> حُسنِ مطلع
اشاره: هفدهم دیماه که گذشت، زادروز شاعر پرآوازۀ قرن هشتمِ کرمان بود؛ روزی که قرار است از این پس در تقویم ملی، با عنوانِ «روز بزرگداشتِ خواجوی کرمانی» شناخته شود.
در ادامه، غزلی شیرین از «#نخلبند_شاعران» بخوانید:
@jongemes
همنفسِ بادِ بهار...
از عمر چو این یک دو نفس بیش نداریم
بنشین نفسی تا نفسی با تو برآریم
چون دل بهسرِ زلف سیاه تو سپردیم
باز آی که تا پیشِ رُخت جان بسپاریم
جز غم به جهان هیچ نداریم ولیکن
گر هیچ نداریم غمِ هیچ نداریم
زآنروی که از روی نگارین تو دوریم
رخسار زراندوده به خونابه نگاریم
دیوانۀ آن غمزۀ عاشقکش مستیم
آشفتۀ آن سلسلۀ غالیهباریم
با طلعت زیبای تو در باغ بهشتیم
با بوی خوشت همنفسِ باد بهاریم
https://telegram.me/jongemes
اشاره: هفدهم دیماه که گذشت، زادروز شاعر پرآوازۀ قرن هشتمِ کرمان بود؛ روزی که قرار است از این پس در تقویم ملی، با عنوانِ «روز بزرگداشتِ خواجوی کرمانی» شناخته شود.
در ادامه، غزلی شیرین از «#نخلبند_شاعران» بخوانید:
@jongemes
همنفسِ بادِ بهار...
از عمر چو این یک دو نفس بیش نداریم
بنشین نفسی تا نفسی با تو برآریم
چون دل بهسرِ زلف سیاه تو سپردیم
باز آی که تا پیشِ رُخت جان بسپاریم
جز غم به جهان هیچ نداریم ولیکن
گر هیچ نداریم غمِ هیچ نداریم
زآنروی که از روی نگارین تو دوریم
رخسار زراندوده به خونابه نگاریم
دیوانۀ آن غمزۀ عاشقکش مستیم
آشفتۀ آن سلسلۀ غالیهباریم
با طلعت زیبای تو در باغ بهشتیم
با بوی خوشت همنفسِ باد بهاریم
https://telegram.me/jongemes
Telegram
جُنگِ هنرِ مس
«جُنگِ هنرِ مس»
فصلنامهٔ فرهنگ و هنر
••
مدیرمسئول: @alimirafzali
سردبیر: @mojtabahmadi
••
وبسایت:
www.jongmag.com
ایمیل:
[email protected]
فصلنامهٔ فرهنگ و هنر
••
مدیرمسئول: @alimirafzali
سردبیر: @mojtabahmadi
••
وبسایت:
www.jongmag.com
ایمیل:
[email protected]
> گزیده
.
🔸ما عاشقانِ کوچکِ بیداستانیم...
🔸بعضی فقط در فیسبوک و تلگرام و اینستاگرام شاعرند!
.
⭕️ بخشی از
گفتوگو با دو شاعر کرمانی دربارۀ «غزل»
(حامد حسینخانی و حامد عسکری)
منتشرشده در شمارۀ دومِ #جنگ_مس
@jongemes
...
- نظرتان دربارۀ غزل عاشقانۀ امروز چیست؟ ... بهویژه اینکه سوار موج فزایندۀ فضاهای مجازی هم شده و گاهی به سمت عاشقانههای دمدستی و رمانتیکبازیهای مورد پسند دختربچهها و پسربچهها رفته است. چرا؟
عسکری: به نظر من، دلیلش این است که تعریف جوانان ما از عشق هم، به همین تعریف دمدستی رسیده است؛ یعنی رسیده به این تعریف که «سر زلفِ تو نشد، زلف نگار دگری»! که این مصراع بهتنهایی، تعریف عشق امروز ماست؛ وگرنه مصراع قبلش میگوید: «از برای دل ما قحطِ پریشانی نیست/ سر زلف تو نشد زلف نگار دگری». فضای مجازی هم خیلی به فربهشدن این نوع عاشقانهسراییها دامن زد...
ولی نمونههایی که خوانده شد، چون به ذات عشق و به یک ابرمفهوم پرداخته، ماندگار است. عشق، پدیدهای است مثل آب؛ اجداد ما در غار آب میخوردند و آیندگان ما هم در سفینههای فضایی در سفرهایشان، قطعاً آب خواهند خورد. اجداد ما عاشق میشدند و آیندگان هم در سفینههای فضایی، برای هم از پشت پنجرۀ سفینه دست تکان خواهند داد.
حسینخانی: عواطف انسانی است و وجود دارد.
عسکری: پس یک مفهوم است؛ ضمن اینکه نیاز به بهروز بودن هم داری. همۀ ما در فضاهای مجازی هستیم و اِشراف داریم؛ خیلیها فقط در فیسبوک و تلگرام شاعرند، خیلیها هستند که تعداد لایکهایشان، از تعداد مردم یک شهرستان در ایران بیشتر است، اما در فضای واقعیِ شعر، اثری از آنها نیست؛ یعنی فضای مجازی، کاری کرده که بهشدت شاعرانی داریم که در حوزۀ شعر و ترانه کار میکنند، اما شعر وجود ندارد.
حسینخانی: ضمن اینکه یک اشتباهی در برخی ذهن جا افتاده که عاشقانه سخن گفتن و اصلاً واژه غزل، یعنی عشقبازی مرد با زن، و تغزل، یعنی عاشقانه سخن گفتن و از عواطف و دلبستگیها و سوزوگداز و دلتنگیها و گلایهها سخن گفتن؛ به همین دلیل باید در عین حال که عاطفیترین است، با سادهترین شکل، طرف را به هدف برساند؛ اما این همۀ ماجرا نیست. سعدی، سعدی است و سهلوممتنع که دربارۀ او میگویند، به این دلیل است که غزلهای عاشقانهاش که اوج عاشقانهسرایی در غزل فارسی است و حتی خواجو و بعد که به حافظ و دیگران میرسد، در عین سادگی و صمیمیت سخن گفتهاند؛ اما خیلیها فقط این روی قضیه را میبینند، ولی اینکه چه پشتوانۀ اندیشگانی و چه غنای فرهنگی پشت آن است را نمیبینند و به همین دلیل آدمهای سطحی و کمعمق، از آن ریشه جدا هستند و به این شکل، یک تقلید و کاریکاتور خندهدار با زبان روز ارائه میکنند.
عسکری: یک کپیِ کمرنگ.
حسینخانی: وقتی «سعدی» میگوید: «دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم/ باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی»؛ از این راحتتر میشود حرف زد؟ «خبری که با تو دارم، به نسیم صبح گفتم/ تو ببر که آشنایی، دگری نمی شناسم»؛ اصلاً انگار که الان دارد حرف میزند...
چرا اینها همراه با مرگ سعدی نمرده و هنوز خوانده میشود و اینقدر تأثیر دارد؟ چون آن پشتوانههای غنی فرهنگی و ادبی را دارد. سهل و ممتنع که میگویند و درست هم میگویند، همین است؛ یعنی ساده سخن گفتن، که اتفاقاً سختترین کار است؛ منتها از دهۀ 80... یک بیماری واگیردار بین بعضی از دوستان دستبهقلمِ بهاصطلاح شاعر رواج پیدا کرد و بعد فضاهای مجازی هم کمک کرد، ترانههای آنچنانی هم آمد و نتیجه این شد؛ البته معتقدم اینها حُباب و موج است و فرو مینشیند.. اما حالا فاجعه اینجاست که بعضی از شاعران جدیِ دغدغهمند و پشتوانهدار هم، گاهی دچار این اشتباه و این جوزدگی میشوند؛ بهطور مثال میبینید فردی پنج مجموعهشعر خوب دارد و آدم ریشهداری است، اما در فضای مجازی، چهرۀ شعرش عوض شده و به این حوزه وارد شده است. البته خوشحال است که لایک میخورد، مشهور شده و در شعر امروز، تبدیل شده به یک ستارۀ ادبی و سلیقۀ همان تودههای فراوانی را که از این فضاها استفاده میکنند، بیشتر تنزل میدهد. بنابراین، اینجا شاعران غزلپرداز عاشقانهسرا رسالتی دارند... مگر منزوی عاشقانه نمیگفت؟ چهقدر فاخر بود.
عسکری: افسانهها میدان عشاق بزرگاند/ ما عاشقانِ کوچکِ بیداستانیم...
🔳 #جنگ_مس
https://t.iss.one/jongemes
.
🔸ما عاشقانِ کوچکِ بیداستانیم...
🔸بعضی فقط در فیسبوک و تلگرام و اینستاگرام شاعرند!
.
⭕️ بخشی از
گفتوگو با دو شاعر کرمانی دربارۀ «غزل»
(حامد حسینخانی و حامد عسکری)
منتشرشده در شمارۀ دومِ #جنگ_مس
@jongemes
...
- نظرتان دربارۀ غزل عاشقانۀ امروز چیست؟ ... بهویژه اینکه سوار موج فزایندۀ فضاهای مجازی هم شده و گاهی به سمت عاشقانههای دمدستی و رمانتیکبازیهای مورد پسند دختربچهها و پسربچهها رفته است. چرا؟
عسکری: به نظر من، دلیلش این است که تعریف جوانان ما از عشق هم، به همین تعریف دمدستی رسیده است؛ یعنی رسیده به این تعریف که «سر زلفِ تو نشد، زلف نگار دگری»! که این مصراع بهتنهایی، تعریف عشق امروز ماست؛ وگرنه مصراع قبلش میگوید: «از برای دل ما قحطِ پریشانی نیست/ سر زلف تو نشد زلف نگار دگری». فضای مجازی هم خیلی به فربهشدن این نوع عاشقانهسراییها دامن زد...
ولی نمونههایی که خوانده شد، چون به ذات عشق و به یک ابرمفهوم پرداخته، ماندگار است. عشق، پدیدهای است مثل آب؛ اجداد ما در غار آب میخوردند و آیندگان ما هم در سفینههای فضایی در سفرهایشان، قطعاً آب خواهند خورد. اجداد ما عاشق میشدند و آیندگان هم در سفینههای فضایی، برای هم از پشت پنجرۀ سفینه دست تکان خواهند داد.
حسینخانی: عواطف انسانی است و وجود دارد.
عسکری: پس یک مفهوم است؛ ضمن اینکه نیاز به بهروز بودن هم داری. همۀ ما در فضاهای مجازی هستیم و اِشراف داریم؛ خیلیها فقط در فیسبوک و تلگرام شاعرند، خیلیها هستند که تعداد لایکهایشان، از تعداد مردم یک شهرستان در ایران بیشتر است، اما در فضای واقعیِ شعر، اثری از آنها نیست؛ یعنی فضای مجازی، کاری کرده که بهشدت شاعرانی داریم که در حوزۀ شعر و ترانه کار میکنند، اما شعر وجود ندارد.
حسینخانی: ضمن اینکه یک اشتباهی در برخی ذهن جا افتاده که عاشقانه سخن گفتن و اصلاً واژه غزل، یعنی عشقبازی مرد با زن، و تغزل، یعنی عاشقانه سخن گفتن و از عواطف و دلبستگیها و سوزوگداز و دلتنگیها و گلایهها سخن گفتن؛ به همین دلیل باید در عین حال که عاطفیترین است، با سادهترین شکل، طرف را به هدف برساند؛ اما این همۀ ماجرا نیست. سعدی، سعدی است و سهلوممتنع که دربارۀ او میگویند، به این دلیل است که غزلهای عاشقانهاش که اوج عاشقانهسرایی در غزل فارسی است و حتی خواجو و بعد که به حافظ و دیگران میرسد، در عین سادگی و صمیمیت سخن گفتهاند؛ اما خیلیها فقط این روی قضیه را میبینند، ولی اینکه چه پشتوانۀ اندیشگانی و چه غنای فرهنگی پشت آن است را نمیبینند و به همین دلیل آدمهای سطحی و کمعمق، از آن ریشه جدا هستند و به این شکل، یک تقلید و کاریکاتور خندهدار با زبان روز ارائه میکنند.
عسکری: یک کپیِ کمرنگ.
حسینخانی: وقتی «سعدی» میگوید: «دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم/ باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی»؛ از این راحتتر میشود حرف زد؟ «خبری که با تو دارم، به نسیم صبح گفتم/ تو ببر که آشنایی، دگری نمی شناسم»؛ اصلاً انگار که الان دارد حرف میزند...
چرا اینها همراه با مرگ سعدی نمرده و هنوز خوانده میشود و اینقدر تأثیر دارد؟ چون آن پشتوانههای غنی فرهنگی و ادبی را دارد. سهل و ممتنع که میگویند و درست هم میگویند، همین است؛ یعنی ساده سخن گفتن، که اتفاقاً سختترین کار است؛ منتها از دهۀ 80... یک بیماری واگیردار بین بعضی از دوستان دستبهقلمِ بهاصطلاح شاعر رواج پیدا کرد و بعد فضاهای مجازی هم کمک کرد، ترانههای آنچنانی هم آمد و نتیجه این شد؛ البته معتقدم اینها حُباب و موج است و فرو مینشیند.. اما حالا فاجعه اینجاست که بعضی از شاعران جدیِ دغدغهمند و پشتوانهدار هم، گاهی دچار این اشتباه و این جوزدگی میشوند؛ بهطور مثال میبینید فردی پنج مجموعهشعر خوب دارد و آدم ریشهداری است، اما در فضای مجازی، چهرۀ شعرش عوض شده و به این حوزه وارد شده است. البته خوشحال است که لایک میخورد، مشهور شده و در شعر امروز، تبدیل شده به یک ستارۀ ادبی و سلیقۀ همان تودههای فراوانی را که از این فضاها استفاده میکنند، بیشتر تنزل میدهد. بنابراین، اینجا شاعران غزلپرداز عاشقانهسرا رسالتی دارند... مگر منزوی عاشقانه نمیگفت؟ چهقدر فاخر بود.
عسکری: افسانهها میدان عشاق بزرگاند/ ما عاشقانِ کوچکِ بیداستانیم...
🔳 #جنگ_مس
https://t.iss.one/jongemes
Telegram
جُنگِ هنرِ مس
«جُنگِ هنرِ مس»
فصلنامهٔ فرهنگ و هنر
••
مدیرمسئول: @alimirafzali
سردبیر: @mojtabahmadi
••
وبسایت:
www.jongmag.com
ایمیل:
[email protected]
فصلنامهٔ فرهنگ و هنر
••
مدیرمسئول: @alimirafzali
سردبیر: @mojtabahmadi
••
وبسایت:
www.jongmag.com
ایمیل:
[email protected]
> شعرخوانی
⭕️ جای پایی ماند و زخمی...
سه غزل از زندهیاد «منوچهر نیستانی»
(۱۳۱۵ کرمان/ ۱۳۶۰تهران)
@jongemes
➖ یک.
آنچه از یاران شنیدم
آنچه در باران گذشت...
آنچه در باران ده
آن روز
بر یاران گذشت...
هایهای مستها پیچید در بنبستها
طرح یک تابوت در رویای بیماران گذشت...
کوهها را، در خیال پاک، تا مرز غروب
سیلی از آوای اندوه عزاداران گذشت
کاروان دختران شرمگین روستا
لاله بر کف، در مهی از بهت بسیاران گذشت
در ته تاریک کوچه، یک دریچه بسته شد
انتظار بیسرانجامِ بدانگاران گذشت...
جای پایی ماند و زخمی سبزهزاران را به تن
جمعۀ جانانۀ گلگشت عیاران گذشت
تا به گورستان رسد -دیدار اهل خاک را-
ماهتاب پیر، لنگان از علفزاران گذشت...
➖ دو.
تو نیستی -و چه گلها که با بهاراناند-
ترانهخوان تو من نیستم، هزاراناند
نثار راه تو یک آسمان شقایق سرخ
که گوهران دلافروز شبکناراناند
گریست تلخ که:
صحرای آسمان خالیست!
ستارههای در او، چشمهای ماراناند!
نشان مهرگیاهی در این کویر که دید
ز مهر و مه
که در این راه، رهسپاراناند؟...
ولی نه! اینهمه الماسگونه -در دل شب-
نه سکهاند، که در قعر چشمهساراناند
همین تلالؤ الماسگونه میگوید
که باز بستۀ امید بیشماراناند...
تو –تشنهکام بهصحرادمیده!- دل خوشدار
که ابرهای سیه، مژدههای باراناند
نشسته سر بهگریبان -کسی چه میداند؟
که در سواحل شب، خیل سوگواراناند...
امیدها که به دل داشتیم، میبینی؟
که ساقههای لگدکوب روزگاراناند...
تو را به مزرع بیانتهای زرد غروب،
انیس و محرم هرروزه، کوهساراناند
چراغ جادوی چشمان سبز او روشن!
که نیک عهد و وفا را نگاهداراناند
➖ سه.
ز ما دو خاطرۀ بیدوام میماند
ز می نه حال، که دردی به جام میماند
چه سالها که زمین بی من و تو خواهد گشت
که صید میرمد از دام و دام میماند!
از این تردّد دایم -که در نظر جاری-
کدام منظرۀ مستدام میماند؟
خطوط منکسری با شتاب میگذرند
بر این صحیفه -که گفت از تو نام میماند؟
چه سایهوار سواران در آستان غروب...
چه نقشی؟
از که؟
در این ازدحام میماند؟
چه باغها به گذرها –پر از شکوفۀ سیب-
چه عطرها که تو را در مشام میماند
ستارهها و سحرها و صخرهها و سفر...
چه خوب!
زینهمه بر جا کدام میماند؟
بهجز به چهرۀ ما خفتگان -که رودرروی-
چه جای پایی از این صبح و شام میماند؟
مسافران ز عطش دستهدسته میمیرند
و چشمۀ حیوان در ظلام میماند.
#جنگ_مس
@jongemes
https://goo.gl/g6V0Xw
⭕️ جای پایی ماند و زخمی...
سه غزل از زندهیاد «منوچهر نیستانی»
(۱۳۱۵ کرمان/ ۱۳۶۰تهران)
@jongemes
➖ یک.
آنچه از یاران شنیدم
آنچه در باران گذشت...
آنچه در باران ده
آن روز
بر یاران گذشت...
هایهای مستها پیچید در بنبستها
طرح یک تابوت در رویای بیماران گذشت...
کوهها را، در خیال پاک، تا مرز غروب
سیلی از آوای اندوه عزاداران گذشت
کاروان دختران شرمگین روستا
لاله بر کف، در مهی از بهت بسیاران گذشت
در ته تاریک کوچه، یک دریچه بسته شد
انتظار بیسرانجامِ بدانگاران گذشت...
جای پایی ماند و زخمی سبزهزاران را به تن
جمعۀ جانانۀ گلگشت عیاران گذشت
تا به گورستان رسد -دیدار اهل خاک را-
ماهتاب پیر، لنگان از علفزاران گذشت...
➖ دو.
تو نیستی -و چه گلها که با بهاراناند-
ترانهخوان تو من نیستم، هزاراناند
نثار راه تو یک آسمان شقایق سرخ
که گوهران دلافروز شبکناراناند
گریست تلخ که:
صحرای آسمان خالیست!
ستارههای در او، چشمهای ماراناند!
نشان مهرگیاهی در این کویر که دید
ز مهر و مه
که در این راه، رهسپاراناند؟...
ولی نه! اینهمه الماسگونه -در دل شب-
نه سکهاند، که در قعر چشمهساراناند
همین تلالؤ الماسگونه میگوید
که باز بستۀ امید بیشماراناند...
تو –تشنهکام بهصحرادمیده!- دل خوشدار
که ابرهای سیه، مژدههای باراناند
نشسته سر بهگریبان -کسی چه میداند؟
که در سواحل شب، خیل سوگواراناند...
امیدها که به دل داشتیم، میبینی؟
که ساقههای لگدکوب روزگاراناند...
تو را به مزرع بیانتهای زرد غروب،
انیس و محرم هرروزه، کوهساراناند
چراغ جادوی چشمان سبز او روشن!
که نیک عهد و وفا را نگاهداراناند
➖ سه.
ز ما دو خاطرۀ بیدوام میماند
ز می نه حال، که دردی به جام میماند
چه سالها که زمین بی من و تو خواهد گشت
که صید میرمد از دام و دام میماند!
از این تردّد دایم -که در نظر جاری-
کدام منظرۀ مستدام میماند؟
خطوط منکسری با شتاب میگذرند
بر این صحیفه -که گفت از تو نام میماند؟
چه سایهوار سواران در آستان غروب...
چه نقشی؟
از که؟
در این ازدحام میماند؟
چه باغها به گذرها –پر از شکوفۀ سیب-
چه عطرها که تو را در مشام میماند
ستارهها و سحرها و صخرهها و سفر...
چه خوب!
زینهمه بر جا کدام میماند؟
بهجز به چهرۀ ما خفتگان -که رودرروی-
چه جای پایی از این صبح و شام میماند؟
مسافران ز عطش دستهدسته میمیرند
و چشمۀ حیوان در ظلام میماند.
#جنگ_مس
@jongemes
https://goo.gl/g6V0Xw
> از میراثِ شعر کهن کرمان
🔲 چون سایه، پاشکستۀ دیوار خویش باش
@jongemes
▫️ به کوششِ امیر علوی
«جامع کرمانی» که گویا در سدۀ یازدهم یا دوازدهم هجری میزیسته، جزو گمنامان شعر فارسی است و در هیچ تذکره و کتابی، نامی از او باقی نمانده است. بنده در جستوجوهای خود، به تعدادی از شعرهای این شاعر کرمانی دست یافتم که نمودار خوبی از توان و جایگاه شعری اوست. متأسفانه در شرایطی که تذکرهنویسان آن دوران، از اشعار شاعرانی که فقط یک بیت از آنها باقی مانده، نگذشتهاند و اسم و شعر آنها را وارد کتاب خود کردهاند، این بیتوجهی قابل درک نیست. این موضوع، همچنین تأکید دوبارهای است بر این اصل که برای تدوین تاریخ ادبیات محلی، فقط مراجعه به تذکرههای چاپی و دواوین شعرا کافی نیست و اگر قرار باشد کاری جامعیت داشته باشد، جستوجو در مجموعهها و جُنگهای خطی، یکی از ضروریات اجتنابناپذیر است.
مأخذ ما در نقل اشعار «جامع کرمانی»، بیاض خطی شمارۀ 17012 کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی است که ادیبی اهل اصفهان، مطالب آن را در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری فراهم آورده است. این نسخه 374 صفحه دارد و بعضی شاعران، از جمله صائب تبریزی، به خط خود در آن یادداشت نوشتهاند. به قرینۀ زمان و مکان گردآوری، ما حدس میزنیم که جامع کرمانی در اواخر قرن یازدهم میزیسته و همدورۀ صائب تبریزی بوده و مدتی در اصفهان زندگی میکرده است. اشعار جامع کرمانی، در دو جای این بیاض نقل شده؛ برگ 16 و برگ 53 و مجموعاً آنها بالغ بر 26 بیت است که اینجا نقل میکنیم. شیوۀ سخنوری جامع کرمانی، به شاخۀ ملایم سبک هندی/ اصفهانی نزدیک است و آن، شعری است در حد فاصل سبک عراقی و اصفهانی که نمونۀ اعلای آن در دیوان غزلیات حزین لاهیجی یافت میشود. در منظر خلاقیت ادبی، شعر جامع کرمانی برجستگی خاصی ندارد، اما منکر توانمندی او در زبان و استحکام بیان نمیتوان شد.
@jongemes
جامع کرمانی
یاد رخ او در دل افگار نگنجد
گلزار ارم در بغل خار نگنجد
یکبار اگر جانب گلزار خرامی
گل در چمن از جوش خریدار نگنجد
گر دوست به ما رخ ننماید، عجبی نیست
در هر نظری، شوکت دیدار نگنجد
آن باده که پیمود به ما نرگس ساقی
در حوصلۀ طاقت اغیار نگنجد.
له
روی دل، اهل نظر را در جهان دیگر است
بلبل ما، نغمهسنجِ بوستان دیگر است
ای دل خونگشته! چندین اضطراب از بهر چیست؟
زخمی تیغ محبّت را نشان دیگر است
تخم عیش ما، اگر در خاک مانَد، دور نیست
کوکب اقبال ما، در آسمان دیگر است
دیده از رخسار این لیلیوَشان پوشیدهایم
شوق ما، دنبالهگرد کاروان دیگر است.
له
ز درگه تو، جبین را سر رهایی نیست
که سرنوشت مرا غیر جبههسایی نیست
جمال دوست از آن در نقاب مستور است
که عیب زشتتر از عیب خودنمایی نیست.
له
چون ناله سر کند دل دردآشنای ما
افلاک را به چرخ درآرَد نوای ما
منصوروار، بر سر دار فنا بُوَد
هر ذرّهای که رقص کند در هوای ما
بهر فنای خویش، چو موج است در تلاش
در بحر عشق، هرکه شود آشنای ما
گم کردهایم کعبۀ وصل، از هجوم شوق
کو خضر همّتی که شود رهنمای ما؟
له
مرد دانا نکند تکیه به دیوار وجود
همچو سیلاب فنا، خانهبراندازی هست!
له
چون صبح، فیض مطلع انوار خویش باش
حیران، چو عکس آینه، در کار خویش باش
چون آفتاب، بر در ]هر[ ذرّه جا مکن
چون سایه، پاشکستۀ دیوار خویش باش.
له
چو آفتاب قدح با هلال عید بر آید
گل مراد من، از گُلبُنِ امید بر آید
خوش آن کرم که گهِ بازخواست، در صف محشر
کسی که نامه سیاه است، روسفید بر آید.
له
حُسن، روزی که خریدار تمنّا میکرد
دل سودازده، با زلف تو سودا میکرد
دوش کز یاد قدت، دل به فغان میآمد
شکوهای بود که از عالم بالا میکرد
دل دیوانۀ من، رنگ خرابی میریخت
عشق، آن روز که معماری دلها میکرد.
له
تا گُل، نقاب دلبری از چهره باز کرد
بلبل، نوای نغمۀ عشّاق ساز کرد
سررشتۀ حیات، ز هجران گسسته بود
بنمود زلف و رشتۀ عمرم دراز کرد
هوشم، ز نیمجرعه، به تاراج ناز داد
چون ساقی نگه، در میخانه باز کرد
تا داغ عشق، بر سرِ ما زد، گل جنون
ما را میان سوختگان، سرفراز کرد.
https://goo.gl/fWbvfU
▫️ منتشرشده در شمارۀ دوم #جنگ_مس
@jongemes
🔲 چون سایه، پاشکستۀ دیوار خویش باش
@jongemes
▫️ به کوششِ امیر علوی
«جامع کرمانی» که گویا در سدۀ یازدهم یا دوازدهم هجری میزیسته، جزو گمنامان شعر فارسی است و در هیچ تذکره و کتابی، نامی از او باقی نمانده است. بنده در جستوجوهای خود، به تعدادی از شعرهای این شاعر کرمانی دست یافتم که نمودار خوبی از توان و جایگاه شعری اوست. متأسفانه در شرایطی که تذکرهنویسان آن دوران، از اشعار شاعرانی که فقط یک بیت از آنها باقی مانده، نگذشتهاند و اسم و شعر آنها را وارد کتاب خود کردهاند، این بیتوجهی قابل درک نیست. این موضوع، همچنین تأکید دوبارهای است بر این اصل که برای تدوین تاریخ ادبیات محلی، فقط مراجعه به تذکرههای چاپی و دواوین شعرا کافی نیست و اگر قرار باشد کاری جامعیت داشته باشد، جستوجو در مجموعهها و جُنگهای خطی، یکی از ضروریات اجتنابناپذیر است.
مأخذ ما در نقل اشعار «جامع کرمانی»، بیاض خطی شمارۀ 17012 کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی است که ادیبی اهل اصفهان، مطالب آن را در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری فراهم آورده است. این نسخه 374 صفحه دارد و بعضی شاعران، از جمله صائب تبریزی، به خط خود در آن یادداشت نوشتهاند. به قرینۀ زمان و مکان گردآوری، ما حدس میزنیم که جامع کرمانی در اواخر قرن یازدهم میزیسته و همدورۀ صائب تبریزی بوده و مدتی در اصفهان زندگی میکرده است. اشعار جامع کرمانی، در دو جای این بیاض نقل شده؛ برگ 16 و برگ 53 و مجموعاً آنها بالغ بر 26 بیت است که اینجا نقل میکنیم. شیوۀ سخنوری جامع کرمانی، به شاخۀ ملایم سبک هندی/ اصفهانی نزدیک است و آن، شعری است در حد فاصل سبک عراقی و اصفهانی که نمونۀ اعلای آن در دیوان غزلیات حزین لاهیجی یافت میشود. در منظر خلاقیت ادبی، شعر جامع کرمانی برجستگی خاصی ندارد، اما منکر توانمندی او در زبان و استحکام بیان نمیتوان شد.
@jongemes
جامع کرمانی
یاد رخ او در دل افگار نگنجد
گلزار ارم در بغل خار نگنجد
یکبار اگر جانب گلزار خرامی
گل در چمن از جوش خریدار نگنجد
گر دوست به ما رخ ننماید، عجبی نیست
در هر نظری، شوکت دیدار نگنجد
آن باده که پیمود به ما نرگس ساقی
در حوصلۀ طاقت اغیار نگنجد.
له
روی دل، اهل نظر را در جهان دیگر است
بلبل ما، نغمهسنجِ بوستان دیگر است
ای دل خونگشته! چندین اضطراب از بهر چیست؟
زخمی تیغ محبّت را نشان دیگر است
تخم عیش ما، اگر در خاک مانَد، دور نیست
کوکب اقبال ما، در آسمان دیگر است
دیده از رخسار این لیلیوَشان پوشیدهایم
شوق ما، دنبالهگرد کاروان دیگر است.
له
ز درگه تو، جبین را سر رهایی نیست
که سرنوشت مرا غیر جبههسایی نیست
جمال دوست از آن در نقاب مستور است
که عیب زشتتر از عیب خودنمایی نیست.
له
چون ناله سر کند دل دردآشنای ما
افلاک را به چرخ درآرَد نوای ما
منصوروار، بر سر دار فنا بُوَد
هر ذرّهای که رقص کند در هوای ما
بهر فنای خویش، چو موج است در تلاش
در بحر عشق، هرکه شود آشنای ما
گم کردهایم کعبۀ وصل، از هجوم شوق
کو خضر همّتی که شود رهنمای ما؟
له
مرد دانا نکند تکیه به دیوار وجود
همچو سیلاب فنا، خانهبراندازی هست!
له
چون صبح، فیض مطلع انوار خویش باش
حیران، چو عکس آینه، در کار خویش باش
چون آفتاب، بر در ]هر[ ذرّه جا مکن
چون سایه، پاشکستۀ دیوار خویش باش.
له
چو آفتاب قدح با هلال عید بر آید
گل مراد من، از گُلبُنِ امید بر آید
خوش آن کرم که گهِ بازخواست، در صف محشر
کسی که نامه سیاه است، روسفید بر آید.
له
حُسن، روزی که خریدار تمنّا میکرد
دل سودازده، با زلف تو سودا میکرد
دوش کز یاد قدت، دل به فغان میآمد
شکوهای بود که از عالم بالا میکرد
دل دیوانۀ من، رنگ خرابی میریخت
عشق، آن روز که معماری دلها میکرد.
له
تا گُل، نقاب دلبری از چهره باز کرد
بلبل، نوای نغمۀ عشّاق ساز کرد
سررشتۀ حیات، ز هجران گسسته بود
بنمود زلف و رشتۀ عمرم دراز کرد
هوشم، ز نیمجرعه، به تاراج ناز داد
چون ساقی نگه، در میخانه باز کرد
تا داغ عشق، بر سرِ ما زد، گل جنون
ما را میان سوختگان، سرفراز کرد.
https://goo.gl/fWbvfU
▫️ منتشرشده در شمارۀ دوم #جنگ_مس
@jongemes
> گزیده
🔲 بخشهایی از گفتوگو با «فرهاد ورهرام» مستندساز و پژوهشگر
دربارۀ ظرفیتهای کرمان برای سینمای مستند
👈 منتشرشده در شمارۀ سوم #جنگ_مس
🔸 استان کرمان با قدمتی که از دوران اسطوره تا تاریخ دربارۀ آن نوشتهاند، از منظر آب و هوا، اقلیم (و البته با حذف دریا)، گروههای اجتماعی، معماری و فرهنگهای متنوع، تمام ویژگیهای جغرافیایی و فرهنگی ایران را در خود جای داده است... این ویژگیها، در تنوع شیوۀ معیشت، برگزاری آیینها و مراسم، معماری و دیگر مقولات فرهنگی تاثیر گذاشته و بهگونهای است که در این استان از سادهترین جوامعی که از طریق گردآوری خوراک و دامداری گذران دارند تا جوامع مدرن شهری و صنعتی، در کنار هم دیده میشود. بنابراین، ظرفیتهای طبیعی و انسانی این استان، مواد خام ارزشمندی است برای مستندساز، به شرطی که با مطالعه و تحقیق و مشاهدۀ میدانی به موضوعاتی جذاب برای تولید فیلم مستند دست یابد.
🔸 موقعیت خاص جغرافیایی استان کرمان در فلات ایران و ارتباط این منطقه در ادوار تاریخی با تمدنهای بینالنهرین و درۀ سند، باعث ظهور و سقوط بسیاری از تمدنها شد. در این کشوقوسهای تاریخی، اقوامی گوناگون از این سرزمین رخت بربستند و اقوامی دیگر از دیگر نقاط به این سرزمین مهاجرت کرده و سکنا گزیدند. این جابهجاییها باعث شد تا اقوام و جوامع گوناگون با ویژگیهای فرهنگی و شیوههای معیشت متنوع به حیات خود در این استان ادامه دهند. چنانچه در این استان، اقوامی با زبان و گویشهای متفاوت همانندِ فارس، ترکی، عربی، بلوچی و لری زندگی میکنند... با این تنوع استان کرمان علاوه بر مطالعات در زمینههای باستانشناسی، زبانشناسی، معماری، فرهنگی در مفهوم عام آن و صنایع دستی، زمینۀ گستردهای است برای مطالعات مردمشناسی و مردمنگاری. بسیاری از پدیدههای فرهنگی استان مانندِ آداب و رسوم، ویژگی و تنوع تولید کشاورزی و روستایی و صنایع دستی، زندگی عشایر، موسیقی و بسیاری دیگر در چارچوب مطالعات مردمشناسی و فرهنگ مردم، دارای اهمیت است.
🔸 کرمان با تمام ظرفیتها، چه از نظر نیروی انسانی و چه از نظر حمایتهای مالی بالقوه صنعت و سرمایه، در تولید فیلم مستند با کموکاستیهایی روبهروست. با شناختی که از مستندسازان استان دارم و با توجه به حمایتی که بخش صنعت از مستندسازان میتواند انجام دهد، این استان آیندۀ درخشانی از نظر تولید فیلم مستند خواهد داشت.
🔸 مستندسازان جوان در عوض آویزان شدن به جشنوارههای رنگارنگ و خواندن اخبار زرد سینما و ورق زدن مجلات و روزنامههایی که اخبار آن بهسرعت از ذهن خارج میشود، دربارۀ استان خود مطالعه کنند و از آن شناخت کافی داشته باشند. بنویسند و تحقیق کنند و با ارتباط با بدنۀ صنعت، شرایطی را برای تجربههای خود فراهم کنند.
مشکل مستندسازان در کرمان، مشکل تمام مستندسازان ایرانی است. میگویید برخی مستندسازان کرمان قصد مهاجرت به تهران را دارند. از سوی دیگر، عدهای از مستندسازان تهرانی به دلیل مشکل مسکن، به فکر مهاجرت به مسقطالرأس خود افتادهاند. طبق گفتۀ مدیران در مصاحبهها و گاه در سخنرانیها، تولید فیلم مستند در ایران با بیش از هزار فیلم در سال، بالاترین آمار را در جهان دارد. با این حال، برآوردهای اندک و حرفهای نبودن شرایط تولید، مشکلاتی برای مستندسازان فراهم کرده است.
🔸 در یک یادداشت نوشتهام مستندسازی یک حرفه است مثل دیگر حرفهها. مستندسازی یک شغل است و مستندساز نیاز به تامین زندگی دارد. اگر اعتقاد این است که سینمای مستند فرهنگساز است و در شعارها میشنویم و برایش جشنوارههای رنگارنگ برگزار میکنیم، باید بدانیم که تعداد زیادی از مستندسازان کشور در خط فقر زندگی میکنند. در پایان یادداشت هم، چند درخواست را به نمایندگی از مستندسازان مطرح کردهام؛ یکی اینکه مشخص شود درصد تولید فیلم مستند در بودجۀ سالانۀ فرهنگی کشور چهقدر است؟ دیگر این که بر سازمانها و مراکز و ارگانهایی که این بودجه در اختیارشان قرار میگیرد نظارت شود که آیا واقعاً صرف تولید فیلم مستند میشود یا نه؟ و دیگر، جلوگیری از جشنوارهها و همایشهای غیرضروری که به اسم سینمای مستند برگزار میشود و بخش اعظمی از هزینۀ سینمای مستند را پایمال میکند.
▫️در #جنگ_مس بخوانید
@jongemes
https://uupload.ir/files/1ori_184.jpg
🔲 بخشهایی از گفتوگو با «فرهاد ورهرام» مستندساز و پژوهشگر
دربارۀ ظرفیتهای کرمان برای سینمای مستند
👈 منتشرشده در شمارۀ سوم #جنگ_مس
🔸 استان کرمان با قدمتی که از دوران اسطوره تا تاریخ دربارۀ آن نوشتهاند، از منظر آب و هوا، اقلیم (و البته با حذف دریا)، گروههای اجتماعی، معماری و فرهنگهای متنوع، تمام ویژگیهای جغرافیایی و فرهنگی ایران را در خود جای داده است... این ویژگیها، در تنوع شیوۀ معیشت، برگزاری آیینها و مراسم، معماری و دیگر مقولات فرهنگی تاثیر گذاشته و بهگونهای است که در این استان از سادهترین جوامعی که از طریق گردآوری خوراک و دامداری گذران دارند تا جوامع مدرن شهری و صنعتی، در کنار هم دیده میشود. بنابراین، ظرفیتهای طبیعی و انسانی این استان، مواد خام ارزشمندی است برای مستندساز، به شرطی که با مطالعه و تحقیق و مشاهدۀ میدانی به موضوعاتی جذاب برای تولید فیلم مستند دست یابد.
🔸 موقعیت خاص جغرافیایی استان کرمان در فلات ایران و ارتباط این منطقه در ادوار تاریخی با تمدنهای بینالنهرین و درۀ سند، باعث ظهور و سقوط بسیاری از تمدنها شد. در این کشوقوسهای تاریخی، اقوامی گوناگون از این سرزمین رخت بربستند و اقوامی دیگر از دیگر نقاط به این سرزمین مهاجرت کرده و سکنا گزیدند. این جابهجاییها باعث شد تا اقوام و جوامع گوناگون با ویژگیهای فرهنگی و شیوههای معیشت متنوع به حیات خود در این استان ادامه دهند. چنانچه در این استان، اقوامی با زبان و گویشهای متفاوت همانندِ فارس، ترکی، عربی، بلوچی و لری زندگی میکنند... با این تنوع استان کرمان علاوه بر مطالعات در زمینههای باستانشناسی، زبانشناسی، معماری، فرهنگی در مفهوم عام آن و صنایع دستی، زمینۀ گستردهای است برای مطالعات مردمشناسی و مردمنگاری. بسیاری از پدیدههای فرهنگی استان مانندِ آداب و رسوم، ویژگی و تنوع تولید کشاورزی و روستایی و صنایع دستی، زندگی عشایر، موسیقی و بسیاری دیگر در چارچوب مطالعات مردمشناسی و فرهنگ مردم، دارای اهمیت است.
🔸 کرمان با تمام ظرفیتها، چه از نظر نیروی انسانی و چه از نظر حمایتهای مالی بالقوه صنعت و سرمایه، در تولید فیلم مستند با کموکاستیهایی روبهروست. با شناختی که از مستندسازان استان دارم و با توجه به حمایتی که بخش صنعت از مستندسازان میتواند انجام دهد، این استان آیندۀ درخشانی از نظر تولید فیلم مستند خواهد داشت.
🔸 مستندسازان جوان در عوض آویزان شدن به جشنوارههای رنگارنگ و خواندن اخبار زرد سینما و ورق زدن مجلات و روزنامههایی که اخبار آن بهسرعت از ذهن خارج میشود، دربارۀ استان خود مطالعه کنند و از آن شناخت کافی داشته باشند. بنویسند و تحقیق کنند و با ارتباط با بدنۀ صنعت، شرایطی را برای تجربههای خود فراهم کنند.
مشکل مستندسازان در کرمان، مشکل تمام مستندسازان ایرانی است. میگویید برخی مستندسازان کرمان قصد مهاجرت به تهران را دارند. از سوی دیگر، عدهای از مستندسازان تهرانی به دلیل مشکل مسکن، به فکر مهاجرت به مسقطالرأس خود افتادهاند. طبق گفتۀ مدیران در مصاحبهها و گاه در سخنرانیها، تولید فیلم مستند در ایران با بیش از هزار فیلم در سال، بالاترین آمار را در جهان دارد. با این حال، برآوردهای اندک و حرفهای نبودن شرایط تولید، مشکلاتی برای مستندسازان فراهم کرده است.
🔸 در یک یادداشت نوشتهام مستندسازی یک حرفه است مثل دیگر حرفهها. مستندسازی یک شغل است و مستندساز نیاز به تامین زندگی دارد. اگر اعتقاد این است که سینمای مستند فرهنگساز است و در شعارها میشنویم و برایش جشنوارههای رنگارنگ برگزار میکنیم، باید بدانیم که تعداد زیادی از مستندسازان کشور در خط فقر زندگی میکنند. در پایان یادداشت هم، چند درخواست را به نمایندگی از مستندسازان مطرح کردهام؛ یکی اینکه مشخص شود درصد تولید فیلم مستند در بودجۀ سالانۀ فرهنگی کشور چهقدر است؟ دیگر این که بر سازمانها و مراکز و ارگانهایی که این بودجه در اختیارشان قرار میگیرد نظارت شود که آیا واقعاً صرف تولید فیلم مستند میشود یا نه؟ و دیگر، جلوگیری از جشنوارهها و همایشهای غیرضروری که به اسم سینمای مستند برگزار میشود و بخش اعظمی از هزینۀ سینمای مستند را پایمال میکند.
▫️در #جنگ_مس بخوانید
@jongemes
https://uupload.ir/files/1ori_184.jpg
> شعر
🔲 خوابِ رنگی
زندهیاد #کیومرث_منشیزاده
ای که هزار کولی در چشمهای تو آواز میخوانند
برخیز تا برای مردی که با دست خالی
به جنگ خدا میرود
دعا کنیم
اگر میتوانستی
اگر میتوانستی خواب رنگی ببینی
برایت زنبق قرمز میآوردم
جایی که ستاره، نقطهایست در فنجان چای تو
بدبختی
شمردن نقطههای واژۀ خوشبختیست
وقتی که تلواسۀ شلیک گلوله
ذهن تفنگ را
پریشان میکند
خون در دهلیز قلب عروسک
فریاد میکشد
اکنون صدها پرنده در صدها جزیره
در چشم شب
خواب میبینند
باید دریچه را بر روی آفتاب ببندیم
و شنل را
بر روی تقویم بیندازیم
در حالی که میدانم، میدانم
میدانم که خوابیدهترین ساعتها
در ۲۴ ساعت
دو بار
وقت صحیح را
نشان میدهد
@jongemes
🔲 خوابِ رنگی
زندهیاد #کیومرث_منشیزاده
ای که هزار کولی در چشمهای تو آواز میخوانند
برخیز تا برای مردی که با دست خالی
به جنگ خدا میرود
دعا کنیم
اگر میتوانستی
اگر میتوانستی خواب رنگی ببینی
برایت زنبق قرمز میآوردم
جایی که ستاره، نقطهایست در فنجان چای تو
بدبختی
شمردن نقطههای واژۀ خوشبختیست
وقتی که تلواسۀ شلیک گلوله
ذهن تفنگ را
پریشان میکند
خون در دهلیز قلب عروسک
فریاد میکشد
اکنون صدها پرنده در صدها جزیره
در چشم شب
خواب میبینند
باید دریچه را بر روی آفتاب ببندیم
و شنل را
بر روی تقویم بیندازیم
در حالی که میدانم، میدانم
میدانم که خوابیدهترین ساعتها
در ۲۴ ساعت
دو بار
وقت صحیح را
نشان میدهد
@jongemes
Shabe Asheghgan bidel
Aydin Aghdashloo
#روز_بزرگداشت_سعدی
» سعدیخوانی
از آلبوم #وشتن
- با صدای آیدین آغداشلو
- و آهنگسازیِ پیمان سلطانی #هنرمند_کرمانی
@jongemes
» سعدیخوانی
از آلبوم #وشتن
- با صدای آیدین آغداشلو
- و آهنگسازیِ پیمان سلطانی #هنرمند_کرمانی
@jongemes
📘 شمارۀ چهارمِ فصلنامۀ «جُنگِ هنرِ مس» منتشر شد
بهارِ نودوشش | 304 صفحه
#جنگ_هنر_مس
#فصلنامه_فرهنگ_و_هنر
#استان_کرمان
@jongemes
بهارِ نودوشش | 304 صفحه
#جنگ_هنر_مس
#فصلنامه_فرهنگ_و_هنر
#استان_کرمان
@jongemes
📘 شمارۀ چهارم «جُنگ هنر مس» منتشر شد
شمارۀ چهارم #جنگ_هنر_مس فصلنامۀ فرهنگ و هنر استان کرمان منتشر شد.
این نشریه در 304 صفحه، شامل 9 فصل است که به فرهنگ، شعر، ادبیات داستانی، هنرهای نمایشی، هنرهای تصویری، موسیقی، هنرهای تجسمی و... اختصاص یافتهاند.
✅ در فصل #فرهنگ «جُنگ هنر مس»، گفتوگویی با «محمدرضا زائری» روحانی و روزنامهنگار سرشناس کرمانی، مطلبی با عنوان «نشان صدارتِ خواجه عبداللّه مروارید كرمانی» به قلم سیدعلی میرافضلی، یادداشتی از مهدی محبی کرمانی با عنوان «نیمقرن تکاپوی بیثمر» و مقالهای با عنوان «نگاهی اجمالی به جایگاهِ منطقۀ جنوبشرق در مطالعاتِ باستانشناسی کشور» نوشتۀ رضا ریاحیان دیده میشود.
✅ گفتوگویی مفصل با «مسعود احمدی» شاعر شناختهشدۀ کرمانی، پوشهای برای شعر رفسنجان و گزیدهای از آثار شاعران این شهرستان، و مطلبی دربارۀ رباعیات غیور کرمانی، از مطالب فصل #شعر این شماره است.
✅ بررسی کارنامۀ داستاننویس کرمانی «بلقیس سلیمانی» به قلم مجاهد غلامی، نگاهی به رمان «کافورخانه» نوشتۀ زهرا میمندی پاریزی به قلم محمدعلی ملازاده، نگاهی به مجموعهداستان طنز «کُت زوک» اثر مهدی محبی کرمانی، بهمناسبت چاپ چهارم این کتاب به قلم امین فقیری، و گزیدۀ داستان شهرستان کهنوج، بخشی از مطالب فصل #ادبیات_داستانی این نشریهاند.
✅ مقالهای از یدالله آقاعباسی با عنوان «میرزاآقاخان و قطعۀ نمایشیِ سوسمارالدوله»، گفتوگویی دربارۀ «تئاتر کودک» با حضور «محسن میرزایی» و «محسن تاجسلیمان»، و پوشهای برای پروژۀ نمایشی «بدن و اشیا» در فصل #هنرهای_نمایشی این شماره به چشم میخورد.
✅ گفتوگو با «نادر فلاح» بازیگر کرمانیِ سینمای ایران و میزگردی دربارۀ «انیمیشنِ کرمان»، هم از مطالب فصل #سینما است.
✅ همچنین در فصل #موسیقی، میزگردی با موضوع همراهیِ موسیقی و شعرخوانی؛ با محوریت آلبوم موسیقی «ازدحام سکوت» با آهنگسازی عماد توحیدی، و در فصل #هنرهای_تجسمی، گفتوگو با «شکرالله رامشک» استاد کرمانی طراحی نقشۀ قالی، مقالهای از نسرین یعقوبی با موضوع «بررسیِ بصری و تحلیل تزیینات معماریِ آبانبارِ علیمردانخانِ کرمان» و گفتوگو با «علی ایزدخواه» هنرمند خوشنویس دیده میشود.
✅ فصل ویژۀ شمارۀ چهارم مجلۀ «جُنگِ هنر مس» هم، به زندهیاد «فردوس وزیری» هنرمند فقید عرصۀ ادبیات کودک و نوجوان اختصاص دارد که با بازنشر مقالهای از او با عنوان «معیارهای سنجشِ یک قصۀ کودکان» همراه است. روی جلد این شمارۀ نشریه، طرحی از چهرۀ اوست که توسط استاد علی خسروی چهرهنگاری شده است.
✅ گفتنی است؛ «سیدعلی میرافضلی» مدیرمسئول، «مهدی محبی کرمانی» رییس شورای سیاست گذاری، «مجتبی احمدی» سردبیر، «محمدرضا احمدی» دبیر تحریریه و «زینب امیریمقدم» مدیر هنری «جُنگ هنر مس» هستند. این نشریه، با حمایت روابطعمومی مس منطقۀ کرمان و به اهتمام موسسۀ فرهنگیهنری «مفرغ» تولید و منتشر میشود.
شمارۀ چهارم «جُنگِ هنر مس»، در 304 صفحه، به تاریخ بهار 1396 منتشر شده و در کتابفروشیها و دکههای مطبوعاتی معتبر، عرضه شده است.
https://goo.gl/uUJaAa
@jongemes
شمارۀ چهارم #جنگ_هنر_مس فصلنامۀ فرهنگ و هنر استان کرمان منتشر شد.
این نشریه در 304 صفحه، شامل 9 فصل است که به فرهنگ، شعر، ادبیات داستانی، هنرهای نمایشی، هنرهای تصویری، موسیقی، هنرهای تجسمی و... اختصاص یافتهاند.
✅ در فصل #فرهنگ «جُنگ هنر مس»، گفتوگویی با «محمدرضا زائری» روحانی و روزنامهنگار سرشناس کرمانی، مطلبی با عنوان «نشان صدارتِ خواجه عبداللّه مروارید كرمانی» به قلم سیدعلی میرافضلی، یادداشتی از مهدی محبی کرمانی با عنوان «نیمقرن تکاپوی بیثمر» و مقالهای با عنوان «نگاهی اجمالی به جایگاهِ منطقۀ جنوبشرق در مطالعاتِ باستانشناسی کشور» نوشتۀ رضا ریاحیان دیده میشود.
✅ گفتوگویی مفصل با «مسعود احمدی» شاعر شناختهشدۀ کرمانی، پوشهای برای شعر رفسنجان و گزیدهای از آثار شاعران این شهرستان، و مطلبی دربارۀ رباعیات غیور کرمانی، از مطالب فصل #شعر این شماره است.
✅ بررسی کارنامۀ داستاننویس کرمانی «بلقیس سلیمانی» به قلم مجاهد غلامی، نگاهی به رمان «کافورخانه» نوشتۀ زهرا میمندی پاریزی به قلم محمدعلی ملازاده، نگاهی به مجموعهداستان طنز «کُت زوک» اثر مهدی محبی کرمانی، بهمناسبت چاپ چهارم این کتاب به قلم امین فقیری، و گزیدۀ داستان شهرستان کهنوج، بخشی از مطالب فصل #ادبیات_داستانی این نشریهاند.
✅ مقالهای از یدالله آقاعباسی با عنوان «میرزاآقاخان و قطعۀ نمایشیِ سوسمارالدوله»، گفتوگویی دربارۀ «تئاتر کودک» با حضور «محسن میرزایی» و «محسن تاجسلیمان»، و پوشهای برای پروژۀ نمایشی «بدن و اشیا» در فصل #هنرهای_نمایشی این شماره به چشم میخورد.
✅ گفتوگو با «نادر فلاح» بازیگر کرمانیِ سینمای ایران و میزگردی دربارۀ «انیمیشنِ کرمان»، هم از مطالب فصل #سینما است.
✅ همچنین در فصل #موسیقی، میزگردی با موضوع همراهیِ موسیقی و شعرخوانی؛ با محوریت آلبوم موسیقی «ازدحام سکوت» با آهنگسازی عماد توحیدی، و در فصل #هنرهای_تجسمی، گفتوگو با «شکرالله رامشک» استاد کرمانی طراحی نقشۀ قالی، مقالهای از نسرین یعقوبی با موضوع «بررسیِ بصری و تحلیل تزیینات معماریِ آبانبارِ علیمردانخانِ کرمان» و گفتوگو با «علی ایزدخواه» هنرمند خوشنویس دیده میشود.
✅ فصل ویژۀ شمارۀ چهارم مجلۀ «جُنگِ هنر مس» هم، به زندهیاد «فردوس وزیری» هنرمند فقید عرصۀ ادبیات کودک و نوجوان اختصاص دارد که با بازنشر مقالهای از او با عنوان «معیارهای سنجشِ یک قصۀ کودکان» همراه است. روی جلد این شمارۀ نشریه، طرحی از چهرۀ اوست که توسط استاد علی خسروی چهرهنگاری شده است.
✅ گفتنی است؛ «سیدعلی میرافضلی» مدیرمسئول، «مهدی محبی کرمانی» رییس شورای سیاست گذاری، «مجتبی احمدی» سردبیر، «محمدرضا احمدی» دبیر تحریریه و «زینب امیریمقدم» مدیر هنری «جُنگ هنر مس» هستند. این نشریه، با حمایت روابطعمومی مس منطقۀ کرمان و به اهتمام موسسۀ فرهنگیهنری «مفرغ» تولید و منتشر میشود.
شمارۀ چهارم «جُنگِ هنر مس»، در 304 صفحه، به تاریخ بهار 1396 منتشر شده و در کتابفروشیها و دکههای مطبوعاتی معتبر، عرضه شده است.
https://goo.gl/uUJaAa
@jongemes
Fehrest-Jong 04.pdf
326.1 KB
📘 فهرستِ مطالبِ شمارۀ چهارمِ «جُنگِ هنرِ مس»
➖ فصلنامۀ فرهنگوهنر
➖ بهارِ نودوشش
➖ سیصدوچهار صفحه
#جنگ_هنر_مس
#فرهنگ #هنر
#استان_کرمان
@jongemes
➖ فصلنامۀ فرهنگوهنر
➖ بهارِ نودوشش
➖ سیصدوچهار صفحه
#جنگ_هنر_مس
#فرهنگ #هنر
#استان_کرمان
@jongemes
📘 جنگِ هنرِ مس | شمارۀ چهارم
🎭 فصلِ #هنرهای_نمایشی
▫️ مقالهای از #یدالله_آقاعباسی
▫️ یادداشتی از #بابک_دقیقی
▫️ میزگردی با حضورِ #محسن_میرزایی و #ایمان_تاجسلیمان
و...
@jongemes
🎭 فصلِ #هنرهای_نمایشی
▫️ مقالهای از #یدالله_آقاعباسی
▫️ یادداشتی از #بابک_دقیقی
▫️ میزگردی با حضورِ #محسن_میرزایی و #ایمان_تاجسلیمان
و...
@jongemes
جُنگِ هنرِ مس
#هوشنگ_مرادی_کرمانی #ادبیات_کودک_و_نوجوان #جنگ_هنر_مس @jongemes
> گزیده
- بخشی از یک یادداشت
(بهمناسبت هجدهم تیرماه؛ روز ادبیات کودک و نوجوان)
🔲 از ادبیاتِ کپسولی و عصاقورتداده فاصله بگیریم
#هوشنگ_مرادی_کرمانی
👈 منتشرشده در شمارۀ سوم #جنگ_مس
🔸 حدود 11سال از زمان اعلام جایزۀ «قاقا»* میگذرد اما هنوز این جایزۀ حوزۀ کودک و نوجوان، به کتابی اهدا نشده است. سال 1384 بود که به پیشنهاد من، این جایزه در شورای کتاب کودک پایهگذاری شد تا هر سال به یک اثر تالیفی و یک اثر تصویری در حوزۀ کتابهای کودک و نوجوان اهدا شود. جایزۀ «قاقا» با هدف تشویق و ترغیب مولفان ایرانی به خلق آثار طنز و شادی آور برای کودکان و نوجوانان، شکل گرفت اما بعد از گذشتِ 11سال، هم چنان هیچ کتابی موفق نشده این جایزه را دریافت کند.
نویسندگان کودک و نوجوان باید بدانند که مخاطبانشان به طنز، به ادبیات طنزآمیز، به ادبیات مفرّح و شیرین نیاز دارند. باید نوشتهها از حالتِ نصیحتی و شعاری دربیاید و به سمت ادبیات شیرین و جذابی برود که بچهها به آن روی خوش نشان دهند و بخوانند و لذت ببرند؛ ادبیاتِ لذتآور و شادمانه. ما به این گونه آثار خیلی نیاز داریم؛ چون بچههای ما دارند زده میشوند از اینهمه نصیحت و چیزهایی که خیلی تکرار شده؛ همینچیزهایی که در تلویزیون میگویند، همینچیزهایی که برخی مطبوعات مینویسند، همینچیزهایی که معلمها سر کلاس میگویند؛ و ما هم دوباره همانها را مینویسیم و به بچهها میدهیم.
🔸 ما نویسندگان باید بدانیم که اگر هم میخواهیم حرف اخلاقی بزنیم و کتابمان پیام اخلاقی داشته باشد، این حرفها و پیامها باید مثل ویتامین در میوه باشد؛ یعنی صریح و محسوس و –اصطلاحاً- رو نباشد. وقتی بچهها سیب و گلابی و میوههای دیگر را میخورند، در این میوهها ویتامین هم هست، اما ما ویتامین را نمیبینیم و حضور فیزیکی ندارد؛ اگر مثلاً همین ویتامین را با سرنگ از میوه بیرون بکشیم و تبدیل به کپسول کنیم و به بچهها یا حتی بزرگترها بدهیم تا بخورند، حتماً حالشان بد میشود!
من اصلاً مخالفِ آموزش بچهها از طریق شعر و داستان نیستم و معتقدم تجربههای ما باید به بچهها منتقل شود، اما اینکه آنها را خیلی خام، بهصورت کپسولی و مثل دارو به آنها بدهیم، درست نیست...
🔸 نباید این نکته را هم فراموش کنیم که بچهها بزرگ شدهاند و دیگر آن بچههای قدیمی نیستند و این خیلی هم حیرتانگیز است. نمیدانم بهخاطر وسایل ارتباط جمعی است یا دنیای مجازی، یا دلایل دیگری دارد که بچههای امروز اینقدر بزرگ شدهاند. وقتی نصایح و اخلاقیات را جیغ بزنی، گلدرشت صحبت کنی و گلدرشت بنویسی، میشود همین وضعیتی که هست و بچهها دیگر کتابها را نمیخوانند. بچههای کتابخوان، کتابهای نویسندههای ایرانی را نمیخوانند؛ بیشتر خارجی میخوانند، آثار ترجمه را میخوانند. از بس که برای این بچهها شعار دادهاند، از بس که اخلاقیات به خورد بچهها دادهاند، از بس که تفکر خاصی را که جامعه دنبال میکند، زیر گوششان جیغ زدهاند، بچهها از کتاب زده و رمیده شدهاند؛ اتفاقی که در سینمای کودک و نوجوان هم افتاده است. سینما هم از همین نگاهها لطمه خورده است؛ آنجا هم سفارشدهندگان و مدیران فرهنگی ما میخواهند بچهها از راه سینما خیلی بچههای خوبی شوند، بچههایی مبادیِ آداب! که البته نمیشود و حتی برعکس میشود.
باز هم تاکید میکنم که ما نویسندگان باید از ادبیات کپسولی فاصله بگیریم و بکوشیم که ادبیاتمان از عصاقورتدادگی دربیاید تا بچهها کتابهای ما را بخوانند و لذت ببرند.
@jongemes
- بخشی از یک یادداشت
(بهمناسبت هجدهم تیرماه؛ روز ادبیات کودک و نوجوان)
🔲 از ادبیاتِ کپسولی و عصاقورتداده فاصله بگیریم
#هوشنگ_مرادی_کرمانی
👈 منتشرشده در شمارۀ سوم #جنگ_مس
🔸 حدود 11سال از زمان اعلام جایزۀ «قاقا»* میگذرد اما هنوز این جایزۀ حوزۀ کودک و نوجوان، به کتابی اهدا نشده است. سال 1384 بود که به پیشنهاد من، این جایزه در شورای کتاب کودک پایهگذاری شد تا هر سال به یک اثر تالیفی و یک اثر تصویری در حوزۀ کتابهای کودک و نوجوان اهدا شود. جایزۀ «قاقا» با هدف تشویق و ترغیب مولفان ایرانی به خلق آثار طنز و شادی آور برای کودکان و نوجوانان، شکل گرفت اما بعد از گذشتِ 11سال، هم چنان هیچ کتابی موفق نشده این جایزه را دریافت کند.
نویسندگان کودک و نوجوان باید بدانند که مخاطبانشان به طنز، به ادبیات طنزآمیز، به ادبیات مفرّح و شیرین نیاز دارند. باید نوشتهها از حالتِ نصیحتی و شعاری دربیاید و به سمت ادبیات شیرین و جذابی برود که بچهها به آن روی خوش نشان دهند و بخوانند و لذت ببرند؛ ادبیاتِ لذتآور و شادمانه. ما به این گونه آثار خیلی نیاز داریم؛ چون بچههای ما دارند زده میشوند از اینهمه نصیحت و چیزهایی که خیلی تکرار شده؛ همینچیزهایی که در تلویزیون میگویند، همینچیزهایی که برخی مطبوعات مینویسند، همینچیزهایی که معلمها سر کلاس میگویند؛ و ما هم دوباره همانها را مینویسیم و به بچهها میدهیم.
🔸 ما نویسندگان باید بدانیم که اگر هم میخواهیم حرف اخلاقی بزنیم و کتابمان پیام اخلاقی داشته باشد، این حرفها و پیامها باید مثل ویتامین در میوه باشد؛ یعنی صریح و محسوس و –اصطلاحاً- رو نباشد. وقتی بچهها سیب و گلابی و میوههای دیگر را میخورند، در این میوهها ویتامین هم هست، اما ما ویتامین را نمیبینیم و حضور فیزیکی ندارد؛ اگر مثلاً همین ویتامین را با سرنگ از میوه بیرون بکشیم و تبدیل به کپسول کنیم و به بچهها یا حتی بزرگترها بدهیم تا بخورند، حتماً حالشان بد میشود!
من اصلاً مخالفِ آموزش بچهها از طریق شعر و داستان نیستم و معتقدم تجربههای ما باید به بچهها منتقل شود، اما اینکه آنها را خیلی خام، بهصورت کپسولی و مثل دارو به آنها بدهیم، درست نیست...
🔸 نباید این نکته را هم فراموش کنیم که بچهها بزرگ شدهاند و دیگر آن بچههای قدیمی نیستند و این خیلی هم حیرتانگیز است. نمیدانم بهخاطر وسایل ارتباط جمعی است یا دنیای مجازی، یا دلایل دیگری دارد که بچههای امروز اینقدر بزرگ شدهاند. وقتی نصایح و اخلاقیات را جیغ بزنی، گلدرشت صحبت کنی و گلدرشت بنویسی، میشود همین وضعیتی که هست و بچهها دیگر کتابها را نمیخوانند. بچههای کتابخوان، کتابهای نویسندههای ایرانی را نمیخوانند؛ بیشتر خارجی میخوانند، آثار ترجمه را میخوانند. از بس که برای این بچهها شعار دادهاند، از بس که اخلاقیات به خورد بچهها دادهاند، از بس که تفکر خاصی را که جامعه دنبال میکند، زیر گوششان جیغ زدهاند، بچهها از کتاب زده و رمیده شدهاند؛ اتفاقی که در سینمای کودک و نوجوان هم افتاده است. سینما هم از همین نگاهها لطمه خورده است؛ آنجا هم سفارشدهندگان و مدیران فرهنگی ما میخواهند بچهها از راه سینما خیلی بچههای خوبی شوند، بچههایی مبادیِ آداب! که البته نمیشود و حتی برعکس میشود.
باز هم تاکید میکنم که ما نویسندگان باید از ادبیات کپسولی فاصله بگیریم و بکوشیم که ادبیاتمان از عصاقورتدادگی دربیاید تا بچهها کتابهای ما را بخوانند و لذت ببرند.
@jongemes
جُنگِ هنرِ مس
📘 جنگِ هنرِ مس | شمارۀ چهارم 📖 فصلِ #شعر ▫️ گفتوگو با #مسعود_احمدی @jongemes
> گزیده
🔲 بخشهایی از گفتوگو با «مسعود احمدی» شاعر
- این راه، بیپایان است
- با تُنکمایگی، عوامفریبی و کاسبی با شعر سرِ سازگاری ندارم
📘 منتشرشده در شمارۀ چهارم #جنگ_هنر_مس
👈 برشهایی از چند پاسخ:
▫️و امّا دربارۀ تولید انبوهی که به آن اشاره فرمودهاید باید بگویم نهفقط جوانان بلکه میانسالان و سالمندان بسیاری به این عارضه یا بیماری مهلک دچار شدهاند. اینان نمیدانند شعر محصول شعوری شورمند است که آمیزهای است از دانش و بینش یا همان فکر عظیم که نظامی عروضی سمرقندی میگوید؛ و هم شورِ همزاد و همراه با احساسات و عواطفی غنی و... و برخورداری از توان تخیل و تصور که به یاری اشراف همهجانبه بر ابزار کار، به وقت خلق در زبان شکل میگیرد. علاوه بر اینها، سجایای اخلاقیای چون شجاعت، مناعت و سخاوت در خلق شعری بایسته و درخشان دخیلاند؛ درواقع منظورم از سخاوت، چشمپوشی از هرآنچه است که دیگران بهحق یا بهناحق دارند. نمیتوان مانند مردم عادی خواست و زندگی کرد و مثل خواص خلق؛ بله، لازمۀ نوشتن شعری سهل و ممتنع بهسان شعر حافظ، چنین تواناییها و قابلیتهایی است.
▫️سیاهمشقهای اولیۀ آن شاعران که نهفقط شعر قدیم و جدید سرزمین مادری که در حد امکان، شعر کهنه و نو دیگر جاهای جهان را با دقت خواندهاند، برای ذهنهای رو به دگرگونی و خودبهخود درگیر با ذهن و زبانهای پذیرفتهشده و شیوههای رایج رویکرد به مضمون بسیار سودمند است و چهبسا شاعر را به زبانی تازه و شکلی نو برسانند که همان سبک است. به روند تکامل شعر نیما و یکایک شاگردان و پیروان برجستهاش نگاه کنیم...
بیتردید از نتایج آثار آنان که مکتبندیده ملّا شدهاند و نخوانده استاد و یکشبه صاحبسبک، بیخبر نیستید و میدانید با زبان و شعر این مرز و بوم آن کردهاند که اقوام بیگانه نتوانسته یا نکردهاند.
▫️در هرکجای از جهان، سادهنویسی و پیچیدهنویسی همزاد و همراه بودهاند. شعر ساده و چندلایۀ ژاک پرور و شعر پیچیده و تودرتوی همعصر و هموطنش سن ژون پرس را نادیده نگیریم و هم شعر فروغ و سهراب را کنار شعر چالنگی و رؤیایی. بدون شک جنابعالی نیز از چندوچون شعر سهل و ممتنع که شعر حافظ سرآمد این گونه شعر است، باخبرید. بنده با تُنکمایگی، شلخته و غلطنویسی، عوامفریبی و کاسبی با شعر و... سر سازگاری ندارم و هم با رواج آسانگیری، آسانپسندی، تنبلیِ ذهن و... از آثار مصنوع و پیچیده و مفاخرهآمیز خاقانی شروانی و همانندها و هماوردهای وی که بگذریم، بسیاری از شاهکارهای جهان و اغلب به دلیل مضمون و محمولهای پیچیدۀ فلسفی و اجتماعی و... بههیچروی سهلالوصول نیستند...
▫️در #جنگ_هنر_مس بخوانید
@jongemes
🔲 بخشهایی از گفتوگو با «مسعود احمدی» شاعر
- این راه، بیپایان است
- با تُنکمایگی، عوامفریبی و کاسبی با شعر سرِ سازگاری ندارم
📘 منتشرشده در شمارۀ چهارم #جنگ_هنر_مس
👈 برشهایی از چند پاسخ:
▫️و امّا دربارۀ تولید انبوهی که به آن اشاره فرمودهاید باید بگویم نهفقط جوانان بلکه میانسالان و سالمندان بسیاری به این عارضه یا بیماری مهلک دچار شدهاند. اینان نمیدانند شعر محصول شعوری شورمند است که آمیزهای است از دانش و بینش یا همان فکر عظیم که نظامی عروضی سمرقندی میگوید؛ و هم شورِ همزاد و همراه با احساسات و عواطفی غنی و... و برخورداری از توان تخیل و تصور که به یاری اشراف همهجانبه بر ابزار کار، به وقت خلق در زبان شکل میگیرد. علاوه بر اینها، سجایای اخلاقیای چون شجاعت، مناعت و سخاوت در خلق شعری بایسته و درخشان دخیلاند؛ درواقع منظورم از سخاوت، چشمپوشی از هرآنچه است که دیگران بهحق یا بهناحق دارند. نمیتوان مانند مردم عادی خواست و زندگی کرد و مثل خواص خلق؛ بله، لازمۀ نوشتن شعری سهل و ممتنع بهسان شعر حافظ، چنین تواناییها و قابلیتهایی است.
▫️سیاهمشقهای اولیۀ آن شاعران که نهفقط شعر قدیم و جدید سرزمین مادری که در حد امکان، شعر کهنه و نو دیگر جاهای جهان را با دقت خواندهاند، برای ذهنهای رو به دگرگونی و خودبهخود درگیر با ذهن و زبانهای پذیرفتهشده و شیوههای رایج رویکرد به مضمون بسیار سودمند است و چهبسا شاعر را به زبانی تازه و شکلی نو برسانند که همان سبک است. به روند تکامل شعر نیما و یکایک شاگردان و پیروان برجستهاش نگاه کنیم...
بیتردید از نتایج آثار آنان که مکتبندیده ملّا شدهاند و نخوانده استاد و یکشبه صاحبسبک، بیخبر نیستید و میدانید با زبان و شعر این مرز و بوم آن کردهاند که اقوام بیگانه نتوانسته یا نکردهاند.
▫️در هرکجای از جهان، سادهنویسی و پیچیدهنویسی همزاد و همراه بودهاند. شعر ساده و چندلایۀ ژاک پرور و شعر پیچیده و تودرتوی همعصر و هموطنش سن ژون پرس را نادیده نگیریم و هم شعر فروغ و سهراب را کنار شعر چالنگی و رؤیایی. بدون شک جنابعالی نیز از چندوچون شعر سهل و ممتنع که شعر حافظ سرآمد این گونه شعر است، باخبرید. بنده با تُنکمایگی، شلخته و غلطنویسی، عوامفریبی و کاسبی با شعر و... سر سازگاری ندارم و هم با رواج آسانگیری، آسانپسندی، تنبلیِ ذهن و... از آثار مصنوع و پیچیده و مفاخرهآمیز خاقانی شروانی و همانندها و هماوردهای وی که بگذریم، بسیاری از شاهکارهای جهان و اغلب به دلیل مضمون و محمولهای پیچیدۀ فلسفی و اجتماعی و... بههیچروی سهلالوصول نیستند...
▫️در #جنگ_هنر_مس بخوانید
@jongemes