گنجینه
225 subscribers
47 photos
2 videos
4 files
452 links
برگزیده‌ای از اشعار و نوادر و طرائف ادبی و تاریخی
Download Telegram
Forwarded from گنجینه
انوشیروان هرکس را به حکومت می‌گماشت بدو چنین توصیه می‌نمود: نیکان را با محبت اداره کن، عامه را با تشویق و تنبیه توأم، آدم‌های پست را با ترس.
نکته‌چینی‌ها از ادب عربی، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، انتشارات طرح نو، چاپ اول، ۱۳۸۲ ، ص ۶۳ به نقل از: عیون‌الاخبار، ابن قتیبه‌ی دینوری
#حکمت
Forwarded from گنجینه
فکر  جان نیست مرا، تا خورم اندوه جهان
آنکه را نیست غم سر، چه غم سامانش
(وصال شیرازی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
کاش دردی که مرا هست طبیبان را بود
تا بدانی که چه درمانده در این در مانند
(وصال شیرازی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
میا بر سر مرا، روزی که میرم در وفای تو
که ترسم زنده گردم باز و افتم در بلای تو (همایون اسفراینی)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
از آن رو شمع از سوز دل پروانه آگه شد
كه گوش عشق مي‌داند زبان بي‌زباني را
(ابوالحسن ورزي)
#تک_بیت
1
Forwarded from گنجینه
لب را چه كني خسته به‌ پرخاش كه ما را
خاموشي آن چشم سخنگوي، جواب است
(ابوالحسن ورزي)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
قامتم هر قدر رعناتر شود، خورشيد و ماه
سايه ام را بيشتر بر خاك دنيا مي‌کشند
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
اين شكوه نيست شمه اي از طالع من است
تا شد فزوده آبم، نانم تمام شد!
(هادي رنجي)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
مردی بر ابومعاویة‌بن اسود زبان‌درازی کرد. ابومعاویه گفت: استغفار می‌کنم از گناهی که به سبب آن تو بر من مسلط شده‌ای!
نکته‌چینی‌ها از ادب عربی، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، انتشارات طرح نو، چاپ اول، ۱۳۸۲ ، ص ۶۹ به نقل از: عیون‌الاخبار، ابن قتیبه‌ی دینوری
#حکمت
Forwarded from گنجینه
هرچه کم‌تر شود فروغ حیات
رنج را جانگدازتر بینی
سوی مغرب چو رو نهد خورشید
سایه‌ها را درازتر بینی
(رهی معیری)
#قطعه
Forwarded from گنجینه
«تنعمی که من از فضل در جهان دیدم
همین جفای پدر بود و سیلی استاد»
*******
مرا ز دست هنرهای خویشتن فریاد
که داردم به دگرگونه هر یکی ناشاد
بزرگ‌تر ز هنر در عراق عیبی نیست
ز من مپرس که این نام بر تو چون افتاد
هنر نهفته چو عنقا بماند زآنکه نماند
کسی که بازشناسد همای را از خاد
....
کمینه مایه‌ی من شاعری ست خود بنگر
که چندگونه کشیدم ز دست او بیداد
ولیک هیچم ازاین در عراق ثابت نیست
تو خواه در همدان گیر و خواه در بغداد
تنعمی که من از فضل در جهان دیدم
همین جفای پدر بود و سیلی استاد
به پیش هرکه ازو یاد می کنم حرفی
نمی‌کند پس ازآن تا تواند از من یاد
ز جنس شعر، غزل بهتر است و آن هم نیست
بضاعتی که توان ساختن بر آن بنیاد
بنای عمر خرابی گرفت چند کنم
به رنگ و بوی کسان خانه ی هوس آباد؟
مرا از آن چه که سیمین‌بری‌ست در کشمیر؟!
مرا از آن چه که شیرین‌لبی‌ست در نوشاد؟!
بر این بسنده کن از حال مدح هیچ مپرس
که شرح درد دل این نمی‌توانم داد
بهین گلی که مرا بشکفد از او این است
که بنده خوانم خود را و سرو را آزاد
گهی لقب نهم آشفته زنگی‌ای را حور
گهی خطاب کنم مست و سفله‌ای را راد
هزار دامن گوهر نثارشان کردم
که هیچ کس شبهی در کنار من ننهاد
هزار بیت بگفتم که آب از او بچکید
که جز ز دیده دگر آبم از کسی نگشاد
در این زمانه چو فریاد رس نمی یابم
مرا رسد که رسانم به "آسمان" فریاد
اگر عنایت شاهم چو چنگ ننوازد
چو نای حاصل فریاد من بود همه باد ....
ظهیر فاریابی
#قصیده
Forwarded from گنجینه
سربازی را گفتند: چرا به جنگ بیرون نروی؟
گفت: به خدا سوگند که من یک‌تن از دشمنان را نشناسم و ایشان نیز مرا نشناسند. پس دشمنی میان ما چون صورت بندد؟
عبید زاکانی، ترجمه‌ی حکایات عربی(انتشارات ابن‌سینا، تبریز، ۱۳۴۷) ص ۶۷
#طنز
#حکمت
Forwarded from گنجینه
مِن کَفّارات الذُّنوبِ‌العِظامِ اغاثة الملهوف، والتنفیس عَن‌المَکروب
«از کفاره‌های گناهان بزرگ، یاری دادن اندوه‌رسیده و زدودن اندوه از اندوهگین است»
حکمت شماره‌ ۲۴ از شرح‌نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید
عَتّابی(۱) تنگدست شده بود. بر در بارگاه مأمون آمد و ایستاد تا خداوند به دست مأمون او را گشایشی ارزانی فرماید. در این هنگام یحیی‌بن اکثم رسید، عتابی به او گفت: ای قاضی! اگر مصلحت می‌بینی که به امیرالمؤمنین بگویی من این‌جا هستم، بگو. یحیی گفت: من پرده‌دار نیستم.
گفت: این را می‌دانم، ولی شخصی بافضیلت هستی و انسان بافضیلت یاری‌دهنده است.
یحیی گفت: می‌خواهی مرا به راهی غیر از راه خودم ببری.
گفت: خداوند به تو جاه و نعمت ارزانی فرموده است، اگر سپاسگزاری کنی، نعمت را بر تو افزون می‌فرماید و اگر کفران ورزی، آن را دگرگون می‌سازد، و امروز من برای تو از خودت بهتر و سودمندترم که تو را به انجام دادن کاری فرامی‌خوانم که در آن افزونی نعمت تو خواهد بود؛ ولی تو پیشنهاد مرا نمی‌پذیری، وآنگهی هرچیزی را زکاتی است و زکات جاه و مقام، یاری کردن یاری‌خواه است.
یحیی پیش مأمون رفت و او را از بودن عتابی بر در خانه آگاه کرد. مأمون عتابی را احضار کرد و با او سخن گفت و مهربانی کرد و جایزه‌اش داد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) عتابی ابوعمرو کلثوم‌بن عمرو بن‌ایوب شامی از شاعران و دبیران نیمه‌ی دوم قرن دوم و ربع اول سوم هجری است.
**
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۶
#حکمت
#نوادر
Forwarded from گنجینه
عمربن عبدالعزیز پیش سلیمان‌بن عبدالملک رفت، ایوب پسر سلیمان هم که در آن هنگام ولیعهد بود و برای خلافت او پس از پدرش بیعت گرفته شده بود، حضور داشت. در این هنگام کسی آمد و میراث یکی از زنان خلفا را مطالبه کرد.
سلیمان گفت: تصور نمی‌کنم زنان از زمین و ملک چیزی به ارث برند.
عمربن عبدالعزیز گفت: سبحان‌الله! حکم کتاب خدا چه می‌شود؟!
سلیمان به غلام خود گفت: برو و فرمانی را که عبدالملک در این مورد نوشته است بیاور.
عمربن عبدالعزیز گفت: گویا خیال می‌کنی مي‌خواهي قرآن را براي من بياوري.
ايوب پسر سليمان گفت: به‌خدا سوگند هركس چنين سخني به اميرالمؤ منين بگويد شايسته است بدون توجه او، سرش را ببرند.
عمر بن عبدالعزيز گفت: آري هنگامي كه حكومت به تو و امثال تو برسد آنچه كه بر سر اسلام آيد سخت‌تر از اين گفتار تو خواهد بود و برخاست و بيرون رفت.
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۹
#نوادر
Forwarded from گنجینه
ابراهيم‌بن هشام‌بن يحيي مي‌گويد: پدرم، از قول پدربزرگم براي من روايت كرد كه عمر بن عبدالعزيز همواره سليمان بن عبدالملك را از كشتن خوارج نهي مي‌كرد و مي‌گفت: آنان را به زندان افكن تا توبه كنند. روزي يكي از خوارج را كه اعلان جنگ داده و پيكار كرده بود، پيش سليمان آوردند، عمر بن عبدالعزيز هم حاضر بود. سليمان به آن مرد خارجي گفت: چه مي‌گويي و حرف حساب تو چيست؟
گفت: اي تبهكار پسر تبهكار چه بگويم؟ سليمان به عمر بن عبدالعزيز گفت: اي اباحفص عقيده‌ی تو چيست؟
عمر سكوت كرد. سليمان گفت: تو را سوگند مي‌دهم كه عقيده و حكم خود را در مورد او به من بگويي.
عمربن عبدالعزيز گفت: چنين عقيده دارم كه او و پدرش را دشنام دهي همان‌گونه كه او تو و پدرت را دشنام داد. سليمان به سخن او اعتنايي نكرد و فرمان به زدن گردن مرد خارجي داد.
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۴۹
#نوادر
Forwarded from گنجینه
أَشرَفُ‌الغِنی تَرکُ المُنی
شریف‌ترین توانگری رها کردن آرزوهاست.
حکمت سی و سوم از
جلوه‌ی تاریخ در شرح نهج‌البلاغه، ترجمه و تحشیه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نی ۱۳۸۵ ، جلد ۷ ، ص ۲۵۵
#حکمت
Forwarded from گنجینه
از وصل تو گر نيست نصيبم عجبي نيست
هم ظلمت و هم نور به يكجا نتوان ديد
(عبدالله الفت)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
تر دامني ما نه ز آلودگي بود
طوفان رسيده از دل دريا گذشته ايم
مستي فسانه بود تو اي ساقي ازل
زهري به جام كن كه ز صهبا گذشته ايم
(بهادر يگانه)
#غزل
Forwarded from گنجینه
احسان هنري نيست به اميد تلافي
نيكي به كسي كن كه به كار تو نيايد
(صائب)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
ناله‌ی مظلوم در آهن سرايت مي كند
زين سبب در خانه‌ی زنجير دايم شيون است
(بيدل دهلوي)
#تک_بیت
Forwarded from گنجینه
در ميان دو عدم اين دو قدم راه چه بود؟
كه كشيديم در اين مرحله بس خواري‌ها
(باستاني پاريزي)
#تک_بیت