به نام خداوند جان و خرد
همراهان، مخاطبان و دوستان عزیز
سلام!
همزمان با انتشار شمارۀ سوم «جُنگِ مس» گاهنامۀ فرهنگوهنرِ استان کرمان، این پنجرۀ مجازی هم گشوده شده تا گزیدهای از «کلمات» را اینجا به تماشا بنشینیم. «جُنگِ مس» نشریهای است برای شعر، ادبیات داستانی، طنز، هنرهای نمایشی، موسیقی، هنرهای تصویری، هنرهای تجسمی، و همۀ آنچه که در گسترۀ گستردۀ فرهنگوهنر، دیدنی و شنیدنی و خواندنی است.
خیلی خیلی خوش آمدید!
@jongemes
همراهان، مخاطبان و دوستان عزیز
سلام!
همزمان با انتشار شمارۀ سوم «جُنگِ مس» گاهنامۀ فرهنگوهنرِ استان کرمان، این پنجرۀ مجازی هم گشوده شده تا گزیدهای از «کلمات» را اینجا به تماشا بنشینیم. «جُنگِ مس» نشریهای است برای شعر، ادبیات داستانی، طنز، هنرهای نمایشی، موسیقی، هنرهای تصویری، هنرهای تجسمی، و همۀ آنچه که در گسترۀ گستردۀ فرهنگوهنر، دیدنی و شنیدنی و خواندنی است.
خیلی خیلی خوش آمدید!
@jongemes
شمارۀ سوم «جُنگ مس» منتشر شد
شمارۀ سوم «جُنگ مس» گاهنامۀ فرهنگ و هنر استان کرمان منتشر شد.
این نشریه در 312 صفحه، شامل 9 فصل است که به فرهنگ، شعر، ادبیات داستانی، طنز، هنرهای نمایشی، هنرهای تصویری، هنرهای تجسمی و... اختصاص یافتهاند.
در فصل فرهنگِ «جُنگ مس»، یادداشتی به قلم مهدی محبی کرمانی، یادی از زندهیاد استاد «حسین بهزادی اندوهجردی»، نوشتۀ مهدی صمدانی، و مقالهای از سیدعلی میرافضلی با عنوان «فروغ افکار؛ شاهکارِ جعل و انتحال» دیده میشود.
مقالۀ «شعر و شاعران زنِ کرمان در گذرِ تاریخ» به قلم شهین خسروینژاد، گفتوگو با «ملوک ایرانمنش»، مروری بر مجموعهشعر «نزدیک به نبض ماهیها» اثر نرگس باقری، نوشتۀ حسین شریفی و گزیدۀ شعر زنان شاعر کرمان، از مطالب فصل شعر این شماره است.
بررسی کارنامۀ داستاننویس فقید کرمانی «محمدعلی مسعودی» نوشتۀ مجاهد غلامی، نگاهی به رمان «شب طاهره» نوشتۀ بلقیس سلیمانی، به قلم لیلا راهدار و گزیدۀ داستان شهرستان بم، همراه با یادداشتی از محمدعلی علومی، بخشی از مطالب فصل ادبیات داستانی این نشریهاند.
در فصل طنز، معرفی نسخۀ خطی (رسالۀ طنز انتقادی) «کتاب رضوان» به قلم سیدعمادالدین قرشی و گفتوگو با «مهران راد» شاعر، نویسنده و طنزپردازِ کرمانیِ مقیمِ کانادا، دیده میشود.
در فصل هنرهای نمایشی، میزگردی با حضور یدالله آقاعباسی، عبدالرضا قراری و علی سلطانی دربارۀ «نمایشنامهنویسی»، مقالهای دربارۀ نمایش نامه نویسی های «مهدی ثانی» به قلم مجید عتیق، و مروری بر نمایشهای اجراشده در استان کرمان به چشم میخورد.
گفتوگو با «فرهاد ورهرام» دربارۀ ظرفیت های کرمان برای سینمای مستند، مقالهای دربارۀ «هادی مشکوه» عکاس قدیمیِکرمان و سینمای کشور، به قلم عباس افضلی ننیز، یادی از عباس کیارستمی و سفرهایش به کرمان، نوشتۀ حمید عسکری و پوشهای برای فیلم مستند «مردی که فسیل شد» اثر حامد سعادت، هم از مطالب فصل سینماست.
همچنین در فصل هنرهای تجسمی، گفتوگو با «ایرج یزدانپناه» هنرمند نقاش پیشکسوت و گزیدهای از آثار او دیده میشود.
فصل ویژۀ شمارۀ سوم مجلۀ «جُنگ مس»، به موضوع «کودک و نوجوان» اختصاص دارد که در آن، دو بخشِ ادبیات کودک و نوجوان و تصویرگری کتاب، همراه با یادداشتی از هوشنگ مرادی کرمانی، مروری بر برخی آثار احمدرضا احمدی و افسانه شعباننژاد و مقالاتی از عباس تقیزاده، طیبه شجاعی، سمیه یاوری، و نیز صفحاتی دربارۀ چند تن از تصویرگرانِ کرمانی حوزۀ کودک و نوجوان، به چشم میخورد.
گفتنی است؛ «جُنگ مس» با حمایت روابطعمومی مس منطقۀ کرمان و به اهتمام موسسۀ فرهنگیهنری «مفرغ» تولید و منتشر میشود. «سیدعلی میرافضلی» مدیرمسئول، «مهدی محبی کرمانی» رییس شورای سیاست گذاری، «مجتبی احمدی» سردبیر، «محمدرضا احمدی» دبیر تحریریه و «زینب امیریمقدم» مدیر هنری این نشریه هستند و طراحیگرافیک، صفحهآرایی و ویراستاری آن را مؤسسۀ فرهنگیهنری «سطرهای آفتابی فردا» بر عهده دارد.
شمارۀ سوم «جُنگ مس»، در 312 صفحه، به تاریخ مهرماه 1395 منتشر شده و در کتابفروشیها و دکههای مطبوعاتی معتبر، عرضه شده است.
@jongemes
شمارۀ سوم «جُنگ مس» گاهنامۀ فرهنگ و هنر استان کرمان منتشر شد.
این نشریه در 312 صفحه، شامل 9 فصل است که به فرهنگ، شعر، ادبیات داستانی، طنز، هنرهای نمایشی، هنرهای تصویری، هنرهای تجسمی و... اختصاص یافتهاند.
در فصل فرهنگِ «جُنگ مس»، یادداشتی به قلم مهدی محبی کرمانی، یادی از زندهیاد استاد «حسین بهزادی اندوهجردی»، نوشتۀ مهدی صمدانی، و مقالهای از سیدعلی میرافضلی با عنوان «فروغ افکار؛ شاهکارِ جعل و انتحال» دیده میشود.
مقالۀ «شعر و شاعران زنِ کرمان در گذرِ تاریخ» به قلم شهین خسروینژاد، گفتوگو با «ملوک ایرانمنش»، مروری بر مجموعهشعر «نزدیک به نبض ماهیها» اثر نرگس باقری، نوشتۀ حسین شریفی و گزیدۀ شعر زنان شاعر کرمان، از مطالب فصل شعر این شماره است.
بررسی کارنامۀ داستاننویس فقید کرمانی «محمدعلی مسعودی» نوشتۀ مجاهد غلامی، نگاهی به رمان «شب طاهره» نوشتۀ بلقیس سلیمانی، به قلم لیلا راهدار و گزیدۀ داستان شهرستان بم، همراه با یادداشتی از محمدعلی علومی، بخشی از مطالب فصل ادبیات داستانی این نشریهاند.
در فصل طنز، معرفی نسخۀ خطی (رسالۀ طنز انتقادی) «کتاب رضوان» به قلم سیدعمادالدین قرشی و گفتوگو با «مهران راد» شاعر، نویسنده و طنزپردازِ کرمانیِ مقیمِ کانادا، دیده میشود.
در فصل هنرهای نمایشی، میزگردی با حضور یدالله آقاعباسی، عبدالرضا قراری و علی سلطانی دربارۀ «نمایشنامهنویسی»، مقالهای دربارۀ نمایش نامه نویسی های «مهدی ثانی» به قلم مجید عتیق، و مروری بر نمایشهای اجراشده در استان کرمان به چشم میخورد.
گفتوگو با «فرهاد ورهرام» دربارۀ ظرفیت های کرمان برای سینمای مستند، مقالهای دربارۀ «هادی مشکوه» عکاس قدیمیِکرمان و سینمای کشور، به قلم عباس افضلی ننیز، یادی از عباس کیارستمی و سفرهایش به کرمان، نوشتۀ حمید عسکری و پوشهای برای فیلم مستند «مردی که فسیل شد» اثر حامد سعادت، هم از مطالب فصل سینماست.
همچنین در فصل هنرهای تجسمی، گفتوگو با «ایرج یزدانپناه» هنرمند نقاش پیشکسوت و گزیدهای از آثار او دیده میشود.
فصل ویژۀ شمارۀ سوم مجلۀ «جُنگ مس»، به موضوع «کودک و نوجوان» اختصاص دارد که در آن، دو بخشِ ادبیات کودک و نوجوان و تصویرگری کتاب، همراه با یادداشتی از هوشنگ مرادی کرمانی، مروری بر برخی آثار احمدرضا احمدی و افسانه شعباننژاد و مقالاتی از عباس تقیزاده، طیبه شجاعی، سمیه یاوری، و نیز صفحاتی دربارۀ چند تن از تصویرگرانِ کرمانی حوزۀ کودک و نوجوان، به چشم میخورد.
گفتنی است؛ «جُنگ مس» با حمایت روابطعمومی مس منطقۀ کرمان و به اهتمام موسسۀ فرهنگیهنری «مفرغ» تولید و منتشر میشود. «سیدعلی میرافضلی» مدیرمسئول، «مهدی محبی کرمانی» رییس شورای سیاست گذاری، «مجتبی احمدی» سردبیر، «محمدرضا احمدی» دبیر تحریریه و «زینب امیریمقدم» مدیر هنری این نشریه هستند و طراحیگرافیک، صفحهآرایی و ویراستاری آن را مؤسسۀ فرهنگیهنری «سطرهای آفتابی فردا» بر عهده دارد.
شمارۀ سوم «جُنگ مس»، در 312 صفحه، به تاریخ مهرماه 1395 منتشر شده و در کتابفروشیها و دکههای مطبوعاتی معتبر، عرضه شده است.
@jongemes
> جُنگ مس؛ ایستگاهی برای عبور
«جُنگ» کلمهای چینی و به روایتی هندی است، به معنی کشتی؛ معادل «سفینه» در عربی. هر دوی این کلمات از قدیم برای گزیدههای ادبی اعم از نثر و نظم بهکار میرفتند. واژۀ «سفینه» از قرن پنجم هجری رایج بوده و حافظ در اشعارش از «سفینۀ غزل» یاد کرده است:
درین زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینۀ غزل است.
واژۀ «جُنگ» از قرن نهم به مفهومی که میشناسیم وارد حوزۀ ادبیات شده و شرفالدین علی یزدی در بیتی که در توصیف جلد جُنگی خطی گفته، به هر دو معنی آن اشاره کرده است:
جُنگها در بحر باشد و اندرین جُنگ شریف
بحرها بینی گهرزا، وآن گهرها بس لطیف.
«بیاض» در اصل به معنی دفتر سفید و کاغذ نانوشته است. بعضی از دستنویسها را که از عرض صحافی میشدند و حالت جیبی داشتند، «بیاض» مینامیدند. کمکم این کلمه معنای عام پیدا کرد و به منتخبات ادبی بهویژه شعر اطلاق شد. حافظ گوید:
سواد نامۀ موی سیاه چون طی شد
بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود.
خود کلمۀ «مجموعه» هم به دفترهایی گفته میشود که شامل چندین دیوان و رساله باشد. «مجموعۀ گل» در این بیت حافظ، معادل دفتری از مطالب مرتبط است:
قدر مجموعۀ گل، مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست.
گاهی اوقات گزیدههای ادبی را نیز مجموعه نامیدهاند؛ نامی که تا امروز باقی است، تا آنجا که دفترهای شعر را عموماً «مجموعهشعر» میگویند.
همۀ این نامها، بر کتابهایی اطلاق میشود که دربردارندۀ گزیدهای از اشعار چند شاعر یا رسایل نویسندگان مختلف بوده است. این گزیدهها را یا اهل ادب برای دل خود ترتیب میدادند و شعرها و نوشتههای جالب را در دفتری واحد گرد میآوردند تا عنداللزوم بدان رجوع کنند، یا تألیف آن به منظور تحفهکردن به اشخاص مهم و دریافت پاداشی در ازای آن بوده است. این قبیل جُنگها را اغلب نامگذاری هم میکردند؛ مثل: مونسالاحرار فی دقایقالاشعار (محمد جاجرمی/ 741ق)، روضهالناظر و نزههالخاطر (عزیز کاشانی/ سده هشتم ق) و انیس الخلوه و جلیس السلوه (ناصر ملطیوی/ 800ق).
جُنگهای ادبی یکی از منابع ارزشمند شناخت شاعران قدیم فارسی محسوب میشوند؛ مخصوصاً شاعران فاقد دیوان یا آنها که دیوانشان بر اثر حوادث زمانه از بین رفته است. محمود منور کرمانی از غزلسرایان گمنام قرن هشتم هجری است و میراث بهجامانده از او، پنجاه غزلی است که در سال 742ق در مجموعۀ اشعار و رسایل (موجود در کتابخانۀ لالااسماعیل ترکیه) گرد آمده است. به جهت اهمیت این قبیل جُنگها و مجموعهها، جُنگپژوهی هماکنون به یکی از گرایشهای پُرطرفدار حوزۀ تحقیق در متون کهن فارسی تبدیل شده است.
جُنگ ادبی، همچون کشتیای که دربردارندۀ مسافران گوناگون از اقلیمهای مختلف است، بازتابدهندۀ گونههای متفاوت ادبی یک جامعه است که تحت سلیقهای مشخص گرد آمده است. جُنگهای قدیم تا حدود زیادی کارکرد مجلات ادبی امروزی را داشتهاند، و به عبارتی، بسیاری از مجلات ادبی امروز، همان سنت جُنگنویسی را با امکانات گستردهتر ادامه میدهند. جُنگهای ادبی کهن، اغلب تکنسخهای هستند؛ مگر آنها که به بزرگی اهدا میشدند و از روی آنها نسخههای متعدد نوشته میشد. امروز به برکت صنعت چاپ و از آن مهمتر، ابزارهای دیجیتالی و امکانات اینترنت، مجلات به تعداد کثیر منتشر و به صورت چاپی و دیجیتالی در دسترس خواهندگان قرار میگیرد.
در دهۀ چهل شمسی، در گوشه و کنار کشور، جُنگهای ادبی زیادی ظهور کرد که از میان آنها، «جُنگ اصفهان» نام و آوازۀ بیشتری یافت. این جُنگها، دربردارندۀ شعر و داستان و مقالات ادبی و گفتوگو و نقد و معرفی کتابهای منتشرشده و انعکاس رویدادهای ادبی و ترجمۀ آثار شاعران و نویسندگان خارجی بودند. فرق این جُنگها با سایر مجلات ادبی، دورۀ انتشار آنها بود. مجلات ادبی، معمولاً به صورت هفتگی، ماهانه و فصلی منتشر میشوند، اما جُنگهای ادبی به شکل نامنظم درمیآمدند و در واقع گاهنامه بودند. جُنگ طرفه، جُنگ بازار، جُنگ فلکالافلاک، جُنگ سهند و جُنگ هنر و ادبیات جنوب، از معروفترین جُنگهای ادبی دهۀ چهل و پنجاه محسوب میشوند.
«جُنگ مس» با نگاهی به این سنت ادبی و به منظور گرد آوردن آثار ارزشمند ادبی و هنری در حوزۀ جغرافیایی کرمان شکل گرفته است. ادب و هنر کرمان، با همۀ غنا و گستردگیاش، بازتاب روشنی در فضای ادبی ایران امروز ندارد؛ جز آنها که به همت خود در سطح ملی نامی برآوردهاند و مشغول فعالیت هستند. بنابراین، هدف اول ما ضبط و ثبت صداهایی است که کمتر انعکاس پیدا کرده است. همراه این هدف، مستندسازی فعالیتهای فرهنگی اهل فرهنگ و ادب کرمان نیز حاصل میشود و برای کسانی که میخواهند این حوزه را رصد کنند یا بشناسند و بشناسانند، منبعی خواهد بود در دسترس...
سیدعلی میرافضلی
(منتشرشده در شمارۀ اولِ «جُنگ مس»)
@jongemes
#جنگ_مس
«جُنگ» کلمهای چینی و به روایتی هندی است، به معنی کشتی؛ معادل «سفینه» در عربی. هر دوی این کلمات از قدیم برای گزیدههای ادبی اعم از نثر و نظم بهکار میرفتند. واژۀ «سفینه» از قرن پنجم هجری رایج بوده و حافظ در اشعارش از «سفینۀ غزل» یاد کرده است:
درین زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینۀ غزل است.
واژۀ «جُنگ» از قرن نهم به مفهومی که میشناسیم وارد حوزۀ ادبیات شده و شرفالدین علی یزدی در بیتی که در توصیف جلد جُنگی خطی گفته، به هر دو معنی آن اشاره کرده است:
جُنگها در بحر باشد و اندرین جُنگ شریف
بحرها بینی گهرزا، وآن گهرها بس لطیف.
«بیاض» در اصل به معنی دفتر سفید و کاغذ نانوشته است. بعضی از دستنویسها را که از عرض صحافی میشدند و حالت جیبی داشتند، «بیاض» مینامیدند. کمکم این کلمه معنای عام پیدا کرد و به منتخبات ادبی بهویژه شعر اطلاق شد. حافظ گوید:
سواد نامۀ موی سیاه چون طی شد
بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود.
خود کلمۀ «مجموعه» هم به دفترهایی گفته میشود که شامل چندین دیوان و رساله باشد. «مجموعۀ گل» در این بیت حافظ، معادل دفتری از مطالب مرتبط است:
قدر مجموعۀ گل، مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست.
گاهی اوقات گزیدههای ادبی را نیز مجموعه نامیدهاند؛ نامی که تا امروز باقی است، تا آنجا که دفترهای شعر را عموماً «مجموعهشعر» میگویند.
همۀ این نامها، بر کتابهایی اطلاق میشود که دربردارندۀ گزیدهای از اشعار چند شاعر یا رسایل نویسندگان مختلف بوده است. این گزیدهها را یا اهل ادب برای دل خود ترتیب میدادند و شعرها و نوشتههای جالب را در دفتری واحد گرد میآوردند تا عنداللزوم بدان رجوع کنند، یا تألیف آن به منظور تحفهکردن به اشخاص مهم و دریافت پاداشی در ازای آن بوده است. این قبیل جُنگها را اغلب نامگذاری هم میکردند؛ مثل: مونسالاحرار فی دقایقالاشعار (محمد جاجرمی/ 741ق)، روضهالناظر و نزههالخاطر (عزیز کاشانی/ سده هشتم ق) و انیس الخلوه و جلیس السلوه (ناصر ملطیوی/ 800ق).
جُنگهای ادبی یکی از منابع ارزشمند شناخت شاعران قدیم فارسی محسوب میشوند؛ مخصوصاً شاعران فاقد دیوان یا آنها که دیوانشان بر اثر حوادث زمانه از بین رفته است. محمود منور کرمانی از غزلسرایان گمنام قرن هشتم هجری است و میراث بهجامانده از او، پنجاه غزلی است که در سال 742ق در مجموعۀ اشعار و رسایل (موجود در کتابخانۀ لالااسماعیل ترکیه) گرد آمده است. به جهت اهمیت این قبیل جُنگها و مجموعهها، جُنگپژوهی هماکنون به یکی از گرایشهای پُرطرفدار حوزۀ تحقیق در متون کهن فارسی تبدیل شده است.
جُنگ ادبی، همچون کشتیای که دربردارندۀ مسافران گوناگون از اقلیمهای مختلف است، بازتابدهندۀ گونههای متفاوت ادبی یک جامعه است که تحت سلیقهای مشخص گرد آمده است. جُنگهای قدیم تا حدود زیادی کارکرد مجلات ادبی امروزی را داشتهاند، و به عبارتی، بسیاری از مجلات ادبی امروز، همان سنت جُنگنویسی را با امکانات گستردهتر ادامه میدهند. جُنگهای ادبی کهن، اغلب تکنسخهای هستند؛ مگر آنها که به بزرگی اهدا میشدند و از روی آنها نسخههای متعدد نوشته میشد. امروز به برکت صنعت چاپ و از آن مهمتر، ابزارهای دیجیتالی و امکانات اینترنت، مجلات به تعداد کثیر منتشر و به صورت چاپی و دیجیتالی در دسترس خواهندگان قرار میگیرد.
در دهۀ چهل شمسی، در گوشه و کنار کشور، جُنگهای ادبی زیادی ظهور کرد که از میان آنها، «جُنگ اصفهان» نام و آوازۀ بیشتری یافت. این جُنگها، دربردارندۀ شعر و داستان و مقالات ادبی و گفتوگو و نقد و معرفی کتابهای منتشرشده و انعکاس رویدادهای ادبی و ترجمۀ آثار شاعران و نویسندگان خارجی بودند. فرق این جُنگها با سایر مجلات ادبی، دورۀ انتشار آنها بود. مجلات ادبی، معمولاً به صورت هفتگی، ماهانه و فصلی منتشر میشوند، اما جُنگهای ادبی به شکل نامنظم درمیآمدند و در واقع گاهنامه بودند. جُنگ طرفه، جُنگ بازار، جُنگ فلکالافلاک، جُنگ سهند و جُنگ هنر و ادبیات جنوب، از معروفترین جُنگهای ادبی دهۀ چهل و پنجاه محسوب میشوند.
«جُنگ مس» با نگاهی به این سنت ادبی و به منظور گرد آوردن آثار ارزشمند ادبی و هنری در حوزۀ جغرافیایی کرمان شکل گرفته است. ادب و هنر کرمان، با همۀ غنا و گستردگیاش، بازتاب روشنی در فضای ادبی ایران امروز ندارد؛ جز آنها که به همت خود در سطح ملی نامی برآوردهاند و مشغول فعالیت هستند. بنابراین، هدف اول ما ضبط و ثبت صداهایی است که کمتر انعکاس پیدا کرده است. همراه این هدف، مستندسازی فعالیتهای فرهنگی اهل فرهنگ و ادب کرمان نیز حاصل میشود و برای کسانی که میخواهند این حوزه را رصد کنند یا بشناسند و بشناسانند، منبعی خواهد بود در دسترس...
سیدعلی میرافضلی
(منتشرشده در شمارۀ اولِ «جُنگ مس»)
@jongemes
#جنگ_مس
> گزیده
(از فصلِ ادبیات داستانیِ شمارۀ سومِ «جُنگ مس»)
تیتر:
یک داستاننویس؛ محمدعلی مسعودی
گزیدهای از مقالۀ مجاهد غلامی
اگر با علی تسلیمی موافق باشیم و مدرنیسم را در معنایی خاص، «گرایش به فرم و ساخت» بدانیم که در ادبیات داستانی ایران با ابراهیم گلستان آغاز شده است (تسلیمی، 1383: 217)، بدون شک مسعودی را به اعتبار اغلب داستانهایش میتوانیم نویسندهای به تمام معنا مدرن بدانیم و رویکردهای مدرنیستی در داستان نویسی از جمله تصویرهای سینمایی، تداعیهای زمانشکن و مکانگریز سیلان ذهن و قرائتهای دیگر از سوررئالیسم را در داستانهایش رصد کنیم.
در واقع، داستانهای کوتاه این داستاننویس نجیب کرمانی، برخی از نظر تکنیکهای روایی، ساخت و فرم چناناند که اگر بههنگام منتشر میشدند از نخستین نمونهها در نوع خود تلقّی میتوانستند شد و قدر و قرب نویسنده را بیش از اینها میتوانستند نمود. چنانکه داستانهای کوتاه مجموعۀ «یکی و دیگری»، برخی پس از هفت تا سیزدهسال پس از نوشتن آنهاست که برای نخستینبار منتشر شده است.
امّا گذشته از این درآیه، برای ورود به بحث دربارۀ داستاننویسی محمّدعلی مسعودی، عجالتاً درآمدنگاهی مناسبتر از این دو بیت صائب تبریزی، به چشم من نمیآید:
- وصف دهان تنگ تو آفاق را گرفت
در نقطه ای که اینهمه مضمون گذاشته است؟
- یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است
صائب در این دو بیت، میان «مضمون» و چیز دیگری به نام «معنی» یا «موضوع» یا... تفاوت گذاشته و «مضمون» را به بیانهای دیگرگونِ هنرمندانه از «معنی» یا «موضوع» تعبیر نموده است. معانی یا موضوعات، انگشتشمارند امّا همین معانی و موضوعات انگشتشمار را میتوان با صرف خلّاقیّت، تخیّل و ذوق، بیشمار بار بازآفرینی و به قول صائب و دیگر به سبک هندی سراها، «مضمونبندی» کرد. پُر روشن است که توانش هنری بازآفرینیکننده و مضمونبند است که دستفرسودگی معانی یا موضوعات پیشروایتشده و پیشمضمونبستهشده را میپوشاند و این معانی یا موضوعات را تازه و طرفه، فریبنده و دلبرنده، پیش چشمها احضار میکند.
معانی یا موضوعات داستانهای محمّدعلی مسعودی، بکر و دوشیزه نیستند؛ هم داستانهای پرشماری از آنها ساخته شده و هم در صفحات حوادث روزنامهها، خودشان بهعینه و یا چیزی از جنس آنها، پراکندهاند: مردی که به سبب فقر مرتکب جرمی شده و به کیفر آن به اعدام محکوم گشته؛ زنی که با مرگ شوهر قرار است بار برزمینماندۀ زندگی یک خانواده را بر دوش بکشد؛ دختری روستایی که به شهر میآید و نجابتش را در هیاهوی چراغانشدۀ شهر گم میکند و... . امّا توانِش هنری مسعودی و آگاهی وی از شگردهای مضمونبندی داستانی، این معانی یا موضوعاتِ بارها بهچشمآمده را در ساختی چنان عرضه میکند که همچنان تماشاکردنی، خواندنی و لذّتبردنی باشد...
در #جنگ_مس بخوانید
@jongemes
(از فصلِ ادبیات داستانیِ شمارۀ سومِ «جُنگ مس»)
تیتر:
یک داستاننویس؛ محمدعلی مسعودی
گزیدهای از مقالۀ مجاهد غلامی
اگر با علی تسلیمی موافق باشیم و مدرنیسم را در معنایی خاص، «گرایش به فرم و ساخت» بدانیم که در ادبیات داستانی ایران با ابراهیم گلستان آغاز شده است (تسلیمی، 1383: 217)، بدون شک مسعودی را به اعتبار اغلب داستانهایش میتوانیم نویسندهای به تمام معنا مدرن بدانیم و رویکردهای مدرنیستی در داستان نویسی از جمله تصویرهای سینمایی، تداعیهای زمانشکن و مکانگریز سیلان ذهن و قرائتهای دیگر از سوررئالیسم را در داستانهایش رصد کنیم.
در واقع، داستانهای کوتاه این داستاننویس نجیب کرمانی، برخی از نظر تکنیکهای روایی، ساخت و فرم چناناند که اگر بههنگام منتشر میشدند از نخستین نمونهها در نوع خود تلقّی میتوانستند شد و قدر و قرب نویسنده را بیش از اینها میتوانستند نمود. چنانکه داستانهای کوتاه مجموعۀ «یکی و دیگری»، برخی پس از هفت تا سیزدهسال پس از نوشتن آنهاست که برای نخستینبار منتشر شده است.
امّا گذشته از این درآیه، برای ورود به بحث دربارۀ داستاننویسی محمّدعلی مسعودی، عجالتاً درآمدنگاهی مناسبتر از این دو بیت صائب تبریزی، به چشم من نمیآید:
- وصف دهان تنگ تو آفاق را گرفت
در نقطه ای که اینهمه مضمون گذاشته است؟
- یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است
صائب در این دو بیت، میان «مضمون» و چیز دیگری به نام «معنی» یا «موضوع» یا... تفاوت گذاشته و «مضمون» را به بیانهای دیگرگونِ هنرمندانه از «معنی» یا «موضوع» تعبیر نموده است. معانی یا موضوعات، انگشتشمارند امّا همین معانی و موضوعات انگشتشمار را میتوان با صرف خلّاقیّت، تخیّل و ذوق، بیشمار بار بازآفرینی و به قول صائب و دیگر به سبک هندی سراها، «مضمونبندی» کرد. پُر روشن است که توانش هنری بازآفرینیکننده و مضمونبند است که دستفرسودگی معانی یا موضوعات پیشروایتشده و پیشمضمونبستهشده را میپوشاند و این معانی یا موضوعات را تازه و طرفه، فریبنده و دلبرنده، پیش چشمها احضار میکند.
معانی یا موضوعات داستانهای محمّدعلی مسعودی، بکر و دوشیزه نیستند؛ هم داستانهای پرشماری از آنها ساخته شده و هم در صفحات حوادث روزنامهها، خودشان بهعینه و یا چیزی از جنس آنها، پراکندهاند: مردی که به سبب فقر مرتکب جرمی شده و به کیفر آن به اعدام محکوم گشته؛ زنی که با مرگ شوهر قرار است بار برزمینماندۀ زندگی یک خانواده را بر دوش بکشد؛ دختری روستایی که به شهر میآید و نجابتش را در هیاهوی چراغانشدۀ شهر گم میکند و... . امّا توانِش هنری مسعودی و آگاهی وی از شگردهای مضمونبندی داستانی، این معانی یا موضوعاتِ بارها بهچشمآمده را در ساختی چنان عرضه میکند که همچنان تماشاکردنی، خواندنی و لذّتبردنی باشد...
در #جنگ_مس بخوانید
@jongemes
> یادداشت
به معماریهای اطرافتان دقت کنید
⭕️ تجلّی چیرگی تصویر بر واقعیت!
محمدیاسر موسیپور
(منتشرشده در «جُنگ مس»)
توجه ما به معماری، عموماً کمتر از سایر هنرهاست. شاید دلیل آن، این باشد که تقریباً هیچجا نیست که نباشد. مثلاً نقاشی همهجا نیست، باید برویم در گالری که آن را ببینیم... یا مثلاً شعر! اینطور نیست که از بقالی و میوهفروشی گرفته تا محل کار، همه در حال شعرخوانی باشند. برای شنیدن شعر یا باید به شب شعر رفت و یا باید یک کتاب شعر را گشود. منتها معماری حسابش جداست. تقریباً شما در هر لحظه که سرتان را بچرخانید، خود را میان آثار معماری مییابید. حال ممکن است که همۀ آنها آثار چشمگیری نباشند، اما از آنها فراری نیست. برای همین، به معماری کمتر توجه میکنیم. اما اگر از همین لحظه سعی کنیم که آن را بیینیم، شاید بتوانیم نکات جالبی در آن پیدا کنیم.
شما میتوانید معماری را بهمثابه میوهای از درخت فرهنگ بررسی کنید و از روی خصوصیات آن، ویژگیهای آن درخت را هم بهتر بفهمید. راه دوری نمیروم...
به خیابانی که هر روز از آن میگذرید دقت کنید. میدانید که گذشتگان ما با چنین موجودیتی سروکار نداشتهاند، چون اصولاً اتومبیلی در کار نبوده است. اما آیا به نظر شما خیابان فقط یک کوچۀ گشادترشده برای عبور اتومبیل است؟ خیر! خیابان از روزی که متولد شده تا امروز، سرگذشت جالبی داشته و مهمترین اتفاقی که بههمراه خود آورده، تغییر نسبت میان ساحت اقتصادی و ساحت عبور و مرور شهر است. در گذشته، گذر و بازار دو مقولۀ متفاوت بودهاند. اما خیابان تولد فضایی است که بازار را مثل آهنربا از قلمرو خود بیرون کشیده و در جدارههای خود جذب کرده است. به این ترتیب، شما وقتی در حال عبور از خیابان برای رفتن به سر کار هستید، همزمان در حال عبور از یک فضای تجاری نیز هستید. خیابان چیست جز یک نمایشگاه بزرگ؟ به خود مفهوم نمایش دقت کنید! نمایش، هم به ابژه نیازمند است و همه به سوژه؛ هم به اشیا و هم به چشمها! خیابان، یک فضای تهی است برای انبار کردن چشمها و نمایش نشانههای اقتصادی در سطح پوست مغازهها. انباری از چشمها و نشانههای اقتصادی. جایگرفتن مغازه در جدارههای خیابان را میتوان اولین مرحلۀ تغییر و تحول اقتصادِ بصری مغازه دانست. همه به یاد میآوریم که مغازهها در ابتدا فاقد ویترین بوده و با یک درب صلب از فضای خیابان تمایز مییافتند. ویترین چیست جز یک رسانه؟ رسانهای که کارش بازنمایی ژرفنای مغازه در سطح نمود است؛ از هر کالا یک عدد درون ویترین حضور دارد.
بدین ترتیب، یک واحد تجاری پارادایم فرهنگی جدید، یعنی پارادایم نمایش را درک کرده و به سمت هرچه فریبندهتر کردن ویترین خود حرکت میکند. دیگر مهم نیست درون مغازه چیست یا در انبارهای مغازه چه حجمی از کالا نهفته است؛ مغازههای با ویترینهای آنچنانی و درونهای محقر را به یاد بیاورید!
تحولات معماری مغازهها را در ذهنتان مرور کنید! داستان مغازههایی که با چهرههای واقعی خود خداحافظی کرده و ویترینهای اغواکننده جای آنها را گرفتند. البته این پایان ماجرا نیست. نشانههایی که با چیدمانی زیبا در ویترین به فروپوشاندن یک واقعیت مبنایی اقدام میکردند، به سمت یک خودآیینی حداکثری نیز حرکت کردند؛ شروع مرحلهای تازهتر، زمانی بود که مغازهها به درهای غولپیکر سکوریت خوشآمد گفتند. درِ سکوریت چیست جز شیشهای که کل مغازه را به یک ویترین بزرگ بدل میکند؟! ویترینی که نشانههای آن به چیزی ارجاع نمیکنند جز خودشان و دیگر تقابل ژرفنا/نمود و درون/بیرون واژگون میگردد. همهچیز نمود است و نمود! یک مغازۀ مبلفروشی، نمونهای مناسب از ایندست مغازههاست. اینها همه نمایانگر همین امر است که چگونه تحولات فرهنگی و اجتماعی، با معماری در پیوندی مستقیم و ناگسستنی هستند...
@jongemes
ادامه 👇🏻
به معماریهای اطرافتان دقت کنید
⭕️ تجلّی چیرگی تصویر بر واقعیت!
محمدیاسر موسیپور
(منتشرشده در «جُنگ مس»)
توجه ما به معماری، عموماً کمتر از سایر هنرهاست. شاید دلیل آن، این باشد که تقریباً هیچجا نیست که نباشد. مثلاً نقاشی همهجا نیست، باید برویم در گالری که آن را ببینیم... یا مثلاً شعر! اینطور نیست که از بقالی و میوهفروشی گرفته تا محل کار، همه در حال شعرخوانی باشند. برای شنیدن شعر یا باید به شب شعر رفت و یا باید یک کتاب شعر را گشود. منتها معماری حسابش جداست. تقریباً شما در هر لحظه که سرتان را بچرخانید، خود را میان آثار معماری مییابید. حال ممکن است که همۀ آنها آثار چشمگیری نباشند، اما از آنها فراری نیست. برای همین، به معماری کمتر توجه میکنیم. اما اگر از همین لحظه سعی کنیم که آن را بیینیم، شاید بتوانیم نکات جالبی در آن پیدا کنیم.
شما میتوانید معماری را بهمثابه میوهای از درخت فرهنگ بررسی کنید و از روی خصوصیات آن، ویژگیهای آن درخت را هم بهتر بفهمید. راه دوری نمیروم...
به خیابانی که هر روز از آن میگذرید دقت کنید. میدانید که گذشتگان ما با چنین موجودیتی سروکار نداشتهاند، چون اصولاً اتومبیلی در کار نبوده است. اما آیا به نظر شما خیابان فقط یک کوچۀ گشادترشده برای عبور اتومبیل است؟ خیر! خیابان از روزی که متولد شده تا امروز، سرگذشت جالبی داشته و مهمترین اتفاقی که بههمراه خود آورده، تغییر نسبت میان ساحت اقتصادی و ساحت عبور و مرور شهر است. در گذشته، گذر و بازار دو مقولۀ متفاوت بودهاند. اما خیابان تولد فضایی است که بازار را مثل آهنربا از قلمرو خود بیرون کشیده و در جدارههای خود جذب کرده است. به این ترتیب، شما وقتی در حال عبور از خیابان برای رفتن به سر کار هستید، همزمان در حال عبور از یک فضای تجاری نیز هستید. خیابان چیست جز یک نمایشگاه بزرگ؟ به خود مفهوم نمایش دقت کنید! نمایش، هم به ابژه نیازمند است و همه به سوژه؛ هم به اشیا و هم به چشمها! خیابان، یک فضای تهی است برای انبار کردن چشمها و نمایش نشانههای اقتصادی در سطح پوست مغازهها. انباری از چشمها و نشانههای اقتصادی. جایگرفتن مغازه در جدارههای خیابان را میتوان اولین مرحلۀ تغییر و تحول اقتصادِ بصری مغازه دانست. همه به یاد میآوریم که مغازهها در ابتدا فاقد ویترین بوده و با یک درب صلب از فضای خیابان تمایز مییافتند. ویترین چیست جز یک رسانه؟ رسانهای که کارش بازنمایی ژرفنای مغازه در سطح نمود است؛ از هر کالا یک عدد درون ویترین حضور دارد.
بدین ترتیب، یک واحد تجاری پارادایم فرهنگی جدید، یعنی پارادایم نمایش را درک کرده و به سمت هرچه فریبندهتر کردن ویترین خود حرکت میکند. دیگر مهم نیست درون مغازه چیست یا در انبارهای مغازه چه حجمی از کالا نهفته است؛ مغازههای با ویترینهای آنچنانی و درونهای محقر را به یاد بیاورید!
تحولات معماری مغازهها را در ذهنتان مرور کنید! داستان مغازههایی که با چهرههای واقعی خود خداحافظی کرده و ویترینهای اغواکننده جای آنها را گرفتند. البته این پایان ماجرا نیست. نشانههایی که با چیدمانی زیبا در ویترین به فروپوشاندن یک واقعیت مبنایی اقدام میکردند، به سمت یک خودآیینی حداکثری نیز حرکت کردند؛ شروع مرحلهای تازهتر، زمانی بود که مغازهها به درهای غولپیکر سکوریت خوشآمد گفتند. درِ سکوریت چیست جز شیشهای که کل مغازه را به یک ویترین بزرگ بدل میکند؟! ویترینی که نشانههای آن به چیزی ارجاع نمیکنند جز خودشان و دیگر تقابل ژرفنا/نمود و درون/بیرون واژگون میگردد. همهچیز نمود است و نمود! یک مغازۀ مبلفروشی، نمونهای مناسب از ایندست مغازههاست. اینها همه نمایانگر همین امر است که چگونه تحولات فرهنگی و اجتماعی، با معماری در پیوندی مستقیم و ناگسستنی هستند...
@jongemes
ادامه 👇🏻
... 👆
مسأله اینجاست که آنچه در معماری اطرافمان میبینیم را نباید یک تحول کالبدی صرف دانست. این فرزند یک تحول فرهنگی است؛ همان تحولی که بهجز اماکن تجاری، در خانههای ما هم ردّ پایش دیده میشود. ما شاهد یک چرخش هستیم؛ همان چرخشی که فضای عمومی خانههای ما را از مهمانخانه به تماشاخانه یا گالری استحاله داده است؛ فرهنگ نمایش! فرهنگی که موجب میشود مهمان از «حبیب خدا» به «تماشاگر»ی تبدیل شود که باید بیاید، از داشتههای ما بازدید کند، و پس از تایید موفقیتهای ما، خداحافظی کند! به خانههای اطراف خود دقت کنید! به آشپزخانههایی که دیگر مطبخ نیستند و آرایشی تازه بهخود گرفتهاند. اصلاً تصور نکنید که تفاوت مطبخ و آشپزخانه فقط به یک تفاوت در نامگذاری خلاصه میشود؛ این دو، متعلق به دو جهانبینی متفاوت هستند که در اینجا قصد ارزشگذاری بین آنها را نداریم، اما میتوانیم بفهیم که این دو جهانبینی متفاوت چگونه به شکلگیری دو فضای معماری متفاوت منجر شده است. اینها همه فرهنگ مجسمشده است. همان فرهنگی که در شبکههای مختلف اجتماعی هم نمود آن را میبینیم! عطشِ نمایش دادن؛ تجلّی چیرگی تصویر بر واقعیت!
همان چیرگی که شکل دیگرش، شکست پهلوانی از بدنسازی، لااقل در جامعۀ امروز ماست. پهلوان، کسی است که از قضا با عدم به ظهور رساندن قدرت و تواناییاش و در حقیقت با کتمان آن، اعتبار مییافته است. اما بدنساز کسی است که اعتبارش در نمایش و تصویرپردازی اندام زورمندش نهفته است. نکتۀ ظریف و بودریاری ماجرا هم، این است که مسأله این نیست که جوانان بدنساز امروزی، به کتمان قدرتشان تن نمیدهند و دوست دارند توانشان را به نمایش بکشند، بلکه مسألۀ بازوهای ورمکرده، نمایش چیزی هست که نیست! یک رونوشت بدون اصل از قدرت. این یعنی خودآیینی تصویر! کافی است هورمونهایی بخورید تا بازوهای قدرتمند را تصویرپردازی کنید. پس، از این به بعد پیشنهاد میکنم به معماریهای اطرافتان دقت کنید... آنها فقط وسوسههای زیباییشناسانه نیستند... شکل دیگر فرهنگی هستند که در آن نفس میکشیم. «
#جنگ_مس
شمارۀ دوم، فصلِ فرهنگ
@jongemes
مسأله اینجاست که آنچه در معماری اطرافمان میبینیم را نباید یک تحول کالبدی صرف دانست. این فرزند یک تحول فرهنگی است؛ همان تحولی که بهجز اماکن تجاری، در خانههای ما هم ردّ پایش دیده میشود. ما شاهد یک چرخش هستیم؛ همان چرخشی که فضای عمومی خانههای ما را از مهمانخانه به تماشاخانه یا گالری استحاله داده است؛ فرهنگ نمایش! فرهنگی که موجب میشود مهمان از «حبیب خدا» به «تماشاگر»ی تبدیل شود که باید بیاید، از داشتههای ما بازدید کند، و پس از تایید موفقیتهای ما، خداحافظی کند! به خانههای اطراف خود دقت کنید! به آشپزخانههایی که دیگر مطبخ نیستند و آرایشی تازه بهخود گرفتهاند. اصلاً تصور نکنید که تفاوت مطبخ و آشپزخانه فقط به یک تفاوت در نامگذاری خلاصه میشود؛ این دو، متعلق به دو جهانبینی متفاوت هستند که در اینجا قصد ارزشگذاری بین آنها را نداریم، اما میتوانیم بفهیم که این دو جهانبینی متفاوت چگونه به شکلگیری دو فضای معماری متفاوت منجر شده است. اینها همه فرهنگ مجسمشده است. همان فرهنگی که در شبکههای مختلف اجتماعی هم نمود آن را میبینیم! عطشِ نمایش دادن؛ تجلّی چیرگی تصویر بر واقعیت!
همان چیرگی که شکل دیگرش، شکست پهلوانی از بدنسازی، لااقل در جامعۀ امروز ماست. پهلوان، کسی است که از قضا با عدم به ظهور رساندن قدرت و تواناییاش و در حقیقت با کتمان آن، اعتبار مییافته است. اما بدنساز کسی است که اعتبارش در نمایش و تصویرپردازی اندام زورمندش نهفته است. نکتۀ ظریف و بودریاری ماجرا هم، این است که مسأله این نیست که جوانان بدنساز امروزی، به کتمان قدرتشان تن نمیدهند و دوست دارند توانشان را به نمایش بکشند، بلکه مسألۀ بازوهای ورمکرده، نمایش چیزی هست که نیست! یک رونوشت بدون اصل از قدرت. این یعنی خودآیینی تصویر! کافی است هورمونهایی بخورید تا بازوهای قدرتمند را تصویرپردازی کنید. پس، از این به بعد پیشنهاد میکنم به معماریهای اطرافتان دقت کنید... آنها فقط وسوسههای زیباییشناسانه نیستند... شکل دیگر فرهنگی هستند که در آن نفس میکشیم. «
#جنگ_مس
شمارۀ دوم، فصلِ فرهنگ
@jongemes