❤13👏1🕊1
احتمالاً الان احساساتی که تجربه میکنین، متناقض و گیجکنندهست. شاید از یه طرف سبک شدین که اون همه تنش و اضطراب ناشی از جنگ تموم شده، اما از طرف دیگه یه حس خالی بودن، بیحسی یا حتی افسردگی اومده سراغتون. اگه اینطوریه، بدونین که تنها نیستید و من هم مثل شما درگیر این هیجانات هستم.
به این حالت اصطلاحا post crisis depression یا «افسردگی بعد از بحران» گفته میشه.
یعنی وقتی یه دورهی شدیداً هیجانی (مثل جنگ یا بحران) یهو تموم میشه، بدن و ذهن میرن توی یه فاز افت هیجانی.
بدن دیگه اون آدرنالین و کورتیزول بالا رو نمیسازه، ذهن دیگه نمیدوه و یه خلأ میاد سراغ آدم.
نگران نباشین از این حالت. این یعنی بدنتون داره میفهمه فرصت ترمیم و سازگاری با شرایط جدید رسیده.
☘❤️ @filsfilsofak
به این حالت اصطلاحا post crisis depression یا «افسردگی بعد از بحران» گفته میشه.
یعنی وقتی یه دورهی شدیداً هیجانی (مثل جنگ یا بحران) یهو تموم میشه، بدن و ذهن میرن توی یه فاز افت هیجانی.
بدن دیگه اون آدرنالین و کورتیزول بالا رو نمیسازه، ذهن دیگه نمیدوه و یه خلأ میاد سراغ آدم.
نگران نباشین از این حالت. این یعنی بدنتون داره میفهمه فرصت ترمیم و سازگاری با شرایط جدید رسیده.
☘❤️ @filsfilsofak
❤22👍2👏1🤷1
تراژدی زندگی شخصیات را بیخیال. همهی ما از همان اول کلی بدبختی کشیدیم، امّا انسان تا وقتی که درستوحسابی صدمه ندیده، نمیتواند شروع کند به نویسندگی جدی. از این بلاهایی که سرت میآید استفاده کن.
«از میان نامهی همینگوی به فیتز جرالد»
🔸ارنست همینگوی
☘❤️ @filsofak
«از میان نامهی همینگوی به فیتز جرالد»
🔸ارنست همینگوی
☘❤️ @filsofak
❤10👍1🕊1
انسان تا وقتی تنها نباشد نمیتواند خودش باشد، و اگر دوستدارِ تنهایی نباشد دوستدارِ آزادی هم نخواهد بود چون فقط در تنهایی است که او واقعا آزاد است.
🔸آرتور شوپنهاور
☘❤️ @filsofak
🔸آرتور شوپنهاور
☘❤️ @filsofak
❤24🕊1
🔸️ سوزنِ هزارکاره
.
بیشتر آدمها پیریِ زودرس میگیرند و خبر ندارند.
هی میروند بزک دوزک میکنند که خودشان را تر و تازه نشان بدهند، اما از درون، مثل یک اسکلتِ هزار ساله پوکَند. لمسشان کنی از هم میپاشند.
آدمها با فکر و ذکرشان خودشان را پیر و خسته و فرسوده میکنند و خیال میکنند بزک و دوزک، میتواند پیریِ درونشان را بپوشاند.
بیشتر آدمها زندگی را چپَرو میبینند.
برای اینکه ببینند جوانند یا پیر، میروند توی آینه را نگاه میکنند و زیر چشم و دور لب و خطهای پیشانیشان را ورانداز میکنند، اما همینکه حرف به اصل حالشان میرسد، یک آهِ جگرسوز میکشند و میگویند دست روی دلم نگذار که خون است!
بیشتر آدمها آنقدر با ذهن و روانشان بد تا میکنند که توی عنفوان جوانی کهنسال میشود.
ذهنِ بیشتر آدمها بیچاره است، چون بیشتر آدمها تاوانِ کمکاریها و بیفکریهاشان را از ذهنِ بیچارهشان میگیرند.
دوست دارند همهفن حریف باشند و هی به ذهنشان فشار میآورند که وقت کم است و عمر، طولانی نیست؛ پس یاد بگیر که توی یک لحظه، چندتا کار را با هم انجام بدهی. مثلاً وقتی میخوابی، زبان یاد بگیر؛ وقتی دستشویی میروی پادکست گوش بده؛ یا وقتی داری به حرفهای استادت گوش میدهی نقاشی بکش.
بیشتر آدمها خیال میکنند زندگی مسابقه دو است و کسی برنده میشود که توپهای بیشتری را با خودش به خط پایان برده باشد.
به اینخاطر، هی حرص میزنند برای خودشان یک رزومه دهانپُرکن سر هم کنند: ریاضیدانِ فیلسوفِ طبیبِ نقاشِ شاعرِ خیاطِ مجسمهساز، که وقتی دلش میگیرد خوب سهتار میزند و آواز میخواند و پاش بیفتد، آشپزیاش آدم را دیوانه میکند!
بیشترِ آدمها خیال میکنند زندگی یک چمدانِ خالیست که باید پُر شود.
خیال میکنند وقتی آدم میشوند که بتوانند سوزنِ هزارکاره باشند.
و از خودشان نمیپرسند که نکند زندگی این باشد که وقتی غذا میخورم، فقط غذا بخورم؛ وقتی میخوابم فقط بخوابم؛ و وقتی حرف میزنم فقط حرف بزنم.
بیشتر آدمها یک لحظه هم به پیری زودرسِ ذهنشان فکر هم نمیکنند. فقط زیر چشمهاشان را میبینند و دور لبهاشان را و خطهای پیشانیشان را.
#مصطفی_سلیمانی
#آدمها
🍀❤️ @filsofak
.
بیشتر آدمها پیریِ زودرس میگیرند و خبر ندارند.
هی میروند بزک دوزک میکنند که خودشان را تر و تازه نشان بدهند، اما از درون، مثل یک اسکلتِ هزار ساله پوکَند. لمسشان کنی از هم میپاشند.
آدمها با فکر و ذکرشان خودشان را پیر و خسته و فرسوده میکنند و خیال میکنند بزک و دوزک، میتواند پیریِ درونشان را بپوشاند.
بیشتر آدمها زندگی را چپَرو میبینند.
برای اینکه ببینند جوانند یا پیر، میروند توی آینه را نگاه میکنند و زیر چشم و دور لب و خطهای پیشانیشان را ورانداز میکنند، اما همینکه حرف به اصل حالشان میرسد، یک آهِ جگرسوز میکشند و میگویند دست روی دلم نگذار که خون است!
بیشتر آدمها آنقدر با ذهن و روانشان بد تا میکنند که توی عنفوان جوانی کهنسال میشود.
ذهنِ بیشتر آدمها بیچاره است، چون بیشتر آدمها تاوانِ کمکاریها و بیفکریهاشان را از ذهنِ بیچارهشان میگیرند.
دوست دارند همهفن حریف باشند و هی به ذهنشان فشار میآورند که وقت کم است و عمر، طولانی نیست؛ پس یاد بگیر که توی یک لحظه، چندتا کار را با هم انجام بدهی. مثلاً وقتی میخوابی، زبان یاد بگیر؛ وقتی دستشویی میروی پادکست گوش بده؛ یا وقتی داری به حرفهای استادت گوش میدهی نقاشی بکش.
بیشتر آدمها خیال میکنند زندگی مسابقه دو است و کسی برنده میشود که توپهای بیشتری را با خودش به خط پایان برده باشد.
به اینخاطر، هی حرص میزنند برای خودشان یک رزومه دهانپُرکن سر هم کنند: ریاضیدانِ فیلسوفِ طبیبِ نقاشِ شاعرِ خیاطِ مجسمهساز، که وقتی دلش میگیرد خوب سهتار میزند و آواز میخواند و پاش بیفتد، آشپزیاش آدم را دیوانه میکند!
بیشترِ آدمها خیال میکنند زندگی یک چمدانِ خالیست که باید پُر شود.
خیال میکنند وقتی آدم میشوند که بتوانند سوزنِ هزارکاره باشند.
و از خودشان نمیپرسند که نکند زندگی این باشد که وقتی غذا میخورم، فقط غذا بخورم؛ وقتی میخوابم فقط بخوابم؛ و وقتی حرف میزنم فقط حرف بزنم.
بیشتر آدمها یک لحظه هم به پیری زودرسِ ذهنشان فکر هم نمیکنند. فقط زیر چشمهاشان را میبینند و دور لبهاشان را و خطهای پیشانیشان را.
#مصطفی_سلیمانی
#آدمها
🍀❤️ @filsofak
👍13❤10👏5🕊1
نگرشی متفاوت به مسئله تروما - ویژه برنامه جنگ ۱۲ روزه
Dr.Azarakhsh Mokri
📌 نگاهی متفاوت به مسئله تروما
ویژه برنامه جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل
📅 ۴ تیرماه ۱۴۰۴
🎙 دکتر آذرخش مکری
☘❤️ @filsofak
ویژه برنامه جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل
📅 ۴ تیرماه ۱۴۰۴
🎙 دکتر آذرخش مکری
☘❤️ @filsofak
🙏5👏1
🍃دین کامل یا دینداری کامل
👌اگر بپذیریم که دین خودش غایت نیست و اهمیت في نفسه ندارد بلکه تمام اهمیت آن در این است که وسیلهای برای سلوک اخلاقی و معنوی انسان است، آنگاه باید پیش و بیش از اینکه از "دین کامل" سخن بگویم و جستجو کنیم، باید از "دینداری کامل" سخن بگوییم و جستجو کنیم.زیرا بیشتر این نوع دینداری است که ما را به زیست اخلاقی و معنوی میرساند نه ظرفیت های معرفتی و میزان گزارهای صادق یک دین.
نوع مواجههی ماست که ظرفیتهای بالقوه یک دین را بالفعل میکند. چه ظرفیتهای اسارت بخش و ظلمت بخش دین که مقصود بالعرض هستند و چه ظرفیتهای رهایی بخش و گشایش بخش دین که مقصود بالذات هستند. به همین سبب است که در یک دین هم داعشی پدید می آید هم امثال مولوی
اساسا معرفت و جهان بینی مفهومی که ادیان عرضه میکنند، اهمیت نهایی ندارد. بلکه از این جهت اهمیت دارد که زمینهساز سبکی از زندگی میشود که آن سبک زندگی می تواند زمینه ساز معرفت غیرگزارهای و لایههای عمیقتر زندگی معنوی شود.
اگر دلمشغول مرزبندیها و کارکردهاي هويتي دین نباشیم و دین را بیشتر از اینکه نظامی از باورها و منبعی برای شناخت جهان بدانیم،یک راه سلوک بدانیم؛ آنگاه آنچه این سلوک را آسانتر و سریعتر میکند فقط کوتاهی و آسانی راه نیست بلکه چابکی و زیرکی راهرو هم هست.
بنابراین دیندارانی که دین برای آنها یک دلمشغولی پژوهشی و دانشگاهی نیست، باید بیشتر از اینکه در پی دین کامل یا آشنایی هر چی بیشتر با جزئیات دین یا عمل هر چه بیشتر به دستورات دین باشند، در پی هنر و شیوه مواجههی درست با دین باشند.
👌در این نوع نگاه به دین و دینداری، فقیه و عالم واقعی دین کسی است که هنر و مهارت دینداری درست را نشان دهد. سخن ملاصدرا در این باب قابل تامل است:
"هركه خواهد كه بهراستى معلوم نمايد، رجوع به كتابهاى حديث نمايد؛ بهشرطى كه بهسبب الفاظ مشتركهٔ «علم» و «فقه» و «حكمت» غلط نكند و از راه نيفتد. چه، هریک از اين الفاظ در زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سادات طريقت عليهمالسلام بهمعنى ديگر غير از اين معنيها كه حالا مصطلح متأخران گشته اطلاق مىكردهاند. و اكنون تصرف در آن شده _ بعضى را به تحريف و بعضى را به تخصيص.
از آن جمله لفظ «فقه» است _ چنانچه بعضى از دانايان تصريح بدان نمودهاند _ كه در ازمنهٔ سابقه، لفظ «فقه» را اطلاق مىكردهاند بر علم طريق آخرت و معرفت نفس و دقائق آفات و مكايد و امراض وى و تسويلات و غرور شيطانى فهم نمودن، و اعراض نمودن از لذات دنيا و اغراض نفس و هوا، و مشتاق بودن به نعيم آخرت و لقاء پروردگار و خوف داشتن از روز شمار.
و اكنون پيش طالبعلمان اين زمان، فقه عبارت است از استحضار مسائل طلاق و عتاق و لعان و بيع و سلم و رهانت، مهارت در قسمت مواريث و مناسخات و معرفت حدود و جرائم و تعزيرات و كفارات و غير آن. و هر كه خوض در اين مسائل بيشتر مىكند و اگرچه از علوم حقيقيه هيچ نداند، او را افقه میدانند."
☘❤️ @filsofak
👌اگر بپذیریم که دین خودش غایت نیست و اهمیت في نفسه ندارد بلکه تمام اهمیت آن در این است که وسیلهای برای سلوک اخلاقی و معنوی انسان است، آنگاه باید پیش و بیش از اینکه از "دین کامل" سخن بگویم و جستجو کنیم، باید از "دینداری کامل" سخن بگوییم و جستجو کنیم.زیرا بیشتر این نوع دینداری است که ما را به زیست اخلاقی و معنوی میرساند نه ظرفیت های معرفتی و میزان گزارهای صادق یک دین.
نوع مواجههی ماست که ظرفیتهای بالقوه یک دین را بالفعل میکند. چه ظرفیتهای اسارت بخش و ظلمت بخش دین که مقصود بالعرض هستند و چه ظرفیتهای رهایی بخش و گشایش بخش دین که مقصود بالذات هستند. به همین سبب است که در یک دین هم داعشی پدید می آید هم امثال مولوی
اساسا معرفت و جهان بینی مفهومی که ادیان عرضه میکنند، اهمیت نهایی ندارد. بلکه از این جهت اهمیت دارد که زمینهساز سبکی از زندگی میشود که آن سبک زندگی می تواند زمینه ساز معرفت غیرگزارهای و لایههای عمیقتر زندگی معنوی شود.
اگر دلمشغول مرزبندیها و کارکردهاي هويتي دین نباشیم و دین را بیشتر از اینکه نظامی از باورها و منبعی برای شناخت جهان بدانیم،یک راه سلوک بدانیم؛ آنگاه آنچه این سلوک را آسانتر و سریعتر میکند فقط کوتاهی و آسانی راه نیست بلکه چابکی و زیرکی راهرو هم هست.
بنابراین دیندارانی که دین برای آنها یک دلمشغولی پژوهشی و دانشگاهی نیست، باید بیشتر از اینکه در پی دین کامل یا آشنایی هر چی بیشتر با جزئیات دین یا عمل هر چه بیشتر به دستورات دین باشند، در پی هنر و شیوه مواجههی درست با دین باشند.
👌در این نوع نگاه به دین و دینداری، فقیه و عالم واقعی دین کسی است که هنر و مهارت دینداری درست را نشان دهد. سخن ملاصدرا در این باب قابل تامل است:
"هركه خواهد كه بهراستى معلوم نمايد، رجوع به كتابهاى حديث نمايد؛ بهشرطى كه بهسبب الفاظ مشتركهٔ «علم» و «فقه» و «حكمت» غلط نكند و از راه نيفتد. چه، هریک از اين الفاظ در زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سادات طريقت عليهمالسلام بهمعنى ديگر غير از اين معنيها كه حالا مصطلح متأخران گشته اطلاق مىكردهاند. و اكنون تصرف در آن شده _ بعضى را به تحريف و بعضى را به تخصيص.
از آن جمله لفظ «فقه» است _ چنانچه بعضى از دانايان تصريح بدان نمودهاند _ كه در ازمنهٔ سابقه، لفظ «فقه» را اطلاق مىكردهاند بر علم طريق آخرت و معرفت نفس و دقائق آفات و مكايد و امراض وى و تسويلات و غرور شيطانى فهم نمودن، و اعراض نمودن از لذات دنيا و اغراض نفس و هوا، و مشتاق بودن به نعيم آخرت و لقاء پروردگار و خوف داشتن از روز شمار.
و اكنون پيش طالبعلمان اين زمان، فقه عبارت است از استحضار مسائل طلاق و عتاق و لعان و بيع و سلم و رهانت، مهارت در قسمت مواريث و مناسخات و معرفت حدود و جرائم و تعزيرات و كفارات و غير آن. و هر كه خوض در اين مسائل بيشتر مىكند و اگرچه از علوم حقيقيه هيچ نداند، او را افقه میدانند."
📓منبع: رسالۀ سه اصل، ملاصدرا، بهتصحیح سید حسین نصر. انتشارات دانشگاه تهران. ص ۷۸
✍ عباسعلی منصوری
☘❤️ @filsofak
🕊4❤2🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️غصه خوردن و ترحم در حق خود را اغلب نشان ضعف یا ناشُكری می دانند. آلن دو باتن، در این باره دیدگاهی جالب و متفاوت دارد ...
▫️ترجمه و گوینده: ایمان فانی
☘❤️ @filsofak
▫️ترجمه و گوینده: ایمان فانی
☘❤️ @filsofak
❤2🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عشق در برابر خویشتن دوستی
چرا بعضیها تا از معشوق جواب مثبت میگیرند، سرد میشوند و معشوق از چشمشان میافتد!؟
ترجمه و گوینده: ایمان فانی
☘❤️ @filsofak
چرا بعضیها تا از معشوق جواب مثبت میگیرند، سرد میشوند و معشوق از چشمشان میافتد!؟
ترجمه و گوینده: ایمان فانی
☘❤️ @filsofak
❤6👏2🙏1👌1
صد فیلم برتر هزاره سوم به انتخاب نیویورک تایمز
در رأس این فهرست فیلم "انگل" بونگ جون هو جای گرفته و تنها فیلم ایرانی این فهرست "جدایی نادر از سیمین" اصغر فرهادی است که در مکان سیوسوم جای گرفته است.
نولان با ۵ فیلم در بین ۱۰۰ فیلم برتر، در میان کارگردان پیشتاز است.
🔻فهرست منتشر شده چنین است:
۱. انگل (بونگ جون هو)
۲. جاده مالهالند (دیوید لینچ)
۳. خون به پا خواهد شد (پل توماس اندرسون)
۴. در حال و هوای عشق (وونگ کار وای)
۵. مهتاب (بری جنکینز)
۶. جایی برای پیرمردها نیست (جوئل و ایتن کوئن)
۷. درخشش ابدی یک ذهن پاک (میشل گوندری)
۸. برو بیرون (جردن پیل)
۹. شهر اشباح (هایائو میازاکی)
۱۰. شبکه اجتماعی (دیوید فینچر)
۱۱. مکس دیوانه: جاده خشم (جورج میلر)
۱۲. منطقه مورد علاقه (جاناتان گلیزر)
۱۳. فرزندان بشر (آلفونسو کوارون)
۱۴. لعنتیهای بیآبرو (کوئنتین تارانتینو)
۱۵. شهر خدا (فرناندو مریل)
۱۶. ببر خیزان، اژدهای پنهان (آنگ لی)
۱۷. کوهستان بروکبک (آنگ لی)
۱۸. و تو مامان (آلفونسو کوارون)
۱۹. زودیاک (دیوید فینچر)
۲۰. گرگ وال استریت (مارتین اسکورسیزی)
۲۱. خانواده سلطنتی تننبام (وس اندرسون)
۲۲. هتل بزرگ بوداپست (وس اندرسون)
۲۳. پسربچگی (ریچارد لینکلیتر)
۲۴. او (اسپایک جونز)
۲۵. رشته خیال (پل توماس اندرسون)
۲۶. آناتومی یک سقوط (جاستین تریه)
۲۷. اقتباس (اسپایک جونز)
۲۸. شوالیه تاریکی (کریستوفر نولان)
۲۹. ورود (دنیس ویلنوو)
۳۰. گمشده در ترجمه (سوفیا کاپولا)
۳۱. رفتگان (مارتین اسکورسیزی)
۳۲. ساقدوشها (پل فیگ)
۳۳. جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی)
۳۴. وال-ای (اندرو استانتون)
۳۵. یک پیامبر (ژاک اودیار)
۳۶. یک مرد جدی (جوئل و ایتن کوئن)
۳۷. مرا با نامت صدا بزن (لوکا گوادانینو)
۳۸. پرتره یک بانو در آتش (سلین سیاما)
۳۹. لیدی برد (گرتا گرویگ)
۴۰. یی یی (ادوارد یانگ)
۴۱. آملی (ژان پیر ژونه)
۴۲. استاد (پل توماس اندرسون)
۴۳. پیرپسر (پارک چان ووک)
۴۴. روزی روزگاری در هالیوود (کوئنتین تارانتینو)
۴۵. مانیبال (بنت میلر)
۴۶. روما (آلفونسو کوارون)
۴۷. تقریباً مشهور (کامرون کرو)
۴۸. زندگی دیگران (فلوریان دونرسمارک)
۴۹. پیش از غروب (ریچارد لینکلیتر)
۵۰. بالا! (پیت داکتر)
۵۱. ۱۲ سال بردگی (استیو مککوئین)
۵۲. سوگلی (یورگوس لانتیموس)
۵۳. بورات (لری چارلز)
۵۴. هزارتوی پن (گییرمو دل تورو)
۵۵. تلقین (کریستوفر نولان)
۵۶. عشق مستانه (پل توماس اندرسون)
۵۷. بهترین در نمایش (کریستوفر گِست)
۵۸. الماسهای تراش نخورده (جاش و بنی سفدی)
۵۹. تونی اردمن (مارن آده)
۶۰. شلاق (دیمین شزل)
۶۱. بیل را بکش- ۱ (کوئنتین تارانتینو)
۶۲. یادگاری (کریستوفر نولان)
۶۳. میس سانشاین کوچولو (دیتون و فاریس)
۶۴. دختر گمشده (دیوید فینچر)
۶۵. اوپنهایمر (کریستوفر نولان)
۶۶. نورافکن (تام مککارتی)
۶۷. تار (تاد فیلد)
۶۸. گنجه دردها (کاترین بیگلو)
۶۹. زیر پوست (جاناتان گلیزر)
۷۰. بگذار آدم درست وارد شود (توماس آلفردسون)
۷۱. یازده یار اوشن (استیون سودربرگ)
۷۲. کارول (تاد هینز)
۷۳. راتاتویی (برد برد)
۷۴. پروژه فلوریدا (شان بیکر)
۷۵. عشق (میشائیل هانکه)
۷۶. ای برادر، کجایی (جوئل و ایتن کوئن)
۷۷. همه چیز، همه جا، همه با هم (دنیل ها)
۷۸. افترسان (شارلوت ولز)
۷۹. درخت زندگی (ترنس مالیک)
۸۰. بازگشت (پدرو آلمادوار)
۸۱. قوی سیاه (دارن آرونوفسکی)
۸۲. عمل کشتن (جاشوا اوپنهایمر)
۸۳. درون لوین دیویس (جوئل و ایتن کوئن)
۸۴. مالیخولیا (لارس فون تریه)
۸۵. گوینده (آدام مککی)
۸۶. زندگیهای گذشته (سلین سونگ)
۸۷. یاران حلقه (پیتر جکسون)
۸۸. خوشهچینان و من (انیس واردا)
۸۹. میانستارهای (کریستوفر نولان)
۹۰. فرانسیسها (نوآ بامباک)
۹۱. مخزن ماهی (آندریا آرنولد)
۹۲. گلادیاتور (ریدلی اسکات)
۹۳. مایکل کلیتون (تونی گیلروی)
۹۴. گزارش اقلیت (استیون اسپیلبرگ)
۹۵. بدترین آدم دنیا (یواخیم تریر)
۹۶. پلنگ سیاه (رایان کوگلر)
۹۷. جاذبه (آلفونسو کوارون)
۹۸. گریزلی من (ورنر هرتسوگ)
۹۹. خاطرات یک قتل (بونگ جون هو)
۱۰۰. خیلی بد (گرِگ موتولا)
☘❤️ @filsofak
❤14🙏1
ازدواجهای موفقیتآمیز؟
چرا ازدواجهای موفقیتآمیز تا این حد نادرند، ازدواجهایی که توان بالقوه زوج را برای رشد از بین نمیبرند، ازدواجهایی که در آنها تاثیرات تنش در خانه انعکاس نمییابد یا آنقدر شدید نیست که موجد بیاعتنایی شود؟ آیا دلیل این واقعیت آن است که نهاد ازدواج با برخی از واقعیتهای وجود بشر همخوانی ندارد؟
آیا ازدواج توهمی بیش نیست که به زودی رفع خواهد شد، یا انسان مدرن توان آن را ندارد که به ازدواج معنا ببخشد؟ آیا وقتی ازدواج را محکوم میکنیم، به راستی ناکامی ازدواج را محکوم میکنیم یا شکست خود را؟ چرا ازدواج اغلب به مرگ عشق میانجامد؟
آیا باید این شرایط را چون قانونی اجباری بدانیم و در برابر آن از پای درآییم، یا اینکه در واقع در برابر نیروهای درون خودمان چارهای جز تسلیم نداریم، نیروهایی که به لحاظ محتوا و تاثیر متغیرند و شاید هم شناختنی و قابلپرهیزند، ولی با این حال ما را آشفته میکنند؟ این مشکل در ظاهر بسیار ساده و به شدت ناامید کننده به نظر میرسد.
این واقعیت که انسان مجبور است تا آخر عمر با یک نفر زندگی کند و روابط تکراری با وی، به خصوص روابط جنسی را تحمل کند، بسیار خسته کننده و ملالانگیز است. به این ترتیب، به نظر میرسد که در این شرایط از نوعی سردی و رنگباختگی تدریجی گریزی نیست.
🔸«روانشناسی زنان»
کارن هورنای
☘❤️ @filsofak
چرا ازدواجهای موفقیتآمیز تا این حد نادرند، ازدواجهایی که توان بالقوه زوج را برای رشد از بین نمیبرند، ازدواجهایی که در آنها تاثیرات تنش در خانه انعکاس نمییابد یا آنقدر شدید نیست که موجد بیاعتنایی شود؟ آیا دلیل این واقعیت آن است که نهاد ازدواج با برخی از واقعیتهای وجود بشر همخوانی ندارد؟
آیا ازدواج توهمی بیش نیست که به زودی رفع خواهد شد، یا انسان مدرن توان آن را ندارد که به ازدواج معنا ببخشد؟ آیا وقتی ازدواج را محکوم میکنیم، به راستی ناکامی ازدواج را محکوم میکنیم یا شکست خود را؟ چرا ازدواج اغلب به مرگ عشق میانجامد؟
آیا باید این شرایط را چون قانونی اجباری بدانیم و در برابر آن از پای درآییم، یا اینکه در واقع در برابر نیروهای درون خودمان چارهای جز تسلیم نداریم، نیروهایی که به لحاظ محتوا و تاثیر متغیرند و شاید هم شناختنی و قابلپرهیزند، ولی با این حال ما را آشفته میکنند؟ این مشکل در ظاهر بسیار ساده و به شدت ناامید کننده به نظر میرسد.
این واقعیت که انسان مجبور است تا آخر عمر با یک نفر زندگی کند و روابط تکراری با وی، به خصوص روابط جنسی را تحمل کند، بسیار خسته کننده و ملالانگیز است. به این ترتیب، به نظر میرسد که در این شرایط از نوعی سردی و رنگباختگی تدریجی گریزی نیست.
🔸«روانشناسی زنان»
کارن هورنای
☘❤️ @filsofak
👏8
ما را مثل عقرب بار آوردهاند؛ مثل عقرب! ما مردم صبح که سر از بالین برمیداریم تا شب که سر مرگمان را میگذاریم، مدام همدیگر را میگزیم.
بخیلیم؛ بخیل! خوشمان می آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را میجود.
🔸«کلیدر»
محمود دولتآبادی
☘❤️ @filsofak
بخیلیم؛ بخیل! خوشمان می آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را میجود.
🔸«کلیدر»
محمود دولتآبادی
☘❤️ @filsofak
👏11👍3❤1👌1
فلسفه و رواندرمانی ارتباط عمیقی دارند، زیرا هر دو به پرسشهای بنیادین درباره انسان، ذهن، رفتار، و معنای زندگی میپردازند. فلسفه پیش از روانشناسی و رواندرمانی مدرن شکل گرفت و بهعنوان مادر علوم انسانی، زمینههای نظری برای درک روان انسان فراهم کرد.
فلسفه رواندرمانی چیست؟
فلسفه رواندرمانی به بررسی مبانی نظری، پیشفرضها، و دیدگاههای بنیادینی میپردازد که رویکردهای درمانی بر آنها استوارند. هر رویکرد رواندرمانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، از یک فلسفه خاص درباره ماهیت انسان، ذهن، آزادی، مسئولیت، و هدف زندگی تأثیر میگیرد. این فلسفهها تعیین میکنند که درمانگر چگونه به مشکلات روانی نگاه کند و چه روشی را برای بهبود بیمار انتخاب کند.
ارتباط فلسفه با روانشناسی و رواندرمانی
1. ریشههای تاریخی: روانشناسی مدرن از فلسفه جدا شد، اما پرسشهایی که روانشناسان و رواندرمانگران دنبال میکنند (مثل آگاهی، اراده آزاد، یا معنای زندگی) ابتدا در فلسفه مطرح شدند. فیلسوفانی مثل دکارت، کانت، نیچه، و هایدگر بر مفاهیمی مانند ذهن، خودآگاهی، و وجود تأثیر گذاشتند که بعدها در روانشناسی و رواندرمانی دیده شد.
2. جهانبینی و پیشفرضها: هر رویکرد رواندرمانی یک جهانبینی خاص را فرض میگیرد. مثلاً روانکاوی فروید ریشه در دیدگاههای جبرگرایانه (دترمینیستی) دارد، در حالی که درمان اگزیستانسیال از فلسفه وجودگرایی الهام گرفته و بر آزادی و مسئولیت تأکید میکند.
3. معنا و ارزشها: فلسفه به رواندرمانی کمک میکند تا به مسائل اخلاقی، ارزشی، و معنایی بپردازد. مثلاً در درمانهای اگزیستانسیال، سؤالاتی مثل «هدف زندگی چیست؟» یا «چگونه با مرگ کنار بیاییم؟» از فلسفه وام گرفته شدهاند.
فلسفه رویکردهای مختلف رواندرمانی
هر رویکرد رواندرمانی به یک یا چند جریان فلسفی مرتبط است. در ادامه، برخی از مهمترین رویکردها و ریشههای فلسفی آنها را بررسی میکنم:
1. روانکاوی و روانتحلیلی (فروید، یونگ، لکان)
فلسفه مرتبط: جبرگرایی (دترمینیسم)، ایدهآلیسم آلمانی (هگل، شوپنهاور)، و تا حدی نیهیلیسم (نیچه).
روانکاوی فروید بر این پیشفرض استوار است که رفتار انسان عمدتاً توسط نیروهای ناخودآگاه (مثل غرایز) هدایت میشود، که ریشه در جبرگرایی دارد. فروید معتقد بود ذهن انسان تحت تأثیر گذشته و عوامل زیستی-روانی است، و آزادی اراده محدود است. یونگ با الهام از فلسفههای شرقی و اسطورهشناسی، به مفاهیم جمعی و معنوی نزدیک شد. لکان نیز از فلسفه ساختارگرایی و زبانشناسی (مثل سوسور) تأثیر گرفت.
جهانبینی: انسان موجودی پیچیده با تعارضهای درونی است که باید از طریق خودشناسی (تحلیل ناخودآگاه) به تعادل برسد.
2. درمان شناختی-رفتاری (CBT)
فلسفه مرتبط: پوزیتیویسم منطقی، عملگرایی (پراگماتیسم)، و تا حدی رواقیگری.
رویکردCBT بر این ایده استوار است که افکار، احساسات، و رفتارها به هم مرتبطاند و با تغییر الگوهای فکری میتوان رفتار را اصلاح کرد. این رویکرد ریشه در پوزیتیویسم دارد، که بر شواهد تجربی و قابلسنجش تأکید میکند. همچنین، شباهتهایی با فلسفه رواقیگری (مثل اپیکتتوس) دارد که معتقد است با کنترل افکار میتوان به آرامش رسید.
جهانبینی: انسان موجودی منطقی است که میتواند با آموزش و تمرین، الگوهای ناسالم را تغییر دهد.
3. درمان اگزیستانسیال
فلسفه مرتبط: اگزیستانسیالیسم (کیرکگور، سارتر، هایدگر) و پدیدارشناسی (هوسرل).
این رویکرد بر پرسشهای وجودی مثل مرگ، آزادی، تنهایی، و معنا تمرکز دارد. درمان اگزیستانسیال از فلسفه وجودگرایی الهام گرفته که معتقد است انسان باید خودش معنای زندگیاش را خلق کند. پدیدارشناسی نیز به درمانگر کمک میکند تا تجربه ذهنی بیمار را بدون پیشداوری درک کند.
جهانبینی: انسان موجودی آزاد و مسئول است که باید با اضطراب وجودی (مثل ترس از مرگ) مواجه شود.
4. درمان انسانگرایانه (راجرز، مزلو)
فلسفه مرتبط: اومانیسم، اگزیستانسیالیسم، و تا حدی رمانتیسیسم.
این رویکرد بر پتانسیل رشد انسان و خود شکوفایی تأکید دارد. راجرز معتقد بود انسان با پذیرش بیقیدوشرط و همدلی میتواند به خودشکوفایی برسد. این دیدگاه ریشه در اومانیسم دارد که انسان را موجودی ذاتاً خوب و خلاق میداند.
جهانبینی: انسان موجودی منحصربهفرد با ظرفیت رشد و خودشناسی است.
☘❤️ @filsofak
فلسفه رواندرمانی چیست؟
فلسفه رواندرمانی به بررسی مبانی نظری، پیشفرضها، و دیدگاههای بنیادینی میپردازد که رویکردهای درمانی بر آنها استوارند. هر رویکرد رواندرمانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، از یک فلسفه خاص درباره ماهیت انسان، ذهن، آزادی، مسئولیت، و هدف زندگی تأثیر میگیرد. این فلسفهها تعیین میکنند که درمانگر چگونه به مشکلات روانی نگاه کند و چه روشی را برای بهبود بیمار انتخاب کند.
ارتباط فلسفه با روانشناسی و رواندرمانی
1. ریشههای تاریخی: روانشناسی مدرن از فلسفه جدا شد، اما پرسشهایی که روانشناسان و رواندرمانگران دنبال میکنند (مثل آگاهی، اراده آزاد، یا معنای زندگی) ابتدا در فلسفه مطرح شدند. فیلسوفانی مثل دکارت، کانت، نیچه، و هایدگر بر مفاهیمی مانند ذهن، خودآگاهی، و وجود تأثیر گذاشتند که بعدها در روانشناسی و رواندرمانی دیده شد.
2. جهانبینی و پیشفرضها: هر رویکرد رواندرمانی یک جهانبینی خاص را فرض میگیرد. مثلاً روانکاوی فروید ریشه در دیدگاههای جبرگرایانه (دترمینیستی) دارد، در حالی که درمان اگزیستانسیال از فلسفه وجودگرایی الهام گرفته و بر آزادی و مسئولیت تأکید میکند.
3. معنا و ارزشها: فلسفه به رواندرمانی کمک میکند تا به مسائل اخلاقی، ارزشی، و معنایی بپردازد. مثلاً در درمانهای اگزیستانسیال، سؤالاتی مثل «هدف زندگی چیست؟» یا «چگونه با مرگ کنار بیاییم؟» از فلسفه وام گرفته شدهاند.
فلسفه رویکردهای مختلف رواندرمانی
هر رویکرد رواندرمانی به یک یا چند جریان فلسفی مرتبط است. در ادامه، برخی از مهمترین رویکردها و ریشههای فلسفی آنها را بررسی میکنم:
1. روانکاوی و روانتحلیلی (فروید، یونگ، لکان)
فلسفه مرتبط: جبرگرایی (دترمینیسم)، ایدهآلیسم آلمانی (هگل، شوپنهاور)، و تا حدی نیهیلیسم (نیچه).
روانکاوی فروید بر این پیشفرض استوار است که رفتار انسان عمدتاً توسط نیروهای ناخودآگاه (مثل غرایز) هدایت میشود، که ریشه در جبرگرایی دارد. فروید معتقد بود ذهن انسان تحت تأثیر گذشته و عوامل زیستی-روانی است، و آزادی اراده محدود است. یونگ با الهام از فلسفههای شرقی و اسطورهشناسی، به مفاهیم جمعی و معنوی نزدیک شد. لکان نیز از فلسفه ساختارگرایی و زبانشناسی (مثل سوسور) تأثیر گرفت.
جهانبینی: انسان موجودی پیچیده با تعارضهای درونی است که باید از طریق خودشناسی (تحلیل ناخودآگاه) به تعادل برسد.
2. درمان شناختی-رفتاری (CBT)
فلسفه مرتبط: پوزیتیویسم منطقی، عملگرایی (پراگماتیسم)، و تا حدی رواقیگری.
رویکردCBT بر این ایده استوار است که افکار، احساسات، و رفتارها به هم مرتبطاند و با تغییر الگوهای فکری میتوان رفتار را اصلاح کرد. این رویکرد ریشه در پوزیتیویسم دارد، که بر شواهد تجربی و قابلسنجش تأکید میکند. همچنین، شباهتهایی با فلسفه رواقیگری (مثل اپیکتتوس) دارد که معتقد است با کنترل افکار میتوان به آرامش رسید.
جهانبینی: انسان موجودی منطقی است که میتواند با آموزش و تمرین، الگوهای ناسالم را تغییر دهد.
3. درمان اگزیستانسیال
فلسفه مرتبط: اگزیستانسیالیسم (کیرکگور، سارتر، هایدگر) و پدیدارشناسی (هوسرل).
این رویکرد بر پرسشهای وجودی مثل مرگ، آزادی، تنهایی، و معنا تمرکز دارد. درمان اگزیستانسیال از فلسفه وجودگرایی الهام گرفته که معتقد است انسان باید خودش معنای زندگیاش را خلق کند. پدیدارشناسی نیز به درمانگر کمک میکند تا تجربه ذهنی بیمار را بدون پیشداوری درک کند.
جهانبینی: انسان موجودی آزاد و مسئول است که باید با اضطراب وجودی (مثل ترس از مرگ) مواجه شود.
4. درمان انسانگرایانه (راجرز، مزلو)
فلسفه مرتبط: اومانیسم، اگزیستانسیالیسم، و تا حدی رمانتیسیسم.
این رویکرد بر پتانسیل رشد انسان و خود شکوفایی تأکید دارد. راجرز معتقد بود انسان با پذیرش بیقیدوشرط و همدلی میتواند به خودشکوفایی برسد. این دیدگاه ریشه در اومانیسم دارد که انسان را موجودی ذاتاً خوب و خلاق میداند.
جهانبینی: انسان موجودی منحصربهفرد با ظرفیت رشد و خودشناسی است.
☘❤️ @filsofak
❤9👍2
«در آغوشم بگیر و نجاتم بده، قاتلی به دنبال من است که گاهی در آینهها میبینمش»
🔸داستایوفسکی
☘❤️ @filsofak
🔸داستایوفسکی
☘❤️ @filsofak
❤19👌8🔥4👍3👏1
واقعیت (Reality) و حقیقت (Truth)
واقعیت، مستقل از ذهن و ادراک ماست؛ هر آنچه در جهان وجود دارد و رخ میدهد، واقعیت است. اما حقیقت، برداشت و تفسیر ذهن ما از آن واقعیت است؛ تفسیری که از طریق حواس و با محدودیتهای مغز انجام میگیرد و لزوماً منطبق با واقعیت نیست.
هدف علم، نزدیککردن حقیقت ذهنی به واقعیت عینی و کاهش خطاهای ادراکی است. واقعیت یگانه است، اما حقیقت به تعداد انسانها و نظامهای فکری گوناگون وجود دارد.
از نگاه فلسفی، حقیقت میتواند محصول فرآیند ذهنی انسان باشد؛ یعنی نتیجهی تفسیر، تجربه و تفکر. در حالی که واقعیت، مستقل از دیدگاه ما وجود دارد و وابسته به ادراک فردی نیست.
📋 منبع: studyacademy
☘❤️ @filsofak
واقعیت، مستقل از ذهن و ادراک ماست؛ هر آنچه در جهان وجود دارد و رخ میدهد، واقعیت است. اما حقیقت، برداشت و تفسیر ذهن ما از آن واقعیت است؛ تفسیری که از طریق حواس و با محدودیتهای مغز انجام میگیرد و لزوماً منطبق با واقعیت نیست.
هدف علم، نزدیککردن حقیقت ذهنی به واقعیت عینی و کاهش خطاهای ادراکی است. واقعیت یگانه است، اما حقیقت به تعداد انسانها و نظامهای فکری گوناگون وجود دارد.
از نگاه فلسفی، حقیقت میتواند محصول فرآیند ذهنی انسان باشد؛ یعنی نتیجهی تفسیر، تجربه و تفکر. در حالی که واقعیت، مستقل از دیدگاه ما وجود دارد و وابسته به ادراک فردی نیست.
📋 منبع: studyacademy
☘❤️ @filsofak
👍13❤8👏2
📌 ۶ سوپرایز علمی تربیتی که بیصدا اعتماد به نفس بچهت رو میسازه یا نابود میکنه!
(بر اساس روانشناسی رشد، علوم رفتاری کودک و تحلیل عصبی)
🔹 ۱. وقتی به جای تشویق، ازش کمک میخوای!
👶🏻 «میشه تو اینو برام بچسبونی؟»
🧠 مشارکت بدون چشمداشت، یعنی: من مهمم. نه فقط وقتی خوبم.
🎯 این میشه Significance Anchoring – وقتی بچه احساس «اثرگذاری واقعی» میکنه، نه فقط «جایزهگیری».
🔹 ۲. وقتی حرفاشو میذاری تو حرفات
👧🏻 اون گفت: «خرگوشش گم شده»
تو میگی: «امروز فلانی گفت، دوستش رو گم کرده…»
🧠 این یعنی Reflective Echoing – یعنی: صدات جایی شنیده شده.
🎯 پایهی اعتماد به تفکر و بیان درونی از همین جا شکل میگیره.
🔹 ۳. وقتی بلد نیست، میگی: «تا همینجاشم عالی بود» نه «اشکال نداره»
🧠 مغز فرق این دو جمله رو میفهمه.
«اشکال نداره» یعنی بیارزش شد،
«تا اینجاشم عالیه» یعنی فرآیندت قابل احترامه.
🎯 این میشه Process Praise vs. Pity – یعنی تعریف از مسیر، نه دلسوزی.
🔹 ۴. وقتی یه حرف خندهدارش رو برای بقیه تعریف میکنی
📣 «یه چیزی گفت دیروز که ترکیدم از خنده…»
🧠 یعنی: من دیده میشم، من تأثیر میذارم.
🎯 اینجا Narrative Inclusion اتفاق میافته – وقتی کودک وارد داستان جمعی میشه.
🔹 ۵. وقتی انتخاب بهش میدی، حتی اگه کوچیکه
🧢 «کدوم کلاه رو دوست داری؟»
🧠 ذهن کودک با «انتخاب» یاد میگیره من کنترلم دارم.
🎯 این میشه Autonomy Mini-Boosts – بمب کوچک خودباوری.
🔹 ۶. وقتی با صدای بلند میگی: «ازت یاد گرفتم»
🔧 مثلاً ازش یاد گرفتی چطور چیزی رو جمع کنی
🧠 این یعنی: ارزشم از بالاسری نمیاد. منم منبع دانشم.
🎯 این میشه Competence Mirroring – یعنی آینهای که خودت رو توش باسواد میبینی.
☘❤️ @filsofak
❤11👏6👍3👌1