■ روش شک رنه دکارت
شک دکارتی شکی است که بنای فلسفه دکارت بر آن نهاده شده و تأثیرات زیادی در تاریخ و اندیشه غرب ایفا نموده و به ویژه در نوع نگرش فلاسفه و نیز تحول در رنسانس مؤثر بودهاست.
از مهمترین مطالبی که دکارت تلاش کردهاست با استفاده از روش شک خود اثبات برساند میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
● وجود خود یا خودآگاهی
● وجود جهان خارج
● وجود صانع یا خداوند
■ وجود خود یا خودآگاهی
دکارت در ابتدا برای دستیابی به معرفت یقینی، از خود پرسید: آیا اصل بنیادینی وجود دارد تا بتوانیم تمام دانش و فلسفه را بر آن بنا کنیم و نتوان در آن شک کرد؟
راهی که برای این مقصود به نظر دکارت میرسید، این بود که به همه چیز شک کند. او میخواست همه چیز را از اول شروع کند و به همین خاطر لازم میدانست که در همه دانستههای خود (اعم از محسوسات و معقولات و شنیدهها) تجدیدنظر نماید.
بدین ترتیب شک معروف خود را که بعدها به روش شک دکارتی معروف شد آغاز کرد. او این شک را به همه چیز تسری داد؛ تا جایی که در وجود جهان خارج نیز شک کرد و گفت: از کجا معلوم که من در خواب نباشم؟ شاید اینطور که من حس میکنم یا فکر مینمایم یا به من گفتهاند، نباشد و همه اینها مانند آنچه در عالم خواب بر من حاضر میشود، خیالات محض باشد. اصلاً شاید شیطانِ پلیدی در حال فریب دادن من است و جهان را به این صورت برای من نمایش میدهد؟
دکارت به این صورت به همه چیز شک کرد و هیچ پایه مطمئنی را باقی نگذاشت؛ اما سرانجام به اصل تردید ناپذیری که به دنبالش بود، رسید. این اصل این بود که:
من میتوانم در همه چیز شک کنم، اما در این واقعیت که شک میکنم، نمیتوانم تردیدی داشته باشم؛ بنابراین شک کردن من امری است یقینی؛ و از آنجا که شک، یک نحوه از حالات اندیشه و فکر است، پس واقعیت این است که من میاندیشم. چون شک میکنم، پس فکر دارم و چون میاندیشم، پس کسی هستم که میاندیشم.
بدین ترتیب یک اصل تردید ناپذیر کشف شد که به هیچ وجه نمیشد در آن تردید کرد. دکارت این اصل را به این صورت بیان کرد:
میاندیشم، پس هستم. (اصل کوگیتو) دکارت به هدف خود رسیده بود و فلسفهاش را بر اساس همین اصل بنیادین بنا کرد. وی پس از ۱۳ سال تفکر بر روی این موضوع آن را فهمید.
■ وجود جهان خارج
دکارت بقیه فلسفهاش را بر پایهٔ این اصل، یعنی وجود خود بنا کرد. او گفت:
من در عالم خارج اموری را ادراک میکنم که مادی نیستند و بنابراین با عقل ادراک شدهاند نه با حس؛ مانند امتداد (عرض، طول و عمق). هر شئ مادی امتداد دارد. چنین صفاتی که با عقل ادراک میشوند، به اندازه این واقعیت که من وجود دارم، روشن و بدیهی هستند. پس این امور هم یقینی هستند.
در ادامه دکارت در اثبات اینکه جهان خارج وجود دارد و خواب و خیال نیست، از تصور موجود کامل یعنی خدا کمک میگیرد. به این صورت که:
وقتی عقل چیزی را بهطور واضح و متمایز شناخت، این شناخت باید ضرورتاً درست باشد؛ چرا که خداوند نه مرا فریب میدهد و نیز روا نمیدارد که من دربارهٔ جهان و چیستی آن فریب بخورم. فریبکاری از عجز و نقص سرچشمه میگیرد.
بنابراین هرچه را با عقل خود درک کنیم، حتماً صحیح است و یکی از اموری را که با عقل مییابیم، وجود واقعی جهان خارج میباشد.
بهطور خلاصه تمام تصورات در انسان باید معلول چیزی در خارج باشد. پس جهان خارج به عنوان علت تصورات، اثبات میشود.
@harmoniclib
شک دکارتی شکی است که بنای فلسفه دکارت بر آن نهاده شده و تأثیرات زیادی در تاریخ و اندیشه غرب ایفا نموده و به ویژه در نوع نگرش فلاسفه و نیز تحول در رنسانس مؤثر بودهاست.
از مهمترین مطالبی که دکارت تلاش کردهاست با استفاده از روش شک خود اثبات برساند میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
● وجود خود یا خودآگاهی
● وجود جهان خارج
● وجود صانع یا خداوند
■ وجود خود یا خودآگاهی
دکارت در ابتدا برای دستیابی به معرفت یقینی، از خود پرسید: آیا اصل بنیادینی وجود دارد تا بتوانیم تمام دانش و فلسفه را بر آن بنا کنیم و نتوان در آن شک کرد؟
راهی که برای این مقصود به نظر دکارت میرسید، این بود که به همه چیز شک کند. او میخواست همه چیز را از اول شروع کند و به همین خاطر لازم میدانست که در همه دانستههای خود (اعم از محسوسات و معقولات و شنیدهها) تجدیدنظر نماید.
بدین ترتیب شک معروف خود را که بعدها به روش شک دکارتی معروف شد آغاز کرد. او این شک را به همه چیز تسری داد؛ تا جایی که در وجود جهان خارج نیز شک کرد و گفت: از کجا معلوم که من در خواب نباشم؟ شاید اینطور که من حس میکنم یا فکر مینمایم یا به من گفتهاند، نباشد و همه اینها مانند آنچه در عالم خواب بر من حاضر میشود، خیالات محض باشد. اصلاً شاید شیطانِ پلیدی در حال فریب دادن من است و جهان را به این صورت برای من نمایش میدهد؟
دکارت به این صورت به همه چیز شک کرد و هیچ پایه مطمئنی را باقی نگذاشت؛ اما سرانجام به اصل تردید ناپذیری که به دنبالش بود، رسید. این اصل این بود که:
من میتوانم در همه چیز شک کنم، اما در این واقعیت که شک میکنم، نمیتوانم تردیدی داشته باشم؛ بنابراین شک کردن من امری است یقینی؛ و از آنجا که شک، یک نحوه از حالات اندیشه و فکر است، پس واقعیت این است که من میاندیشم. چون شک میکنم، پس فکر دارم و چون میاندیشم، پس کسی هستم که میاندیشم.
بدین ترتیب یک اصل تردید ناپذیر کشف شد که به هیچ وجه نمیشد در آن تردید کرد. دکارت این اصل را به این صورت بیان کرد:
میاندیشم، پس هستم. (اصل کوگیتو) دکارت به هدف خود رسیده بود و فلسفهاش را بر اساس همین اصل بنیادین بنا کرد. وی پس از ۱۳ سال تفکر بر روی این موضوع آن را فهمید.
■ وجود جهان خارج
دکارت بقیه فلسفهاش را بر پایهٔ این اصل، یعنی وجود خود بنا کرد. او گفت:
من در عالم خارج اموری را ادراک میکنم که مادی نیستند و بنابراین با عقل ادراک شدهاند نه با حس؛ مانند امتداد (عرض، طول و عمق). هر شئ مادی امتداد دارد. چنین صفاتی که با عقل ادراک میشوند، به اندازه این واقعیت که من وجود دارم، روشن و بدیهی هستند. پس این امور هم یقینی هستند.
در ادامه دکارت در اثبات اینکه جهان خارج وجود دارد و خواب و خیال نیست، از تصور موجود کامل یعنی خدا کمک میگیرد. به این صورت که:
وقتی عقل چیزی را بهطور واضح و متمایز شناخت، این شناخت باید ضرورتاً درست باشد؛ چرا که خداوند نه مرا فریب میدهد و نیز روا نمیدارد که من دربارهٔ جهان و چیستی آن فریب بخورم. فریبکاری از عجز و نقص سرچشمه میگیرد.
بنابراین هرچه را با عقل خود درک کنیم، حتماً صحیح است و یکی از اموری را که با عقل مییابیم، وجود واقعی جهان خارج میباشد.
بهطور خلاصه تمام تصورات در انسان باید معلول چیزی در خارج باشد. پس جهان خارج به عنوان علت تصورات، اثبات میشود.
@harmoniclib
❤13🔥1👏1🕊1
آیا خودآگاهی ما فرکتالی است؟
فرکتال بودن، راه حلی است برای یک سیستم تا بتواند با خودش در تعامل باشد، با خودش صحبت کند و محصور نباشد. گلدبرگر می گوید: اگر شما در یک مکان ثابت و ساکن باشید نمیتوانید بقا یابید ولی اگر در سرتاسر آن مکان حضور داشته باشید، آن مکان یاغی نخواهد شد. شبیه به مصالحه است.
ادامه ی این مقاله ی جذاب را در لینک زیر بخوانید :
https://3feed.ir/is-consciousness-fractal/
@harmoniclib
فرکتال بودن، راه حلی است برای یک سیستم تا بتواند با خودش در تعامل باشد، با خودش صحبت کند و محصور نباشد. گلدبرگر می گوید: اگر شما در یک مکان ثابت و ساکن باشید نمیتوانید بقا یابید ولی اگر در سرتاسر آن مکان حضور داشته باشید، آن مکان یاغی نخواهد شد. شبیه به مصالحه است.
ادامه ی این مقاله ی جذاب را در لینک زیر بخوانید :
https://3feed.ir/is-consciousness-fractal/
@harmoniclib
مجلهی سفید
آیا خودآگاهی ما فرکتالی است؟
فرکتال بودن، راه حلی است برای یک سیستم تا بتواند با خودش در تعامل باشد، با خودش صحبت کند و محصور نباشد. گلدبرگر می گوید: اگر شما در یک مکان ثابت و ساکن باشید نمیتوانید بقا یابید ولی اگر در سرتاسر آن مکان حضور داشته باشید، آن مکان یاغی نخواهد شد. شبیه به…
❤10
آیا ما مساله ها را حل می کنیم؟
ما فکر می کنیم که مساله ها را حل می کنیم.
در واقع با کمی تعمق در می یابیم، این مساله ها هستند که در حال حل کردن ما هستند.
1-وقتی مساله متفاوت، چالشی و خاص را حل می کنی با شعاع دادن تو به صاحبان قدرت و تجارت مشکل مالی و اقتصادی تو حل می شود.
2-وقتی در حال حل کردن مساله برای فردی هستی که در ان موضوع بدفهمی دارد یا ضعف، در واقع در حال ایجاد ارتباطی انسانی عاطفی مستتری بین خود و او هستید که به طور ضمنی حال خوشی به هر دو می دهد.
3-وقتی برای پر کردن وقت فراغت به حل می پردازید در واقع ان مساله معضل فراغت شما را با کمترین خطر و هزینه و بیشترین بازدهی حل می کند.
4-وقتی با پایان نامه، مساله ای را واکاوی می کنید در واقع مساله جاودانگی خود را به اندازه بزرگی، وسعت و عمق ان مساله تا حدی به اعتدال می رسانید.
5-با گریه شروع تولد یک مساله با n معادله و n+1 مجهول وارد کتاب افرینش می شویم و با مرگ با n+1 معادله و n مجهول حل نشده در لابلای یکی از ورق ها پاره می شویم.
6-اگر توانستی چک نویس حل مساله هایت را نگه دار شاید زمانی برای خودت یا شخصی دیگر بدرد حل مساله ای دیگر بخورد. ته برگ دسته چک هایت میزان اعتبار تو را واگویه اند.
7-فکر کنید و مواردی را که در فرایند حل مساله ها، مساله ای از شما حل شده است بیابید، کم نیستند. شاید بر این تامل، تفالی جدید بر این روزگار خورد.
فقط یک موضوع این که
تا حالا دقت کرده اید وقتی مساله ای حل میشه، برای حل شونده در گوشه ای از ذهن بایگانی میشه و به مرور و بروز شدن مساله های جدید، اون مساله فراموش میشه.
شاید بواسطه اینه که تو هم مساله حل شده ات توسط اون مساله، انرڑیی تولید و ازاد کرده است که نسبت به اون رها شده ای و لذتش را برده ای.
و شاید کاملا بی هیچ منطوری کنار برود و شاید... .
الف) ایا هر رابطه ای وارون پذیر است؟
ب) ایا وارون پذیری تابع مزیتی استثنا است یا مزیتی همرتبه با سایر مزیت ها؟
ج) ایا مساله های حل نشده علم یا فلسفه در ارتباط با مساله های حل نشده روی نقطه کور و نقاط مبهم و تعریف نشده ذهن بشریت نسبت به خالق است؟
قاشق مساله را از استکان ذهنت خارج نکن تو فکر می کنی موضوع حل شده است!
همچنان هم بزن و از گردش و موسیقی این فرایند لذت ببر.
س-م
@harmoniclib
ما فکر می کنیم که مساله ها را حل می کنیم.
در واقع با کمی تعمق در می یابیم، این مساله ها هستند که در حال حل کردن ما هستند.
1-وقتی مساله متفاوت، چالشی و خاص را حل می کنی با شعاع دادن تو به صاحبان قدرت و تجارت مشکل مالی و اقتصادی تو حل می شود.
2-وقتی در حال حل کردن مساله برای فردی هستی که در ان موضوع بدفهمی دارد یا ضعف، در واقع در حال ایجاد ارتباطی انسانی عاطفی مستتری بین خود و او هستید که به طور ضمنی حال خوشی به هر دو می دهد.
3-وقتی برای پر کردن وقت فراغت به حل می پردازید در واقع ان مساله معضل فراغت شما را با کمترین خطر و هزینه و بیشترین بازدهی حل می کند.
4-وقتی با پایان نامه، مساله ای را واکاوی می کنید در واقع مساله جاودانگی خود را به اندازه بزرگی، وسعت و عمق ان مساله تا حدی به اعتدال می رسانید.
5-با گریه شروع تولد یک مساله با n معادله و n+1 مجهول وارد کتاب افرینش می شویم و با مرگ با n+1 معادله و n مجهول حل نشده در لابلای یکی از ورق ها پاره می شویم.
6-اگر توانستی چک نویس حل مساله هایت را نگه دار شاید زمانی برای خودت یا شخصی دیگر بدرد حل مساله ای دیگر بخورد. ته برگ دسته چک هایت میزان اعتبار تو را واگویه اند.
7-فکر کنید و مواردی را که در فرایند حل مساله ها، مساله ای از شما حل شده است بیابید، کم نیستند. شاید بر این تامل، تفالی جدید بر این روزگار خورد.
فقط یک موضوع این که
تا حالا دقت کرده اید وقتی مساله ای حل میشه، برای حل شونده در گوشه ای از ذهن بایگانی میشه و به مرور و بروز شدن مساله های جدید، اون مساله فراموش میشه.
شاید بواسطه اینه که تو هم مساله حل شده ات توسط اون مساله، انرڑیی تولید و ازاد کرده است که نسبت به اون رها شده ای و لذتش را برده ای.
و شاید کاملا بی هیچ منطوری کنار برود و شاید... .
الف) ایا هر رابطه ای وارون پذیر است؟
ب) ایا وارون پذیری تابع مزیتی استثنا است یا مزیتی همرتبه با سایر مزیت ها؟
ج) ایا مساله های حل نشده علم یا فلسفه در ارتباط با مساله های حل نشده روی نقطه کور و نقاط مبهم و تعریف نشده ذهن بشریت نسبت به خالق است؟
قاشق مساله را از استکان ذهنت خارج نکن تو فکر می کنی موضوع حل شده است!
همچنان هم بزن و از گردش و موسیقی این فرایند لذت ببر.
س-م
@harmoniclib
❤6😢3😍2
" اولین کنفرانس ریاضی ایران " در سال 1349 از تاریخ 10 تا 12 فروردین در دانشگاه شیراز با حضور اساتید بزرگ ریاضی همچون پروفسور هشترودی، پروفسور کوپر از انگلستان، دکتر وصال، دکتر افضلی پور، دکتر شفیعیها، دکتر میامئی، دکتر جعفریان، دکتر بهزاد، دکتر تومانیان، دکتر رجبعلی پور، استاد پرویز شهریاری، استاد مصحفی، دکتر بهبودیان و .... برگزار شد.
این کنفرانس سرآغازی بر تشکیل و تاسیس انجمن ریاضی ایران در سال 1350 بود.
@harmoniclib
این کنفرانس سرآغازی بر تشکیل و تاسیس انجمن ریاضی ایران در سال 1350 بود.
@harmoniclib
❤30
اخبار و کتاب های ریاضی
حقیقتا قلم هاروکی موراکامی آدم را مسحور میکند و به دنبال خود میکشاند. @harmoniclib حتما از او بخوانید. از داستانهای کوتاهش شروع کنید و بعد رمانها... شرط میبندم شیفتهاش میشوید.
من كاملا تهی هستم.
میدانيد كاملا تهی بودن يعنی چه؟
تهی بودن مثل خانهايست كه كسی در آن زندگی نكند.
خانهای بدون قفل بدون اينكه كسی در آن زندگی كند. هركسی میتواند وارد شود هر وقت دلش بخواهد. اين چيزيست كه بيشتر از همه مرا میترساند.
@harmoniclib
كافكا در كرانه
هاروکی موراکامی
میدانيد كاملا تهی بودن يعنی چه؟
تهی بودن مثل خانهايست كه كسی در آن زندگی نكند.
خانهای بدون قفل بدون اينكه كسی در آن زندگی كند. هركسی میتواند وارد شود هر وقت دلش بخواهد. اين چيزيست كه بيشتر از همه مرا میترساند.
@harmoniclib
كافكا در كرانه
هاروکی موراکامی
🔥13❤4
دانشگاه همیشه برام آرامبخشترین جا بوده.
جایی که میتونم با خیلیها حرف مشترک داشته باشم. جایی که آدمهاش میفهمند من کیام و من هم میفهمم اونا کیاند.
جایی که هیچ وقت از قشر تحصیل کرده بیاحترامی ندیدم (کاری به بعضی کارمندهاش ندارم).
حال و هوای این چند روز دانشگاه را که میبینم جگرم کباب میشه،
برای دانشگاه ،
برای دانشجویان ،
و برای اساتید😢.
@harmoniclib
جایی که میتونم با خیلیها حرف مشترک داشته باشم. جایی که آدمهاش میفهمند من کیام و من هم میفهمم اونا کیاند.
جایی که هیچ وقت از قشر تحصیل کرده بیاحترامی ندیدم (کاری به بعضی کارمندهاش ندارم).
حال و هوای این چند روز دانشگاه را که میبینم جگرم کباب میشه،
برای دانشگاه ،
برای دانشجویان ،
و برای اساتید😢.
@harmoniclib
💔62❤4🕊4👏2🔥1
❤46😁3
این دنیا قهوهخانهی مالهکشهاست.
@harmoniclib
پدر گفت:
«کلاس چندمی عباس؟
از تعجب سرم را عقب کشیدم اما نمیخواستم برنجد. گفتم هفتم» و لبخند زدم یادت نیست؟
«چرا چرا یادم هست. فقط میخواستم همین جوری ازت پرسیده باشم.»
فکر کردم حرف را عوض کنم که کمتر دلم براش تنگ شود.
اما چیزی یادم نیامد مزه شیر و شکر را در دهنم میچرخاندم و بوی خوش بستنی در ذهنم مرا یاد مامانم می انداخت. پدر به محیط آنجا نظری انداخت و گفت: اینجا با قهوه خانه فرق می کند قهوه خانه پاتوق بناها و نقاشها و سفت کارها و مغنیهاست ولی این دنیا قهوه خانه ماله کش هاست.»
از رمانِ تماما مخصوص نوشته ی عباس معروفی
@harmoniclib
پدر گفت:
«کلاس چندمی عباس؟
از تعجب سرم را عقب کشیدم اما نمیخواستم برنجد. گفتم هفتم» و لبخند زدم یادت نیست؟
«چرا چرا یادم هست. فقط میخواستم همین جوری ازت پرسیده باشم.»
فکر کردم حرف را عوض کنم که کمتر دلم براش تنگ شود.
اما چیزی یادم نیامد مزه شیر و شکر را در دهنم میچرخاندم و بوی خوش بستنی در ذهنم مرا یاد مامانم می انداخت. پدر به محیط آنجا نظری انداخت و گفت: اینجا با قهوه خانه فرق می کند قهوه خانه پاتوق بناها و نقاشها و سفت کارها و مغنیهاست ولی این دنیا قهوه خانه ماله کش هاست.»
از رمانِ تماما مخصوص نوشته ی عباس معروفی
👍16❤3