیم.»

منابع سوری که در این زمینه مورد مصاحبه قرار گرفتند، اذعان داشتند که بازپس‌گیری این دو میدان نفتی می‌توانست پیروزی بزرگی برای سوریه باشد، کشوری که در آن زمان برای تأمین منابع خود کاملاً وابسته به ایران بود.

در اولین دیدار، مقام آمریکایی از طرف سوری خواست تا شماره واتساپ خود را بدهد تا بتوانند با یکدیگر ارتباط مستقیم داشته باشند. طرف سوری هم موافقت کرد و دو طرف توافق کردند که سه هفته بعد دوباره در مسقط ملاقات کنند.

با وجود دستورات بشار اسد، اعضای هیئت سوری هنوز امیدی به نتیجه داشتند، اما این امید خیلی زود از بین رفت. پس از بازگشت به دمشق، وقتی اسد از دادن شماره واتساپ مطلع شد، با عصبانیت گفت: «چه کسی به تو اجازه داد شماره‌ات را بدهی؟» و از آن فرد خواست تا شماره مک‌گورک را در مقابل او پاک کند. در نهایت، تصمیم نهایی این بود: «تو دیگر به مسقط برنخواهی گشت.»

با اطلاع عمانی‌ها از این موضوع، سلطان عمان دوباره مداخله کرد و تلاش کرد اسد را قانع کند که تصمیمش را تغییر دهد، اما تلاش‌هایش بی‌نتیجه بود.
👍143👌2👎1
چند ماه بعد، شیخ محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی—نخستین رهبر عربی که در سال ۲۰۱۸ روابط خود را با دمشق از سر گرفت—با بشار اسد تماس گرفت و به او پیشنهاد کرد که هیئت مذاکره‌کننده سوری را تقویت کند. او پیشنهاد داد که علی مملوک، رئیس دستگاه امنیتی سوریه، به تیم اضافه شود و گفت:

«با حضور مملوک، آمریکایی‌ها که او را می‌شناسند، اطمینان پیدا می‌کنند که مذاکرات جدی است و پیش می‌رود.»

اسد در نهایت پیشنهاد متحد اماراتی خود را پذیرفت، اما برای از بین بردن ابتکار عمل، مملوک را کنار گذاشت و به جای او، بسام صباغ، معاون وزیر خارجه را انتخاب کرد تا در کنار عماد مصطفی با آمریکایی‌ها گفتگو کند.
عمانی‌ها که از ماجرا باخبر شدند، ناامیدی‌شان را پنهان نکردند. چند روز بعد، از مسقط به دمشق پیامی فرستاد ه شد: «فراموش کنید، ما دیگر ادامه نمی‌دهیم.»
آمریکایی‌ها هم واکنش مشابهی نشان دادند: «فراموش کنید، ما هم کنار می‌کشیم.»

برت مک‌گورک به درخواست ما برای اظهار نظر پاسخی نداد.

چشم مسکو

به گفته منابع مختلف، آخرین مخالفت اسد در اکتبر گذشته بود، تنها چند هفته پیش از آغاز نبرد حلب—نبردی که در نهایت به سقوط او در هشتم دسامبر انجامید.

یکی از منابع نزدیک به ریاست‌جمهوری سوریه می‌گوید اسد در برابر ترکیه هم همین سرسختی را نشان داد. آنکارا خواستار مذاکره درباره سرنوشت ادلب بود، اما او قاطعانه مخالفت کرد.

این در حالی بود که ایران، روسیه و عراق تلاش می‌کردند او را متقاعد کنند با اردوغان دیدار کند—اما بی‌نتیجه ماند.
برای همین جای تعجب نیست که چرا همه متحدانش در نهایت او را رها کردند بطوریکه مجبور شد با فلاکت از کشور خارج شود.
دو وزیر پیشین دولتش می‌گویند:
«در سال‌های آخر، قدرت بیشتر در دست گروهی از قاتلان و دزدان افتاده بود.»

یکی از آن‌ها به یاد می‌آورد:
«از سال ۲۰۱۷، کشور به دلیل تحریم‌های بین‌المللی و سیاست های خاندان اسد از هم پاشید. اما انگار این باند، فقط یک هدف داشت: نجات خودشان و همزمان خارج کردن هرچه بیشتر پول از کشور. برخی افراد که قبلاً نفوذی نداشتند، ناگهان در تصمیم‌گیری‌ها مداخله کردند—در رأس آن‌ها، کسانی که من ‘دختران اسد’ می‌نامم: لينا کنادیه، ربى درویش و لونا شبل. آنها همراه با گروهی از جوانان—که اغلب ناآگاه بودند اما اختیار تام داشتند—یک شورای سایه تشکیل دادند و بدون مشورت و اجازه، هر طور که می‌خواستند عمل می‌کردند.»

این دولت سایه که «کمیته پیگیری» نام داشت، عملاً کنترل همه‌چیز را در دست داشت. یکی از وزرای سابق، که نخواست نامش فاش شود، می‌گوید:

«وزیران دیگر هیچ قدرتی نداشتند. آنها باید گزارش‌هایشان را به این مشاوران پشت پرده ارائه می‌دادند. از سال ۲۰۱۷ به بعد، فهمیدم که دیگر هیچ کارایی ندارم.»

بشار اسد حسین صباغ را به‌عنوان نماینده‌ی خود در مسکو منصوب کرد تا از طریق او، وزارت خارجه را که زیر نظر فیصل مقداد اداره می شد را کنترل کند. صباغ مستقیماً به اسد گزارش می‌داد.

«دختران بشار»

منابع مختلف تأیید کرده‌اند که در سال‌های آخر، اسد بیش‌ازپیش به زنان بانفوذ تکیه می‌کرد. در میان آن‌ها، لونا شبل نقشی کلیدی داشت.
شبل که زمانی مشاور رسانه‌ای اسد بود با گذشت زمان، به بانفوذترین عضو کمیته‌ مشاوران استراتژیک اسد تبدیل شد.

یکی از مقامات پیشین درباره‌ی او می‌گوید:
«همیشه در انتهای میز می‌نشست و اگر لازم می‌دانست، با تکبر دهان دیگران را می‌بست.»

اعضای این حلقه‌ی قدرت، شامل علی مملوک (اکنون در مسکو پناه گرفته)، فیصل مقداد ( در دمشق خانه‌نشین است)، بثینه شعبان ( به امارات گریخته) و دو دیپلمات، بشار جعفری و عماد سوسان بودند—دیپلمات‌هایی که پس از سقوط اسد، بلافاصله تغییر موضع دادند.

لونا شبل، که از طایفه‌ی دروزی بود، در تیرماه گذشته در یک «سانحه‌ی رانندگی» در نزدیکی دمشق کشته شد. اما یکی از شاهدان می‌گوید:
«چند ماهی بود که در برخی جلسات غایب بود.»

این شاهد معتقد است که شبل به دستور حکومت کشته شد—شاید به دلیل طمع بیش‌ازحدش، یا شاید به خاطر دشمنی‌اش با ایران، که ممکن است او را وادار کرده باشد اطلاعاتی را به اسرائیل منتقل کند( اسرائیل با استناد به این اطلاعات، کنسولگری ایران در دمشق را هدف حمله قرار داد) همزمان، برادر شبل، که عضو سازمان اطلاعات سوریه بود، نیز بازداشت شد.

لینا کناية، یکی دیگر از «دختران بشار»، از بانفوذترین و فاسدترین افراد حلقه‌ی قدرت بود. او و دیگر زنان نزدیک به اسد، املاک و مستغلاتی در سوریه و خارج از کشور داشتند، در چین سرمایه‌گذاری می‌کردند و ویلاهای مصادره‌شده مخالفان را اجاره می‌دادند.

پس از سقوط اسد، لینا کناية به بیروت گریخت، اما چند هفته بعد، حکومت جدید او را دوباره به کاخ ریاست‌جمهوری فراخواند. با این حال، در نهایت برکنار و اموالش مصادره شد.
👍146👌2
ماهر اسد، برادر بشار، نیز نقش کلیدی داشت. او که فرمانده لشکر چهارم ارتش بود، بر شبکه‌ی قاچاق «کپتاگون» تسلط داشت و عملاً سوریه را تحت کنترل خود گرفته بود—همه اینها زیر نظر بشار و همسرش، اسما اسد، که او هم در غارت اموال عمومی و خصوصی دست داشت انجام می گرفت

یکی از دیپلمات‌های سابق سوری می‌گوید:
«در شش ماه آخر، این باند مقدار زیادی پول را از طریق امارات به روسیه و بلاروس منتقل کرد—انگار از قبل می‌دانستند طوفان در راه است.»
@katechon6
👍214👌2
📌بازگشت به ویرتو
هاروی منسفیلد در کتاب Machiavelli's virtue، ویرتو را نه فضیلت بلکه هوشیاری و انعطاف پذیری سیاستمدار در برابر حوادث و پیشامدها تعریف کرده بود، ویرتویی که مذاکرات دیروز را می توان مصداق عینی آن دانست، امری که نه تنها مدت‌ها بود نادیده و کتمان می شد بلکه بعضاً حتی به غلط، ترجمه به تسلیم و وادادگی هم می شد. اما با این حال مذاکره دیروز نشان داد حتی در دقیقه نود و در میانه خطرناک ترین روندهای ژئوپلیتیکی ضد ایرانی و در هنگامه نزدیک ترین لحظه به برخورد نظامی هم می توان با مانورهای عقلانی و واقع بینانه نه تنها خطر جنگ را رفع کرد بلکه حتی می توان از طریق ترسیم یک چشم انداز روشن و نقشه راهی واقع بینانه، فرصتی فراهم کرد برای حل مسالمت‌آمیز منازعه، منازعه ای سخت که نه تنها حامیان سر سختی در تهران، واشنگتن و منطقه دارد بلکه حتی روندهای ژئوپلیتیکی منطقه ای و جهانی هم همراه آن هستند، اما با این حال، حل دیپلماتیک این منازعه غیر ممکن نیست.
@katechon6
👍32👎1👌1
الکساندر دوگین نظریه پردازی است که در چند سال اخیر بین اصولگرایان بخصوص حامیان جلیلی و میرباقری ارتقا پیدا کرده به یک پیامبر و معیاری برای حق و باطل اما در پس این نظریات شبه گنوسیستی، یک بستر ژئوپلیتیکی وجود دارد که به عمد در ایران نادیده گرفته می شود، بستری بعضاً ضد ایرانی که در آن ایران تقلیل پیدا کرده به یکی از اقمار روسیه به طوریکه حیات و ممات ایران از نظر دوگین وابسته شده به پذیرش الزامات امنیتی و سیاسی کرملین، الزاماتی از جنس تقلیل پیدا کردن ایران به نسخه دیگری از بلاروس. جدیدترین مقاله دوگین🔽
👍18👎21
📌دولت اتحادیه ایران و روسیه
الکساندر دوگین.
افزایش تنش میان آمریکا و ایران یک واقعیت است. ترامپ در حال تغییر اولویت‌های سیاست خارجی ایالات متحده است. برای دولت قبلی( بایدن) و گلوبالیست های همفکرش، اولویت اصلی جنگ با روسیه در اوکراین بود. اما برای ترامپ، اسرائیل اهمیت بسیار بیشتری دارد و به همین دلیل، درگیری میان اسرائیل و ایران در اولویت قرار گرفته است. ایالات متحده هر چه بیشتر در این جنگ درگیر می‌شود و در نتیجه، تنش‌ها میان واشنگتن و تهران در حال شدت گرفتن است.

تا اینجا، درگیری به تهدیدات کلامی محدود شده، تهدیداتی عمدتاً از سوی ترامپ، که ایران را به بمباران و حتی نابودی کامل تهدید کرده است. اما ایران نه افغانستان است و نه عراق بلکه جامعه‌ای منسجم و یکپارچه است. در چنین شرایطی آغاز جنگی مستقیم با ایران، امری که اسرائیل شدیداً خواهان آن است و نتانیاهو ترامپ را به سوی آن سوق می‌دهد، می‌تواند به دام مرگباری برای ترامپ تبدیل شود.

این وضعیت حتی می‌تواند موقعیت ترامپ را میان حامیانش به‌شدت تضعیف کند، زیرا بخش قابل توجهی از حامیان ترامپ در جنبش MAGA، از ترامپی حمایت می‌کنند که صلح‌طلب است، همان کسی که به رأی‌دهندگانش وعده داده بود به جنگ‌ها پایان دهد. البته همه‌ طرفدارانش چنین نظری ندارند، اما من باور دارم بیش از نیمی از رأی‌دهندگان او چنین دیدگاهی دارند. و اگر او جنگ جدیدی را آغاز کند، جنگی که در ضمن، قابل پیروزی هم نیست، این امر می‌تواند به معنای سقوط سیاسی‌اش باشد.

البته، آمریکا می‌تواند ضربه‌ای شدید و بسیار دردناک به ایران وارد کند، اما به‌طور قاطعانه‌ای ناتوان از پیروزی در این جنگ است. چنین درگیری‌ای به نبردی فرسایشی، طولانی و بی‌پایان تبدیل خواهد شد. و دقیقاً به همین دلیل است که نئوکان های کابینه ترامپ، به‌همراه نمایندگان لابی طرفدار اسرائیل که در ایالات متحده بسیار قدرتمند هستند، او را به‌سوی این درگیری سوق می‌دهند. هدف آنها، پایان دادن به حیات سیاسی ترامپ از طریق تضعیف پایگاه حمایتی داخلی‌اش است. و این مسئله، به‌شدت خطرناک است.

در حال حاضر، تهران با آرامش و تدبیر به اوضاع پاسخ می‌دهد. از یک سو، بر غیرقابل قبول بودن باج‌خواهی نظامی علیه یک دولت مستقل تأکید می‌کند، و از سوی دیگر، از تحریک بی‌مورد آمریکا خودداری کرده و با مذاکره درباره مسئله هسته‌ای موافقت می‌نماید. این در حالی است که همه می‌دانند اسرائیل رقیب اصلی منطقه‌ای ایران از مدت‌ها قبل سلاح هسته‌ای در اختیار دارد. پس چرا ایران نباید چنین سلاحی داشته باشد؟ در این میان، هیچ منطق عادلانه‌ای وجود ندارد.

با اینکه مقامات ایرانی سال‌هاست تأکید دارند که برنامه هسته‌ای‌ کاملاً صلح‌آمیز است، اما طبیعی است که برخی نظرات درباره تسلیحات هسته‌ای در میان ایرانیان وجود داشته باشد. و این کاملاً منطقی است به‌ویژه در شرایطی که آنها از سوی یک دولت مسلح به سلاح هسته‌ای در خاورمیانه یعنی اسرائیل که از حمایت آمریکا نیز برخوردار است، تهدید می‌شوند.

پس این سوال پیش می‌آید: در چنین شرایطی ایران باید به چه کسی تکیه کند؟ اگر ایران ایده تشکیل یک دولت اتحادیه با روسیه، مشابه اتحادیه ما با بلاروس، را بپذیرد، وضعیت تغییر زیادی خواهد داشت. اما مقامات ایرانی هنوز برای این کار آماده نیستند، گرچه شاید تنها راه جلوگیری از جنگ باشد. در هر صورت، در این شرایط باید به‌طور پیشرو عمل کرد. بطوریکه هر کسی که کمتر جسارت به خرج دهد، احتمالاً شکست خواهد خورد.

بنابراین، اگر من به جای ایران بودم، تهدید قریب‌الوقوع را بسیار جدی می‌گرفتم. جنگ کاملاً محتمل است و ممکن است به‌زودی آغاز شود. بنابراین، نه تنها یک توافق استراتژیک، مانند توافق اخیر امضا شده بین روسیه و ایران، مورد نیاز است — بلکه ایده تشکیل یک دولت اتحادیه با ما نیز ضروری است. این می‌تواند گام نجات‌بخش باشد. باید پیش از وقوع اتفاقات عمل کرد.
@katechon6
👎16👍94👌1