جُنگِ هنرِ مس
130 subscribers
122 photos
2 videos
15 files
60 links
«جُنگِ هنرِ مس»
فصل‌نامهٔ فرهنگ و ‌هنر
••
مدیرمسئول: @alimirafzali
سردبیر: @mojtabahmadi
••
وب‌سایت:
www.jongmag.com
ایمیل:
[email protected]
Download Telegram
Fehrest-Jong 04.pdf
326.1 KB
📘 فهرستِ مطالبِ شمارۀ چهارمِ «جُنگِ هنرِ مس»

فصل‌نامۀ فرهنگ‌وهنر
بهارِ نودوشش
سیصدوچهار صفحه

#جنگ_هنر_مس
#فرهنگ #هنر
#استان_کرمان

@jongemes
📘 جنگِ هنرِ مس | شمارۀ چهارم
🎭 فصلِ #هنرهای_نمایشی

▫️ مقاله‌ای از #یدالله_آقاعباسی
▫️ یادداشتی از #بابک_دقیقی
▫️ میزگردی با حضورِ #محسن_میرزایی و #ایمان_تاج‌سلیمان
و...
@jongemes
📘 صفحۀ اولِ «جُنگِ هنرِ مس»

#غزل‌خوانی #خواجوی_کرمانی

@jongemes
جُنگِ هنرِ مس
#هوشنگ_مرادی_کرمانی #ادبیات_کودک_و_نوجوان #جنگ_هنر_مس @jongemes
> گزیده

- بخشی از یک یادداشت
(به‌مناسبت هجدهم تیرماه؛ روز ادبیات کودک و نوجوان)

🔲 از ادبیاتِ کپسولی و عصاقورت‌داده فاصله بگیریم

#هوشنگ_مرادی_کرمانی

👈 منتشرشده در شمارۀ سوم #جنگ_مس

🔸 حدود 11سال از زمان اعلام جایزۀ «قاقا»* می‌گذرد اما هنوز این جایزۀ حوزۀ کودک و نوجوان، به کتابی اهدا نشده است. سال 1384 بود که به پیشنهاد من، این جایزه در شورای کتاب کودک پایه‌گذاری شد تا هر سال به یک اثر تالیفی و یک اثر تصویری در حوزۀ کتاب‌های کودک و نوجوان اهدا شود. جایزۀ «قاقا» با هدف تشویق و ترغیب مولفان ایرانی به خلق آثار طنز و شادی آور برای کودکان و نوجوانان، شکل گرفت اما بعد از گذشتِ 11سال، هم چنان هیچ کتابی موفق نشده این جایزه را دریافت کند.
نویسندگان کودک و نوجوان باید بدانند که مخاطبان‌شان به طنز، به ادبیات طنزآمیز، به ادبیات مفرّح و شیرین نیاز دارند. باید نوشته‌ها از حالتِ نصیحتی و شعاری دربیاید و به سمت ادبیات شیرین و جذابی برود که بچه‌ها به آن روی خوش نشان دهند و بخوانند و لذت ببرند؛ ادبیاتِ لذت‌آور و شادمانه. ما به این گونه آثار خیلی نیاز داریم؛ چون بچه‌های ما دارند زده می‌شوند از این‌همه نصیحت و چیزهایی که خیلی تکرار شده؛ همین‌چیزهایی که در تلویزیون می‌گویند، همین‌چیزهایی که برخی مطبوعات می‌نویسند، همین‌چیزهایی که معلم‌ها سر کلاس می‌گویند؛ و ما هم دوباره همان‌ها را می‌نویسیم و به بچه‌ها می‌دهیم.

🔸 ما نویسندگان باید بدانیم که اگر هم می‌خواهیم حرف اخلاقی بزنیم و کتاب‌مان پیام اخلاقی داشته باشد، این حرف‌ها و پیام‌ها باید مثل ویتامین در میوه باشد؛ یعنی صریح و محسوس و –اصطلاحاً- رو نباشد. وقتی بچه‌ها سیب و گلابی و میوه‌های دیگر را می‌خورند، در این میوه‌ها ویتامین هم هست، اما ما ویتامین را نمی‌بینیم و حضور فیزیکی ندارد؛ اگر مثلاً همین ویتامین را با سرنگ از میوه بیرون بکشیم و تبدیل به کپسول کنیم و به بچه‌ها یا حتی بزرگ‌ترها بدهیم تا بخورند، حتماً حال‌شان بد می‌شود!
من اصلاً مخالفِ آموزش بچه‌ها از طریق شعر و داستان نیستم و معتقدم تجربه‌های ما باید به بچه‌ها منتقل شود، اما این‌که آن‌ها را خیلی خام، به‌صورت کپسولی و مثل دارو به آن‌ها بدهیم، درست نیست...

🔸 نباید این نکته را هم فراموش کنیم که بچه‌ها بزرگ شده‌اند و دیگر آن بچه‌های قدیمی نیستند و این خیلی هم حیرت‌انگیز است. نمی‌دانم به‌خاطر وسایل ارتباط جمعی است یا دنیای مجازی، یا دلایل دیگری دارد که بچه‌های امروز این‌قدر بزرگ شده‌اند. وقتی نصایح و اخلاقیات را جیغ بزنی، گل‌درشت صحبت کنی و گل‌درشت بنویسی، می‌شود همین وضعیتی که هست و بچه‌ها دیگر کتاب‌ها را نمی‌خوانند. بچه‌های کتاب‌خوان، کتاب‌های نویسنده‌های ایرانی را نمی‌خوانند؛ بیش‌تر خارجی می‌خوانند، آثار ترجمه را می‌خوانند. از بس که برای این بچه‌ها شعار داده‌اند، از بس که اخلاقیات به خورد بچه‌ها داده‌اند، از بس که تفکر خاصی را که جامعه دنبال می‌کند، زیر گوش‌شان جیغ زده‌اند، بچه‌ها از کتاب زده و رمیده شده‌اند؛ اتفاقی که در سینمای کودک و نوجوان هم افتاده است. سینما هم از همین نگاه‌ها لطمه خورده است؛ آن‌جا هم سفارش‌دهندگان و مدیران فرهنگی ما می‌خواهند بچه‌ها از راه سینما خیلی بچه‌های خوبی شوند، بچه‌هایی مبادیِ آداب! که البته نمی‌شود و حتی برعکس می‌شود.
باز هم تاکید می‌کنم که ما نویسندگان باید از ادبیات کپسولی فاصله بگیریم و بکوشیم که ادبیات‌مان از عصاقورت‌دادگی دربیاید تا بچه‌ها کتاب‌های ما را بخوانند و لذت ببرند.

@jongemes
▫️درگذشتِ استاد «محمد امام» نقاش ارجمند کرمان را تسلیت می‌گوییم.

@jongemes
📘 جنگِ هنرِ مس | شمارۀ چهارم

📖 فصلِ #شعر

▫️ گفت‌وگو با #مسعود_احمدی

@jongemes
جُنگِ هنرِ مس
📘 جنگِ هنرِ مس | شمارۀ چهارم 📖 فصلِ #شعر ▫️ گفت‌وگو با #مسعود_احمدی @jongemes
> گزیده

🔲 بخش‌هایی از گفت‌وگو با «مسعود احمدی» شاعر

- این راه، بی‌پایان است
- با تُنک‌مایگی، عوام‌فریبی و کاسبی با شعر سرِ سازگاری ندارم

📘 منتشرشده در شمارۀ چهارم #جنگ_هنر_مس

👈 برش‌هایی از چند پاسخ:

▫️و امّا دربارۀ تولید انبوهی که به آن اشاره فرموده‌اید باید بگویم نه‌فقط جوانان بلکه میان‌سالان و سالمندان بسیاری به این عارضه یا بیماری مهلک دچار شده‌اند. اینان نمی‌دانند شعر محصول شعوری شورمند است که آمیزه‌ای است از دانش و بینش یا همان فکر عظیم که نظامی عروضی سمرقندی می‌گوید؛ و هم شورِ هم‌زاد و همراه با احساسات و عواطفی غنی و... و برخورداری از توان تخیل و تصور که به یاری اشراف همه‌جانبه بر ابزار کار، به وقت خلق در زبان شکل می‌گیرد. علاوه بر این‌ها، سجایای اخلاقی‌ای چون شجاعت، مناعت و سخاوت در خلق شعری بایسته و درخشان دخیل‌اند؛ درواقع منظورم از سخاوت، چشم‌پوشی از هرآنچه است که دیگران به‌حق یا به‌ناحق دارند. نمی‌توان مانند مردم عادی خواست و زندگی کرد و مثل خواص خلق؛ بله، لازمۀ نوشتن شعری سهل و ممتنع به‌سان شعر حافظ، چنین توانایی‌ها و قابلیت‌هایی است.

▫️سیاه‌مشق‌های اولیۀ آن شاعران که نه‌فقط شعر قدیم و جدید سرزمین مادری که در حد امکان، شعر کهنه و نو دیگر جاهای جهان را با دقت خوانده‌اند، برای ذهن‌های رو به دگرگونی و خود‌به‌خود درگیر با ذهن و زبان‌های پذیرفته‌شده و شیوه‌های رایج رویکرد به مضمون بسیار سودمند است و چه‌بسا شاعر را به زبانی تازه و شکلی نو برسانند که همان سبک است. به روند تکامل شعر نیما و یکایک شاگردان و پیروان برجسته‌اش نگاه کنیم...
بی‌تردید از نتایج آثار آنان که مکتب‌ندیده ملّا شده‌اند و نخوانده استاد و یک‌شبه صاحب‌سبک، بی‌خبر نیستید و می‌دانید با زبان و شعر این مرز و بوم آن کرده‌اند که اقوام بیگانه نتوانسته یا نکرده‌اند.

▫️در هرکجای از جهان، ساده‌نویسی و پیچیده‌نویسی هم‌زاد و همراه بوده‌اند. شعر ساده و چندلایۀ ژاک پرور و شعر پیچیده و تودرتوی هم‌عصر و هم‌وطنش سن ژون پرس را نادیده نگیریم و هم شعر فروغ و سهراب را کنار شعر چالنگی و رؤیایی. بدون شک جنابعالی نیز از چندوچون شعر سهل و ممتنع که شعر حافظ سرآمد این گونه شعر است، باخبرید. بنده با تُنک‌مایگی، شلخته و غلط‌نویسی، عوام‌فریبی و کاسبی با شعر و... سر سازگاری ندارم و هم با رواج آسان‌گیری، آسان‌پسندی، تنبلیِ ذهن و... از آثار مصنوع و پیچیده و مفاخره‌آمیز خاقانی شروانی و همانندها و هماوردهای وی که بگذریم، بسیاری از شاهکارهای جهان و اغلب به دلیل مضمون و محمول‌های پیچیدۀ فلسفی و اجتماعی و... به‌هیچ‌روی سهل‌الوصول نیستند...

▫️در #جنگ_هنر_مس بخوانید

@jongemes
> گزیده

🔲 بخش‌هایی از گفت‌وگو با «محمدرضا زائری»

» قرار نیست یک گروه بقیه را به دریا بریزد
» برای ترویجِ فرهنگِ گفت‌وگو تلاش می‌کنم

(منتشرشده در شمارۀ چهارم #جنگ_هنر_مس)

👈 برش‌هایی از مصاحبه:

▫️هیچ‌وقت از این‌که در کتاب‌خانه‌ای بنشینم و دربارۀ چیزهایی بخوانم و بنویسم که مابإزای بیرونی ندارند، خوشم نمی‌آمده و با این‌که هیچ‌چیزی در زندگی به‌اندازۀ کتاب برایم ارزشمند و عزیز نیست اما باز همین کتاب، وقتی برایش ارزش قائلم که مشکلی را در کف خیابان حل کند و پرسش مشخصی را از مخاطب واقعی جواب بدهد.

▫️متاسفانه ما در ایران با داشته‌هایمان از اعتماد مردم و استعدادهای انسانی بگیرید تا منابع انرژی و میراث فرهنگی و تاریخی و ارزش‌های معنوی، جوری با بی‌اعتنایی و بی‌اهمیتی و از سر سیری برخورد می‌کنیم که انگار این‌ها هیچ اهمیتی برای ما ندارند و لازم‌شان نداریم و می‌خواهیم بدهیم یکی ببرد یا بیندازیم‌شان توی زباله‌دان!

▫️من مخفی نمی‌کنم که رسالت خودم را تبلیغ دین می‌دانم و از هر فرصتی برای انجام بهتر و اثربخش‌تر این وظیفه بهره می‌گیرم؛ اما بخش عمده‌ای از این حضور در فضای مجازی هم، علاقۀ شخصی به ارتباط و تعامل است و البته استفاده از بازخوردها و شنیدن و خواندن و دیدن نظرات دیگران؛ و اصلاً یک چیزی را به شما بگویم: من معتقدم اگر یک روحانی و یک آخوند با مخاطب ارتباط مستقیم و بی‌واسطه نداشته باشد به مرور از واقعیت‌های جامعه فاصله می‌گیرد و به انزوا می‌رود و بدون این‌که بفهمد در یک فضای ایزوله و محدود، محبوس می‌شود و فهمش از محیط و جهان و انسان و زندگی، منحصر می‌شود به کسانی محدود که مثل خودش هستند! حالا فضای مجازی برای من این فرصت را فراهم می‌کند که بتوانم بدون هیچ ملاحظه و پرده‌پوشی، حرف‌های دیگرانی را بشنوم که مثلاً به خاطر ظاهرشان یا قیافه و حجاب و پوششی که دارند عملاً در فضای واقعی زمینۀ ارتباط من با آن‌ها فراهم نمی‌شود.

▫️بیش‌تر از هر چیزی، ترویج همه‌جانبه و گستردۀ فرهنگ گفت‌وگو و تشویق همه به باز کردن فضا برای ارتباط بیش‌تر، آشنایی نزدیک‌تر، فهم طرف مقابل و تلاش برای درک متقابل و نگاه‌ها و نگرانی‌ها و آرزوهای طرف مقابل، دغدغۀ من است. راستش به نظرم همۀ ما باید بپذیریم که چاره‌ای جز کنار آمدن با همدیگر نداریم و باید باور کنیم که قرار نیست یک گروه، بقیه را به دریا بریزد و اعدام کند و از بین ببرد. دنیای امروز، دنیایی است که باید با پذیرش سهم و حق دیگران برای زندگی و همراهی و مشارکت در آن زیست؛ و البته من این رویکرد را، نه از موضع انفعال و تسلیم یا گرته‌برداری از افکار دیگران، بلکه براساس متن صریح و فهم عمیق منابع دینی دارم و تبلیغش را می‌کنم و به نظرم هرچه جلوتر می‌رویم بیش‌تر به این رویکرد و این فرهنگ و این روحیه نیاز داریم.

https://uupload.ir/files/8x8_dd.jpg

👈 در #جنگ_هنر_مس بخوانید

@jongemes
🔲 استاد «سیدجلال طیب» پیش‌کسوت بزرگوار فرهنگ کرمان، همراه همیشگی و مهربانِ برنامه‌های هنری این سرزمین، درگذشت.
روانش شادمان باد...

مراسم تشییع: دوشنبه ۶ شهریور
ساعت ۸:۳۰
از کانون هنر کرمان

@jongemes
> به مناسبت شانزده شهریور؛ زادروز او

🔲 هوشنگ مرادی کرمانی؛ فرزندِ نخل و سرو


برگ درختان داشت زرد و نارنجی می‌شد و سرو سیرچ هم‌چنان سبزِ سبز بود. باد می‌وزید و برگ‌ها کم‌کم می‌ریختند. این‌بار اما نسیم صدای گریۀ نوزادی را با خود آورد که #هوشنگ_مرادی_کرمانی بود. روز تولدش را در شناس‌نامه‌ای که مادرش از ثبت احوال شهداد گرفت 16 شهریور ثبت کرده‌اند. مادرش فاطمه رجبی، اهل شهداد و پدرش كاظم، از اهالی سیرچ بود. مادرش را خیلی‌زود از دست داد و پدرش در سوگ از دست دادن همسر در خود فرورفت و تا 35سالگیِ هوشنگ، با او بود.
كودكی، نوجوانی و حتی جوانیِ مرادی كرمانی، تلخ و سخت بود؛ درست مثل قصه‌هایش؛ قصه‌هایی كه تلخیِ آن‌روزها را با شیرینیِ طنزگونه و روایتی به سبك مرادی، در هم‌ آمیخته و از او نویسنده‌ای بر بلندای قلۀ ادبیات كودك و نوجوان جهان ساخته است.
مرادی «فرزند نخل و سرو» است؛ سروِ سیرچ و نخلِ خانۀ مادری‌اش؛ همان نخلی که در همین سن‌وسال هم وقتی روی تنه‌اش دست می‌کشد، اشک می‌ریزد و هق‌هق می‌کند. نخل، برای مرادی، حکم مادر دارد و مادر گم‌شدۀ او در بسیاری از داستان‌هایش است.
قصه‌های هوشنگ مرادی کرمانی، میوه‌های شیرین و آبداری هستند که از درختی با ریشه‌های تنیده در تلخ‌ترین خاک‌ها؛ منجمد اما تفتیده، طوفانی و غبارآلود، که ردّ پای کودکیِ مرادی هم‌چنان بر آن‌ها برملاست؛ به بار نشسته‌اند. مرادی خالق چنین محصولی است. البته هرچه در چنین سرزمینی نروید، خیال می‌روید اگر خودت باغبانش باشی...

عباس تقی‌زاده
> بخشی از یک مقاله
> منتشرشده در شمارۀ سومِ
#جنگ_هنر_مس


https://goo.gl/47JZju


@jongemes
مدح مولا علی- با صدای نصرت فاتح علی‌خان
Nusrat Fateh Ali Khan
بشنوید:
قوالی مدح مولا علی (علیه‌السلام)
با صدای نصرت فاتح علی‌خان

عید «غدیر خم» مبارک!

@jongemes
📜 شعر باشکوهِ #فؤاد_کرمانی
در مدح #مولا_علی (علیه‌السلام)


نه مراست قدرت آن‌که دم، زنم از جلال تو یا علی
نه مرا زبان که بیان کنم، صفتِ کمال تو یا علی
شده مات عقل موحدین، همه در جمالِ تو یا علی
چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیانِ حالِ تو یا علی
نبرد به وصف تو ره کسی، مگر از مقالِ تو یا علی

هله ‌ای مُجلّیِ عارفان، تو چه مطلعی تو چه منظری
که ندیده‌ام به دو دیده‌ام، چو تو گوهری چو تو جوهری
هله ‌ای مولّه عاشقان، تو چه شاهدی تو چه دلبری
چه در انبیا چه در اولیا، نه تو را عدیلی و هم‌سری
به کدام کس مَثلت زنم که بُوَد مثالِ تو یا علی

تویی آن‌که غیر وجود خود، به شهود و غیب ندیده‌ای
فَقرات نفس شکسته‌ای، سُبحاتِ وَهم دریده‌ای
همه دیده‌ای نه چنین بود شه من تو دیدۀ دیده‌ای
ز حدودِ فصل گذشته‌ای، به صعودِ وصل رسیده‌ای
ز فنای ذات به ذاتِ حق، بُوَد اتّصال تو یا علی

چو عقول و افئده را نشد، ملکوتِ سرّ تو مُنکشف
همه گفته‌اند و نگفته شد، ز کتابِ فضل تو یک الف
ز بیانِ وصف تو هر کسی، رقم گمان زده مختلف
فصحای دهر به عجز خود، ز ادایِ وصف تو معترف
بُلغای عصر به نطقِ خود، شده‌اند لالِ تو یا علی

تویی آن تجلّیّ ذوالمنن، که فروغ عالم و آدمی
هله ‌ای مشیّتِ ذاتِ حق، که به ذات خویش مُسلّمی
ز بروز جلوۀ ما‌خلق، به مقام و رتبه مقدّمی
به جلالِ خویش مُجلّلی، ز نوالِ خویش مُنعّمی
همه گنج ذاتِ مقدّست، شده مُلک و مالِ تو یا علی

تو چه بنده‌ای که خدایی‌ات، ز خداست منصب و مرتبت
احدی نیافت ز اولیا، چو تو این شرافت و منزلت
رسدت ز مایۀ بندگی، که رسی به پایۀ سلطنت
همه خاندانِ تو در صفت، چو تواند مشرقِ معرفت
شده ختم دورۀ عِلم و دین، به کمالِ آل تو یا علی

تو همان مَلیکِ مُهیمنی، که بهشت و جنّت و نه فلک
پیِ جست‌وجوی تو سالکان، به طریقت آمد یک‌به‌یک
شده ذکرِ نام مقدّست، همه وِردِ اَلسنۀ مَلَک
به خدا که احمدِ مصطفی، به فلک قدم نزد از سَمَک
مگر آن‌که داشت در این سفر، طلبِ وصالِ تو یا علی

به می خُمِ تو سِرشته شد، گِل کأس جانِ سبوکشان
به پیالۀ دلِ عارفان، شده ترکِ چشمِ تو می‌فشان
ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان، دل بیهُشان
نه منم ز بادۀ عشق تو، هله مست و بی‌دل و بی‌نشان
همه‌کس چشیده به قدرِ خود، ز میِ زُلالِ تو یا علی

منم آن مجرد زنده‌دل که دم از ولای تو می‌زنم
ره کوه و دشت گرفته‌ام، قدم از برای تو می‌زنم
به همین نفس که تو دادیَم، نفس از ثنای تو می‌زنم
شب و روز حلقۀ التجا به در سرای تو می‌زنم
نروم اگر بکشی مرا، ز صف نعال تو یا علی

تویی آن‌که سِدرۀ مُنتهی، بُودَت بلندیِ آشیان
به مکان نیایی و جلوه‌ات، به مکان ز مشرقِ لا‌مکان
رسد استغاثۀ قدسیان، به درت ز لانۀ بی‌نشان
چو به اوج خویش رسیده‌ای، ‌ز عِلوّ قدر و سُمو شان
همه هفت کرسی و نُه طبق، شده پایمال تو یا علی

نه همین بس است که گویمت، به وجودِ جود مکرّمی
تو مُنزّهی ز ثنای من، که در اوجِ قُدس قدم نَهی
نه همین بس است که خوانمت، به ظهورِ فیض مقدّمی
به کمال خویش معرّفی، به جلالِ خویش مُسلّمی
نه مراست قدرت آن‌که دم، زنم از جلال تو یا علی

تویی آن‌که میم مشیّتت، زده نقشِ صورتِ کاف و نون
به کتابِ عِلم تو مُندرج، بُوَد آنچه کان و ما‌یکون
فلک و زمین به اراده‌ات، شده بی‌سکون شده با سکون
تویی آن مُصوّرِ ما‌خَلَق، که من الظّواهر و البطون
بُوَد این عوالم کُن فکان، اثرِ فعال تو یا علی

تویی آن‌که ذات کسی قرین، نشده است با احدیتّت
نرسیده فردی و جوهری، به مقام مُنفردیتت
تویی آن‌که بر احدیّتت، شده مُستند صمدیّتت
نشناخت غیر تو هیچ‌کس، ازّلیتت ابدّیتت
تو چه مبدأ‌یی که خبر نشد، کسی از مآلِ تو یا علی

تو که از علایق جان و تن، به کمالِ قُدس مُجرّدی
تو که فانی از خود و مُتّصف، به صفاتِ ذاتِ محمّدی
تو که بر سرائرِ معرفت، به جمالِ اُنس مُخلّدی
به شؤونِ فانیِ این جهان، نه مُعطّلی نه مقیّدی
بود این ریاست دنیوی، غم و ابتهالِ تو یا علی

تو همان تجلّیِ ایزدی، که فراز عرشی و لامکان
خبری ز گردش چشم تو، حرکات گردش آسمان
دهد آن فؤاد و لسان تو، ز فروغ لوح و قلم نشان
تو که ردّ شمس کُنی عیان، به یکی اشارۀ ابروان
دو مُسخّر آمده مِهر و مَه، هله بر هلالِ تو یا علی

هله ‌ای موحّدِ ذاتِ حق، که به ذات، معنی وحدتی
به تو گشت خِلقتِ کُن فکان، که ظهورِ نورِ مشیّتی
هله ای ظهورِ صفاتِ حق، که جهان فیضی و رحمتی
چو تو در مداینِ علمِ حق، ز شرف مدینۀ حکمتی
سَیَلانِ رحمت حق بُوَد، همه از جِبال تو یا علی

بنگر [فؤاد] شکسته را، به دَرَت نشسته به التجا
اگرش بِرانی از آستان، کُند آشیان به کدام جا
به سخا و بذل تواش طمع، به عطا و فضلِ تواش رجا
ز پناهِ ظلِّ وسیع تو، هم اگر رود برود کجا
که محیط کون و مکان بُوَد، فلکِ ظلالِ تو یا علی

@jongemes
> ۲۱ شهریورماه؛ #روز_سینما

گزیده‌ای از گفت‌وگو با #نادر_فلاح
بازیگر کرمانیِ سینمای ایران

▫️از چندکیلو خرما تا چندمترمکعب عشق
▫️تئاتر برای من، بی‌همتا بوده و هست

👈 منتشرشده در:
شمارۀ چهارمِ #جنگ_هنر_مس


(... اگر موافق باشید می‌خواهیم –به قول شما سینمایی‌ها- با یک فلاش‌بک برویم به کرمان در سال 1369؛ سالی که استاد مهدی ثانی، نمایش‌نامۀ «شاه‌بازی، خیال‌بازی» را نوشت و یک بازیگر جوانِ هفده‌ساله به نام «نادر فلاح» در میان بازیگرانش بود. از آن ایّام بگویید.)

🔸من بخش زیادی از سرنوشت امروزم را در هنر، مدیون استاد ثانی هستم. وقتی در هنرستان هنرهای تجسمی درس می‌خواندم، در هر فرصتی که پیش می‌آمد فیلم‌های سینمایی را که دیده بودم با آب‌وتاب و ایفای نقش‌های بازیگران آن فیلم‌ها برای هم‌کلاسی‌هایم اجرا می‌کردم. تا این‌که جناب آقای نواب‌زاده عزیز و هنرمند فقید آقای تاج‌الدینی که در آن‌زمان مدیر و معاون هنرستان بودند، از آقای ثانی دعوت کردند که با بچه‌های مدرسۀ ما یک تئاتر کار کنند. یادم است که روی حیاط به صف ایستادیم و آقای ثانی وقتی پرسیدند که چه کسی دلش می‌خواهد تئاتر بازی کند، چندتا از بچه‌ها یک‌صدا گفتند: نادر فلاح! درحالی‌که خودم خجالت می‌کشیدم حتی دستم را بالا بیاورم. به هر حال، جناب ثانی بنده را برای آن کار نمایشی انتخاب کردند و از آن به بعد، تا وقتی که به دانشگاه بروم، به‌طور مداوم با ایشان تئاتر کار کردم. حتی رفتنم به دانشگاه هم، در پی تشویق‌ها و دل‌گرمی‌های ایشان بود. مهدی ثانی؛ استاد نازنینی که من را با حافظ و مولوی و فردوسی، با ساعدی و رادی و بیضایی و بزرگان زیادی مثل برتولت برشت، سوفوکل، چخوف و استانیسلاوسکی آشنا کرد و خیلی از نمایش‌نامه‌ها و آثار ادبی که خواندم، مربوط به سال‌هایی است که با ایشان کار می‌کردم. من هنوز مجموعه‌ای از نمایش‌نامه‌های مطرح جهان را دارم که نام مهدی ثانی در گوشۀ صفحۀ اول آن‌ها نوشته شده. با همۀ وجود برایشان آرزوی سلامتی و سربلندی دارم. بعد از اولین بازی‌ام روی صحنه، عاشق بازیگری و تئاتر شده بودم و بهترین ساعت‌های زندگی‌ام وقتی بود که مشغول تمرین بودم...

🔸من در سال‌هایی که با آقای ثانی کار می‌کردم، تجربۀ یک کار تصویری هم داشتم که مربوط به یک سریال بومی بود و آن، اولین تجربۀ بازی من در مقابل دوربین بود. البته آن تجربه باعث نشد تا من شوق بازیگری تئاتر را با وسوسۀ بازیگری سینما عوض کنم. تئاتر برای من بی‌همتا بود و هنوز هم هست. هنوز وقتی در یک سالن تئاتر، یک نمایش زیبا و تاثیرگذار می‌بینم، آن‌قدر به‌وجد می‌آیم که دلم می‌خواهد بروم روی صحنه و فی‌البداهه بازی کنم. سینما خیلی ارزشمند و تاثیرگذار است، اما در سینمای ایران فرصت کمی در اختیار بازیگر قرار می‌گیرد تا با تمرین و تحقیق زیاد به خلق یک کاراکتر برسد. معمولاً با فاصلۀ کمی تا فیلم‌برداری، فیلم‌نامه به دست بازیگر می‌رسد و مجال تمرین خیلی کم است. بسیاری از کارگردان‌های سینما اصلاً اعتقادی به تمرین ندارند و شنیده‌ام که بعضی‌ها تا لحظۀ آخر هم فیلم‌نامه را در اختیار بازیگر قرار نمی‌دهند تا به‌اصطلاح کاراکتر تازه و بکر بماند؛ یا به قول معروف می‌گویند با تمرین زیاد نقش بیات می‌شود؛ که من اصلاً نمی‌فهمم «نقش بیات می‌شود» یعنی چه!؟ اما در تئاتر از این حرف‌ها نیست؛ بازیگر باید زیاد تمرین کند و هر شب هم نقش را بازی کند و بیات هم نمی‌شود. من بازیگرم و در هر مدیومی که بازی کنم برایم لذت‌بخش است، اما قلباً آرزو دارم در شرایطی کار کنم که از نظر مالی و زمانی مجبور نباشم به سرعت یک نقش را بازی کنم و مجال خلق با جزییات بیش‌تر و کشف لحظات دور از دسترس برایم فراهم شود.

🔸از همۀ نقش‌هایی که انتخاب کردم راضی نیستم؛ از چندتایی هم به‌شدت پشیمانم. متاسفانه شرایط، چیزی را به من تحمیل کرد که با نگاه امروزم هرگز نباید می‌پذیرفتم، ولی به هر حال؛ آدم است و اشتباه. برای انتخاب‌ها، ملاک‌های متغیری داشتم؛ در جایی می‌خواستم با یک کارگردان نام‌آشنا کار کنم، درحالی‌که نقش چندان برایم دل‌چسب نبود، و در جایی به خاطر دست‌مزد ناچیز ولی ضروری، یک نقش را قبول کردم؛ و هروقت که در بند شرایط تحمیلی و مصلحت‌اندیشی‌های کوته‌فکرانه نبودم، نقش‌هایی را انتخاب کردم که فکر می‌کردم می‌توانم به‌عنوان یک بازیگر با آن‌ها دست‌وپنجه نرم کنم و شخصیتی جذاب و تاثیرگذار را خلق کنم. شاید باورتان نشود، ولی یکی‌دوتا از فیلم‌های کوتاهی که بازی کردم، برایم خوشایندتر از سینمایی‌هایی بوده که براساس مصلحت‌اندیشی انتخاب کردم. تا وقتی که یک بازیگر بتواند خودش را اثبات کند راه سخت و ناخوشایند و خطرناکی در پیش دارد و چه‌بسا بازیگرهای خوبی که در این مسیر قربانی شده‌اند و پیش از رسیدن به آنچه که شایستگی‌اش را داشته‌اند، از راه بازمانده‌اند...

https://goo.gl/pYzmQL



@jongemes
شعر کرمان.pdf
614.9 KB
> ۲۷ شهریورماه؛ #روز_شعر_فارسی

▫️ بخوانید:
شعر کرمان، از دیروز تا امروز

> منتشرشده در شمارۀ اولِ
فصل‌نامۀ #جنگ_هنر_مس
#فصل_شعر
#مرور

@jongemes
✳️ شمارۀ تازه
به‌زودی...

@jongemes
✳️ «جُنگِ هنرِ مس» در نمایشگاه مطبوعات

▫️ 5 تا 12 آبان 96
▫️9:30 تا 20:30
▫️ مصلی تهران
▫️راهروی سوم، غرفۀ 76


@jongemes
✳️ «جُنگ هنر مس» در نمایشگاه مطبوعات

۵ تا ۱۲ آبان، مصلی تهران
راهروی سوم، غرفهٔ ۷۶
✳️ نشستِ
شاعران و نویسندگانِ کرمان
در غرفۀ مجلۀ
«جُنگِ هنرِ مس»

@jongemes
✳️ امروز/
نشستِ صمیمانهٔ داستان‌نویسان و شاعران کرمان در غرفۀ مجلۀ «جُنگِ هنرِ مس»/ تهران، نمایشگاه مطبوعات

@jongemes