جُنگِ هنرِ مس
130 subscribers
122 photos
2 videos
15 files
60 links
«جُنگِ هنرِ مس»
فصل‌نامهٔ فرهنگ و ‌هنر
••
مدیرمسئول: @alimirafzali
سردبیر: @mojtabahmadi
••
وب‌سایت:
www.jongmag.com
ایمیل:
[email protected]
Download Telegram
#اطلاعیه

🔘 «جُنگ هنر مس» را در #تهران می‌توانید از «باغ کتاب» و «شهر کتاب مرکزی» تهیه کنید.

🔘 «جُنگ هنر مس» را در #کرمان می‌توانید از کتاب‌فروشی‌های «مانوش»، «اردیبهشت» و «هومان» تهیه کنید.

🔘 «جُنگ هنر مس» را در هرکجای #ایران می‌توانید از طریق سایت «شهر کتاب آنلاین» تهیه کنید؛ از اینجا

🔘 وب‌سایت مجله؛ به‌زودی...

@jongemes
[پرونده]

در کشور شعر، تا نمیرم «میر»م
▫️
پروندۀ اول فصل شعر شمارۀ سیزدهم «جُنگ هنر مس»، صفحاتی است دربارۀ «میر کرمانی»، شاعر بزرگ و کمترشناخته‌شدۀ قرن هشتم هجری. این پرونده، دربرگیرندۀ چند مقاله و یک گفت‌وگوست، همراه با گزیده‌ای از بهترین غزل‌های میر.
▫️
> با حضور
#اصغر_دادبه
#فرزاد_ضیائی_حبیب‌آبادی
#سیدعلی_میرافضلی
#وحید_قنبری_ننیز
#عاطفه_طیه
▫️
در مقدمۀ سردبیر مجله بر این پرونده آمده است: «رویی که بی‌نظیر بُوَد روی خوب توست/ شعری که دلپذیر بُوَد شعر میر ماست/ و شعر میر ما، چند قرن بود که مانده بود زیر غبار فراموشی. او هم در کنار دیگر شاعران توانای قرن هشتم هجری، شاعری توانمند بوده و شعرها و خاصه غزل‌های خواندنی پرشماری سروده، اما چندین قرن، نه از تاک نشان بود و نه از تاک‌نشان.
خوش‌بختانه انتشار دو کتاب و چند مقاله در طول یک دهۀ گذشته، غبار از نام «میر کرمانی» و شعرهای او برگرفت... ما هم در این شماره از مجله، صفحاتی را به «میر کرمانی» اختصاص داده‌ایم تا برای شناساندن بیشتر و بهتر این شاعر خواندنی، به سهم خود کوشیده باشیم.»
▫️
#میر_کرمانی
#جنگ_هنر_مس
#جنگ۱۳

@jongemes
[پرونده]

خطّ ماندگار
▫️
پروندۀ ویژۀ شمارۀ سیزدهم مجلۀ «جُنگ هنر مس»، صفحاتی است برای زنده‌یاد استاد «سعید نفیسی» که در فصل شعر مجله و پس از پروندۀ «میر کرمانی» قرار گرفته.
▫️
با حضور
#یدالله_آقاعباسی
#مهدی_ایرانی_کرمانی
#فاطمه_علی‌اصغر
#سیاوش_کتابچی
و
#سعید_نفیسی
▫️
از مقدمۀ پرونده:
به احتمال قریب به یقین اگر ۷۷سال پیش، در پاییز سال ۱۳۲۱ خورشیدی، زنده‌یاد سعید نفیسی از روی نسخۀ خطی کلیات میر کرمانی که آن را به امانت گرفته بود، رونویسی نمی‌کرد، حدود ۷۰۰سال پس از روزگار این شاعر مهم قرن هشتم هم، کلیات او رنگ چاپ و انتشار را نمی‌دید. اما استاد با همان نگاه بلند و خرد روشنگرش، چند روز و چندین ساعت نشست و شصت‌ونهمین کتاب را هم به خط خودش نوشت: کلیات میر کرمانی.
پس بجا و روا بود در همین شماره از مجله که به بهانۀ انتشار این کتاب، صفحاتی را به میر کرمانی اختصاص داده‌ایم، در حدّ وسع اندک‌مان، از این استاد زنده‌یاد هم یاد کنیم. دربارۀ وی، البته چند کتاب و ویژه‌نامه در دست است که به وجوه گوناگون آثار ادبی و خدمات فرهنگی او پرداخته‌اند. ما در این صفحات کوشیدیم به برخی از وجوه کمتردیده‌شده بپردازیم.

#جنگ۱۳

@jongemes
[گزیده]

میر کرمانی، شاعری کم‌شناخته

گزیده‌ای از مقالۀ فرزاد ضیایی حبیب‌آبادی در پروندۀ «میر کرمانی»
▫️

یکی از کتاب‌هایی که جزو نخستین منابع و مراجع حتمی و قطعی محققان در حوزۀ شعر فارسی است، کتابی است با نام «فرهنگ سخنوران» تألیف شادروان عبدالرسول خیّام‌پور که چاپ معروف دوجلدی آن (انتشارات طلایه)، بیش از هزار صفحه دارد. این کتاب هزارصفحه‌ای، که به گفتۀ مؤلف فقیدش «به‌هیچ وجه کامل نیست»، فهرست‌واره‌ای است از نام و نشان شاعران پارسی‌گوی در قلمرو زبان فارسی از قدیم‌ترین ایام تا قرن چهاردهم هجری قمری. در بسیاری از صفحات این کتاب، نام بیش از پانزده شاعر و گاه تا بیست‌وچهار شاعر نیز آمده است. اگر با احتیاط، همان عدد پانزده را مبنا قرار دهیم، فرهنگ سخنوران حاوی نام و نشان بیش از پانزده‌هزار شاعر پارسی‌گوی است! و چنان‌که گفتیم این فهرست با تمام قدر و قیمتی که نزد محققان دارد، چندان ناتمام است که روان‌شاد خیّام‌پور در مقدمۀ چاپ دوم این اثر اظهار امیدواری فرموده که «دنبالۀ کار توسط گروه یا مؤسسه‌ای گرفته شود».

اما روشن است که تمام این چندهزار شاعر به دلایل مختلف از شهرت و آوازه‌ای یکسان برخوردار نبوده‌اند؛ فی‌المثل من تقریباً تردیدی ندارم که به‌جز میرافضلی عزیز که محققی مدقّق است، هیچ‌یک از خوانندگان این مقاله، تاکنون نام این شاعر هم‌شهری بنده یعنی «گربۀ اصفهانی»! (ق۱۱) را نشنیده‌اند. باری، در فاصلۀ میان [ملک‌الشعرا!] گربۀ اصفهانی تا خداوندگارانی همچون فردوسی، خیام، سعدی و حافظ که شهرتی جهانگیر یافته‌اند، هزاران شاعر بی‌نام، گُم‌نام یا کَم‌نام در اقیانوس بی‌کران شعر فارسی در حد توان خویش غوطه‌ای خورده‌اند و رفته‌اند؛ و ازجملۀ این غواصان بحر سخن، یکی هم «میرکرمانی» است که موضوع این مقاله است.

مفصل‌ترین شرح حال و بیشترین تعداد اشعار میرکرمانی را نخستین‌بار در کتاب ارجمند «شاعران قدیم کرمان» پژوهش سیدعلی میرافضلی یافتم. میرکرمانی از ستارگانی است که در قرن هشتم هجری، یعنی قرن حافظ، در آسمان سخن پارسی طلوع کرده‌اند و این خود، می‌تواند یکی از عوامل کمتر شناخته‌شدن او باشد؛ زیرا با ظهور خورشیدی تابناک همچون حافظ، دیگر مجالی برای این ستارگان باقی نخواهد ماند. به‌هرحال، براساس تحقیقاتی که میرافضلی نموده است «می‌توان حدس زد که وی [= میرکرمانی] در فاصلۀ سال‌های ۷۴۱ تا ۷۶۳ هجری از دنیا رفته است» (شاعران قدیم کرمان، ص۴۰۱). با این حساب و با توجه به سال وفات حافظ (۷۹۱ یا ۷۹۲ق) به‌تقریب می‌توان گفت که این شاعر کرمانی بین ۳۰ تا ۵۰سال پیش از خواجه درگذشته و ما در سطور آینده به رابطۀ میان اشعار این دو، اشاره خواهیم کرد...

و اما دیوان میرکرمانی، تقدیر و سرگذشتی عجیب داشته است. با وجود آن‌که جناب میرافضلی نوشته‌اند: «دیوان میرکرمانی، در قرن نهم هجری بسیار مورد توجه بوده است» (شاعران قدیم کرمان، ۳۹۹) دقیقاً معلوم نیست پس از قرن نهم چه عواملی باعث شده که در روزگار ما هیچ نشانی از دیوان وی در فهرست‌های نُسَخ خطی جهان نباشد! تنها نسخۀ خطی که تاکنون از اشعار میرکرمانی نشان داده‌اند، نسخه‌ای بوده، فهرست‌نشده، متعلق به مرحوم مرتضی نجم‌آبادی از دانشمندان و خوش‌نویسان معاصر. این نسخه را استاد روان‌شاد سعید نفیسی، که رحمت بر آن تربت پاک باد، از مرحوم نجم‌آبادی به امانت می‌گیرد و چنان‌ که شیوۀ ایشان بوده، به‌سرعت نسخه‌‌ای از روی آن برای خود استنساخ می‌فرماید و اصل نسخه را به مالک آن بازمی‌گرداند؛ و شگفتا که نسخۀ اصل که در دست شادروان نجم‌آبادی بوده، بعدها ناپدید می‌شود چنان‌که تا امروز خبری از آن نیست! بدین ترتیب می‌توان گفت وجود تنها دست‌نویس کلیات میرکرمانی که تاکنون در جهان شناخته شده، مرهون عشق وصف‌ناپذیر بزرگ‌مردی است که بیش از شصت‌سال معشوقی جز کتاب نداشت...

> متن کامل این مقاله را در شماره سیزدهم مجله بخوانید.
▫️
#میر_کرمانی
#جنگ_هنر_مس
#جنگ۱۳

@jongemes
✳️ «جُنگ هنر مس» منتشر شد

#فصل‌نامه_فرهنگ‌وهنر
> شمارۀ چهاردهم
> پاییز ۱۳۹۸
> ۲۰۸ صفحه
#جنگ_هنر_مس
#جنگ۱۴

@jongemes
شمارۀ تازۀ «جُنگ هنر مس» منتشر شده است

در شمارۀ چهاردهم چه می‌خوانیم

شمارۀ چهاردهم فصل‌نامۀ فرهنگی‌هنری «جُنگ هنر مس» (به تاریخ پاییز۹۸) منتشر شده است. این شمارۀ مجله که با دو پرونده همراه است، در ۲۰۸صفحه به چاپ رسیده.

در شمارۀ تازۀ مجله، نوشته‌هایی از: سیدمحمود دعایی، مرتضی فرهادی، محمدرضا زائری، محمد شکیبی، احمد طالبی‌نژاد، مجید نیک‌پور، مرتضی کاردر، محسن آزموده، امین بداغی، علی ملیحی، مجاهد غلامی، و... دیده می‌شود.

در فصل #فرهنگ این شماره، پرونده‌ای دربارۀ کارنامۀ فرهنگی «محمدجواد حجتی کرمانی» منتشر شده است که دربرگیرندۀ گفت‌وگویی با او و چند یادداشت و گزارش است.

در فصل #شعر این شماره، صفحاتی به «حسن رجبی بهجت» اختصاص یافته که شامل گفت‌وگویی با او و چند یادداشت دربارۀ کارنامۀ شاعری وی است.

در فصل #ادبیات_داستانی شمارۀ چهاردهم، مجله به سراغ «رضا زنگی‌آبادی» و دنیای داستانی او رفته. همچنین، بخشی از رمان منتشرنشدۀ وی نیز در این فصل منتشر شده.

در انتهای این شماره، فصل ویژه‌ای هم به #باغ_سنگی اختصاص یافته که شامل مطالب گوناگونی دربارۀ درویش‌خان و باغ منحصربه‌فرد اوست.

#جنگ_هنر_مس
#جنگ۱۴

@jongemes
[سرمقاله/ جُنگ۱۴]

✳️ حکایت آدم‌های متفاوت

#سیدعلی_میرافضلی

این شمارۀ «جُنگ هنر مس»، حکایت آدم‌های متفاوت روزگار ماست؛ کسانی که در مقطعی از تاریخ فرهنگ و ادب کرمان،‌ تأثیرات ماندگاری برجای گذاشته‌اند. گو این‌که، مطالعۀ فرهنگ، بدون توجه به فرهنگ‌آفرینان، امری نشدنی است.

#محمدجواد_حجتی_کرمانی در شش دهۀ گذشته، اثری انکارناپذیر در تاریخ و فرهنگ کرمان و ایران داشته است. در پرونده‌ای که در این شماره برای ایشان تدارک دیده شده، بیشتر بر وجوه فرهنگی فعالیت‌های ایشان تمرکز شده، اما لاجرم، جنبۀ سیاسی زندگی ایشان نیز مورد بررسی قرار گرفته است. رواداری که از دیرباز جزو جدانشدنی فرهنگ مردم کرمان بوده، در رفتارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حجتی کرمانی، تبلوری عینی یافته است.

در آغازین سال‌های دهۀ هفتاد، مجموعه شعر «با دشنه و ماه» اثر #حسن_رجبی_بهجت چهره‌ای تازه از شعر کرمان را در معرض قضاوت محافل ادبی کشور قرار داد. اوایل امسال، دفتر «عاشقی به افق آفتابگردان» سومین مجموعه‌شعر رجبی بهجت منتشر شد. ما بدین بهانه، ضمن گفت‌وگو با این شاعر، به بررسی مجموعۀ آثار ایشان پرداخته‌ایم.

داستان کرمان در دو دهۀ گذشته، خیز چشمگیری داشته است و #رضا_زنگی‌آبادی در این جریان پُرقوّت، جزو چهره‌های شاخص به‌شمار می‌آید. مجاهد غلامی، مدرس دانشگاه، در ادامۀ مطالعۀ نقادانۀ آثار داستان‌نویسان کرمان، دو اثر داستانی زنگی‌آبادی را با دقتی درخور، نقد و بررسی کرده است. بخشی از رمان چاپ‌نشدۀ آقای زنگی‌آبادی را نیز در این شماره می‌خوانیم.

با #باغ_سنگی سیرجان و خالق آن درویش‌خان، حدود سی‌سال پیش آشنا شدم. آن دیدار، به اتفاق حمید نیک‌نفس صورت گرفت و اثری ماندگار در ذهن من داشت. درویش‌خان، با ذهن خلاّق خود، یک چیدمان ناب هنری را در باغ سنگی به نمایش گذاشته است. پروندۀ باغ سنگی، علاوه بر آن‌که مروری بر زمینه‌های عینی و ذهنی خلق این اثر تکرارنشدنی و دلالت‌های هنری و اجتماعی آن دارد، دریغ خود را از دست‌کاری‌های صورت‌گرفته در ماهیت این اثر، پنهان نمی‌کند.

#جنگ_هنر_مس
#فصل‌نامه_فرهنگ‌وهنر
#جنگ۱۴
> پاییز ۱۳۹۸
> ۲۰۸ صفحه


@jongemes
[پرونده]

✳️ مرد گفت‌وگو و مدارا
▫️
پروندۀ ویژۀ شمارۀ چهاردهم مجلۀ «جُنگ هنر مس»، صفحاتی است دربارۀ کارنامۀ فرهنگی «محمدجواد حجتی کرمانی».
▫️
با حضور
#سیدمحمود_دعایی
#محمدرضا_زائری
#مجید_نیکپور
#محسن_آزموده
#مرتضی_کاردر
#علی_ملیحی
و...
▫️
دو اشاره:

#مجتبی_احمدی | سردبیر

تیتر پرونده را نوشته‌ایم «مرد گفت‌وگو و مدارا». اگر این تیتر را بدون روتیتر یا زیرتیتر، یا بی‌اشاره به اسم فرد خاصی ببینیم و از ما بپرسند که: «این مرد کیست؟» و راهنمایی کنند که چهره‌ای فرهنگی و سیاسی است، انصافاً در این روزگار کج‌مدار که در آنیم، نام چند نفر را می‌توانیم فهرست کنیم؟ چند نفر را می‌توانیم نام ببریم که «مردانه»، پای «گفت‌وگو» می‌نشینند و بر مدار «مدارا» می‌ایستند؟
«محمدجواد حجتی کرمانی» به گواه چند دهه حضور در عرصۀ سیاست و ساحت فرهنگ، این‌گونه بوده است. نگاه خیرخواهانه و مشی و مرام آشتی‌جویانۀ او، نکته‌ای است که همۀ آگاهان و آشنایان منصف، به آن معترف‌اند. به دور و برمان نگاه می‌کنیم و با خود می‌گوییم در این فضای نفس‌گیر که به ریاکاری سیاست‌بازان آلوده است و اهل خیرخواهی و آشتی و گفت‌وگو بودن، گوهری کم‌یاب است؛ اگر چنین نگاه و مرامی را تکریم نکنیم، پس چه کنیم؟...
▫️

#امین_شول_سیرجانی | دبیر پرونده

چرا حجت‌الاسلام محمدجواد حجتی کرمانی؟ این پرسشی است که ممکن است برخی مخاطبان پیش بکشند و بگویند یک مجلۀ فرهنگی چرا باید به سراغ یک چهرۀ سیاسی برود. پاسخ به این پرسش سخت نیست؛ اگر حجتی کرمانی را دقیق‌‏تر بشناسیم و او را تنها در قاب کنش‏‌گری سیاسی ننشانیم. او یک انقلابی قدیمی است. از آن انقلابی‌‏هایی که هم رنج زندان را تحمل کرده و هم برای به ثمر نشستن انقلاب کوشیده است. انتصاب به عنوان نخستین امام جمعۀ کرمان پس از انقلاب، و فعالیت به عنوان مشاور فرهنگی حضرت آیت‏‌الله خامنه‌‏ای در زمان ریاست جمهوری ایشان، همۀ فعالیت‏‌های او را شامل نمی‏‌شود. آن‏‌هایی که حجتی کرمانی را دقیق‏‌تر می‏‌شناسند می‌‏دانند که او ‏دل‏‌بستۀ ادبیات و موسیقی هم هست. به شیوۀ سنتی شعر می‏‌گوید و از شعر نو هم، چنان‌‏که خودش توصیف می‌‏کند، لذت می‏‌برد. اما آنچه چهرۀ او را از بسیاری دیگر در عرصۀ سیاست و فرهنگ متمایز کرده، آن سمت‏‌های سیاسی مذهبی یا علاقه به ادبیات نیست. آنچه نقطۀ تمایز حجتی کرمانی با بسیاری دیگر است، شیوۀ سیاست‏‌ورزی و کنش‏‌های فرهنگی اوست. می‏‌توان این روش را در یک کلمه خلاصه کرد: «رواداری». حجتی کرمانی کوشیده که همواره جانب اعتدال را نگه دارد؛ و البته، اعتدال نه به معنای غالب امروزی‏‌اش که بیشتر به کاسب‏‌کاری و محافظه‏‌کاری تنه می‏زند. اعتدال و رواداری در نگاه حجتی کرمانی یعنی دایرۀ دوستان گسترده‏‌تر و پرهیز از دشمن‏‌تراشی بیهوده. و در چارچوب چنین روشی است که او فارغ از این‌‏که با مواضع سیاسی شاملو یا اخوان موافق باشد یا نه؛ از شعرشان لذت می‏‌‌برد و از عیان کردن این علاقه‌‏مندی ابایی هم ندارد؛ حتی اگر از هر کرانه به سوی او تیر طعنه روانه شود.

#محمدجواد_حجتی_کرمانی
#جنگ_هنر_مس
#جنگ۱۴
.
@jongemes
[پرونده / نوشتار]

✳️ دلیر سنگستان

برای درویش‌خان و باغ سنگی‌اش

#بیژن_ادبی
▫️

یادم است که در کودکی به دیدار باغ سنگی آمده بودم. پیکرۀ درختانی که گویی بر اثر تنبیه یک گناه و به کفاره و تاوان آن، سنگ‌های درشت را بر شانه می‌کشیدند و برخی از آن‌ها، هیبت‌هایی حیوان‌گونه را در رؤیابافی‌های کودکانۀ من تداعی می‌کردند، تا سال‌های سال در روح و جانم، اثری نامیرا داشت. درویش‌خان با آن عصای موساوار و شمایل اساطیری مثل پهلوانان شاهنامه و رقص خودساخته و زیبایش، ردّی عمیق در خاطرات من و بسیاری از کسانی دارد که در رده‌های سنّی و روزگاران مختلف به این باغ آمده‌اند. درست یادم است که فضای موهوم و خیال‌انگیز باغ، تا چه‌اندازه جهان کودکانه‌ام را تسخیر کرده و حتی به خواب‌هایم راه ‌یافته بود. گیرایی و جاذبه‌ای در آشنایی‌زدایی و تضاد درونی باغ بود که بدون درنگ پس از مواجهه، اتصالات ژرف قلبی با مخاطب برقرار می‌کرد. کابوس حقیقی اما زمانی برایم روی داد که سال‌های بعد باغ را دیدم. آن‌هم درست در روزگاری که دیگر خالق باغ سنگی نبود تا از برخی اشتباه‌های ناخواسته جلوگیری کند؛ باغ در ردیف‌های موازی و منظم احیا شد؛ توریست‌ها و هم‌وطنان بسیاری هنوز از بن‌مایۀ اثر لذت می‌برند؛ اما این باغ، دیگر میراث معنایی او نیست.

باغ و آهن‌دلی روزگار
باغ سنگی یک کلّیت به‌هم‌پیوسته است. باغ شاید نمادی از به‌بار نشستن خشمی تجسدیافته بر پیکره‌ای از تنه‌ها و سنگ‌ها و اشیای دیگر است که با سائقه و رانه‌‌‌ای در ذهن خالق اثر، برای سوگواری در برابر به‌پایان رسیدن وضعیت مطلوب شکل‌ گرفته ‌است؛ وضعیت مطلوب و شرایط پسندیده و خواستنی که به‌ناگهان زیر و زبر می‌شود. ریشه‌هایی درهم‌تنیده با پاره‌های جگر درویش‌خان که به‌آنی بر اثر جبر زمانه و یا یک حادثۀ تلخ، از هم ‌گسیخته‌اند. حوادث روزگار، قلب این مرد پراحساس عمیق را که کر و لال هم هست، به ‌خویش دچار می‌کند. درخصوص رانه‌های خلق اثر، بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند. درویش‌خان با زبان و علائم مخصوص به خودش، با آدم‌های پیرامونش ارتباط می‌گرفت و حالا پس از مرگ او، هرچه بگوییم، قلم‌فرسایی است. آن‌چنان ‌که از ارتباطات غیرکلامی خودش با دیگران برمی‌آید، به گواهی نزدیکان و معاشرانش، دو موضوع در واکاوی نیت خالق اثر، بیشتر محتمل است: مرگ یک عزیز (مثلاً فرزند جوان‌مرگش) و یا اثر جان‌کاه و غم‌بار مباحث مربوط به اصلاحات ارضی بر او که ارباب منطقۀ خود در میاندوآب بلورد سیرجان بوده، سنگین آمده است. هرچه بود و هست، این احساس تکان‌دهنده و سرشار، روح او را گرفتار و بندی خود می‌کند. این اثر، آینه‌ای متبلور از عواطف شخصی و جهان درونی‌ وی محسوب می‌شود. درختانی با شمایلی غریب که نه به‌سان «سیزیف» در یک دور تسلسل باطل و تجدیدپذیر، که در گذرگاه احساسات سرکوب‌شدۀ او، یک‌بار برای همیشه ازخودبیگانه شده‌اند. درختان، گویی بر فراز تاریخ شفاهی مملو از عسرت و سختی و نامرادی دیار ما قد کشیده‌اند. تاریخی غم‌انگیز که جز در همین قلمرو از زمان و مکان تجلی نیافته است. هویّت کشاورز و دامدار در روزگاری که باغ سنگستانی متولد می‌شود، کاملاً دچار تغییر و تحول شده بود. چه در دهۀ اول قرن جاری شمسی و حکومت پهلوی اول و سیاست «تخته‌قاپو» و اسکان اجباری عشایر، و چه در اواسط همین قرن و سیاست اصلاحات ارضی در دهۀ چهل. زندگی این کشاورز روستایی نیز در آن روزگاران، تلاطمات فراوان به خود می‌بیند و هویّت درختان باغی که او همچون یک کلاژ و پرفورمنس ارائه می‌کند، گویی در روند یک الیناسیون آمرانه و بالا به پایین، معنای دیگری یافته‌اند. درختان قد کشیده‌اند اما در همان صحنه، زمان از حرکت بازایستاده است و درختان در برابر چشمان مضطرب خالق اثر و تمامی بینندگان مُشرف ‌به صحنه، سنگ را به‌بار می‌نشینند. تنها شاکلۀ باغ، سنگ نیست؛ چارچوبی از درختانی است که مانند یک ستون فقرات، از تن‌واره‌ای آدم‌گونه یا حیوان‌گونه، شکل ‌گرفته است...
مراد اصلی نگارنده آن است که درویش‌خان با بنا کردن این باغ، شاید می‌خواسته پیامی اعتراضی از فعل و انفعالات اجتماعی و حسی‌اش به دیگران بدهد. پیامی درونی‌شده که کارد را به استخوانش رسانده و آتش ‌به‌ جانش انداخته تا کارش را با این شمایل به پایان ببرد. درختان و سنگ‌ها، بار امانت عواطف او را بر دوش می‌کشند. آنچه جان او را گرفتار کرده و به‌قول خانواده‌اش، باعث غم و اندوه و ناله و فریادهای سرآسیمه‌ و هرازگاه او شده بودند، در این اثر، عرصه‌ و مجالی برای تجلی و ارائۀ معنا یافته است.
▫️
> متن کامل این نوشتار را در شمارۀ چهاردهم «جُنگ هنر مس» بخوانید.
▫️
#باغ_سنگی
#درویش_خان
#جنگ_هنر_مس
#جنگ۱۴

@jongemes
[وب‌سایت]

وب‌سایت مجلۀ «جُنگ هنر مس» راه‌اندازی شده است؛

نشانی: jongmag.com

@jongemes
✳️ شما مخاطبان ارجمند می‌توانید نسخهٔ چاپی شماره‌های پیشین فصل‌نامهٔ «جُنگ هنر مس» را از طریق سایت نشریه تهیه کنید:

www.jongmag.com

به‌زودی فایل پی‌دی‌اف شماره‌های مختلف مجله هم به سایت افزوده خواهد شد.
••

@jongemes
[گفت‌وگو]

گفت‌وگو با «محمدجواد حجتی کرمانی» دربارۀ فرهنگ و ادبیات و لاجرم سیاست

✳️ با اخوان و فروغ و شاملو در زندان آشنا شدم

گزیده‌ای از این گفت‌وگو در سایت «جُنگ هنر مس» منتشر شده. متن کامل گفت‌وگو را در شمارۀ چهاردهم مجله (پروندۀ کارنامۀ فرهنگی «محمدجواد حجتی کرمانی») بخوانید. شما می‌توانید نسخۀ چاپی و فایل پی‌دی‌اف این شماره را از طریق سایت مجله تهیه کنید.

#محمدجواد_حجتی_کرمانی
#جنگ_هنر_مس
#جنگ۱۴
••

@jongemes
••
مخاطبانِ ارجمند، سلام!
.
به‌رغمِ زمستانی که درآنیم،
به‌رغمِ غم‌های پشتِ‌سر و پیشِ‌رو،
به‌رغمِ کرونا و متن و حواشی‌اش،
.
به‌رغمِ آن‌که
#خواجوی_کرمانی فرمود:
دردم به جان رسید و طبیبم پدید نیست
داروفروشِ خسته‌دلان را دکان کجاست؟
و
#خواجه_شیرازی فرمود:
ز آستینِ طبیبان، هزار خون بچکد
گرَم به تجربه، دستی نهند بر دلِ ریش،
.
اما،
شمارهٔ تازهٔ مجله به‌زودی منتشر می‌شود.
به امیدِ روزهای روشن‌تر...
••
#جنگ_هنر_مس

@jongemes
✳️ شمارۀ تازۀ «جُنگ هنر مس»
منتشر شد

> این شماره، ویژه‌نامه‌ای است
برای شاعرِ مؤثرِ معاصر؛
«منوچهر نیستانی»
#آغازگر_غریب_غزل_نو

> فصل‌نامۀ فرهنگ‌وهنر
> شمارۀ پانزدهم
> زمستان ۱۳۹۸ + نوروز ۱۳۹۹
> ۲۰۸ صفحه

#منوچهر_نیستانی
#جنگ_هنر_مس
#ویژه‌نامه
👇🏻
www.jongmag.com

@jongemes
✳️ در شمارۀ پانزدهم
چه می‌خوانیم

> فهرست مطالب را اینجا ببینید.

#جنگ_هنر_مس
> ویژه‌نامۀ
#منوچهر_نیستانی
#آغازگر_غریب_غزل_نو
> فهرست جُنگ ۱۵
👇🏻
www.jongmag.com

@jongemes
[سرمقاله/ جُنگ۱۵]

✳️ این درختان، همه یک‌روز…

#سیدعلی_میرافضلی
(مدیرمسئول)

در شعر امروز ایران، اگر بخواهیم سهم کرمانی‌ها را برشماریم، باید در کنار نام‌هایی چون منوچهر نیستانی، احمدرضا احمدی، کیومرث منشی زاده و طاهرۀ صفارزاده، به احترام بایستیم و کلاه از سر برداریم. زمستان گذشته (شمارۀ یازدهم) پرونده‌ای برای احمدرضا احمدی گشودیم و زمستان امسال را به یاد #منوچهر_نیستانی ورق می‌زنیم؛ شاعری اثرگذار، اما مهجور و غریب. نوشتن و درنوشتن، سرنوشتش بود؛ اگرچه در جوانی رفت و نتوانست بازتاب شعرهایش را در آیینۀ روزگار بنگرد. از نیستانی، چهار دفتر شعر به چاپ رسیده و گزیده‌ای و کلیاتی؛ اما هیچ‌‏کدام، نه چنان‌که باید به‌سامان؛ و این، ما را غبنی است دریغ‌‏آلود.

نیستانی را بسیاری، پیشرو غزل مدرن می‌دانند؛ اما راه‌های رفتۀ او را و مسیرهایی را که گشود، کسی به‌‏درستی نشان نداده است. این دفتر، با صفحاتی محدود، ادعای چنین کاری را ندارد، اما سعی بر آن بوده که از دریچۀ نگاه برخی از نویسندگان و منتقدان روزگارمان، وجوه مختلف شخصیت ادبی او را نشان دهیم. در این ویژه‌‏نامه، بخش ناگفته‌ای از فعالیت‌های ادبی منوچهر نیستانی را در مرور طنزنوشته‌ها و داستان‌های کوتاهش بازمی‌خوانیم که نگاه طنزآمیز او را در قالب تعلیقه و نقیضه، نشان می‌دهد. «چیزبرگر‌ها»ی نیستانی ما را به یاد «حالا حکایت ماستِ» عمران صلاحی می‌اندازد که این طرز طنزنویسی مطبوعاتی را در دهۀ شصت و هفتاد به کمال رساند.

از پاییز تا زمستان، رنجی به درازای همۀ کولاک‌ها و بهمن‌های تاریخ، با ماست. اما آنچه ما را در این سیر و مسیر، زنده نگه می‌دارد، آن امیدِ دیرینه است که همۀ این دشواری‌ها، در قدم باد بهار و گیسوی نگار، آخر شود؛ بهاری که آمدن آغاز نهاده است. به یادِ نیستانی، و همۀ آن‌ها که خاطری پُراندوه چون نیستان دارند، می‌خوانیم:
تو نیستی و چه گُل‌ها که با بهارانند…

> یادداشت در سایت مجله

#جنگ_هنر_مس
> ویژه‌نامۀ
#منوچهر_نیستانی
#آغازگر_غریب_غزل_نو
#جنگ۱۵
> زمستان ۱۳۹۸
> ۲۰۸ صفحه

@jongemes
[اشاره؛ پرونده/ جُنگ۱۵]

✳️ آغازگر غریب غزلِ نو

#مجتبی_احمدی
(سردبیر)

یک. اگر در روزهای پایانیِ زمستانِ ۱۳۶۰، مرگی نابهنگام، آن شاعرِ مؤثر را از شعرِ معاصر نگرفته بود و او به بهار می‌رسید و شاعرانگی‌های متمایزش تا همین بهارِ پیشِ‌روی -۱۳۹۹- ادامه داشت، حالا شاعری داشتیم ۸۳ساله با انبوهی شعرهای خواندنی و ماندنی. اما درگذشتن در ۴۵سالگی، برای شاعری مانندِ او، جوان‌مرگی بود؛ اگرچه در آستانۀ میان‌سالی، پیر شده بود. شاعری که طبعِ سرسبزِ شاعرانگی‌اش در نوجوانی «جوانه» زد، با «خراب» به راهِ درستِ پویایی و شکوفایی رفت و نهالِ آفرینش‌هایش با نوآوری‌های جسورانه، درختی تناور شد؛ درختی که ریشه در غنای ادبیاتِ دیروز داشت و در آسمانِ شعرِ امروز، سربرآورده بود با «دیروز، خطّ فاصله». او به‌رغمِ دشواری‌ها و ناهمواری‌ها، مردانه و فروتنانه در میدانِ سرودن دویده بود و از مانع‌های بسیاری گذشته بود تا «دو، با مانع» هم راه‌گشای جوان‌های تازه‌نفس باشد، اما هنوز از خطّ پایان نگذشته بود که خطّ پایان از او گذشت...

ادامه:
> آغازگر غریب غزلِ نو

#جنگ_هنر_مس
> ویژه‌نامۀ
#منوچهر_نیستانی
#آغازگر_غریب_غزل_نو
#جنگ۱۵
> زمستان ۹۸

@jongemes
[گفت‌وگو/ جُنگ۱۵]

✳️ هنوز از غزلِ نیستانی عقبیم

(ذکر خاطره‌های مصاحبت و بررسی جایگاه «منوچهر نیستانی» در گفت‌و‌گو با «محمدعلی بهمنی»)

> گزاف نیست اگر بگوییم بهمنی یاد نیستانی را در همۀ این سال‌ها، به‌ویژه در سال‌هایی که کمتر کسی نیستانی را در خاطر داشت، زنده نگه داشته است. به سراغ «محمدعلی بهمنی» رفتیم تا از شعر و شخصیت «منوچهر نیستانی» برایمان بگوید.

🔘 در سایتِ مجله:
> هنوز از غزلِ نیستانی عقبیم

#جنگ_هنر_مس
> ویژه‌نامۀ
#منوچهر_نیستانی
#محمدعلی_بهمنی
#مرتضی_کاردر
#جنگ۱۵

@jongemes
[سایت/ پی‌دی‌اف]

> همراهان ارجمند، سلام.
فایلِ پی‌دی‌افِ شمارۀ پانزدهم نیز، در سایتِ مجله قرار گرفته است.

jongmag.com/pishkhan

#جنگ_هنر_مس
> ویژه‌نامۀ
#منوچهر_نیستانی
#جنگ۱۵

@jongemes
[بهاریه/ جُنگ۱۵]

✳️ این زمستان، ماندنی نیست

#مهدی_محبی_کرمانی

۱. پیش‌ترها «بهاریه» را به رسم پیشواز از بهار می‌نوشتند و بیشتر کار شاعران بود و می‌سرودند. مخاطبان‌شان هم کمتر مردم بودند؛ شاهی به مملکتی بود و یا مَلکی به مُلکی و خلیفه‌ای به دارالخلافه‌ای. ملک‌الشعرایی بود که تمام عمر از خزانه روزی داشت که مگر روزی شاه به شکاری برود و آهوی لنگی بزند یا پلنگ بخت‌برگشتۀ دربندی! و آن‌وقت این ملک‌الشعرا بود که باید آن واقعۀ فرح‌انگیز را در قصیده‌ای تا به حدّ رزمی در میدانی بزرگ و پیکاری در معرکه‌ای کلان، ستایش کند و شاه را خوش آید و مزید بر مواجب معمول، صله‌ای هم عنایت فرماید که مثلاً دهانش را پر از اشرفی کنند! درست مثل حکایت توپچی قشون قجری که عمری مواجب می‌گرفت که مگر روزی توپی به ضرورت به‌در کند. بهاریه‌ها را هم همین ملک‌الشعراها یا رقیبان‌شان برای همین شاهان و ملوک و خلفا می‌سرودند؛ به‌مناسبت بهاران و گاه بی‌مناسبت.
بهاریه‌های این روزگار اما قصۀ دیگری دارد. بماند که شأنِ نزول‌شان فرق چندانی با گذشته ندارد و اگر نوشته شود یا سروده‌ آید عموماً بر همان رسم پیشواز نوروزی است و جز این نیست. فرق قصه در نویسنده و مخاطب است. آن‌که می‌نویسد و می‌سراید، نه ملک‌الشعرای درباری است و نه مواجب‌بگیر خزانه‌ای؛ صله‌ای هم در کار نیست؛ و آن‌که می‌خواند و مخاطب است، نه شاهی به مملکتی است و نه خلیفه‌ای به دارالخلافه‌ای؛ بیشتر مردمانند و اگر قرار بر تبریک و تهنیتی از کسی به کسانی باشد، از همین کس به همان کسان است؛ یعنی یکی از همین مردمان به همین مردمان بهاریه می‌نویسد.
و حالا روزگار این مردمان به‌قرار نیست. نه دلی خوش دارند و نه امید به عافیتی.

۲. پیش‌ترها که آتش سده افروخته می‌شد، می‌گفتند دل زمین گرم شده است. می‌گفتند روزگار زمستان سرآمده است و این چله‌ که بگذرد رستاخیز زمین آغاز می‌شود، نوروز می‌آید، روزگار مردمان نو می‌شود و دل‌های پریشان پُر از شادی. در دل‌های خسته‌شان امید شکوفه می‌زند و بوی بهار، آرزوهایشان را تازه می‌گرداند. حالا اما سده را افروخته‌اند، دلِ زمین گرم شده است، زمستان رو به جمع‌کردن بساطش دارد، دل مردمان اما گرم نیست! مردمان، سوگوار مصیبت‌هایی شده‌اند که پایان ندارد. خاصه مردمان این دیار که هم سوگوار سردارشان‌اند و هم سوگوارِ سوگوارانِ سردارشان! مردان و زنان بی‌نام و نشانی که نام‌شان را از سردارشان گرفته‌اند. مردم همچنان سوگوارند؛ سوگوار هم‌وطنانی که در آتش انفجار هواپیما سوختند و آن‌ها که در سیل سیستان و بلوچستان تمام داروندارشان را باختند و کودکانی که به اشک در انتظار ماندند تا دستی به تن سردشان لباس عاریتی بپوشاند؛ و این سوگواری‌ها گویی که پایانی ندارد. مصایب پشت سر هم بر سر این مردمان آوار شده است و کمرشان را به اندوه شکسته است. حالا این میان، چه حال و دلِ‌ خوشی که بیاید تبریکِ عید بگوید و چه دلِ پرامیدی که به این تهنیت، دلی خوش کند. باقی را خودتان بهتر می‌دانید.

۳. نمی‌شود اما نوروز بیاید، دل زمین گرم شود، سبزه‌ها سر از زمین بردارند، بنفشه‌ها بر زمین رنگ بپاشند و گل‌‏های نرگس عطرافشانی کنند و من و شما زانوی غم در بغل بگیریم. امید برای همین‌ روزهاست؛ برای همین روزهایی که دل مردمان سرد است؛ برای همین روزهایی که تمام اندوهان عالم بر سر آدم آوار شده‌اند. امید برای همین روزهاست که بیاید دل آدم‌ها را گرم کند،‌ آتشی در هیمۀ نومیدی آن‌ها برافروزد و بیاید و بگوید: بیا دست‌هایت را گرم کن! بیا سفرۀ آرزوهایت را زیر همین آفتاب فروردین پهن کن و بگذار تا دلت هوایی بخورد. بیا و این پنجره‌ای که پرده‌هایش را کشیده‌ای باز کن و بگذار صدای ریز بارانی که پشت پنجره می‌بارد، در خفقان هوا بپیچد و هوای دلت را تازه کند. بیا یک چای برای خودت بریز و کنار پنجره بنشین و گرمای استکان را در میان دستانت پنهان کن. در بخار روی چای و عطری که در هوا می‌پیچید غرقه شو و ببین که هنوز چیزهای کوچکی برای دل‌خوشی هست. چیزهایی مثل همین استکان چای، مثل همین صدای ریز باران، مثل همین گرمای بی‌رمق آفتاب فروردین.
بیا امیدهایمان را برای روزهای بهتر، تازه کنیم. بیا نوروز را از تهِ دل جشن بگیریم. بیا همین خرده‌دل‌خوشی‌های کوچک را با هم قسمت کنیم. زمستان ماندنی نیست و این سرما دیری نمی‌پاید که به گرمای آفتاب فروردین می‌شکند. بیا پنجره را باز کن، می‌خواهم از آن سوی کوچه، «نوروز» را تبریک بگویم.

#جنگ_هنر_مس
> ویژه‌نامۀ
#منوچهر_نیستانی
#جنگ۱۵
> زمستان ۱۳۹۸
#نوروز_مبارک

@jongemes