This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸شعر خوانی علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه
.
ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا برد.
❤️🍀 @filsofak
.
ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا برد.
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
نواب مقربی:
فلسفه اسلامی از ابتدا تا انتها فلسفه اخلاق است
https://www.mehrnews.com/news/3933787/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
❤️🍀 @filsofak
نواب مقربی:
فلسفه اسلامی از ابتدا تا انتها فلسفه اخلاق است
https://www.mehrnews.com/news/3933787/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
❤️🍀 @filsofak
خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency
نواب مقربی در گفتگو با مهر: فلسفه اسلامی از ابتدا تا انتها فلسفه اخلاق است
نواب مقربی با بیان اینکه فلسفه اسلامی از ابتدا تا انتها فلسفه اخلاق است، تأکید کرد: این ادعا که جایگاه فلسفه اخلاق در فلسفه اسلامی ضعیف است ناشی از کجفهمی است.
فلسفه اخلاق
کارگاه: روابط زوجین. تهران. (خانه های روشن)۲ 🔸اطلاع رسانی کنید. مدرس: #مصطفی_سلیمانی 🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🏠
منبرک: (زندگی متعادل)
#خانه_های_روشن ۲
تگ به دوستان
.
.
گاهی از این طرف بام میافتیم و گاهی از آن طرف.
اگر بخواهیم خوشبخت ادامه دهیم و خوشبخت بمانیم، باید خیلی زود نقطه تعادل زندگیتان را پیدا کنیم. ما باید بدانیم که کجای این رابطه قرار داریم و همسرمان هم کجا نشسته است. زندگی مشترک، نه میدان جنگ است و نه جای مسابقه. پس نه سعی کنیم که خودمان را مثل یک قربانی شکستخورده ببینیم و نه اینکه از او در ذهنمان چنین حریفی بسازیم.
◀️اگر شما به بهانه عشق یا ترس از تنهایی، محدودیتهای عجیب و غریبی برای شریک زندگیتان وضع میکنید و همیشه از اینکه او را از دست بدهید میترسید، باید بگویم که به جای عاشق بودن، شما درگیر وابستگی شدهاید؛ وابستگیای که میتواند زندگیتان را از هم بپاشد.
◀️اگر نمیتوانید هیجان عشقتان را مهار کنید و در عین عاشق بودن و رمانتیک بودن، مثل یک آدم عادی زندگی کنید، پس وابستگی را با عشق اشتباه گرفتهاید. در به کار بردن این ترفندها اغراق نکنید و آنها را هم به نوعی روزمرگی که دیر یا زود کسالتآور میشود تبدیل نکنید.
◀️اگر فکر میکنید تنها با نظارت شماست که این زندگی دوام پیدا میکند، باید در مورد تفکراتتان جدی تجدید نظر کنید. شما میگویید که باید نگرانیهایتان را درک کند اما او حس میکند که در این زندگی، حریم خصوصیاش و هویتش را از دست داده است.
◀️اگر بخواهید در زندگی مشترکتان مدام حق و وظیفه تعریف کنید و تنها از طرف مقابلتان انتظار داشته باشید به جایی نمیرسید. اگر یکسری مسئولیتها را تنها به او واگذار میکنید، باید این واقعیت را بپذیرید که برخی مسئولیتها هم تنها برعهده شماست.
✔در یک زندگی متعادل، آدمها پابهپای هم پیش میروند و اگر قدمی برمیدارند، آن را با لذت به زندگی مشترکشان تقدیم میکنند. در چنین زندگیای افراد گمان نمیکنند که همیشه در معرض سوءاستفاده هستند و با جان و دل به عشقشان و زندگیشان رسیدگی میکنند.
✔شاید با هیجانی که در آغاز زندگی دارید، بتوانید این وضعیت را تحمل کنید اما به مرور دلتان برای خودتان و استقلالتان تنگ میشود. اگر میخواهید خوشبختیتان ادامه پیدا کند، خودتان و استقلالتان را فراموش نکنید و جایگاهتان را به عنوان یک فرد مستقل نادیده نگیرید.
#مصطفی_سلیمانی .
.
پ ن:
۲ آذر در خدمت عزیزان تهرانی خواهم بود.
به دوستان خود اطلاع دهید.(ضمنا برای مجردهای در شرف ازدواج هم مناسبه تا قلق دستشون بیاد.)
همراه با جزوه مبسوط کارگاه+پذیرایی در کافه.
برای ثبت نام به تلگرام
@moshavere_soleymani
پیام دهید.
❤️🍀 @filsofak
🏠
منبرک: (زندگی متعادل)
#خانه_های_روشن ۲
تگ به دوستان
.
.
گاهی از این طرف بام میافتیم و گاهی از آن طرف.
اگر بخواهیم خوشبخت ادامه دهیم و خوشبخت بمانیم، باید خیلی زود نقطه تعادل زندگیتان را پیدا کنیم. ما باید بدانیم که کجای این رابطه قرار داریم و همسرمان هم کجا نشسته است. زندگی مشترک، نه میدان جنگ است و نه جای مسابقه. پس نه سعی کنیم که خودمان را مثل یک قربانی شکستخورده ببینیم و نه اینکه از او در ذهنمان چنین حریفی بسازیم.
◀️اگر شما به بهانه عشق یا ترس از تنهایی، محدودیتهای عجیب و غریبی برای شریک زندگیتان وضع میکنید و همیشه از اینکه او را از دست بدهید میترسید، باید بگویم که به جای عاشق بودن، شما درگیر وابستگی شدهاید؛ وابستگیای که میتواند زندگیتان را از هم بپاشد.
◀️اگر نمیتوانید هیجان عشقتان را مهار کنید و در عین عاشق بودن و رمانتیک بودن، مثل یک آدم عادی زندگی کنید، پس وابستگی را با عشق اشتباه گرفتهاید. در به کار بردن این ترفندها اغراق نکنید و آنها را هم به نوعی روزمرگی که دیر یا زود کسالتآور میشود تبدیل نکنید.
◀️اگر فکر میکنید تنها با نظارت شماست که این زندگی دوام پیدا میکند، باید در مورد تفکراتتان جدی تجدید نظر کنید. شما میگویید که باید نگرانیهایتان را درک کند اما او حس میکند که در این زندگی، حریم خصوصیاش و هویتش را از دست داده است.
◀️اگر بخواهید در زندگی مشترکتان مدام حق و وظیفه تعریف کنید و تنها از طرف مقابلتان انتظار داشته باشید به جایی نمیرسید. اگر یکسری مسئولیتها را تنها به او واگذار میکنید، باید این واقعیت را بپذیرید که برخی مسئولیتها هم تنها برعهده شماست.
✔در یک زندگی متعادل، آدمها پابهپای هم پیش میروند و اگر قدمی برمیدارند، آن را با لذت به زندگی مشترکشان تقدیم میکنند. در چنین زندگیای افراد گمان نمیکنند که همیشه در معرض سوءاستفاده هستند و با جان و دل به عشقشان و زندگیشان رسیدگی میکنند.
✔شاید با هیجانی که در آغاز زندگی دارید، بتوانید این وضعیت را تحمل کنید اما به مرور دلتان برای خودتان و استقلالتان تنگ میشود. اگر میخواهید خوشبختیتان ادامه پیدا کند، خودتان و استقلالتان را فراموش نکنید و جایگاهتان را به عنوان یک فرد مستقل نادیده نگیرید.
#مصطفی_سلیمانی .
.
پ ن:
۲ آذر در خدمت عزیزان تهرانی خواهم بود.
به دوستان خود اطلاع دهید.(ضمنا برای مجردهای در شرف ازدواج هم مناسبه تا قلق دستشون بیاد.)
همراه با جزوه مبسوط کارگاه+پذیرایی در کافه.
برای ثبت نام به تلگرام
@moshavere_soleymani
پیام دهید.
❤️🍀 @filsofak
Dine Akhlaghi va Dine Gheir akhlaghi
Mohammadsoroushmahallati
سخنرانی محمد سروش محلاتی با عنوان دین اخلاقی و دین غیر اخلاقی
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔰 این کودک یتیم و فقیر و بی سواد مگر چه در درون خود داشت که با مشتی بیابانگرد از دنیا بی خبر، که به خاطرش جان میدادند و آب وضویش را برای تبرک از یکدیگر می قاپیدند، زلزله ای به عالم افکند؛ کاخ ستمگران را به لرزه درآورد؛ و فقیر و غنی و سیاه و سفید و زن و مرد را برابر نشاند؟ چنانکه با گذشت هزاران سال هنوز بسیاری حاضرند جان خود را قربانی اش کنند؟
او پنج صفت داشت که در میان آدمیان بی نظیر بود:
🔶 مهربانی اش؛ قلب رئوفی که حتی برای دشمنی که رویش مردار سگ میریخت، می تپید و به هنگام بیماری اش به دیدار او می رفت. آنچنان دلسوز آدمیان، و حتی دشمنانش بود که خداوند نهیب بر او زد: کمی آهسته تر؛ می کشی خود را. قلبی بی کینه و تعصب، و شفافتر از آینه.
🔶 تواضع بی نظیری که در اوج قدرتش چنان آزادی و کرامتی به انسانها داده بود که جرات میکردند پای خود را روبروی او دراز کنند، او را به اسم کوچک صدا بزنند و بی هیچ ترسی از او درخواست مالش دادن پایشان را نمایند. او به آنها آموخته بود هیچ جامعه ای روی خوشبختی را نخواهد دید مگر آنکه ضعیف ترین افراد جامعه جرات داشته باشند در برابر قوی ترین حاکمانش بی هیچ ترس و لرز و تعارفی سخن خود را بگویند؛ حتی اگر خام و غلط باشد.
🔶 عقل و شعورش؛ که آن را هم تراز نبوت میشمرد، آن را رسول باطنی می نامید، و اصولا خود را مبعوث برای این میدانست که عقل های دفن شده زیر تعصب و جهل را خاکروبی کند. او تعارف و غلو نمیکرد که یک ساعت تفکر را برتر از هفتاد سال عبادت خالصانه در دل نیمه شب می شمرد و عاقلان را برتر از عابدان می دانست. برای همان است که متعصب ترین دشمنانش را به هنگام اسارت در اولین جنگش، به بهای سوادآموزی به یارانش آزاد می کند. برای همین است که در مهمترین امور اجتماعی به مشاوره با آدمها میپردازد و حتی در جنگ احد نظر غلطشان را بر نظر خودش مقدم میکند.
🔶 گوشش؛ امان از گوشش، که تمام وجودش گوش بود. نه اینکه فقط شنونده ی ماهری باشد؛ تمام وجودش گوش بود. آنچنان گوش دل می سپرد به درد آدمیان که عده ای او را تمسخر می کردند و #گوش می نامیدند؛ و آیه آمد که آی آدمها گوش بودن دوای درد و تنهایی شما است؛ نه زبانی که مدام می چرخد؛ چه آنکه مدام حرف میزند، بی گمان به زودی تهی خواهد شد و فقط چرند و پرند ازو تراوش خواهد کرد. برای همین است که کلمات اندکی از او بر جای مانده است.
🔶 عدالتش؛ عدالتی که از درون خودش آغاز میشد و به بیرون تراوش میکرد. عدالت ورزی او نمایش تاکتیکی یا استراتژی مدیریتی برای جذب آدمیان نبود؛ وجودش سرتاسر عدل بود. هیچ نگفت مگر آنکه ابتدا در خود جاری کرد. هیچگاه شکم سیر نخورد. هیچ طبقه ای با او احساس تفاوت و دوری نمی کرد. منفعت خود و لوازم موقعیتش را بر هیچکس مقدم نمی کرد. او برای خدمت آمده بود، نه آقایی.
🔰 و تمام اینها نبود جز آنکه رسالتش را فقط برای #اخلاق میشمرد؛ آنهم حقیقت اخلاق. حقیقتی که هیچ تظاهر و نمایشی جای آن را نمی گیرد و بود و نبود آن چنان خوش بو و متعفن است که هیچ تظاهری نمی تواند آن را بپوشاند.
🔰 به قول جوانهای امروزی؛ شما بودید عاشق چنین #پیامبری نمی شدید؟
دکتر محسن زندی
❤️🍀 @filsofak
🔰 این کودک یتیم و فقیر و بی سواد مگر چه در درون خود داشت که با مشتی بیابانگرد از دنیا بی خبر، که به خاطرش جان میدادند و آب وضویش را برای تبرک از یکدیگر می قاپیدند، زلزله ای به عالم افکند؛ کاخ ستمگران را به لرزه درآورد؛ و فقیر و غنی و سیاه و سفید و زن و مرد را برابر نشاند؟ چنانکه با گذشت هزاران سال هنوز بسیاری حاضرند جان خود را قربانی اش کنند؟
او پنج صفت داشت که در میان آدمیان بی نظیر بود:
🔶 مهربانی اش؛ قلب رئوفی که حتی برای دشمنی که رویش مردار سگ میریخت، می تپید و به هنگام بیماری اش به دیدار او می رفت. آنچنان دلسوز آدمیان، و حتی دشمنانش بود که خداوند نهیب بر او زد: کمی آهسته تر؛ می کشی خود را. قلبی بی کینه و تعصب، و شفافتر از آینه.
🔶 تواضع بی نظیری که در اوج قدرتش چنان آزادی و کرامتی به انسانها داده بود که جرات میکردند پای خود را روبروی او دراز کنند، او را به اسم کوچک صدا بزنند و بی هیچ ترسی از او درخواست مالش دادن پایشان را نمایند. او به آنها آموخته بود هیچ جامعه ای روی خوشبختی را نخواهد دید مگر آنکه ضعیف ترین افراد جامعه جرات داشته باشند در برابر قوی ترین حاکمانش بی هیچ ترس و لرز و تعارفی سخن خود را بگویند؛ حتی اگر خام و غلط باشد.
🔶 عقل و شعورش؛ که آن را هم تراز نبوت میشمرد، آن را رسول باطنی می نامید، و اصولا خود را مبعوث برای این میدانست که عقل های دفن شده زیر تعصب و جهل را خاکروبی کند. او تعارف و غلو نمیکرد که یک ساعت تفکر را برتر از هفتاد سال عبادت خالصانه در دل نیمه شب می شمرد و عاقلان را برتر از عابدان می دانست. برای همان است که متعصب ترین دشمنانش را به هنگام اسارت در اولین جنگش، به بهای سوادآموزی به یارانش آزاد می کند. برای همین است که در مهمترین امور اجتماعی به مشاوره با آدمها میپردازد و حتی در جنگ احد نظر غلطشان را بر نظر خودش مقدم میکند.
🔶 گوشش؛ امان از گوشش، که تمام وجودش گوش بود. نه اینکه فقط شنونده ی ماهری باشد؛ تمام وجودش گوش بود. آنچنان گوش دل می سپرد به درد آدمیان که عده ای او را تمسخر می کردند و #گوش می نامیدند؛ و آیه آمد که آی آدمها گوش بودن دوای درد و تنهایی شما است؛ نه زبانی که مدام می چرخد؛ چه آنکه مدام حرف میزند، بی گمان به زودی تهی خواهد شد و فقط چرند و پرند ازو تراوش خواهد کرد. برای همین است که کلمات اندکی از او بر جای مانده است.
🔶 عدالتش؛ عدالتی که از درون خودش آغاز میشد و به بیرون تراوش میکرد. عدالت ورزی او نمایش تاکتیکی یا استراتژی مدیریتی برای جذب آدمیان نبود؛ وجودش سرتاسر عدل بود. هیچ نگفت مگر آنکه ابتدا در خود جاری کرد. هیچگاه شکم سیر نخورد. هیچ طبقه ای با او احساس تفاوت و دوری نمی کرد. منفعت خود و لوازم موقعیتش را بر هیچکس مقدم نمی کرد. او برای خدمت آمده بود، نه آقایی.
🔰 و تمام اینها نبود جز آنکه رسالتش را فقط برای #اخلاق میشمرد؛ آنهم حقیقت اخلاق. حقیقتی که هیچ تظاهر و نمایشی جای آن را نمی گیرد و بود و نبود آن چنان خوش بو و متعفن است که هیچ تظاهری نمی تواند آن را بپوشاند.
🔰 به قول جوانهای امروزی؛ شما بودید عاشق چنین #پیامبری نمی شدید؟
دکتر محسن زندی
❤️🍀 @filsofak
اسم عکاسش را نمیدانم اما اسم عکس را باید گذاشت:« تا شقایق هست...» در میان این همه آوار که هندسهشان بهم خورده، هندسه باغ رنگینفرش برقرار است و زن، بیاعتنا به خاکنشینی، خاک میروبد!
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عرضه کننده ی "بوس" به صورت تکی و عمده با بهترین قیمت😄💋
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زلزله چگونه رخ مي دهد؟
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
⚡️ دین، به اخلاق است
نه به شناسنامه و کثرت نماز و روزه.
🔹هدف بعثت پیامبر، صرفاً آموزش و ارزشهای اخلاقی از طریق فراهم کردن زمینه مناسب و برداشتن موانع است.
این حدیث شریف(اِنِّی بُعِثتُ لِاُتِمِمُ مَکارِمُ الاَخلاق) دلالت میکند بر اینکه
✅ نه تنها اخلاق،
مستقل از دین و مقدم بر دین٬ که
برتر از دین هم هست٬
👌 چون اخلاق هدف است و دین ابزار و وسیله تحقق آن هدف.
این نکته به نوبه خود متضمن دو نکته دیگر است
1⃣ افراد و جوامع مختلف تا آنجا و به مقداری دیندارند که به ارزشهای اخلاقی ملتزم و پای بند هستند.
💥 کسی یا جامعه ای که به اسم دین، ارزشهای اخلاقی را نادیده می گیرد ؛ اساساً دیندار نیست و به هر مقدار که فرد یا جامعه به ارزشهای اخلاقی پایبند باشند به همان میزان به خدا نزدیک ترند٬ چون به رسالت پیامبر بیشتر جامعه عَمَل پوشانده اند.
⚡️ معیار و مقیاس دیانت اخلاق است
نه شناسنامه و نه کثرت نماز و روزه.
2⃣ اگر قرائت ِ خاصی از دین٬ فرد یا جامعه دینی را از اخلاق دور کند؛ بُطلان و نادرستی خود را بر آفتاب افکنده است٬ یعنی برای باطل شمردن قرائت خاصی از دین کافی است نشان دهیم که آن قرائت فرد یا جامعه دینی را از اخلاق دور میکند و لذا با هدف بعثت پیامبر٬ که عبارتست از تحقق بخشیدن به ارزشهای اخلاقی٬ در تضاد است. قرائتی از دین که انسان را از اخلاق دور کند و فهمی از دین که به خاطر پای بندی بدان و پیروی از دستورات آن٬ انسان ناگزیر شود عقل و وجدان اخلاقی خود را زیر پا بگذارد و ارزشهای اخلاقی را نادیده بگیرد٬ دین نیست٬
💥 بلکه دُکان و افیون است.
✍ ابوالقاسم فنایی
❤️🍀 @filsofak
⚡️ دین، به اخلاق است
نه به شناسنامه و کثرت نماز و روزه.
🔹هدف بعثت پیامبر، صرفاً آموزش و ارزشهای اخلاقی از طریق فراهم کردن زمینه مناسب و برداشتن موانع است.
این حدیث شریف(اِنِّی بُعِثتُ لِاُتِمِمُ مَکارِمُ الاَخلاق) دلالت میکند بر اینکه
✅ نه تنها اخلاق،
مستقل از دین و مقدم بر دین٬ که
برتر از دین هم هست٬
👌 چون اخلاق هدف است و دین ابزار و وسیله تحقق آن هدف.
این نکته به نوبه خود متضمن دو نکته دیگر است
1⃣ افراد و جوامع مختلف تا آنجا و به مقداری دیندارند که به ارزشهای اخلاقی ملتزم و پای بند هستند.
💥 کسی یا جامعه ای که به اسم دین، ارزشهای اخلاقی را نادیده می گیرد ؛ اساساً دیندار نیست و به هر مقدار که فرد یا جامعه به ارزشهای اخلاقی پایبند باشند به همان میزان به خدا نزدیک ترند٬ چون به رسالت پیامبر بیشتر جامعه عَمَل پوشانده اند.
⚡️ معیار و مقیاس دیانت اخلاق است
نه شناسنامه و نه کثرت نماز و روزه.
2⃣ اگر قرائت ِ خاصی از دین٬ فرد یا جامعه دینی را از اخلاق دور کند؛ بُطلان و نادرستی خود را بر آفتاب افکنده است٬ یعنی برای باطل شمردن قرائت خاصی از دین کافی است نشان دهیم که آن قرائت فرد یا جامعه دینی را از اخلاق دور میکند و لذا با هدف بعثت پیامبر٬ که عبارتست از تحقق بخشیدن به ارزشهای اخلاقی٬ در تضاد است. قرائتی از دین که انسان را از اخلاق دور کند و فهمی از دین که به خاطر پای بندی بدان و پیروی از دستورات آن٬ انسان ناگزیر شود عقل و وجدان اخلاقی خود را زیر پا بگذارد و ارزشهای اخلاقی را نادیده بگیرد٬ دین نیست٬
💥 بلکه دُکان و افیون است.
✍ ابوالقاسم فنایی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔰 یک چیزی در مباحث مربوط به ذهن و معرفت داریم به نام عقلانیتِ معکوس. قبل از توضیحِ این نکته بگذارید به یک مطلب اشاره بکنم. تا حالا به این فکر کردهاید که چرا آدمها با وجود ساختار مغزیِ مشترک، اینهمه در باورها و عقایدشان (از دینی و سیاسی و اجتماعی گرفته تا سبک زندگی و پوشش و ...) و حتی در گزارشی که از یک واقعهی واحد میدهند با یکدیگر اختلاف دارند؛ و جالبتر آنکه، همهی آنها خودشان را برحق میدانند و دیگری را باطل؟ یعنی من خودم را حق (به معنای درست و منطقی) میدانم و شما را آدم غیرمنطقی و غیرعقلانی؛ و در عینحال، شما هم همین حس را به من دارید. حالا این را در مورد هشت میلیارد انسانِ روی کرهی زمین، و یا کلِ تاریخ انسان جاری کنید. هر کسی خودش و باورهایش را درست و یقینی و عقلانی و منطقی میداند، و برای آنها صد دلیل عقلانی و منطقی نیز میتراشد؛ و در عینحال، طرف مقابلِ او نیز همین حس را نسبت به خودش دارد و همین کار را میکند. اما مگر میشود دو ادعایِ نقیض دلیل عقلانی داشته باشند؟ بله؛ عقل و ذهن ما چنین قدرتی را دارد که برای هرچه که بخواهد صد دلیل بر درستیِ آن بیاورد. ذهنِ ما چیزی را که به آن میل و اراده داشته باشد صد دلیل برای درست بودنش میآورد؛ و چیزی را که دوست نداشته باشد و دلیل و میلی به آن نداشته باشد، صد دلیل بر بد بودن و غیرمنطقی بودنش میآورد و زیر بارِ حرف طرف مقابل هم نمیرود. حتی فرصت شنیدن هم به خودش نمیدهد. این توانایی شگفتآورِ عقل در چهار حوزه خیلی مشهود است: کلام و الاهیات (مذهب)؛ فلسفه؛ سیاست؛ و اخلاق. برای همین است که اختلاف در این چهار حوزه اینقدر زیاد است، و یک داور بیطرف هم وجود ندارد که بین آراء قضاوت کند. البته، ماهیت موضوعات این دانشها نیز در این اختلافات اثرگذار است. بنابراین، در این حوزهها افراد عموماً بهخاطر یک علتِ بیرونی (آگاهانه، مانند سود و منفعت فردی، یا قدرت سیاسی؛ و یا ناآگاهانه، مانند یادگیریها، خانواده،جامعه، تیپ شخصیتی، طبقهی اجتماعی اقتصادی، شرایط تاریخی و جغرافیایی و ...) چیزی را انتخاب میکند و سپس برای آن دلیل میتراشند.
🔰 حالا عقلانیت معکوس چیست؟ عقلانیت معکوس یعنی اینکه هرچه یک موضوع یا مسأله به حوزهی علایق و احساسات و هیجانات ما (یعنی خوشایندها و ناخوشایندها و خواستهها و ناخواستههای ما) و یا حتی طبقهی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ما نزدیکتر باشد (ولو اینکه به این نزدیکی آگاهی بالفعل نداشته باشیم و در ناخودآگاه ما باشد) از عقلانیتِ صوری به معنای حقیقیاش دورتر میشویم؛ و هرچه دورتر باشد، به عقلانیت صوری نزدیکتر میشویم. شاید برای همین باشد که مثلا در ریاضیات اختلافِ نظر خیلی کمتر است؛ چون اولاً و بالذات با منافع ما ارتباطی ندارد. اگر روزی ریاضیات با منافع فردی و اجتماعی و سیاسی ما گره بخورد، چهبسا در آن هم اختلافات پدید بیاید.
🔰 جالب آنکه خیلی از باورها و خواستهها و خوشایندها و ناخوشایندهای ما که از آنها دفاعِ جانانه میکنیم مال شخصِ خودمان نیست و مربوط به دیگران یا جامعه است که در فرایندهای تدریجی و پنهان در ما تزریق شده است و این تزریق چنان قدرتمند است که یقین داریم مالِ خودمان است. فرایندهایی مانند قُدسیت و کاریزما از همین خطای ذهنیِ آدمیان ریشه میگیرند. امروزه نیز رسانهها در دنیای مدرن چنین کارکردی دارند؛ کافیست که چیزی را برای ما خوشایند یا بدآیند کنند؛ بقیهی راه را خودِ ما خواهیم رفت.
🔰 خلاصه اینکه ما خیلی کمتر از آنکه فکر میکنیم، موجودات معقولی هستیم، و ذهنِ ما خطاهای منطقیِ فراوانی دارد. و شاید همین امر، بهترین دلیلی باشد که در باورهای خود باید تواضع و صبوری داشته باشیم؛ با عجله ادعای یقین نکنیم؛ و به مشورت و شنیدن آرای دیگران روی بیاوریم. تفکر مستبدانهی داعشی (چه داعشِ فردی و چه داعشِ اجتماعی) و هرگونه استبدادِ فردی و اجتماعیِ دیگر از عدمِ همین تواضع و ادعای یقین پدید میآید.
🔰 عالمان معرفتشناسی، اخلاقِ باور، و روانشناسی شناختی راههایی گفتهاند که چگونه بر این عقلانیت معکوس غلبه پیدا کنیم؛ و یا لااقل تا حدی که امکانپذیر است از شدتِ آن بکاهیم. اگر حس و حالش بود، روزی در اینباره خواهم نوشت.
محسن زندی
❤️🍀 @filsofak
🔰 یک چیزی در مباحث مربوط به ذهن و معرفت داریم به نام عقلانیتِ معکوس. قبل از توضیحِ این نکته بگذارید به یک مطلب اشاره بکنم. تا حالا به این فکر کردهاید که چرا آدمها با وجود ساختار مغزیِ مشترک، اینهمه در باورها و عقایدشان (از دینی و سیاسی و اجتماعی گرفته تا سبک زندگی و پوشش و ...) و حتی در گزارشی که از یک واقعهی واحد میدهند با یکدیگر اختلاف دارند؛ و جالبتر آنکه، همهی آنها خودشان را برحق میدانند و دیگری را باطل؟ یعنی من خودم را حق (به معنای درست و منطقی) میدانم و شما را آدم غیرمنطقی و غیرعقلانی؛ و در عینحال، شما هم همین حس را به من دارید. حالا این را در مورد هشت میلیارد انسانِ روی کرهی زمین، و یا کلِ تاریخ انسان جاری کنید. هر کسی خودش و باورهایش را درست و یقینی و عقلانی و منطقی میداند، و برای آنها صد دلیل عقلانی و منطقی نیز میتراشد؛ و در عینحال، طرف مقابلِ او نیز همین حس را نسبت به خودش دارد و همین کار را میکند. اما مگر میشود دو ادعایِ نقیض دلیل عقلانی داشته باشند؟ بله؛ عقل و ذهن ما چنین قدرتی را دارد که برای هرچه که بخواهد صد دلیل بر درستیِ آن بیاورد. ذهنِ ما چیزی را که به آن میل و اراده داشته باشد صد دلیل برای درست بودنش میآورد؛ و چیزی را که دوست نداشته باشد و دلیل و میلی به آن نداشته باشد، صد دلیل بر بد بودن و غیرمنطقی بودنش میآورد و زیر بارِ حرف طرف مقابل هم نمیرود. حتی فرصت شنیدن هم به خودش نمیدهد. این توانایی شگفتآورِ عقل در چهار حوزه خیلی مشهود است: کلام و الاهیات (مذهب)؛ فلسفه؛ سیاست؛ و اخلاق. برای همین است که اختلاف در این چهار حوزه اینقدر زیاد است، و یک داور بیطرف هم وجود ندارد که بین آراء قضاوت کند. البته، ماهیت موضوعات این دانشها نیز در این اختلافات اثرگذار است. بنابراین، در این حوزهها افراد عموماً بهخاطر یک علتِ بیرونی (آگاهانه، مانند سود و منفعت فردی، یا قدرت سیاسی؛ و یا ناآگاهانه، مانند یادگیریها، خانواده،جامعه، تیپ شخصیتی، طبقهی اجتماعی اقتصادی، شرایط تاریخی و جغرافیایی و ...) چیزی را انتخاب میکند و سپس برای آن دلیل میتراشند.
🔰 حالا عقلانیت معکوس چیست؟ عقلانیت معکوس یعنی اینکه هرچه یک موضوع یا مسأله به حوزهی علایق و احساسات و هیجانات ما (یعنی خوشایندها و ناخوشایندها و خواستهها و ناخواستههای ما) و یا حتی طبقهی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ما نزدیکتر باشد (ولو اینکه به این نزدیکی آگاهی بالفعل نداشته باشیم و در ناخودآگاه ما باشد) از عقلانیتِ صوری به معنای حقیقیاش دورتر میشویم؛ و هرچه دورتر باشد، به عقلانیت صوری نزدیکتر میشویم. شاید برای همین باشد که مثلا در ریاضیات اختلافِ نظر خیلی کمتر است؛ چون اولاً و بالذات با منافع ما ارتباطی ندارد. اگر روزی ریاضیات با منافع فردی و اجتماعی و سیاسی ما گره بخورد، چهبسا در آن هم اختلافات پدید بیاید.
🔰 جالب آنکه خیلی از باورها و خواستهها و خوشایندها و ناخوشایندهای ما که از آنها دفاعِ جانانه میکنیم مال شخصِ خودمان نیست و مربوط به دیگران یا جامعه است که در فرایندهای تدریجی و پنهان در ما تزریق شده است و این تزریق چنان قدرتمند است که یقین داریم مالِ خودمان است. فرایندهایی مانند قُدسیت و کاریزما از همین خطای ذهنیِ آدمیان ریشه میگیرند. امروزه نیز رسانهها در دنیای مدرن چنین کارکردی دارند؛ کافیست که چیزی را برای ما خوشایند یا بدآیند کنند؛ بقیهی راه را خودِ ما خواهیم رفت.
🔰 خلاصه اینکه ما خیلی کمتر از آنکه فکر میکنیم، موجودات معقولی هستیم، و ذهنِ ما خطاهای منطقیِ فراوانی دارد. و شاید همین امر، بهترین دلیلی باشد که در باورهای خود باید تواضع و صبوری داشته باشیم؛ با عجله ادعای یقین نکنیم؛ و به مشورت و شنیدن آرای دیگران روی بیاوریم. تفکر مستبدانهی داعشی (چه داعشِ فردی و چه داعشِ اجتماعی) و هرگونه استبدادِ فردی و اجتماعیِ دیگر از عدمِ همین تواضع و ادعای یقین پدید میآید.
🔰 عالمان معرفتشناسی، اخلاقِ باور، و روانشناسی شناختی راههایی گفتهاند که چگونه بر این عقلانیت معکوس غلبه پیدا کنیم؛ و یا لااقل تا حدی که امکانپذیر است از شدتِ آن بکاهیم. اگر حس و حالش بود، روزی در اینباره خواهم نوشت.
محسن زندی
❤️🍀 @filsofak