Forwarded from دکتر شیری
نتايج تحقيق دكتر شهرزاد رحمان و دكتر حسين عسگري از اساتيد دانشكده علوم تهران باعنوان ""كشورهاي اسلامي چقدر اسلامي هستند؟ "" خيلي جالب است. متغير هاي بكار رفته در اين تحقيق در ابعاد حقوق سياسى، اقتصادي و زيست محيطي بر اساس قرآن و سنت پيامبر بوده است و جمعا ١١٣ شاخص مورد بررسى قرار گرفتند. مثلا در بعد اقتصاد شاخص سلامت و عدم فساد و ربا وبهره پول و در بعد اجتماعى آزادى مدنى در امر به معروف و نهي منكر صاحبان قدرت و رعايت حقوق زنان.
نتيجه:
اسلامي ترين كشور دنيا نيوزيلاند، رتبه دوم لوكزامبورگ، سپس اسكانديناوي ها، جالب اينكه تا رتبه ٣٧ هيچ كشور اسلامى وجود ندارد. رتبه ٣٨ مالزي و رتبه متوسط كشورهاي اسلامي ١٣٨ بود. رتبه ايران از اين جهت ١٦٣ بود.
یعنی مسلمانان در عمل نتوانستند به چیزهایی که ادعا کردند با این نسخه میتونن به اون برسند، برسن. اما کشورهای غیرمذهبی که براساس حاکمیت "قانون" و "اخلاق" اداره میشود، به نتایج خوبی رسیدند.
منبع مجله ايران فردا تير٩٣ صفحه١٢٥
نتيجه:
اسلامي ترين كشور دنيا نيوزيلاند، رتبه دوم لوكزامبورگ، سپس اسكانديناوي ها، جالب اينكه تا رتبه ٣٧ هيچ كشور اسلامى وجود ندارد. رتبه ٣٨ مالزي و رتبه متوسط كشورهاي اسلامي ١٣٨ بود. رتبه ايران از اين جهت ١٦٣ بود.
یعنی مسلمانان در عمل نتوانستند به چیزهایی که ادعا کردند با این نسخه میتونن به اون برسند، برسن. اما کشورهای غیرمذهبی که براساس حاکمیت "قانون" و "اخلاق" اداره میشود، به نتایج خوبی رسیدند.
منبع مجله ايران فردا تير٩٣ صفحه١٢٥
به نقل از کتاب بزرگترین اصل مدیریت در دنیا نوشته مایکل لوبوف
خواهر روحانی در کلاس مدرسه مقابل دانش آموزان نوجوان، ایستاده بود. او در حالی که یک سکه یک دلاری نقره در دستش بود گفت: به دختر یا پسری که بتواند نام بزرگترین مردی را که در این دنیا زیسته است بگوید، این یک دلاری را جایزه می دهم. یک پسر خردسال ایتالیایی گفت: منظورتان میکل آنژ نیست؟ خواهر روحانی جواب داد: خیر، میکل آنژ یک هنرمند برجسته به حساب می آید، لکن بزرگترین مردی که دنیا به خود دیده نیست. یک دختر خردسال یونانی گفت: آیا ارسطو بود؟ خواهر روحانی جواب داد: خیر، ارسطو یک متفکر بزرگ و پدر علم منطق بود اما بزرگترین مردی که در دنیا زندگی می کرده، محسوب نمی شود. بالاخره یک پسر خردسال یهودی گفت: می دانم چه کسی است، او عیسی مسیح است. خواهر روحانی جواب داد صحیح است و یک دلاری را به او داد. خواهر روحانی که از جواب پسربچه یهودی قدری شگفت زده شده بود، در زنگ تفریح او را در زمین ورزش یافت و از او پرسید: آیا واقعا اعتقاد داری که عیسی مسیح بزرگترین مردی است که دنیا به خود دیده ؟ پسربچه جواب داد: البته نه، هر کسی می داند که بزرگترین مرد موسی بود. اما معامله شوخی بردار نیست!
https://telegram.me/filsofak
خواهر روحانی در کلاس مدرسه مقابل دانش آموزان نوجوان، ایستاده بود. او در حالی که یک سکه یک دلاری نقره در دستش بود گفت: به دختر یا پسری که بتواند نام بزرگترین مردی را که در این دنیا زیسته است بگوید، این یک دلاری را جایزه می دهم. یک پسر خردسال ایتالیایی گفت: منظورتان میکل آنژ نیست؟ خواهر روحانی جواب داد: خیر، میکل آنژ یک هنرمند برجسته به حساب می آید، لکن بزرگترین مردی که دنیا به خود دیده نیست. یک دختر خردسال یونانی گفت: آیا ارسطو بود؟ خواهر روحانی جواب داد: خیر، ارسطو یک متفکر بزرگ و پدر علم منطق بود اما بزرگترین مردی که در دنیا زندگی می کرده، محسوب نمی شود. بالاخره یک پسر خردسال یهودی گفت: می دانم چه کسی است، او عیسی مسیح است. خواهر روحانی جواب داد صحیح است و یک دلاری را به او داد. خواهر روحانی که از جواب پسربچه یهودی قدری شگفت زده شده بود، در زنگ تفریح او را در زمین ورزش یافت و از او پرسید: آیا واقعا اعتقاد داری که عیسی مسیح بزرگترین مردی است که دنیا به خود دیده ؟ پسربچه جواب داد: البته نه، هر کسی می داند که بزرگترین مرد موسی بود. اما معامله شوخی بردار نیست!
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
این چیزهارا بدونید بدنیستش بادقت بخونیدخیلی مفیده البته برات کوتاش کردم تا کمی بهتر درک کنی
آبسولوتیسم :عقیده به حکومت مطلقه و ریاست یک دیکتاتور بر همه افراد یک جامعه
آتئیسم : عقیده به انکار خداوند
آریستو کراسی : عقیده به سپردن قدرت به چند نفر متمول یا قدرتمند
آمپریسم : عقیده به تجربه یا مشاهده و عمل در هر نوع ایمان و اعتقاد
آنارشیم : عقیده به عدم وجود زمامدار برای اداره امور
آنارکوسندیکالیسم : عقیده به مخالفت با دولت و تحصیل قدرت به وسائل دموکراتیک
آناپپ تیسم : عقیده به تلفیق مرام کمونیسم و سوسیالیسم
آنتی انتکتوالیسم : عقیده به اینکه عقل زاده علم است و علم منبع عقل
آنتی کواریانیسم : عقیده به عقاید و آداب قدیمی و کهن و اصالت هرچه کهنه است
آنتی سمی شیسم : عقیده به نابودی یهودیان برای بهبود وضع زندگی مردم (من جای دیگه ای آنتی سمی تیسم خوندم)
اپور تونیسم :عقیده به بوقلمون صفتی و مطابق شرایط زمانی و مکانیعقیده و مسلک عوض کردن (در واقع یه جور حزب باد بودن)
اپولوژیسم : عقیده به کناره گیری از کار دولت و گوشه گیری سیاسی
اپیس کوپالیسم : عقیده به طرفداری از حکومت دینی منتخب از مجموعه کلیسا های ملی
اپیگوریانیسم : عقیده به لغو یا تغییر قانون جامعه در صورتی که مفید به حال افراد جامعه نباشد
اتو کراسی : عقیده به سپردن همه امور به یک نفر
اتریتاریانیسم : عقیده به تحت الشعاع بودن فرد در مقابل جامعه
اسکی پیسم : عقیده به کناره گیری و انزوا از فعالیت سیاسی و اداری
اسکولاریسم : عقیده به اصالت امور دنیوی و هرچه در دنیا موجود است
استائی کیسم = انتر ناسیئنالیسم : به معنای ضد وطن پرستی و برابری و مساوات همه مردم جهان
استو آپوئسیلیسم : استائی کیسم
استالینیسم : عقیده به تغییراتی که استالین در شوروی در عقاید مارکس و لنین داد
اسکپ تی کیسم : عقیده به فلسفه شک در باره هرچیز
آگنوس بی کیسم : عقیده به عدم قبول آنچه که فلاسفه می گویند
آگوئیسم : خود پرستی
امپریالیسم : عقیده به ایجاد امپراطوری اقتصادی از راه تصرف سایر ممالک بهر وسیله ای که هست
اندوستریالسم : عقیده به تاثیر ماشین و رواج صنعت در زندگی بشر
اندیویدوالیسم : اصالت فرد و داشتن آزادی و اختیار فردی
اورتارکیسم : عقیده به استقلال اقتصادی
اولیگارشی : عقیده به سپردن حکومت به دست عدهای معدود
اوبژکتیویسم : عقیده به تفوق فراوان برای حقایق بر اساس درک احساس
اوونیسم : عقیده به تلاش برای حفظ حقوق و مزایای کارگر و بهبود وضع آن
ایده آلیسم : عقیده به پیروی از افکار و آرزو ها و آمال
بالشویسم : عقیده به ایجاد قدرت سیاسی توسط کار گرانی که تابع انضباط شدیدی هستند
بر بریسم : توحش و بربریت و بدویت
پاتریونیسم : میهن پرستی وطن دوستی افراطی
پارتیکولاریسم : عقیده به حفظ آثار و رسوم و آداب و عادات یک شهر توسط مردم
پارلمانتاریسم : عقیده به ایجاد مسئولیت توسط قوه مجریه در برابر قوه مقننه و پارلمان
پاسی فیسم : صلح طلبی
پاروشیالیسم : عقیده به محدودیت فکر
پراگماتیسم : عقیده به فلسفه اصالت عمل
پروببلی تیسم : عقیده به فلسفه احتمال گرایی
پسی میسم : عقیده بد بینی نسبت به همه کی همه جا و همه وقت
پلورالیسم : عقیده به عدم انحصار علاقه فردی به پیوستگی های سیاسی
پلاتونیسم : عقیده به قدرت دولت که وابسته به میزان اطاعت اتباع کشور از مقررات است
تروریسم : عقیده به لزوم آدم کشی و ایجاد ترس و وحشت برای ادره حکومت
تروتسکی ایسم : عقیده به اعتدال بین لنینیسم و استالینیسم
تزاریسم : دیکتاتوری
دتر مینیسم : عقیده به جبر گرایی
دسپوتیسم : عقیده به سپردن کار های یک کشور به دست یک نفر مستبد
دموکراسی : حکومت مردم بر مردم
دوگماتیسم : عقیده به اطاعت صرف و کور کورانه از هر اصل و آیین
دیالکتیک : عقیده به تبعیت از روش فلسفی هگل مبنی بر تز آنتی تز و سنتز
رادیکالیسم : عقیده به بهبودی ریشه ای و نفی ریشه ای همه چیز
راسیونالیسم : عقل گرایی
رویالیسم : عقیده به حکومت مطلق سلطنتی
رئالیسم : عقیده به واقعیت کل در هر مورد و مقصود از کل (دولت )بیشتر است
ژئو پولیتیک : علم مطالعه روابط بین جغرافیا و سیاست
سانترالیسم : تمرکز گرایی
سزاریسم : تزاریسم دسپو تیسم دیکتاتوری
سوفیسم : مغلطه گرایی و سفسطه گویی
سوسیالیسم : عقیده به کنترل همه امور اقتصادی و صنعتی اجتماع به نفع مردم کشور
سوسیالیسم لیبرال : عقیده به کنترل وسایل تولیدی و مخالفت با کنترل توزیع محصول
شوونیسم : عقیده به افراط و مبالغه در میهن پرستی
فاشیسم : عقیده به افراط در استبداد برای رسیدن به ترقی جامعه
فورمالیسم : ظاهر گرایی افراطی
فیزیو کراسی : عقیده به عدم دخالت دولت در امور
کاپیتالیسم : عقیده به سرمایه داری
کالونیسم : عقیده به اطاعت کور کورانه از مذهب
با سپاس از توجه🌹
http
آبسولوتیسم :عقیده به حکومت مطلقه و ریاست یک دیکتاتور بر همه افراد یک جامعه
آتئیسم : عقیده به انکار خداوند
آریستو کراسی : عقیده به سپردن قدرت به چند نفر متمول یا قدرتمند
آمپریسم : عقیده به تجربه یا مشاهده و عمل در هر نوع ایمان و اعتقاد
آنارشیم : عقیده به عدم وجود زمامدار برای اداره امور
آنارکوسندیکالیسم : عقیده به مخالفت با دولت و تحصیل قدرت به وسائل دموکراتیک
آناپپ تیسم : عقیده به تلفیق مرام کمونیسم و سوسیالیسم
آنتی انتکتوالیسم : عقیده به اینکه عقل زاده علم است و علم منبع عقل
آنتی کواریانیسم : عقیده به عقاید و آداب قدیمی و کهن و اصالت هرچه کهنه است
آنتی سمی شیسم : عقیده به نابودی یهودیان برای بهبود وضع زندگی مردم (من جای دیگه ای آنتی سمی تیسم خوندم)
اپور تونیسم :عقیده به بوقلمون صفتی و مطابق شرایط زمانی و مکانیعقیده و مسلک عوض کردن (در واقع یه جور حزب باد بودن)
اپولوژیسم : عقیده به کناره گیری از کار دولت و گوشه گیری سیاسی
اپیس کوپالیسم : عقیده به طرفداری از حکومت دینی منتخب از مجموعه کلیسا های ملی
اپیگوریانیسم : عقیده به لغو یا تغییر قانون جامعه در صورتی که مفید به حال افراد جامعه نباشد
اتو کراسی : عقیده به سپردن همه امور به یک نفر
اتریتاریانیسم : عقیده به تحت الشعاع بودن فرد در مقابل جامعه
اسکی پیسم : عقیده به کناره گیری و انزوا از فعالیت سیاسی و اداری
اسکولاریسم : عقیده به اصالت امور دنیوی و هرچه در دنیا موجود است
استائی کیسم = انتر ناسیئنالیسم : به معنای ضد وطن پرستی و برابری و مساوات همه مردم جهان
استو آپوئسیلیسم : استائی کیسم
استالینیسم : عقیده به تغییراتی که استالین در شوروی در عقاید مارکس و لنین داد
اسکپ تی کیسم : عقیده به فلسفه شک در باره هرچیز
آگنوس بی کیسم : عقیده به عدم قبول آنچه که فلاسفه می گویند
آگوئیسم : خود پرستی
امپریالیسم : عقیده به ایجاد امپراطوری اقتصادی از راه تصرف سایر ممالک بهر وسیله ای که هست
اندوستریالسم : عقیده به تاثیر ماشین و رواج صنعت در زندگی بشر
اندیویدوالیسم : اصالت فرد و داشتن آزادی و اختیار فردی
اورتارکیسم : عقیده به استقلال اقتصادی
اولیگارشی : عقیده به سپردن حکومت به دست عدهای معدود
اوبژکتیویسم : عقیده به تفوق فراوان برای حقایق بر اساس درک احساس
اوونیسم : عقیده به تلاش برای حفظ حقوق و مزایای کارگر و بهبود وضع آن
ایده آلیسم : عقیده به پیروی از افکار و آرزو ها و آمال
بالشویسم : عقیده به ایجاد قدرت سیاسی توسط کار گرانی که تابع انضباط شدیدی هستند
بر بریسم : توحش و بربریت و بدویت
پاتریونیسم : میهن پرستی وطن دوستی افراطی
پارتیکولاریسم : عقیده به حفظ آثار و رسوم و آداب و عادات یک شهر توسط مردم
پارلمانتاریسم : عقیده به ایجاد مسئولیت توسط قوه مجریه در برابر قوه مقننه و پارلمان
پاسی فیسم : صلح طلبی
پاروشیالیسم : عقیده به محدودیت فکر
پراگماتیسم : عقیده به فلسفه اصالت عمل
پروببلی تیسم : عقیده به فلسفه احتمال گرایی
پسی میسم : عقیده بد بینی نسبت به همه کی همه جا و همه وقت
پلورالیسم : عقیده به عدم انحصار علاقه فردی به پیوستگی های سیاسی
پلاتونیسم : عقیده به قدرت دولت که وابسته به میزان اطاعت اتباع کشور از مقررات است
تروریسم : عقیده به لزوم آدم کشی و ایجاد ترس و وحشت برای ادره حکومت
تروتسکی ایسم : عقیده به اعتدال بین لنینیسم و استالینیسم
تزاریسم : دیکتاتوری
دتر مینیسم : عقیده به جبر گرایی
دسپوتیسم : عقیده به سپردن کار های یک کشور به دست یک نفر مستبد
دموکراسی : حکومت مردم بر مردم
دوگماتیسم : عقیده به اطاعت صرف و کور کورانه از هر اصل و آیین
دیالکتیک : عقیده به تبعیت از روش فلسفی هگل مبنی بر تز آنتی تز و سنتز
رادیکالیسم : عقیده به بهبودی ریشه ای و نفی ریشه ای همه چیز
راسیونالیسم : عقل گرایی
رویالیسم : عقیده به حکومت مطلق سلطنتی
رئالیسم : عقیده به واقعیت کل در هر مورد و مقصود از کل (دولت )بیشتر است
ژئو پولیتیک : علم مطالعه روابط بین جغرافیا و سیاست
سانترالیسم : تمرکز گرایی
سزاریسم : تزاریسم دسپو تیسم دیکتاتوری
سوفیسم : مغلطه گرایی و سفسطه گویی
سوسیالیسم : عقیده به کنترل همه امور اقتصادی و صنعتی اجتماع به نفع مردم کشور
سوسیالیسم لیبرال : عقیده به کنترل وسایل تولیدی و مخالفت با کنترل توزیع محصول
شوونیسم : عقیده به افراط و مبالغه در میهن پرستی
فاشیسم : عقیده به افراط در استبداد برای رسیدن به ترقی جامعه
فورمالیسم : ظاهر گرایی افراطی
فیزیو کراسی : عقیده به عدم دخالت دولت در امور
کاپیتالیسم : عقیده به سرمایه داری
کالونیسم : عقیده به اطاعت کور کورانه از مذهب
با سپاس از توجه🌹
http
☄معرفی کانال های روشنفکری تلگرام☄
سخنرانی ها:
@sokhanranihaa
سایت فرهنگی صدانت:
@sedanet
کتب فلسفی:
@philosophic_books
جامعه شناسی:
@iransociology
انجمن تحلیل حقوق:
@Tahlileghanoun
کانال بازنگری:
@baznegari
تحلیل موضوعی میراث روشنفکران:
@PTMRF
دین آنلاین:
@dinonline
مصطفی ملکیان:
@mostafamalekian
عبدالکریم سروش:
@SchoolOfRumi
ابوالقاسم فنایی:
@abolghasemfanaei
داریوش شایگان:
@Dariush_Shayegan
بابک احمدی:
@Babak_Ahmadi_Author
حسین دباغ:
@hossein_dabbagh
سروش دباغ:
@soroushdabbagh
محمد مجتهد شبستری:
@mojtahedshabestari
غلامحسین ابراهیمی دینانی:
@DrEbrahimiDinani
رامین جهانبگلو:
@raminjahanbegloo
آرش نراقی:
@arashnaraghi
شروین وکیلی:
@sherwin_vakili
رسول جعفریان:
@jafarian1964
حسن اسلامی:
@hassan_eslami
سید جواد طباطبایی:
@javadtabatabai
اخلاق پژوهان جوان:
@EthicHouse
فلسفه اسلامی:
@IslamicPhilosophy
فلسفه اخلاق:
@filsofak
سخنرانی ها:
@sokhanranihaa
سایت فرهنگی صدانت:
@sedanet
کتب فلسفی:
@philosophic_books
جامعه شناسی:
@iransociology
انجمن تحلیل حقوق:
@Tahlileghanoun
کانال بازنگری:
@baznegari
تحلیل موضوعی میراث روشنفکران:
@PTMRF
دین آنلاین:
@dinonline
مصطفی ملکیان:
@mostafamalekian
عبدالکریم سروش:
@SchoolOfRumi
ابوالقاسم فنایی:
@abolghasemfanaei
داریوش شایگان:
@Dariush_Shayegan
بابک احمدی:
@Babak_Ahmadi_Author
حسین دباغ:
@hossein_dabbagh
سروش دباغ:
@soroushdabbagh
محمد مجتهد شبستری:
@mojtahedshabestari
غلامحسین ابراهیمی دینانی:
@DrEbrahimiDinani
رامین جهانبگلو:
@raminjahanbegloo
آرش نراقی:
@arashnaraghi
شروین وکیلی:
@sherwin_vakili
رسول جعفریان:
@jafarian1964
حسن اسلامی:
@hassan_eslami
سید جواد طباطبایی:
@javadtabatabai
اخلاق پژوهان جوان:
@EthicHouse
فلسفه اسلامی:
@IslamicPhilosophy
فلسفه اخلاق:
@filsofak
🔑
منبرک: (فلسفه خنده)
تگ کنید به انسان های خندان و خنداننده و خوش خنده😇
اهل خنده هستی؟📎
.
.
🔖انسان تنها موجودي نيست كه مي خندد.
ميمون هاي تكامل يافته تر هم مي خندند.
خنده، هم نوعي تخليه تنش هاي روحي است و هم نوعي وسيله براي برقراري ارتباط با ديگران،
به همين دليل امكان خنديدن به يك موضوع واحد در میان جمع، سي برابر امكان آن در تنهايي است.
.
🔖ميزان انقباض عضلات با رفتارهاي مربوط به خنده تنوع مي بخشد.
از لبخند ساده كه ناشي از انقباض عضلات گونه و لب است،
تا انقباض عضلات چشم كه به خروج اشك مي انجامد،
تا انقباض عضلات شكم كه مي تواند به شكم درد هم بيانجامد،
و انقباض عضلات مثانه كه به دفع غير اختياري ادرار منجر می شود،
و انقباض عضلات پا و ران كه مي تواند خم و راست شدن شخص را حين خنده به دنبال داشته باشد.
.
🔖خنده يك انرژي سازنده براي تقويت روابط آموزشي(بين شاگرد و معلم) و درمانگرايانه(بين پزشك و بيمار) است و به بهبود و تحكيم روابط اجتماعي هم كمك مي كند.
.
🔖آدم به جوك كساني كه علاقه خاصي(اعم از علاقه قلبي يا مصلحتي) به آن ها دارد بيشتر مي خندد،
مثلاً ما به جوك بي مزه رئيسمان هم مي خنديم،
يا به جوك كودكان يا زنان زيبا(به نظر نویسنده)، بيشتر از جوك بزرگسالان يا زنان زشترو مي خنديم.
.
🔖پاي شوخي و خنده حتي به عرصه سياست هم باز شده و آنچه را گفتنش به زبان مخاطره آميز است، طنز نويسان به زبان شوخي راحت تر بيان مي كنند،
به قول عبيد زاكاني:
رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
.
🔖در واقع خنديدن به جوك فقط به كيفيت خود جوك بستگي ندارد،
بلکه به حال شنوندگان هم وابسته است.
در يك جمع جدي كمترين رگه طنزي مي تواند محرك خنده باشد.
در حال مستي و سر خوشي هم همين حالت وجود دارد،
يعني گاهي استعداد و زمينه خنده از خود عامل خنده يعني جوك مهم تر مي شود.
.
🔖خنديدن به لحاظ جامعه شناسي، نوعي خروج از هنجارهاي جدي و مقررات و انضباط مصنوعي سفت و سخت هم هست.
خنده به طبيعت نزديك تر است و انسان خندان موجودي طبيعي تر به حساب مي آيد...!
.
✏برگرفته از مقاله هاي جامعه شناسي "جوك و خنده" نوشته دكتر شروين وكيلي.
___________________________________
پ ن:
۱. من از آدم های خندان خوشم می آید.😇
۲. داشتم رقص زيباي تو را تصور مي كردم
كه خدا آهسته به شانه ام زد و گفت
كمي جابه جا شو تا من هم بيينم
_ رسول ادهمي☕
.
.
#خنده #فلسفه_خنده #طنز #فلسفه_طنز #جامعه_شناسی #خندان #جوک #خندیدن #شوخی #لبخند #منبرک
https://telegram.me/filsofak
منبرک: (فلسفه خنده)
تگ کنید به انسان های خندان و خنداننده و خوش خنده😇
اهل خنده هستی؟📎
.
.
🔖انسان تنها موجودي نيست كه مي خندد.
ميمون هاي تكامل يافته تر هم مي خندند.
خنده، هم نوعي تخليه تنش هاي روحي است و هم نوعي وسيله براي برقراري ارتباط با ديگران،
به همين دليل امكان خنديدن به يك موضوع واحد در میان جمع، سي برابر امكان آن در تنهايي است.
.
🔖ميزان انقباض عضلات با رفتارهاي مربوط به خنده تنوع مي بخشد.
از لبخند ساده كه ناشي از انقباض عضلات گونه و لب است،
تا انقباض عضلات چشم كه به خروج اشك مي انجامد،
تا انقباض عضلات شكم كه مي تواند به شكم درد هم بيانجامد،
و انقباض عضلات مثانه كه به دفع غير اختياري ادرار منجر می شود،
و انقباض عضلات پا و ران كه مي تواند خم و راست شدن شخص را حين خنده به دنبال داشته باشد.
.
🔖خنده يك انرژي سازنده براي تقويت روابط آموزشي(بين شاگرد و معلم) و درمانگرايانه(بين پزشك و بيمار) است و به بهبود و تحكيم روابط اجتماعي هم كمك مي كند.
.
🔖آدم به جوك كساني كه علاقه خاصي(اعم از علاقه قلبي يا مصلحتي) به آن ها دارد بيشتر مي خندد،
مثلاً ما به جوك بي مزه رئيسمان هم مي خنديم،
يا به جوك كودكان يا زنان زيبا(به نظر نویسنده)، بيشتر از جوك بزرگسالان يا زنان زشترو مي خنديم.
.
🔖پاي شوخي و خنده حتي به عرصه سياست هم باز شده و آنچه را گفتنش به زبان مخاطره آميز است، طنز نويسان به زبان شوخي راحت تر بيان مي كنند،
به قول عبيد زاكاني:
رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
.
🔖در واقع خنديدن به جوك فقط به كيفيت خود جوك بستگي ندارد،
بلکه به حال شنوندگان هم وابسته است.
در يك جمع جدي كمترين رگه طنزي مي تواند محرك خنده باشد.
در حال مستي و سر خوشي هم همين حالت وجود دارد،
يعني گاهي استعداد و زمينه خنده از خود عامل خنده يعني جوك مهم تر مي شود.
.
🔖خنديدن به لحاظ جامعه شناسي، نوعي خروج از هنجارهاي جدي و مقررات و انضباط مصنوعي سفت و سخت هم هست.
خنده به طبيعت نزديك تر است و انسان خندان موجودي طبيعي تر به حساب مي آيد...!
.
✏برگرفته از مقاله هاي جامعه شناسي "جوك و خنده" نوشته دكتر شروين وكيلي.
___________________________________
پ ن:
۱. من از آدم های خندان خوشم می آید.😇
۲. داشتم رقص زيباي تو را تصور مي كردم
كه خدا آهسته به شانه ام زد و گفت
كمي جابه جا شو تا من هم بيينم
_ رسول ادهمي☕
.
.
#خنده #فلسفه_خنده #طنز #فلسفه_طنز #جامعه_شناسی #خندان #جوک #خندیدن #شوخی #لبخند #منبرک
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Forwarded from مصطفی ملکیان
🍃🍃🍃استعاره یا ایماژ زندگی
بسیاری از فیلسوفان اعتقاد دارند که هر کسی یک استعاره (ایماژ یا صورت ِذهنی) از زندگی برای خودش دارد، که چه آگاه باشد و چه نباشد، زندگیاش چنان تمشیت میشود {سر و سامان میگیرد} که آن استعاره را به واقعیت نزدیک میکند.
تعداد ِاین استعاره ها کمابیش شمارش شده است، رابِرت سالامان (فیلسوف ِاگزیستانسیالیسم) در یکی از کتابهای متأخرش به نام ِ«مسائل ِبزرگ »، 16 استعاره را تصریحا ً و 5 استعاره را تلویحا ً نام برده است:
[تصریحا ً]: 1) زندگی یک بازیست. 2) زندگی یک داستانست. 3) زندگی یک تراژدیست. 4) زندگی یک کُمِدیست. 5) زندگی یک مأموریت است. 6) زندگی یک هنر است. 7) زندگی یک ماجراست. 8) زندگی یک بیماریست. 9) زندگی یک مِیل است. 10) زندگی یک نیروانه است (بیمیلی، فروخُفتن ِهمهی میلها). 11) زندگی یک نوعدوستی است. 12) شرافت (شَرَف) 13) یادگیری 14) رنج 15) سرمایهگذاری 16) رابطه
[تلویحا ً]: 1) بُرد و باخت 2) بازی ِخاصی به نام پوکِر 3) موهبت 4) هِزارتو (ماز Maze) 5) معما
برخی استعاره های دیگری را گفتهاند؛ پیتر کیریفت (peter kreeft) فیلسوف و الهیدان ِمسیحی ِکاتولیک، 3 استعارهی بزرگ را نام برده است: 1) رنج 2) بیهودگی 3) عشق. برخی عُرفا هم استعارههای زندان و قفس را نام بردهاند.
اما به هرجهت، یک بحث در فلسفه ی زندگی این است که آیا واقعا ً این سخن صادق است که «هر کدام از ما برای زندگی خویش، استعارهای را قائلیم»؟
(نکته مهمتر و محل مناقشه ی بیشتر) فرض کنیم هر کدام از ما برای زندگیمان یک استعاره (ایماژ یا صورت ِذهنی) قائلیم، آیا واقعا ً آن استعاره در زندگی ِما تحقق پیدا میکند؟
اگر من زندگی را یک زندان بدانم، زندگی برای من جنبه ی زندانیاَش را نشان خواهد داد؟
اگر من زندگی را یک ماجرا بدانم، زندگی برای من جنبهی ماجراییاَش را نشان خواهد داد؟
یک حدیث هست که به نظر میرسد با این بحث مرتبط است: در شب ِمعراج، خدا به پیامبر گفت که: «ای پیامبر، من چُنانم که بندهاَم گمان میکند؛ اگر مرا خسیس گمان کرد، او جنبهی خِساستاَم را در زندگیاَش خواهد دید؛ اگر مرا سَخی گمان کرد، او جنبهی سخاوتاَم را در زندگیاَش خواهد دید. من چُنانم که بندهاَم میپندارد و هرکه هرگونه مرا پنداشت، مرا همانگونه خواهد یافت».
در ورزیدن ِنوعی استعاره ی مناسب برای زندگی خیلی باید سعی کرد. در صورت ِلزوم، استعارهی زندگیمان را عوض کنیم و استعارهی مناسبی برای خودمان قرار دهیم. این بحث ِبسیار مهم و سرنوشتسازی برای زندگیمان است.
🌂سخنرانی زندگی، موسسه معرفت پژوهش
@mostafamalekian
بسیاری از فیلسوفان اعتقاد دارند که هر کسی یک استعاره (ایماژ یا صورت ِذهنی) از زندگی برای خودش دارد، که چه آگاه باشد و چه نباشد، زندگیاش چنان تمشیت میشود {سر و سامان میگیرد} که آن استعاره را به واقعیت نزدیک میکند.
تعداد ِاین استعاره ها کمابیش شمارش شده است، رابِرت سالامان (فیلسوف ِاگزیستانسیالیسم) در یکی از کتابهای متأخرش به نام ِ«مسائل ِبزرگ »، 16 استعاره را تصریحا ً و 5 استعاره را تلویحا ً نام برده است:
[تصریحا ً]: 1) زندگی یک بازیست. 2) زندگی یک داستانست. 3) زندگی یک تراژدیست. 4) زندگی یک کُمِدیست. 5) زندگی یک مأموریت است. 6) زندگی یک هنر است. 7) زندگی یک ماجراست. 8) زندگی یک بیماریست. 9) زندگی یک مِیل است. 10) زندگی یک نیروانه است (بیمیلی، فروخُفتن ِهمهی میلها). 11) زندگی یک نوعدوستی است. 12) شرافت (شَرَف) 13) یادگیری 14) رنج 15) سرمایهگذاری 16) رابطه
[تلویحا ً]: 1) بُرد و باخت 2) بازی ِخاصی به نام پوکِر 3) موهبت 4) هِزارتو (ماز Maze) 5) معما
برخی استعاره های دیگری را گفتهاند؛ پیتر کیریفت (peter kreeft) فیلسوف و الهیدان ِمسیحی ِکاتولیک، 3 استعارهی بزرگ را نام برده است: 1) رنج 2) بیهودگی 3) عشق. برخی عُرفا هم استعارههای زندان و قفس را نام بردهاند.
اما به هرجهت، یک بحث در فلسفه ی زندگی این است که آیا واقعا ً این سخن صادق است که «هر کدام از ما برای زندگی خویش، استعارهای را قائلیم»؟
(نکته مهمتر و محل مناقشه ی بیشتر) فرض کنیم هر کدام از ما برای زندگیمان یک استعاره (ایماژ یا صورت ِذهنی) قائلیم، آیا واقعا ً آن استعاره در زندگی ِما تحقق پیدا میکند؟
اگر من زندگی را یک زندان بدانم، زندگی برای من جنبه ی زندانیاَش را نشان خواهد داد؟
اگر من زندگی را یک ماجرا بدانم، زندگی برای من جنبهی ماجراییاَش را نشان خواهد داد؟
یک حدیث هست که به نظر میرسد با این بحث مرتبط است: در شب ِمعراج، خدا به پیامبر گفت که: «ای پیامبر، من چُنانم که بندهاَم گمان میکند؛ اگر مرا خسیس گمان کرد، او جنبهی خِساستاَم را در زندگیاَش خواهد دید؛ اگر مرا سَخی گمان کرد، او جنبهی سخاوتاَم را در زندگیاَش خواهد دید. من چُنانم که بندهاَم میپندارد و هرکه هرگونه مرا پنداشت، مرا همانگونه خواهد یافت».
در ورزیدن ِنوعی استعاره ی مناسب برای زندگی خیلی باید سعی کرد. در صورت ِلزوم، استعارهی زندگیمان را عوض کنیم و استعارهی مناسبی برای خودمان قرار دهیم. این بحث ِبسیار مهم و سرنوشتسازی برای زندگیمان است.
🌂سخنرانی زندگی، موسسه معرفت پژوهش
@mostafamalekian
بطور خلاصه #خاتمیت پیامبر چند معنا دارد:
معنای اول اینکه پس از #پیامبر اسلام، پیامبر دیگری نخواهد آمد.
معنای دوم اینکه پس از شریعت اسلام، شریعت تازه ای نخواهد آمد.
معنای سوم اینکه سرزمین تاریخ، دیگر پیامبر پرور نیست و بقول فلاسفه،جنبه های اعدادی نبوت دیگر فراهم نیست.
و معنای چهارم که لازمه معنای اول است اینکه دیگر کار #پیامبرانه نباید کرد و این همان معنای ظریفی است که اکنون به آن تاکید کردیم. بسیاری از افراد به ظاهر از پیامبرخاتم پیروی می کنند اما هنگام سرکشی های نفس، خود پیامبری می کنند. پیامبرانه عمل کردن، یعنی بدون استناد به دلیل کلی یا قانون قرینه ی عینی، وفقط به دلیل تجربه شخصی، احساس تکلیف دینی کردن و دست به عمل زدن و حکم خود را بر دیگران حاکم دانستن، این پیامبری کردن است و دوران پیامبری کردن دیگر گذشته است. این همان ولایتی است که با وفات پیامبر برای همیشه روی در نقاب کشید و خاتمه ی مطلق یافت. و هیچ کلام و متن دینی راهم نمی توان چنان تفسیر کرد که حق ولایت بدین معنی را به کسی بدهد. این عمل تناقض است که رسول خاتم به کسی یا کسانی حقوقی را ببخشد که ناقض خاتمیت باشد.
دکتر عبدالکریم سروش "بسط تجربه نبوی"🌷
https://telegram.me/filsofak
معنای اول اینکه پس از #پیامبر اسلام، پیامبر دیگری نخواهد آمد.
معنای دوم اینکه پس از شریعت اسلام، شریعت تازه ای نخواهد آمد.
معنای سوم اینکه سرزمین تاریخ، دیگر پیامبر پرور نیست و بقول فلاسفه،جنبه های اعدادی نبوت دیگر فراهم نیست.
و معنای چهارم که لازمه معنای اول است اینکه دیگر کار #پیامبرانه نباید کرد و این همان معنای ظریفی است که اکنون به آن تاکید کردیم. بسیاری از افراد به ظاهر از پیامبرخاتم پیروی می کنند اما هنگام سرکشی های نفس، خود پیامبری می کنند. پیامبرانه عمل کردن، یعنی بدون استناد به دلیل کلی یا قانون قرینه ی عینی، وفقط به دلیل تجربه شخصی، احساس تکلیف دینی کردن و دست به عمل زدن و حکم خود را بر دیگران حاکم دانستن، این پیامبری کردن است و دوران پیامبری کردن دیگر گذشته است. این همان ولایتی است که با وفات پیامبر برای همیشه روی در نقاب کشید و خاتمه ی مطلق یافت. و هیچ کلام و متن دینی راهم نمی توان چنان تفسیر کرد که حق ولایت بدین معنی را به کسی بدهد. این عمل تناقض است که رسول خاتم به کسی یا کسانی حقوقی را ببخشد که ناقض خاتمیت باشد.
دکتر عبدالکریم سروش "بسط تجربه نبوی"🌷
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
🔆آزمایش هایی برای رسیدن به خودِ واقعی
در این آزمایش ها دو چیز بسیار اهمیت دارد، یکی آن که فرد در مود و پوست سوژه ی این آزمایش ها برود و دیگری هم این که با خود صداقت داشته باشد.
1- آزمایش انسان نامرئی:
این آزمایش را افلاطون از سقراط در کتاب جمهوری نقل می کند. به این بیان که می گوید فکر کنید که نامرئی هستید و بعد ببینید در این مدت چه کارهایی را انجام می دهید. این کارها در راستای خواست های واقعی شماست.
2- آزمایش یونگ:
فرض کنید اگر یک آرزو کنید برآورده می شود و البته این آرزو ویژگی هایی دارد:غیر قابل برگشت است، نباید با الفاظ مبهم بیان شود مثل سعادت مندی، و بهترین چیزها
3- محدودیت عمر:
آزمایش سوم این گونه است که انسان در ابتدا تصور کند مدت محدودی مثلا چهل روز زنده است و بعد از آن قطعیت دارد که می میرد. بعد مقدار این محدوده را کمتر کند تا جایی که به یک روز و کمتر برسد و بعد ببیند این مدت محدود را به چه می گذراند. این که این مدت را به چه چیزی می گذراند نشان دهنده ی سنخ روانی و خواست های واقعی وی است.
4- یکسانی شغل ها به لحاظ مطلوب های اجتماعی:
اگر فرض شود که تمام شغل های جهان به لحاظ مطلوب های اجتماعی مثل قدرت، ثروت، شهرت و ...یکسان باشند، در این حالت هر انسانی هر شغلی را بر می گزیند ناظر به خواست های درونی اوست. زیرا در موارد زیادی این تفاوت ها میان مطلوب های اجتماعی انسان را از خواست های واقعیش منصرف می کند.
5- به جای دیگری بودن:
اگر از شما بخواهند خود را به جای شخصیت دیگری بگذارید چه معاصر و چه تاریخی با این فرض که جای هر فردی که بخواهید قرار گیرید، باید تمام شرایط او را اعم از مثبت و منفی بپذیرید. هر شخصیتی را که بپذیرید در جای او قرار بگیرید او چند ویژگی دارد که مطلوب شماست.
6- آزمایش نیچه:
این آزمایش را نیچه ابداع کرده است. نیچه قائل بود اگر انسان فارغ از حجم نوشته اش، خود روی سنگ قبر خود را پیش از مرگش بنویسد این کار او را به خواست های درونیش نزدیک می سازد.
از آن چه می خواسته باشد و نشده از آن چه می خواسته انجام دهد ولی نداده و...
7-سکونت در جزیره ای دورافتاده:
فرض کنید که قرار است به جزیره ی دورافتاده ای تبعید شوید و در آخرین لحظات پیش از تبعید به شما اجازه داده می شود که سه چیز را همراه ببرید. یک انسان یک کتاب و یک وسیله برای خلق هنر مثل قلم برای نقاشی؛انتخاب های شما نشان دهنده ی خواست های درونی شماست.
https://telegram.me/filsofak
در این آزمایش ها دو چیز بسیار اهمیت دارد، یکی آن که فرد در مود و پوست سوژه ی این آزمایش ها برود و دیگری هم این که با خود صداقت داشته باشد.
1- آزمایش انسان نامرئی:
این آزمایش را افلاطون از سقراط در کتاب جمهوری نقل می کند. به این بیان که می گوید فکر کنید که نامرئی هستید و بعد ببینید در این مدت چه کارهایی را انجام می دهید. این کارها در راستای خواست های واقعی شماست.
2- آزمایش یونگ:
فرض کنید اگر یک آرزو کنید برآورده می شود و البته این آرزو ویژگی هایی دارد:غیر قابل برگشت است، نباید با الفاظ مبهم بیان شود مثل سعادت مندی، و بهترین چیزها
3- محدودیت عمر:
آزمایش سوم این گونه است که انسان در ابتدا تصور کند مدت محدودی مثلا چهل روز زنده است و بعد از آن قطعیت دارد که می میرد. بعد مقدار این محدوده را کمتر کند تا جایی که به یک روز و کمتر برسد و بعد ببیند این مدت محدود را به چه می گذراند. این که این مدت را به چه چیزی می گذراند نشان دهنده ی سنخ روانی و خواست های واقعی وی است.
4- یکسانی شغل ها به لحاظ مطلوب های اجتماعی:
اگر فرض شود که تمام شغل های جهان به لحاظ مطلوب های اجتماعی مثل قدرت، ثروت، شهرت و ...یکسان باشند، در این حالت هر انسانی هر شغلی را بر می گزیند ناظر به خواست های درونی اوست. زیرا در موارد زیادی این تفاوت ها میان مطلوب های اجتماعی انسان را از خواست های واقعیش منصرف می کند.
5- به جای دیگری بودن:
اگر از شما بخواهند خود را به جای شخصیت دیگری بگذارید چه معاصر و چه تاریخی با این فرض که جای هر فردی که بخواهید قرار گیرید، باید تمام شرایط او را اعم از مثبت و منفی بپذیرید. هر شخصیتی را که بپذیرید در جای او قرار بگیرید او چند ویژگی دارد که مطلوب شماست.
6- آزمایش نیچه:
این آزمایش را نیچه ابداع کرده است. نیچه قائل بود اگر انسان فارغ از حجم نوشته اش، خود روی سنگ قبر خود را پیش از مرگش بنویسد این کار او را به خواست های درونیش نزدیک می سازد.
از آن چه می خواسته باشد و نشده از آن چه می خواسته انجام دهد ولی نداده و...
7-سکونت در جزیره ای دورافتاده:
فرض کنید که قرار است به جزیره ی دورافتاده ای تبعید شوید و در آخرین لحظات پیش از تبعید به شما اجازه داده می شود که سه چیز را همراه ببرید. یک انسان یک کتاب و یک وسیله برای خلق هنر مثل قلم برای نقاشی؛انتخاب های شما نشان دهنده ی خواست های درونی شماست.
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
🔆معرفت چیست؟
یکی از پرسشهای اساسی در معرفت شناسی که خود بخش مهمی از فلسفه محسوب می شود،این است که اساسا معرفت چیست؟
تا اوایل نیمه ی دومِ قرن بیستم،تعریف پذیرفته شده و رایج معرفت،باورِ صادقِ موجه بود،که اشکالاتی توسطِ ادموند گِتییه-استادِ فلسفه در دانشگاه ماساچوست-بر آن وارد گردید.(او در مقاله ای به نامِ آیا معرفت، باورِ صادقِ موجه است؟کوشید تا مثالهای نقضی برای تعریفِ پذیرفته شده ی معرفت در آن سالها،ارائه کند).
🔅بررسی شروط معرفت طبق تعریفِ کلاسیک آن(باورِ صادقِ موجه):
1-شرطِ باور:ما نمی توانیم نسبت به چیزی معرفت داشته باشیم و ولی آنرا باور نکنیم.پس نخستین شرطِ معرفت باور است.
اگر S به گزاره ی P معرفت دارد یا به تعبیرِ دقیق تر گزاره ی P را می داند، پس حتماً گزاره ی P را باور دارد.
واضح است که باور شرطِ لازمِ معرفت است اما شرطِ کافی نیست.یعنی باورهای ما مشتمل بر باورهای صادق و کاذب اند که با تکیه بر نظریاتِ صدق می توانیم آنها را از هم تفکیک کنیم.
پیش از پرداختن به دیگر شروطِ معرفت یعنی صدق و توجیه،لازم است بدانیم گزاره چیست و تفاوتش با جمله را ذکر کنیم.
گزاره ،جمله ایست خبری که ارزش صدق دارد(میتواند درست یا نادرست باشد) و هر گزاره ای جمله است اما هر جمله ای گزاره نیست(مثل جملات امری).
2-شرطِ صدق:تا کنون قریب به ۱۶ نظریه پیرامون صدق مطرح شده و وجود داشته است.هر کدام از این نظریات کوشیده اند تا چیستیِ صدق را بررسی کنند و معیار هایی برای تفکیکِ صدق از کذب ارائه کنند.در نوشتارهای بعد،به بررسی مهمترین نظریات صدق می پردازم و به نقدهای وارد شده بر آنها اشاره خواهم کرد.
🔷معادلات انگلیسیِ برخی از واژه ها و مفاهیمِ مطرح شده در نوشتار:
🔹معرفت شناسی:
Epistemology
Theory of Knowledge
🔹معرفت:
Knowledge
🔹باور:
Belief
🔹باورِ صادق:
True Belief
🔹باورِ صادقِ موجه:
Justified True Belief
🔹گزاره:
Proposition
🔹صدق:
Truth
🔹توجیه:
Justification
🔹نظریاتِ صدق:
Truth Theories
🔹شرطِ صدق:
Truth Condition
🔹شرطِ توجیه:
Justification Condition
https://telegram.me/filsofak
یکی از پرسشهای اساسی در معرفت شناسی که خود بخش مهمی از فلسفه محسوب می شود،این است که اساسا معرفت چیست؟
تا اوایل نیمه ی دومِ قرن بیستم،تعریف پذیرفته شده و رایج معرفت،باورِ صادقِ موجه بود،که اشکالاتی توسطِ ادموند گِتییه-استادِ فلسفه در دانشگاه ماساچوست-بر آن وارد گردید.(او در مقاله ای به نامِ آیا معرفت، باورِ صادقِ موجه است؟کوشید تا مثالهای نقضی برای تعریفِ پذیرفته شده ی معرفت در آن سالها،ارائه کند).
🔅بررسی شروط معرفت طبق تعریفِ کلاسیک آن(باورِ صادقِ موجه):
1-شرطِ باور:ما نمی توانیم نسبت به چیزی معرفت داشته باشیم و ولی آنرا باور نکنیم.پس نخستین شرطِ معرفت باور است.
اگر S به گزاره ی P معرفت دارد یا به تعبیرِ دقیق تر گزاره ی P را می داند، پس حتماً گزاره ی P را باور دارد.
واضح است که باور شرطِ لازمِ معرفت است اما شرطِ کافی نیست.یعنی باورهای ما مشتمل بر باورهای صادق و کاذب اند که با تکیه بر نظریاتِ صدق می توانیم آنها را از هم تفکیک کنیم.
پیش از پرداختن به دیگر شروطِ معرفت یعنی صدق و توجیه،لازم است بدانیم گزاره چیست و تفاوتش با جمله را ذکر کنیم.
گزاره ،جمله ایست خبری که ارزش صدق دارد(میتواند درست یا نادرست باشد) و هر گزاره ای جمله است اما هر جمله ای گزاره نیست(مثل جملات امری).
2-شرطِ صدق:تا کنون قریب به ۱۶ نظریه پیرامون صدق مطرح شده و وجود داشته است.هر کدام از این نظریات کوشیده اند تا چیستیِ صدق را بررسی کنند و معیار هایی برای تفکیکِ صدق از کذب ارائه کنند.در نوشتارهای بعد،به بررسی مهمترین نظریات صدق می پردازم و به نقدهای وارد شده بر آنها اشاره خواهم کرد.
🔷معادلات انگلیسیِ برخی از واژه ها و مفاهیمِ مطرح شده در نوشتار:
🔹معرفت شناسی:
Epistemology
Theory of Knowledge
🔹معرفت:
Knowledge
🔹باور:
Belief
🔹باورِ صادق:
True Belief
🔹باورِ صادقِ موجه:
Justified True Belief
🔹گزاره:
Proposition
🔹صدق:
Truth
🔹توجیه:
Justification
🔹نظریاتِ صدق:
Truth Theories
🔹شرطِ صدق:
Truth Condition
🔹شرطِ توجیه:
Justification Condition
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
💢تمثیلِ غارِ افلاطون
واقعيت چيست؟ دانش چيست؟ زندگی چه معنايی دارد؟ اينها موضوعات بزرگی هستند که شايد شما به طور تمثيلی با آنها درگير شويد؛ موضوعاتی که زندگی را سفری میدانند در امتداد يک جاده يا در گذر از يک اقيانوس، يک کوهنوردی، يک جنگ، يک کتاب، يک نخ، يک بازي، يک دريچهی فرصت يا يک شعلهی لرزان با عمری بسيار کوتاه.
2400 سال پیش، يکی از متفکرين مطرح تاريخ گفته «زندگی شبيه به زنجيرشدن در غار است و ما در آن مجبور به تماشای سايههايی هستيم که به سرعت بر روی ديوار حرکت ميکنند.» خيلی سرخوشانه است، نه؟ اين دقيقاً چيزی است که #افلاطون در #تمثيل_غار اش که در جلد هفتم کتاب #جمهوری آورده بيان کرده.
فيلسوف يونانی، در اين کتاب، جامعهی آرمانی را با بررسيِ مفاهيمی چون عدالت، حقيقت و زيبايی تجسم کرده.در اين تمثيل، گروهی از زندانيان از زمان تولد در يک غار حبس شدهاند.آنها پشت به راه ورودی ايستادهاند، نمیتوانند سرهايشان را برگردانند و هيچ شناختی از دنيای بيرونی ندارند.
با اين حال، گاهی آدمها و موجودات ديگری از جلوی درگاهِ غار عبور ميکنند و سايهها و صداهايشان بر ديوار مقابل اسيران منعکس ميشود. زندانيها اين خيالات را نامگذاري و دستهبندي ميکنند و بر اين باورند که دارند موجوداتي واقعي را ميبينند.
به ناگاه، يک زنداني آزاد شد و براي اولين بار به بيرون از غار آمد. نور چشمانش را اذيت ميکند و محيط جديد برايش گيجکننده است. هنگامي که به او گفته ميشود اشياء پيرامونش واقعي هستند و سايهها تنها انعکاس بودهاند او باور نميکند. سايهها برايش بسيار واضحتر بودند اما رفته رفته، چشمان او خود را تطبيق ميدهند تا اين که او ميتواند به انعکاسات موجود در آب بنگرد، اشياء را مستقيماً ببيند و در نهايت به خورشيد نگاه کند؛ خورشيدي که نورش منبع غاييِ همه چيزهايي است که او ديده.
زنداني به غار باز ميگردد تا اکتشافاتش را با بقيه در ميان بگذارد. اما او ديگر به تاريکي عادت ندارد و به سختي ميتواند سايههاي روي ديوار را ببيند. باقي زندانيان گمان ميکنند که اين سفر او را ابله و کور ساخته و به هر تلاشي براي آزادشدنشان واکنش شديد نشان ميدهند.
افلاطون اين قطعه از کتابش را به عنوان قياسي از تلاش فيلسوف براي تربيت عموم مطرح ميکند. اکثر مردم نه تنها مشکلي با نادانيشان ندارند بلکه در برابر هر کس که آنرا مطرح کند نيز رفتاري خصمانه پيش ميگيرند.
در واقع، #سقراط که يک شخصيت حقيقي است توسط حکومت آتن به جرم بر هم زدنِ نظم اجتماعي محکوم به مرگ شد و شاگرد او، #افلاطون، در بخش عمدهاي از کتاب جمهوري به بياعتبار کردنِ دموکراسي آتني پرداخته و نظريهي حکومت فيلسوفشاهها را ترويج ميدهد.
با حکايت غار، شايد افلاطون ميخواهد بگويد که تودهها کلهشقتر و نادانتر از آن هستند که بتوانند بر خودشان حکومت کنند اما ۲۴۰۰ سال است که اين تمثيل ذهنهاي بسياري را درگير خود کرده چرا که خوانشهاي بسياري را ميتوان از آن ارائه داد.
يک نکته مهم درباره اين تمثيل ارتباطش با نظريهي مُثُل (فرمها) است. اين نظريه در مباحث ديگرِ افلاطون شکل گرفته و بيان ميکند که مانند سايههاي روي ديوار، اشياء در دنياي واقعي انعکاسهاي ناقصي از فرمهاي ايدهآل مانند گردي يا زيبايي هستند. بدين ترتيب، غار افلاطون به پرسشهاي بنيادين بسياري از قبيل منشاء دانش، مسألهي بازنمايي و ماهيت خودِ واقعيت منتهي ميشود.
براي الهياتيها، فرمهاي ايدهآل در ذهن خالق وجود دارند. براي فيلسوفان زبان که فرمها را به عنوان مفاهيم زباني ميبينند اين نظريه نمايانگر مسألهي دستهبندي چيزهاي عيني تحت نامهاي ذهني است و بقيه هنوز در عجباند که آيا ما واقعاً ميتوانيم بفهميم که چيزهاي خارج از غار واقعيتر از سايهها هستند يا نه؟ آيا ما در مسير زندگيمان ميتوانيم به آنچه که فکر ميکنيم ميدانيم اطمينان داشته باشيم؟
شايد روزي، يک سوسوي روشنايي بتواند در ابتداييترين فرضيات ما حفرهاي ايجاد کند.آيا شما از موانع عبور ميکنيد تا به روشنايي برسيد؟ حتي اگر به قيمت از دست دادنِ دوستان و خانوادهتان تمام شود؟ يا اين که ترجيح ميدهيد با توهمات قديميتان به زندگي ادامه دهيد؟ حقيقت يا عادت؟ روشنايي يا سايه؟ انتخابهاي سختي هستند، اما اگر اين دلگرمتان ميکند، بدانيد که تنها نيستيد.بسياري از ما در اين وضعيت به سر ميبريم.
🔷Lesson by:Alex Gendler
https://telegram.me/filsofak
واقعيت چيست؟ دانش چيست؟ زندگی چه معنايی دارد؟ اينها موضوعات بزرگی هستند که شايد شما به طور تمثيلی با آنها درگير شويد؛ موضوعاتی که زندگی را سفری میدانند در امتداد يک جاده يا در گذر از يک اقيانوس، يک کوهنوردی، يک جنگ، يک کتاب، يک نخ، يک بازي، يک دريچهی فرصت يا يک شعلهی لرزان با عمری بسيار کوتاه.
2400 سال پیش، يکی از متفکرين مطرح تاريخ گفته «زندگی شبيه به زنجيرشدن در غار است و ما در آن مجبور به تماشای سايههايی هستيم که به سرعت بر روی ديوار حرکت ميکنند.» خيلی سرخوشانه است، نه؟ اين دقيقاً چيزی است که #افلاطون در #تمثيل_غار اش که در جلد هفتم کتاب #جمهوری آورده بيان کرده.
فيلسوف يونانی، در اين کتاب، جامعهی آرمانی را با بررسيِ مفاهيمی چون عدالت، حقيقت و زيبايی تجسم کرده.در اين تمثيل، گروهی از زندانيان از زمان تولد در يک غار حبس شدهاند.آنها پشت به راه ورودی ايستادهاند، نمیتوانند سرهايشان را برگردانند و هيچ شناختی از دنيای بيرونی ندارند.
با اين حال، گاهی آدمها و موجودات ديگری از جلوی درگاهِ غار عبور ميکنند و سايهها و صداهايشان بر ديوار مقابل اسيران منعکس ميشود. زندانيها اين خيالات را نامگذاري و دستهبندي ميکنند و بر اين باورند که دارند موجوداتي واقعي را ميبينند.
به ناگاه، يک زنداني آزاد شد و براي اولين بار به بيرون از غار آمد. نور چشمانش را اذيت ميکند و محيط جديد برايش گيجکننده است. هنگامي که به او گفته ميشود اشياء پيرامونش واقعي هستند و سايهها تنها انعکاس بودهاند او باور نميکند. سايهها برايش بسيار واضحتر بودند اما رفته رفته، چشمان او خود را تطبيق ميدهند تا اين که او ميتواند به انعکاسات موجود در آب بنگرد، اشياء را مستقيماً ببيند و در نهايت به خورشيد نگاه کند؛ خورشيدي که نورش منبع غاييِ همه چيزهايي است که او ديده.
زنداني به غار باز ميگردد تا اکتشافاتش را با بقيه در ميان بگذارد. اما او ديگر به تاريکي عادت ندارد و به سختي ميتواند سايههاي روي ديوار را ببيند. باقي زندانيان گمان ميکنند که اين سفر او را ابله و کور ساخته و به هر تلاشي براي آزادشدنشان واکنش شديد نشان ميدهند.
افلاطون اين قطعه از کتابش را به عنوان قياسي از تلاش فيلسوف براي تربيت عموم مطرح ميکند. اکثر مردم نه تنها مشکلي با نادانيشان ندارند بلکه در برابر هر کس که آنرا مطرح کند نيز رفتاري خصمانه پيش ميگيرند.
در واقع، #سقراط که يک شخصيت حقيقي است توسط حکومت آتن به جرم بر هم زدنِ نظم اجتماعي محکوم به مرگ شد و شاگرد او، #افلاطون، در بخش عمدهاي از کتاب جمهوري به بياعتبار کردنِ دموکراسي آتني پرداخته و نظريهي حکومت فيلسوفشاهها را ترويج ميدهد.
با حکايت غار، شايد افلاطون ميخواهد بگويد که تودهها کلهشقتر و نادانتر از آن هستند که بتوانند بر خودشان حکومت کنند اما ۲۴۰۰ سال است که اين تمثيل ذهنهاي بسياري را درگير خود کرده چرا که خوانشهاي بسياري را ميتوان از آن ارائه داد.
يک نکته مهم درباره اين تمثيل ارتباطش با نظريهي مُثُل (فرمها) است. اين نظريه در مباحث ديگرِ افلاطون شکل گرفته و بيان ميکند که مانند سايههاي روي ديوار، اشياء در دنياي واقعي انعکاسهاي ناقصي از فرمهاي ايدهآل مانند گردي يا زيبايي هستند. بدين ترتيب، غار افلاطون به پرسشهاي بنيادين بسياري از قبيل منشاء دانش، مسألهي بازنمايي و ماهيت خودِ واقعيت منتهي ميشود.
براي الهياتيها، فرمهاي ايدهآل در ذهن خالق وجود دارند. براي فيلسوفان زبان که فرمها را به عنوان مفاهيم زباني ميبينند اين نظريه نمايانگر مسألهي دستهبندي چيزهاي عيني تحت نامهاي ذهني است و بقيه هنوز در عجباند که آيا ما واقعاً ميتوانيم بفهميم که چيزهاي خارج از غار واقعيتر از سايهها هستند يا نه؟ آيا ما در مسير زندگيمان ميتوانيم به آنچه که فکر ميکنيم ميدانيم اطمينان داشته باشيم؟
شايد روزي، يک سوسوي روشنايي بتواند در ابتداييترين فرضيات ما حفرهاي ايجاد کند.آيا شما از موانع عبور ميکنيد تا به روشنايي برسيد؟ حتي اگر به قيمت از دست دادنِ دوستان و خانوادهتان تمام شود؟ يا اين که ترجيح ميدهيد با توهمات قديميتان به زندگي ادامه دهيد؟ حقيقت يا عادت؟ روشنايي يا سايه؟ انتخابهاي سختي هستند، اما اگر اين دلگرمتان ميکند، بدانيد که تنها نيستيد.بسياري از ما در اين وضعيت به سر ميبريم.
🔷Lesson by:Alex Gendler
https://telegram.me/filsofak
Telegram
✔ فلسفه اخلاق
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
👍1
اثر " رفته"
آهنگساز:مرحوم همايون خرم
شعر از:مرحوم معيني كرمانشاهي
گروه "زند"
علي زندوكيلي
سينا علم
سحاب علم
رامتين اتابكي
افشين بابايي
شايان رياحي
اميد غفاريان خرم
محمود شبيري
كنسرت هفتم ارديبهشت ١٣٩٥
سالن همايش هاي برج ميلاد
آهنگساز:مرحوم همايون خرم
شعر از:مرحوم معيني كرمانشاهي
گروه "زند"
علي زندوكيلي
سينا علم
سحاب علم
رامتين اتابكي
افشين بابايي
شايان رياحي
اميد غفاريان خرم
محمود شبيري
كنسرت هفتم ارديبهشت ١٣٩٥
سالن همايش هاي برج ميلاد
Forwarded from Shahab Mozaffari
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈 خدابامن است 👉
قهرمان كشتى كج با مشت يك كودك سرطانى نقش زمين شد ، تا كودك براى لحظاتى طعم قدرت را بچشد ...
چقدر زيبا ميشه دنيامون اگه همه كنار هم براى هم باشيم .
عصر جمعتون بخير و خوشى 🌹
قهرمان كشتى كج با مشت يك كودك سرطانى نقش زمين شد ، تا كودك براى لحظاتى طعم قدرت را بچشد ...
چقدر زيبا ميشه دنيامون اگه همه كنار هم براى هم باشيم .
عصر جمعتون بخير و خوشى 🌹
Forwarded from یادداشتها
انوار جَلی
جناب شیخ بهایی در مثنوی «نان و حلوا» گفته است:
دل منوّر کن به انوار جَلی
چند باشی کاسهلیس بوعلی؟
...
از این گونه ابیات که کوششهای نظری و تجربی ابن سینا را در مقابل عشق و ایمان قرار میدهند و سپس تحقیر میکنند، در متون کهن و جدید فارسی، فراوان است. دربارۀ ارسطو هم از این گونه سخنان بسیار میگویند. خاقانی در قصیدهای، ارسطو را چنان نواخته است که قاضی شرع، روسپیان را. شاعر معاصر هم گفته است:
صفایی ندارد ارسطو شدن
خوشا پر کشیدن پرستو شدن
از گویندگان این ابیات باید پرسید، آن «انوار جلی» چیست که در ابن سینا نبوده و لابد در شما هست؟ کدام عالم و عارف و صوفی و فقیه و فیلسوف را میشناسید که به اندازه ابن سینا در برابر حقیقت، زلال و تسلیم و طالب بوده است؟ او ادعای عرفان و دیانت نداشت و حتی متهم به شرابخواری و زنبارگی است؛ اما بفرمایید کدامیک از شما مدعیان عرفان و دینداری، به اندازۀ او در راه فهمیدن و دانستن و کشف حقیقت، کوشید و ریاضت کشید و بیماران را درمان کرد و گرههای بسیار گشود؟ ابن سینا، غیر از آنکه سرآمد فیلسوفان و طبیبان و ریاضیدانان و منجمان و منطقدانان در دورۀ میانه است، یکی از اخلاقیترین عالمان و دانایان در همۀ روزگاران نیز بهشمار است؛ به دو دلیل:
نخست آنکه برای فهمیدن و فهماندن و درمان دردها و گشایش رازها، بسیار رنج کشید و فراوان کوشید، و دوم اینکه تعهد او به حقیقت و دانش، تا آنجا است که آنچه را نمیدانست، بهصراحت میگفت:
ــ لم افهمها؛ آن را نفهمیدم.
(شفا، مکتبة آیة الله المرعشی، ج4، ص81)
ــ لم یتفق لی الی هذه الغایه فهمها؛ این مسئله را ژرفایی است که فهم من به آن نمیرسد.
(منطق شفا، ج1، ص235)
ــ لست اُحصّلهُ؛ نتوانستم آن را [آنسان که باید] بفهمم.
(نجاة، المکتبة المرتضویه، ص82)
ــ «این باب بر من هنوز معلوم نشده است.»
(دانشنامۀ علائی، تصحیح محمد معین، کتابفروشی دهخدا، ص30)
ــ لو کنت اعلم هذا...؛ اگر حقیقت این مسئله را میدانستم، چنین گرفتار درازگویی نمیشدم.
(المباحثات، تحقیق محسن بیدارفر، ص179)
اگر اخلاق و عرفان و دینداری و انوار جلی، چیزی است غیر از تعهد و فروتنی در برابر حقیقت، ارزانی شما.
رضا بابایی
@rezababaei43
جناب شیخ بهایی در مثنوی «نان و حلوا» گفته است:
دل منوّر کن به انوار جَلی
چند باشی کاسهلیس بوعلی؟
...
از این گونه ابیات که کوششهای نظری و تجربی ابن سینا را در مقابل عشق و ایمان قرار میدهند و سپس تحقیر میکنند، در متون کهن و جدید فارسی، فراوان است. دربارۀ ارسطو هم از این گونه سخنان بسیار میگویند. خاقانی در قصیدهای، ارسطو را چنان نواخته است که قاضی شرع، روسپیان را. شاعر معاصر هم گفته است:
صفایی ندارد ارسطو شدن
خوشا پر کشیدن پرستو شدن
از گویندگان این ابیات باید پرسید، آن «انوار جلی» چیست که در ابن سینا نبوده و لابد در شما هست؟ کدام عالم و عارف و صوفی و فقیه و فیلسوف را میشناسید که به اندازه ابن سینا در برابر حقیقت، زلال و تسلیم و طالب بوده است؟ او ادعای عرفان و دیانت نداشت و حتی متهم به شرابخواری و زنبارگی است؛ اما بفرمایید کدامیک از شما مدعیان عرفان و دینداری، به اندازۀ او در راه فهمیدن و دانستن و کشف حقیقت، کوشید و ریاضت کشید و بیماران را درمان کرد و گرههای بسیار گشود؟ ابن سینا، غیر از آنکه سرآمد فیلسوفان و طبیبان و ریاضیدانان و منجمان و منطقدانان در دورۀ میانه است، یکی از اخلاقیترین عالمان و دانایان در همۀ روزگاران نیز بهشمار است؛ به دو دلیل:
نخست آنکه برای فهمیدن و فهماندن و درمان دردها و گشایش رازها، بسیار رنج کشید و فراوان کوشید، و دوم اینکه تعهد او به حقیقت و دانش، تا آنجا است که آنچه را نمیدانست، بهصراحت میگفت:
ــ لم افهمها؛ آن را نفهمیدم.
(شفا، مکتبة آیة الله المرعشی، ج4، ص81)
ــ لم یتفق لی الی هذه الغایه فهمها؛ این مسئله را ژرفایی است که فهم من به آن نمیرسد.
(منطق شفا، ج1، ص235)
ــ لست اُحصّلهُ؛ نتوانستم آن را [آنسان که باید] بفهمم.
(نجاة، المکتبة المرتضویه، ص82)
ــ «این باب بر من هنوز معلوم نشده است.»
(دانشنامۀ علائی، تصحیح محمد معین، کتابفروشی دهخدا، ص30)
ــ لو کنت اعلم هذا...؛ اگر حقیقت این مسئله را میدانستم، چنین گرفتار درازگویی نمیشدم.
(المباحثات، تحقیق محسن بیدارفر، ص179)
اگر اخلاق و عرفان و دینداری و انوار جلی، چیزی است غیر از تعهد و فروتنی در برابر حقیقت، ارزانی شما.
رضا بابایی
@rezababaei43
Forwarded from یادداشتها
دو نشانۀ متعصبان
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
رضا بابایی
@rezababaei43
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
رضا بابایی
@rezababaei43
دو نشانۀ متعصبان
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
رضا بابایی
@rezababaei43
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
رضا بابایی
@rezababaei43