چرا انسانها به داستان برمیگردند؟
🖋 #مصطفی_سلیمانی
نویسنده و روانشناس
داستاننویسها «برای انسان» مینویسند؛ برای انسانی که با ذهنِ پیشرفته و پیچیدهاش، پای یک داستانِ ساده میخکوب میشود، و طوری آن را تا انتها دنبال میکند که گویی گرههای ذهنیاش، همزمان با باز شدنِ گرههای داستان باز میشوند. اما چرا قصهها مثل آهنربا، آدمها را به سمتِ خودشان میکشانند؟ پاسخ به این سؤالِ به ظاهر ساده، میتواند دریچه عمیق و ناشناختهای را به «شناختِ روانِ انسان» و «شناختِ موجودیتِ داستان» باز کند.
بشر، فارغ از جنسیت و نوعِ خیالپردازیاش، همیشه داستانهایی را پسِ ذهناش میپروراند که یک درونمایه خاص دارند: مثلاً شخصیتِ عاشق و شیدایی را میبیند که حاضر است همهچیزی را برای کسی که دوست دارد قربانی کند، یا مرشدِ فرزانهای را در خیالش میآورد که برای هدایت و نجات، ناگهان از ناکجاآباد سر میرسد، و یا اغواگری را تصور میکند که با وعدههای پوچ، وسوسه میکند و راه راست را پر پیچ و خم میکند؛ اما این الگوهای تکراری از کجا میآیند؟
اگر ذهنِ انسان را بشکافیم، به سه لایه برمیخوریم:
الف) خودآگاه:
لایه ابتدایی، همان ضمیرِ هشیارِ فرد است که آگاه است و ادراک میکند. بخشی از خاطرات، احساسات، افکار، تمایلات، و عواطف، برای ضمیرِ خودآگاه معلوماند و باعث میشوند که فرد، در مجموع، به هویت و وحدتِ خودش آگاه باشد.
ب) ناخودآگاهِ شخصی:
لایه زیرین، سطح بسیار بزرگیست که شامل همه کیفیات و خصوصیاتی میشود که زمانی خودآگاه بودهاند، اما پس زده شدهاند. تمام تجربیاتِ شخصیِ هر فرد، در ناخودآگاهش ذخیره میشوند؛ به عنوان مثال، همه تجربههایی که در موقعِ ظهور، ضعیف بودهاند و نتوانستهاند روی فرد تأثیرِ کافی بگذارند و حواسش را جمع کنند، طرد و فراموش میشوند و به ناخودآگاه میروند. بسته به موقعیت، محتویاتِ ناخودآگاهِ شخصی، هر آن ممکن است به خودآگاه بیایند و برای فرد معلوم شوند. در روانشناسی، به این تجربیاتِ سرکوبشده، عقده میگویند. حال اگر این تجربیات، دوباره به سطح خودآگاه برگردند و به عبارتِ دیگر، عقدهها سر باز کنند، آنگاه فرد برای توجیهِ رفتارِ ناشی از عقده خود، شروع به دلیلتراشی میکند و به رفتارهای دفاعی پناه میبرد.
ج) ناخودآگاه جمعی:
شاملِ همه چیزهاییست که مغزِ انسان به ارث میبرد، و در واقع، گنجینهای است که آدمی از نیاکانِ بسیار دوردست و حتی غیر انسانیِ (حیوانیِ) خود به میراث برده است. این آثار، خلاصه و عصاره تحول و تکاملِ روانیِ نوع انسان است، که به عنوانِ یک سرمایه، چکیده تجارب نسلهای بیشمارِ گذشته را در تاریخِ حافظه انسان ثبت کرده است. در واقع، بنیادِ روانِ تمام انسانها، به شکلی ناپیدا با هم مشترک است؛ این شکلِ ناپیدا، همان اقیانوسِ ژرفِ ناخودآگاهِ جمعیست، که مملو از تجربیاتِ مشترک و خاطراتِ اجدادیست: افکارِ غریزی و مادرزادیای که باعث میشوند انسانها از هر نوع و نژادی که هستند، بر اساسِ یک الگویِ از پیش تعیینشده، فکر و رفتار کنند.
بر این اساس، «ذهن بشر به هنگامِ تولد، یک لوحِ سفید نیست، بلکه یک طرح اولیه در ساختمانِ مغزِ انسان موجود است(۱)»، و این طرحِ اولیه، در حقیقت، یک تاریخِ راستین است که در سرآغازِ زمان روی داده است و ارزشهای مشترکِ انسانی را بازتاب میدهد و تمامِ کردارهای انسانی را توجیه میکند (۲).
«کهنالگو یا آرکیتایپ»، نامیست که روانشناسِ شهیر، کارل گوستاو یونگ، برای این مفهوم برگزیده است. در یونانِ باستان به آن «نمونه کهن و ازلی» نیز میگفتهاند (۳). برخی نام آن را «صورتِ الهی» گذاشتهاند، و افلاطون نیز، در بیانِ فلسفیِ خود، از آن به عنوان «مُثُل جاودانی» یاد کرده است.
اما به طور خلاصه، کهنالگوها، مثل قالبهایی هستند که خود به خود خالیاند، و تنها یک الگوی کلی را نمایش میدهند، که قبل از تکاملِ روانِ آدمی، و پیش از تفکر و تعقلِ او به وجود آمدهاند، اما در ایجاد «تجربه و تصویرِ شخصی» به کمک فرد میآیند، و مثل یک امکانِ بالقوه، سازنده روانِ انسان هستند.
🔹پینوشتها:
۱. کارل گوستاو یونگ، انسان و سمبلهایش، ترجمه پروین فرامرزی، ۱۳۶۸، ص ۱۷۹.
۲. کارل گوستاو یونگ، روانشناسی و دین، ترجمه م. امیری، ۱۳۵۹، ص ۱۳۱.
۳. آرکه تیپوس یا آرخهتوپوس.
#مصطفی_سلیمانی
#کهن_الگو #ناخودآگاه #خودآگاه
#نویسندگی
☘❤️ @filsofak
🖋 #مصطفی_سلیمانی
نویسنده و روانشناس
🔻اشاره:
داستاننویسها «برای انسان» مینویسند؛ برای انسانی که با ذهنِ پیشرفته و پیچیدهاش، پای یک داستانِ ساده میخکوب میشود، و طوری آن را تا انتها دنبال میکند که گویی گرههای ذهنیاش، همزمان با باز شدنِ گرههای داستان باز میشوند. اما چرا قصهها مثل آهنربا، آدمها را به سمتِ خودشان میکشانند؟ پاسخ به این سؤالِ به ظاهر ساده، میتواند دریچه عمیق و ناشناختهای را به «شناختِ روانِ انسان» و «شناختِ موجودیتِ داستان» باز کند.
🔸انسانها به چه میاندیشند؟
بشر، فارغ از جنسیت و نوعِ خیالپردازیاش، همیشه داستانهایی را پسِ ذهناش میپروراند که یک درونمایه خاص دارند: مثلاً شخصیتِ عاشق و شیدایی را میبیند که حاضر است همهچیزی را برای کسی که دوست دارد قربانی کند، یا مرشدِ فرزانهای را در خیالش میآورد که برای هدایت و نجات، ناگهان از ناکجاآباد سر میرسد، و یا اغواگری را تصور میکند که با وعدههای پوچ، وسوسه میکند و راه راست را پر پیچ و خم میکند؛ اما این الگوهای تکراری از کجا میآیند؟
اگر ذهنِ انسان را بشکافیم، به سه لایه برمیخوریم:
الف) خودآگاه:
لایه ابتدایی، همان ضمیرِ هشیارِ فرد است که آگاه است و ادراک میکند. بخشی از خاطرات، احساسات، افکار، تمایلات، و عواطف، برای ضمیرِ خودآگاه معلوماند و باعث میشوند که فرد، در مجموع، به هویت و وحدتِ خودش آگاه باشد.
ب) ناخودآگاهِ شخصی:
لایه زیرین، سطح بسیار بزرگیست که شامل همه کیفیات و خصوصیاتی میشود که زمانی خودآگاه بودهاند، اما پس زده شدهاند. تمام تجربیاتِ شخصیِ هر فرد، در ناخودآگاهش ذخیره میشوند؛ به عنوان مثال، همه تجربههایی که در موقعِ ظهور، ضعیف بودهاند و نتوانستهاند روی فرد تأثیرِ کافی بگذارند و حواسش را جمع کنند، طرد و فراموش میشوند و به ناخودآگاه میروند. بسته به موقعیت، محتویاتِ ناخودآگاهِ شخصی، هر آن ممکن است به خودآگاه بیایند و برای فرد معلوم شوند. در روانشناسی، به این تجربیاتِ سرکوبشده، عقده میگویند. حال اگر این تجربیات، دوباره به سطح خودآگاه برگردند و به عبارتِ دیگر، عقدهها سر باز کنند، آنگاه فرد برای توجیهِ رفتارِ ناشی از عقده خود، شروع به دلیلتراشی میکند و به رفتارهای دفاعی پناه میبرد.
ج) ناخودآگاه جمعی:
شاملِ همه چیزهاییست که مغزِ انسان به ارث میبرد، و در واقع، گنجینهای است که آدمی از نیاکانِ بسیار دوردست و حتی غیر انسانیِ (حیوانیِ) خود به میراث برده است. این آثار، خلاصه و عصاره تحول و تکاملِ روانیِ نوع انسان است، که به عنوانِ یک سرمایه، چکیده تجارب نسلهای بیشمارِ گذشته را در تاریخِ حافظه انسان ثبت کرده است. در واقع، بنیادِ روانِ تمام انسانها، به شکلی ناپیدا با هم مشترک است؛ این شکلِ ناپیدا، همان اقیانوسِ ژرفِ ناخودآگاهِ جمعیست، که مملو از تجربیاتِ مشترک و خاطراتِ اجدادیست: افکارِ غریزی و مادرزادیای که باعث میشوند انسانها از هر نوع و نژادی که هستند، بر اساسِ یک الگویِ از پیش تعیینشده، فکر و رفتار کنند.
بر این اساس، «ذهن بشر به هنگامِ تولد، یک لوحِ سفید نیست، بلکه یک طرح اولیه در ساختمانِ مغزِ انسان موجود است(۱)»، و این طرحِ اولیه، در حقیقت، یک تاریخِ راستین است که در سرآغازِ زمان روی داده است و ارزشهای مشترکِ انسانی را بازتاب میدهد و تمامِ کردارهای انسانی را توجیه میکند (۲).
«کهنالگو یا آرکیتایپ»، نامیست که روانشناسِ شهیر، کارل گوستاو یونگ، برای این مفهوم برگزیده است. در یونانِ باستان به آن «نمونه کهن و ازلی» نیز میگفتهاند (۳). برخی نام آن را «صورتِ الهی» گذاشتهاند، و افلاطون نیز، در بیانِ فلسفیِ خود، از آن به عنوان «مُثُل جاودانی» یاد کرده است.
اما به طور خلاصه، کهنالگوها، مثل قالبهایی هستند که خود به خود خالیاند، و تنها یک الگوی کلی را نمایش میدهند، که قبل از تکاملِ روانِ آدمی، و پیش از تفکر و تعقلِ او به وجود آمدهاند، اما در ایجاد «تجربه و تصویرِ شخصی» به کمک فرد میآیند، و مثل یک امکانِ بالقوه، سازنده روانِ انسان هستند.
🔹پینوشتها:
۱. کارل گوستاو یونگ، انسان و سمبلهایش، ترجمه پروین فرامرزی، ۱۳۶۸، ص ۱۷۹.
۲. کارل گوستاو یونگ، روانشناسی و دین، ترجمه م. امیری، ۱۳۵۹، ص ۱۳۱.
۳. آرکه تیپوس یا آرخهتوپوس.
#مصطفی_سلیمانی
#کهن_الگو #ناخودآگاه #خودآگاه
#نویسندگی
☘❤️ @filsofak
❤5👍4👏1
📍اضطراب به زبان خودمانی
🖋#مصطفی_سلیمانی
نویسنده و روانشناس
🔻اشاره:
اضطراب یک احساس رنجآوره که نشاندهنده وجود ناامنی و تهدیدآمیز بودن موقعیته.
این حالت، در حد اعتدالِ خودش، مورد نیاز ماست. به عبارتی، ما برای پاسخگویی به بسیاری از نیازهای خودمون، به وجود مقدار مطلوبی از اضطراب نیاز داریم. به عنوان مثال اگر اضطراب نبود، هیچکدوم از ماها همت نمیکردیم از رختخوابمون هم پا شیم، چه برسه به اینکه بخوایم به کار و تلاش هم مشغول بشیم. در واقع هر قدمی که انسان رو به جلو برداشته، ناشی از وجود و جوشش اضطراب در درونشه. پس نتیجه اولیه این هست که نبود اضطراب، انسان رو با مشکلات و خطرات عدیدهای روبهرو میکنه. در نتیجه، ما بسیاری از ابعاد و مؤلفههای شخصیتی خودمون رو به واسطه وجود اضطراب هست که به دست میاریم.
حالا اگر بخوایم به طور مختصر توضیح بدیم که ما در اضطراب چه چیزی رو حس و احساس میکنیم، میتونیم اینطور بگیم که غالباً در یک انتظارِ به ستوهآورنده به سر میبریم. در یک تنش گسترده و وحشتناک، که اغلب نمیتونیم توصیفش هم بکنیم. به بدبختی قریبالوقوع فکر میکنیم. احساس میکنیم در جهانی ناقص، نابسامان و بیمعنا زندگی میکنیم. و گاهی به قدری احساس خطر میکنیم که هرگونه احساس لذتی رو از دست میدیم. و البته که همه اینها هم با نشانههای بدنی (جسمی) و هم با نشانههای روانی ظاهر میشن.
🔹️ریشههای اضطراب
۱. اولین عامل، عوامل ژنتیکی و ارثی است.
در واقع، این علت، یکی از مهمترین علل شکلگیری اضطرابه. و معنیش این هست که احتمال مضطرب شدنِ بچههای افراد مضطرب بالاست. یعنی اگر پدر و مادر مضطرب باشن، این اضطراب رو از طریق ارث، به فرزندشون هم همان اول کاری انتقال میدن. یعنی در غالب اوقات، پدر و مادر مضطرب، باید منتظر به دنیا آمدن یک نوزاد مضطرب هم باشن (حقیقت این امر رو هم خیلی از ما در تجربیات زندگیمون به عینه مشاهده کردیم. دیدیم که بچهای به دنیا اومده، و از همون لحظات اولیه به شدت ناآروم بوده و بیقرار، و گریه میکرده و خیلی سخت به خواب میرفته و چیزهایی از این قبیل).
۲. دومین عامل، محیط رشدی (خانوادگی) هست.
منظور ما از محیط رشدی، کیفیت خُلقی مراقبینه. یعنی سرپرستای نوزاد، کودک. یعنی کسانی که بیشترین تعامل رو با بچه دارن. در این حالت، کودک میاد روش زیستِ مراقبِ خودش رو الگو قرار میده، و روش و رفتار افراد مهم زندگیش رو یاد میگیره و تکرار میکنه. تو این حالت، کودک به صورت ناخودآگاه مبتلا به رفتارهای اضطرابی میشه. به فرض شیوه اضطرابآمیز تعامل والدین خودش رو با هم، یا با خواهر و برادراش میبینه. شیوه مواجهه اضطرابآمیز اونا رو با حوادث و اتفاقات میبینه. نحوه مواجههشون رو با تعارضات میبینه و تنشی که اونا تحمل میکنن رو با تمام وجود لمس میکنه، و همه اینها رو به خودش جذب میکنه. و از همینجاهاست که اضطراب جدایی، طرد شدگی و این چیزها به وضوح توی کودک پدید میاد و دیده میشه.
۳. سومین عامل، محیط اجتماعی هست.
به طور قطع میشه حدس زد که محیط اجتماعی، چه از لحاظ ارتباطات اجتماعی و چه از لحاظ عوامل اجتماعی (مثل ساختار اجتماع، قوانین حاکم بر اجتماع، فرهنگ و ...) تأثیرات بسیار شدیدی بر کیفیت شخصیت میذارن. و میتونن فرد رو به اضطراب دچار بکنن یا نه، برعکس؛ اضطراب اون رو کاهش بدن. برای درک این عامل، کافیه همهمون کیفیت مدارسی که توش درس خوندیم رو به یاد بیاریم. اینکه کادر مدرسه چطور باهامون برخورد کردن. روش و رفتار معلما باهامون چطور بوده. دوستانمون چطور باهامون تا کردن. و از همینجاست که اگه ما برگردیم به خودمون، میبینیم خیلی از اضطرابهایی که داریم، منشأش برمیگرده به اون دوران. یا مثلاً اتفاقاتی که تجربه کردیم مثل تجربه تصادف، مرگ یکی از عزیزان، سیل، زلزله و ... .
۴. چهارمین عامل، عوامل زیستیه.
یعنی همون عوامل فیزیولوژیکی. برمیگرده به وضعیت بدنیمون. به عنوان مثال، به هم ریختن وضعیت هورمونی میتونه باعث شکلگیری اضطراب بشه. یهسری هورمونا توی خون بالا پایین میشن، و فرد تعادل روحی و آرامششو از دست میده. یا مثلاً قند طرف میفته، خُلقش به هم میریزه. و خیلی از این چیزها رو همهمون شاهدش بودیم.
۵. پنجمین عامل، اضطراب مرضی هست.
و این نوع اضطراب وقتی به وجود میاد که اضطراب توی فرد، به یه حالت مزمن و مداوم تبدیل بشه. اونوقته که این نوع اضطراب خودش به یه منبع جدی تبدیل میشه برای سازشنایافتگی، شکست، محرومیت از آرامش و آسودگی، محرومیت از امکانات و حتی استیصال گسترده.
#مصطفی_سلیمانی
#اضطراب
☘❤️ @filsofak
❤5🙏3👏2
🔻 هجده اصل راهنما از مصطفی ملکیان برای زندگیِ بهتر
📌زیستنی معنوی و عقلانی، آرزویی است که بسیاری از انسان ها در جست و جوی آن هستند. در روزگار ما مصطفی ملکیان در ترسیم و بیان ابعاد نظری چنین زیستنی و شیوه حصول به آن، کوشش های زیادی کرده است که حاصل آن سخنرانی ها، مقاله ها و کتاب هایی است که معنابخش بسیاری از ساعات زندگی مخاطبانش بوده است. متن حاضر هجده اصل راهنما برای زندگیِ خواستنیتر است که توسط مصطفی ملکیان نوشته شده است.باید:
✔️۱) عشق بورزم، یعنی به دیگران نیکی بی حساب و کتاب(هم به معنای بدون محاسبه گری و هم به معنای بی حد و حصر) بکنم تا شادی ژرف نصیب ام شود.
✔️۲) زندگی این جایی و اکنونی داشته باشم تا هم از سلامت روانی بیشتر و هم از کمال اخلاقی بیشتر بهره مند شوم.
✔️۳) به ارزش داوری های دیگران به کلی بی اعتناء شوم تا به خود شکوفائی کامل دست یابم.
✔️۴) تا می توانم به خودام وفادار باشم، یعنی به رویای شخصی خودام پشت نکنم، هر چند این پشت کردن مطلوب های اجتماعی برایم به ارمغان آورد.
✔️۵) هرگز به حل مساله ی نظری ای نپردازم که حل آن در عمل من هیچ تاثیری ندارد، یعنی به من ربطی ندارد.(حکمت «به من چه؟»)
✔️۶) از زندگی اصیل، یعنی خودجوشانه و خودانگیخته دست نکشم، یعنی خودام باشم و ساده و طبیعی زندگی کنم.
✔️۷) بدانم که به عمیق ترین معنای کلمه، تنهایم.
✔️۸) در غوغا و هیاهوی زندگی فقط به ندای آرام و آهسته وجدان اخلاقی خود ام گوش دهم.
✔️۹) خودام را هر چه بیشتر بشناسم و بیش از احوال هر کس دیگر احوال خودام را بپرسم.
✔️۱۰) هدفم را فقط اصلاح خودم قرار دهم و بدانم که فقط در نتیجه ی این کار دیگران را ، کمابیش، اصلاح می کنم.
✔️۱۱) بدانم که فقط تغییر و اصلاح خود هم ممکن است و هم مطلوب.
✔️۱۲) خوبی زندگی را بر خوشی زندگی ترجیح دهم.
✔️۱۳) بزرگترین کاری را که می توانم بر عهده گیرم، نه کاری بزرگتر از آن را، و نه کاری کوچکتر از آن را.
✔️۱۴) بدانم که همه چیز ناپایدار و گذرا است، چه خوشی ها و چه ناخوشی ها.
✔️۱۵) هرگز از صداقت (= مطابقت پنج ساحت باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، خواسته ها، گفته ها و کرده ها با یکدیگر)، تواضع (= در خوشی ها خود را دیگری انگاشتن)، و احسان( = در ناخوشی ها دیگری را خود انگاشتن) دست نکشم.
✔️۱۶) چنان زندگی کنم که گویی در یک قدمی مرگ ام، یعنی در هر لحظه مشغول به کاری باشم که اگر در همان لحظه مرگ درسد نه احساس پشیمانی کنم، نه احساس اندوه و نه احساس حسرت.
✔️۱۷) فقط به وقت ضرورت و به قدر ضرورت سخن بگویم.
✔️۱۸) اهل آرامش به هر قیمتی نباشم.
🔹 استاد مصطفی ملکیان
☘❤️ @filsofak
❤11👏3👍1👌1
یادگرفتهام آنهایی که بیش از بقیه از مرگ میترسند کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی نزیسته به مرگ نزدیک میشوند. بهتر است از همه زندگی استفاده کنیم. برای مرگ چیزی جز تفاله باقی نگذاریم، هیچچیز جز یک قلعه سوخته.
🔸اروین یالوم، از کتاب مامان و معنی زندگی، ترجمه سپیده حبیب
☘❤️ @filsofak
🔸اروین یالوم، از کتاب مامان و معنی زندگی، ترجمه سپیده حبیب
☘❤️ @filsofak
👍7❤4
اگر جزء سوم عشق یعنی احترام وجود نداشته باشد، احساس مسئولیت به آسانی به سلطهجویی و میل به تملک دیگری سقوط میکند. منظور از احترام، ترس و وحشت نیست، بلکه توانایی درک طرف، آنچنان که وی هست، و آگاهی از فردیت بیهمتای اوست.
احترام یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آنطور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. من میخواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود، نه برای پاسداری من.
اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آنچنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده خودم یا آنچه احتیاجات من طلب میکند احساس وحدت میکنم.
واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خود بایستم و بیمدد عصا راه بروم، آنگاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم.
احترام تنها بر پایه آزادی بنا میشود: به مصداق یک سرود فرانسوی، «عشق فرزند آزادی است» نه از آن سلطهجویی.
🔸اریک فروم، از کتاب هنر عشق ورزیدن، ترجمه پوری سلطانی
☘❤️ @filsofak
احترام یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آنطور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. من میخواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود، نه برای پاسداری من.
اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آنچنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده خودم یا آنچه احتیاجات من طلب میکند احساس وحدت میکنم.
واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خود بایستم و بیمدد عصا راه بروم، آنگاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم.
احترام تنها بر پایه آزادی بنا میشود: به مصداق یک سرود فرانسوی، «عشق فرزند آزادی است» نه از آن سلطهجویی.
🔸اریک فروم، از کتاب هنر عشق ورزیدن، ترجمه پوری سلطانی
☘❤️ @filsofak
👍5❤4
هر آدمی میداند مطالبی با خود دارد که به هیچ وجه میل ندارد آنها را نزد شخصی دیگری فاش کند و یا آنکه احساس میکند این مسائل اصولا گفتنی نیستند، اینها صمیمیترین افکار شخص به شمار میآیند. گذشته از اینها افکار، همان آدم پارهای اوقات احساس میکند چیزهای دیگری هم در ذهن دارد که میل ندارد حتی نزد خود نیز آنها را مرور کند. بدین معنی که میکوشد آنها را حتی از خودش هم پنهان کند و هرگاه اینگونه افکار به ذهنش میرسند بیدرنگ رشته آنها را قطع کرده و از خود میراند.
🔸زیگموند فروید، از کتاب مفهوم ساده روانکاوی، ترجمه فرید جواهرکلام
☘❤️ @filsofak
🔸زیگموند فروید، از کتاب مفهوم ساده روانکاوی، ترجمه فرید جواهرکلام
☘❤️ @filsofak
👍4
اولین گام در استفاده از وقت و زمان این است که بیاموزیم چگونه در واقعیت زمان حال زندگی کنیم. از دیدگاه روانشناختی لحظه و زمان حال تمام آن چیزی است که در اختیار داریم. گذشته و آینده از آن جهت که بخشی از زمان حال هستند معنیدار میباشند.
رویدادهای گذشته از دو جهت، در زمان حال، برای ما مهم و معنیدار میباشند: یکی اینکه ما در زمان حال به آنها میاندیشیم و دیگر اینکه باعث شدهاند تا ما، به عنوان موجودی زنده، در زمان حال چنان باشیم که هستیم و با گذشته فرق داشته باشیم.
واقعیت گذشته در این است که انسان میتواند در زمان حال آن را به یاد بیاورد. گذشته در زمانی حال بوده است و آینده نیز در زمانی حال خواهد شد. به سر بردن در موقعیت گذشته يا آینده جدا کردن خود از واقعیت است و حالت مصنوعی دارد.
واقعیت این است که در هر لحظه و در هر زمان در موقعیت اکنون نفس میکشیم و به سر میبریم. گذشته تا حدی که «اکنون» را تبیین میکند، موجودیت دارد و آینده تا جایی که بتواند «اکنون» را هدفدار و معنیدار بسازد.
🔸رولو می، از کتاب انسان در جستجوی خویشتن، ترجمه مهدی ثریا
☘❤️ @filsofak
رویدادهای گذشته از دو جهت، در زمان حال، برای ما مهم و معنیدار میباشند: یکی اینکه ما در زمان حال به آنها میاندیشیم و دیگر اینکه باعث شدهاند تا ما، به عنوان موجودی زنده، در زمان حال چنان باشیم که هستیم و با گذشته فرق داشته باشیم.
واقعیت گذشته در این است که انسان میتواند در زمان حال آن را به یاد بیاورد. گذشته در زمانی حال بوده است و آینده نیز در زمانی حال خواهد شد. به سر بردن در موقعیت گذشته يا آینده جدا کردن خود از واقعیت است و حالت مصنوعی دارد.
واقعیت این است که در هر لحظه و در هر زمان در موقعیت اکنون نفس میکشیم و به سر میبریم. گذشته تا حدی که «اکنون» را تبیین میکند، موجودیت دارد و آینده تا جایی که بتواند «اکنون» را هدفدار و معنیدار بسازد.
🔸رولو می، از کتاب انسان در جستجوی خویشتن، ترجمه مهدی ثریا
☘❤️ @filsofak
👍3❤2🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زندگی لحظهیِ بودن، میان دم و بازدم است.
زندگی ساختنِ قلعهشنی، در فاصلهی جذر و مد است.
زندگی ردِ قدمهاست، در بین دو موج.
سخت میگیری.
زندگی بازیست.
انیمیشن زیبای Chateau de Sable (Sand Castle)
☘❤️ @filsofak
زندگی ساختنِ قلعهشنی، در فاصلهی جذر و مد است.
زندگی ردِ قدمهاست، در بین دو موج.
سخت میگیری.
زندگی بازیست.
انیمیشن زیبای Chateau de Sable (Sand Castle)
☘❤️ @filsofak
❤10👏1
غلبه بر استرس و بحران در زندگی
#مصطفی_سلیمانی
نویسنده و روانشناس
🔻 اشاره:
«سلامتِ روح و روان»، تجربه انرژی بالا، شادی و در رفاه بودن است؛ به این معنا که فرد از سلامت روان خوبی برخوردار باشد، زندگیاش خالی از هدف و معنی نباشد و به طور کلی، احساس رضایت بالایی از زندگی داشته باشد. با این همه، اما به نظر میرسد که این روزها، احساس خوب و رضایت از زندگی، در برخی افراد، به کلی رنگ باخته است.
یکی از راههای تثبیت و تعادل روح و روان، نبود استرس و اضطراب در زندگی روزمره است.
همه ما برای اینکه بتوانیم به حال خوب برسیم، نیاز به تغییر و تحول در زندگیمان داریم. جدای از اینکه این تغییر و تحول باید در نگرش اتفاق بیفتد، این مسئله نیز قابل توجه است که این تغییرِ نگرش در افکار و رفتار به وجود نمیآید، مگر با برنامهریزی منظم و هدفمند. آدمی با استمرار، تمرکز و تداوم میتواند به نتایج مطلوب برسد.
تلاش پیگیرانه و زماندار میتواند عادتهای تلخ و مشکلسازِ افراد را پاکیزه کند، تا به این وسیله بتوانند زندگی بهتری را تجربه کنند. به این ترتیب، برای همه ما ضروری است که برخی از مهارتهای «کسب حالِ خوب و استاندارد» را در جهتِ دور شدن از استرس بدانیم و همواره آنها را ارتقا ببخشیم.
برای ایجاد «حالِ خوب و نبود استرس» در خود، باید مطمئن شوید که همه مواردی که گفته میشود، در شما فعال است. لازم به توضیح است که حتی اگر یکی از این موارد هم کار نکند، شما نیاز به پیگیری و مراقبت جدی از خودتان خواهید داشت.
🔹 به طور کلی، برای اینکه استرس در زندگی انسانها نمودی نداشته باشد، میبایست که آنها در برخی حیطهها از خودشان و از شرایطشان، احساس رضایت داشته باشند؛ این حیطهها به این شرحاند:
۱. مدیریت استرس:
افرادی که توانایی مدیریت بحران را در خودشان تقویت کرده باشند، روحیات انعطافپذیری را در رابطه با خود و دیگران آموختهاند.
همگیِ ما در طول روز شاهدِ اتفاقات مثبت در زندگیمان هستیم. با لذت بردن از وقایع ریز و درشت، حسِ خوب را در خود ایجاد میکنیم.
به خاطر داشته باشید که تداومِ ماندن و فکر کردن در امور منفی، جدای از آزار دهنده بودن، سرمایه و عمر ما را نیز تحلیل میبرد.
۲. ورزش و سلامت جسمی:
برای فرار از استرس و گوشهگیری، میبایست به سمت سلامت و ورزش فیزیکی روی بیاوریم تا بتوانیم اعتماد به نفس را نیز در خودمان بپرورانیم.
افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند، به سلامت خودشان اهمیت نمیدهند. ورزش و تناسب جسمی در رسیدن به حس رضایت از زندگی، بسیار مهم است.
۳. توانایی برقراری ارتباط:
انسانها در هر قشر و طبقهای که باشند، به حمایت نیاز دارند؛ حمایتی که بتوانند سر بزنگاههای زندگی روی آنها حساب کنند و با آنها درد و دل و دیالوگ داشته باشند.
ارتباط اجتماعی یکی از مسیرهای اصلی برای برونرفت از استرس و کلیشهگی است.
۴. موقعیت مناسب کاری:
افرادی که از شغل خود رضایت نداشته باشند، دچار افسردگی و استرس میشوند و ارزش و معنایی برای شغل و شخصیت خودشان نیز قائل نخواهند بود.
داشتن آینده خوب، به آینده شغلی هم مرتبط میشود؛ زیرا موجب ارتقاء «حال خوب داشتن» خواهد بود.
۵. مفید واقع شدن در اجتماع:
فعالیت و نقشآفرینی در تصمیمگیریهای جامعه، فرهنگ و مسائل مربوط به محیطِ زیست، آدمی را به سمت حال خوب و نداشتن استرس سوق میدهد.
🔹 جمعبندی:
۱. توجه به ناکارآمدی استرس:
استرس و نگرانیِ بیش از حد، مانند صندلی گهوارهای است. شما را سوار میکند و حرکت میدهد، اما مقصدی در کار نیست! گاهی تصمیم بگیرید، پیاده شوید.
۲. اذیت شدنِ دیگران در استرس:
اگر حواسمان نباشد، بهراحتی در چاله جاذب افکار منفی میافتیم و اتفاقات بد، یکی پس از دیگری، ما را پیدا میکنند.
مسئله بغرنج اینجاست که استرس و کجخلقی، فقط ما را اذیت و کلافه نمیکند؛ بلکه کار ما را به جایی خواهد رساند که اطرافیانِ ما هم از یک جایی به بعد، دیگر حوصله تحمل کردن ما را نداشته باشند.
۳. انتخاب عاقلانه:
فراموش نکنیم: اگر روی جراحاتمان تمرکز کنیم، به عذاب کشیدن ادامه خواهیم داد؛ اما اگر روی آنچه که از ناملایمات و شکستها، یاد گرفتهایم تمرکز کنیم، به رشد کردن خواهیم پرداخت.
پس چه خوب و درست خواهد بود که با انتخاب عاقلانه، مانع از رنج کشیدن بیهوده خود شویم.
#اضطراب
#استرس
☘❤️ @filsofak
❤12👏1
هر چه خانواده آشفتهتر باشد، ترکش برای فرزندان سختتر است: آنها برای جدایی خوب مجهز نشدهاند و خانواده را رها نمیکنند تا شاید در آن پناهگاهی در برابر اضطراب تنهایی بیابند.
🔹رواندرمانی اگزیستانسیال
نوشتهٔ اروین یالوم
☘❤️ @filsofak
🔹رواندرمانی اگزیستانسیال
نوشتهٔ اروین یالوم
☘❤️ @filsofak
❤12👍6
–کشیش: چرا فکر میکنی که ما توی کلیسا در مورد چیزهای بیارزش صحبت میکنیم؟
+چون شما خودتون رو به عنوان چوپان گله -ما- جا زدید. و به گوسفنداتون اجازه میدید که در فقر و فلاکت زندگی کنند. و اگه اونها بخوان تلاش کنن که خودشون رو نجات بدن، با گفتن این که «این رنجیه از طرف خدا» آرومشون میکنید. گوسفند به تمام معنا! آیا ما گوسفندیم که جمع بشیم تا صاحبامون پشمهای ما رو بزنن؟ من اینطور یاد گرفتم که انسان تصویری از خداست، نه یک گوسفند!
–How Green Was My Valley 1941
–Director: John Ford
#جان_فورد
☘❤️ @filsofak
+چون شما خودتون رو به عنوان چوپان گله -ما- جا زدید. و به گوسفنداتون اجازه میدید که در فقر و فلاکت زندگی کنند. و اگه اونها بخوان تلاش کنن که خودشون رو نجات بدن، با گفتن این که «این رنجیه از طرف خدا» آرومشون میکنید. گوسفند به تمام معنا! آیا ما گوسفندیم که جمع بشیم تا صاحبامون پشمهای ما رو بزنن؟ من اینطور یاد گرفتم که انسان تصویری از خداست، نه یک گوسفند!
–How Green Was My Valley 1941
–Director: John Ford
#جان_فورد
☘❤️ @filsofak
👌14👏4❤3👍2🙏1
Forwarded from انجمن ادبی موژ
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👨🏻🏫 درسنامهی انجمن ادبی موژ
📜 درس ۱۳: پایانبندیِ داستان کوتاه
💠 ۳ نکته برای اینکه پایانبندی جذابی ارائه دهیم:
1️⃣ پایان داستان را در کل مسیر به یاد داشته باشید.
_ انتهای داستان را از قبل برای خودتان مشخص کنید.
_ انتهای داستان را نباید به اتفاق و یا شانس واگذار کرد.
2️⃣ هیچچیز نمیتواند پایان داستان شما را دنبال کند.
_ انتهای نامشخص و مبهم، لزوما داستان را جذاب و مرموز نمیکند.
_ مخاطب امروز انتظار دارد که پایان داستان وظیفهی خود را به خوبی انجام دهد.
_ مخاطب باید در انتهای داستان، راضی از داستان خارج شود.
3️⃣ قهرمان را در داستان فراموش نکنید.
_ قهرمان در انتهای داستان باید در مرکزِ صحنهی داستان باشد.
_ قهرمان داستان باید در انتهای کاری کند، نه اینکه صرفا توصیف شود.
💠مدرس: استاد #مصطفی_سلیمانی
@soleymani63
#انجمن_ادبی_موژ
#آموزش_نویسندگی_خلاق
#آموزش_داستان_نویسی
#نکات_آموزشی_داستان #داستان_نویسی
#پایان_داستان #قهرمان_داستان
🆔 @anjoman_moozh
🔥3❤1🙏1
سوگ از دیدگاه فلسفه اخلاق
#مصطفی_سلیمانی
🔸اشاره:
تجربهای جهانشمول و عمیقاً انسانی است که از دست دادن عزیزان یا چیزهایی که برایمان ارزشمند هستند، نشأت میگیرد. از دیدگاه فلسفه اخلاق، سوگ را میتوان از ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار داد:
۱. ماهیت و ارزش سوگ
* واقعیت انسانی: سوگ یک واکنش طبیعی و ضروری به از دست دادن است و نشاندهنده ظرفیت ما برای دوست داشتن، تعلق خاطر و تجربه درد است. از این منظر، سوگ نه تنها ضعف نیست، بلکه بخشی از غنای تجربه انسانی و نشانهای از عمق روابط ماست.
* جنبه اخلاقی: برخی فیلسوفان معتقدند سوگ، به نوعی، نشاندهنده احترام ما به فرد از دست رفته و ارزشی است که برای زندگی او قائل بودهایم. این احترام میتواند شامل پذیرش واقعیت مرگ، یادآوری خاطرات و ادامه دادن زندگی به نحوی باشد که به نوعی میراث فرد از دست رفته را گرامی بدارد.
* نقطه تحول اخلاقی: سوگ میتواند فرصتی برای تأمل اخلاقی و بازنگری در اولویتهای زندگی باشد. مواجهه با فناپذیری میتواند به ما کمک کند تا ارزش زندگی، روابط و زمان خود را بهتر درک کنیم و به سمت زندگی با معنای بیشتری سوق پیدا کنیم.
۲. وظایف اخلاقی در مواجهه با سوگ
* خودداری از خودآزاری: اگرچه سوگ دردناک است، اما فلسفه اخلاق تأکید میکند که باید از خودآزاری یا غرق شدن کامل در ناامیدی خودداری کرد. این به معنای انکار درد نیست، بلکه به معنای تلاش برای یافتن راهی برای حرکت به جلو و بازسازی زندگی است.
* حمایت از سوگواران: از دیدگاه اخلاق، همدردی و حمایت از کسانی که سوگوار هستند، یک وظیفه انسانی است. این حمایت میتواند شامل گوش دادن، حضور، ارائه کمکهای عملی و فراهم کردن فضایی برای ابراز احساسات باشد.
* اهمیت حافظه: در بسیاری از سنتهای فلسفی، حفظ یاد و خاطره عزیزان از دست رفته، یک عمل اخلاقی مهم تلقی میشود. این حفظ یادآوری میتواند به شکلهای مختلفی مانند بزرگداشتها، یادبودها یا حتی ادامه دادن به آرمانها و اهداف فرد از دست رفته باشد.
۳. محدودیتهای اخلاقی سوگ
* زمانبندی و شدت: اگرچه سوگ طبیعی است، اما در برخی موارد، شدت یا طولانی شدن بیش از حد آن میتواند از نظر اخلاقی چالشبرانگیز باشد. این ممکن است به دلیل تأثیر منفی بر زندگی فرد سوگوار و اطرافیان او باشد. با این حال، تعیین مرزهای اخلاقی در این زمینه بسیار دشوار است و نیازمند همدلی و درک عمیق از تجربه فرد است.
* عدالت و سوگ: در مواردی که سوگ ناشی از بیعدالتی یا خشونت باشد، فلسفه اخلاق میتواند بر لزوم پیگیری عدالت و جلوگیری از تکرار چنین رویدادهایی تأکید کند. سوگ در این موارد میتواند به نیرویی برای تغییر و اصلاح اجتماعی تبدیل شود.
🔹به طور کلی، فلسفه اخلاق سوگ را نه فقط یک پدیده روانی، بلکه تجربهای با ابعاد عمیق اخلاقی میبیند که میتواند به رشد انسانی، تقویت روابط و بازنگری در معنای زندگی کمک کند.
☘❤️ @filsofak
❤7👍3👌1
حدود ۹۰ تا ۹۵ درصد بیماریهای جسمانی منشأ روانتنی (Psychosomatic) دارند؛ یعنی عوامل روانی همچون اضطراب، افسردگی، سرکوب احساسات، یا فقدان معنا، مستقیماً میتوانند در بروز بیماریهایی مانند فشار خون، زخم معده، میگرن، اختلالات قلبی، و حتی اختلالات ایمنی نقش داشته باشند. این پدیده در پزشکی نوین با عنوان “محور مغز-بدن-ایمنی” (Brain–Body–Immune Axis) شناخته میشود.
دکتر «گَبور ماته»، پژوهشگر برجسته در حوزهی پزشکی روانتنی، معتقد است که «بزرگترین بیماری انسان مدرن، نارضایتی پنهانی از خود و زندگی است.» وقتی فرد در درون خود احساس ناکارآمدی، بیاثری، یا بیفایده بودن کند، بدنش این فشار روانی را با ترشح مداوم کورتیزول و آدرنالین پاسخ میدهد؛ چیزی که در درازمدت، به بروز بیماریهای جسمانی میانجامد.
و شب، آن زمان که همهچیز خاموش میشود، ذهن بیدار میماند و از تو میپرسد:
«امروز چه اثری گذاشتی؟ چه انسانی را گرم کردی؟ دل چه کسی را شاد کردی؟»
امیلی برونته – نویسندهی پرآوازهی انگلیسی – میگوید:
«در پایان روز، اعمالت را روی میز بگذار. اگر در میان آنها لبخندی هست که همچون خورشیدی دل کسی را گرم کرده، بدان که روزت را تباه نکردهای.»
در واقع، رضایت درونی از زندگی اجتماعی و احساسی خود، یکی از مؤثرترین عوامل در کاهش هورمونهای استرس و افزایش دوپامین، سروتونین و اکسیتوسین است؛ هورمونهایی که به آنها لقب «سهگانهی شادی و ارتباط» دادهاند.
دارایی واقعی انسان نه در حسابهای بانکیاش، بلکه در آن لحظاتیست که به شادی، آرامش، و دلگرمی کسی افزوده است.
از دل همان لحظات است که «برکت» بهمعنای واقعی، در زندگی جاری میشود: "آرامش ذهن، سلامت تن، و دوام خوشبختی"
☘❤️ @filsofak
دکتر «گَبور ماته»، پژوهشگر برجسته در حوزهی پزشکی روانتنی، معتقد است که «بزرگترین بیماری انسان مدرن، نارضایتی پنهانی از خود و زندگی است.» وقتی فرد در درون خود احساس ناکارآمدی، بیاثری، یا بیفایده بودن کند، بدنش این فشار روانی را با ترشح مداوم کورتیزول و آدرنالین پاسخ میدهد؛ چیزی که در درازمدت، به بروز بیماریهای جسمانی میانجامد.
و شب، آن زمان که همهچیز خاموش میشود، ذهن بیدار میماند و از تو میپرسد:
«امروز چه اثری گذاشتی؟ چه انسانی را گرم کردی؟ دل چه کسی را شاد کردی؟»
امیلی برونته – نویسندهی پرآوازهی انگلیسی – میگوید:
«در پایان روز، اعمالت را روی میز بگذار. اگر در میان آنها لبخندی هست که همچون خورشیدی دل کسی را گرم کرده، بدان که روزت را تباه نکردهای.»
در واقع، رضایت درونی از زندگی اجتماعی و احساسی خود، یکی از مؤثرترین عوامل در کاهش هورمونهای استرس و افزایش دوپامین، سروتونین و اکسیتوسین است؛ هورمونهایی که به آنها لقب «سهگانهی شادی و ارتباط» دادهاند.
دارایی واقعی انسان نه در حسابهای بانکیاش، بلکه در آن لحظاتیست که به شادی، آرامش، و دلگرمی کسی افزوده است.
از دل همان لحظات است که «برکت» بهمعنای واقعی، در زندگی جاری میشود: "آرامش ذهن، سلامت تن، و دوام خوشبختی"
☘❤️ @filsofak
❤18👍1
رنج نباید تو را غمگین کند. این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه میکنند. رنج قرار است تو را هوشیارتر کند به اینکه زندگیات نیاز به تغییر دارد. چون انسانها زمانی هوشیارتر میشوند که زخمی شوند، رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند. رنجت را تحمل نکن، رنجت را درک کن! این فرصتــی است برای بیداری، وقتی آگاه شوی، بیچارگیات تمام میشود.
🔹کارل گوستاو یونگ
☘❤️ @filsofak
🔹کارل گوستاو یونگ
☘❤️ @filsofak
👍13❤1
آدمی که از پرسیدن دست میکشد در واقع از فکر کردن باز میایستد. چون فکر کردن هرچه باشد، پرسیدنِ مدامیست برای رسیدن به پاسخ و آن آدمی که فکر نمیکند، سخن هم نمیگوید فقط اصواتی از خود صادر میکند.
🔹«روح پراگ»
ایوان کلیما
☘❤️ @filsofak
🔹«روح پراگ»
ایوان کلیما
☘❤️ @filsofak
👍10
آنچه انسانها را از پا در میآورد رنجها و سرنوشتِ نامطلوبشان نیست، بلکه بیمعنا شدنِ زندگی است که مصیبتبارتر است؛ و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم میتوان معنایی یافت.
🔹«انسان در جستجوی معنا»
ویکتور فرانکل
☘❤️ @filsofak
🔹«انسان در جستجوی معنا»
ویکتور فرانکل
☘❤️ @filsofak
👍12❤1
#معرفی_کتاب
🔻کتاب «خطاهای یک مغز متأهل» اثر مصطفی سلیمانی به بررسی خطاهای شناختی رایج در روابط زناشویی میپردازد. نویسنده با نثری روان و مثالهای ملموس، نشان میدهد چگونه ذهن ما ناخواسته روابط را تخریب میکند و راهکارهای عملی برای اصلاح این الگوهای فکری ارائه میدهد.
این کتاب به شما کمک میکند منشأ بسیاری از مشاجرات بیمعنی را کشف کنید و یاد بگیرید چگونه با شناخت خطاهای ذهنی، رابطهای سالمتر بسازید. از ویژگیهای بارز اثر، بیان علمی همراه با مثالهای کاربردی از زندگی واقعی زوجهاست.
🔹«خطاهای یک مغز متأهل» برای همه زوجها (چه تازه ازدواج کردهاند و چه سالهاست متأهل هستند) کمکی ارزشمند محسوب میشود تا با شناخت تلههای ذهنی، رابطهای آرامتر و عمیقتر تجربه کنند.
#مصطفی_سلیمانی
#خانواده
لینک خرید:
https://book.mehrestan.ir/product/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%85%d8%aa%d8%a7%d9%87%d9%84/
☘❤️ @filsofak
🔻کتاب «خطاهای یک مغز متأهل» اثر مصطفی سلیمانی به بررسی خطاهای شناختی رایج در روابط زناشویی میپردازد. نویسنده با نثری روان و مثالهای ملموس، نشان میدهد چگونه ذهن ما ناخواسته روابط را تخریب میکند و راهکارهای عملی برای اصلاح این الگوهای فکری ارائه میدهد.
🔹معرفی کتاب خطاهای یک مغز متاهل:
این کتاب به شما کمک میکند منشأ بسیاری از مشاجرات بیمعنی را کشف کنید و یاد بگیرید چگونه با شناخت خطاهای ذهنی، رابطهای سالمتر بسازید. از ویژگیهای بارز اثر، بیان علمی همراه با مثالهای کاربردی از زندگی واقعی زوجهاست.
🔹«خطاهای یک مغز متأهل» برای همه زوجها (چه تازه ازدواج کردهاند و چه سالهاست متأهل هستند) کمکی ارزشمند محسوب میشود تا با شناخت تلههای ذهنی، رابطهای آرامتر و عمیقتر تجربه کنند.
#مصطفی_سلیمانی
#خانواده
لینک خرید:
https://book.mehrestan.ir/product/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%8c%da%a9-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%85%d8%aa%d8%a7%d9%87%d9%84/
☘❤️ @filsofak
❤12👎1🎉1👌1
چگونه از سلامت روان کودکان و سالمندان در برابر اخبار درگیری و جنگ محافظت کنیم
در شرایط فعلی لطفا به این نکته توجه کنید که کودکان شدیداً در برابر اخبار جنگ و اضطرابش، بیدفاع و آسیبپذیرند و این موضوع در مورد سالمندان هم صدق میکند.
لطفا به نکات گفته شده توجه ویژهای داشته باشید:
۱. بفهمید که آنها چه میدانند و چه احساسی دارند
مهم است که به فرزندانتان نزدیک باشید و برای توضیح وضعیت وقت بگذارید، بدون اینکه لزوماً آنها را با اطلاعات زیاد غرق کنید. از آنها بپرسید که چه میدانند و اطلاعات اشتباه آنها را اصلاح کنید. کودکان معمولا خودشان تفسیر درستی از شرایط ندارند و اگر موضوع برای آنها به درستی توضیح داده نشود به بدترین جمعبندی ممکن میرسند.
۲. آرام و متناسب با سن کودکان باشید
کودکان نشانههای هیجانی و عاطفی خود را از بزرگسالان میگیرند، بنابراین سعی کنید هیچ ترسی را بیش از حد با فرزندتان در میان نگذارید. با آرامش صحبت کنید و به زبان بدن خود، مانند حالات چهره، توجه داشته باشید.
از زبان متناسب با سن او استفاده کنید، واکنشهای او را زیر نظر داشته باشید و نسبت به سطح اضطراب او حساس باشید. تا جایی که میتوانید، به فرزندان خود اطمینان دهید که از هر خطری در امان هستند. به آنها یادآوری کنید که بسیاری از مردم در سراسر جهان برای متوقف کردن درگیری و یافتن صلح سخت تلاش میکنند. تا حد امکان، با خوشبین بودن به بهتر شدن اوضاع، امید آنها را زنده نگه دارید.
۳. روی کمککنندگان تمرکز کنید
برای کودکان مهم است که بدانند مردم با اعمال شجاعانه و مهربانی به یکدیگر کمک میکنند. داستانهای مثبتی مانند امدادگران اولیه که به مردم کمک میکنند را پیدا کنید.
ببینید آیا فرزند شما دوست دارد در انجام اقدامات مثبت شرکت کند. شاید بتواند یک پوستر بکشد یا شعری در این مورد بنویسد.
فرزند خود را تشویق کنید تا فعالیتهایی که دوست دارد انجام دهد مثل نقاشی، کارتون و… این کار آنها را درگیر نگه میدارد و حواسشان را از شرایط ناگوار پرت میکند.
۴. گفتگوها را با دقت و توجه به پایان برسانید
هنگام پایان دادن به مکالمه، مهم است که مطمئن شوید فرزندتان را در حالت اضطراب و پریشانی رها نمیکنید. به او یادآوری کنید که برایتان مهم است و هر زمان که احساس نگرانی کرد، برای گوش دادن و حمایت از او در کنارش هستید.
۵. کودکان را هرچند وقت یک بار چک کنید
همانطور که اخبار ادامه دارد، وضعیت کودکان را نیز چک کنید. اگر فرزندتان نگران یا مضطرب به نظر میرسد، مراقب هرگونه تغییر در رفتار یا احساسات او، مانند دلدرد، سردرد، کابوس یا مشکلات خواب باشید.
کودکان واکنشهای متفاوتی به رویدادهای نامطلوب دارند و برخی از نشانههای پریشانی ممکن است چندان آشکار نباشند. کودکان خردسال ممکن است بیش از حد معمول به والدین وابسته شوند، در حالی که نوجوانان ممکن است غم یا خشم شدیدی نشان دهند. بسیاری از این واکنشها فقط برای مدت کوتاه و طبیعی ادامه دارند. اگر این واکنشها برای مدت طولانی ادامه یابد، ممکن است فرزند شما به حمایت متخصص نیاز داشته باشد.
شما میتوانید با انجام فعالیتهایی مانند تنفس شکمی با هم به آنها در کاهش استرس کمک کنید: ۵ ثانیه نفس عمیق از طریق بینی بکشید، ۵ ثانیه نفس خود را نگه دارید و ۵ ثانیه بازدم انجام دهید.
توضیح دهید که وقتی فرزندتان نفس میکشد، شکمش را مانند یک بادکنک به آرامی باد میکند و وقتی بازدم میکند، هوا دوباره به آرامی از بادکنک خارج میشود.
۶. سیل اخبار را متوقف کنید
تا جای ممکن سعی کنید کودکان و سالمندان را در معرض اخبار اضطرابآور قرار ندهید. و در حضور آنها در این موضوعات صحبت نکید.
۷.مراقب خودتان هم باشید
اگر خودتان بتوانید با شرایط کنار بیایید، میتوانید به فرزندانتان هم بهتر کمک کنید. اگر احساس اضطراب یا ناراحتی میکنید، برای خودتان وقت بگذارید و با سایر اعضای خانواده، دوستان و افراد مورد اعتماد خود ارتباط برقرار کنید.
به نحوهی دریافت اخبار توجه داشته باشید: سعی کنید زمانهایی از روز را برای بررسی اتفاقات شناسایی کنید، نه اینکه مدام آنلاین باشید. تا جایی که میتوانید، زمانی را برای انجام کارهایی که به شما در آرامش و بهبودی کمک میکنند، اختصاص دهید. در هر کاری، مراقبت از خود را در اولویت قرار دهید.
▪️مهرنوش مهدوی (روانشناس بالینی)
☘❤️ @filsofak
در شرایط فعلی لطفا به این نکته توجه کنید که کودکان شدیداً در برابر اخبار جنگ و اضطرابش، بیدفاع و آسیبپذیرند و این موضوع در مورد سالمندان هم صدق میکند.
لطفا به نکات گفته شده توجه ویژهای داشته باشید:
۱. بفهمید که آنها چه میدانند و چه احساسی دارند
مهم است که به فرزندانتان نزدیک باشید و برای توضیح وضعیت وقت بگذارید، بدون اینکه لزوماً آنها را با اطلاعات زیاد غرق کنید. از آنها بپرسید که چه میدانند و اطلاعات اشتباه آنها را اصلاح کنید. کودکان معمولا خودشان تفسیر درستی از شرایط ندارند و اگر موضوع برای آنها به درستی توضیح داده نشود به بدترین جمعبندی ممکن میرسند.
۲. آرام و متناسب با سن کودکان باشید
کودکان نشانههای هیجانی و عاطفی خود را از بزرگسالان میگیرند، بنابراین سعی کنید هیچ ترسی را بیش از حد با فرزندتان در میان نگذارید. با آرامش صحبت کنید و به زبان بدن خود، مانند حالات چهره، توجه داشته باشید.
از زبان متناسب با سن او استفاده کنید، واکنشهای او را زیر نظر داشته باشید و نسبت به سطح اضطراب او حساس باشید. تا جایی که میتوانید، به فرزندان خود اطمینان دهید که از هر خطری در امان هستند. به آنها یادآوری کنید که بسیاری از مردم در سراسر جهان برای متوقف کردن درگیری و یافتن صلح سخت تلاش میکنند. تا حد امکان، با خوشبین بودن به بهتر شدن اوضاع، امید آنها را زنده نگه دارید.
۳. روی کمککنندگان تمرکز کنید
برای کودکان مهم است که بدانند مردم با اعمال شجاعانه و مهربانی به یکدیگر کمک میکنند. داستانهای مثبتی مانند امدادگران اولیه که به مردم کمک میکنند را پیدا کنید.
ببینید آیا فرزند شما دوست دارد در انجام اقدامات مثبت شرکت کند. شاید بتواند یک پوستر بکشد یا شعری در این مورد بنویسد.
فرزند خود را تشویق کنید تا فعالیتهایی که دوست دارد انجام دهد مثل نقاشی، کارتون و… این کار آنها را درگیر نگه میدارد و حواسشان را از شرایط ناگوار پرت میکند.
۴. گفتگوها را با دقت و توجه به پایان برسانید
هنگام پایان دادن به مکالمه، مهم است که مطمئن شوید فرزندتان را در حالت اضطراب و پریشانی رها نمیکنید. به او یادآوری کنید که برایتان مهم است و هر زمان که احساس نگرانی کرد، برای گوش دادن و حمایت از او در کنارش هستید.
۵. کودکان را هرچند وقت یک بار چک کنید
همانطور که اخبار ادامه دارد، وضعیت کودکان را نیز چک کنید. اگر فرزندتان نگران یا مضطرب به نظر میرسد، مراقب هرگونه تغییر در رفتار یا احساسات او، مانند دلدرد، سردرد، کابوس یا مشکلات خواب باشید.
کودکان واکنشهای متفاوتی به رویدادهای نامطلوب دارند و برخی از نشانههای پریشانی ممکن است چندان آشکار نباشند. کودکان خردسال ممکن است بیش از حد معمول به والدین وابسته شوند، در حالی که نوجوانان ممکن است غم یا خشم شدیدی نشان دهند. بسیاری از این واکنشها فقط برای مدت کوتاه و طبیعی ادامه دارند. اگر این واکنشها برای مدت طولانی ادامه یابد، ممکن است فرزند شما به حمایت متخصص نیاز داشته باشد.
شما میتوانید با انجام فعالیتهایی مانند تنفس شکمی با هم به آنها در کاهش استرس کمک کنید: ۵ ثانیه نفس عمیق از طریق بینی بکشید، ۵ ثانیه نفس خود را نگه دارید و ۵ ثانیه بازدم انجام دهید.
توضیح دهید که وقتی فرزندتان نفس میکشد، شکمش را مانند یک بادکنک به آرامی باد میکند و وقتی بازدم میکند، هوا دوباره به آرامی از بادکنک خارج میشود.
۶. سیل اخبار را متوقف کنید
تا جای ممکن سعی کنید کودکان و سالمندان را در معرض اخبار اضطرابآور قرار ندهید. و در حضور آنها در این موضوعات صحبت نکید.
۷.مراقب خودتان هم باشید
اگر خودتان بتوانید با شرایط کنار بیایید، میتوانید به فرزندانتان هم بهتر کمک کنید. اگر احساس اضطراب یا ناراحتی میکنید، برای خودتان وقت بگذارید و با سایر اعضای خانواده، دوستان و افراد مورد اعتماد خود ارتباط برقرار کنید.
به نحوهی دریافت اخبار توجه داشته باشید: سعی کنید زمانهایی از روز را برای بررسی اتفاقات شناسایی کنید، نه اینکه مدام آنلاین باشید. تا جایی که میتوانید، زمانی را برای انجام کارهایی که به شما در آرامش و بهبودی کمک میکنند، اختصاص دهید. در هر کاری، مراقبت از خود را در اولویت قرار دهید.
▪️مهرنوش مهدوی (روانشناس بالینی)
☘❤️ @filsofak
👍6❤4🔥1👏1
🔻شکلهای مناسبی از مواجهه با کودکان در شرایط جنگی یا تهدید
۱. صداقت سادهشده، بدون جزئیات ترسناک
لازم نیست بچهها دروغ بشنوند، ولی لازم هم نیست درگیر همهی واقعیتهای تلخ بشوند.
بگو: گاهی بین کشورها مشکل پیش میآید و گاهی آدمها با هم دعوا میکنند. بعضیها دارن سعی میکنند کار را درست کنند. وظیفهی ما این است که باهم باشیم، و تو الان در امانی.
منبع:
UNICEF Guide for Talking to Children About War (2022)
۲. پرسشمحور باش، نه پُرگو
بهجای سخنرانی، بپرس: "چه چیزهایی شنیدی؟"، "فکر میکنی چی شده؟"، "بیشتر نگران چی هستی؟"
شنیدن فعال مهمتر از توضیح دادن است.
منبع:
Save the Children: “Helping Children Cope With Crisis” (2023)
۳. احساساتش را تأیید کن، بدون عجله برای آرامکردن او.
نگویید: "نترس!"
بگویید: "میفهمم که ترسیدی. خیلیها همین حس را دارند. من کنارتم."
منبع:
American Academy of Pediatrics (AAP): Supporting Children During Crisis
۴. روتین (برنامهی روزانه) را حفظ کن
حتی اگه شرایط تغییر کرده، باید تا جای ممکن ریتم زندگی معمول (غذا، خواب، بازی و داستان) حفظ بشود.
ثبات، امنیت روانی میسازد.
منبع:
WHO: Helping Children Cope with Stress (COVID-era but adaptable to all crises)
۵. برای تخلیهی هیجانی، فضای خلاق بدهید.
نقاشی، ساختن داستان، بازیهای تخیلی و بدنی کمک میکند که ترس به شکل سالمی بیرون بیاید.
بپرس:
"دوست داری ترست رو بکشی؟"
"اگه یه قهرمان بودی الان چیکار میکردی؟"
منبع:
National Child Traumatic Stress Network (NCTSN): Psychological First Aid for Children
۶. نشان بده بزرگترها در تلاشند.
کودکان نیاز دارند که حس کنند آدمبزرگها فعالانه در حال رسیدگی هستند.
بگو:
"آدمهای زیادی دارن کار میکنند تا این وضع بهتر بشود. مامانها، باباها، دکترها، آدمای باهوش ..."
۷. از خودت هم مراقبت کن.
بچهها از بدن و رفتار تو یاد میگیرند. اگه تو استیصال نشان بدهی، آنها چند برابرش را تجربه میکنند.
پس برای بازسازی خودت وقت بگذار، حتی با ۵ دقیقه تنفس یا مکالمهی حمایتی.
اگر اخبار را دنبال میکنید، با هندزفری و از طریق گوشی خود ببینید، دیدن صحنهها و اخبار تلویزیون استرس بچهها را چند برابر میکند.
🔹منبع:
Center on the Developing Child, Harvard University
☘❤️ @filsofak
❤4👍4
🔲روانشناسی جنگ و گریز!
چرا تو این شرایط، «آرامش» به معنای «بیخیالی» نیست؟
🔺این روزها خیلی از ما درگیر نگرانیها و استرسهای ناشی از وضعیت کنونی کشور هستیم و احتمالا خواهیم بود. شاید این سوال برای شما هم پیش اومده باشه که وقتی ما روانشناس ها از "مدیریت اضطراب" یا "حفظ آرامش" صحبت میکنیم، دقیقاً منظورمون چیه؟ آیا تو شرایطی که تهدید واقعی وجود داره، نباید ترسید؟ مگه سیستم عصبی سمپاتیک ما برای همین مواقع خطر، طراحی نشده؟
🔻باید بگم درسته، ترس و اضطراب واکنشهای طبیعی و حیاتی هستن. بدن ما هوشمندانه برای محافظت از ما در برابر خطر، این احساسات رو تولید میکنه. این واکنشها برای بقای ما ضروری ان و به ما کمک میکنن سریع و مؤثر عمل کنیم.
🔺اما نکته کلیدی اینجاست:
تو شرایطی که تهدیدها طولانیمدت، مبهم یا خارج از کنترل ما هستن، فعال بودن مداوم سیستم جنگ و گریز میتونه خیلی فرسایشی باشه. این فعالسازی بیوقفه به جای کمک، تو بلندمدت به سلامت جسمی و روانی ما آسیب میرسونه.
🔻پس وقتی میگیم "مدیریت اضطراب"، دقیقاً چه هدفی داریم؟
هدف ما این نیست که به شما بگیم "نترسید" یا از واقعیت خطر غافل بشید. این حرف منطقی نیست.
در واقع، هدف ما کمک به شما برای:
⏺تمایز بین اضطراب سالم و ناسالم:
درک کنید چه زمانی اضطراب شما یک سیگنال هشداردهنده مفیده که به شما کمک میکنه هوشیار باشید، و چه زمانی به یک چرخه معیوب و آسیبرسان تبدیل شده که فقط انرژیتون رو تحلیل میبره.
⏺تنظیم واکنشها، نه سرکوب اونها:
بیاموزید چطور با وجود آگاهی از خطرات، واکنشهای فیزیکی و ذهنی خودتون رو مدیریت کنید. این به معنای نادیده گرفتن یا سرکوب احساسات نیست، بلکه به معنای پردازش و ابراز اونها به گونهای هست که به سلامت روان شما لطمهای وارد نشه.
⏺تقویت تابآوری روانی:
ما به شما ابزارهایی میدیم تا با استرسهای شدید و طولانیمدت مقابله کنید. این شامل تکنیکهای آرامشبخش، تقویت شبکههای حمایتی، و تمرکز بر فعالیتهایی هست که حس کنترل و امیدواری رو در شما تقویت میکنن.
⏺کاهش آسیبهای بلندمدت:
مدیریت صحیح استرس تو زمان بحران میتونه خطر ابتلا به اختلالات اضطرابی، افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) رو تو آینده به شکل چشمگیری کاهش بده.
◀️در نهایت، وقتی از "آرامش" تو این شرایط صحبت میکنیم، منظورمون "بیخیالی" یا "عدم آگاهی از خطر" نیست. منظور ما پرورش تابآوری و تواناییهای مقابلهایه تا بتونیم در دل بحران، هم از خودمون محافظت کنیم و هم سلامت روانمون رو حفظ کنیم.
☘❤️ @filsofak
❤9👏3