کلینیک اطلاعات
385 subscribers
109 photos
2 videos
70 files
82 links
دکتر علیرضا نوروزی |
استاد دانشگاه
[email protected]
@anoruzi
Download Telegram
خاطره‌ای از دوران کارشناسی
در دوران کارشناسی در دانشگاه شیراز (۱۳۷۳ تا ۱۳۷۷)، وزیر علوم وقت ایران به دانشگاه دعوت شده بود. در جلسه، موضوع ضرورت نگارش مقالات علمی به زبان انگلیسی و یادگیری این زبان مطرح شد. در جریان جلسه، یکی از استادان یا دانشجویان دوره تحصیلات تکمیلی رشته زبان و ادبیات فارسی با طرح پرسشی اعتراضی خطاب به وزیر گفت: «ما دارای مدرک دکترای ادبیات فارسی هستیم؛ چه نیازی به یادگیری زبان انگلیسی یا نگارش مقاله به این زبان داریم؟»
پاسخ وزیر، پاسخی تأمل‌برانگیز و راهبردی بود. او گفت: «اگر شما حافظ و سعدی و خیام را در سطح بین‌المللی معرفی نکنید، چه کسی باید این کار را انجام دهد؟»
متأسفانه، هنوز هم برخی افراد چنین دیدگاهی دارند و ضرورت نگارش مقاله علمی، ثبت تجربه، تولید دانش و انتشار آن به زبان‌های بین‌المللی، به ویژه انگلیسی و حتی زبان فارسی، را زیر سؤال می‌برند. در حالی که امروزه مشارکت در گفتمان علمی جهانی و معرفی دستاوردهای فرهنگی و علمی کشور، بدون بهره‌گیری از زبان علم جهانی، ممکن نیست.

شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی
🆔 @informetrix
👍245👌2👏1
اصل «خروج استراتژیک»: بهینه‌سازی مسیر شغلی و تحصیلی
رها کردن یک مسیر تحصیلی یا شغلی نامناسب، در نگاه اول ممکن است به عنوان نمادی از عدم پشتکار یا شکست تلقی شود. اما با نگاهی عمیق‌تر و علمی، این عمل نه تنها فرار از شکست نیست، بلکه می‌تواند یک «خروج استراتژیک» (Strategic Quitting) و نشانه‌ای از هوش انطباقی بالا باشد. این تصمیم در تقاطع سه مفهوم کلیدی علمی قرار می‌گیرد: مغالطه هزینه هدررفته (Sunk Cost Fallacy) در اقتصاد رفتاری، هزینه فرصت (Opportunity Cost) در علم اقتصاد، و انعطاف‌پذیری عصبی (Neuroplasticity) در علوم اعصاب.
بارها داستان دراماتیک فرار استراتژیک داماد یا عروس در شب عروسی شنیده‌اید. شاید عروس یا داماد در آخرین لحظات پی به رازی از گذشته طرف مقابل می‌برد که زندگی مشترک را برایش غیرممکن می‌سازد. این راز می‌تواند شامل ازدواج قبلی، فرزند پنهان، بدهی‌های سنگین، یا حتی یک جرم باشد.
این مثال یک نمایش دراماتیک از غلبه بر یک خطای شناختی قدرتمند است که بسیاری از ما در تصمیم‌گیری‌های تحصیلی و شغلی خود دچار آن می‌شویم.

۱. غلبه بر «مغالطه هزینه هدررفت»
این مغالطه روانشناختی-اقتصادی می‌گوید ما تمایل داریم به یک مسیر اشتباه ادامه دهیم، صرفاً به این دلیل که تا به حال زمان، انرژی یا پول زیادی برای آن سرمایه‌گذاری کرده‌ایم.
دانشجو با خود می‌گوید: «من چهار سال از عمرم را در این رشته گذاشته‌ام، کلی هزینه کرده‌ام، حیف است الان رها کنم.» این دقیقاً همان «هزینه هدررفته» است. این هزینه‌ها دیگر قابل بازگشت نیستند و نباید مبنای تصمیم‌گیری برای آینده باشند.
تصمیم منطقی باید بر اساس ارزیابی «آینده» باشد: «آیا ادامه دادن این مسیر، بهترین بازدهی را برای من در آینده خواهد داشت؟» داماد/عروس فراری به این نتیجه رسیده که هزینه آینده (یک عمر زندگی ناموفق) بسیار بیشتر از هزینه‌هایی است که تاکنون برای عروسی متحمل شده است. او به طور غریزی بر این مغالطه غلبه می‌کند. ترک تحصیل نیز دقیقاً همین منطق را دنبال می‌کند: جلوگیری از هدر رفتن «آینده» به پای «گذشته».

۲. محاسبه «هزینه فرصت»
هزینه فرصت، ارزش بهترین گزینه‌ای است که با انتخاب گزینه فعلی، آن را از دست می‌دهیم. هزینه واقعی ادامه تحصیل در رشته‌ای که به آن علاقه ندارید و بازار کاری برای شخص شما ندارد، فقط شهریه و زمان نیست. هزینه اصلی، «فرصت» یادگیری رشته‌ای است که می‌توانستید در آن شکوفا شوید، خلاقیت به خرج دهید، درآمد بیشتری کسب کنید و از نظر روانی سالم‌تر باشید. هر روزی که فرد در مسیر اشتباه باقی می‌ماند، «هزینه فرصت» او به صورت تصاعدی افزایش می‌یابد. او نه تنها در حال کسب دانش بی‌فایده برای خود است، بلکه در حال از دست دادن زمان طلایی برای ساختن سرمایه انسانی در حوزه مورد علاقه‌اش است. بنابراین، «ترک تحصیل» در این حالت، یک سرمایه‌گذاری برای کاهش هزینه فرصت‌های آینده است.

۳. باور به «انعطاف‌پذیری عصبی»
بسیاری از افراد از تغییر مسیر می‌ترسند؛ زیرا فکر می‌کنند «دیگر دیر شده است» و مغزشان برای یادگیری یک مهارت جدید آماده نیست. این باور از نظر علمی منسوخ است. ترس از شروع دوباره، دانشجو را در رشته نامناسب نگه می‌دارد. علوم اعصاب ثابت کرده است که مغز انسان تا پایان عمر قابلیت تغییر ساختار و ایجاد مسیرهای عصبی جدید را دارد. این پدیده که انعطاف‌پذیری عصبی نامیده می‌شود، به این معناست که توانایی یادگیری یک زبان جدید، یک مهارت فنی یا رشته دانشگاهی کاملاً متفاوت، در هر سنی امکان‌پذیر است. ترک یک مسیر و شروع مسیری جدید، در واقع یک تمرین قدرتمند برای مغز و استفاده از این قابلیت شگفت‌انگیز است.

چگونه هوشمندانه ترک تحصیل کنیم؟
گفتن «ترک تحصیل کن و به دنبال دلت برو» ساده است اما نیازمند یک چارچوب عملی است. این تصمیم نباید هیجانی باشد، بلکه باید حاصل یک تحلیل داده‌محور از خود و محیط باشد.

سیاهه تصمیم برای «خروج استراتژیک»:
۱. آیا این یک «عدم تطابق بنیادین» است یا یک «چالش موقتی»؟
آیا مشکل شما با سختی چند درس خاص است (که موقتی است) یا با ماهیت کلی رشته، فلسفه آن و مشاغل مرتبط با آن ارتباط برقرار نمی‌کنید؟ تصمیم باید بر اساس داده و شواهد باشد، نه فقط ناامیدی‌های کوتاه‌مدت.

۲. انگیزه شما «درونی» است یا «بیرونی»؟
آیا انگیزه شما برای ادامه تحصیل، علاقه واقعی و حس کنجکاوی (درونی) است یا فشار خانواده، پرستیژ اجتماعی و ترس از آینده (بیرونی)؟ مسیرهای مبتنی بر انگیزش بیرونی در بلندمدت منجر به فرسودگی شغلی و کاهش سلامت روان می‌شوند.

۳. آیا یک «فرصت جایگزین» دارید؟
آیا صرفاً می‌خواهید «فرار» کنید یا یک مسیر جایگزین مشخص (حتی به صورت کلی) در ذهن دارید؟ بهتر است قبل از ترک، زمانی را به کاوش و تحقیق در مورد علایق دیگر خود اختصاص دهید.
با افراد موفق در آن حوزه‌ها صحبت کنید و یک دید واقع‌بینانه پیدا کنید.
11👍1👏1👌1
ترک تحصیل یا ترک شغل نامناسب، روایتی از «شکست» نیست، بلکه تجلی «انطباق‌پذیری هوشمندانه» است. این عمل، به معنای درک و غلبه بر سوگیری‌های شناختی، محاسبه دقیق هزینه‌ها و فرصت‌ها و ایمان به ظرفیت بی‌پایان مغز برای یادگیری است. در دنیای پویای امروز، توانایی «خروج استراتژیک» از یک مسیر و «چرخش» به سمت فرصت‌های بهتر، خود یک مهارت کلیدی برای موفقیت و بهزیستی بلندمدت محسوب می‌شود. این فرار، نه از سر ترس، که از سر شجاعت برای ساختن آینده‌ای بهتر است.

شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی
🆔 @informetrix
20👍1👏1👌1
راز موفقیت: ۵ ت

تلاش
تمرکز
تجربه
تخصص
توکل
= موفقیت

موفقیت، نتیجه تلاش و پیگیری مداوم است و برای رسیدن به آن، عناصر کلیدی‌ای وجود دارند که می‌توان آنها را در قالب "۵ ت" تبیین کرد. این پنج عنصر، با هم‌افزایی یکدیگر، مسیری روشن را به سوی اهداف ترسیم می‌کنند:

۱. تلاش
تلاش
سنگ بنای هر موفقیتی است. بدون کوشش و پشتکار، هیچ آرزویی به واقعیت نمی‌پیوندد. تلاش به معنای صرف زمان و انرژی، تحمل سختی‌ها و ناامیدی‌ها، و ادامه دادن مسیر حتی زمانی که دشوار به نظر می‌رسد، است. این همان نیروی محرکه‌ای است که ایده‌ها را به عمل تبدیل می‌کند و موانع را از سر راه برمی‌دارد. موفقیت برای کسانی است که از شکست نمی‌ترسند و با هر بار زمین خوردن، با اراده‌ای قوی‌تر دوباره برمی‌خیزند و به تلاش خود ادامه می‌دهند.

۲. تمرکز
تمرکز
به معنای هدایت تمام انرژی و توجه به یک هدف خاص است. در دنیای پرهیاهوی امروز که عوامل حواس‌پرتی بی‌شمارند، توانایی تمرکز بر هدف، یک مزیت رقابتی بزرگ محسوب می‌شود. زمانی که تمرکز وجود دارد، منابع بهینه‌تر استفاده می‌شوند، تصمیم‌گیری‌ها با دقت بیشتری صورت می‌گیرند و اقدامات مؤثرتر خواهند بود. بدون تمرکز، تلاش‌ها پراکنده شده و نتایج دلخواه به دست نمی‌آید.

۳. تجربه
تجربه
حاصل یادگیری از گذشته است؛ چه از موفقیت‌ها و چه از شکست‌ها. هر قدمی که برمی‌داریم، هر کاری که انجام می‌دهیم و هر چالشی که با آن روبرو می‌شویم، دانش و بینش جدیدی به ما می‌دهد. تجربه به ما کمک می‌کند تا تصمیمات بهتری بگیریم، ریسک‌ها را مدیریت کنیم و از اشتباهات گذشته درس بگیریم. افراد موفق کسانی هستند که از تجربیات خود به عنوان نردبانی برای صعود استفاده می‌کنند و مدام در حال یادگیری و بهبود خود هستند.

۴. تخصص
تخصص
به معنای تسلط بر یک حوزه خاص از دانش یا مهارت است. در دنیای امروز که به سوی تخصصی شدن پیش می‌رود، داشتن مهارت‌های عمیق در یک زمینه خاص، ارزش بسیاری دارد. تخصص به فرد امکان می‌دهد تا راه‌حل‌های نوآورانه ارائه دهد، کیفیت کار خود را بالا ببرد و به مرجع و کارشناس در حوزه خود تبدیل شود. دستیابی به تخصص نیازمند آموزش مداوم، مطالعه و تمرین مستمر است.

۵. توکل
توکل
به معنای اعتماد و اتکا به نیرویی بالاتر از خود، به خصوص در مواجهه با ناشناخته‌ها و سختی‌هاست. این عنصر، به فرد آرامش و اطمینان خاطر می‌دهد و باعث می‌شود که در مسیر موفقیت، از ناامیدی و یأس دور بماند. توکل به انسان کمک می‌کند تا با وجود تمام برنامه‌ریزی‌ها و تلاش‌ها، بداند که برخی امور خارج از کنترل او هستند و با پذیرش این حقیقت، انرژی خود را بر آنچه که می‌تواند تغییر دهد، متمرکز کند. توکل، نوعی اعتماد به فرایند و ایمان به نتیجه‌ مطلوب است، حتی اگر مسیر پر از پیچ و خم باشد.

جمع‌بندی
این ۵ "ت" در کنار هم، یک چارچوب جامع برای دستیابی به موفقیت را ارائه می‌دهند. بنده با همین ۵ ت در طول ۲۰ سال گذشته با تلاش و تمرکز و تخصص و تجربه و توکل به خدا در حوزه نمایه‌سازی مجلات بیش از ۴۰۰ مجله ایران را در نمایه‌ها و پایگاه‌های اطلاعاتی خارجی از دواج و ابسکو و اگریس گرفته تا کبی و اسکوپوس نمایه کرده‌ام و با ده‌ها دانشگاه کار کردم. هرکسی باید از خود بپرسد که برای رشته چه کار کرده است؟

شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی
🆔 @informetrix
12👍6👎1
رژیم اطلاعاتی: تغذیه اطلاعاتی سالم برای ذهن
مفهوم رژیم اطلاعاتی (Information Diet) را می‌توان با استعاره‌ای از رژیم غذایی سالم در حوزه تغذیه فیزیکی (Physical Nutrition ) تبیین کرد. همان‌طور که بدن انسان برای حفظ سلامت خود نیاز به انتخاب و مصرف آگاهانه غذا دارد، ذهن انسان نیز برای حفظ سلامت روانی، شناختی و اجتماعی خود، نیازمند انتخاب آگاهانه، هدفمند و متعادل در مصرف اطلاعات است.
عضویت در گروه‌ها و کانال‌ها و اجتماعات مجازی متعدد باعث بمباران اطلاعاتی می‌شود و تمرکز ذهن و توجه را کاهش می‌دهد. بیشتر این فضاها محتوای تکراری یا سطحی تولید می‌کنند که زمان و انرژی شناختی را هدر می‌دهند. همان‌طور که غذاهای ناسالم سلامت فیزیکی را تهدید می‌کنند، اطلاعات غیرعلمی، هیجانی یا جهت‌دار نیز سلامت روان و تصمیم‌گیری فرد را به خطر می‌اندازند.
درست همان‌طور که مراقبت از بدن بدون رژیم غذایی سالم ممکن نیست، حفظ سلامت ذهن و روان نیز بدون رژیم اطلاعاتی آگاهانه امکان‌پذیر نیست. جامعه امروز نیازمند مصرف مسئولانه اطلاعات است، نه صرفاً دسترسی بیشتر به شایعات و اطلاعات غیرضروری و اخبار زرد.

پیشنهادها برای داشتن رژیم اطلاعاتی سالم
۱. انتخاب منابع اطلاعاتی محدود، معتبر و هدفمند
۲. تقویت مهارت‌های تفکر نقادانه، سواد اطلاعاتی، سواد رسانه‌ای، و سواد هوش مصنوعی
۳. تعیین زمان مشخص روزانه برای دریافت اخبار، و کنترل زمان و میزان مواجهه با اطلاعات
۴. پرهیز از پیگیری لحظه‌ای همه رویدادها و اخبار
۵. حذف یا ترک گروه‌ها و کانال‌های غیرضروری


شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی
🆔 @informetrix
6👏6👍1👎1
Forwarded from Journal Indexing
مجله هیدروژن از انتشارات سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی ایران توسط اسکوپوس پذیرفته شد.

ریاست محترم سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی ایران، معاونت محترم پژوهشی سازمان، مدیر مسئول و سردبیر عزیز مجله هیدروژن،

با سلام و احترام، پذیرش مجله هیدروژن (‏Hydrogen, Fuel Cell and Energy Storage: https://hfe.irost.ir) از انتشارات سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی ایران توسط اسکوپوس را خدمت شما عزیزان و تمامی دست‌اندرکاران این مجله وزین به ویژه سرکار خانم دکتر مریم رنجبر مدیر مسئول و مدیر علمی مجله و جناب آقای دکتر حسین غریبی سردبیر مجله تبریک عرض می‌کنم. از صمیم قلب این موفقیت بزرگ را به همۀ دست‌اندرکاران مجله و جامعۀ علمی حوزۀ هیدروژن تبریک عرض می‌کنم.
پذیرش مجله هیدروژن در پایگاه استنادی اسکوپوس نشان‌دهندۀ تلاش‌های مستمر و کیفیت بالای مقالات منتشر شده در این مجله است. این دستاورد نه تنها اعتبار علمی مجله را افزایش می‌دهد، بلکه به ارتقای سطح تحقیقات حوزۀ هیدروژن در ایران کمک شایانی خواهد کرد. این موفقیت، نتیجۀ حمایت و زحمات بی‌وقفه شما و تیم هیئت تحریریۀ مجله به ویژه سرکار خانم دکتر مریم رنجبر است که با دقت و تلاش مستمر، مقالات با کیفیت را منتشر کرده و استانداردهای علمی را رعایت نموده‌اید. امیدوارم که این دستاورد، انگیزه‌ای برای ادامۀ مسیر پژوهشی مجله شما باشد و پذیرش مجله هیدروژن همچنان به عنوان یک مرجع علمی معتبر در حوزۀ هیدروژن در جهان شناخته شود.
با آرزوی توفیق روزافزون برای شما و تیم مجله هیدروژن.

علیرضا نوروزی
مشاور نمایه‌سازی مجلات علمی
تلفن: ۰۹۹۰۶۰۶۳۴۹۱
🆔 @journalindexing
6👏1
بابا گنجشک و بچه‌اش: امید روزهای ترسناک جنگ تحمیلی اسرائیل

در روزهایی که آسمان تهران دیگر آبی نبود و صدای کودکان جای خود را به زوزه‌ی موشک‌ها و پهبادها داده بود، محله‌ ما آرام‌آرام تهی شد از نفس زندگی. جنگ تحمیلی اسرائیل، همان‌طور که بی‌رحمانه بر جان شهر فرود می‌آمد، بر دل ما نیز سایه انداخته بود. دیگر از آن همه رفت‌وآمد و خنده‌های بی‌دغدغه خبری نبود. تنها صداهایی که در کوچه می‌پیچید، جیک‌جیک پرنده‌ها و آواز بلبل خرماها بود و گه‌گاه ناله‌ی باد در پنجره‌های نیمه‌باز.
در میان این سکوت سنگین و بی‌تابی‌های بی‌پایان، زندگی اما هنوز به شکلی سرسختانه ادامه داشت؛ درست مثل بابا گنجشک سیاه‌رنگی که هر روز، بی‌وقفه، همراه جوجه‌ کوچکش می‌آمد به لب پنجره‌ ما. خانه‌مان حالا دیگر پناهگاه چند پرنده‌ بی‌صدا و چند آدم دل‌گرفته بود.
بابا گنجشک، آن پرنده‌ مقاوم و خستگی‌ناپذیر، هربار که می‌آمد، ارزن‌ها را در دهان خود خورد می‌کرد و می‌ریخت در دهان جوجه‌اش. جوجه که هنوز پر و بالش قوت نگرفته بود، بی‌تاب، نوک باز می‌کرد و جیک‌جیکش مثل صدای امیدی خاموش‌نشدنی در گوشمان می‌پیچید. ما که حالا بیشتر تماشاگری صبور بودیم تا ساکنان یک خانه، به این منظره دل بسته بودیم. میان تمام ویرانی‌ها، این نمایش کوچک مهر و بقا، معنایی دوباره به روزمان می‌داد.
از همان روزهای اول، دیدن بابا گنجشک و جوجه‌اش شد یکی از دلخوشی‌های ما. وقتی دیدیم غذا برایشان کم شده، تصمیم گرفتیم مقدار ارزن بیشتری را برای آنها بریزیم. هر صبح و عصر جلو پنجره آشپزخانه، یکی دو مشت مردانه ارزن می‌ریختیم. نه فقط برای گنجشک‌ها، که برای دل خودمان. برای آنکه هنوز چیزی باشد که نرفته است، چیزی که هنوز بماند، پر بزند، زندگی کند.
با گذر روزها، آن جوجه‌ لرزان هم آرام‌آرام پرهایش درآمد، پروازهای کوتاه کرد و گاه بر نرده‌ پنجره می‌نشست. بابا گنجشک دیگر کمتر دهان جوجه‌اش را پر می‌کرد؛ جوجه بزرگ شده بود. و ما، در دل این خرابی، شاهد بالیدن چیزی بودیم. چیزی شبیه امید. شبیه ادامه‌ زندگی.
و شاید همین، مهمترین چیزی بود که جنگ هنوز نتوانسته بود از ما بگیرد.

علیرضا نوروزی
تهران، دهمین روز جنگ اسرائیل و ایران

پی‌نوشت: می‌نویسم شاید دیگر وقتی برای نوشتن نباشد

🆔 @informetrix
20👏3👎1
زنبورهای وحشی همچون هواپیماهای جنگی: خاطرات بچگی

بچه که بودم، کنار خانه‌مان در کرمانشاه لانه‌ای بود، لانه‌ای کوچک اما پرهیاهو، خانه‌ای از جنس موم و زحمت، برای زنبورهای بی‌عسل وحشی.
من، پسربچه‌ای بازیگوش و سر به هوا، سرم پر از خیال و دلم پر از شیطنت. چوبی در دست می‌گرفتم و آرام آرام به لانه‌شان نزدیک می‌شدم؛ گویی جنگ‌افروزی بی‌خرد بر سر سرزمینی آباد. چوب را در دل لانه‌شان فرو می‌کردم، و ناگهان غوغایی به پا می‌شد.
زنبورها، رنجور از بی‌حرمتی من، همچون هواپیماهای جنگی از لانه بیرون می‌ریختند، با خشم، با غیظ، و بر من فرود می‌آمدند. نیش پشت نیش، درد پشت درد، و من، گریزان، از این سو به آن سو می‌دویدم و فریاد می‌زدم؛ بی آنکه عبرت بگیرم.
بارها این کار را تکرار کردم. بی‌حیایی کودکی‌ام نمی‌گذاشت دردهایم را به یاد بیاورم. صورتم ورم می‌کرد، چشمانم پف می‌کرد، و روزها نمی‌توانستم دنیا را آن‌گونه که بود ببینم. دنیایی که به من هشدار داده بود، اما من نشنیده بودم.
حیف که در آن روزگار، دوربین دیجیتال نبود که چهره‌ام را با آن پف کودکانه و چشم‌های نیمه‌بسته‌ام ثبت کند، تا امروز که مردی شده‌ام، به کودکی‌ام بخندم، یا شاید با شرمندگی، به زنبورها فکر کنم که تنها از خانه‌شان دفاع می‌کردند.

پی‌نوشت: می‌نویسم شاید دیگر وقتی برای نوشتن نباشد

شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی
تهران، دهمین روز جنگ اسرائیل و ایران
🆔 @informetrix
17👍2👎1
سناریوهای آینده جنگ اسرائیل و ایران
با توجه به تحولات اخیر و وضعیت کنونی و مداخله مستقیم آمریکا در جنگ، سه سناریوی زیر برای آینده جنگ ایران و اسرائیل می‌توان تصور کرد:

سناریو اول: تشدید و گسترش جنگ (سناریوی بدبینانه و محتمل‌تر)
این سناریو بیانگر وضعیت کنونی است که در آن حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران؛ تخریب پدافند هوایی و مراکز نظامی؛ و تهدیدات متقابل ایران و اسرائیل و آمریکا؛ احتمال ورود به یک جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای را به شدت افزایش داده است.

سناریو دوم: ادامه درگیری‌های محدود و فرسایشی (سناریوی محتمل اما ناپایدار)
این سناریو وضعیتی است که در آن طرفین از گسترش کامل جنگ اجتناب می‌کنند، اما تنش‌ها و درگیری‌های کنترل شده به شکل مداوم و فرسایشی ادامه می‌یابد.

سناریو سوم: کاهش تنش و دیپلماسی (سناریوی خوش‌بینانه و فعلاً دور از انتظار)
در این سناریو فرض می‌شود که یک تغییر اساسی در رویکرد طرفین و یا فشار قدرتمند بین‌المللی و سازمان ملل می‌تواند منجر به کاهش تنش‌ها و آغاز فرایند دیپلماتیک شود. با توجه به وضعیت کنونی (حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران و ورود آمریکا به جنگ)، تحقق این سناریو در کوتاه‌مدت بسیار بعید به نظر می‌رسد، اما نمی‌توان آن را کاملاً حذف کرد.


نتیجه‌گیری
با توجه به وضعیت کنونی و حملات مستقیم به تأسیسات هسته‌ای ایران، سناریوی اول (تشدید و گسترش جنگ) به طور فزاینده‌ای محتمل‌تر به نظر می‌رسد. سناریوی دوم (درگیری‌های محدود و فرسایشی) نیز تا زمانی که طرفین از عبور کامل از خطوط قرمز اجتناب کنند، ممکن است ادامه یابد، اما هرگونه جرقه جدید می‌تواند آن را به سمت سناریوی اول سوق دهد. سناریوی سوم (کاهش تنش و دیپلماسی) در حال حاضر بسیار دور از دسترس است و تنها در صورت تغییرات بنیادین در رویکرد بازیگران اصلی و یا فشارهای بین‌المللی، می‌توان به آن امیدوار بود.

شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی
تهران، یازدهمین روز جنگ اسرائیل و ایران
🆔 @informetrix
10👎1
شلیک اسرائیل و آمریکا به علم و فرهنگ و تمدن ایران
شلیک اسرائیل و آمریکا به دانشگاه تنها یک عملیات نظامی نیست؛ بلکه ضربه‌ای نمادین و واقعی به علم، فرهنگ، تمدن، و توسعه علمی ایران است. بمباران دانشگاه، یعنی هدف گرفتن ریشه‌های دانش، آینده‌سازی، و استقلال علمی ایران.
دانشگاه، تنها ساختمانی از بتن و آجر نیست؛ بلکه جایگاه تفکر، تأمل، گفتگو، نوآوری و تولید اندیشه است. حمله به دانشگاه و دیگر مراکز علمی ایران، نه تنها نقض آشکار اصول بین‌المللی حقوق بشر و قوانین بشردوستانه جنگ است، بلکه نمادی است از ترس دشمن از تفکر مستقل و پیشرفت بومی.
وقتی بمب‌ها بر سر کلاس‌های درس فرود می‌آیند، در واقع بر آزادی اندیشه، بر امید نسل جوان، و بر آرمان توسعه‌ پایدار ایران شلیک می‌شود. این حملات، بی‌پاسخ نخواهند ماند؛ نه صرفاً با واکنش‌های نظامی، بلکه با ایستادگی فرهنگی، علمی، و تقویت زیرساخت‌های دانشی.
تاریخ نشان داده است که بمباران دانشگاه‌ها هرگز مانع تفکر نمی‌شود. در دل ویرانه‌ها، چراغ اندیشه بار دیگر روشن می‌شود. دانشمندان، استادان و دانشجویان ایران عزیز، همچنان خواهند نوشت، خواهند ساخت، و از دل تاریکی، آینده‌ای روشن‌تر را خواهند آفرید.
شلیک اسرائیل به علم، در نهایت تیر خلاص به انسانیت است. و ملتی که ریشه‌های علمی‌اش را بزنند، اگر آگاه باشد، دوباره خواهد رویید؛ مقاوم‌تر، خلاق‌تر، و متحدتر از همیشه.

پی‌نوشت: هواپیمایی که در آسمان ایران بمباران می‌کند کی‌ می‌داند پرچم آمریکای فریبکار را دارد یا اسرائیل جنایتکار.


شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی
تهران، یازدهمین روز جنگ اسرائیل و ایران
🆔 @informetrix
11👎1
در جنگ فقط فروشنده اسلحه برنده است
جنگ، در ظاهر نزاعی است میان دو یا چند طرف بر سر قدرت، خاک، عقیده یا منابع. اما در ورای میدان‌های نبرد، سوداگران خاموشی هستند که آتش جنگ را شعله‌ورتر می‌کنند: فروشندگان اسلحه.
تاریخ معاصر بارها نشان داده که در بسیاری از درگیری‌ها، برنده نهایی نه مردم، نه دولت‌ها، بلکه صنایع تسلیحاتی بوده‌اند. این شرکت‌ها، که عمدتاً در کشورهای توسعه‌یافته مستقرند، با فروش میلیاردها دلار تسلیحات به طرفین درگیر، نه تنها اقتصاد خود را تقویت می‌کنند، بلکه به شکل‌گیری و تداوم بحران‌ها دامن می‌زنند.
در شرایط جنگی، کشورها ناچارند بودجه‌های کلان نظامی تخصیص دهند؛ حتی اگر این بودجه‌ها از معیشت، آموزش، سلامت و توسعه داخلی مردم‌شان کسر شود. برای فروشنده اسلحه، جنگ یعنی بازار تضمین‌شده. هر گلوله‌ای که شلیک می‌شود، سفارش جدیدی را رقم می‌زند.
جالب‌تر آنکه بسیاری از همین تولیدکنندگان سلاح، در عرصه دیپلماسی نیز نقش دارند؛ گاه به عنوان مشاوران امنیتی، گاه به عنوان حامیان سیاسی جناح‌ها، و گاه حتی به عنوان سرمایه‌گذاران در بازسازیِ کشورِ ویران‌شده‌ای که خود به نابودی‌اش کمک کرده‌اند. در نهایت، قربانیان جنگ انسان‌ها هستند؛ مردمی که خانه‌هایشان ویران شده، فرزندانشان کشته شده، و آینده‌شان به تاراج رفته است. اما در آن سوی میدان، نمودار سود کارخانه‌های اسلحه‌سازی همواره صعودی است.
پس اگر بخواهیم جمله‌ای ساده اما عمیق را باور کنیم، باید گفت:
در جنگ، فقط فروشنده اسلحه برنده است.


شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی
تهران، دوازدهمین روز جنگ اسرائیل و ایران
🆔 @informetrix
6👍4👎1
عقلانیت و دیپلماسی در جنگ و دعوا
ما پنج برادر بودیم، اما دو تن از ما پیش از تولد من به دیار خاموشی رفته بودند. از آن پنج‌تایی که باید بودیم، سه‌تن ماندیم، و من کوچک‌ترینِ آن جمع، نوجوانی بودم شر، بی‌باک و شعله‌ور از غرور جوانی. دو برادر بزرگ‌ترم، بی‌باک‌تر و جسورتر، با افکاری پر از خروش و مشت‌هایی همواره در آماده‌باش، در محله شناخته شده بودند.
همسایه‌مان خانواده‌ای بودند با سه پسر، از ما نیز شرتر. خصومت‌ میان دو خانواده ریشه در گذشته‌ای دور داشت. ما میراث‌داران نزاعی قدیمی بودیم که بر سر چند وجب زمین و یک دیوار سنگی، سه نسل را در تنش و سوءظن نگه داشته بود. گاهی که از حیاط صدای فریاد می‌آمد، مادرم زیر لب آهی می‌کشید و می‌گفت: «این جنگ‌ها، از پدرانتان یادگار مانده... و انگار قرار نیست تمام شود.»

روزی از روزها، مادرم در حیاط خانه بود که ناگهان صدای هما خانم زن همسایه آمد:
«خانم جان، یک لحظه بیا کارت دارم.»
من که از سر کنجکاوی همیشه دنبال ماجرا می‌دویدم، پشت سر مادرم رفتم. پشت سرش کمی با فاصله ایستادم. زن همسایه با قامتی راست و چهره‌ای جدی اما آرام، در سکوتی کوتاه به چشمان مادرم خیره شد و گفت:
«آمده‌ام از شما خواهشی بکنم. شکم پسرهایت را به شاخ این گاوهای وحشی من نده. بگذار این آتش، همین‌جا خاموش شود.»
این جمله در جانم نشست. هیچ‌گاه آن را فراموش نکردم. در آن لحظه، آن زن محترم نه خصم، که پیام‌آوری بود از سوی عقلانیت. زنی بود دیپلمات، فهمیده، و شجاع، که به جای بنزین بر آتش، قطره‌ای آب بر خشم دو خانواده می‌پاشید.
مادرم هم زنی معصوم و صبور بود (البته آن دو بانوی خدابیامرز با هم مشکلی نداشتند).
اما ما، پسرهای دو خانواده، هنوز دل در گرو غیرتی خام و غروری بی‌مهار داشتیم. نمی‌دانستیم که پشت هر مشتی که بالا می‌رود، زخمی می‌ماند که گاهی سال‌ها بعد هم چرک می‌کند. نمی‌دانستیم که بعضی جنگ‌ها را باید نه با قدرت بازو، بلکه با خرد، پایان داد.
ای کاش آن روز، آن جمله را با تمام معنا می‌فهمیدیم: «شکم پسرهایت را به شاخ این گاوها نده.» نه ما گاو بودیم، نه دشمن. ما جوانانی بودیم که نیاز به درک و درنگ داشتیم. سال‌ها گذشته، برخی از آن پسرها دیگر نیستند، و من مانده‌ام با خاطره جمله‌ای که در ذهن من حک شده است.

کاش در همه‌ دعواها و جنگ‌ها، عقلانیت راهنما باشد و دیپلماسی، چراغ. کاش به جای پیروزی در جنگ، به نجات از رنج بیندیشیم؛ و به جای خاکستر دشمنی، آشتی بسازیم؛ برای ما، برای نسل بعدی، برای خانه‌هایی که دیوار به دیوار یکدیگر ساخته شده‌اند.

پی‌نوشت: می‌نویسم که بماند به یادگار

شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی
تهران، ۴/۴/۴

🆔 @informetrix
20👍2👎1
طرح صیانت از نخبگان، دانشمندان و استادان ایرانی
توجه هم‌زمان به مسائل امنیتی و علمی، یکی از ضرورت‌های راهبردی برای کشورهای در حال توسعه با ظرفیت‌های علمی بالا، از جمله ایران، بشمار می‌رود. بی‌تردید، حفاظت از دانشمندان و نخبگان علمی، به ویژه در حوزه‌های راهبردی، از اولویت‌های حیاتی نظام‌های سیاسی و علمی مستقل است.
با این حال، تمایز قائل شدن میان «صیانت از نخبگان» و «انسداد جریان آزاد علم»، امری ضروری است. تولید و انتشار مقالات علمی، رکن اصلی تبادل دانش، ارتقای جایگاه علمی کشور، و حضور فعال در زیست‌بوم بین‌المللی علم بشمار می‌آید. محدودسازی این فرایند، نه تنها رشد علمی را مختل می‌سازد، بلکه به انزوای علمی و کاهش قدرت نرم کشور منجر می‌شود. بنابراین، رویکرد صحیح، نه در محدودسازی علمی، بلکه در طراحی نظام‌های حفاظتی هوشمند، سیاست‌گذاری امنیتی دقیق، ارتقای زیرساخت‌های امنیتی، اطلاعاتی، و فناوری نهفته است. تنها با چنین سازوکارهایی می‌توان از سرمایه انسانی علمی و استراتژیک کشور صیانت کرد، بی‌آنکه پویایی علمی آن آسیب ببیند.

شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی

🆔 @informetrix
11👍3👎1💯1
Forwarded from Journal Indexing
عوامل مؤثر بر تعداد استناد
اغلب مقالات علمی به ندرت مورد استناد قرار می‌گیرند، در حالی که تعداد کمی از آنها دارای استنادات بسیار زیاد هستند. جالب است بدانید که مطالعات ما نشان داده است که ۲۰ تا ۳۰ درصد مقالات یک پژوهشگر حتی افراد نامدار و پرآوازه به ندرت مورد استناد قرار می‌گیرند یا در حد یکی دو استناد دریافت می‌کنند. مطالعات فراوانی نشان داده‌اند که عوامل متعددی بر تعداد استنادات یک مقاله تأثیرگذارند. با این حال، مرور جامعی که عوامل پیش‌بینی‌کننده تعداد استنادات را به صورت یکپارچه بررسی کند، وجود ندارد. در یک مطالعه مروری با عنوان «عوامل مؤثر بر تعداد استنادات: مروری جامع بر ادبیات پژوهش»، سه دسته کلی با بیست و هشت عامل شناسایی شده‌اند که با تعداد استنادات مرتبط بودند:
دسته اول: «عوامل مرتبط با مقاله»: کیفیت مقاله؛ نوآوری و جذابیت موضوع؛ ویژگی‌های حوزه‌های علمی و موضوعات مطالعه؛ روش‌شناسی؛ نوع مقاله؛ طراحی مطالعه؛ ویژگی‌های نتایج و بحث؛ استفاده از شکل‌ها و پیوست‌ها در مقاله؛ ویژگی‌های عنوان و چکیده؛ ویژگی‌های منابع و مآخذ؛ طول مقاله؛ قدمت مقاله؛ استناد زودهنگام و سرعت استناد؛ دسترسی‌پذیری و رؤیت‌پذیری مقاله‌ها.
دسته دوم: «عوامل مرتبط با مجله»: ضریب تأثیر مجله؛ زبان مجله؛ حوزه موضوعی مجله؛ فرمت انتشار مقاله.
دسته سوم: «عوامل مرتبط با نویسنده/نویسندگان»: تعداد نویسندگان؛ شهرت نویسنده؛ مرتبه علمی نویسنده؛ خوداستنادی؛ همکاری‌های ملی و بین‌المللی نویسندگان؛ کشور نویسندگان؛ جنسیت، سن و نژاد نویسندگان؛ بهره‌وری علمی نویسنده؛ ویژگی‌های سازمانی؛ و حمایت مالی.
نویسندگان بر این باورند که احتمالاً برخی عوامل مانند کیفیت مقاله، ضریب تأثیر مجله، تعداد نویسندگان، میزان رؤیت‌پذیری مقاله و همکاری‌های بین‌المللی پیش‌بینی‌کننده‌های قوی‌تری برای تعداد استنادها هستند نسبت به عواملی مانند جنسیت، سن و نژاد نویسندگان یا ویژگی‌های نتایج و بحث و غیره.
بری مطالعه متن کامل مقاله به منبع زیر رجوع بفرمایید:
Factors affecting number of citations: A comprehensive review of the literature / Iman Tahamtan, Askar Safipour Afshar & Khadijeh Ahamdzadeh. https://doi.org/10.1007/s11192-016-1889-2

علیرضا نوروزی
مشاور نمایه‌سازی مجلات علمی
تلفن: ۰۹۹۰۶۰۶۳۴۹۱
🆔 @journalindexing
8👌1
چالش مجلات علم اطلاعات ایران
مجلات حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی (کتابداری و اطلاع‌رسانی سابق) در ایران پس از انقلاب اسلامی رشد قابل‌توجهی داشته‌اند و از نظر تعداد عناوین و تنوع موضوعی گسترش یافته‌اند. این رشد، به ویژه از دهه ۱۳۸۰ به بعد، با افزایش پذیرش دانشجویان تحصیلات تکمیلی، گسترش دوره‌های دکتری، و نیاز به چاپ مقالات علمی برای ارتقاء و دفاع از پایان‌نامه‌ها، تقویت شد. با این حال، در سال‌های اخیر با چالش‌هایی مواجه شده‌اند که کیفیت علمی و جریان ورودی مقالات به این مجلات را تحت تأثیر قرار داده است.
نخست آنکه برخلاف گذشته، دانشجویان تحصیلات تکمیلی انگیزه و فرصت کمتری برای نگارش و ارسال مقالات علمی دارند. این کاهش انگیزه ممکن است به دلایلی مانند اشتغال هم‌زمان، فشارهای معیشتی، یا دیدگاه‌های ابزاری به پژوهش مرتبط باشد. علاوه‌براین، در سال‌های اخیر شرط چاپ مقاله برای دفاع از رساله دکتری و پایان‌نامه کارشناسی ارشد هم برداشته شده است. از سوی دیگر، استادان و اعضای هیئت علمی نیز به دلیل حجم بالای مسئولیت‌های آموزشی، اجرایی، و ارزیابی‌های داخلی، کمتر فرصت می‌کنند تا به صورت مستقل و تک‌نویسنده (سولو) مقاله‌ علمی تألیف کنند. همچنین، در بسیاری از موارد، تمرکز اعضای هیئت علمی به سمت مشارکت در پروژه‌های بین‌رشته‌ای یا بین‌المللی سوق یافته است که لزوماً در مجلات داخلی فارسی‌زبان این حوزه منتشر نمی‌شوند.
مجموع این عوامل موجب کاهش چشمگیر در تعداد مقالات ارسالی به مجلات علم اطلاعات و دانش‌شناسی و در نتیجه، افت نسبی در کیفیت و نوآوری محتوای علمی آنها شده است. در غیاب یک سیاست مشخص برای ارتقای کیفی، ارزیابی مداوم، و جذب مقالات پژوهشی اصیل، این مجلات ممکن است جایگاه علمی و اعتبار ملی و بین‌المللی خود را از دست بدهند. بنابراین، بازاندیشی در سیاست‌های پذیرش مقاله، تشویق به انتشار پژوهش‌های اصیل، تقویت همکاری‌های علمی داخلی و بین‌المللی، و طراحی سازوکارهایی برای حمایت از نویسندگان فعال، می‌تواند راهی برای عبور از این وضعیت و ارتقاء مجدد جایگاه مجلات علم اطلاعات در کشور باشد.
 
شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی

🆔 @informetrix
👍91👏1
Forwarded from Journal Indexing
مقالات مستخرج از پایان‌نامه: چالش‌ها و ملاحظات علمی و اخلاقی
در این نوشتار برخی چالش‌ها و ملاحظات علمی و اخلاقی در خصوص مقالات مستخرج از پایان‌نامه مطرح می‌شود. استخراج مقاله علمی از پایان‌نامه تحصیلات تکمیلی یکی از رایج‌ترین روش‌های بهره‌برداری از یافته‌های پژوهشی دانشجویان است که به ارتقای کیفیت مجلات علمی و گسترش دانش تخصصی کمک شایانی می‌کند. با این حال، این فرایند با چالش‌های متعددی همراه است که عمدتاً در حوزه‌های علمی، اخلاقی و مأخذنویسی قرار می‌گیرند.

۱. همخوانی یا تفاوت عنوان مقاله و پایان‌نامه
عنوان مقاله مستخرج از پایان‌نامه الزاماً نباید کاملاً منطبق با عنوان پایان‌نامه باشد. از نظر علمی، عنوان مقاله باید متناسب با محتوای همان بخش یا بُعد خاصی از پژوهش که در مقاله گزارش می‌شود، انتخاب گردد. در بسیاری از موارد، پایان‌نامه یا رساله دامنۀ گسترده‌تری دارد، در حالی‌که مقاله بر بخشی از یافته‌ها یا رویکردها تمرکز می‌کند. از این‌رو، عنوان مقاله می‌تواند کوتاه‌تر، دقیق‌تر، و با تمرکز بر مسئله اصلی آن یا روش تحقیق استفاده شده (برای مثال، فراترکیب، مرور نظام‌مند، مرور دامنه، و ...) نوشته باشد. با این حال، ارتباط موضوعی میان عنوان مقاله و پایان‌نامه باید به‌گونه‌ای باشد که پیوند علمی آنها برای خوانندگان و داوران روشن باشد.

۲. ارجاع به پایان‌نامه در مقالات مستخرج
حتی اگر در بخش یادداشت‌ها، پانویس صفحه اول مقاله یا در بخش سپاسگزاری تصریح شود که این مقاله «مستخرج از پایان‌نامه/رساله» است، همچنان توصیه اکید می‌شود که به پایان‌نامه با نام دانشجو در جای جای متن (برای مثال، در مقدمه و روش پژوهش، و همچنین در جدول‌ها، نمودارها و شکل‌ها) و در فهرست منابع ارجاع داده شود. این ارجاع سه کارکرد مهم دارد:
- حفظ شفافیت و امانت علمی در ذکر منبع اصلی داده‌ها و ایده‌ها؛
- ایجاد پیوند مستند بین محصول علمی (مقاله) و منبع مادر (پایان‌نامه)، به ویژه برای استفاده پژوهشگران دیگر؛ و
– پرهیز از اتهام خودسرقت‌ادبی به دانشجو و تیم پژوهشی.
ارجاع به پایان‌نامه در چنین مواردی از نظر اخلاق نشر، یکی از شیوه‌های استاندارد جلوگیری از شبهه خودسرقت ادبی یا پنهان‌سازی منبع مادر بشمار می‌آید.

۳. ارجاع معکوس در رساله به مقاله
در شرایطی که مقاله قبل از دفاع و انتشار رسمی پایان‌نامه چاپ شود (که معمولاً در حوزه‌های پژوهشی با امکان انتشار سریع‌تر رخ می‌دهد)، ضروری است که در متن پایان‌نامه، در بخش‌های مرتبط (مانند فصل نتایج یا مرور کارهای پیشین) به مقاله منتشرشده ارجاع داده شود. این کار چند مزیت دارد:
- اعلام اولویت انتشار و تثبیت حق تقدم علمی نویسنده؛
- یکپارچه‌سازی مستندات علمی پایان‌نامه با تولیدات جانبی آن؛ و
- اطلاع‌رسانی به داوران و ارزیابان دربارۀ آن بخش از کار که قبلاً در یک منبع معتبر داوری و منتشر شده است.

نتیجه‌گیری
در چارچوب اخلاق پژوهش و استانداردهای بین‌المللی نشر، رابطۀ میان مقاله و پایان‌نامه باید بر اساس شفافیت کامل، مستندسازی دقیق، و پرهیز از ابهام تنظیم شود. تفاوت یا شباهت عنوان نباید موجب گمراهی مخاطبان شود و نظام ارجاع باید دوطرفه باشد؛ به این معنا که مقاله به پایان‌نامه، و پایان‌نامه به مقاله (در صورت انتشار پیشین) اشاره کند. این رویه، علاوه بر رعایت اصول علمی، اعتبار پژوهشگر را در جامعه علمی افزایش می‌دهد.

علیرضا نوروزی
مشاور نمایه‌سازی مجلات علمی
تلفن: ۰۹۹۰۶۰۶۳۴۹۱
🆔 @journalindexing
4👍2
Forwarded from LisPodcast
📚دعوت به همکاری در تولید و انتشار پادکست تخصصی رشته علم اطلاعات و دانش شناسی
لینک ایتا👇
https://eitaa.com/LisPodcast
لینک تلگرام 👇
https://t.iss.one/LisPodcast
ارتباط با ما:
📧 [email protected]
@sepahvand_librarian67
4
ذهن به‌مثابه کارخانه معانی: آفرینش رنج درون از رهگذر الگوهای منفی
    ذهن انسان ظرفیتی بی‌پایان برای خلق معنا دارد. این توانایی، که سرچشمۀ خلاقیت، پیشرفت و خودآگاهی است، می‌تواند در شرایطی خاص به بزرگ‌ترین منبع رنج و آزار نیز تبدیل شود. برخلاف عوامل بیرونی که تأثیرشان اغلب موقتی و محدود است، ذهن با بازتولید مداوم افکار و خاطرات منفی و تفسیرهای ناکارآمد از تجربیات، رنجی ماندگار و درونی می‌آفریند.
   ذهن را می‌توان «کارخانۀ معانی» دانست؛ نهادی که بی‌وقفه در حال ساختن، بازسازی و بازتولید تجربیات و خاطرات است. این فرایند تولیدی نه تنها وقایع بیرونی را تفسیر می‌کند؛ بلکه گذشته را بازسازی، و آینده را پیش‌بینی می‌نماید. اگر این کارخانه بر اساس الگوهای مثبت و سازنده عمل کند، موجب رشد، آرامش و رضایت روانی می‌شود. اما هنگامی که بر مبنای خاطرات و تجربیات و الگوهای منفی فعالیت کند، فرد را بیشتر از هر دشمن بیرونی آزار خواهد داد.
 
نتیجه‌گیری
ذهن انسان بیش از هر عامل بیرونی قادر است شخص را رنج و حتی فریب بدهد، زیرا این رنج برخاسته از درون و حاصل بازتولید بی‌وقفه معانی منفی است. به همین دلیل، توانایی «مدیریت افکار»، بازشناسی الگوهای ناکارآمد و جایگزینی آنها با تفسیرهای واقع‌بینانه و سازنده، ضرورتی بنیادی برای سلامت روان است. «کارخانۀ معانی» تنها زمانی می‌تواند در خدمت رشد فردی قرار گیرد که خط تولید آن از الگوهای منفی به سمت الگوهای مثبت تغییر یابد.
 
شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی

🆔 @informetrix
12👍2👎1
مسئولیت استاد راهنما در فرایند ناکامی دانشجویان دکتری: بازاندیشی در نقش نظارت علمی
در نظام آموزش عالی، گاه دانشجویان دکتری موفق به تکمیل دورۀ تحصیلی خود نمی‌شوند. در چنین شرایطی، روایت رایج غالباً بر محور ضعف‌های فردی دانشجو، مدیریت فردی و مهارت‌های مدیریت شخصی وی استوار است؛ از جمله این باورها که دانشجو «شایستگی‌های آموزشی و پژوهشی لازم را نداشته است»، «تلاش و کوشش کافی نکرده است» یا «توانایی مدیریت فشارهای تحصیلی و مدیریت پژوهشی را نداشته است». با این حال، تحلیل عمیق‌تر نشان می‌دهد که شکست تحصیلی در مقطع دکتری تنها به عوامل فردی دانشجو محدود نمی‌شود، بلکه اغلب ریشه در ساختارها و شرایط نظام آموزشی دارد. عواملی چون انتظارات و توقعات مبهم و گاه نابجا، عدم حمایت مالی دولت از دانشجویان دکتری در قالب بورس تحصیلی، عدم نظارت پیوسته و مداوم استاد راهنما، بازار کار ناامیدکننده کشور، و محیط اجتماعی-فرهنگی کشور که اعتمادبه‌نفس و خوش‌بینی به آینده در دانشجو را تضعیف می‌کند، همگی می‌توانند در بروز ناکامی مؤثر باشند. بر این اساس، مسئولیت استادان راهنما در قبال دانشجویان دکتری فراتر از نظارت صرف بر روند پژوهش است.
استادان راهنمای متعهد و اثرگذار (Making A Difference Supervisors) موظفند مسئولیت حرفه‌ای خود را در فرایند تربیت پژوهشگر به طور جدی بر عهده بگیرند. این مسئولیت‌ها می‌تواند در محورهای زیر خلاصه شود:
- تدوین برنامۀ زمانی واقع‌بینانه و پایش مستمر پیشرفت تحصیلی بر اساس آن؛
- حفظ و تقویت ارتباطات منظم و سازنده با دانشجو، حتی در شرایط خاص و محدودیت زمانی؛
- تسهیل دسترسی دانشجو به منابع علمی، آموزش‌های تخصصی و شبکه‌های علمی و حرفه‌ای (ممکن است مستلزم استفادۀ استاد از اعتبار و برند شخصی خود برای حمایت از دانشجو نیز باشد)؛
- توجه هم‌زمان به پیشرفت علمی و رفاه روانی-اجتماعی دانشجو؛
- ارائه بازخورد تخصصی، سازنده و به‌موقع به منظور بهبود عملکرد و ارتقای توانمندی‌های فردی.
نظارت علمی در مقطع دکتری صرفاً به معنای «رهاسازی دانشجو در مسیر موفقیت یا شکست» نیست، بلکه فرایندی فعال برای ایجاد شرایط یادگیری و توانمندسازی پیش از ورود مستقل دانشجو به عرصۀ پژوهش است. در نتیجه، هنگامی که دانشجو با چالش‌ها یا ناکامی روبه‌رو می‌شود، نخستین پرسش استاد راهنما باید این باشد که: «چه اقداماتی می‌توانستم متفاوت‌تر و مؤثرتر انجام بدهم؟»
از این منظر، نظارت متعهدانه نه تنها به معنای همراهی در موفقیت دانشجو است، بلکه مستلزم پذیرش مسئولیت در صورت بروز مشکلات یا عدم تحقق اهداف نیز خواهد بود. بدین ترتیب، نقش استاد راهنما در آموزش عالی تنها در مقام یک ناظر منفعل تعریف نمی‌شود، بلکه به‌مثابه عامل اصلی توانمندسازی فردی و ایجاد تغییر در دانشجو و در نهایت، جامعۀ علمی مطرح است.
استادان راهنمای دکتری هم مسئولیت حرفه‌ای و هم فرصت ارزشمندی دارند تا دانشجویان خود را توانمند سازند و آنان را برای ایفای نقش فعال در پیشرفت علمی و اجتماعی آماده کنند. اگر نظام آموزشی را به صورت یک مثلث متساوی‌الاضلاع 🔺در نظر بگیریم، یک ضلع آن استاد، ضلع دوم دانشگاه (قوانین آموزشی کشور) و ضلع سوم (ضلع قاعده مثلث)، دانشجو است. طبیعتاً جدیت و سخت‌کوشی ضلع قاعده برای موفقیت بسیار حائز اهمیت است.

شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی

🆔 @informetrix
👍139👌1
خاطرات شاگردی و مربی‌گری؛ از باشگاه تختی کرمانشاه تا دانشگاه تهران
سال‌های نوجوانی من با ورزش گره خورده بود. ابتدا مدت کوتاهی کشتی رفتم. از کشتی خوشم نمی‌آید. در نتیجه، خیلی زود برای دفاع شخصی به جودو روی آوردم. تا اینکه در یکی از مسابقات، کتفم آسیب دید و ناچار شدم کنارش بگذارم. بعدها، به دلیل تنها شدن و نبود همسالان در محله (و فقدان بهترین دوست کودکی و نوجوانی‌ام، برادر قشنگم، کسی که در دبستان و مدرسه راهنمایی همیشه یار و یاور و سپر بلای من بود؛ اما افسوس که خیلی زود پر کشید؛ توی مدرسه کسی جرئت نمی‌کرد به من چپ نگاه کند؛ تا بچه ناشناسی می‌خواست به من تنه یا مشت بزند، دیگری می‌گفت: می‌دانی کیست؟ برادر علی‌پناه است و فرار می‌کردند)، به ناچار برای دفاع شخصی در برابر دانش‌آموزان شرور در دبیرستان به بوکس روی آوردم. ولی بعدش، بچه‌ها خودشان را جمع کردند و خیلی کم پیش آمد که ناچار شوم برای دفاع شخصی مشت گره کنم. تا اینکه چند وقت پیش در خیابانی گذر می‌کردم؛ یک ناشی سیگار دستش بود. سیگارش دستم را سوزاند. عذرخواهی نکرد. ناخودآگاه مشتم بالا آمد که بزنم توی صورتش؛ سریع با خودم گفتم: نه نه، نزنی استاد دانشگاهی؛ سرانجام، بی‌خیال شدم و رفتم.
از همان دوران کشتی و جودو، همیشه برای نقش و جایگاه «مربی» احترام خاصی قائل بودم و «مربی‌گری» را دوست داشتم. شاید زیباترین بخش ماجرا همین باشد؛ جایی که شاگرد روی تشک می‌جنگد، اما همۀ استرس روی دوش مربی است. مربی از کنار تشک فریاد می‌زند، راهنمایی می‌کند، هشدار می‌دهد: «مواظب باش»، «فتیله پیچ»، «بارانداز»، «دوخم»، ..... یا در جودو: اوچی-ماتا، هارا-گوشی، او-گوشی، او-سوتو-گاری، کو-سوتو-گاری، تای-اوتوشی، کوچی گاری، اوچی گاری، ...

این روزها که مسابقات قهرمانی کشتی جهان در جریان است، هر بار که پای تلویزیون می‌نشینم، دوباره خودم را روی تشک باشگاه و کنار «مربی» تصور می‌کنم. حالا هم که در جایگاه «مربی و استاد راهنمای پایان‌نامه» هستم، همان حس «مربی‌گری» در من زنده می‌شود. در تمام مراحل تلاش می‌کنم که همراه دانشجو باشم، راهنمایی کنم، و در جلسۀ دفاع نیز مثل مربی‌ای که کنار تشک می‌ایستد، برای موفقیت او از جان و دل بکوشم و دفاع او را تسهیل کنم.
می‌دانم که برخی از استادان کشور باور دارند که پایان‌نامه صرفاً کار دانشجوست. اما من این نگاه را ندارم. به باور من، پایان‌نامه یک کار تیمی است؛ حاصل همفکری، همکاری و همراهی استاد و دانشجوست. درست مانند کُشتی که نتیجۀ آن حاصل همت شاگرد و هدایت مربی است. با این تفاوت که در عرصۀ ورزش، هرچند نقش مربی در موفقیت و قهرمانی غیرقابل انکار است؛ اما نام او هرگز بر مدال قهرمانی شاگردش نقش نمی‌بندد؛ در حالی‌که در حوزۀ علم، نام استاد راهنما بر صفحۀ عنوان پایان‌نامه به عنوان نشانی ماندگار از نقش هدایت‌گرانه، مربی‌گری و همراهی علمی او تا ابد باقی می‌ماند.
کمتر کشتی‌گیری نام مربی «عبدالله موحد اردبیلی» دارندۀ شش مدال طلای جهان و المپیک در جایگاه اول در دوران رژیم پهلوی، و جایگاه یازدهم تالار مشاهیر اتحادیه جهانی کشتی برای قهرمانان کشتی آزاد در سدۀ بیستم، را می‌داند. اما با یک جستجوی ساده می‌توان فهمید که استاد راهنمای فلان دانشجو کیست.
تمام آرزوی من، همچون هر مربی کشتی و جودو، چیزی جز موفقیت شاگردانم نیست. همین برایم کافی است.

شاد باش و دیر زی
علیرضا نوروزی
🆔 @informetrix
16👏4😍2