ما از هم دوریم. از زاهدان تا زابل. از زابل تا چابهار. از چابهار تا نیمروز. و از نیمروز تا تهران. هزار کیلومتر. و بیشتر. اما خیلی به هم نزدیکیم. آنقدر نزدیک، که دستهای ما به هم میرسند: آنقدر که زن زابلی بدوزد، زن زاهدانی بستهبندیاش کند. زن چابهاری تکمیلش کند. و زن نیمروزی آسترش را بدوزد و به تهران برساند. و ما اینجا در سه شبانه روز، بسته بسته، نقش به نقش، باز کنیم و ذوق کنیم و قاب کنیم و برای هر کدام شناسنامه بنویسیم و روانه کنیم. هزار و دویست بار ذوق کردن. هزار و دویست بار مرحبا گفتن.
هزار و دویست بار «ما» شدن.
هزار و دویست بار «ما» شدن.
❤8🔥2
یلدا، آشناست. اما معنایش، برخی دورهها، فرق میکند. یلدا، اوج سیاهی است. عمق ظلمت. وقتی که شب سیاهتر از آن نمیشود. و طولانیتر. آن وقت، آدمیزاد ِ این نقطههای جهان، آدمیزادی که با شب و ظلمت و درد و ناکامی و زمین خوردنهای پیاپی آشناست، این شب ِ طولانی ِ طولانی را جشن میگیرد. شاید که تا یادش باشد «هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور».
اما یلدا، تنها نمیگذرد. توان تک تک ما، به این سیاهی نمیرسد. آدمیزاد، تنها، به ظلمت میبازد. یلدا را باید «جمع» حریف شود. جمعی که گرما بسازد. جمعی که پشتمان را گرم کند. جمعی که معنا بسازد.
ما در بنیاد، این درس یلدایی را هر روز تمرین میکنیم: با زیست جمعی، با کار جمعی، یلداهای دوران را طی میکنیم. و با هم زمزمه میکنیم: وین سرِ شوریده باز آید به سامان، غم مخور..
یلداتون مبارک🍉
بنیاد توسعه کارآفرینی زنان و جوانان
اما یلدا، تنها نمیگذرد. توان تک تک ما، به این سیاهی نمیرسد. آدمیزاد، تنها، به ظلمت میبازد. یلدا را باید «جمع» حریف شود. جمعی که گرما بسازد. جمعی که پشتمان را گرم کند. جمعی که معنا بسازد.
ما در بنیاد، این درس یلدایی را هر روز تمرین میکنیم: با زیست جمعی، با کار جمعی، یلداهای دوران را طی میکنیم. و با هم زمزمه میکنیم: وین سرِ شوریده باز آید به سامان، غم مخور..
یلداتون مبارک🍉
بنیاد توسعه کارآفرینی زنان و جوانان
❤9❤🔥1
قصهای از یادگیری، همراهی و ریشهدار شدن در سیستان و بلوچستان
در سیستان و بلوچستان، توسعه برای ما یک واژه نیست؛ یک مسیر است. مسیری که از دل مردم میگذرد و با یادگیریِ مشترک جان میگیرد. ما اینجا، چرخه یادگیری مشارکتی را در کنار تسهیلگران و جامعه محلی پیش میبریم؛ با این باور که توانافزایی زمانی معنا پیدا میکند که به زندگی واقعی مردم گره بخورد.
ادامه مطلب
در سیستان و بلوچستان، توسعه برای ما یک واژه نیست؛ یک مسیر است. مسیری که از دل مردم میگذرد و با یادگیریِ مشترک جان میگیرد. ما اینجا، چرخه یادگیری مشارکتی را در کنار تسهیلگران و جامعه محلی پیش میبریم؛ با این باور که توانافزایی زمانی معنا پیدا میکند که به زندگی واقعی مردم گره بخورد.
ادامه مطلب
❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یلدا، اوج سیاهی است. عمق ظلمت. وقتی که شب سیاهتر از آن نمیشود. و طولانیتر. آن وقت، آدمیزاد ِ این منطقه از جهان، این شب ِ طولانی ِ طولانی را جشن میگیرد. شاید که تا یادش باشد «هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور».
اما یلدا، تنها نمیگذرد. توان تک تک ما، به این سیاهی طولانی نمیرسد. آدمیزاد، تنها که باشد، به ظلمت میبازد. یلدا را باید «جمع» حریف شود. جمعی که گرما بسازد. جمعی که معنا بیافریند.
ما در بنیاد، این درس یلدایی را هر روز تمرین میکنیم: با زیست جمعی، با کار جمعی، یلداهای دوران را طی میکنیم. و با هم زمزمه میکنیم: وین سرِ شوریده باز آید به سامان، غم مخور..
اما یلدا، تنها نمیگذرد. توان تک تک ما، به این سیاهی طولانی نمیرسد. آدمیزاد، تنها که باشد، به ظلمت میبازد. یلدا را باید «جمع» حریف شود. جمعی که گرما بسازد. جمعی که معنا بیافریند.
ما در بنیاد، این درس یلدایی را هر روز تمرین میکنیم: با زیست جمعی، با کار جمعی، یلداهای دوران را طی میکنیم. و با هم زمزمه میکنیم: وین سرِ شوریده باز آید به سامان، غم مخور..
❤6👍1
✍️محمدکاظم متولی
کتاب فرودستان در تاریخ ایران، قصه همین فراموششدگان است؛ قصه فرودستانی که نه تنها در بطن بلکه در حاشیههایش هم جایی نداشتهاند. کسانی که حتی وقتی نامشان بر زبان کسی جاری میشد، بیشتر به درد نقل قولی در مجلس وعظ یا خاطرهای در عصر جمعه میخوردند؛ تا به درد منبع تاریخی.
ادامهی مطلب
کتاب فرودستان در تاریخ ایران، قصه همین فراموششدگان است؛ قصه فرودستانی که نه تنها در بطن بلکه در حاشیههایش هم جایی نداشتهاند. کسانی که حتی وقتی نامشان بر زبان کسی جاری میشد، بیشتر به درد نقل قولی در مجلس وعظ یا خاطرهای در عصر جمعه میخوردند؛ تا به درد منبع تاریخی.
ادامهی مطلب
❤2🙏2👍1