یوول نوآ هراری از زندگی انسانها در سال ۲۰۵۰ میگوید:
اگر امسال فرزندی به دنیا بیاورید، سال ۲۰۵۰، سیوچند ساله خواهد بود. حتماً آرزو دارید که تحصیلاتی خوب، شغلی آبرومند و زندگیای مرفه داشته باشد و طبیعی است که تلاش میکنید تا راه زندگی را به او بیاموزید. اما یوول نوآ هراری، مورخ جوان، معتقد است بهترین کمکی که میتوانید به فرزندتان بکنید، این است که اجازه ندهید به حرفهایتان گوش بدهد. زیرا دنیای پیش رو چنان در حال تغییر است که حکمت پیشینیان برای آن سودی نخواهد داشت.
یوول نوآ هراری: آموزش برنامهنویسی به فرزندان را فراموش کنید؛ بهترین مهارتی که میتوانید به فرزندانتان آموزش بدهید، بازآفرینی است. مؤلف کتاب انسان خردمند، در این گزیدۀ اختصاصی از کتاب جدیدش فاش میکند که سال ۲۰۵۰ برای نوع بشر چه در چنته دارد.
بخش اول: یگانه امر ثابت، تغییر است
نوع بشر امروزه با انقلابهای بیسابقهای در علم و فناوری و سیاست و تجارت و هوش مصنوعی و مهندسی بر رفتار اجتماعی و انفرادی روبروست، همۀ تجارب و شناخت های کهنهمان خُرد و خاکشیر میشوند و تاکنون هیچ روایت جدیدی پدیدار نشده است که جایشان را بگیرد. چگونه میتوانیم خودمان و فرزندانمان را برای دنیایی آماده کنیم که اینچنین دستخوش دگرگونیهای بیسابقه و عدمقطعیتهای بنیادین است؟ بچهای که امروز به دنیا میآید، سال ۲۰۵۰ سیوچندساله خواهد بود. اگر همهچیز خوب پیش برود، آن بچه در سال ۲۱۰۰ نیز همچنان در قید حیات است و شاید حتی یک شهروند فعال قرن بیستودوم هم باشد. چه چیزی باید به آن بچه بیاموزیم تا به او کمک کند که در دنیای سال ۲۰۵۰ یا قرن بیستودوم جان به در ببرد و شکوفا شود؟ آن پسرک یا دخترک به چه مهارتهایی نیاز دارد تا شغل پیدا کند، بفهمد دور و برش چه رُخ میدهد و راه خود را در هزارتوی زندگی بیابد؟
چندصدسال پیش، مردم چیز زیادی دربارۀ آینده نمیدانستند، ولی به هر روی خود را قانع کرده بودند که قرار نیست مشخصههای اصلی جامعۀ انسانی تغییر کنند. اگر در سال ۱۰۱۸ در چین زندگی میکردید میدانستید کار که به ۱۰۵۰ برسد شاید امپراطوری سانگ سقوط کند، شاید همسایه شمالی از شمال حملهور شوند، و مرضهای مختلف شاید جان میلیونها نفر را بگیرند. ولی برایتان روشن بود که حتی در سال ۱۰۵۰ اکثر مردم همچنان کشاورز و بافنده خواهند بود، حاکمان برای پُرکردن صفوف لشگریان خود، متکی به آدمها خواهند بود، مردان همچنان بر زنان مسلط خواهند بود، امید به زندگی همچنان حدود ۴۰ سال خواهد بود، و بدن انسان دقیقاً به همین شکل خواهد بود. لذا والدین فقیرِ چینی در سال ۱۰۱۸ برنجکاری یا ابریشمبافی به فرزندانشان یاد میدادند، و والدین ثروتمندتر به پسرانشان یاد میدادند چطور متون کلاسیک آیین کنفوسیوس را بخوانند، خطاطی کنند یا سوار بر اسب بجنگند؛ و به دخترانشان یاد میدادند همسرانی باوقار و مطیع باشند.
در مقابل، امروز هیچ تصوری نداریم که چین یا مابقی دنیا در سال ۲۰۵۰ چه شکلی خواهد بود. نمیدانیم مردم برای امرار معاش چه خواهند کرد، نمیدانیم سازوکار ارتشها یا دیوانسالاریها چگونه است، و نمیدانیم روابط میان دو جنس چگونه خواهد بود. احتمالاً برخی افراد عمری طولانیتر از امروز خواهند داشت، و بدن انسان هم به لطف زیستفناوری و واسطههای مستقیم میان مغز-رایانه شاید دچار تحولاتِ بیسابقهای شود. عمدۀ آنچه بچهها امروز یاد میگیرند احتمالاً در سال ۲۰۵۰ به درد نخواهد خورد.
هماکنون بسیاری مدارس پر از انباشت اطلاعات است.
در مقابل، در قرن بیستویکم حجم عظیمی از اطلاعات روی سر ما ریخته است و حتی سانسورچیها هم تلاش نمیکنند جلویش را بگیرند. در عوض، مشغول پخش اطلاعات ناصحیح هستیم یا حواسمان را با چیزهای بدردنخور پرت میکنیم. اگر در شهرستانی در مکزیک زندگی کنید و گوشی هوشمند داشته باشید، خواندن ویکیپدیا و مقالات علمی، زندگی نامه و فیلم های افراد مشهور می تواند چندین بار عمر شما را پُر کند. تصور پنهانسازی همۀ اطلاعات ناخوشایند به مخیلۀ هیچ حکومتی خطور نمیکند. در سوی دیگر، اشباع عامۀ مردم با گزارشهای متعارض و فرستادنشان پی نخود سیاه چنان آسان شده که نگرانکننده است. مردم سراسر دنیا با آخرین اخبار بمباران حلب یا ذوب شدن کوههای یخ قطب شمال فقط چند کلیک فاصله دارند، اما روایتهای متناقض آنقدر زیادند که سخت میشود فهمید کدامشان را میشود باور کرد.
در چنین دنیایی، اطلاعات بیشتر بهواقع آخرین چیزی است که معلم باید به شاگردانش بدهد. آنها همین الآن هم بیش از اندازه اطلاعات دارند. اما، مردم نیازمند توانایی فهم اطلاعاتاند، توانایی اینکه تفاوت بین بااهمیت و بیاهمیت را تشخیص بدهند، و فراتر، اینکه خُردهاطلاعات را ترکیب کنند تا تصویری کلی از دنیا بسازند.
بخش دوم: وقتش رسیده
به جای آموزش زبان، ریاضی و فیزیک و شیمی و تاریخ
@handbook7
اگر امسال فرزندی به دنیا بیاورید، سال ۲۰۵۰، سیوچند ساله خواهد بود. حتماً آرزو دارید که تحصیلاتی خوب، شغلی آبرومند و زندگیای مرفه داشته باشد و طبیعی است که تلاش میکنید تا راه زندگی را به او بیاموزید. اما یوول نوآ هراری، مورخ جوان، معتقد است بهترین کمکی که میتوانید به فرزندتان بکنید، این است که اجازه ندهید به حرفهایتان گوش بدهد. زیرا دنیای پیش رو چنان در حال تغییر است که حکمت پیشینیان برای آن سودی نخواهد داشت.
یوول نوآ هراری: آموزش برنامهنویسی به فرزندان را فراموش کنید؛ بهترین مهارتی که میتوانید به فرزندانتان آموزش بدهید، بازآفرینی است. مؤلف کتاب انسان خردمند، در این گزیدۀ اختصاصی از کتاب جدیدش فاش میکند که سال ۲۰۵۰ برای نوع بشر چه در چنته دارد.
بخش اول: یگانه امر ثابت، تغییر است
نوع بشر امروزه با انقلابهای بیسابقهای در علم و فناوری و سیاست و تجارت و هوش مصنوعی و مهندسی بر رفتار اجتماعی و انفرادی روبروست، همۀ تجارب و شناخت های کهنهمان خُرد و خاکشیر میشوند و تاکنون هیچ روایت جدیدی پدیدار نشده است که جایشان را بگیرد. چگونه میتوانیم خودمان و فرزندانمان را برای دنیایی آماده کنیم که اینچنین دستخوش دگرگونیهای بیسابقه و عدمقطعیتهای بنیادین است؟ بچهای که امروز به دنیا میآید، سال ۲۰۵۰ سیوچندساله خواهد بود. اگر همهچیز خوب پیش برود، آن بچه در سال ۲۱۰۰ نیز همچنان در قید حیات است و شاید حتی یک شهروند فعال قرن بیستودوم هم باشد. چه چیزی باید به آن بچه بیاموزیم تا به او کمک کند که در دنیای سال ۲۰۵۰ یا قرن بیستودوم جان به در ببرد و شکوفا شود؟ آن پسرک یا دخترک به چه مهارتهایی نیاز دارد تا شغل پیدا کند، بفهمد دور و برش چه رُخ میدهد و راه خود را در هزارتوی زندگی بیابد؟
چندصدسال پیش، مردم چیز زیادی دربارۀ آینده نمیدانستند، ولی به هر روی خود را قانع کرده بودند که قرار نیست مشخصههای اصلی جامعۀ انسانی تغییر کنند. اگر در سال ۱۰۱۸ در چین زندگی میکردید میدانستید کار که به ۱۰۵۰ برسد شاید امپراطوری سانگ سقوط کند، شاید همسایه شمالی از شمال حملهور شوند، و مرضهای مختلف شاید جان میلیونها نفر را بگیرند. ولی برایتان روشن بود که حتی در سال ۱۰۵۰ اکثر مردم همچنان کشاورز و بافنده خواهند بود، حاکمان برای پُرکردن صفوف لشگریان خود، متکی به آدمها خواهند بود، مردان همچنان بر زنان مسلط خواهند بود، امید به زندگی همچنان حدود ۴۰ سال خواهد بود، و بدن انسان دقیقاً به همین شکل خواهد بود. لذا والدین فقیرِ چینی در سال ۱۰۱۸ برنجکاری یا ابریشمبافی به فرزندانشان یاد میدادند، و والدین ثروتمندتر به پسرانشان یاد میدادند چطور متون کلاسیک آیین کنفوسیوس را بخوانند، خطاطی کنند یا سوار بر اسب بجنگند؛ و به دخترانشان یاد میدادند همسرانی باوقار و مطیع باشند.
در مقابل، امروز هیچ تصوری نداریم که چین یا مابقی دنیا در سال ۲۰۵۰ چه شکلی خواهد بود. نمیدانیم مردم برای امرار معاش چه خواهند کرد، نمیدانیم سازوکار ارتشها یا دیوانسالاریها چگونه است، و نمیدانیم روابط میان دو جنس چگونه خواهد بود. احتمالاً برخی افراد عمری طولانیتر از امروز خواهند داشت، و بدن انسان هم به لطف زیستفناوری و واسطههای مستقیم میان مغز-رایانه شاید دچار تحولاتِ بیسابقهای شود. عمدۀ آنچه بچهها امروز یاد میگیرند احتمالاً در سال ۲۰۵۰ به درد نخواهد خورد.
هماکنون بسیاری مدارس پر از انباشت اطلاعات است.
در مقابل، در قرن بیستویکم حجم عظیمی از اطلاعات روی سر ما ریخته است و حتی سانسورچیها هم تلاش نمیکنند جلویش را بگیرند. در عوض، مشغول پخش اطلاعات ناصحیح هستیم یا حواسمان را با چیزهای بدردنخور پرت میکنیم. اگر در شهرستانی در مکزیک زندگی کنید و گوشی هوشمند داشته باشید، خواندن ویکیپدیا و مقالات علمی، زندگی نامه و فیلم های افراد مشهور می تواند چندین بار عمر شما را پُر کند. تصور پنهانسازی همۀ اطلاعات ناخوشایند به مخیلۀ هیچ حکومتی خطور نمیکند. در سوی دیگر، اشباع عامۀ مردم با گزارشهای متعارض و فرستادنشان پی نخود سیاه چنان آسان شده که نگرانکننده است. مردم سراسر دنیا با آخرین اخبار بمباران حلب یا ذوب شدن کوههای یخ قطب شمال فقط چند کلیک فاصله دارند، اما روایتهای متناقض آنقدر زیادند که سخت میشود فهمید کدامشان را میشود باور کرد.
در چنین دنیایی، اطلاعات بیشتر بهواقع آخرین چیزی است که معلم باید به شاگردانش بدهد. آنها همین الآن هم بیش از اندازه اطلاعات دارند. اما، مردم نیازمند توانایی فهم اطلاعاتاند، توانایی اینکه تفاوت بین بااهمیت و بیاهمیت را تشخیص بدهند، و فراتر، اینکه خُردهاطلاعات را ترکیب کنند تا تصویری کلی از دنیا بسازند.
بخش دوم: وقتش رسیده
به جای آموزش زبان، ریاضی و فیزیک و شیمی و تاریخ
@handbook7
که همه با سرچ در گوگل و نرم افزارهای مشابه پیشرفته در آینده قابل حل است، سراغ آموزش های دیگر برویم.
پس باید چه چیزی آموزش بدهیم؟ بسیاری از کارشناسان آموزش میگویند مدارس باید به سمت آموزش بهاصطلاح «چهار سی»۳ بروند:
1. تفکر انتقادی،
2.ارتباط،
3. همکاری،
4. خلاقیت.
در یک بیان کلیتر، مدارس باید از مهارتهای فنی دست بکشند و بر مهارتهای همهمنظورۀ زندگی تمرکز کنند. مهمترین مورد، توانایی کنار آمدن با تغییر، یادگیری چیزهای جدید و حفظ توازن روانی در وضعیتهای ناآشنا است.
اگر به صد سال قبل بروید و تکنولوژی های امروزی را توضیح دهید، انگار داستان علمی تخیلی تعریف کرده اید، آینده نیز چنین هست، عمرهای طولانی، چهره های جوان و هویت های انسانی بسیار متغیر و هوش مصنوعی جایگزین انسان و اجبار به مهاجرت به فضا یا زیر آب، بهواقع هیچکس نمیتواند دقیقاً تغییراتی را پیشبینی کند که شاهد خواهیم بود.
هر چند تغییر همیشه استرس زا هست ولی چاره ای نیست.
اما در قرن بیستویکم، ثابت برایتان بهصرفه نیست. اگر سعی کنید به یک هویت، شغل یا جهانبینی ثابت بچسبید، ممکن است عقب بیفتید چون دنیا سوتزنان از شما جلو میزند. عطف به اینکه امید به زندگی احتمالاً زیاد میشود، شاید مجبور شوید چندین دهه مثل یک فسیل سردرگم به سر ببرید. برای اینکه به دردی بخورید (از جهت اقتصادی و مهمتر از آن اجتماعی)، حتی در سنِ کمی مثل پنجاهسالگی باید توانایی یادگیری و بازآفرینی مُدام خودتان را داشته باشید.
از آنجا که غریبگیْ هنجار جدید زندگی میشود، تجربههای سابقتان (و همچنین تجربههای سابق کل بشریّت) راهنمای چندان قابلاعتمادی نخواهد بود. هم تکتک انسانها و هم کل نوع بشر روزبهروز باید با چیزهای بیشتری سر و کله بزنند که تاکنون پیش روی هیچکس نبودهاند، چیزهایی مانند ماشینهای فوقهوشمند، بدنهای مهندسیشده، الگوریتمهایی که میتوانند با دقت وصفنشدنی هیجاناتتان را دستکاری کنند، دگرگونیهای اقلیمی سریعی که دستساز بشرند، و نیاز به اینکه هر دهه حرفهتان را عوض کنید. در مواجهه با یک وضعیت کاملاً بیسابقه، کار درست چیست؟ در سیلاب حجم عظیم اطلاعات، وقتی مطلقاً هیچ راهی برای جذب و تحلیل آنها نیست، باید چه کنید؟ در دنیایی که عدمقطعیت نه ایراد آن، بلکه مشخصهاش است، چگونه باید زیست؟
برای آنکه در چنین دنیایی جان به در ببرید و شکوفا شوید، به مقدار زیادی انعطافپذیری روانی و ذخیرۀ عظیمی از توازن هیجانی نیاز دارید. مکرر پیش میآید که مجبور شوید از آنچه خوب بلدید دست بکشید، و با آنچه برایتان ناآشناست همخانه شوید. متأسفانه آموزشِ پذیرشِ امرِ ناآشنا و حفظ توازن روحی به کودکان بسیار دشوارتر از آموزش یک معادلۀ سخت فیزیک است.
بخش سوم: هک کردن انسانها
پس بهترین نصیحتم برای نوجوان پانزدهسالهای که در یک مدرسۀ قدیمی در مکزیک، هند یا آلاباما گیر کرده است این است: زیاد به بزرگسالان تکیه نکن. اکثراً نیّت خیر دارند، اما دنیا را نمیفهمند. در گذشته اعتماد به بزرگسالان درست بود اما اکنون اطمینانی نیست که آنها راه درست را تشخیص داده باشند
صدایی که در سرمان میشنویم هرگز قابلاعتماد نبوده است چون همیشه بازتاب پروپاگاندای دولت ها و برندها، ذهنشویی ایدئولوژیک و تبلیغات تجاری است؛ و حالا پای دستکاریهای زیستشیمیایی هم به مغزهایمان باز شده است.
هرچه زیستفناوری و یادگیری ماشین پیشرفت میکند، دستکاری عمیقترین هیجانات و امیال مردم سادهتر میشود، و دنبالِ دل رفتن خطرناکتر میشود. وقتی کوکاکولا، آمازون، بایدو یا حکومت میداند که چطور ریسمان قلبتان را بکشد و دکمههای مغزتان را بفشارد، آیا باز هم میتوانید فرق میان خویشتنتان با کارشناسان بازاریابی آنها را تشخیص بدهید
در واقع ما در عصر هک کردن انسانهاییم. دنیای اطلاعات از تمام رفتار ما و خرید ما، سلیقه ما، رفت و آمد ما خبر دارد.
یا تسلیم الگوریتمها و سنت ها شوید تا آنها برای شما تصمیم بگیرند
یا اگر میخواهید قدری کنترل روی وجود شخصیتان و آیندۀ زندگیتان داشته باشید، باید سریعتر از الگوریتمها بدوید، سریعتر از آمازون و حکومت، و پیش از آنها به خودشناسی برسید. برای آنکه سریع بدوید، بار و بُنۀ چندانی برندارید. همۀ خیالهای باطل را رها کنید چون بار گرانی روی دوشتان هستند.
اطلاعات کتابشناختی:
Harari, Yuval Noah. 21 Lessons for the 21st Century. Penguin Random House, 2018
@handbook7
پس باید چه چیزی آموزش بدهیم؟ بسیاری از کارشناسان آموزش میگویند مدارس باید به سمت آموزش بهاصطلاح «چهار سی»۳ بروند:
1. تفکر انتقادی،
2.ارتباط،
3. همکاری،
4. خلاقیت.
در یک بیان کلیتر، مدارس باید از مهارتهای فنی دست بکشند و بر مهارتهای همهمنظورۀ زندگی تمرکز کنند. مهمترین مورد، توانایی کنار آمدن با تغییر، یادگیری چیزهای جدید و حفظ توازن روانی در وضعیتهای ناآشنا است.
اگر به صد سال قبل بروید و تکنولوژی های امروزی را توضیح دهید، انگار داستان علمی تخیلی تعریف کرده اید، آینده نیز چنین هست، عمرهای طولانی، چهره های جوان و هویت های انسانی بسیار متغیر و هوش مصنوعی جایگزین انسان و اجبار به مهاجرت به فضا یا زیر آب، بهواقع هیچکس نمیتواند دقیقاً تغییراتی را پیشبینی کند که شاهد خواهیم بود.
هر چند تغییر همیشه استرس زا هست ولی چاره ای نیست.
اما در قرن بیستویکم، ثابت برایتان بهصرفه نیست. اگر سعی کنید به یک هویت، شغل یا جهانبینی ثابت بچسبید، ممکن است عقب بیفتید چون دنیا سوتزنان از شما جلو میزند. عطف به اینکه امید به زندگی احتمالاً زیاد میشود، شاید مجبور شوید چندین دهه مثل یک فسیل سردرگم به سر ببرید. برای اینکه به دردی بخورید (از جهت اقتصادی و مهمتر از آن اجتماعی)، حتی در سنِ کمی مثل پنجاهسالگی باید توانایی یادگیری و بازآفرینی مُدام خودتان را داشته باشید.
از آنجا که غریبگیْ هنجار جدید زندگی میشود، تجربههای سابقتان (و همچنین تجربههای سابق کل بشریّت) راهنمای چندان قابلاعتمادی نخواهد بود. هم تکتک انسانها و هم کل نوع بشر روزبهروز باید با چیزهای بیشتری سر و کله بزنند که تاکنون پیش روی هیچکس نبودهاند، چیزهایی مانند ماشینهای فوقهوشمند، بدنهای مهندسیشده، الگوریتمهایی که میتوانند با دقت وصفنشدنی هیجاناتتان را دستکاری کنند، دگرگونیهای اقلیمی سریعی که دستساز بشرند، و نیاز به اینکه هر دهه حرفهتان را عوض کنید. در مواجهه با یک وضعیت کاملاً بیسابقه، کار درست چیست؟ در سیلاب حجم عظیم اطلاعات، وقتی مطلقاً هیچ راهی برای جذب و تحلیل آنها نیست، باید چه کنید؟ در دنیایی که عدمقطعیت نه ایراد آن، بلکه مشخصهاش است، چگونه باید زیست؟
برای آنکه در چنین دنیایی جان به در ببرید و شکوفا شوید، به مقدار زیادی انعطافپذیری روانی و ذخیرۀ عظیمی از توازن هیجانی نیاز دارید. مکرر پیش میآید که مجبور شوید از آنچه خوب بلدید دست بکشید، و با آنچه برایتان ناآشناست همخانه شوید. متأسفانه آموزشِ پذیرشِ امرِ ناآشنا و حفظ توازن روحی به کودکان بسیار دشوارتر از آموزش یک معادلۀ سخت فیزیک است.
بخش سوم: هک کردن انسانها
پس بهترین نصیحتم برای نوجوان پانزدهسالهای که در یک مدرسۀ قدیمی در مکزیک، هند یا آلاباما گیر کرده است این است: زیاد به بزرگسالان تکیه نکن. اکثراً نیّت خیر دارند، اما دنیا را نمیفهمند. در گذشته اعتماد به بزرگسالان درست بود اما اکنون اطمینانی نیست که آنها راه درست را تشخیص داده باشند
صدایی که در سرمان میشنویم هرگز قابلاعتماد نبوده است چون همیشه بازتاب پروپاگاندای دولت ها و برندها، ذهنشویی ایدئولوژیک و تبلیغات تجاری است؛ و حالا پای دستکاریهای زیستشیمیایی هم به مغزهایمان باز شده است.
هرچه زیستفناوری و یادگیری ماشین پیشرفت میکند، دستکاری عمیقترین هیجانات و امیال مردم سادهتر میشود، و دنبالِ دل رفتن خطرناکتر میشود. وقتی کوکاکولا، آمازون، بایدو یا حکومت میداند که چطور ریسمان قلبتان را بکشد و دکمههای مغزتان را بفشارد، آیا باز هم میتوانید فرق میان خویشتنتان با کارشناسان بازاریابی آنها را تشخیص بدهید
در واقع ما در عصر هک کردن انسانهاییم. دنیای اطلاعات از تمام رفتار ما و خرید ما، سلیقه ما، رفت و آمد ما خبر دارد.
یا تسلیم الگوریتمها و سنت ها شوید تا آنها برای شما تصمیم بگیرند
یا اگر میخواهید قدری کنترل روی وجود شخصیتان و آیندۀ زندگیتان داشته باشید، باید سریعتر از الگوریتمها بدوید، سریعتر از آمازون و حکومت، و پیش از آنها به خودشناسی برسید. برای آنکه سریع بدوید، بار و بُنۀ چندانی برندارید. همۀ خیالهای باطل را رها کنید چون بار گرانی روی دوشتان هستند.
اطلاعات کتابشناختی:
Harari, Yuval Noah. 21 Lessons for the 21st Century. Penguin Random House, 2018
@handbook7
وضعیت نصب دتکتورهای دود در چاه آسانسور و راهروی انتظار جلوی آسانسور
@handbook7
@handbook7
فاصله دتکتورهای تاج سوله با یکدیگر و با ردیف پایین تر حداکثر می تواند تا بیست و پنج درصد حالت نرمال افزایش یابد. (به اندازه زاویه شیب تقسیم بر صد)
@handbook7
@handbook7
Forwarded from A Oroujlou
در سوله ها در صورتی که دتکتور دود در فاصله 60cm تاج و یا دتکتور حرارتی در فاصله 15cm تاج سوله نصب شوند به ازای هر درجه شیب سقف یک درصد و با توجه به درجه شیب سقف حداکثر تا ۲۵٪ به شعاع پوشش دتکتورهای واقع در تاج سوله اضافه میگردد.
عملکرد دتکتورها در چاه و موتورخانه آسانسور هیدرولیک
@handbook7
@handbook7
انتخاب دتکتور برای آسانسور هیدرولیک
@handbook7
@handbook7
کنترل دود در ساختمان های بلندمرتبه
https://www.fireengineering.com/articles/print/volume-165/issue-2/features/smoke-management-in-high-rise-structures.html
https://www.fireengineering.com/articles/print/volume-165/issue-2/features/smoke-management-in-high-rise-structures.html
نقش دتکتورها در آسانسورها
https://colleyelevator.blogspot.com/2017/03/elevator-firemans-automatic-recall-and.html?m=1
https://colleyelevator.blogspot.com/2017/03/elevator-firemans-automatic-recall-and.html?m=1
دتکتور حرارتی و اسپرینکلر در گوشه ای از چاهک آسانسور، بافر فنری، جک هیدرولیک
https://colleyelevator.blogspot.com/2016/09/sprinklers-in-elevator-areas.html?m=1
https://colleyelevator.blogspot.com/2016/09/sprinklers-in-elevator-areas.html?m=1
فنس یا دیواره جداساز در چاه آسانسور مشترک بین دو آسانسور
@handbook7
@handbook7
نردبان داخل چاهک آسانسور باید حداقل بیست میلی متر از قطعات متحرک فاصله داشته باشد
@handbook7
@handbook7
دو ضربه گیر (بافر) فنری روی سکوی آهنی در چاهک آسانسور هیدرولیک. چراغ در ارتفاع نیم متر. نصب پریز. دو ریل کابین در دو سمت چاهک
@handbook7
@handbook7
اجزای الکتریکی در چاهک آسانسور
@handbook7
@handbook7
چاهک آسانسور و فنس محافظ، بافر هیدرولیک، گاورنر، چراغ تونلی
@handbook7
منبع
https://www.focusnews.co/elevator-pit-wiring.html
@handbook7
منبع
https://www.focusnews.co/elevator-pit-wiring.html
شستی توقف اضطراری در چاهک آسانسور
https://colleyelevator.blogspot.com/2016/01/elevator-pit-ladder-installation.html?m=1
کانال
@handbook7
https://colleyelevator.blogspot.com/2016/01/elevator-pit-ladder-installation.html?m=1
کانال
@handbook7
شستی توقف اضطراری در چاهک آسانسور
https://colleyelevator.blogspot.com/2016/01/elevator-pit-ladder-installation.html?m=1
کانال
@handbook7
https://colleyelevator.blogspot.com/2016/01/elevator-pit-ladder-installation.html?m=1
کانال
@handbook7