فلسفه اخلاق
7.39K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
«در آغوشم بگیر و نجاتم بده، قاتلی به دنبال من است که گاهی در آینه‌ها می‌بینمش»

🔸داستایوفسکی

❤️ @filsofak
19👌8🔥4👍3👏1
واقعیت (Reality) و حقیقت (Truth)

واقعیت، مستقل از ذهن و ادراک ماست؛ هر آنچه در جهان وجود دارد و رخ می‌دهد، واقعیت است. اما حقیقت، برداشت و تفسیر ذهن ما از آن واقعیت است؛ تفسیری که از طریق حواس و با محدودیت‌های مغز انجام می‌گیرد و لزوماً منطبق با واقعیت نیست.

هدف علم، نزدیک‌کردن حقیقت ذهنی به واقعیت عینی و کاهش خطاهای ادراکی است. واقعیت یگانه است، اما حقیقت به تعداد انسان‌ها و نظام‌های فکری گوناگون وجود دارد.

از نگاه فلسفی، حقیقت می‌تواند محصول فرآیند ذهنی انسان باشد؛ یعنی نتیجه‌ی تفسیر، تجربه و تفکر. در حالی که واقعیت، مستقل از دیدگاه ما وجود دارد و وابسته به ادراک فردی نیست.

📋 منبع: studyacademy

❤️ @filsofak
👍138👏2
📌 ۶ سوپرایز علمی تربیتی که بی‌صدا اعتماد به نفس بچه‌ت رو می‌سازه یا نابود می‌کنه!

(بر اساس روانشناسی رشد، علوم رفتاری کودک و تحلیل عصبی)

🔹 ۱. وقتی به جای تشویق، ازش کمک می‌خوای!
👶🏻 «می‌شه تو اینو برام بچسبونی؟»
🧠 مشارکت بدون چشمداشت، یعنی: من مهمم. نه فقط وقتی خوبم.
🎯 این می‌شه Significance Anchoring – وقتی بچه احساس «اثرگذاری واقعی» می‌کنه، نه فقط «جایزه‌گیری».

🔹 ۲. وقتی حرفاشو می‌ذاری تو حرفات
👧🏻 اون گفت: «خرگوشش گم شده»
تو می‌گی: «امروز فلانی گفت، دوستش رو گم کرده…»
🧠 این یعنی Reflective Echoing – یعنی: صدات جایی شنیده شده.
🎯 پایه‌ی اعتماد به تفکر و بیان درونی از همین جا شکل می‌گیره.

🔹 ۳. وقتی بلد نیست، می‌گی: «تا همین‌جاشم عالی بود» نه «اشکال نداره»
🧠 مغز فرق این دو جمله رو می‌فهمه.
«اشکال نداره» یعنی بی‌ارزش شد،
«تا این‌جاشم عالیه» یعنی فرآیندت قابل احترامه.
🎯 این می‌شه Process Praise vs. Pity – یعنی تعریف از مسیر، نه دلسوزی.

🔹 ۴. وقتی یه حرف خنده‌دارش رو برای بقیه تعریف می‌کنی
📣 «یه چیزی گفت دیروز که ترکیدم از خنده…»
🧠 یعنی: من دیده می‌شم، من تأثیر می‌ذارم.
🎯 این‌جا Narrative Inclusion اتفاق می‌افته – وقتی کودک وارد داستان جمعی می‌شه.

🔹 ۵. وقتی انتخاب بهش می‌دی، حتی اگه کوچیکه
🧢 «کدوم کلاه رو دوست داری؟»
🧠 ذهن کودک با «انتخاب» یاد می‌گیره من کنترلم دارم.
🎯 این می‌شه Autonomy Mini-Boosts – بمب کوچک خودباوری.

🔹 ۶. وقتی با صدای بلند می‌گی: «ازت یاد گرفتم»
🔧 مثلاً ازش یاد گرفتی چطور چیزی رو جمع کنی
🧠 این یعنی: ارزشم از بالاسری نمیاد. منم منبع دانشم.
🎯 این می‌شه Competence Mirroring – یعنی آینه‌ای که خودت رو توش باسواد می‌بینی.

❤️ @filsofak
11👏6👍3👌1
فلسفه اخلاق
Photo
#معرفی_رمان
#آداب_جنایت
#مصطفی_سلیمانی

معرفی رمان به قلم:
#فاطمه_رامندی


همیشه یادمان داده‌اند که همه‌چیز آداب دارد. اما کسی تابه‌حال از "آداب جنایت" برای‌مان نگفته بود. از ردِ خاطراتی که بر همه‌جا باقی می‌ماند مثل اثرِانگشت یک مجرم، بر جای‌جای محلِ جرمش! حتی زمانی هم که جرمش را انکار کند، باز هم او را لو خواهد داد، مثل چشمان عاشقی که در فراقِ معشوقش گریسته.
آداب جنایت، رمانی که حول محور شخصیت "عماد" می‌گردد. داستان با یک آتش‌سوزی مهیب آغاز می‌شود. حادثه‌‌‌ای دل‌خراش که عماد و گذشته‌اش را باهم به کامِ آتش می‌کشاند. او راهی بیمارستان می‌شود و پس از بهبودی می‌خواهد برای همیشه زندگی‌اش را تغییر دهد‌؛ غافل از این‌که شخصیتِ آدم‌ها به این راحتی‌ها عوض نمی‌شود و در بزنگاهی سر می‌رسد و کار دست‌شان می‌دهد!
در ابتدای داستان عماد با "سیدتقی"، آشنا می‌شود. سیدتقی درگیر یک سوگِ حل‌نشده‌ی قدیمی است و نتوانسته به‌درستی از غم‌هایش عبور کند. او که با بندِ نامرئیِ خاطرات، هنوز در گذشته‌هایش سَرَک می‌کشد حالا با عماد هم‌مسیر می‌شود. او را در آغوش می‌کشد. از او حمایت می‌کند. مسیرهای جدیدی را برایش باز می‌کند تا یادِ برادرش را همیشه زنده نگه‌دارد و برای عماد فرصت از نو ساختن فراهم کند.
این رمانِ روان‌کاوانه، روایتی غیرخطی دارد و با فلش‌بک‌ها پیش می‌رود. نویسنده‌ای که روان‌شناس هم هست، تجربیاتش را از مخاطب دریغ نمی‌کند و به‌خوبی توانسته زخم و آسیب‌های روا‌ن‌شاختی شخصیت‌‌های داستانش را به‌تصویر بکشد. عماد که دوران کودکی‌‌اش در محیطی پُراضطراب و خشونت بزرگ شده و از حمایت عاطفی و همدلی والدین خود برخوردار نبوده حالا دچار طرح‌واره بی‌اعتمادی_بدرفتاری و محرومیت هیجانی است؛ نمی‌تواند نیازهای عاطفی خود را برطرف کند و همدلی و مهربانی آدم‌های اطرافش را بپذیرد.
عماد، این شخصیتِ پیچیده و چندلایه، در این رمان عاشق "زینب" می‌شود؛ زنی دست‌فروش که همراه فرزندش در کنار خیابان بساط می‌کند. عماد چنگ در زندگی زینب می‌اندازد تا مبادا گمش کند؛ اما زینب که خودش هم در گذشته آسیب‌های زیادی دیده و کودکی سختی را پشت‌سر گذاشته، دچار طرح‌واره طردشدگی است. او به‌راحتی نمی‌تواند با عماد ارتباط بگیرد و با احساسِ ناامنی، او را پس‌ می‌زند.
این رمانِ عاشقانه‌جنایی، با تعلیق و کششِ فراوان پیش می‌رود. مخاطب را با حوادثِ تازه غافلگیر می‌کند و ابعاد روان‌شناختی شخصیت‌های داستان را خوب به‌تصویر می‌کشد. در تمام داستان نویسنده نشان می‌دهد که راه تغییر و اصلاح همیشه باز است و سبک زندگی متفاوتی را می‌توان در پیش گرفت. در انتهای رمان، نویسنده با زیرکی خواننده را بر سر یک دوراهی گیر می‌اندازد؛ دوراهی مجازات و بخشش.
#رمان_روانشناختی

❤️ @filsofak
15👏4
هیچ درمانگری از آنچه عقده‌ها و مقاومت‌های درونی او اجازه می‌دهند فراتر نمی‌رود و در نتیجه از او انتظار داریم که فعالیت خود را از تحلیل خودش آغاز کند و در حین رصد بیمار، این تحلیل از خود را نیز تا سطحی عمیق پیش ببرد. زیگموند فروید

برای یک روان‌درمانگر، یکی از ضروری‌ترین مهارت‌ها برای کمک به دیگران، شناخت خودش است. بنابراین، تعجب‌آور نیست که از ابتدای پیدایش روان‌درمانی روانکاوانه، یادگیری نحوه کمک به دیگران با یادگیری درباره خویشتن گره خورده است. یکی از مهم‌ترین عوامل موثر در توسعه سوپرویژن ریشه در جریان روانکاوی دارد که در آن وجود پیوند میان کمک به دیگران و ضرورت شناخت خویشتن به خوبی قابل مشاهده است، به‌طوری که حتی در سال ۱۹۱۰، فروید بر نیاز به خودشناسی در فردی که می‌خواهد درمانگر شود تاکید داشت.

🔸دنیل جیکوبز و همکاران از کتاب رویارویی در سوپرویژن ترجمه فاطمه کشوری و فریبا نامنی

❤️ @filsofak
4
هر آنچه که خیالش را می‌پروریم و هر آنچه که تمنایش را داریم، درواقع‌ تجربه‌ها، چیزها و افرادی هستند که از زندگی ما غایب‌اند. غیاب آنچه نیاز داریم ما را وامی‌دارد تا به فکر فرو رویم، و عبوس و اندوهناک شویم. ما باید بدانیم که جای چه در زندگی‌مان خالی است، زیرا تنها زمانی می‌توانیم به زندگی ادامه دهیم که امیال و اشتیاق‌هایمان کم‌وبیش به کارمان بیایند. به‌واقع، تنها هنگامی می‌توانیم اشتیاق‌هایمان را تاب آوریم که دیگران را بر آن داریم تا دست به دست خواسته‌هایمان دهند.

همیشه دو زندگی وجود دارد: یکی همان زندگی‌ای که اکنون داریم، و دیگری آنکه همیشه در کنار زندگی فعلی‌مان بوده است؛ زندگی موازی‌ای که هیچ‌گاه از سر نگذرانده‌ایم، زندگی‌هایی که تنها در ذهن‌هایمان آنها را زیسته‌ایم، زندگی (یا زندگی‌هایی) که آرزویشان را داشته‌ایم، خطرهایی که نکرده‌ایم و فرصت‌هایی که ازشان استفاده نکرده‌ایم یا برایمان مهیا نبوده‌اند.

🔸آدام فیلیپس ‌از کتاب حسرت در ستایش زندگی نازیسته ترجمه میثم سامان‌پور

❤️ @filsofak
11
داشتن خشم به چهره‌های دلبستگی‌مون یعنی والدین‌مون، در ناهشیارمون تولید اضطراب می‌کنه، و این اضطراب باعث می‌شه ابراز خشم‌مون رو نه تنها از والدمون بلکه از بقیه هم منع کنیم و از تعارضات فرار کنیم یا حتی تاییدطلب بشیم!

🔸کتاب ارتباط مجدد با اصل خویش

❤️ @filsofak
👌75👏3
بار ذهنی و آشغال‌های ذهنی

آشغال‌های ذهنی چه شکلی هستند؟
۱. خبرهایی که هیچ تاثیری بر زندگی‌ما ندارند؛ فلان بازیگر برای بار سوم از همسرش جدا شد!

۲. مقایسه خود با دیگران در شبکه‌های اجتماعی؛ چرا من مانند فلانی به سفر نمی‌روم، سوار اسب نمی‌شوم و با جت‌اسکی عکس ندارم.

۳. مطالب آرشیو شده؛ ده‌ها فایلی که دانلود کرده‌ایم اما نخوانده‌ایم.

۴. محتواهای ناتمام؛ فیلم‌های یوتوبی که تا انتها نگاه نکرده‌ایم، کتاب‌هایی که تا آخر نخوانده‌ایم، پادکست‌هایی که تا آخر گوش نداده‌ایم.

۵. تکه‌تکه‌های اطلاعات بی‌ربط؛ دنبال‌کردن کانال‌های متعدد با موضوعات مختلف بدون جهت‌گیری مشخص.

این آشغال‌های ذهنی منجر به این می‌شوند که بار شناختی (Cognitive Load) فراتر از ظرفیت ذهنی ما ایجاد شود. بار شناختی یعنی میزان تلاش ذهنی لازم برای انجام یک کار. آشغال‌های ذهنی (اطلاعات نامنظم یا نامرتبط یا ناتمام) باعث افزایش بار شناختی می‌شوند. زیرا بخش زیادی از ظرفیت ذهنی صرف مدیریت و فیلترکردن اطلاعات نامرتبط، نامنظم و ناتمام می‌شود.

آشغال‌های ذهنی شاید توضیح‌دهنده این پدیده باشند که قدیمی‌ها دانش کمتری نسبت به ما داشتند اما خرد و حکمت عمیق‌تری نسبت به ما داشتند. ما چیزهای بیشتری می‌دانیم اما لزوما خردمندتر نیستیم!


چه باید کرد؟
- همان‌گونه که رژیم غذایی دارید رژیم رسانه‌ای داشته باشید. هر آشغالی را نخورید. به‌جای این‌که منفعلانه در معرض سیلی از اطلاعات قرار بگیرید، فعالانه انتخاب کنید که چه اطلاعاتی را از چه منابعی دریافت کنید. کانال‌های تلگرامی یا صفحات شبکه‌های اجتماعی که برایتان مفید یا الهام‌بخش نیستند را رها کنید.

- برای آنکه بیشتر بدانید کمتر بخوانید/بشنوید. این‌که شما در طول سال ۱۰۰ ساعت پادکست فاخر گوش داده‌اید هنر نیست. بلکه باید از خودتان بپرسید که چند درصد از آنان را عمیقا درک کرده‌اید و آیا آن ورودی‌ها نگاه شما را تغییر داده‌اند؟ پس پادکست‌های خوب را چند بار گوش کنید، کتاب‌های خوب یا نوشته‌های خوب را چند بار بخوانید.

- تقویت تفکر انتقادی (موشکافانه/سنجش‌گرانه) که قبلا در موردش نوشته‌ام و گفته‌ام.

- در هشتاد درصد موارد با سؤال بروید سراغ محتوا و نه بر اساس توصیه دیگران و محبوبیت و جوگیرشدن و دم‌دست‌بودن و وایرال‌شدن و ... مطالبی که بر اساس سؤال خوانده می‌شوند بیشتر در ذهن نقش می‌بنندند.

- جمع‌بندی و خلاصه‌سازی کنید. این دو مفهوم چه تفاوتی دارند؟ مثلا فرض کنید که ده تعریف از فرهنگ یا جامعه یا اضطراب خوانده‌اید. یا ده تئوری در مورد موفقیت فردی از ده کتاب خوانده‌اید، اگر این تعاریف یا تئوری‌ها را جمع‌بندی نکنید، با ذهن پراکنده به جای خاصی نمی‌رسید. در نهایت باید یک‌بار بنشینید و با خود جمع‌بندی کنید که بالاخره فرهنگ از نظر من یعنی چه؟ یا جمع‌بندی من از راه‌های موفقیت چیست؟ کسی که ده تعریف از فرهنگ در ذهنش دارد یا ده مسیر مختلف و گاه متضاد در مورد موفقیت، ممکن است در عرصه نظر با کلاس به نظر برسد اما در زندگی عملی هیچ منفعتی نمی‌برد. اما خلاصه‌سازی یعنی اینکه سعی کنیم به زبان خودمان جان کلام چیزهایی که خوانده‌ایم، شنیده‌ایم، تجربه کرده‌ایم و دیده‌ایم را بنویسم و هر از چند گاهی مرور کنیم.

انبار کردن اطلاعات نامنظم یا نامرتبط یا ناتمام در ذهن یعنی این‌که ما ذهن خود را تبدیل کرده‌ایم به یک آشغال‌دونی و آن را با خود حمل می‌کنیم. همین باعث می‌شود که راجع‌ به هر موضوعی حرف می‌زنیم ولی راجع به هیچ موضوعی حرف درست و حسابی نمی‌زنیم!


🔸مجتبی لشکربلوکی

❤️ @filsofak
👍14🔥4👏43
🩺 اتاق درمان ۱


تفاوت درد و رنج
#مصطفی_سلیمانی



درد، بخشی اجتناب‌ناپذیر از زندگی انسان است. هیچ‌کس در این دنیا از تجربه‌ی رنج‌های جسمی یا روانی مصون نیست. گاهی زندگی با ما هم‌راستا نیست؛ خواسته‌ها، باورها، و انتظارهایمان با واقعیت‌ها نمی‌خواند. این ناهماهنگی، درد تولید می‌کند. اما چیزی که ما را از پا می‌اندازد، غالباً خودِ درد نیست؛ بلکه تفسیری‌ است که از آن درد می‌سازیم.

ما اغلب به جای دیدن درد به‌عنوان یک تجربه‌ی انسانی، آن را به نشانه‌ای از «کم‌بودنِ» خود تعبیر می‌کنیم. در نتیجه، درد ساده‌ای که می‌توانست پذیرفته و مدیریت شود، به یک رنج عمیق، تکرارشونده و فلج‌کننده تبدیل می‌شود.

فرض کنید فردی با مشکل مالی دست‌وپنجه نرم می‌کند.
واقعیت این است: «درآمد من کمتر از هزینه‌هایم است و نمی‌توانم برخی از خواسته‌ها و نیازهایم را تأمین کنم.» این، یک درد عینی و ملموس است.

اما ذهن انسان، به‌ویژه ذهنی که آموخته به خودش شک کند، به‌جای توقف در همین واقعیت، آغاز به تفسیر می‌کند:
«چون پول ندارم، پس نالایق‌ام. چون نالایق‌ام، کسی دوستم ندارد. چون دوستم ندارند، پس تنها و بی‌ارزش‌ام. چون بی‌ارزش‌ام، پس روابط اجتماعی‌ام شکست‌خورده‌اند. چون تنها شده‌ام، دیگر امیدی به بهبود ندارم. پس باید از همه‌چیز کنار بکشم...»

اینجاست که یک دردِ واقعی به زنجیره‌ای از تفسیرهای ذهنی تبدیل می‌شود که نه‌تنها کمکی به حل مسئله نمی‌کند، بلکه آن را به رنجی روانی و وجودی بدل می‌سازد. ما به جای آن‌که با فقر، بیماری، تنهایی، یا ناکامی به‌مثابه‌ی «مسائل قابل درک و مدیریت» مواجه شویم، آن‌ها را به روایت‌هایی تبدیل می‌کنیم که هویت‌مان را تهدید می‌کند.

🎯 حالا ببین:
کجاهای زندگی‌ات را با تفسیرهای ذهنی، از مسیر درمان بیرون برده‌ای؟
کدام دردها را به رنجی بی‌پایان تبدیل کردی، تنها چون از زاویه‌ی ناعادلانه‌ای به خودت نگاه کردی؟

✳️ گاهی درمان، فقط در توقف این تفسیرهاست...
#اتاق_درمان ۱

❤️ @filsofak
19🙏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توضیحی برای علت تعصب:

کسی که تمام عمرش را در زندان بوده، اولین کارش بعد از آزادی، یا ساختن زندان است و یا سرکشیدن جام زهرآلودِ آزادی و بین این دو، معمولا زندان پیروز است.

🔺قسمتی از فیلم «رستگاری در شاوشنک»، جاییکه بروکس بعد از یک عمر، آزاد می‌شود و از
رنجِ آزادی، خودکشی می‌کند


❤️ @filsofak
15
🩺 اتاق درمان ۲


روایت رنج؛ آغاز رهایی انسان از درد خاموش
#مصطفی_سلیمانی


رنج، هنگامی درمان‌پذیر است که به روایت درآید.
تا زمانی‌که تجربه‌ای ناگفته باقی بماند، آن رنج است که انسان را زندگی می‌کند. اما همین‌که بیان شود، نوشته شود یا در آینه‌ی نگاه تأمل‌آمیز دیده شود، تغییر ماهیت می‌دهد و به بخشی از مسیر رشد و آگاهی تبدیل می‌شود.

کارل راجرز، بنیان‌گذار روان‌درمانی انسان‌گرا، جمله‌ای دارد که می‌گوید:

> "What is most personal is most universal."
«آن‌چه عمیقاً شخصی است، اغلب جهانی‌ترین تجربه‌ی انسانی است.»



یعنی آن‌چه انسان در سکوت با خود حمل می‌کند، نه فقط رنجی فردی، بلکه بخشی از حافظه‌ی مشترک بشر است. بیان آن، علاوه بر تسکین فردی، نوعی اتصال به انسانیت مشترک ماست.

در بسیاری از موارد، انسان دردهایش را چون رازی پنهان با خود حمل می‌کند. گمان می‌کند اگر بازگو کند، ممکن است قضاوت شود یا آسیب‌پذیر به نظر برسد. اما سکوت مداوم، به آن درد هویت می‌بخشد. درد خاموش، در خلوت ذهنی رشد می‌کند، رفتارها را هدایت می‌کند و روابط را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

فرض کنید فردی در کودکی تجربه‌ای دردناک داشته و آن را هرگز بیان نکرده است. این رنج ممکن است سال‌ها در ناخودآگاه او فعال باشد، بی‌آن‌که دقیقاً بداند چرا در موقعیت‌های خاص، احساس طرد، ترس یا بی‌ارزشی می‌کند.
اما در لحظه‌ای که این تجربه به زبان می‌آید، حتی در یک نوشتار ساده یا یک گفت‌وگوی امن، بخشی از آن تاریکی روشن می‌شود.
همان‌جا نقطه‌ی آغاز رهایی است.

🎯 تأمل کن: چه تجربه‌هایی در درونت بی‌صدا مانده‌اند؟
کدام بخش از روانت، هنوز فرصت سخن‌گفتن نیافته؟
و اگر فقط یک‌بار، در فضایی امن، این روایت شنیده شود، چه تغییری ممکن است آغاز گردد؟

✳️ روایت، صرفاً بازگویی گذشته نیست؛
بازسازی معنا، بازپس‌گیری قدرت، و آغاز تملک هویتی جدید است.
وقتی رنج به زبان می‌آید، دیگر نمی‌تواند پنهانی، انسان را در سکوت فرسوده کند.

#اتاق_درمان ۲
❤️ @filsofak
19👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸راهکارهایی برای رسیدن به تصمیم‌های درست


❤️ @filsofak
3👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸نیم‌نگاهی به خودکشی

❤️ @filsofak
4
فرهنگ هراس‌انگیز است. وحشتناک‌ترین چیز برای دیکتاتورهاست. چون مردمی که مطالعه می‌کنند، هرگز برده نمی‌شوند.

🔸آنتونیو لوبو آنتونس

❤️ @filsofak
👏53
در جهان به ارزش‌های واقعی اعتنایی نمی‌کنند و به آنچه اعتنا می‌کنند، ارزشی ندارد. انزوای انسان‌های شایسته و ممتاز، هم علت این امر است و هم نتیجه‌ی آن.

بنابر آنچه گفته شد، روش خردمندانه‌ی زندگی برای هرکسی که ارزشی در درون خود دارد این است که در صورت لزوم نیازهای خویش را محدود کند تا بتواند آزادیش را نگاه دارد یا گسترش دهد و از آنجا که آدمی ناگزیر با همنوعان خود سر و کار دارد بهتر است تا آنجا که ممکن است آنان را به زندگی خصوصی خود راه ندهد.

«در باب حکمت زندگی»

🔸آرتور شوپنهاور

❤️ @filsofak
7👏1
هیچ‌چیزی در خلق یک ذهن روانکاوانه بازدارنده‌تر از این نیست که بیمار و تحلیلگر باور کنند که قصه «اصلی» بیمار را کشف کرده‌اند. روانکاوی درعین‌حال قصه‌های کلیدی‌ای که موانعی در مسیر زندگی بیمار ایجاد کرده‌اند را شناسایی می‌کند؛ همین شناسایی می‌باید منجر به درک عمیق‌تر شود و آمادگی فهم قصه‌های قدیمی ارائه‌شده در شکل‌های جدید را ایجاد کند و البته به بیمار آزادی شناسایی قصه‌های جدید را نیز بدهد.

بیماران به ما مراجعه می‌کنند چرا که موانعی برای زندگی کردن قصه‌های خود دارند و به جای آن زندگی شخص دیگری را زندگی می‌کنند و از دیدن قصه رها شده خود وحشت دارند یا اینکه نمی‌توانند عواقب قصه‌ای را که ساخته‌اند تحمل کنند آنها درد یک زندگیِ زندگی نکرده را حس می‌کنند و می‌خواهند بدانند زندگی چه کسی را زندگی کرده‌اند و چگونه می‌توانند زندگی خود را زندگی کنند.

هدف تحلیل این است که به بیماران کمک کنیم قصه‌هایی را که زندگی کرده‌اند کشف کنند و از این راه به قصه‌هایی دست بیابند که مایل‌اند زندگی کنند. مولف قصه خود شدن عامل تعیین‌کننده تحلیل «به اندازه کافی خوب» است. هرچند دیگران هم می‌توانند نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری و ادامه قصه‌های بیماران ما داشته باشند، اما پیشرفت تحلیلی به سمت بهتر زیستن تنها هنگامی اتفاق می‌افتد که بیمار بپذیرد مولف قصه‌هایی است که در تحلیل بروز کرده‌اند؛ مولف شکل‌گیری، تداوم و نتایج آنها.

🔸فرد بوش از کتاب خلق یک ذهن روانکاوانه ترجمه توفان گرکانی و سحر شهنازی

❤️ @filsofak
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اضطراب زاییده ناکامی ما برای تثبیت و تحمیل اراده‌مان بر جهان است،‌ ناکامی‌مان در اینکه جهان را به مراد خود کنیم. به زعم نیچه، بیماری معنوی ما، اضطراب ما همانا ناکامی‌مان در یافتن «راه‌حل زندگی» دیگری به‌مثابه‌ راه‌حل کارآمد برای ماست. ولی بدون مفاهیم سنتی اخلاقی، بدون قطعیت متافیزیکی و معرفت‌شناختی آنها، با تضعیف و پوسیدن ارزش‌های سنتی هنجاری، بار مسئولیت سنگینی را بر دوش خود احساس خواهیم کرد. عدم قطعیتی که با آن مواجه‌ایم جان‌فرسا و عظیم است، موجد اضطرابی است عظیم،‌ چراکه در این صورت توصیه و راهنمایی هنجارهای خود را از کجا باید پیدا کنیم؟ اما اگر می‌خواهیم به جهان ترسناک و درعین‌حال نویدبخش و توهم‌زدای اندیشه گام بنهیم، باید بتوانیم این دلهره و ترس را تاب آریم.

🔸سمیر چوپرا از کتاب اضطراب ترجمه نصراله مرادیانی

❤️ @filsofak
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقطه مقابل عشق، نفرت نیست، بلکه بی‌احساسی‌ست. نقطه مقابل اراده، دودلی -که به قول ویلیام جمیز به تکاپوی تلاش برای تصمیم‌گیری اشاره دارد- نیست، بلکه خود را با وقایع خاصی درگیر نکردن، بی‌اعتنا بودن و بی‌ارتباط ماندن با آنهاست.

🔸رولو می⁩ از کتاب عشق و اراده ترجمه سپیده حبیب

❤️ @filsofak
9